sapidadam

در یاد بود از سالروز ششم جدی ۱۳۵۸خ
چهار شنیه, 12.27.2017, 09:37pm (GMT)


  غفار عریف 

رهیدن!

 در یاد بود از سالروز 

  ششم جدی ۱۳۵۸خ

      به مانند امروز، 

        سی و هشت سال پیش نیز:

          در سرزمین آفتاب، 

      دیو های سیاه شب برای کشتن خورشید حیات، کمر بسته بودند و دژخیمان خیره سر، سوار بر توسن سرکش فرمانروایی، با هرزه درایی به هدف نابودی عشق و امید به زندگی، فرمان مرگ صادر می کردند!

      در آن زمان به مانند امروز، هر روز و هر شب، هر طرف، در همه جا، کران تا کران باران خون می بارید؛

      و باران کینه، سراسر ویرانگری می کرد و بنیاد زندگی را بر باد می داد و ریشه ی انسانیت را از بیخ می کشید.

      به مانند امروز، 

        سی و هشت سال پیش نیز:

           در سرزمین آفتاب،

          در شوره زار یأس، از درون شب، اژدهایی خونخوار با دستان سیاه شب، گلوی زندگی را می فشرد و انسان های بی شماری به کام مرگ سپرده می شد، خانواده ها در سوگ عزیزان از دست رفته ی خویش در ماتم می نشستند و مرثیه ی دردناک خفتگان بر گور خونین را می خواندند.

      و اما این تنها لرزه های مرگ در تالاب غم انگیز و در دهلیز های تاریک و پر از وحشت نبود؛ بلکه داشت خفاش های شب، یک سرزمین را با همه ی هست و بودش سر به نیست می کردند!

      ولیک صدای تاریخ به گوش رسید:

       "خورشید زنده است "، شب چرکین و تاریک و هراس انگیز پایان گرفته و بلور صبح به روی همگان خنده شیرین می زند!

       و در این میان، من و همه ی زجر کشیدگان در بند که در سلول های زندان، آسمان بلند و ستارگان را به تماشا نشسته بودیم، به رسم خوشی و شادمانی، شکست شب تیره و تار را جشن گرفتیم و خورشید آزادی را به آغوش کشیدیم.

 

(پایان)

۲۵ / ۱۲ / ۲۰۱۷