چهار شنیه, 08.15.2018, 08:40am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
مرُوری بر رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز(بخش چهارم) ; " شهر غزنین نه همانست که من دیدم پار" ; فراخوان عمومی بخاطرجلوگیری ازفروش شفاخانه وزیراکبرخان وسایر موسسات عام المنفعه ; اخلاق از منظر ماركسيسم- لنينيسم (كمونيزم علمي) ; پیامدهای فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
 » اخبار افغانستان
 » اخبار جهان
 » اخبار علمی
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
اخبار » اخبار افغانستان
 
مرُوری بر رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز - بخش دوم
سه شنبه, 07.31.2018, 08:08am (GMT)

عبدالواحد فيضی

مرُوری بر رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز

از برچيدن بساط اشغالگران کهن تا افتيدن به دام غارتگران نوين!

ويا:از برخاستن ميرويس خان برضد صفویها تا خميدن اشرف غنی در پابوسی امريکايیها

(1709 ـ 2018)

(بخش دوم)

ظهور و فرمانروايی قبيله ابدالی به قيادت احمد شاه درانی درسراسر خراسان

(1747 ـ 1773)

     طوری که در بخش اول اين نبشته بيان گرديد، نادر افشار عبدالغنی خان الکوزايی را بعنوان رئيس قبيله ابدالی برکشيد وتوسط وی يک قطعه نظامی 12هزار نفری را از اين قبيله و همينگونه يک قطعه نظامی چهار هزار نفری را بقوماندانی نورمحمد خان از قبيله ی غلجايی، تشکيل داد و همين قشون دو قبيله پشتون تبار و ازُبک ها، بعد از قتل وی(توسط افراد قزلباش و افشار)، حرم نادر افشار را از دستبرد شبانۀ افسران فارس محافظه کردند و حرم نادرشاه دربرابر اين حمايت، الماس کوه نور را( که نادر در اشغال هندوستان و تاراج شهر دهلی بشمول چندين مليون طلا و نقود و جواهر و اشيای قيمتی چپاول نموده وآن کشور را بعد از 58 روز اشغال، دوباره به محمد شاه پادشاه بی کفايت هند تسليم کرده بود)، به قوماندان قطعات ابدالی و ازبک، احمد خان خواهر زاده ی عبدالغنی خان اهداء نمود.

احمد خان کی بود و چی گزينه های را برای تصاحب تاج و تخت پادشاهی خراسان بکار برد؟

     به روايت تاريخ، احمد خان ابدالی پسر محمد زمان خان و برادر کوچک ذوالفقار خان سدوزايی و خواهرزاده عبدالغنی خان الکوزازايی می باشد:

     «احمد شاه درسال مرگ پدرش زمان خان در شهرهرات متولد شد(1722).

[ به روايت ديگری: ولادت احمد شاه بايد دربين سالهای (1726 ـ 1728) صورت گرفته باشد. محل ولادت اورا هرات يا ملتان گفته اند. در ملتان از مدت ها به اين طرف خانه ای موجود است که سدوزايیيان زادگاه احمد شاه می شمارند]. چون محمدخان ابدالی رقيب پدرش بحکومت هرات منتخب گرديد، مادر احمدشاه [زرغونه الکوزی] با طفل خود به شهرفراه نقل مکان نمود. ازآن بعد تا استيلای نادرشاه خراسانی درهرات و فراه، احمد شاه درهيچ گونه فعاليت سياسی و نظامی برادرش ذوالفقارخان شرکت نداشت.ازآن بعد او با برادرش بدربارپادشاه غلجايی قندهار(شاه حسين) پناهنده شده ودرآن جا محبوس سياسی گرديد.

     وقتی که نادرشاه درسال 1738 شهر قندهار را فتح نمود؛ ذوالفقارخان را در مازندران ايران [فارس] تبعيد و در آن جا مسموم کرد. احمد شاه در مازندران باقی ماند واين وقت 20 ساله بود که به دربار نادرشاه رسيد.

 نادرشاه اورا در زمره افسران نظامی قشون افغانی [ قشون ابدالی] خود قبول کرد و بعد از آن که اخلاق و کفايت اورا بديد، قوماندانی قطعات ابدالی و ازبکی را به او داد. پس ازآن احمدشاه تا زمان مرگ نادر[شاه افشار] در دربار و اردوی او باقی ماند.(1)

     درمورد اعلان پادشاهی وجلوس احمدخان درانی براريکه ی قدرت وتاج و تخت سلطنت خراسان آن وقت، نظريات و دلايل گوناگونی ارائه گرديده است.

