دوشنبه, 06.18.2018, 05:28am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
پیام تسلیت کمیته فعالین حزب دموکراتیک خلق افغانستان ; درود بر روشنایی! ; اعلان مراسم تدفين و فاتحه ی دگروال محمد ظريف تره کی ; درانتخاباتی،که زير پرچم امريکای اشغالگر برگزار می گردد،جای برای نيروهای دموکراتيک وجود دارد؟ ; یادداشت هفته :در شهر کابل، پایتخت افغانستان،هیچ کسی مصئونیت و امنیت ندارد
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
 » اخبار افغانستان
 » اخبار جهان
 » اخبار علمی
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
اخبار » اخبار افغانستان
 
رويداد ششم جدی ۱۳۵۸ رابايست با بصيرت و واقعبينی نگريست، نه با تعصب و تنگ نظری
دوشنبه, 12.25.2017, 05:41pm (GMT)

هدايت حبيب

رويداد ششم جدی ۱۳۵۸ رابايست با بصيرت

و واقعبينی نگريست، نه با تعصب و تنگ نظری!

     هم ميهنان گران ارج!

     اين نگارش پژوهشی نويسنده ی عزيز هدايت حبيب، حدود چهار سال قبل در ارتباط با چگونگی وقوع رويداد ششم جدی 1358، در سايت سپيده دم نشر و از خوانندگان گرامی و روشنفکران صاحب نظر پرسش بعمل آمده بود که آيا حفيظ الله امين يک زمامدار عادل و شريف بود ويا يک قاتل جنايت پيشه و خونخوار؛ اگر خون آشام مانند آدولف هيتلر بود؛ برای سرنگونی باند جنايتکار وی که خون حدود يک مليون انسان ميهن مان برزمين ريخت و مليونهای ديگر هم در زير تيغ اين جلاد قرارداشتند؛ بدون وقوع رويداد ششم جدی 1358 راه ديگری وجود داشت؟ اگر شما راه و وسيله ی ديگری را می دانيد بفرماييد!

     اما در طول اين مدت هيچ کس جوابی نداد و راه ديگری را رهنمايی نکرد. بدين ترتيب سکوت در برابر چنين پرسش از نظر پرنسيپ حقوقی حکم قناعت را دارد.

    پس در صورت سکوت و قناعت؛ چرا عده ای از روشنفکران ما دنباله رو هياهوی تبليغاتی سازمان های استخباراتی غرب و منطقه ( سيا ـ انتليجنس سرويس ـ موساد ـ آی. اس. آی. ساواک کنونی...) و تيکه داران دين و دالر شده اتحاد شوروی وقت را اشغالگر می گويند.

    برای اين که بار ديگر اين ترازوی عدالت و انصاف بدست هم ميهنان مان گذاشته شود، بنابر خواهش و تقاضای پيهم شماری از خوانندگان سايت سپيده دم آن مقاله ی پژوهشی هدايت عزيز بار ديگر منتشر می گردد.

      اميد که با مطالعه ی دقيق وهمه جانبه ی آن، سوء تفاهم ها و اشتباهات هم وطنان عزيز مرفوع گردد. اين که مبلغين استخبارات غرب و مزدوران منطقه يی و داخلی آنان چی هياهوی را برپا می نمايند، اين جزء وظيفه و وسيله ی امرار معاش آنان بوده نزد ما هيچ  گونه ارزشی ندارد. " سپيده دم "

رويداد ششم جدی ۱۳۵۸را بايست بابصيرت و واقعبينی نگريست نه با تعصب و تنگ نظری!

رویداد ششم جدی ۱۳۵۸ در کشورما، همواره در کشاکش تجلیل و تحریم، همراه بوده است. تنظیم جهادی ساخت پاکستان و ايران؛ طرفدارن حفیظ الله امین؛ مائوئيستهای شکست خورده درسياستهای کشوری و جهانی و ناسيوناليستهای قبيله گرا و قوم پرست، با آن مخالفت نشان می دهند. برعکس بخشهایی وسيعی از مردم که از دم ساطور جلادان حفیظ الله امین  نجات یافته اند و با اعتقاد به جهانبينی علمی، هر معلول را زادۀ علتی دانسته، سير حوادث تاريخ را با بينش ژرف می نگرند؛ از آن به گرمی استقبال می  کنند و ضمن جشن و تدويرمحافل، ازاین روز، بزرگداشت بعمل می آورند.

به منظور بررسی درست درمورد اين رخداد، بايست نخست از همه دو پرسش اساسی زير را، که حل منطقی آنها پيرامون اين رويداد، ما را ياری می رساند و تا کنون به استثنای چند نويسندۀ حقيقت بين، ديگر هيچ يک از نويسندگان، تاريخ نويسان و پژوهشگران به آن به جز انتقاد های خشک؛ تنگ نظرانه ی فاقد دليل و برهان؛ جواب روشن و قناعت بخش نداده اند؛ مطرح نماييم، سپس برای دريافت  پاسخ مستدل به آن برگه های ازصفحات تاريخ ميهن مان را ورق بزنيم تا به نتيجه گيری قابل قبول اکثريت مردم مان دست يابيم:

۱ـ با حملۀ جنون آميز سردار محمد داوود در پنجم ثور ۱۳۵۷ بر حزب دموکراتيک خلق افغانستان، دستگيری رهبران آن و اعلان سرکوب قطعی همه اعضای اين حزب؛ با مطالعۀ سابقۀ تاريخی بی رحمی اين خاندان (نادرخان ـ هاشم خان ـ شاه محمود خان ـ داوود خان و محمد ظاهر، شاه سابق در سرکوب نهضت مشروطيت دوم و سوم) هرگاه، شما درجايگاه رهبران و نظامی های اين حزب می بوديد و امکانات کامل دفاع و توانمندی لازم از خود را هم می داشتيد، چی می کرديد؟ آيا دستها را بلند کرده، تناب دار را برگردن خود نهاده، داوطلبانه بجانب کشتارگاه می رفتيد؟ ويا با استفادۀ لازم از امکانات دست داشته از حق مشروع زندگی خويش دفاع می کرديد؟

۲ـ دوران ترور و اختناق حاکميت خونين حفيظ الله امين را با طرح يک مثال و پرسش ساده از شما پاسخ می طلبيم :

هرگاه در همسايگی شما، درخانه ای، يک جوان چاقوکش، خود خواه و آدمکش، تعدادی از دزدان، تروريستان و آدم کشان حرفه يی را دور خود جمع کرده، شماری از اعضای خانواده را از خانه بزور بيرون می کند؛ تعدادی هم از ترس کشتن فرارکرده و خود را پنهان می نمايند؛ متباقی اعضای خانواده را بشمول موی سفيد اهل خانه، يک يک از دم تيغ می کشد؛ و سرانجام اعلان می کند که هرکسی از من نيست و اطاعت نمی کند، ولو که "دوثلث" را هم تشکيل دهند، همه را سربه نيست می کنم؛ تنها يک برادر! هم کيش و هم عقيدۀ ديگرم کافی است؛ با او يک جا قدرت و هستی را تقسيم می کنيم.

سه همسايۀ ديگر، بشمول استاد های بزرگش، وی را به ادامۀ اين قتل و کشتار، به منظور داخل شدن خود شان دراين خانه و استفاده ی دراز مدت از هستی اين خانه، تشويق و ترغيب می نمايند.  

وليک شما که هم در همسايگی اين خانه قرار داريد وهم سال ها با اين خانه و خانواده دوست بوديد و با انان کمک های زندگی ساز نموده ايد؛ اکنون هر روز و شب صدای چيغ و فرياد اين خانه و خانواده را می شنويد؛ براي اين جوان خونخوار نصيحت می نماييد که اين کار جنايتبار را انجام ندهيد؛ قتل انسانها واعضای خانواده يک عمل شنيع وجرم غير قابل عفو است؛ وليک او به حرف و نصيحت شما کوچک ترين ارزشی قايل نشده، نه تنها همه را  نشنيده می گيرد؛ بلکه به قتل و کشتار ادامه می دهد؛ شما بحيث يک همسايه و دوست تاريخی اين خانواده چی ميکنيد؟ مثل سه همسايۀ ديگر او را تشويق می کنيد؟ وجدان را خواب داده سکوت می نماييد ويا بخاطر نجات اين خانه و خانواده مداخله کرده جلو قتل عام انسانها را می گيريد؟

پاسخ درست و قناعت بخش به اين دو پرسش، فکر روشن، وجدان بيدار، احساس مسؤوليت در برابر انسان؛ دوری از تعصب کور و اعتقاد راسخ به داوری تاريخ و مروری واقع بينانه به گاهنامۀ شش دهۀ اخير را می طلبد. 

خوانندگان گران ارج!

اگر رشتۀ سخن را از جنبش مشروطيت آغاز نماييم، به همگان معلوم است که حرکت اول مشروطه خواهان بوسيلۀ امير حبیب الله و نهضت مشروطيت دوم و سوم توسط جنرال محمد نادرخان ـ محمد هاشم خان ـ شاه محمود خان و سردار محمد داوود خان، بشمول محمد ظاهر شاه سابق،  سرکوب خونين گرديد. 

