پنجشنبه, 07.20.2017, 12:25pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
آیا ائتلاف برای نجات افغانستان پایدار باقی خواهد ماند؟ ; موانع ایران درراه ساختمان و ثبات افغانستان ; ائتلاف جدید سیاسی یامعمای جدید سیاسی ; چپ ها نئولیبرالیسم را نفهمیده اند ; چرا یک «تُنبان»؛ مهمتر از افغانستان است؟!
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
 » اخبار افغانستان
 » اخبار جهان
 » اخبار علمی
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
اخبار » اخبار افغانستان
 
رخدادهای های سه سده ی اخير در خراسان ديروز و افغانستان امروز ازبرچيده شدن بساط اشغالگران کهن تا افتيدن به دام غارتگران نوين - بخش نهم
دوشنبه, 03.20.2017, 03:56pm (GMT)

   عبدالواحد فیضی 


رخدادهای های سه سده ی اخير در خراسان ديروز و افغانستان امروز

ازبرچيده شدن بساط اشغالگران کهن تا افتيدن به دام غارتگران نوين!   

(بخش نهم)


دوران زمامداری امير حبيب الله خان و آغاز نهضت مشروطيت اول

(1919 ـ 1901)

 

امير حبيب الله خان بعد از مرگ پدر وانجام مراسم تدفين شاه متوفی، برخلاف معمول شاهان سابق، بدون بروز کدام جنگ و جدال و خونريزی ميان برادران، بر اريکه ی قدرت تکيه زد.

امير در نخستين برنامه ی کاری اش تصميم گرفت تا لکه های خون و آثار مشهود جنايات پدرش را با گزينش برخورد ملايم تر با مردم و تبارز چهره ی تقلبی زهد و تقوای مذهبی، از دامان خانواده اش بزدايد تا مردم را از زدوده شدن دوره ی وحشت و استبداد خشن ديروز و استقرار حالت اعتدال و نرمش جديد معتقد سازد:

« يکی از اولين کارهايی که امير جديد پس از بيعت از ارکان دولت روی دست گرفت رسيدگی به احوال زندانيان بی حد و شماری بود که در دورۀ پادشاهی پدرش محابس کشور و حتی سياه چاههای مهيب و مخوف از آن پر و آگنده بود. امير فرمان داد تا آنانی که فيصله يا اتهام مشخص عليه شان وجود نداشت بلا درنگ رها شوند و قضيه سايرين در مجلسی که خودش برآن رياست می کرد، مطرح گردد. درنتيجه هزاران نفر که اغلب بی گناه بوده و در نتيجۀ اشتباه يا دسيسه سازی عمال دولت گرفتار قيد و زندان شده بودند و صدها نفر بعد از آنکه مدت های مختلف را در اعماق تاريک و نمناک سياه چاه ها دربين مدفوعات خود شان و انواع حشرات به سر برده بودند دوباره از نعمت آزادی و آفتاب مستفيد گرديدند.

درعين حال وی مقرر نمود تا کسانی که در دورۀ امير ماضی به داخل يا خارج تبعيد گرديده ويا از ترس متواری شده بودند، به وطن شان مراجعه نمايند و نه تنها کسی از بابت اتهامات گذشته مزاحم ايشان نشود بلکه ملک و جايداد شان هم به آنها اعاده گردد. راجع به مردم هزاره که ازهمه بيشتر زجر وعقوبت کشيده بودند، فرمان مورخ دوازدهم رمضان (1322)(1904 ميلادی) صدور يافت ... ودر آن تذکار رفته که " ملک وزمين شما مردم که تا حال به مردمان مهاجر و ناقل افغان داده می شد، حکم کرديم که بعد از اين به دست خود شما باشد و هرقدر ملکی که از مردم هزاره قبلاً به افغان داده شده باشد... دربدل آن از زمين های خالصۀ نوآباد سرکاری ملک و زمين داده شود." معلوم نيست در اثر اين فرمان و فرمانهای همانند آن چه تعداد از مردم هزاره که بخارج پناه برده بودند به افغانستان باز گشتند و چقدر از آنها توانستند زمينهای شان را دوباره به دست آرند ويا زن و اطفالی را که از ايشان به اسارت رفته بود باز يابند؛ اما وجود کتله های هزاره در خراسان ايران [ فارس] و بلوچستان انگليس[فعلاً تحت قلمرو پاکستان] و ترکستان روسی [ حال ازبکستان و ترکمنستان] نشان می دهد که يک عده کافی از ايشان اين کشور را برای هميشه ترک گفتند....

روی هم رفته اوطرز ادارۀ سابق را که اساس آن ايجاد خوف و ترس در قلوب افراد از طريق قساوت و بی رحمی بود به يک ادارۀ نسبتاً معتدل و ملايم تبديل نمود که هرچند آنهم بر استبداد شخصی استوار بود و هوا و هوس شخص امير و اعيان دربار در آن نقش مهم داشت؛اما از خشونت وقساوت بی پايان دورۀ قبلی مبرا بود. توأم با اين اقدام، امير جديد يک سلسله احکام را درجهت تطبيق اوامر مذهبی نشر نمود و به اثر آن ازجملۀ هفت زنی که در آن وقت در حرم خود داشت سه زن را که اضافه از نصاب مذهبی به شمار می رفت طلاق داد. همچنان وی امر داد تا زنان بدون کار واجب از خانه بيرون نشوند ودر وقت بيرون شدن از خانه برقع خاکی به سرنموده از پديدارساختن هرگونه زيب وزينت خودداری نمايند. سرايندگان ورقاصان زن به امر او از شغل شان بازداشت شدند و هندوان مجبور ساخته شدند تا برای تميز از ساير مردم دستار زرد به سر کنند و برای هرهندو که مسلمان می شد، انعام مقرر گرديد.» (1)

 اما اين نرمش و نيرنگ ديرپا باقی نماند و وضع در همه موارد تغيير جهت نمود.
اميردستور داد که غلامان و کنيزان دوران پدرش بعد ازاين درمعرض خريد و فروش قرار نگيرند؛ وليک بعدها خودش بيشتر از100 زن و دختر زيبا روی را به عناوين مختلف در حرمسرای شاهی جهت هوس رانی و براورده ساختن خواهشات نفسانی بخدمت گرفت؛

 

( فوتوی اميرحبيب الله خان و زنان حرمسرای )


امير درکتاب محبوسين کوتوالی کابل، در مورد منع مجازات جسمی متهمين سياسی و جنايی بقلم خود چنين نوشت:
« سرازامروز 29 ذيقعده 1330 قمری کورکردن انسان موقوف و عوض آن 12 سال حبس، عوض گوش بريدن 6 سال حبس و عوض دست بريدن درصورت غيرشرعی 10 سال حبس مقرر شد...»(2)
اما درعين زمان اميرمقررات وضع کرده ی خودش را درموارد آتی بدين گونه نقض نمود:
-
« سردارمحمد عظيم خان پسرسردار محمد اسمعيل خان نواسه ی سردار محمد اسحق خان که از ماورانهر[ما وراء النهر] به افغانستان برگشته و درخانه سردارمحمد عزيزخان نادر درقلعه چه بينی حصارکابل منزل گزيده بود، خوابی ديد که با البسه سرخ سوار اسپی است. رفقای جوانش تعبير کردند که روزی شاه خواهی شد. اين خواب و تعبير به امير راپورداده شد و جوان بيگناه درارگ محبوس و مجلس قضايی ازسران سرداران محمد زايی تشکيل گرديد. دراين مجلس اکثريت طرفدار حبس يا تبعيد متهم بودند ولی سردار عبدالقدوس خان اعتماد الدوله رأی به کشتن آن بيگناه داد. نائب السلطنه سردارنصرالله خان چاقوی کوچک خودش را ازجيب کشيد و نشان داد و گفت که با اين آله کوچک ميتوان اشتری را ذبح نمود همچنين دشمن خوردی [خُردی] ميتواند پادشاه بزرگی را ازبين ببرد. پس امير حبيب الله خان امرکرد متهم جوان را درباغ ارگ بردند ووحشيانه سنگسار کردند (ثور1291) ؛ 
-
 همچنين امير حبيب الله خان درآغاز سلطنت خود زن جوانی (ميرمن بنت سردارمحمد سرور خان) را به گناه معاشقه و آنهم در عهد امير عبدالرحمن خان بدست مرزا محمد حسين خان کوتوال کابل، ازدو چشم نيشترزد وآن زن زيبا خودش را با برادۀ الماس بکشت، درحاليکه محبوب او( محمد ابراهيم پسر استاد احمد نجار باشی ) که يکی از قشنگترين جوانان کابل بود قبلاً بدار آويخته شده بود....