     ديدگاه عده ای از صاحب نظران، از جمله زنده ياد غبار براين دلايل استوار است:

    «همينکه نادرشاه خراسانی کشته شد و اختلال دراردوی بزرگ او پديد آمد، قشون افغانی [خراسانی ] که مرکب از چهار هزار غلجايی و دوازده هزار ابدالی و ازبک بود، بصوابديد قوماندان عمومی نورمحمد خان غلجايی و احمد خان ابدالی بطرف قندهار حرکت کردند. در قندهار که مرکز بين الاقوامی افغانستان [خراسان آن وقت ] بود ؛ نور محمد خان به خان های غلجايی و ازبک و ابدالی و هزاره و بلوچ و تاجيک پيشنهاد کرد که جرگه ئی تشکيل و پادشاهی انتخاب شود. اين جرگه در اکتوبر سال 1747 در عمارت " مزار شير سرخ" در داخل قطعه نظامی نادر آباد منعقد گرديد و نه روز دوام نمود... پس در روز نهم جرگه، طرفين يکنفر عضو جرگه را حکمَ تعين کردند که هرکه را او به سلطنت انتخاب کند، همه بوی بيعت نمايند. شخص حکم يک مرد روحانی بود که به هيچ قبيله، حتی قندهارتعلق نداشت و او همان صابرشاه نام کابلی پسر متصوف استاد "لايخوار" از اهل کابل بود که همه طبقات مختلف قندهار به او ارادت و اعتماد داشتند. اين صوفی سياستمدار برخاست و احمد ابدالی را به حيث پادشاه معرفی کرد وهم خوشه گندمی را درعوض تاج به کلاه او نصب نمود.»(2)

     وليک شمار ديگری از روشنفکران، از زمره ی آنان ميرمحمد صديق فرهنگ اين گونه استدلال می نمايد:« به روايت گنداسنگه به نقل از کتاب " انساب رؤسای ديره اسمعيل خان" نادرشاه يک زن افغان داشت به نام بی بی صاحبه که توسط خادمه اش به احمد خان از کشته شدن او اطلاع داد. علی الصباح احمد خان با قوايش به طرف خيمه نادرشاه حرکت کرده اورا کشته يافت. وی مهُر نادرشاه را با الماس کوه نور که در بازوی او بسته بود به دست آورد و با افراد خود از بين قوای ايرانی[ فارس] که به چپاول مشغول بودند خارج شده سر راست به طرف قندهار حرکت کرد....

مؤلف تاريخ احمد شاهی می نويسد که وی از راه ترشيز و تربت حيدريه و تون وارد الکای فراه شد درحالی که جابجا قوای ايرانی[فارس] را که سر راه اورا گرفته بود منهزم ساخت از قصبه گرشک چند نفر را نزد سران ابدالی به قندهار فرستاده احوال قتل نادر و بازگشت قوای افغانی [ قشون ابدالی و ازبيک وغلجايی...] را به اطلاع ايشان رسانيد و هدايت داد تا خزانه و فيلخانه را که به اردوی نادرشاه می بردند به هرجا که رسيده باشد محفوظ و در حراست نگهدارند.

     بارسيدن اين نامه سران مذکور والی شهر را با تقی خان شيرازی و نصيرخان صوبه دار کابل که از هند رسيده بودند دستگير نموده اموال دولتی را که مرکب از دوکرور معادل بيست ميليون روپيه نقد و مقدار معتنابهی جواهر و نفايس بود و بهای مجموعی آن به بيست و شش کرور يا دوصد و شصت ميليون روپيه بالغ می شد؛ زيرحراست گرفتند و دارايی شخصی آنها را به غارت بردند. کمی پس ازآن احمد خان به قندهار رسيد وزمام امور را به دست گرفت....

     احمد خان درراه قندهار وپيش از رسيدن به آن جا ازجانب سپاهی که او رهبری می کرد به پادشاهی برگزيده شد و وجه خراج هند را که ميرزا تقی خان شيرازی به اردوگاه نادر شاه حمل می کرد[ طوری که تفصيل آن در بالا ذکرشد] به دست آورد....