بقول زنده ياد مير غلام محمد غبار «افغانستان به يک خانۀ شخصی خانوادۀ حکمران مبدل شد که مردم افغانستان برده و بندۀ آن شمرده می شدند و دارايی عمومی ملی، مال مطلق اين خاندان بحساب می رفت. کليد خزانۀ پس انداز کشور در دست ارگ سلطنتی بود و بودجه عايدات و مصارف کشور مستور و سری نگهداشته می شد. تمام خوراک و پوشاک و سير و سفر خاندان شاهی ازاين بودجه مکتوم پرداخته می شد و سه صد نفر زن و مرد اين خانواده به پول زحمتکشان افغانستان زندگی شاهانه داشتند. در بودجه بعلاوه تمام مصارف دو کرور روپيه (بيست مليون افغانی) بنام "اختيارات شخصی صدراعظم" تخصيص داده می شد که حساب و سند مصرف بکار نداشت....» (۱) (افغانستان در مسير تاريخ جلد دوم صفحه ۱۷۵)

بدين ترتيب، با سرکوب جنبش مشروطيت سوم، فعاليت شمارزيادی از اعضای آن، شامل رهبران و فعالين احزاب، نهضت دورۀ هفتم شورای ملی، بلديۀ شهر کابل و نهضت محصلين برای يکدوره موقت خاموش گرديد. 

شاه که ازدموکراسی تاجداردلخواه خودش دلسرد شده بود، در۶ سپتمبر ۱۹۵۳ با پخش خبراستعفای شاه محمود خان، خواست تا نسخۀ ديکتاتوری جديدی را دروجود پسرعمش سردارمحمد داوود خان، بحيث صدراعظم جديد در کشورپياده کند.

برغم اينکه، درپايان حکومت شاه محمودخان وسالهای حکومت محمد داوود، عده ای ازبقايای آزاديخواهان نهضت مشروطيت سوم، دراثر اعمال فشار واختناق سياسی درزندان ازلحاظ جسمی خيلی ها نا توان شده بودند؛ ازجمله عبدالرحمان محمودی درسال دهم درزندان، به امراض مختلف مصاب که درنتيجه او را ازپا افگند؛ حکومت زمانی اورا اززندان رها نمود که فقط دوماه بعد ازآن  با اين جهان پراز رنج وداع گفته، به ابديت پيوست.

بدين طرز، سرورجويا که مجموع دوران زنده گی مقاومش در زندانهای مخوف ومرگباراين خانوادۀ سفاک درحدود (۲۲الی۲۵) سال را دربر ميگرفت، درسال نهم دورۀ دوم زندان، بصورت سؤال برانگيز درمحبس" شهزادۀ سرخ" چشم ازجهان فروبست.

عدۀ ديگری نيز دراثر کبرسن وسختيهای روزگارعملآ امکانات اشتراک فعال درمبارزۀ سياسی را ازدست دادند وبخشی هم درمخالفت با سياستهای استبدادی به مبارزات منفردانه وغيرعلنی ادامه دادند؛ ولی درهرحال ايده ها واهداف آزاديخواهانه و انديشه های مشروطه طلبانۀ نهضت عدالتخواه و دموکراتيک جامعۀ افغانستان، دراذهان وروان توده های مردم وتفکر جوانان مبارز و آزاديخواه ميهن ما، بويژه دانش جويان و دانش آموزان دانشگاهها و مدارس کشور وسيعآ نفوذ و جاه گرفت.

بلی، از آنحاييکه زنده گی وزمان، برخلاف آرادۀ اربابان قدرت، توقف را نمی پذيرد، بنابران رکود وبن بست سياسی ده سالۀ کشور، درنتيجۀ بوجود آمدن تغييرات سياسی در مقياس بين المللی و تحولات اقتصادی و اجتماعی درعرصه های پلان گذاری و ايجاد زيرساختهای اقتصای وفرهنگی وبالنتيجه رشد وارتقای سطح آگاهی جوانان، دانش آموزان، روشنفکران وفرهنگيان کشور، نهضت  دموکراتيک ضد استبدادی جامعۀ افغانستان را دوباره جان تا زه بخشيد و ازجملۀ پيشگامان اين جنبش، فرزندان برومند و فداکارميهن مان، که اززندانهای مخوف ومرگبارآل يحی جان به سلامت برده بودند، با آغاز پيکارهای سرنوشت سازشان، نظام سلطنتی را به دادن بخشی ازخواستهای اساسی وبرحق مردم، ازجمله نظام دموکراسی و شاهی مشروطه وا داشتند، که درنتيجۀ آن زمينۀ های مساعدی برای اعلام دموکراسی بوسيلۀ حکومت اعتدال پسند دوکتورمحمد يوسف وفضای نسبتآ بازی برای تبارزانديشه های ترقيخواهانه و فعاليتهای احزاب و حلقات سياسی عدالتخواه کشورپديد آمد.    

بعد ازاستعفاء محمد داوود ازپست صدارت و اعلام نظام مشروطيت و دموکراسی بوسيلۀ حکومت دوکتورمحمد يوسف؛ روشنفکران آزاديخواه و تحول طلب کشور، که از سلول های زندان خانوادۀ حکمران جان سالم بدربرده بودند، حلقات و گروههای معينی را ايجاد و با پخش و تبليغ انديشه های نوينی دست به تشکل های سياسی جديدی زدند، که پيشگامترين و نيرومند ترين آنان جمعيت دموکراتيک خلق بود.

اين حلقات بمثابۀ وارثين نهضت مشروطيت اول ـ دوم و سوم افغانستان که مبارزات سياسی را قبلاً بصورت مخفی انجام ميدادند؛ با مساعد شدن شرايط نوين وبر پايۀ ديدگاههای مشابه و نزديک باهم، بعد ازتبادل نظر وتوافق باهمی،  بتاريخ اول جنوری ۱۹۴۵ مطابق ۱۱ جدی ۱۳۴۳ با تدوير کنگرۀ اول، جمعيت دموکراتيک خلق را تأسيس و از ميان ۲۷ تن اعضای کنگره نورمحمد تره کی را بحيث منشی اول و ببرک کارمل را بصفت منشی دوم، برگزيدند.

بدين ترتيب برای اولين بار درتاريخ افغانستان، سازمانی ازميان توده های مردم، بنام "جمعيت دموکراتيک خلق" يگانه سازمان سياسی با انضباط ودارای تشکيلات منظم چپ ومترقی ودارای برنامۀ علمآ تنظيم شده که ازمنافع طبقات واقشار زحمتکش وروشنفکران وطنپرست وترقيخواه کشوردفاع ونماينده گی مينمود وانجام تحولات بنيادی را دربرابراعضايش وتمام رزمنده گان راه آزادی وترقی اجتماعی قرار ميداد؛ تشکيل وپا بعرصۀ وجود نهاد، که بعدآ به حزب دموکراتيک خلق افغانستان، مسمی گرديد وبه کار وفعاليت سياسی و اجتماعی، آغاز نمود.  

پس از اعلان موجوديت جمعيت دموکراتيک خلق، سازمانهای ديگری ازسلطنت طلبان گرفته تا راست ميانه، راست افراطی و چپ مائوئيستی به فعاليت آغازکردند که مشهورترين آنان عبارت است از:

۱ـ  جريان دموکراتيک نوين که ارگان نشراتی اش"شعلۀ جاويد" و در رأس  آن عبداالرحيم محمودی بود؛ 

۲ـ  جريان افغان سوسيال دموکرات، ارگان مطبوعاتی آن"افغان ملت" و رهبرآن غلام محمد فرهاد بود؛ 

۳ـ سازمان وحدت ملی که ارگان نشراتی اش "جريدۀ وحدت" و رهبری آن بدوش خليل الله خليلی بود؛

۴ـ سازمان دموکرات مترقی، با ارگان نشراتی"مساوات" برهبری محمدهاشم ميوند وال فعاليت داشت؛

۵ـ جمعيت صدای عوام با ارگان نشراتی"صدای عوام" تحت رهبری عبدالکريم فرزان فعاليت مينمود؛

۶ـ جمعيت جوانان مسلمان، ارگان نشراتی آن "گهيز" و زيررهبری غلام محمد نيازی فعاليت ميکرد که درجامعه بنام "اخوانی ها" ياد ميشدند وبعداً به پارچه ها و تنظيم های بنياد گری اسلامی تقسيم و مشهورشدند.

طوری که درجريان زنده گی ودر روند رويدادهای تاريخی ديده شد؛ کار و فعاليت اين سازمانها (باستثنای صدای عوام که ازنظر کميت کوچک و از ديدگاه کيفيت آنقدرملموس نبود)، ديگران از راست افراطی و ميانه گرفته تا چپ افراطی، عمدتاً مبارزه آنان برضد جمعيت دموکراتيک خلق و کمتر بازتاب دهندۀ خواستها و نيازهای مبرم توده های مردم ودر کليت آن، تهی ازدورنمای روشن برای زنده گی آينده کشور ومردم بودند.  زيرا آنها کدام برنامه ی تدوين شدۀ علمی که درآن خواستها و نيازهای مبرم و ضروری جامعۀ فقير و دردمند افغانستان بازتاب و راههای علاج درد ها و رنجهای بيکران مردم توضيح و بخاطر زدودن آنها کار و مبارزه صورت می گرفت، نداشتند.