ـ وضع مالی و اداره ـ امير حبيب الله خان بعد از عقد معاهده 1905 [تاييد معاهده ی ننگين خط ديورند پدرش] با انگليس و مسافرت در هند(1907) خودش را بکلی از خطرانگليس مامون شمرد وهم قرارداد 1907 روس و انگليس اورا از تجاوز روس مصون وانمود؛ لهذا او باخاطرجمعی امور داخلی کشور را بين برادر و پسر خود ( نايب السلطنه و معين السلطنه) تقسيم کرد. امور نظامی به معين السلطنه بحيث وزير حربيه سپرده شد و امير از بالا نظارت می نمود. امور داخله به نايب السلطنه بحيث صدراعظم تحويل گرديد و حتی از نظارت امير هم آزاد بود. فقط امور مالی کشور زير اداره مرزا [ميرزا] محمد حسين خان مستوفی الممالک بحيث وزير ماليه قرارداشت و او شخصاً با امير مرتبط بود.محاکم هشتاد گانه شرعی نيز در تمام افغانستان فعال مايشا بود.

اين اداره به تدريج روبه انحطاط و فساد نهاد. ديگر دسپلين و مجازات و مکافات وجود نداشت. هر حاکم و مامور و مستوفی در منطقه ماموريت خود دست آزاد داشت و رشوت، تحفه، بيگار و خويشاوندی شکل مشروع بخود گرفت. عهده های دولتی درمعرض خريد و فروش گذاشته شد " سرچربی بی بی و چپن پولی آقا " درهمين دوره داخل قاموس اداره گرديد.

 نايب السلطنه هدايای واليان و مامورين بزرگ ولايات را می پذيرفت و اختيار اداره او در دست منشيان و مصاحبين او متمرکز گرديد. زيرا نايب السلطنه اشتغال به کوچک را تنزل از" مقام آسمانی" خود می دانست.

مستوفی الممالک ادارات استيفا و امور مالی کشور را در معرض بيع و شری قرار داده بود. ماليات کشور اعم از اراضی و گمرکات همه به اجارۀ مستاجرين خائن گذاشته می شد. اين مستاجرين هرنوعی که می خواستند می توانستند با ماليه دهندگان رفتار نمايند.

شدت فشار بالای مردم تا جايی رسيد که از ولايات شمالی کشور صدها خانوار دهقان ورشکست شده به قلمرو روس و حتی از غرب به ايران فرار کردند.».(3)

 

قيام های مردم افغانستان دربرابر ظلم و ستم دستگاه سلطنت 1913 ـ 1912

علی رغم اين که مردم افغانستان در اثر ظلم ، ستم و سرکوبگری های حکام محلی؛ گرفتن ماليات کمرشکن به عناوين مختلف، عده ی خانه وکاشانه خود را ترک کردند؛ اما بخش ديگری در ولايات، ازجمله در پکتيا در سال 1912 برضد دولت دست به قيام زدند:« امير به عسکر و حکام و خانهای پاکتيا وغزنين امر حمله عمومی عليه شورشيان صادر کرد. درداخل پاکتيا خان مشهور جدران (ببرک خان) با مردم متعلقه خود طرف دولت را التزام کرد. همچنين امير قشون هزار و سه صد نفری از خانهای شنوار، لغمان، کنر، خوگيانی، حصارک... در پاکتيا سوق کرد.

متعاقباً امير به کابل آمد و يک غند سپاه منظم را به قيادت جنرال محمد نادر خان عليه شورشيان سوق کرد.

 جنرال با توپخانه کوهی 9 پن وغرابين کوتل تيره را با چهارصد نفر کشته شورشيان اشغال و قلعه " تندان" مرکز آنان را با گله [گلوله) ويران و احتراق کرد. شورشيان، گرديز را تخليه و در علاقه منگل عقب نشستند.

جنرال درعوض جنگ راه مذاکره را باز کرد و حواله جات غله و علوفه خريداری را ازدوش دهقانان برداشت و سردار محمد اکبرخان والی پاکتيا را معزول ساخت.

اينست که مردم اسلحه بزمين گذاشته و نمايدگان آنها چون عزيزخان، تيمورشاه و عبدالغنی وغيره نزد جنرال آمدند و صلح اعاده گرديد. (828) نفر نماينگان شورشيان به نزد جنرال رسيده و همه به کابل آمدند. امير حبيب الله خان با ملايمت با آنها پيش آمد؛ برای پسران شان در کابل " مکتب عسکری ملک زاده گان" را تاسيس نمود و برای خود شان خلعت و سفر خرچ بداد. اما والی پاکتيا سرزنش نشد و بعدها بکارهای عمده تری مقررشد و جنرال محمد نادر خان برتبه نايب سالاری ارتقا نمود. (4)

 همين گونه حوصله مردم قندهارنيز از جور و ستمگری های بی حد وحصر سردار محمد عثمان نائب الحکومه به پايان رسيد و دست به سلاح بردند و نبرد سخت ؛ ولی نابرابر مردمان شهر و دهات عليه دولت و سردار مستبد و ستمگر حاکم در قندهار آغاز گرديد:

« قيام کنندگان نخست برای حفظ دارايی های دولت محافظين گماشتند تا خزانه و ادارات دولتی را حفظ نمايند وانگاه برسبيل احتجاج، داخل خرقه گرديدند. قيام کنندگان هيأت اعزامی سردار محمد عثمان خان را که مرکب از چند نفر افسر سواره و قاضی و مفتی بودند، بکوفتند و خود قاضی و پسرش را که بنام دين مردم را می دوشيدند، بکشتند. سردار محمد عثمان خان قشون منظم را آماده کرد و باره و برج ارگ دولتی را بشکل يک استحکام نظامی درآورد و دربامها و ديوارها عسکر بگماشت. مردم به استقامت ارگ در حرکت افتادند و قشون به امر سردار آتش بگشاد. دراين گيرودار صدها نفر کشته افتادند و حتی زنان و اطفالی که بالای بام دکانها نگران ايستاده بودند مورد اصابت گله [ گلوُله] های عساکر بام ارگ قرار گرفتند. شورشيان که اسلحه کمتر و ضعيف تر داشتند از برابر آتش مسلسل و استحکام قوی ارگ عقب نشستند. موسفيدان و ملا ها ميانجی گرديدند و به تدريج آتش قيام خاموش گرديد....

محمود طرزی که هميشه بهانه يی برای اظهار گفتنی های خود می خواست، فرصت بدست آورد و در شماره 4 ذی الحجه 1331 سراج الاخبار نوشت که: سردار محمد عثمان خان نايب الحکومه قندهار بکابل آمده و گفته بود که : در قندهار زنان خوش خوان بسيار است. چون جشن عروسی شهزاده در کابل پيشروی بود، مادر شهزاده به سردار محمد عثمان خان گفت که: اگر زنان خواننده در قندهار باشد چند نفری بکابل بفرستيد. چون سردار محمد عثمان خان در کابل مصرف تارتق و تحفه بسيار کرده و هم موتری تيزرفتار خريده بود؛ در بازگشت به قندهار اين امر فرستادن خوشخوانهای زن را بکابل سبب تخويف مردم و اخذ رشوت قرار داده و کوتوال قندهار را امر کرد که : هر شخصی پولدار را تهديد بفرستادن زنش بکابل نموده، در عوض پول از او می گرفت.» (5)  

 

نهضت دموکراسی و نشر جريده ی سراج الاخبار

آن گونه که در نگارشهای پيشين گفته آمد؛ در افغانستان جنگ زده و آشوب ديده، به نسبت تسلط مناسبات توليدی فئودالی، حکمروايی سلاطين مستبد، توام با سلطه شوم هشتاد ساله ی استعمار انگليس، زمينه های عينی برای جنبش دموکراسی وفعاليت هدفمند سياسی واجتماعی فرهنگيان ، تا آغاز قرن بيستم مساعد نگرديد.