    اما اگر اين نکته را درنظر بگيريم که احمد شاه به دو عشيره نيرومند پوپلزايی والکوزايی و در بين پوپلزايی ها به تبار سدوزايی منسوب بود که در آن عشيره، بلکه درتمام قبيله درانی خان خيل شمرده می شد و از سوی ديگر رئيسی بود که اردوی منظم چندهزار نفری با خزانه معمور از نقد و جنس، از جمله جواهر معروفی چون [الماس]کوه نور را دراختيارخودداشت،     می توان گفت که نتيجه انتخاب قبلاً معلوم بود. در اين حال موضوع استنکاف ظاهری و مداخله درويش يا از جملۀ صحنه سازی های معمول در چنين موارد می باشد که نمونه های آن در تاريخ معاصر افغانستان به تکرار مشاهده شده است ويا از جانب تاريخ نويسان برای بالا بردن ممدوح شان ساخته و پرداخته شده است»(3)

    به هرحال آن گونه که برای همگان مبرهن است، احمدشاه بعد از کسب قدرت و تحکيم پايه های سلطنتش در داخل و تشکيل اردوی قوی و منظم جنگی مورد نياز، برنامه توسعه ی قلمرو، اقتدار و فرمانروايی اش را توأم با طرز حکومت داری و تنظيم ارتش و تشکيلات اداری، از اُستادش نادرشاه خراسانی فراگرفته بود، مانند وی و ساير شاهان پيشين وهم عصرش درپيش گرفت و به  لشکرکشی های آتی، در داخل و خارج خراسان دست يازيد، که در کتاب" افغانستان درمسير تاريخ " زنده ياد غبار" سفرهای نظامی " و در کتاب " افغانستان در پنج قرن اخير" مرحوم فرهنگ" لشکرکشی" عنوان شده اند:

    « همين که احمد شاه پادشاه شد و برای تنظيم اردو و امور دولت دچار مشکلات مالی بود، کاروان ماليات چندين ساله افغانستان [خراسان] شرقی و ملتان و پنجاب (معادل يک مليون و سه صد و شصت هزار طلا نقد و جنس) به قصد دربار نادرشاه افشار، از راه درۀ بولان داخل ولايت قندهار گرديده و سر راست بحضور احمدشاه آورده شد. اين کمک بزرگی برای مقاصد احمدشاه بود. همينکه احمدشاه از تنظيم پايتخت خلاص شد، بلا فاصله (ماه سوم جلوس) برای توحيد تمام خاک های طبيعی و تاريخی افغانستان [خراسان آن وقت] به سوقيات شروع کرد و باز قدم را فراتر حتی در خاک دگران [ اشغال سرزمين هند] گذاشت.(4) 

     اول ـ لشکر کشی در سمت خراسان شرقی ( مناطق کابلستان):

     احمد شاه در سال 1747 به عزم تصرف کابل و پشاورکه کليد دق الباب کردن دروازه ی هندوستان بودند با 18 هزار عسکر با سپهسالارش جهان خان پوپلزايی به آن سمت لشکر کشيد.علی رغم اين که هردو شهر با مناطق مربوط ی آن را قبلاً نادرشاه افشار از تصرف حکام بابری پس گرفته و جزء قلمرو خراسان نموده بود؛ وليک با مرگ وی  نصيرخان نماينده ی دولت هند دوباره اداره کابل و پيشاور را دردست گرفته درآن مناطق حکومت می کرد.

     با ورود احمدشاه درانی، نصير خان بعد از مقاومت شديد و تلفات سنگين بجانب امپراتوری بابری هند فرار نمود. احمد شاه پس از تصرف پشاور، بعزم گرفتن پنجاب وهند لشکر کشيد. درجنگی که درسال 1748 بين طرفين صورت گرفت، علی رغم کشته شدن صدراعظم هند در اين جنگ؛ ولی بجز تلفات، پيروزی قطعی نصيب هيچ طرف نگرديد.

     اين بود که احمدشاه مجبور گرديد که شرط دولت هند را پذيرفته و قبول کند که ولايت پنجاب متعلق به ميرمنو والی هندی خواهد بود. 

