یکشنبه, 12.16.2017, 04:32pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
شناخت ضعیف دولت مردان و سیاست گران افغانستان از دولت های مدرن و جدید در جهان ; نکاتی در مورد شمس تبریزی ; حقوق بشر و مفاهیم هویت، زبان و اتنیک در افغانستان ; انقلاب اکتبر و «سوسیالیسم» خرده بورژوایی ; در باره انترناسیونال خلق ها – سمیر امین
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
 » اخبار افغانستان
 » اخبار جهان
 » اخبار علمی
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
اخبار » اخبار افغانستان
 
پارسی را پاس می داریم!
دوشنبه, 11.20.2017, 09:29pm (GMT)

 غفار عريف

پارسی را پاس می داریم!

پس از انگیخته شدن غوغای " فارسی" و " دری" از سوی دستگاه خبری بی بی سی، چند روزی است که شماری از فارسی (پارسی) ستیزان با غوغا گری و با دستاویز کردن واژه های " فارسی" و" دری " در یک تلاش بیهوده و با یک خیال خام ( بدون اینکه برخی از آنان شایستگی و اهلیت دانشی و پژوهشی در حوزه ی فرهنگی و تمدنی زبان وادبیات فارسی داشته باشند) کوشش دارند تا به گویندگان زبان پارسی درافغانستان هویت زبانی تازه تری (!) هدیه دهند؛ لیکن پاسداران این زبان دیرین پایه در یک واکنش هماهنگ، در ضدیت با فتنه انگیزی بی بی سی و ماجراجویی و فارسی ستیزی کور خوانده های داخلی، به پا خاسته به خاطر دفاع از هویت تاریخی خویش با نگارش ناب ترین و پاکیزه ترین نبشته های کارشناسنانه و پژوهشی، خواب را بر یاوه گویان و هرزه نویسان حرام ساختند.

برپایی یک چنین فتنه علیه زبان فارسی، حرف تازه ای نیست. درگذشته تازیان درجنگ های اشغالی، بویژه در دوران اموی ها و عباسی ها، نحو گری را در سرزمین تاریخی مان به زور شمشیر و با سر بریدن ها و کشتار های وحشیانه و با در پیش گری آتش سوزی ها مسلط نمودند و استعمار فرهنگی و استیلای تازی ها با جابجایی زبانی ( زبان عربی ) به عوض زبان اصلی مردم، توأم شد. هنوز درد به آتش کشیده شدن کتابخانه ها، موزه های فرهنگی، نگارستان ها و ویرانی آثار باستانی در بلخ، هرات، بامیان، جوزجان، تخارستان، سیستان... که تازیان به هدف سلطه ی زبان عربی به آن دست زدند، روان فرهنگیان و ادب دوستان این مرز و بوم را سخت می آزارد.

در صد سال آخر نیز، برخی ها به گونه ای کوشش ورزیدند تا زبان و ادبیات فارسی را در افغانستان ساقط بسازند؛ اما این بزرگی و عظمت تاریخی و ژرفای بنیادی خود زبان پارسی و دفاع سرسختانه ی گویندگان آن بود که در برابر توطئه ها و دسیسه ها با پایداری ایستادگی کردند و نگذاشتند که هر خس و خاشاکی به آن دست درازی کند.

قصد آن نیست که در این نوشته حرف های تکراری بار دیگر تکرار شود. در اینجا تنها روی پاره ای از مسائل اشاره صورت خواهد گرفت که دیگران کمتر به آن پرداخته اند:

۱-  شاد روان دکتر محمد معین ( صاحب فرهنگ فارسی شش جلدی ) سابق استاد دانشگاه تهران، در بخشی از یک نوشته خود زیر عنوان " دیگر زبان های ایرانی " که دردیباچهٔ چاپ اول " برهان قاطع " به اهتمام خودش، درج می باشد در باره ی " پارسی یا دری" چنین نگاشته است:

 زبان شناسان، پارسی را بسه زبان متعلق بسه دوره اطلاق کرده اند: پارسی باستان یا فارسی قدیم و یا فارسی هخامنشی که بزبان عهد هخامنشیان اطلاق شده، پارسی میانه یا پهلوی که شامل دو زبان: پارتی ( پهلوی شمالی ) و پهلوی ساسانی ( پهلوی جنوبی ) است، پارسی نو که بزبان فارسی پس از اسلام اطلاق شود. اما هر گاه پارسی( یا فارسی) بطور مطلق گویند مراد پارسی نو است.