بعد از در گذشت اميرعبدالرحمن خان خون اشام و خدمت گذار دولت استعمارگر انگليس در سال 1901، امير حبيب الله خان پسر و جانشينش که در جولای 1872 ترسايی حين اقامت پدرش در شهر سمرقندتولد شده، سواد و آموزش را از طريق خوانش علوم متداول از آن مرکز تمدن و فرهنگ فراگرفته بود؛ در سال 1903 اولين مدرسه ای را بنام مکتب حبيبه بمثابۀ سنگ بنای معارف و فرهنگ جديد در افغانستان گذاشت.

دراين ليسه که دارای سه درجه يا دوره ی درسی: " ابتدايی، رشدی و اعدادی" بود، مضامين دينيات، حساب، تاريخ، جغرافيه، مشق خط ، زبان ( فارسی دری، پشتو، انگليسی، اردو ويا ترکی)، رسم، حفظ الصحه، جبر و مقابله، مثلثات، هندسه تحليلی،حکمت طبيعی، کيميا... تدريس می شد.

امير،استادان مشهور و فعالی را در اين ليسه که مشتمل بر: مولوی محمد سرور خان قندهاری، مير سيد قاسم خان ، مولوی مظفر بنوچی، مولوی غلام محی الدين خان و از معلمين مشهور هندی داکتر عبدالغنی خان، مولوی نجف علی خان و مولوی محمد چراغ خان بودند؛ بمنظور تدريس مضامين درسی وآموزش و پرورش شاگردان، از داخل و خارج کشور استخدام نمود.

همين گونه امير حبيب الله خان در سال 1309 مکتب حربيه را نيز در کابل تأسيس نمود. دراين مکتب مضامين:« قرآن، خط، حساب ، هندسه، جغرافيه، جمناستيک، تعليمات پياده، معلومات طبيعيه، تاريخ اسلام، صرف و نحو، هندسه اثباتی، اصول رياضی اعشاری، مسالک پياده، سواری، توپچی، استحکام، مخابره ، الجبر و تاريخ عمومی، تدريس می گرديد.

 هيأت تدريسی مشتمل بر استادان افغانی و ترکی بود [ازجمله]: علی افندی، نظيف افندی، عزت افندی و در رأس آنها خيرالدين پاشا ارکان حرب، عبدالطيف خان کميدان، محمد گل خان کميدان، محمد طرزی، قاری عبدالله خان، عبدالغفورنديم، قاضی عبدالحق خان، ميرآقاخان و يکنفر معلم جمناستيک هندی بنام شاه جی....

فارغ التحصيلان اين مکتب در اردوی افغانستان از رتبه تولیمشری تا کندک مشری پذيرفته می شد....

 همچنين امير در تشکيلات عسکری نيز تغييرات سطحی وارد کرد. مثلاً در کابل اردو منقسم به چهار غند: اردلی، اردل، کوتوالی و دارالسلطنه بود. امير حبيب الله خان اين تشکيل را بهم زد و سپاه پايتخت را در دو لوا تقسيم نمود. هرلوا مرکب از سه غند وهرغند مشتمل بر چهار هزار عسکر و جمعاً (به استثنای خاصه دار وغيره) 24 هزار سپاهی بود. هرغند دارای يک کندک توپچی(24 توپ هاوتزر، صحرا و قاطری جبل جرمنی و کابلی) بود. هرکندک سواره يک تولی ماشيندار داشت وهرغند دارای يک شفاخانه (يک داکتر، دوجراح و کمپودر) طباخ، دهولی، سقاء، خاکروب، يک تولی استحکام و يک دستگاه مخابرات(ستاره دولت بود.»(6)   

واما، ليسه حبيبيه، ازتاريخ تاسيس آن تا سال 1909 بمرکز فعاليت های سياسی ضد استعماری و سرچشمه ی آب زلال جنبش های آزادی خواهی، بخاطر استقرار نظام مشروطيت در افغانستان مبدل شده و جايگاه کانون روشنفکران ترقی خواه و تحول طلب را احراز کرده بود. معلمين وکارمندان مدرسه ی حبيبيه با عده ای ازروشنفکران خارج مکتب داخل تماس و تفاهم باهمی می شدند.

اين اُستادان، همزمان با آن در کابل جرايد خارجی امثال اختر استانبول، حبل المتين کلکته و مطبوعات ايرانی را بدست آورده، مورد مطالعه و استفاده روشنفکران قرار ميدادند. روشنفکران داخل و خارج ليسه حبيبه بعد از مدتی مبارزات شان را در زمينه محدود کردن قدرت بی حد و حصر امير، تحصيل استقلال افغانستان و بوجود آوردن قانون اساسی و ريفورم های اجتماعی، آغاز نمودند. اين روشنفکران در پا يتخت بيشتر گرد سه مرکز ميچرخيدند:

« يکی، لبرالهای دربار، که خواهان ريفورم در داخل رژيم موجود بودند، در قطار اول اينها رجال درباری از قبيل محمد ولی خان بدخشانی، سرجماعه غلام بچه گان خاص امير، ميرزمان الدين خان، مامور بارچالانی و مير يار بيگ خان دروازی برادر مهتر او وهمچنين غلام بچه گان عمده امير چون شجاع الدوله خان و سيد جوهر شاه خان غوربندی، پادشاه ميرخان لوگری، نظام الدين خان ارغنديوال و لعل محمد خان کابلی... قرار داشتند.

بعدها، يکدسته خون گرم آنها، چون جوهرشاه خان، لعل محمد خان، پادشاه ميرخان، نظام الدين خان و ميرزمان الدين خان، با حلقه سياسی دموکراتهای خارج دربار، پيوستند....

 و اما مرکز عمده روشنفکران دموکرات، که برعلاوه ريفوم [های اقتصادی واجتماعی]، تبديل رژيم مطلق العنانی [سلطنت مطلقه] را به رژيم ديموکراتيک [شاهی مشروطه] ميخواستند، ليسه حبيبيه بود. دربين اين دموکراتها اشخاص راديکالی هم بودند ، که بغرض تحقق بخشيدن مرام خود، ترور و کودتا طلب ميکردند. [ حتی ترور و کودتا را هم مجاز می شمردند].

اينها عمومآ به مطالعات جرايد خارجی ومصاحبت با معلمين خارجی مبادرت می ورزيدند.

دسته سوم، روشنفکران منفردی بودند، که خارج حلقه دربار ومدرسه حبيبيه قرارداشتند و بعضآ بين هم روابط رفيقانۀ سياسی، داشتند....

بالآخره، معلمين وکارمندان مدرسه حبيبيه با عد ه ئی ازروشنفکران خارج مدرسه وهم عده ئی از روشنفکران دربار، در تماس آمده، باتفاق هم به تشکيل يک حزب سری سياسی بنام «جمعيت سری ملی» پرداختند.

مرام اين جمعيت، تبديل حکومت مطلق العنان، به يک حکومت مشروطه، تحصيل استقلال افغانستان ونشر فرهنگ وتمدن جديد درافغانستان بود. (7 )

دربين اين جمعيت، داکتر عبدالغنی خان پنجابی، با برادرانش ومولوی محمدحسين خان پنجابی "معلمين مدرسه حبيبيه" و امرالدين خان، نيز شامل بودند.