     دوم ـ لشکرکشی به جانب غرب ، شمال و شمال شرق خراسان (هرات، بلخ و قطغن)

     همين گونه احمد شاه درسال 1749 با 25000 عسکر بمنظور تسخيرهرات ومشهد به سمت غرب خراسان لشکر کشيد. اميرخان و بهبودخان حکام نادرافشار برخلاف تمايل مردم تسليم نشده دست به مقاومت و قلعه بندی زدند." درحالی که خان بزرگ ديگر(درويش علی خان هزاره) بطرفداری احمدشاه قيام کرد. همين که حملات عسکری احمدشاه آغازشد، مردم شهربرج خاکستر را به قشون احمدشاه داده و به مدافعين هرات حمله نمودند. احمدشاه شهر را گرفته اميرخان را اعدام و حکومت را به درويش علی خان هزاره داد. احمدشاه از شهرهرات شاه ولی خان باميزايی صدراعظم خود را با يک قطعه سپاهی به ولايات شمالی افغانستان [خراسان آن زمان] سوق نمود تا اُمرای محلی ازبکی [ ازبيک ـ ترکمن ـ تاجيک را که پادشاه بخارا برآنان ادعای حکمرانی داشت] منقاد دولت مرکزی نمايد. اين وقت در تمام ولايات مرو، فارياب، جوزجان،بلخ، خلم، بدخشان و تخارستان، خان های محلی ازبکی[ ازبيک ـ تاجيک ـ ترکمن] در بالاحصارها و شهرها و قصبات بزرگ بحيث حکام محلی نشسته و ماليات می گرفتند و بعضاً به خان بزرگتری باج پرداخته و اطاعت می کردند.

     اين خان ها مدت ها بود که ديگر دولت جنيدی بخارا را که درحالت تجزيه افتاده بود، نمی شناختند و هريک در علاقه خود مطلق العنان بودند. سپاهيان اين ها درقلعنه های فيض آباد، تالقان، خان آباد، قندز، اندراب ، سمنگان، خلم، بلخ، شبرغان، اندخوی، ميمنه، مرو وغيره مقيم بودند و گله ها و رمه هايشان در مراتع سرسبز چرا می کرد. مردم هر علاقه درتحت مطلق العنانی خان خود زندگی بسيط داشته و ازهرگونه حرکت انکشافی محروم بودند.

     همين که شاه ولی خان وارد اين مناطق گرديد اهالی وخانهای محلی يکی پی ديگری انقياد خود را بدولت مرکزی اظهار کردند. شاه ولی خان از مرو تا بلخ و بدخشان و تخار و باميان درهرجا مامورين تعيين کرد و قراری درباره ماليات بگذاشت و خود از راه اندراب به عبور هندوکش از پنجشير وگلبهار و کاپيسا و کابل و غزنی درسال 1750 به قندهار رفت.(5)

    سوم ـ لشکر کشی به سمت غرب خراسان ( مشهد و نيشاپور)

     احمد شاه در لشکرکشی سال 1749 به مشهد و پس از درهم شکستن قوای نظامی شاه رخ ميرزا، شهر مشهد را محاصر کرد. شاهرخ ميرزای نابينا حکمران خراسان غربی، که قدرت مقابله را نداشت ازمقاومت دست کشيد و تسليم شد. اما" احمدشاه بجای اين که خراسان غربی، [ اين سرزمين معمور را جزء قلمرو دولت خراسان و ملحق به قندهار مرکزحکومت خراسان سازد] آن را  واپس به شاهرخ ميرزا تفويض کرد و به همين اکتفاء نمود که وی خودش را تحت الحمايه سلطنت درانی بشناسد.(6)

    سپس وی سردار شاه پسند خان را غرض تصرف ولايت مازندران ( سرزمين فارس) گسيل داشت و خودش بجانب شهر نيشاپور لشکر کشيد؛ وليک از اين جنگ ها بجز تلفات سنگين مالی و جانی و از دست دادن جوانان کشورخراسان، کدام پيروزی بدست نيامد وبا شنيدن خبر نا آرامی ها در داخل به هرات بازگشت و درويش علی خان را که گويا در صدد  ازبين بردن او بوده زندانی ساخت و به عوض وی شهزاده تيمور پسر خود را که هشت سال داشت، حکمران هرات تعيين نمود؛ اما از اين که در لشکر کشی های نخستين به غرب هيچ دستاوردی نداشت؛ بار دوم در سال 1751 با ارتش مجهز تر و انتقام جويی های بيشتر، تهاجم مجددش را به شهر نيشاپور آغاز و آن شهر را بعد از محاصره، توسط توپ های 12 پوند فلزی چنان گلوله باران نمود که حکمران و مردم آن مجبور به تسليمی شهر شدند: " احمد شاه به انها ابلاغ کرد تا دست خالی بدون آنکه سوزنی را با خود بگيرند از خانه های شان برآمده در مسجد جامع جمع شوند بعد شهر را به دست غارت و چپاول سپرد. سپس به سبزوار لشکر کشيد آن شهر را نيز غارت کرده اهالی آن را قتل عام نمود و از آنجا به مشهد باز گشت....