يکی شعار سر می داد که سياست از دهن تفنگ بايد بيرون شود و بوسيلۀ تفنگ قدرت بدست آيد؛ ديگری نعرۀ تکبير الله واکبر را سرداده تمام روشنفکران را کافر اعلام و اسلام ناب را که بعداً مجاهدين و طالبان آن را پياده کردند پيشکش می نمود و سومی هم شعار "لوی افغانستان را بلند کرده يک قوم را ساکنين اصلی اعلام و مليتها و اقوام ديگر را مهاجرين وارد شده دراين سرزمين قلمداد می کردند؛ چهارمی نيز که به دستور مستقيم شاه سابق به فعاليت آغاز نموه بود، در متن جامعه و ميان توده های مردم جای پای پيدا کرده نتوانست. سرانجام رهبر نام نهاد آن "خليل الله خليلی" حزب را رها کرده بحيث سفير کبير! رهسپار خارج و زندگی شاعرانه گرديد. جريان پنجم که از جانب يک نخست وزير مستعفی تشکيل گرديده بود، علی رغم ارائه يک برنامه مُدل دموکراتهای غرب! و جذب شماری از تکنوکراتهای وابسته به طبقات و اقشار بالايی جامعه؛ وليک آن هم نسبت سير رشد يابندۀ حرکت تکاملی جامعه، درميان جوانان مبارز و اقشار زحمتکش جامعه  راه و خريداری نيافت؛ سرانجام با افشای فعاليتهای سازمان "سی . آی . ای" درميان محصلين افغانستان در امريکا که در رأس محصلين، حفيظ الله امين و نمايندۀ دولت افغانستان درآن کشور آقای ميوند وال بحيث سفير کبير قرارداشتند و در اين موضوع ميوندوال نيز درکنار امين بحيث نمايندۀ دولت افغانستان مسؤول پنداشته شده و از پست نخست وزيری مجبور به استعفاء گرديده بود؛ در جريان فعاليتهای سياسی بعدی نيز بحيث عضو سازمان "سيا" پنداشته شده، خود وی با حزبش، يکجا سياه بخت گرديده از متن جنبش و جامعه به حاشيه رانده شدند.

از اين جهت هر پنج جريان ذکر شده، هيچ گاه به احزاب واقعی و سراسری در جامعۀ افغانستان تبديل شده نتوانستند.

واما ح. د. خ. ا با طرح و تدوين و نشر برنامۀ  علمی و جامع دربرگيرندۀ مبرم ترين و ضروری ترين خواستها و نيازهای اکثريت توده های محروم جامعه در جريدۀ خلق و توضيح و تشريح اهداف دور ونزديک برنامه در ۹۹ شماره جريدۀ پرچم، علی رغم تحميل انشعاب اول و دوم بر پيکر آن، سرانجام در دهه ی چهل خورشيدی با تشکيل سازمان زنان در سال ۱۳۴۴ و سپس تشکيل سازمان جوانان افغانستان، تسمه های ارتباطی خود را درميان همه طبقات و اقشار زحمتکش و تمامی اقوام و مليتهای برادر و با هم برابر کشور تأمين و بدين سان به يک حزب سراسری در جامعۀ افغانستان تبديل گرديد.

با اين همه فراز و نشيب ها، در دهه ی چهل خورشيدی چهار سازمان سياسی با برنامه ها، برخوردها ها وعملکردهای متفاوت بين مردم و جوانان به نام های: "پرچمی ـ خلقی ـ شعله يی واخوانی" شهرت داشتند.

در سال ۱۳۵۰ جريان دموکراتيک نوين "شعلۀ جاويد" نسبت نداشتن برنامه ی علمی و شعارهای مشخص مورد نياز روز و ضرورت زمان و بروز خود خواهی ها و اختلافات درونی از هم پاشيد و به پارچه های چند نفری تقسيم و متلاشی گرديد.

جوانان مسلمان! "اخوانی ها" با تقرر محمد موسی شفيق تحصيل يافتۀ دانشگاه جامع الازهر مصر در پست وزارت خارجه و سپس در مقام نخست وزيری کشور (بحيث تشکل دهندۀ اصلی اين سازمان)، فعاليتهای تند ضد نيروهای دموکراتيک ترقيخواه و تحول طلب جامعه را تا سرحد حمله به خوابگاههای محصلان، ترور دانشجويان و روشنفکران و تيزاب پاشی بر روی و بدن زنان، راه اندازی نمودند.

واما ح. د . خ . ا درحالی که دين اسلام، نظام شاهی مشروطه و قانون اساسی جديد کشور را برسميت شناخته و طی دهسال اول کار و مبارزات سياسی مسالمت آميزش درک و آگاهی سياسی وخواستهای صنفی توده های مردم را در جهت تحقق نياز منديهای مادی ومعنوی شان، بآن حدی ارتقا بخشيد و جايگاهش را درجامعۀ افغانستان تثبيت نمود، که دستگاه پوسيده ودرحال زوال سلطنت ناگزير بود، تا يا ازمداخلۀ لگام گسيخته و بيحد وحصر خود واعضای خانوادۀ سلطنت درامورحکومت دست برداشته، با توشيح وانفاذ قانون احزاب سياسی وتمکين به ارادۀ ملت، ادارۀ حکومت را از طريق پارلمان منتخب واقعی مردم، به احزاب سياسی دارندۀ اکثريت درمجلس نمايندگان وجبهۀ متحد ملی افغانستان، که به يقين کامل ح. د. خ. ا درمتن آن نقش مرکزی وتعيين کننده را ايفا مينمود؛ بشيوۀ قانونی ومسالمت آميز انتقال دهد؛ ويا ازاعلان دموکراسی تاجدار ودر حال زوالش انصراف ورزيده راه ديکتاتوری پدر، اعمام وخانواده اش را درپيش گيرد. 

وليک شاه که درمجموع قدرت وتوانمندی روزافزون نهضت عدالتخواه جامعۀ افغانستان وحمايت توده های مردم را ازآن مشاهده ميکرد و ازجانب ديگر فعاليت های دهشت افگنانۀ باند گروپهای راست افراطی که خود، آنان را از طريق حضرات قلعۀ جواد و حلقات ديگری ايجاد کرده و عليه نيروهای چپ و دموکراتيک مورد استفاده قرار می داد، در بعضی موارد از کنترولش خارج شده نظام را  دچار تشتت وآشفته حالی نموده بود، انتخابات دورۀ ۱۴ شورای ملی را به تعويق انداخت، تا فرصتی را برای سرکوب ح. د. خ. ا وساير نيرو های ملی ودموکراتيک و کنترول نمودن اعمال ماجراجويانۀ دست پروردگان خودش، کمايی کند.  ولی ازآنجايی که شاه وخانواده اش اعمال جنايتباری را برمردم انجام وکدام خدمتی را درجهت بهبود وضع فلاکتبار مردم  ايفا نکرده؛ بلکه سراسر حياتش را در عياشی درداخل وخارج کشور سپری ميکرد؛ بنابرآن بهراندازۀ که وضع اقتصادی واجتماعی توده های مردم بدترمي شد و جوانان مستعد بکار، کشوررا ترک و رهسپارايران و کشورهای عربی وغيره مي شدند؛ به همان پيمانه نفرت عمومی مردم نسبت به نظام بيشتر شده ميرفت.

درست در چنين شرايط و اوضاعی، که بقای دموکراسی اعلام شدۀ تاجدار سلطنتی درکشور درلبۀ پرتگاه سقوط قرار گرفته بود ونيات محافل حاکم بخاطر بازگشت به دکتاتوری آشکارترميگرديد، رقابت برای تمرکز قدرت بدست جناح های مختلف دربار، تشديد شده مي رفت تا ازانتقال قدرت به نمايندگان طبقات و اقشار زحمتکش جامعه، جلوگيری بعمل آيد. 

از اين حالت بوجود آمده، سردار محمد داوود، که ده سال تمام در انتظار نشسته بود، به نفع خود بهره برداری بموقع نموده، با استفاده از احساس پاک و وطنپرستانه وقدرت و توانمندی جان بازانۀ عده ای ازافسران جوان و تحصيل کرده در اتحادشوروی وقت وداخل کشور، که اوضاع فلاکتبار ميهن شان را با بصيرت کامل مشاهده ميکردند واز دوام نظام پوسيدۀ سلطنت و عملکرد های حکومت دست راستی افراطی مذهبی مولانا شفيق در حمايت از افراطيون راست، خسته شده بودند؛ با انجام يک کودتای نظامی به دوام نظام فرتوت ۴۰ سالۀ سلطنتی در۲۶ سرطان ۱۳۵۲ پايان بخشيده نظام نوين جمهوری را اعلام نمودند.

بعد از پيروزی نظامی رژيم جديد جمهوری، ح. د.خ.ا نه تنها محمد داوود را درزمينۀ تنظيم و تحقق برنامه های سياسی، اقتصادی واجتماعی مندرج  در"خطاب به مردم افغانستان" که با خواستها ونظريات نيروهای مترقی توافق کامل داشت و در صورت پياده نمودن آن ميتوانست شرايط وامکانات بهتری را درجهت گذار بسوی حاکميت ملی و استحکام پايه های دموکراسی درکشور فراهم سازد، ياری ومساعدت همه جانبه نمود؛ بلکه درامرتطبيق آن ازطريق توظيف کادرهای ملی، مسلکی و متخصصين بخشهای مختلف، درمرکز و محلات، نيز مساعدت همه جانبه کرد.

نظام جمهوری، که درسالهای اول حياتش تحت تأثيرمشی ترقيخواهانۀ اين حزب و ساير نيروهای ملی و دموکراتيک قرار گرفته بود؛ دست به ريفورم های معيينی چون: اعلام برنامۀ اصلاحات ارضی، وضع قوانين دموکراتيک، مانند قانون اصلاحات ارضی، قانون ماليات مترقی، قانون مدنی و قوانين ديگر، زد.