هيأت مديره ی "حزب سری ملی" مرکب ازرؤسای حلقه ها وبرخی از اعضای عمده ی آن بود. دريکی از جلسات عمومی اين حزب فيصله بعمل آمد، که بايست همه اعضای حزب مکلف بداشتن تفنگچه باشند. وليک تمام اين تصاميم و فيصله های حزب بعدآ توسط يک عنصر مخرب و ضد روشنفکران و مخالف اين جنبش، بدست امير حبيب الله خان رسيد:

«متعاقبآ درزمستان سال 1909 هنگامی که امير حبيب الله خان در باغهای جلال آباد مشغول تفرج بود، دونفر از اعضای حزب ( استاد محمد اعظم خان کارگذارفنی فابريکه حربی وملا منهاج الدين خان جلال آبادی معلم شهزاده محمد کبيرخان) فهرستی از تمام اعضای حزب تا جاييکه می شناختند، تهيه کردند و ملاطور چاپار اين فهرست را با راپوری به نزد امير در جلال آباد تقديم کرد وگفت: هدف اصلی"حزب سری ملی" کشتن اميروتاسيس دولت مشروطه است. اما درکابل گفته ميشد، که محرک اصلی اين افشاگری هندوستانیهای داخل حزب، مثل داکتر عبدالغنی خان ورفقايش بودند،که به يک تير دو کبوتر زدند. يکی آنکه نخستين جنبش استقلال طلبی ومشروطه خواهی را درافغانستان معدوم کرده، سيرتکامل کشوررا به نفع انگليس عقب انداختند و ديگرآنکه امير را از نشر معارف و فرهنگ جديد بيزار نمودند.

همين فهرست است، که قسمت بزرگ و عمده اعضای حزب مشروطه خواهان اول را در دسترس تاريخ افغنستان ميگذارد....

 اينک نقل اسمای اعضای حزب سری ملی که محکوم و کشته شدند:

لعل محمد خان کابلی غلام بچه خاص امير... در جلال آباد توسط درباريان اعدام گرديد.

2ـ محمد عثمان خان پروانی ... در جلال آباد توسط توپ اعدام شد.

3ـ جوهر شاه خان غوربندی غلام بچه خاص اميردر جلال آباد بدست عمله حضور امير اعدام گرديد.

4ـ محمد ايوب خان پسر تاج محمد خان پوپلزايی... در جلال آباد در دهن توپ بسته شد.

(محمد عثمان خان پروانی و محمد ايوب خان پوپلزايی درحين فرار بمقصد هند و نشر سرگذشت مشروطه خواهان افغانستان درجرايد خارجی درسرحد دستگير و به نزد امير پيش شدند. امير عتاب کرد و محمد عثمان خان جواب داد که: زحمت مرگ ما چند دقيقه ئی بيش نيست؛ ولی زحمت محاسبه با شما[ شکنجه ای] ابدی است. ما نمي خواستيم شمارا بکشيم؛ ولی ميخواستيم افغانستان را اصلاح نماییم). کسانی که به امر امير در کابل از طرف معين السلطنه در دهن توپ پاره پاره شدند:

5- ملا محمد سرور خان معلم مدرسه حبيبيه پسر مولوی احمد جانخان الکوزايی. اين شخص درنزديک توپ[ قتل گاه] قلم خواست ووصيت نامه ئی در نهايت آرامی و خوش خطی بنوشت، که درعنوان آن اين بيت مرقوم بود:

ترک ما ل وترک جان وترک سر  ــ   در رۀ مشروطه اول منزل است

[به تعقيب آن اين قطعه شعر را درآخرين لحظات زنده گی با صدای رسا قرائت نمود:

روزيکه شود إذا لسماءانفطرت    وندرپی آن إذا النجوم انکدرت

من دامن تو بگيرم اندرعرصات    گويم: صنما! بأ ی ذ نب قتلت؟

ص 16 ، جنبش مشروطيت در افغانستان،مؤلف عبدالحی حبيبی ]

 6- سعداله خان الکوزايی در کابل به توپ پرانده شد.

 7- عبدالقيوم خان الکوزايی مامور گمرک در کابل به توپ پرانده شد.

  آنعده اعضای حزب که محکوم به حبس گرديدند:

8ـ غلام محمد خان ميمنه گی رسام حضور( بعدآ پروفيسور)

9ـ تاج محمد خان پغمانی پسر علی محمد خان.

10ـ مرزا محمد حسن راقم کابلی نويسنده دفتر کوتوالی.

11ـ مرزا عبدالرزاق خان کابلی.

12ـ ميرزمان الدين خان بدخشانی مامور بار چالانی دربار.

13ـ محمد انورخان بسمل پسر ناظر محمد صفر خان امين اطلاعات

14ـ احمد قليخان قزلبا ش چنداولی مامور ستره دولت ( مخابرات)

15ـ عبدالوهاب خان کرنيل کندک مزاری بلخ

16ـ پادشاميرخان لوگری غلام بچه حضور امير

17ـ نظام الدين خان ارغنديوال غلام بچه حضوری

18ـ قاضی عبدالحق خان سليمان خيل ارغنديوال

 19ـ ميرسيدقاسم خان لغمانی ( معروف به مير صاحب)

20ـ مرزاغياث الدين خان پسر مير مستانشاه کابلی.

21ـ حافظ عبدالقيوم خان کابلی پسرحافظ مجذوب شاعر

22ـ محمدابراهيم خان ساعت ساز کابلی.

23ـ عبدالمجيد خان ساعت سازکابلی.

24ـ عبدالرحمن خان قندهاری برادر مولوی محمدسرورخان (در محبس فوت کرد).

25ـ شيرعلیخان بارکزایی

26ـ ملا محمداکبرآخند زاده اسحق زایی

27 ـ جلال الدين خان قندهاری

28ـ کاکا سيداحمد لودی

 29 ـ عبدالرحمن خان محمدزایی پسر سردار عبدالوهاب خان.

30ـ حبيب الله خان محمدزایی پسر عبدالوهاب خان.

31 ـ محمدرسول خان محمدزایی اجيدن

32ـ امرالدين خان.

33ـ مولوی مظفر خان بلوچ خروتی

34ـ داکترعبدالغنی خان پنجابی

35ـ مولوی نجف علی خان برادر داکتر عبدالغنی

36ـ محمد چراغ برادرداکترمذکور

37ـ مولوی محمد حسن خان پنجابی.

کسانيکه توسط امير از حبس عفو شدند:

38ـ مولوی غلام محی الدين خان متخلص به افغان از افغانان سرحدی سرمعلم ليسه حبيبه 39- سردار حبيب ا لله خان طرزی محمد زايی

40ـ حاجی مرزا محمد اکبر خان يوسفی نويسنده ماشين خانه کابل

41ـ حاجی عبدالعزيز خان معروف به " لنگرزمين"

42ـ محمد اسلم خان سيغانی مير شکار دربار امير

43ـ صاحب زاده عبدالله خان مجددی.

آنعده اعضای حزب که در بدل خدمت بدولت مکافات ديدند:

44ـ استاد محمد اعظم خان کارگذارتخنيکی فابريکه حربی برتبه برگد نظامی ارتقا کرد.

45ـ ملا منهاج الدين خان معلم شهزاده محمد کبير خان. (8)

بدين ترتيب صدای اولين جميعت فرهنگيان رسالتمند جنبش مشروطيت و دموکراسی در افغانستان، با حبس و اعدام اين رزمنده گان راه آزادی در سال 1909 عجالتاً خاموش گرديد.

