sapidadam

بيست و ششم دلو بازخوانى کدام حماسه تاريخ بشريت
سه شنبه, 02.20.2018, 03:52pm (GMT)


 

هدایت حبیب

بيست و ششم دلو بازخوانى کدام حماسه تاريخ بشريت!

خوانند گان گرانمايه!

برخی آیینه را برعکس گرفته صورت شان را نمی بینند، فکر می کنند، که گناه از آیینه است. شماری از رهبران و افراد تنظيم ها درصحبتها و قلمفرسایی خويش ادعا می کنند که گويا آنها بودند، که اين سربازان شوروی را شکست داده و بزور از افغانستان کشيدند. 
درنتیجه ای جهاد مجاهدین بود که قشون شوروی در اين کشور درهم شکست. پس از پیروزی مجاهدین، به آنان هیچ فرصت داده نشد تا آرمان های مردم را عملی سازند.

 اين را می گويند دروغ شاخدار؛ تبليغات گمراه کننده بخاطر پنهان کردن پَل پای قاتلان ۷۰ هزار مردم شهرکابل و کتمان جنايات مشهودی که در قتل عام افشار سيلو بر مرد و زن؛ پير و جوان مردم زحمتکش هزاره صورت گرفت و عاملان و جنايتکاران آن از طرف ديدبان حقوق بشر در مطبوعات منتشر و افشاء گرديد، می باشد.
دولت جمهوری افغانستان، مانند شکست امريکا در ويتنام سقوط نکرد؛ بلکه بیشتر از سه سال ديگر نيز وظايف خود را بصورت مستقلانه به مثابۀ دولت انجام داد و درجنگ تاريخی "جلال آباد" به تهاجم اردوی پاکستان که درلباس مليشه با تنظيمهای جنگ افروز، داخل نبرد شده بودند، چنان جواب دندان شکن تاريخی داد، که عده ای از آنان، مانند داکتر براييدن انگليسی، به گونۀ نيم جان، خود را تا پشاور رسانيدند.
جنگ جلال آباد، يکبار ديگر درتاريخ افغانستان حماسه آفريد و دولت پاکستان و تنظيم های جهادی(!) شان را آن گونه که جهانيان مشاهده کردند شکست داد؛ وليک بعد از تسليمی قدرت دولتی به تنظيم های جهادی، آن گونه که رهبران ح. د. خ. ا پيشبينی کرده بودند و پيوسته به مردم می گفتند، که تنظيمهای جهادی دراصل و متن برنامۀ غرب برای حکومت کردن ساخته نشده اند؛ بلکه آنها به مثابۀ چوب سوخت برای گرم کردن تنور جنگ و تحقق اهداف درازمدت کشورهای غارتگر بين المللی و دولت های نوکرصفت منطقه يی آنان خلق شده و مورد استفاده قرار می گيرند.
طوری که درعمل ديده شد، پيشگويی های رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان درست بود؛ رهبران تنظيمهای جهادی، با تسليم گيری قدرت، چنان برسرتقسيم لاشه متعفن قدرت سياسی و تسکين حرص سيری ناپذير خويش، بين هم جنگيدند؛ ولايات و شهر های افغانستان، از جمله شهرکابل و نواحی آن را به دهها و صدها پارچه تقسيم و تجزيه نمودند، که غارتگران غربی و منطقه يی بخاطر رسيدن به اهدافی که چهل سال کامل روی آن سرمايه گذاری نموده بودند؛ مجبور شدند تا بمنظور خلع سلاح مجاهدين که بجز چور و چپاول دارايی های عامه و مردم بيجاره و دربند کشيدۀ افغانستان چيز ديگری در چانته نداشتند؛ طالبان را بخاطر يکدست شدن قدرت و تطبيق برنامه های سياسی ـ اقتصادی دراز مدت بعدی خويش، در فابريکات بنياد گرايی پاکستان توليد و به افغانستان گسيل نمايد.
ولی همين که ايالات متحدۀ امريکا ازاين پروژه هم آن چنان حاصلی که از آن انتظار وبه آن نياز مبرم داشت، سودی بدست آورده نتوانست، با خلق معمای حادثۀ ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱، خود بدون دعوت دولتی ويا گروهی و مردمی، بحيث مهمان ناخواسته(!) بجانب افغانستان با چهار چرخ بال (هليکوبتر) و بسته های دالر و قشون نظامی لشکرکشی نمود و باريختن بمهای آخرين مودل و پرتاب راکتهای پرشنگ ۲ و بمبارد هواپيماهای B ۵۲ افغانستان را اشغال کرد.
مردم افغانستان امروز، هيچ گاه قاتلان قتل عام های هم ميهنان خويش را در سراسر کشور، از جمله در شهرکابل ـ پروان ـ کاپيسا ـ هشت ولايت شمال و مناطق هزاره نشين؛ توأم با تخريب شهرها و مراکز فرهنگی و تاريخی (ازجمله قصر دارالامان ـ مجسمۀ بودا در باميان...)؛ تخريب واز ميان بردن اردوی ملی و تسليمی سلاح های اردوی افغانستان را به شرير ترين دشمن تاريخی سرزمين مان( دولت پاکستان)، عفو نخواهد کرد.