همينگونه اقدامات معين ديگری را در زمينۀ بهبود شرايط کار و زنده گی زحمتکشان، طرح وتطبيق برنامه های اقتصادی، جلب کمکها وهمکاريهای کشورهای دوست، بخاطر رشد و توسعۀ اقتصادی واجتماعی افغانستان روی دست گرفت، که اين اقدامات رژيم، در جهت بهبود سطح زنده گی مردم رشد وترقی جامعه، مورد حمايت صادقانۀ ح. د. خ. ا قرار ميگرفت؛ اما بعد ها طوريکه معلوم گرديد، محمد داوود به مثابۀ انسان نهايت خود خواه و جاه طلب ميخواست تا درزمينۀ پياده کردن سياستهای تبعيضی، محافظه کارانه وارتجاعی خويش، با تمثيل مانور های ملی گرايانه؛ با عوام فريبی از حمايت و پشتيبانی ح. د. خ. ا بسود تحکيم پايه های رژيم استبدادی و خود کامۀ ضد مردمی ومنفعت جويانه ی شخص خود،  بهره برداری نمايد.

گرداننده گان رژيم، پس از مدت دوسال درگير اين تصورخيلی ها خام فاشستی شدند، که گويا پايه های رژيم تحکيم يافته است؛ بايست راههای را برای انحلال وازميان برداشتن ح. د. خ. ا وسرکوب نهضت دموکراتيک و عدالتخواه افغانستان جستجو کرد. اين وضع حزب را وادار نمود تا روند وحدت و اتحاد باهمی تمامی نيروهای ملی و دموکراتيک و درگام نخست وحدت مجدد هر دو جناح پرچم و خلق را سرعت بخشد.

سرانجام بتاريخ ۱۲ سرطان ۱۳۵۶ وحدت ميان هردو جناح حزب دموکراتيک خلق افغانستان، تأمين گرديد. 

رژيم محمد داوود نيزهمزمان با تصويب قانون اساسی جديد درماه جنوری ۱۹۷۷ بوسيلۀ لويه جرکه مبتذلی، که بدنام ترين جرگه درتاريخ افغانستان بود، سيستم يک حزبی را در کشور اعلام و"حزب غورزنگ ملی" را به مثابۀ يگانه حزب رسمی وحاکم برسرنوشت مردم، برسميت شناخته، استبداد رسمی را آغاز و برخلاف تعهداتش دربيانيۀ "خطاب بمردم افغانستان" نه تنها به موضوع تشکيل جبهۀ متحد و وسيع تمام نيروهای ملی و دموکراتيک پشت پا زد؛ بلکه خود را دربرابر تمام نيروهای ملی و ترقيخواه قرارداد؛ همه احزاب وسازمانهای سياسی و اجتماعی را ازفعاليت سياسی وسهمگيری درسرنوشت مملکت واعمار جامعۀ مرفه و مترقی افغانستان، بازداشت. 

ح. د. خ. ا با تشخيص اوضاع سياسی ودرک نيات واهداف سرکوبگرانۀ رژيم؛ فيصله بعمل آورد تا درشيوه کار و فعاليتهايش تجديد نظرنمايد و وظايف خويش را بطور سری انجام و از پخش اعلاميه های علنی خودداری کند؛ دربرابرسياستهای ارتجاعی وتعقيبات پوليسی رژيم به اساليب و ميتودهای مختلف متوسل شود. 

همين گونه سايرنيروهای ملی ودموکراتيک، که قبلآ نسبت به رژيم محمد داوود بنابر تعهداتش در امر تطبيق اصلاحات مترقی درکشوراميدوار بودند، بامشاهدۀ سياستهای عقبگرايانۀ آن، ازپشتيبانی نظام دست کشيدند.

بنابر آن، گرايشهای مشهودی برای اتحاد ازسوی نيروهای دموکراتيک و ترقيخواه دربرابر رژيم، درحال پيدايش وگسترش بود. اين روند، بويژه تأمين وحدت مجدد ح. د. خ.ا موجبات نگرانی محافل حاکمه را فراهم آورد؛ وبالنوبه در نتيجۀ خرابی و نا بسامانی اوضاع اقتصادی و تعقيب سياستهای خشن و ضد مردمی ازسوی دولت خود کامه، نارضايتيهای توده های مردم روز تا روز شدت کسب نمود. مخالفت بعضی از سازمانهای سياسی تحول طلب، مانند سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا) و سازمان فداييان زحمتکشان افغانستان (سفزا) و گروههای ديگری، دربرابر نظام، بگونه های منظم به مقاومت دادخواهانه و در برخی موارد به مقابله های رزمی دربعضی از ولايت و مناطق کشور تبارز نمود. 

درمقابل، رژيم استبدادی خود کامۀ داوود، بجای تمکين به خواستهای معقول و ضروری مردم و به رسميت شناختن حقوق وآزادی های دموکراتيک شهروندان که دراعلاميۀ جهانی حقوق بشر وبرنامۀ «خطاب به مردم افغانستان» مسجل شده بود؛ با توسل به دستگيری و پيگرد رهبران و شخصيتهای سياسی اين سازمانها؛ ازجمله بازداشت زنده ياد محمد طاهر بدخشی، مولانا بحرالدين باعث، بشير بغلانی، اسحق کاوه، محبوب الله کوشانی و ديگران؛ راه سرکوب خونين احزاب و سازمانهای سياسی و شخصيتهای ملی را درتبانی با حلقات راستگرای افراطی درپيش گرفت.

بقول سلطان علی کشتمند :«تشديد تضادهای اجتماعی واقتصادی درجامعه، اردو را نيز بگونۀ روز افزون فراميگرفت ودرميان بخش قابل ملاحظۀ افسران ارتش، روحيۀ مخالفت با موضعگيري های ارتجاعی رژيم، شدت مييافت. محمدداوود واطرافيان وی با ملاحظۀ اين وضع نتيجه گيريهای نادرست بعمل آوردند وخواستند، که با اتخاذ سياستهای خشن سرکوبگرانه، ايشان را تابع خويش بسازند. بنا برآن، آنان به تجديد ساختار جزوتام های ارتش مبادرت ورزيدند تا باينگونه شمار زيادی ازافسران دارای انديشه های دموکراتيک را که تشخيص شده بودند، از کادر ارتش وازصفوف فعال آن تصفيه، اضافه بست وبرکنارنمايند. شمارزيادی از افسران به جاهای دوردست تبديل و اعزام شدند وبرای شمارديگری محاکم نظامی فرمايشی سازمان داده شد ودوسيه ها و دسايس درست گرديد. رژيم درنظرداشت، که بطورکلی عناصرمترقی مخالف را در ارتش فلج سازد وآنان را در اردوگاهها نگهدارد واز حق فعاليت سياسی محروم نمايد.

محمد داوود ازنيرومندی ح. د. خ. ا ونفوذ آن در رده های پائينی وميانۀ ارتش سخت بهراس افتاده بود. علاوه برآن، شمارزيادی ازافسران جوان که درداخل کشور، بخصوص با برگماری ازمکاتب ملکی آموزش ديده بودند يا در مؤسسات آموزشی نظامی اتحاد شوروی دوره های را تکميل نموده بودند، بيشتر هواخواه ح. د. خ. ا شمرده مي شدند. بادرک اين مطلب، رژيم به تصفيۀ ارتش ازوجود افسران پرچمی وخلقی، که شناخته شده بودند، آغاز کرد. افزون برآن، جانبداران وهواخواهان حزب ازصفوف اردو ودر ادارۀ دولت، بويژه در مقامات بالايی، مشمول تصفيه های پی درپی قرارگرفتند. 

رژيم حتا نزديکترين رفیق های کودتاچی خويش را با اين شک، که با ح. د. خ. ا همسويی و همکاری دارند، ازمقامات ايشان برکنار کرد وعده ای ازآنان را بحيث سفير بخارج ازکشور فرستاد.

در نتيجۀ تدابير متذکره حکومت موفق گرديد، که ارگانهای رهبری کنندۀ قدرت را به ويژه درارتش تا حدود زيادی از وجود افسران آگاه ومترقی پاکسازی کند و ضربات معينی را برنيروهای دموکراتيک درارتش وارد سازد. ولی برغم همه ای اين تلاشها، نتوانست، که نظاميان را درپشت درهای بسته وقشله های نظامی مانند گذشته، نگهدارد ومخالفين را بطورکامل ازصحنۀ سياسی کشور خارج کند. زيرا درجريان سالهای حاکميت رژيم جمهوری ازسال ۱۹۷۳ به بعد، نيروهای ملی ومترقی موفق شده بودند، که نه تنها موجوديت سياسی خويش را حفظ نمايند، بلکه هسته های رزمنده را درميان نظاميان و در ارتش نيز ايجاد کنند.

رژيم قادر نبود، که روند سياسی شدن محافل ارتش را متوقف سازد وقبل ازهمه آن بخش وسيع نظاميان را، که عمدتآ متشکل ازافسران حلقه های پائينی وخُرد ضابطان بودند ودرکودتای دولتی سال ۱۹۷۳ شرکت فعال داشتند، ازميان بردارد. افزون برآن، درگيری فزاينده ميان رژيم ونيروهای ملی ومترقی وهمچنان تشديد تنشهای اجتماعی وسياسی درکشور بر اذهان وروان بخش قابل ملاحظه ای از افسران تأثير وارد کرده بود. باينگونه بخش آگاه افسران وخُردضابطان بطورکلی نسبت به لغزشهای سياسی رژيم ودست کشيدن آن ازتعهدات قبلی مندرج در اعلاميه ها وبرنامه وخط مشی خويش، به صفوف ناراضی ها پيوستند.