واکنش اين حادثه اسفناک، نتايج متفاوتی را ببار آورد. امير حبيب الله از تعميم و انکشاف معارف و رشد و ترويج فرهنگ معاصر انصراف ورزيده، همان تعداد کوچک را نگهداشت که بعد از 16 سال فقط 20 نفر فارغ بکلوريا در تمام افغانستان بود. با انهم سردار نصرالله خان نائب السلطنه، پيشنهاد الغای مدارس موجوده کابل را نمود، گفت: " از معارف مشروطه ميزايد ومشروطه نقطه مقابل تسلط شرعی سلطان است." وليک اوکورخوانده ونمی دانست که سير حرکت تکاملی تاريخ، توقف را نمی پذيرد وسرود آزادی را اين گونه بازخوانی می کند:

زين قصه هفت گنبد افلاک پر صداست

کوته نظر نگر که سخن مختصر گرفت

جريده ی سراج الاخبار که در سال 1906 تحت نظر مولوی عبدالرؤوف اجازه ی نشر يافته بود، پس از انتشار شماره ی اول آن توقيف گرديد؛ اما شش سال بعد با بازگشت محمود بيگ طرزی از کشور ترکيه عثمانی به کابل و ازدواج دو دخترش با دو پسرامير(شهزاده عنايت الله و شهزاده امان الله، جای پای محکمی در درون دربار برای فعاليتهای سياسی اش بازکرد و بدين طريق به کمک سردار عنايت الله خان دامادش، در سال 1911 اجازه نشر جريده سراج الاخبار را بحيث مدير مسؤول حاصل نمود.

محمود طرزی متولد(1244ش 1865م) فرزند سردار غلام محمد خان طرزی باتهام جانب داری پدرش از سردارمحمد ايوب خان و مخالفت با انگليسها با 36 تن افراد خانواده اش از طرف امير عبدالرحمان خان از داخل کشور اخراج و به کويته و کراچی فراری ساخته شدند:

« محمود جوان 17 ساله با سواد و دارای ذوق ادبی، همراه پدر و خاندانش از سنه 1882 تا 1885م وعمر 20 سالگی درکراچی زندگی کرد و زبان اردو آموخت. ولی پدرش باوجوديکه دولت هند برتانوی معاش ميداد، نخواست در دار حرب زندگی کند. بنابرين در تابستان همين سال به وسيلۀ کشتی بحری با پسرش و خانوادۀ خود به بغداد رفت و دراين جا محمود جوان زبان ترکی را نيز آموخت و چون در 1304ق 1886م به دمشق رفت، درآنجا عربی را کاملاً فراگرفت و تا سال 1900ـ 1318ق که ايام عمرش 35 بود و اندکی فرانسوی را هم آموخته، مطالعات وسيع خود را در ادبيات و حقوق و سياست و اجتماعيات و مبادی علوم طبيعی ادامه داد و نويسنده و مترجم و سياستمدار مدبر و شاعر وطن خواهی برآمد و بسا کتب به زبان دری[فارسی دری] تاليف يا ترجمه کرد و به بلاد مملکت وسيع عثمانی و عربی سفرها نمود وبا رجال با ثقافت [ با اشخاص فرهنگي] ترکيه و عرب محشور گشت....

چون امير حبيب الله خان او را به بازگشت دعوت کرد، به دمشق رفت و با تمام عايلۀ پدری بعد از تبعيد 23 ساله در سال 1905م به کابل برگشت... واز اين وقت است که اين جوان دانشمند و پرکار و مدبر دست به خدمت وطن يازيد و علاه بر نشر هشت سال سراج الاخبار، سی ويک کتاب و رساله منثور و منظوم بزبان دری [فارسی دری] تأليف يا ترجمه کرد، که تنها يک کتاب محاربه روس و جاپان او در چهارجلد درحدود 1270 صفحه حجم دادرد(طبع کابل1916ـ 17م). » (9)

واما، به گفته ميرمحمد صديق فرهنگ:« انتشار سراج الاخبار در ايجاد افکارعامه و بيداری شعور سياسی در بين جوانان افغانستان تأثير بس عمده داشت. مضمون اصلی جريده را به پيروی از سياست ترکان جوان، ناسيوناليزم آميخته با پان اسلاميزم و مجادله با استعمار تشکيل می داد. اما علاوه برآن ترويج معارف، مجادله با خرافات و تعليم زبان پشتو هم از اهداف عمدۀ آن به شمار می رفت. درعين حال انتقاد غير مستقيم برسوء اداره و راحت طلبی بزرگان از جمله شخص شاه جسته جسته درآن به نظر می رسيد و بر نفوذ آن در داخل و خارج می افزود به طوری که جريدۀ مذکور در جريان جنگ جهانی به عنوان يکی از ارگانهای نشراتی حوزۀ فارسی زبانان آسيا شناخته شد.» (10)

   بهرحال سرکوبی مشروطه خواهان اول و نشرات جريده ی سراج الاخبار، تاثيرات ژرفی را در افکار و انديشه های روشنفکران ترقيخواه و فرهنگيان رسالتمند بجا گذاشت. از ميان اين تحول طلبان در کابل، حلقه های کوچک مخفی تشکيل گرديد، که آنان اثاری راجع به انقلاب عثمانی و نهيلست های روسيه و فعاليتهای آزادی خواهان و مشروطه طلبان شرق را مي خواندند و گاه گاهی دست به نشر شبنامه های خطی عليه شخص شاه نيز مي زدند.

يکی از جمع اين مبارزين، بنام عبدالرحمان لودين، فارغ التحصيل ليسه حبيبه که جوان راديکال و محرر جريده سراج الاخبار بود، در سال 1918، يعنی نه سال بعد از سرکوبی مشروطه خواهان اول، در شب جشن تولدی امير حبيب الله خان با تفنگچه بالای شاه فير نمود؛ ولی فير تفنگچه اش صرف به موتر شاه اصابت کرده، امير جان به سلامت برده، فردای آن لودين بوسيله ی خادمان و جواسيس شاه شناسايی و دستگير شده، کوته قفلی گرديد، که بعداً در سال 1919 از طرف شاه امان الله در جمله ی ساير زندانيان سياسی رها گرديد و جزء مامورين دولت جديد( امانيه) پذيرفته شد.

 لودين، رنج واندوه جانکاه قلبش را پيرامون اوضاع ناهنجار کشورش، درهنگام جنگ جهانی اول به نسبت سياست بيطرفی منفی امير حبيب الله و سازش او با انگليسها، اينگونه بيان نمود: 

ای ملت از برای خدا زودتر شويد        از شر مکر و حيله دشمن خبر شويد

تا ازصدای صاعقه اش گنگ وکرشويد     وانگه چو رعد نعره زنان دربدرشويد

مانند برق جلوه کنان در نظر شويد

ازيکطرف نهنگ وزديگرطرف پلنگ      هردوبخون ما دهن خويش کرده رنگ

اکنون، که گشته اند بخود مبتلا زجنگ      جهدی کنيد بهرچه هست اينهمه درنگ

درحفظ راه حق همه تيغ وسپر شويد

اين وقت فرصت است نهنگام جشن و سور  هرکس که فوت ميکندش ميشود کفور

پس درهمين خلال و چنين حال واين فتور   تيزی و سعی و همت تان اينقدر ضرور

تا از برای چشم عدو نيشتر شويد

امروزدرتمامی عالم چه شوروشر         برپا وما نشسته از آنجمله بیخبر

نی فکر سود نی سر سودايمان بسر        افسوس برفلاکت حال چنين بشر

بايد زشرم آب ز پا تا بسر شويد

خصم بزرگ خويش شناسيد انگليز          زان پس عدوی ديگرتان است روس نيز

دراين زمانه عهد نيرزد بيک پشيز          داريد ملت ووطن خويشتن عزيز

بااتحاد جمله چو شير و شکر شويد

ای غافل از زمانه وشاغل به لهو وگلف (1)    بادشمن خبيث کسی کرده است حلف؟

خود فکر کن عدو نکندچون زعهد خلف       بايد گريست برسر اين احمقی وجلف

تا چند برای ديدن حق کور و کر شويد

از حال پرتأسف اين ملت نجيب            خواهم بيان کنم بحضور تو ای اديب

تا کی، که بشنوی يا الله و يا نصيب          زين داستان نغز چنين قصۀ عجيب

بهر شنيدن سخنم گوش اگر کنيد

کردند خائنان جفا کيش بيفروغ             آقایی زمانه همه بهر خود قروغ

جهل ونفاق وبیخبری غفلت ودروغ          انداخته بگردن ما حلقۀ چو يوغ

گويند در اطاعت ما گاو خر شويد

هر کجا، که جاهليست پراز جهل و ابلهی      تفتيش در معارف ما ميکند زهی!