پارسی نو زبان شهر های شرقی و تاجیکان ناحیهٔ ایران خاوری، افغانستان، پامیر و ترکستان است. این زبان با زبان پارسی باستان که در کتیبه های هخامنشی بکار رفته، مطابق است [ پارسی باستان:- pucu(پس)، dan(دانسته )، پارسی نو: پس( بضم اول)، دان] و با لهجهٔ جنوبی کتیبه های ساسانی و متون مانوی نیز تطابق دارد. اما پس از اسلام، پارسی نو لهجه ای بود که طبق مبانی بسیار قدیم با لهجه های دیگر اختلاط یافت. این اختلاط در عصر ساسانی - هم صورت گرفته بود. چون ساسانیان جانشین پارتیان - که لهجهٔ آنان از بخش لهجهٔ شمالی بود- گردیدند یک قسمت از لغات رسمی را از زبان آنان بعاریت گرفتند....

در روایات ابن المقفع و حمزهٔ اصفهانی و یاقوت و صاحبان فرهنگ ها " دری " و " پارسی " دو زبان جداگانه بشمار رفته است، آیا چنین است؟

دری منسوب است به " در " بمعنی دربار، چنانکه ابن المقفع و حمزه و خوارزمی و دیگران تصریح کرده اند و اشتقاقات دیگر برای آن کلمه ذکر کرده اند بی ارزش است.

شکی نیست که دری در دورهٔ اسلامی بهمین زبان معمولی پارسی پس از اسلام اطلاق می شده است، اینک شواهد آن:

همان بیور سپش همی خواندند  +  چنین نام بر پهلوی راندند

کجا بیور از پهلوانی شمار   +    بود در زبان دری ده هزار

(فردوسی طوسی. شاهنامهٔ بخ ج ۱ ص ۲۸.)

دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند  +  مدحت خواجهٔ آزاده بالفاظ دری

(فرخی سیستانی. دیوان مصحح عبدالرسولی ص۴۰۰).

اندر عرب در عربی گویی او گشاد  +   واو باز کرد پارسیان را در دری

(فرخی. دیوان ص ۳۸۳.)

"ارتنگ، کتاب اشکال مانی بود و اندر لغت دری همین یک تاء دیده ام که آمده است."

( اسدی طوسی. لغت فرس ص ۲۶۱.)

سمع بگشاید ز شرح لفظ او جذر اصم  +  چون زبان نطق بگشاید بالفاظ دری

( انوری ابیوردی. نسخهٔ خطی.)

صفات روی وی آسان مرا گفتن  + گهی بلفظ دری و گهی بشعر دری

(سوزنی سمرقندی. نسخهٔ خطی )

دید مرا گرفته لب، آتش پارسی ز تب +  نطق من آب تازیان برده بنکتهٔ دری

(خاقانی شروانی. دیوان مصحح عبدالرسولی ص۴۲۹.)

( یادداشت: در نوشته ی شاد روان معین شواهد زیادی ذکر شده است، من تنها چند تای آن را برگزیدم - نگارنده )

اینک شواهد اطلاق " پارسی " بزبان مورد بحث:

کس بدین منوال پیش ازمن چنین شعری نگفت + مر زبان پارسی را هست بااین نوع بین

(منسوب بابوالعباس مروزی (!) )

"این تاریخ نامه ای بزرگ است گرد آوردهٔ ابوجعفر محمد بن جریر یزید الطبری رحمه الله که شهریار خراسان ابوصالح بن منصوربن نوح فرمان داددستور خود ابوعلی محمد بن محمدالبلعمی را که این نامه تاریخ پسر جریر [است]، پارسی گردان هر چه نیکو تر، چنانکه اندر وی نقصانی نیفتد. پس گوید... جهد و ستم بر خویش نهادم و پارسی گردانید."

( ترجمهٔ بلعمی از تاریخ طبری، چاپ مطبعهٔ نو لکشور ص۲.)

اماصحا بتازیست و من همی   +   بپارسی همی کنم اماصحای او

( منوچهری. دیوان مصحح دبیر سیاقی ص ۷۴.)

" من در همهٔ زمین پارسی گویان شهری نیکو تر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم." (سفر نامهٔ ناصر خسرو چاپ برلن ص۱۳۸.)

"ا ستادم دو نسخت کرد این دو نامه را، چنانکه او کردی: یکی بتازی سوی خلیفه و یکی بپارسی بقدرخان." ( تاریخ بیهقی چاپ آقایان دکتر غنی و دکتر فیاض ص ۷.)

 " مردمان بخارا باول اسلام در آغاز قرآن بپارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن....". ( تاریخ بخارا ص۵۷.)

 "پس رای مجلس سبامی سیداجل بهاءالدین سیف الملوک شجاع الملک شمس الخواص امیر تیمور گورکان چنین اتفاق افتاد که این کتاب اخوان الصفا را این ضعیف بپارسی دری نقل کند و هر چه حشو است ازو دور کند..." ( ترجمهٔ رسایل اخوان الصفا چاپ بمبی باهتمام میرزا محمد ملک الکتاب.۱۳۰۴قمری ص ۳.)