ارزيابيهائيکه ح. د. خ. ا ازسياستهای رژيم دراواسط سالهای ۱۹۷۰ [دهۀ ۷۰ ميلادی] بعمل ميآورد، جای شک وترديد باقی نمی ماند که محمد داوود تلاش مي ورزيد تا نخست قدرت انحصاری خويش را تحکيم بخشد وسپس در مساعد ترين لحظات بخاطر سرکوب مخالفين به زور و نيرو متوسل گردد. حزب بوضاحت درک ميکرد، که با کميت محدود خويش بمقياس جمعيت کشور، با آن سطح پائين آگاهی سياسی وطبقاتی زحمتکشان وپراگندگی آن و بملاحظۀ عوامل نامساعد ديگر، نميتوانست صرف به اتکاء جنبش توده يی، مقاصد ضد ملی رژيم را نقش برآب سازد. ولی بملاحظۀ شرايط موجود درکشور، بعضيها باين پندار بودند، نيروئيکه ميتوانست تا حدودی پاسخگوی سوال مقابله [دفاع مشروع] بارژيم باشد، بسيج ارتش وتشکل سازمان نظامی حزب بود. 

بنابر آن ح. د. خ. ا توجه جدی وعاجل خويش رابه بسط وتحکيم سازمانهای حزبی درميان نظاميان مبذول نمود واين تلاشها بزودی ثمرات معين ببار آورد. اعتبار ونفوذ حزب درميان بخش پيشتاز افسران وخُرد ضابطان اردوی کشور، بگونۀ قابل ملاحظه ای افزايش يافت....

آنچه مربوط به شخص محمد داوود ميگرديد اينکه: وی نتوانست اردو را به تکيه گاه مطمئن رژيم خويش مبدل سازد. او باين تصوربود، که چون درکودتای ۱۷ جولای ۱۹۷۳ موفق شده بود صرف به پشتيبانی گروهی از افسران وچند قطعۀ نظامی وفادار درگارنيزيون پايتخت به قدرت برسد، همين مقدار نيرو برای حفظ وی بر قدرت، کافی ميباشد. او بادست کشيدن ازتحقق دگرگونيهای اعلام شده ازسوی خودش وبا تشديد فشاربر نيروهای ملی ودموکراتيک دردرون وبيرون ارتش، آنانی را، که از وی پشتيبانی ميکردند، ازخود دورنمود.

باينگونه، عقب گرد محمد داوود درسياست داخلی وخارجی، وخامت بعدی وضع زندگی مادی توده های مردم، ناتوانی محافل حاکمه در رفع متشنج ترين تضاد های اجتماعی، تشديد مبارزه ميان نيرو های چپ وراست درجامعه و در درون رژيم با محتوای طبقاتی، تجريد تدريجی اجتماعی وسياسی رژيم، تعميق روند سياسی شدن ارتش و پشتيبانی بخش پيشتاز افسران وخُردضابطان ازنيروهای ملی و دموکراتيک وبدرجۀ اول ازح. د. خ. ا، همۀ اينها موجب گرديد تا بحران قدرت درافغانستان بروز نمايد.»

(يادداشتهای سياسی و رويدادهای تاريخی س کشتمند صص ۳۲۳ـ ۳۱۶)

واما، قتل های سياسی (انعام الحق گران، پيلوت آريانا بعوض ببرک کارمل که از نظرچهره با وی مشابهت کامل داشت؛ قتل علی احمد خرم وزير پلان) بدون بازجويی و بی اعتنايی درزمينۀ دستگيری مرتکبين آن به بحران قدرت، نقطۀ پايان می گذاشت.

ولی باکمال تأسف، حکومت محمد داوود نه تنها درزمينۀ رفع بحران تدابير سودمند، علمی وآگاهانۀ را اتخاذ نکرد؛ بلکه با برخورد سبکسرانه، به وخامت اوضاع افزود و به بحران قدرت سرعت بيشتر داد.

درجو بوجود آمده، دولت دررابطه با دستگيری عاملين قتل های سياسی که آگاهان وتحليلگران سياسی در انجام آنها دست سازمانهای استخبارات جهانی و منطقه وعمال داخلی آنان را دخيل ميدانند، سکوت اختيار کرد که اين برخورد غير مسؤولانۀ رژيم، باندهای ترورستی را تشويق به انجام اعمال خرابکارانۀ بيشتری نمود.  

فرجام اين بخش از سناريوی" سيا" بتاريخ ۱۷ اپريل ۱۹۷۸ همزمان با ترور استاد ميراکبر خيبرعضو اصلی کميته مرکزی ح. د. خ. ا،  بود. اين قتل سياسی نه تنها ح. د. خ. ا، بلکه همه نيروهای ملی و دموکراتيک و درمجموع دستگاه دولت و سراسر جامعه را تکان شديد داده، انفجار نيرومندی را داير برشعله ور شدن خشم وانزجارعميق مردم درمقابل هيأت حاکمه بوجود آورد؛ ولی رژيم داوود، عوض اينکه وضع را بدقت تشخيص و قاتلين اصلی را دردرون و بيرون حکومت، بازداشت و به پنجۀ قانون و عدالت بسپارد و مانند تصميم عاقلانۀ شاه سابق درسال ۱۳۴۴ (اعزام و شرکت ميوندوال درمراسم فاتحۀ شهدای سوم عقرب ۱۳۴۴ در دانشگاه کابل)، مرحمی برقلبهای مجروح بگذارد؛ برعکس با يورش ديوانه وار و جاهلانۀ دور از منطق، راه زندانی کردن رهبران ح. د. خ. ا وتصميم اعدام آنان، اعلان دستگيری وسرکوب خونين تمامی اعضای حزب و متحدين آن را در سراسرکشور، در۱۶ اپريل ۱۹۷۸ درپيش گرفت. بدين ترتيب او عملآ ح. د . خ. ا را در معرض دوراهی انتخاب: مرگ دسته جمعی و يا" دفاع مشروع" ، قرارداد.

سرانجام، افسران و سربازان معتقد به ح. د. خ. ا و هواخواه آرمانهای انسانی آن، با گزينش راه دوم، يعنی دفاع مشروع از حق ادامۀ زندگی خويش و آغاز قيام مسلحانۀ پيروزمند، بساط حاکيت آخرين فرد خانوادۀ جنرال محمد نادرخان را در افغانستان برای هميش برچيدند وبدين ترتيب پس ازسپری شدن پنج سال، برای باردوم برگی ازصفحات تاريخ افغانستان دراين خطۀ باستانی، ورق زده شد و قدرت سياسی به فرزندان نامدار نهضت مشروطيت سوم و شخصيتهای سياسی پيشتاز جنبش عدالتخواه دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشيدی انتقال نمود.

هرگاه مسأله گرفتن انتقام شکست اتازونی درويتنام مطرح نمی گرديد، صفحۀ نوينی برای سعادت و خوشبختی وطن و مردم ما باز شده بود؛ ولی صد افسوس که انتقام ديگران ازما گرفته شد. 

اکنون بنابر حکم وجدان خود قضاوت کنيد که اگر شما در جايگاه ح. د. خ. ا می بوديد و علی رغم حمايت صادقانه از اهداف ترقی خواهانۀ نخستين اين رژيم و تحمل برکناری ها و به زندان انداختن حدود يکصد تن از فعالان آن را به بهانه های غير موجه و خلاف قانون؛ سرانجام تصميم به قتل عام و محو فزيکی اتخاذ گرديد؛ چی می کرديد؟ ايا واقعاً سر تسليم را فرود آورده، بدون هيچ گونه "دفاع مشروع" داوطلبانه بزير پای جلادان آل يحی گوسفند وار می خوابيديد ويا با استفاده از امکانات دست داشته از خود و حق مشروع زندگی خويش دفاع می نموديد.

حال بر می گرديم به علل و عوامل رويداد ششم جدی ۱۳۵۸؛ آمدن قوای نظامی اتحاد شوروی به افغانستان و برچيدن بساط حاکميت خونين و طراز فاشيستی حفيظ الله امين و نجات مليونها انسان از زير ساطور جلادان آدمکش! 

قيام مسلحانۀ هفتم ثور ۱۳۵۷، دراثر يورش جنون آميز رژيم خود کامه، مستبد و ضد دموکراتيک سردار محمد داوود، مطابق به دستور و برنامۀ غرب، بر ح. د. خ ا ، قهراً و جبراً تحميل گرديد.

اين قيام بعنوان "دفاع مشروع"، يگانه الترناتيف جلو گيری از امحای جمعی حزب و نهضت دموکراتيک عدالتخواه افغانستان، زادۀ تفکر و فعاليت خلاقۀ تدافعی خود افسران جوان رسالتمند، باغرور و سلحشور کشورمان بود که در روز روشن و در يک نبرد رويا روی، به حکمروايی آخرين ديکتاتور جبار و ستمگر خانوادۀ سردار سلطان محمد خان طلايی خاتمه بخشيد و راه را به مثابۀ سرآغاز انقلاب ملی ـ دموکراتيک، برای  پياده نمودن تحولات بنيادی درعرصه های سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ميهن مان باز نمود.