چشمش پر از حرام دلی از خرد تهی         پس ای برادران چو چنين است گمرهی

بهر خدا از حال وطن با خبر شيد

بر نقد وجنس ما لی ما خائنان امين          در مجلس سياسی ما جاهلان مکين

نی فکر وهوش وقلب نه وجدان عقل ودين      تابهر انتباه صدائی کشد چنين

کی غافلان ز خواب تنعم بدر شويد

اما اعدام و زندانی کردن مبارزين آزاديخواه و تحول طلب، مسير حرکت و فعاليتهای آنان را  نه تنهامسدود و منحرف نساخت؛ بلکه تأثيرات ژرفی را در افکار ليبرال های دربار، در جهت سقوط نظام سرکوبگر و سلطنت مطلقه، بجا گذاشت:

 « بعلاوه اين جنبشهای فکری سری وعلنی، هسته تحول در نفس دربار نيز نشو ونما می کرد. اصلاح طلبان ليبرال درباری که از روش اميرحبيب الله خان منزجر بودند، خود قدرت حرکتی نداشتند جز آنکه در دور يکی از اعضای خاندان شاهی جمع شوند. اين شخص سردار نصرالله خان نايب السلطنه بزرگترين فرد خانواده شاه نبود؛ زيرا او با آنکه مرد ضد استعمار و خواهان استقلال کشوربود؛ در اداره دولت دلبسته گی به نظام قرون وسطائی و سلطنت مطلق العنان داشت. واما معين السلطنه فرزند بزرگ امير که حيثيت وليعهدی اورا داشت، پيرو صديق پدر و تعقيب کنندۀ خط مشی داخلی و خارجی او بود. پس يگانه شخصی که در خاندان شاه مورد توجه ليبرال های دربار قرار گرفت، عين الدوله امان الله خان بود؛ زيرا او جوان صاحب نظر و ترقی خواه و زحمتکش و در عين حال متواضع و خوش سلوک بود. اينست که عين الدوله بزودی در رأس يک حلقه متجدد درباری قرار گرفت و بعدها با افسران بزرگ اردو در تماس آمد....

در بين تمام افراد عمده اين حلقه عين الدوله راديکال تر از همه بود. در دربار اشخاصی چون محمد ولی خان و شجاع الدوله خان وغير وغيره، در اردو افسران بزرگ و در خارج هردو رجالی چون فضل محمد صاحب مجددی( بعدها شمس المشايخ)، سردار عبدالقدوس خان اعتماد الدوله ويک عده ديگر همه طرفدار عين الدوله بودند. مردم شهر کابل و قسماً اطراف اورا  می شناختند، مخصوصاً در ايام وکالت سلطنت که سال دوماه در پايتخت می نمود، بازرسی اورا به امور مردم و استغاثه کننده گان و محبوسين ديده و به او حسن نظر داشتند.

کسيکه اورا جداً مراقبت و تعقيب می کرد ميرزا محمد حسين خان مستوفی الممالک [ پدر خليل الله خليلی شاعر مشهور کشور] بود. او هر حرکتی را درکابل اعم از نشرات مخفی ويا فير بر امير وغيره به گردن عين الدوله بار می کرد؛ درحاليکه چنين نبود وعين الدوله و حلقه دربار چون هدف عمدۀ درپيش داشتند، ابداً دست بکارهای بيدارکننده و تهديد آميز نمی زدند.

معهذا امير برعين الدوله ظنين شد و اورا و مادرش را مورد تهديد حبس و طلاق قرارداد. اين هردو نفر به نايب السلطنه  متوسل شدند و نايب السلطنه بسهولت آنها را از خطر نجات داد و ضامن اعمال آينده شان گرديد.

در 1918 فير تفنگچه بر امير درشوربازار بعمل آمد و اين حادثه نامعلوم حلقه سياسی دربار را مضطرب ساخت. درزمستان همين سال حزب مخفی دربار فيصله کرد که امير حبيب الله خان را در جلال آباد از بين برده و نايب السلطنه را در مرحله اول به پادشاهی بردارند. واما نايب السلطنه درتاريخ معين از خانه خود در جلال آباد خارج نشد... وبرعکس فيصله سابق خود جواب داد که من به کشتن امير موافقت ندارم اما اگر محبوس نگهداشته شود مخالفت نخواهم کرد....

البته پارتی خاموشانه در کمين فرصت بود تا سال 1919 در رسيد و امير حبيب الله خان در لغمان کشته شد؛ نايب السلطنه محبوس گرديد؛ عين الدوله در کابل به سلطنت افغانستان اعلان و استقلال کشور اعلام شد.... (11)

 سياست خارجی امير حبيب الله خان

امير حبيب الله درآغار دوره ی زمامداری اش می کوشيد تا به مردم وانمود کند که وی ادامه دهنده ی سياست داخلی و خارجی پدرش عبدالرحمان خان نبوده زمام اختيار خود و روابط خارجی کشورش را از زير سلطه ی انگليسها آزاد و افغانستان را در امور داخلی و مناسبات بين المللی، بصورت مستقل اداره و رهبری می کند.

علی رغم اين که شرايط از هر لحاظ برای اتخاذ وعملی نمودن اين سياست آماده بود؛ اما وفاداری امير به دوستی انگليسها(!) اورا وادار نمود تا اين زنجير اسارت را بر گردن خود و مردم آزاديخواه و استقلال طلب افغانستان حفظ کند و در مناسبات خارجی راه ننگين پدر و پدر بزرگش را دنبال نمايد:

« در دربارافغانستان اکثريت رجال عمده مثل سردارنصرالله خان نايب سلطنه، سردار امان الله خان عين الدوله، ناظر محمد سفرخان امين اطلاعات و سردارعبدالقدوس خان اعتماد الدوله و همچنان افسران بزرگ اردو طرفدار مبارزه با انگليس و تأمين استقلال کشور بودند. نظر اين دسته رجال ازطرف تمام ملت افغانستان وسرحدات کشور وهمچنين قشرهای روشنفکران، روحانيون و تجار آزرده از تسلط تجارهندی در بازارهای افغانستان، معناً حمايت می شد. درحالی که دست راست دربار عده اندکی بودند که از سياست سازش با انگليس و حفظ حالت موجوده طرفداری می کردند.

حکومت انگليس سه سال با اين روش دولت افغانستان مقابل ماند و بالاخره در سال 1904 هيأت سياسی سرلوئيز دين را به کابل فرستاد. دين زبان دری [ فارسی ـ دری] می دانست چنانی که امير حبيب الله خان زبان انگليسی می دانست، معهذا دونفر ترجمان طرفين در مجلس حضور داشت. دين بعادت قديم انگليسی مسوده يک قرارداد جديدی که در جيب خود داشت که بايستی بدون چون و چرا به امضای امير برساند.... امير مطلق العنان گفت که اگر معاهده جديدی بسته شود، تسويد آن بخود من تعلق خواهد داشت نه شما....

دين فقط می توانست دوکار کند يا مسوده جديد را بپذيرد ويا افغانستان را در حالت قطع روابط دولتين ترک کند. او شق اول را پذيرفت مشروط بر اينکه حکومت انگليس آن را تصويب نمايد. دين وانمود می کرد که در اين مبارزه سياسی فتح بطرف امير بوده و خودش مغلوب گرديده است؛ درحالی که وضع برعکس بود؛ زيرا دين بسهولت توانسته بود که باوجود تغييرات زمانی، بر زنجير معاهده يازده سال پيشتر ديورند يک حلقه محکم ديگری بيفزايد و امير را مثل اجدادش درميدان سياست مغلوب نمايد.

اين قرارداد جديد بقرار ذيل است:

 

" بسم الله الرحمن الرحيم اعليحضرت سراج الملته والدين امير حبيب الله خان پادشاه مستقل مملکت افغانستان و توابع آن از يکطرف و جناب سرلوئيس ويليام دين وزير امور خارجه دولت با عظمت هندوستان و نماينده محترم دولت پادشاهی انگستان از طرف ديگر.