     در موقع بازگشت، احمدشاه عباس قلی خان والی سابق نيشاپور را که پس از مقاومت شديد تسليم شده بود با خود به قندهار برد و چون شجاعت و وفاداری او را پسنديده بود، با خواهر او ازدواج نموده و دختر خود را به زنی پسر او داد و دوباره بحيث والی نيشاپور فرستاد. (7)

 اگر آن ترُک شيرازی بدست آرد دل ما را +  به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارارا

       چهارم ـ لشکرکشی اول به هند:

     احمدشاه بعد از فتح کابل و پشاور، در سال 1747 با هژده هزار نفر از پشاور به سوی لاهور حرکت کرد و پس ازعبور از رودخانه راوی حملاتش را بالای شهر آغاز کرد. وی شامگاهان با يک حمله ناگهانی و سريع السير قلعه های نظامی ارتش دشمن را اشغال و شهنوازخان حکمران شهر فرارکرد . فردای آن احمد شاه داخل شهر لاهور گرديد.

     بزرگان آن شهر با تعهد پرداخت سی لک روپيه نقد، پيشنهاد حفاظت جان ومال شهروندان را از غارت و چپاول، به احمدشاه تقديم نمودند که مورد تاييد شاه قرار گرفت و تا حدودی بيشتر از غارت شهر جلوگيری بعمل آمد.

      در اين وقت محمدشاه پادشاه هند از خواب ديرينه بيدار شده با تنظيم و سوق نمودن اردوی يک صد هزار نفری وارد مقابله با ارتش هشت هزار نفری احمدشاه پادشاه خراسان گرديد.

    در جنگی که بين طرفين صورت گرفت، هيچ يک بدون برداشتن تلفات سنگين و کشته شدن افسران و سربازان هردو طرف، بشمول صدراعظم هند، پيروزی قاطعی را بدست آورده نتوانستند.

     همان بود که احمدشاه بواسطه  متحمل شدن تلفات زياد اردويش و رسيدن خبر اغتشاش لقمان خان ابدالی برادرزاده اش مجبور به پذيرش شرط دولت هند مبنی برقبولی ولايت پنجاب به دولت هندوستان گرديد و بجز همان سی لک روپيه نقد و غنايمی از لاهور، بدون دستاورد نظامی و سياسی  به قندهار برگشت.

    پنجم ـ  لشکر کشی دوم به هند:

      از آن جايی که احمدشاه درانی در تهاجم اول بر هند دستاوردی نداشت، در سال 1748 باری به جانب آن سرزمين  لشکر کشيد، قبل از آن که مانند دوراول جنگ خونين در گيرد، ميرمنو حاکم پنجاب که از طرف دولت هند نيز کمکی را دريافت کرده نتوانست، پيشنهاد صلح را برمبنای تاديه 14 لک روپيه عوايد سالانه به احمد شاه و عودت وی را بدون جنگ به ميهنش ارائه نمود. اين طرح که با مرام احمدشاه مطابقت داشت، آن را قبول کرده بدون جنگ دوباره به قندهار برگشت.

   ششم ـ لشکرکشی سوم به هند و فتح پنجاب و کشمير:

     وقتی ميرمنو حاکم پنجاب از تلفات ارتش احمد شاه در جنگ های غرب اطلاع حاصل نمود، از پرداخت عوايد 14 لک روپيه سالانه سرباز زد و احمد شاه در خزان سال 1751 به پنجاب لشکر کشيد و در جنگی که بين طرفين صورت گرفت، قوای هندی شکست خورد و ميرمنو با پيش کشيدن عذرخواهی و برنامه جديد صلح، متعهد گرديد که " لاهور و ملتان به قلمرو شاه ملحق گردد به شرط آنکه حکمرانی اولی اعنی لاهور مانند سابق به دست او باشد و سالانه پنجاه لک روپيه به عنوان اضافه عوايد آن به شاه بپردازد. دربار دهلی هم چون توان مقابله با احمد شاه را در خود نمی ديد اين معاهده را تاييد کرد و به اين صورت قسمت اعظم پنجاب به افغانستان [خراسان آن وقت ] تعلق گرفت ". (8)

       احمد شاه در بازگشت به خراسان، لشکری به کشمير فرستاد و به سهولت آن  سرزمين را متصرف و به امپراتوری درانی الحاق نمود.