پس از رويداد هفتم ثور ۱۳۵۷ و برگزيدن نورمحمد تره کی بحيث ریيس شورای انقلابی و نخست وزير و ببرک کارمل بحيث معاون اول در هردو پست و تشکيل کابينۀ جديد؛ با اعلام "خطوط اساسی وظايف انقلابی"، سنگپايۀ سياست داخلی و خارجی ج. د. ا گذاشته شد و زمينه های مساعدی برای کار و فعاليت سياسی- اقتصادی به نفع توده های مردم  بوجود آمد.

برنامۀ (۳۰) فقره يی «خطوط اساسی وظايف انقلابی» درآن برهه ای از تاريخ کشورما، پاسخگوی تمامی نيازمندی های اساسی زنده گی سياسی، اقتصادی، فرهنگی، امنيتی وانجام خدمات اجتماعی ميهن و مردم بپا خاستۀ مان بود؛ در صورتی که وظايف، مکلفيت ها، وجايب و مطالب مطروحۀ آن صادقانه رعايت ودر منصۀ تطبيق قرار می گرفت؛ آنگاه با تحقق اين برنامه، امکانات عملی برای استقرار حکومت قانون، توسعۀ نظام دموکراسی، پيروزی انقلاب ملی و دموکراتيک درکشور وعبور از اين مرحلۀ تاريخ مساعد می گرديد. 

به گونۀ مثال: قیود استعداد کش کنکور صنف هشتم  منسوخ ولغو گردید؛ نزدیک به نیم ملیون کودک از حق آموزش وپرورش  بهره مند شدند؛ تعداد زيادی از مکاتب  ابتدایی ـ متوسط ولیسه گشایش یافتند؛ دراين تحول سیاسی، صد ها باب مکتب اساسی وپخته اعمار گردید و هزاران آموزگارجديد استخدام شدند؛برای صدها تن ازفرزندان ميهن زمينۀ فراگيری تحصيلات عالی در خارج ازکشور، بدون درنظرداشت تبعیض قومی ولسانی، مذهبی، منطقوی وجنسی فراهم شد.

همين گونه دربخش ساختمانی و اعمار منازل رهايشی برای مستحقين، کارهای ثمربخشی روی دست گرفته شد.

اما با دريغ و درد که این فرایند از همان لحظات نخستین قیام، مبارزۀ در درون حاکميت پيرامون  دو گرایش متفاوت ازجمله : قاطعیت و نرمش، انحصار قدرت و تشکيل جبهه متحد ملی، خود محوری و رعایت تصامیم جمعی و درنهایت، بروز کيش شخصيت و مبارزه برضد کیش، و اختلاف نظر روی مسألۀ مرگ و زنده گی سردارمحمد داوود...، میان ببرک کارمل و حفیظ الله امین خود خواه و جاه طلب بشدت آغاز گرديد. 

بدين ترتيب، حفيظ الله امين درآغاز ماههای اول رويداد هفتم ثور ۱۳۵۷ با بالا کشيدن شهرت کاذب خود به عنوان قوماندان سپيده دم انقلاب(!) و با استفادۀ سوء از اعتماد رهبری حزبی و دولتی زنده ياد نورمحمد تره کی؛ ضعف و ناکارايی حريف سياسی دربخش نظامی حزب؛ سازشکاری شماری از اعضای بيروی سياسی و کميته مرکزی حزب وبيرون راندن رهبران و کادرهای جناح پرچم ح. د. خ. ا به مثابۀ رقبای اصلی، از مبارزۀ فعال سياسی و از درون دولت؛ تبعيد شماری از رهبران بخارج و زندانی ساختن متباقی رهبران وشمار بيشتری ازکادرها درداخل؛ موقعيت خويش را در حزب و دولت تحکيم بخشيد. 

در يک کلام می توان گفت، که رهبری اداره حزب و دولت، برای مديريت سالم اين رويداد مهم و حياتی و گذار پيروزمندانه ازاين مرحلۀ تاريخ، با آغاز کودتای خونين حفيظ الله امين وشرکای جرمی اش بدستور مستقيم سازمان "سيا" از دست حزب ما و ساير مبارزين وطن خواه و مردم دوست، ربوده شد و جايش را، يکه تازی، فرد گرايی  و حرکات انحرافی گوناگون امين و شرکاء گرفت. 

هرگاه رهبری حزبی و دولتی ازآغاز مرحله ازامکانات و شرايط مساعد بوجود آمدۀ تاريخی، استفادۀ خردمندانه می کردند و کليه سعی و تلاش خويش را در راستای تحقق وظايف مطروحه در سند مرامی (خطوط اساسی وظايف انقلابی)، صادقانه متمرکز می ساختند؛ بدون شک با اتخاذ تدابيرعاقلانه، شرايط برپايی يک دولت فراگيرملی برمبنای تشکيل جبهۀ متحد ملی، مطابق به برنامۀ حزب، ميسر می گرديد. پس ازآن  دولت   نو تأسيس توانايی آن را بدست می آورد، تا با حمايت و پشتيبانی مردم و جلب همکاری و مشارکت فعال نيروهای ملی ترقيخواه ووطنپرست، انقلاب ملی و دموکراتيک را به پيروزی برساند و بابرداشتن گامهای استوار، عاری ازشتاب زدگی چپ روانه، راه را برای تحکيم اساسات حقوقی يک نظام سياسی مترقی، بخاطر استقرار و نهادينه کردن دموکراسی و تأمين عدالت اجتماعی هموار گرداند. 

برغم اين که يک سلسله اقدامات اولی دربخش معارف و کارهای ساختمانی رويدست گرفته شد؛ وليک بزودی ازپيامد تعقيب سياست سرکوب مخالفين درون حزبی و ساير نيروهای سياسی و کاربرد خشونت در مقابل منتقدين، يکه تازی های فردی و گروهی، ماجراجويی ها و چپ روی های عجولانه و ميکانيکی، جلو پيشبرد اصلاحات آغازين را گرفت و روند انکشاف سياسی و اقتصادی به رکود کشنده مواجه گرديد.

درحالی که امين و شرکاء با توسل به همچو اعمال تحريک آميز ضد حزبی و ضد مردمی ادامه می دادند و ازميان توده های مردم و اقشار روشنفکر جامعه تجريد شده می رفتند؛ همزمان با آن فعاليتهای سازمان مخفی ح. د.خ. ا در دفاع از اهداف عام نهضت، حزب و قيام هفتم ثور؛ کار بخاطر تأمين وحدت مجدد هردو جناح حزب، جهت برچيدن بساط باند جنايت پيشۀ امين و استقرار يک دولت وسيع البنياد، با اشتراک نيرو های ذکرشده جريان داشت؛ اما در جبهۀ مقابل و مخالف، حرکتهای تخريبی سازمانهای ارتجاعی و بنيادگرای اسلامی مستقر درخاک پاکستان و ايران، با استفاده ابزاری از اشتباهات، انحرافات ، اعمال و اقدامات تحريک آميز و سرکوبگرانۀ جناح اقتدار گرای رژيم، ازباورها، سنن و عقايد دينی، ملی و عنعنات مردم، بر ضد نظام بهره برداری  کرده، بخاطر سرنگونی دولت، به حمايت مستقيم دستگاههای استخباراتی جهان غرب، "آی. اس. ای" پاکستان و حکومت متعصب قرون وسطايی آخوندهای ايران و دولت شؤونيست و مرتد چين نيز راه اندازی شده بود؛ نخستين حرکت ارتجاعی درولايات: ننگرهار، کنرها، نورستان، کاپيسا ، پنجشير، ارُزگان، پکتيا، درۀ صوف سمنگان و مناطق هزاره، سپس تهاجم خونين شورشيان به تحريک و حمايت مستقيم پاکستان و ايران درهرات آغاز و طی آن تعداد زيادی کادرهای  نظامی و ملکی دولت قربانی اشتباهات و هوسبازی های يکه تازانه و ضد حزبی امين و شرکاء گرديدند. همينگونه شمار زيادی از مردم هرات نيز بصورت چشم بسته زيرتأثير تبليغات گمراه کننده، اعمال جنايتبار و حرکات ارتجاعی، واپسگرايانۀ  تيکه داران دين و دالر شدند.

درچنين اوضاع پرآشوب درکشور بود، که مخالفت ميان دو جناح اول و دوم (تره کی و امين) دردرون نظام به شدت آغاز گرديد. نورمحمد تره کی به اشتباهات جبران ناپذيرش درمورد شناخت چهرۀ اصلی امين و ميدان دادن به اعمال تخريب کارانۀ ضد حزبی، ضد مردمی و فاجعه آفرين وی، پی برد؛ ولی سوگمندانه که زمان و فرصتهای بسيار مهم و حياتی را ازدست داده بود.

حفيظ الله امين بعد ازقتل بی رحمانۀ نورمحمد تره کی و انجام دومين توطئه سازمان يافته و خونين درون حزبی و تصرف کامل قدرت دولتی درماه سنبلۀ ۱۳۵۸ خورشیدی، زمينه های سقوط حاکميت فردی و ستمگرانۀ خود را نيز پيريزی کرد.