" اعليحضرت پادشاه فوق الذکر به اين وسيله قبول می فرمايند که در مسائل جزئی و کلی عهدنامه راجع به امور داخلی و خارجی و قراردادی که والاحضرت پدرم ضياء الملة والدين نورالله مرقده با دولت عليه انگلستان منعقد نموده و عمل شده است من نيز همانها را قبول نموده عمل خواهم نمود و مخالف آن رفتار نخواهد شد.

" همچنين جناب سرلوئيس ويليام دين باينوسيله قبول می نمايند که همان عهدنامه و تعهد که دولت عليه انگلستان با پدر مرحوم اعليحضرت سراج الملته والدين، والاحضرت ضياء الملت والدين راجع بامور داخلی و خارجی وغيره منعقد نموده من آنها را به اعتبار خود باقی ميدانم و می نويسم که دولت انگلستان مخالف آنها به هيچ وجه رفتار نخواهد نمود.

" بتاريخ روز سه شنبه چهاردهم محرم الحرام 1323 هجری مطابق 21 مارچ 1905 ميلادی در کابل مهر و امضا شد.

امير حبيب الله خان  ــــــــــ       لوئيس ويليام دين "

به اين ترتيب امير حبيب الله خان با امضای معاهده 1905 تمام تعهدات امير عبدالرحمن را بدوش گرفت و کشور همچنان پارچه شده و ناقص الاستقلال باقی ماند....

مناسبات سياسی افغانستان بادولت روسيه زاری در اين وقت خصوصاً بعد از معاهده 1907 روس و انگليس کماکان معدوم و فقط روابط تجارتی بين مملکتين برقرار بود. سياست تجارتی روسيه بزودی درافغانستان حسن استقبال گرديد و روبه انکشاف گذاشت. دولت روس همانقدر تکسی که دولت افغانستان از اشيای تجارتی می گرفت، همانقدر به تجار افغانی [ افغانستان] تخفيف قايل شده بود. پس داد و ستد طرفين روزبروز وسعت اختيار مينمود. » (12)

 

نتيجه گيری:

از آنچه تا ايندم روی دوره ی زمامداری و کارنامه های امير حبيب الله خان مرور بعمل آمدازمتن آن اين نتيجه بدست می آيد که شخصيت و کرکتر امير از سه آموزشگاه ( خانواده ـ مدرسه و جامعه ) شکل گرفته و برمبنای آن برخورد وی دردوران زماداری اش در جامعه نيز حاصل همين کانون ها بوده است.

امير حبيب الله خان در جولای 1872 ميلادی، زمانی که پدرش از افغانستان فرار کرده و در قلمرو روسيه زاری ( در شهر سمرقند) با فاميل اقامت گزيده بود؛ تولد شده، بخشهای از علوم متداول را از آن مرکز تمدن و فرهنگ فراگرفته بود؛ از اين رو وی در مقايسه با ساير اميران پيشين از نظر سواد و دانش و طرز تفکر، در سطح نسبتاً بالاتری قرار داشت.

درعين حال، زمامداری خونبار پدرش که بر اساس قتل و سرکوبگری و تبعيد صدهاهزار  شهروند افغانستان استوار بود، همه مردم، بشمول خود امير، از ادمه ی وضع و طرز حاکميت پدرش، خسته شده بودند؛ اين وضع برای امير حبيب الله بزرگترين مدرسه و آموزشگاه ديگری بود. بنابران يکی از اولين کارهايی که امير جديد روی دست گرفت، آزادی زندانيان بی شمار پدرش از محابس کشور بود، که درنتيجه آن هزاران زندانی که بيشتر آنان بی گناه بودند، دوباره از نعمت آزادی و برگشت به آغوش فاميلهای خويش مستفيد گرديدند.

امير، آن گونه که در آغاز اين دوره تذکار يافت؛ مقرر نمود تا همه کسانی که در دوره ی فرماندوايی خونبار پدرش، به داخل يا خارج تبعيد گرديده ويا از ترس متواری شده بودند، به ميهن شان باز گردند و نه تنها کسی از بابت اتهامات گذشته مزاحم ايشان نشود؛ بلکه ملک و جايداد شان هم به آنها اعاده گردد: 

« روی هم رفته اوطرز ادارۀ سابق را که اساس آن ايجاد خوف و ترس در قلوب افراد از طريق قساوت و بی رحمی بود به يک ادارۀ نسبتاً معتدل و ملايم تبديل نمود که هرچند آنهم بر استبداد شخصی استوار بود وهوا و هوس شخص امير و اعيان دربار در آن نقش مهم داشت؛ اما از خشونت وقساوت بی پايان دورۀ قبلی مبرا بود. توأم با اين اقدام، امير جديد يک سلسله احکام را درجهت تطبيق اوامر مذهبی نشر نمود و به اثر آن ازجملۀ هفت زنی که در آن وقت در حرم خود داشت سه زن را که اضافه از نصاب مذهبی به شمار می رفت طلاق داد. همچنان وی امر داد تا زنان بدون کار واجب از خانه بيرون نشوند و در وقت بيرون شدن از خانه برقع خاکی به سر نموده از پديدار ساختن هرگونه زيب و زينت خودداری نمايند. سرايندگان و رقاصان زن به امر او از شغل شان بازداشت شدند و هندوان مجبور ساخته شدند تا برای تميز از ساير مردم دستار زرد به سر کنند و برای هرهندو که مسلمان می شد، انعام مقرر گرديد.» (13)

 همچنان، امير حبيب الله که شخص تحصيل کرده بود، در سال 1903 اولين مدرسه ای را بنام مکتب حبيبه بمثابۀ سنگ بنای معارف وفرهنگ جديد در افغانستان گذاشت. استادان اين مدرسه مزيد بر آموزش علوم متداول عصر، نهضت مشروطيت اول را به بهای از دست دادن جانهای شيرين خويش تشکيل و راه را برای تحولات جديد سياسی و اجتماعی و برچيدن بساط استعمار درافغانستان باز و هموار نمودند.

 همين گونه وی در سال 1309 مکتب حربيه را نيز در کابل تأسيس نمود و با ايجاد و استخدام استادان آموزش ديده ی داخلی و خارجی، تغييراتی را در شکل و محتوای ارتش افغانستان بوجود آرد.

 پايه گذاری اين دو مرکز آموزشی در زمينه رشد و تکامل فرهنگ وتحولات بنيادی در جامعه نقش بسزای بجا گذاشت؛ بويژه ليسه حبيبيه، ازتاريخ تاسيس آن تا سال 1909 بمرکز فعاليت های سياسی ضد استعماری و بروز جنبش های آزادی خواهی و استقرار نظام مشروطيت در افغانستان مبدل شده و جايگاه کانون روشنفکران ترقی خواه و تحول طلب را احراز کرده بود.

وليک از اين که امير حبيب الله خان دست پرورده ی پدرخونخوارش اميرعبدالرحمن خان بود و به گفته حضرت سعدی شيراز، "عاقبت گرگ زاده گرگ شود ـ گرچه با آدمی بزرگ شود"؛ آن گاهی که دستور زمان، ضرورت زندگی و خواست برحق مردم افغانستان درمورد حصول استقلال کشور از زير سلطه ی استعمار انگليس؛ نشر و ترويج تمدن و آموزشهای نوين و اصلاح نظام سلطنت مطلقه به شاهی مشروطه، ازجانب روشنفکران و استادان مدرسه حبيبيه و شخصيتهای تحول طلب درون و برون دربار مطرح گرديد؛ علی رغم اين که خودش پدر خود را بخاطر تسريع انتقال قدرت با نوشاندن جام زهر بکشت؛ اما تأثيرات خاستگاه وی "کانون خانواده"، آن گونه بر وی حاکم گرديد، که امير دربرابر اين خواست برحق، عادلانه و وطپرستانه آزادی خواهان تحول طلب و ترقيخواه، راه ورسم پدر و ساير اميران پيشين را برگزيد؛ نهضت مشروطيت را سرکوب خونين کرد؛ تعداد(7) تن ازاعضای اين حزب را لقمه های دهن توپ ساخت و (30) تن ديگررا رهسپار زندانها نمود. جوانی که صرف هوای پادشاهی را در خواب ديده بود، سنگسار کرد؛ تعهدش را درمورد حقوق انسانی زنان نقض نمود.