۲-  شاد روان سعید نفیسی سابق استاد دانشگاه تهران در بخشی از یک نبشته زیر عنوان " فرهنگ های پارسی " که در دیباچهٔ چاپ اول " برهان قاطع " باهتمام دکتر محمد معین، درج است، نگاشته است: " اما فرهنگ نویسی برای زبان فارسی کنونی تقریبا معاصر با فرهنگ نویسی برای زبان تازی بدست ایرانیان ست. زبان کنونی ما که در دورهٔ اسلامی همیشه آن را زبان دری نامیده اند و احتمال نزدیک بیقین می رود که در دوره های پیش از اسلام نیز همین نام را داشته باشد و از دورهٔ ساسانی مردم ایران که در شمال و مغرب و جنوب ری بوده اند همه بزبان پهلوی سخن می رانده اند و آنها که در مشرق ری بوده اند بزبان دری سخن می گفته اند. در دورهٔ اسلامی از زمان طاهریان اندک اندک ادبیاتی بزبان دری پیدا شده و در دورهٔ صفاریان و بمراتب پیشتر از آن در دورهٔ ساسانیان این زبان ادبیات بسیار وسیع و بسیار جالبی پیدا کرده و رفته رفته در قلمرو زبان پهلوی بیشتر منتشر شده است.

در زمانی که دری بنای انتشار را گذاشته مردم قلمرو زبان پهلوی خود را به کتاب هایی نیازمند دانسته اند که بدیشان بیاموزد و این مقدمهٔ فرهنگ نویسی زبان فارسی کنونی یعنی زبان دری ست. "

۳-  دکتر سیروس شمیسا در فصل دوم کتاب " سبک شناسی نثر" در بحث پیرامون " نثر مرسل " نگاشته است: " به نثر مرسل سبک خراسانی (به اعتبار اینکه نخستین نویسندگان در خراسان بودند و به لهجه مادری خود می نوشتند) و نثر بلعمی (به اعتبار اینکه بلعمی جزو اولین و شاخص ترین نویسندگان این سبک است) و نثر دورهٔ اول هم می توان گفت. نثر مرسل به لحاظ تاریخی دو دورهٔ سامانیان و غزنویان ( با تغییراتی) را در بر می گیرد....

دورهٔ سامانیان

دراین دوره توجه وافر به فرهنگ ایرانی (که ادبیات و مذهب، دو رکن عمدهٔ آن هستند) مبذول می شود و نخستین آثار منثور به زبان فارسی دری (که در آغاز لهجهٔ مردم خراسان بود) به وجود می آید. " (سبک شناسی نثر، دکتر سیروس شمیسا، چاپ ششم: تابستان ۱۳۸۱ - چاپ - چاپخانه تابش، صص۲۳ - ۲۴ )

۴-  دکتر محمد معین در بخشی از نوشته ی خود زیر عنوان " دیگر زبان های ایرانی " که در دیباچه چاپ اول " برهان قاطع" درج است، در باره ی " کتب نظم و نثر پارسی" نگاشته است:

"  تدوین شاهنامهٔ ابومنصوری که مقدمهٔ آن بما رسیده و تاریخ تحریر آن سال ۳۴۶ھ است، ترجمهٔ تفسیر طبری که توسط علمای ماوراءالنهر بامر منصوربن نوح سامانی ( ۳۵۰-۳۶۵)، ترجمهٔ تاریخ طبری توسط ابوعلی محمد بن محمد بلعمی وزیر منصور بن نوح بسال۳۵۶، تألیف حدودالعالم من المشرق الی المغرب که در سال ۳۷۲ برای امیر ابوالحارث محمد بن احمد بن فریفون در گوزگانان ( خراسان) نوشته شده، عجأئب البلدان تألیف ابو المؤید بلخی بنام ابوالقاسم نوح بن منصور سامانی (۳۵۶-۳۸۷)، کتاب البنیته عن الادویه تألیف ابو منصور موفق هروی که اسدی بسال ۴۴۸ آن را استکتاب کرده و نیز اشعار گویندگانی مانند ابو شکور بلخی معاصر نوح بن نصر سامانی (۳۲۱-۳۴۳)، شهید بلخی (متوفی ۳۶۵؟) رودکی سمرقندی (متوفی ۳۲۹)، کسایی مروزی (قرن چهارم)، دقیقی طوسی (متوفی در حدود ۳۶۷-۳۷۰) و حتی منظومهٔ کبیر فردوسی - شاهنامه - که در سال۴۰۰ تجدید نظر و تکمیل شده، همه بزبان فصیح و استوار و پختهٔ دری یا پارسی نوشته و گفته شده است. در ظرف دوسه قرن بعید است زبانی باین مرحلهٔ استواری و پختگی و بدین درجه از فصاحت و بلاغت رسد. باید گفت که پایه و شالدهٔ این زبان قرن ها پیش از اسلام ریخته شده و زبان مزبور با زبان پهلوی متوازیا پیش می رفته است."