رژيم خودکامۀ امين متعاقباً، برنامۀ بازداشت، شکنجه و سرکوب خونين و اعدام های انفرادی و دسته جمعی اعضای ح. د. خ. ا (اعم از پرچمی و خلقی) و شخصيتهای بزرگ سياسی و سرشناس پيشين، وساير روشنفکران، فرهنگيان و نماينده گان مردم را در پيش گرفت. همزمان با آن امين ازطريق تماسها و انجام ملاقات ها با دولت پاکستان وسپس با گلب الدين حکمتيار، پيرامون تشکيل يک دولت جديد به توافق رسيده بود، که برای انجام اين پلان، شرط اول و اساسی، محو فزيکی رهبران و کادر های ح. د. خ. ا. درداخل زندان پلچرخی و خارج از آن؛ بشمول همه زندانيان سياسی روشنفکر، گذاشته شده بود؛ ولی افشای اين پلان خطرناک، نيروهای هردو جناح حزب وهم دولت شوروی وقت را برآن داشت، تا به تطبيق اين جنايت بزرگ و فاجعۀ ننگين ضد انسانی مجال ندهند:

«سيد محمد گلابزوی وزيرداخله جمهوری دموکراتيک افغانستان بتاريخ ۲۱ جنوری ۱۹۸۰ دريک کنفرانس مطبوعاتی متن سند مهمی را افشاء نمود که پرده از روی توطئه امين برميدارد و نشان ميدهد  که چرا بتاريخ ۲۷ دسمبر ۱۹۷۹ برای برانداختن وی اقدامات نظامی به اشتراک پرچميها و خلقيهای ضد امينی، به کمک شوروی، بعمل آمد.

برطبق اين سند قراربود که حفيظ الله امين چهارمين کودتای خويش را عليه بقايای حزب دموکراتيک خلق افغانستان و ايجاد يک دولت مشترک با دستياری حزب اسلامی بتاريخ ۲۹ دسمبر ۱۹۷۹ انجام دهد. برپايه اطلاعات ارائه شده، درسند گفته مي شد که دراواخر ماه سپتمبر ۱۹۷۹ نمايندۀ امين در پاکستان با گلبدين حکمتيار ملاقات نمود و درضمن آن " پيرامون قطع مقابله و ايجاد همکاری ممکن " موافقت بعمل آمد....

سند متذکره گواهی برآن داشت که: امين به تاريخ ۴ اکتوبر ۱۹۷۹، در کابل جلسه سری مشورتی را با وفاداران شخصی خويش [همان اعضای حزب سری اش که درسال ۱۳۵۶ آن را درجلسۀ پغمان درضديت با ح. د. خ. ا. تأسيس کرده بود] تشکيل کرد و درآن شرايط "اتحاد" با حزب اسلامی را مورد بررسی قرار داد. در اين جلسه فيصله شده بود که حزب دموکراتيک خلق افغانستان ازبين برده شود؛ فهرستهائی برای ازميان برداشتن مجموعه مخالفين اعم ازاعضای رهبری و فعالين حزبی، پرچمی و خلقی، دربرون و درون زندان تهيه گردد؛ دردولت جديد مقام رئيس جمهور برای حفيظ الله امين حفظ گردد و نقش صدراعظم به حکمتيار واگذار شود. (۳

نگارندۀ اين مقال که از جملۀ زندانيان دوران سياه و خونين امين در پلچرخی بوده ام؛ روز پنجشنبه ششم جدی ۱۳۵۸ از طريق بلندگوها اعلان گرديد که ساعت (۲) بعد از ظهرهمگی برای استماع بيانيۀ مهم و تاريخی! رفيق حفیظ الله امين رییس شورای انقلابی از کاغوش ها خارج شده اطراف مکرفون در صحن زندان جمع شوید! از مکرفون نغمه و ترانه هایی میهنی پی درپی نشر می شد ولی بیانیه پخش نگردید، قوماندان زندان از مرکز رادیو اعلام کرد که غلط فهمی رخ داده است امروز بیانیه نشر نمی گردد. بعدها افشاء گرديد که درهمين روز ويا روز ديگری از اتاق ها بيرون کشيده شده، با برپايی يک حادثۀ جنايی از قبل طراحی شده، بالای زندانيان از ارتش زمينی و هواپيماهای نظامی رگبار مسلسل ها و بمباردمان هوايی صورت می گرفت و بدين طريق برنامۀ مشترک حکمتيار و امين تطبيق می گرديد. ولی اين تصميم جنايتبار کشف و عاملين آن قبل از عملی ساختن آن خنثی به کيفر اعمال خويش رسيدند.

درمورد دعوت و آمدن قوای نظامی اتحاد شوروی به افغانستان، برطبق اسناد موثق انتشار يافته ازطرف مراجع روسی و امريکايی، گواهی براين است که  قطعات نظامی شوروی بنا به دعوت و (۱۴) تقاضای رسمی نورمحمد تره کی و حفيظ الله امين و (۸) تقاضای شخص امين به افغانستان آمدند. بردرستی وصحت اين مطلب، متون دهها کتاب و رسالۀ تحقيقی، گزارشها وراپورهای تحليلی که پس ازفروپاشی اتحاد شوروی و تعویض قدرت دولتی افغانستان ثور ۱۳۷۱، بچاپ رسيده، صحه می گذارد. حتا ميخائيل گرباچف در اثرخود زيرنام «پرسترويکا: دومين انقلاب روسی» دراين باره چنين نگاشته است:

«اين موضوع ازاين جهت طبيعی بود که تعداد زياد افغانها می خواستند به مردم خود کمک کنند وخويشتن را ازگيرمناسبات قرون وسطايی رها سازند. دستگاه دولت وساختارهای همگانی را مودرنيزه نمايند و پروسۀ انکشاف و پيشرفت را سرعت بخشند. ليکن اولين نشانه های تغييرات پيشرونده بکلی بوجود نيامده بود که حلقه های امپريالستی آغاز به وارد آوردن فشار بالای افغانستان از بيرون، نمودند. رهبران اين کشور به همين علت درمطابقت به موافقتنامۀ همکاری و دوستی افغان- شوروی [۵ دسمبر۱۹۷۸] از اتحادشوروی خواهش کمک را بعمل آوردند. آنها يازده مرتبه به ما مراجعه کردند، بزودی ما آماده گرديديم تا قطعات محدود نظامی به اين سرزمين گسيل داريم.» (ص۲۲۹، به زبان آلمانی، چاب:  بنگاه نشراتی Knaur، شهرمونشن سال۱۹۸۹.) 

واما، مقامات ذيصلاح حزب و دولت شوروی، علت اعزام قوای نظامی آن کشور را بصورت عاجل و سريع به افغانستان دريک سندی که بعداً بر روی انترنت نشرشده است؛ اينگونه بيان داشته اند:

«پس از يک کودتا و بقتل رساندن منشی عمومی کميته مرکزی ح. د. خ. ا و رئيس شورای انقلابی افغانستان. ن . م . تره کی که درسپتمبر امسال بدست امين انجام گرديد، وضع درافغانستان شديداً وخيم گرديده و تناسبهای بحرانی را بخود گرفته بود. ح. امين يک رژيم دکتاتوری فردی درکشور بوجود آورده بود....

ح. امين تلاش ميکرد که موضع خود را با رسيدن توافق با رهبران داخلی ضد انقلاب تحکيم نمايد. او ازطريق افراد مورد اعتماد خويش با رهبران مخالفين بنيادگرای اسلامی درتماس گرديده بود....

مقياسهای اختناق سياسی تناسبهای بيسابقه بخود گرفته و صرف در جريان مدتی پس ازرويدادهای ماه سپتمبر بيش از۶۰۰ تن اعضای حزب دموکراتيک خلق افغانستان، افراد و اشخاص ديگر متهم به داشتن احساسات ضد امين بدون باز جوئی يا محاکمه ، اعدام شدند. درواقع هدف انحلال حزب بود.... 

شيوه های استبدادی اداره کشور، پيگردها، اعدام های جمعی و پشت پا زدن به موازين قانونی نارضايتی گسترده ای درکشور بوجود آورده بود... اين نارضايتی درارتش نيز گسترش يافته... و درواقع يک جبهه ضد امين درکشور ايجاد شده بود....

برپايه موجی ازاحساسات وطنپرستانه که شامل شماربزرگی ازمردم افغانستان را درارتباط به استفاده از نيروهای شوروی نيزشامل ميگردد... نيروهای مخالف امين عمليات مسلحانه ای را سازمان دادند که منجر به برانداختن رژيم امين گرديد. اين عمليات پشتيبانی گسترده ای را ازسوی توده های زحمتکش، روشنفکران، بخشهای مهم ارتش افغانی و دستگاه اداره دولت کسب نمود. ايشان تشکيل يک اداره جديد ج.د. ا و ح. د. خ.ا را استقبال کردند.

حکومت جديد و شورای انقلابی بنياد گسترده مردمی را بشمول نمايندگان جناحهای قبلی "پرچم" و "خلق"، نمايندگان ارتش و اعضای غير حزبی بوجود آورده است». (۴) 

بدين ترتيب دورۀ دوم حاکميت يک صد روزۀ خونين حفيظ الله امين نيز بتاريخ ششم جدی ۱۳۵۸ پايان يافت و با تأمين وحدت مجدد حزب، تشکيل دولت جديد با شرکت هر دو جناح حزب و شخصيت های مستقل ملی و مسلکی، اعلام عفو عمومی و رهايی تمام زندانيان سياسی بدون تبعيض و امتياز قومی، سمتی، جنسی، مذهبی و ايدئولوژيک؛ مرحلۀ نوين زندگی برای همگان ميسرشد وبا پايان دادن به حاکميت انحصاری و خود کامۀ امين، تغييرات مشخصی درسيمای جامعه، زندگی مردم و درحيات سياسی ح.د.خ.ا و نهضت دموکراتيک عدالتخواه افغانستان، پديد آمد.