امير علی رغم اين که در آغاز سلطنت خود دستور داد که غلامان و کنيزان دوران پدرش بعد ازاين درمعرض خريد و فروش قرار نگيرند؛ وليک بعدها خودش بيشتر از100 زن و دختر زيبا روی را به عناوين مختلف در حرمسرای شاهی جهت هوس رانی و برا ورده ساختن خواهشات نفسانی بخدمت گرفت؛ تا آنکه در بستر عيش و هم آغوشی با دلدادگانش زندگی را وداع گفته در استراحت گاه ابدی اش فرورفت. 

امير حبيب الله خان در سياست خارجی هم راه و روش تسليم طلبانه پدر و پدربزرگش را در ضديت با استقلال کشور و منافع عليای ميهن و مردم تعقيب کرد. وی با امضای معاهده ی مورخ شنبه چهاردهم محرم الحرام 1323 هجری مطابق 21 مارچ 1905 ميلادی در کابل، زنجير اسارت را بر گردن خود و مردم آزاديخواه و استقلال طلب افغانستان قبول نمود و در مناسبات خارجی راه ننگين گذشته را دنبال کرد و تمام تعهدات امير عبدالرحمن را بدوش گرفت که درنتيجه آن افغانستان همچنان يک کشور پارچه شده، فاقد استقلال و تحت سيطره ی دولت انگليس باقی ماند.
اما از آن جايی که ضرورت زمان و روند تکامل نظام اجتماعی توقف را نمی پذيرد؛ بنابرآن امان الله خان عين الدوله، راديکال ترين فرد خانواده ی سلطنت، که در زيرتأثيرانديشه های ترقيخواهانه ی محمود طرزی قرارداشت، با پيوستن به " حزب سری ملی" زمينۀ سقوط سلطنت پدر را با طرح برنامه ی " کودتای آرام در درون نظام"، فراهم آورد.
بدين ترتيب، اميرحبيبالله خان که در استراحتگاه زمستانی اش مصروف عيش و عشرت بود، به اساس تصميم و فيصله ی " حزب سری ملی دربار" (توسط شجاع الدوله خان فراشباشی، همکار عين الدوله) درماه فبروری (1919) درشکارگاه کله گوش لغمان ترور، وتاريخ پدر و پسر با تفاوتی چند تکرارگرديد.
بعد ازقتل امير، نصر الله خان نائب السلطنه درجلال آباد و امان الله خان عين الدوله درکابل اعلام سلطنت نمودند.


(فوتوی شاه امان الله با افسران نظامی)

ولی سير حوادث وسمت شتابندۀ تکاملی تاريخ با انديشه های آزادی خواهی و تجدد پسندی امان الله جوان همراه بود، طوری که :« او گفته بود که من تاج سلطنت را با شرط استقلال و آزادی داخلی و خارجی افغانستان پذيرفته ام وهم اشاره به لزوم توجه درزندگی سپاه کشورنموده بود، لهذا درهرجائی که مخالفت با امير احساس شد عسکر محل بطرفداری شاه جديد مداخلت کرد. مثلاً درقطغن ناظرمحمد صفر خان والی که مربوط بدسته نائب السلطنه بوده و بيعت نامه بنام او ترتيب کرده بود، از طرف عسکرمعزول و محبوس و بکابل تحت الحفظ فرستاده شد. درميمنه همچنين جنرال عبدالغفارخان گرفتارطرفداران دولت جديد گرديد، بعدها درهرات نيز اين واقعه تکرارشد. درجلال آباد همچنين شد، سپاه ازبين خود يکنفرعسکرهراتی بنام غلام رسول خان را وکيل قوماندان خويش قراردادند. اين قوماندان جديد عسکرمحافظ بالای خزانه و گدام و جباخانه و تمام ادارات دولتی بگماشت و خطبه بنام امير امان الله خان بخواند، بيرق شاهی نائب السلطنه را ازبام عمارت فرود آورد و نائب السلطنه را با احترام تحت نظر و حفاظت نگهداشت، سردارمحمد نادرخان سپهسالار و خاندانش را با مرزا محمد حسين خان مستوفی الممالک محبوس و توسط قشون محافظ بزيرقوماندۀ شاه علی رضا خان کندک مشربکابل فرستاد و هم بيعت سپاه را توسط نمايده خود بدربارکابل روانه کرد. اين فعاليت سپاه نمونه بارز نظم و دسپلين اردوی افغانستان بود، درحاليکه هيچ خونی ريخته نشد و تخريباتی بعمل نيامد.» (14)
بدين ترتيب نائب السلطنه به کابل انتقال و محبوس گرديد؛ عين الدوله سلطنت افغانستان و استقلال کشور را اعلام وصفحه ی نوينی درتاريخ سرزمين باستانی اين کشور به نام شاه امان الله رقم زده شد و کودتای نظامی درون دربارسلطنتی برخلاف دوره های پيشين؛ راه را در مسير حصول استقلال سياسی افغانستان باز و زمينه های عينی را برای آبادی کشور و خوشبختی مردم ما هموار و مساعد نمود.

تذکار: تفصيل اين تحول با ساير رويدادهای تاريخی اين سرزمين، (از آغاز سلطنت آمان الله شاه، تا سقوط حاکميت حزب دموکراتيک خلق افغانستان و ختم زمامداری دکتر نجيب الله ـ 1992 ـ 1919) تحت عنوان " رخدادهای خونبار دوسده اخير" در سايت سپيده دم، (فصل دوم اين نگارش تاريخی) منتشر شده، به آن ميتوان مراجعه نمود.

مآخذ:

1ـ افغانستان در پنج قرن اخير، مؤلف ميرمحمد صديق فرهنگ، جلد اول، صفحه 468 ـ 466

2 ـ افغانستان در مسير تاريخ ، مؤلف ميرغلام محمد غبار، جلد اول، صفحه 701

3 ـ همان منبع و اثر، صص 707 ـ 701

4 ـ همان منبع صص 713 ـ 712

5 ـ همان منبع و اثر صص 714 ـ 713

6 ـ همان منبع صص 706 ـ 703

7 ـ  همان اثر صص 717 ـ 716    

8 ـ  همان اثر صص 719 ـ 717

9 ـ  جنبش مشروطيت در افغانستان، مؤلف عبدالحی حبيبی، صص 111ـ 109

10 ـ  افغانستان در پنج قرن اخير، مؤلف مير محمد صديق فرهنگ، ص 483

11ـ افغانستان درمسير تاريخ مؤلف ميرعلام محمد غبار، ج، 1 صص 726 ـ 725

12ـ  همان منبع و اثر صص 737 ـ 727

13ـ  افغانستان در پنج قرن اخير...  فرهنگ صص 467 ـ 468

14ـ ) همان اثر صص 744 ـ 743

         

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
بهاران خجسته باد (03.20.2017)
نظرى گذرا به پيشينه نوروز باستان (03.20.2017)
پیام مشترک نهاد ها و شخصیتهای مستقل درکانون هماهنگی زنان افغانستان (03.20.2017)
نوروز، خوش آمدی! بویی مگر از میهن ما آوردی؟ (03.20.2017)
در امتداد خط آتش و خون! (03.13.2017)
افغانستان آماج جنایات علیه بشریت (03.13.2017)
اعلامیه ی کمیته ی فعالین ح. د. خ. ا به مناسبت هشتم مارچ ، روز همبستگی بین المللی زنان جهان (03.07.2017)
فرخنده باد هشتم مارچ، روز همبستگی زنان (03.07.2017)
در باغ زندگی (03.06.2017)
بخاطر بزرگداشت از هشتم مارچ ،جشن همبستگی زنان! (03.06.2017)