۵- استاد دکتر ماهیار نوابی در بیانیه خویش زیر عنوان " زبان مردم شیراز در زمان سعدی و حافظ " در کنگره جهانی سعدی و حافظ که در سال ۱۳۵۰خ در شیراز برگزار شده بود؛ در باره ی زبان فارسی دری و واژه ی "دری" و پیشینه تاریخی آنها سخنان خیلی ها دلچسب و ارزشمندی بر زبان رانده و از جمله گفته است: " (دری) لهجه و گویش نیست، بلکه درست برعکس، زبان نوشتن و زبان فصیح است. و وقتی فردوسی آن را با فارسی به کار می برد، برای این است که آن را، یعنی (فارسی دری) را از فارسی عامیانه و بازاری و گویش های گوناگون آن مشخص سازد و تعبیری است مانند Hoch Deutsch و King,s Englisch در انگلیسی و آلمانی. در آثار کهن زبان فارسی واژه های ( فارسی) یا ( پارسی) و ( دری) و ( فارسی دری) یا ( پارسی دری ) مترادف یکدیگر و یکی به معنی دیگری به کار رفته است.

مترجم تفسیر طبری در ترجمهٔ خویش و فردوسی در شاهنامه ( پارسی دری ) و ( پارسی) و ناصر خسرو در دیوانش ( لفظ دری) را برای یک زبان به کار برده اند و آن زبانی است که ترجمهٔ تفسیر طبری و ترجمهٔ کلیله و دمنه و شاهنامه و اشعار ناصر خسرو بدان زبان نوشته و سروده شده است. "

 ( مقالاتی در بارهٔ زندگی و شعر سعدی، تألیف: رستگار فسا ئی - منصور، چاپ اول: ۱۳۷۵، چاپخانه سپهر - تهران، ص ۳۴۱)

۶-  شاد روان پروفیسور داکتر عبدالاحمد جاوید سابق استاد دانشگاه کابل، در کتاب ماندگار " اوستا" در رابطه به جغرافیای تاریخی ( آریانا، خراسان و افغانستان ) زبان و ادبیات مردمان این حوزه ی فرهنگی و تمدنی، حرف های سودمندی نگاشته است که با خوانش آن می شود به بسا پرسش های غرض آلود پاسخ های دندان شکن، ارائه کرد.

در فرجام:

زبان فارسی یا شکل فصیح آن ( فارسی دری )، ادامه ی زبان ( پارسیک) زمان ساسانی است که رودکی سمرقندی، حنظله بادغیسی، شهید بلخی، دقیقی بلخی، رابعه بلخی، فردوسی طوسی، فرخی سیستانی، خواجه عبدالله انصاری، انوری ابیوردی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، سنایی غزنوی، منوچهری، ابوریحان البیرونی، اسدی طوسی، ناصر خسرو بلخی، سعدی شیرازی، حافظ شیرازی، ابن سینای بلخی، خیام نیشاپوری، ظهیر الدین فاریابی... و صدها سخن سرای نامدار دیگر با آن شعر سروده و نثر نوشته اند که امروزه روز همه و همه از شهرت و محبوبیت جهانی برخوردار است و بخشی از ادبیات جهان را تشکیل می دهند.

 ( پایان) ۱۵ / ۱۱ / ۲۰۱۷

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
سرنوشت جنگ و صلح را بیگانگان تعیين می کنند (11.20.2017)
جناب سر قوماندان اعلي (11.20.2017)
موقف متضاد غرب درقبال دوجنبش جدائی طلبانه مشابه دراروپا (11.20.2017)
شریک امریکا در افغانستان؛«دولت» یا «اداره مستعمراتی»؟ (11.20.2017)
عملیات خود سرانه ی نظامیان امریکایی در افغانستان، گامی بلند برای تداوم اشغال نظامی (09.12.2017)
باید پول بدهید چون «افغانی» هستید؛ وضعیت ثبت نام دانش آموزان افغان در مدارس (09.04.2017)
افزایش اختلافات کاخ سفید (07.25.2017)
پناهگاه امن مخالفان افغانستان کجاست؟ (06.26.2017)
اعلامیه ی کمیته فعالین حزب دموکراتیک خلق افغانستان (06.04.2017)
نکاتی از یادداشت های روزانه (06.04.2017)