پس از برچيده شدن بساط حاکميت خود کامه و استبدادی حفيظ الله امين و تدوير جلسۀ مشترک رهبری هردو جناح حزب، که در برابر اعمال ضد انسانی و ضد حزبی امين تا سرحد سقوط وی، نقش فعال ايفاء نموده بودند؛ ببرک کارمل بمثابۀ پرچمدار نهضت محصلين مشروطيت سوم؛ موسس و منشی دوم ح. د. خ. ا؛ هشت سال وکيل و نمايندۀ انتخابی مردم شهر کابل در دوره های دوازدهم و سيزدهم شورای ملی؛ معاون اول شورای انقلابی دولت ج. د. ا بعد از هفتم ثور و پيش از کودتای درون حزبی امين؛ موسس سه سازمان اجتماعی (سازمان زنان ـ جوانان و اتحاديه های صنفی) قبل از حاکميت حزب و مبتکر ايجاد ۱۰ سازمان اجتماعی (کوپراتيف های دهقانی- اتحاديۀ معلمان- اتحاديۀ پزشکان و کارمندان طبی- شورای عالی علماء وروحانيون - شورای مشورتی اقتصادی- اتحاديۀ ژورناليستان - اتحاديۀ هنرمندان - اتحاديۀ نويسندگان - سازمان صلح، همبستگی و دوستی؛- تأسيس جبهۀ ملی پدرو طن) بعد رويداد ششم جدی ۱۳۵۸؛ به نمايندگی ازحزب دموکراتيک خلق افغانستان و شورای انقلابی جمهوری دموکراتيک افغانستان، بتاريخ ۲۷ دسمبر ۱۹۷۹، خطوط عمده و اساسی کار و فعاليت دولت آينده را در ابعاد داخلی و خارجی آن، توأم با ابراز همدردی و غم شريکی با فاميل های داغ ديده، عنوانی مردم عذاب کشيدۀ افغانستان اعلام نمود، که مبرم ترين وظايف رژيم نوين، چنين مشخص شده بود:

«۱ـ اعلام آزادی تمام زندانيان سياسی که ازدم تيغ ساطور حفيظ الله امين تبهکار سر به سلامت برده باشند و درشرايط لازم لغو قانون اعدام.

۲ـ لغو تمام مقررات ضد دموکراتيک و ضد انسانی و منع گرفتاريها، توقيفها، تعقيبات خودسرانه و تفتيش منازل و عقايد.

۳ـ احترام به اصول دين مقدس اسلام، آزادی وجدان، عقيده و مراسم مذهبی، حمايت ازنظام کانون خانواده، رعايت اصل مالکيت قانونی و مشروع و عادلانه شخصی.

۴ـ احيای امنيت و مصونيت فردی و جمعی، آرامش و صلح و نظم انقلابی در کشور.

۵ـ تأمين شرايط سالم آزاديهای دموکراتيک اعم از آزادی تشکيل احزاب مترقی و وطنپرست و سازمانهای توده ای يا اجتماعی؛ آزادی مطبوعات، تظاهرات، اجتماعات و نمايشهای خيابانی؛ تأمين حق کاروتحصيل؛ تأمين آزادی ومحرميت مکاتبات، مخابرات، مسافرت ومصونيت منزل.

۶ـ توجه و کمک جدی و بنيادی به نسل نوجوان و شاگردان مکاتب، محصلان و روشنفکران کشور بدون تبعيض».

مشی دولت جديد دربخش سياست خارجی ، اين گونه اعلام گرديد:

«دولت جمهوری دموکراتيک افغانستان ازسياست صلح جويانه برمبنای اصول بی طرفی مثبت و فعال و همزيستی مسالمت آميز، از سياست دفاع ازصلح و ديتانت (تشنج زدايی)، ازتحديد سلاحهای استراتژيک هسته ای و خلع سلاح عام و تام، ازحقوق بشر و جنبشهای آزاديبخش خلقهای تحت ستم ـ بمثابۀ يک عضو وفادار سازمان ملل متحد و کشورهای غيرمتعهدـ پشتيبانی و پيروی ميکند. نظام جديد تمام قرار دادهای منعقده ميان افغانستان و کشورهای جهان را رعايت و احترام مينمايد.. ..».  (۵)

برطبق فرمان عفو عمومی مورخ ۶ جنوری ۱۹۸۰، دروازه های زندان درمرکز و ولايات بر روی زندانيان سياسی که ازدم تيغ خونين امين جلاد جان به سلامت برده بودند، بدون درنظرداشت طبقه، مذهب، زبان،  قوم، مليت، ايدئولوژي واختلافات سياسی وسازمانی گشوده شد؛ بيرق ملی سه رنگ  بانشان دولتی محراب ومنبر دوباره اعاده گرديد؛ سازمانهای اجتماعی، اتحاديه های مسلکی، شورای مشورتی اقتصادی... يکی پی ديگرتاسيس يافتند.

پس از تصويب اصول اساسی جمهوری دموکراتيک افغانستان و استقرار حکومت قانون درکشور، موازی با اقدام های اصولی درراه بهبود شرايط سياسی - اقتصادی و تحکيم نهاد های اجتماعی، حزب و دولت گامهای استوار وصلحجويانه را بخاطر قطع جنگ و خونريزی، برقراری صلح و پايان بخشيدن به مداخلۀ آشکار خارجی ها در امورداخلی کشور، برداشتند وبا صدور اعلاميه های مورخ ۱۴ می ۱۹۸۰ و ۲۴ اگست ۱۹۸۱ کوشش بعمل آمد تامسائل مورد اختلاف با همسايه ها وقدرتهای جهانی، از جمله بازگشت هرچه زودترقطعات نظامی شوروی به کشورشان،  ازطرق سياسی حل وفصل گردند.

ولی با کمال تأسف، ايالات متحدۀ امريکا- انگليس وسايردول غربی و اعضای پيمان ناتو، چين، عربستان سعودی، مصر، شيخ نشينان حوزۀ خليج، پاکستان وايران، جنگ اعلام  ناشده راعليه مردم افغانستان عمدتآ از قلمرو پاکستان، چنان وسعت دادند که به زودی قضيه افغانستان به حيث يک مشکل منطقوی و جهانی به حساب آمد و کشورما به ميدان کشمکش های سياسی و زور آزمايی های نظامی ابر قدرتها، بدل شد.  

اکنون شما قضاوت نماييد که آيا حکومت حفيظ الله امين که از هستی قدرت ساقط و سرنگون گرديد ، يک نظام مردمسالار بود ويا قاتل و جنايتکار؟ آيا به وی مجال داده می شد که مطابق ادعای تلويزيونی اش دو ثلث شهروندان را از دم تيغ بکشد و حکومتی را با شرکت حکمتيار هم کيش خود تشکيل و هردو به ريختن خون مردم ادامه دهند ويا جلو آن گرفته می شد؟ آيا برای سرنگونی آن کدام راه ديگری و نيروی ديگری؛ بجز تنظيمهای بنيادگرای ساخت پاکستان و ايران، به حمايت آن دو کشور و سپس اشغال افغانستان توسط امريکا و ناتو، آنگونه که در زمان امين زمزمه های دراين رابطه وجود داشت و بعداً با سرنگونی جامه سپيدان سيه دل به حقيقت پيوست؛ وجود داشت؟ اگر راه و امکانات معقول وعملی ديگری داشته و تصور می گردد ارائه بفرمايند. 

پاسخ به اين پرسشها وجدان بيدار، قلب پاک و بينش علمی و تمکين به حقايق مسلم وغير قابل انکار را می طلبد، که فقط شخصيتهای با بصيرت و دارای وجدان بيدار آن را بدون تعصب جواب مستدل و منطقی می دهند و بس. (ادامه دارد)

۲۲ دسمبر ۲۰۱۳

برداشتها:

۱ـ افغانستان در مسير تاريخ ،مؤلف مير غلام محمد غبار جلد دوم ص ۱۷۵؛

۲ـ يادداشتهای سياسی و رويدادهای تاريخی س کشتمند صص ۳۲۳ـ ۳۱۶؛

۳ـ همان کتاب ، ج .۱  ، صص ۵۸۰ ـ ۵۷۹

۴ـ همان کتاب ج . ۱، صص ۵۹۵ ـ ۵۹۴

۵ـ همان کتاب ج. ۱، صص ۶۳۹ ـ ۶۳۸

۶ـ برداشتها از نگارشهای تاريخی در سايت سپيده دم ـ تحت عنوان "رخدادهای تاريخی دو سده  اخير را چی نام گذاشت؟

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
برچیدن داعش بارزترین آزمون صداقت حامیان جهانی کابل درمبارزه علیه تروریزم (12.25.2017)
افغانستان؛ همیشه در اشغال باقی مانده نمیتواند (12.18.2017)
در نور سرخ تجربت شش هزار سال (12.18.2017)
شناخت ضعیف دولت مردان و سیاست گران افغانستان از دولت های مدرن و جدید در جهان (12.11.2017)
نکاتی در مورد شمس تبریزی (12.11.2017)
حقوق بشر و مفاهیم هویت، زبان و اتنیک در افغانستان (12.11.2017)
در کویر مرگ (12.04.2017)
تأملی بر اظهارات جناب محقق (12.04.2017)
بروید «مغـز متفکـر اول جهان» را پیدا کنید! (12.04.2017)
به افتخار سالروز درگذشت رهبر بى بديل و تكرار ناشدنى حزب دموكراتيك افغانستان "ببرك كارمل" (12.04.2017)