      هفتم ـ لشکر کشی چهارم به هند:

      پس از مرگ ميرمنو والی پنجاب در نوامبر 1753، علی رغم اين که احمدشاه پادشاه خراسان، محمد امين پسر خرٌدسال اورا بجای پدر تعيين و بجای پسر،  مغلاتی بيگم مادرش را  جانشين وی مقرر نمود؛ اما با اين تعيينات احمد شاه درانی ، مخالفت های فئودال های رقيب وی که از جانب دربار دهلی تحريک می شدند آغاز شد؛ غازی الدين با استفاده از اين فرصت در مارچ 1756، لاهور را اشغال و مغلاتی بيگم را زندانی نمود:

     « احمد شاه در 1756 به عجله از قندهار به راه بلوچستان و سند به پنجاب کشيد و داخل لاهور شد، در حالی که آدينه بيگ [حاکم شهر] قبلاً فرار کرده بود... احمدشاه ستلج را به قصد پايتخت هندوستان عبور نمود. عالمگير ثانی پادشاه هند قشونی به قيادت نواب نجيب الدوله افغان والی سهارنپور، در مقابل احمد شاه سوق نمود؛ ولی نجيب الدوله با سپاه خود در محل کرنال به احمد شاه پيوست؛ احمد شاه نيز بدون معارض به دهلی پيش شد ودرسی ميلی پايتخت از طرف غازی الدين ودر پانزده ميلی دهلی از طرف خود عزيز الدين عالمگير ثانی استقبال گرديد ودرجنوری1757داخل دهلی شد وقسماً! شهردچار تاراج افراد بيلگام سپاه گرديد.»(9)

     اما مير محمد صديق فرهنگ، تاراج شهر دهلی را " قسماً " نه بلکه غارت و چپاول بزرگ و " قتل عام و تاراج دهلی" عنوان کرده، چنين می نگارد:

     « در اين وقت اتفاق ناگواری رخ داد که در لشکر کشی های احمد شاه به مثل آن کمتر مواجه می شويم و آن غارت و چپاول شهردهلی توسط  قوای افغان بود که در ضمن آن جان و مال مردم آن شهر اعم از هندو و مسلمان بی باکانه مورد تعرض قرار گرفت و تلفات زياد بر ايشان وارد شد. گويند بانی اين عمل افغانان [پشتون های] روهله بودند که به اردوی احمد شاه ملحق شده بودند اما نظم و نسق قوای اصلی او را نداشتند. هرچند احمد شاه پس از اطلاع از حادثه سخت برآشفت و نسقچيان را موظف ساخت تا حتی المقدور اموال تاراج شده را به مالکين آن اعاده کنند اما فاجعه به قدری بزرگ بود که به هيچ صورت نمی توانست جبران شود....

     احمد شاه از وزير سابق غازی الدن جواهرات به قيمت يک کرور ( ده مليون ) روپيه و بيش از سه لک (سه صد هزار) اشرفی (هر اشرفی به قيمت تقريباً 16 روپه) تحصيل کرد. وزير جديد انتظام الدوله که پسر قمرالزمان وزير سابق بود از ادای دوکرور روپه که احمدشاه از او مطالبه داشت استنکاف کرد لهذا احمد شاه او ومادرش شولاری بيگم را به شکنجه تهديد کرد و به اين صورت محل دفينه آنها را کشف کرده از آن مقادير هنگفت طلا و جواهر به دست آورد و از ساير بزرگان دهلی نيز مبالغ خطير نقد و جنس تحصيل کرد.

     به تاريخ 20 جنوری در ضرابخانه اردو به نام احمد شاه سکه دارالسلطنه دهلی ضرب شد و بعد از آن دو خانواده پادشاهی با هم خويشی نمودند؛ به اين ترتيب که گوهر افروز بانو بيگم يا زهره بيگم دختر عالم گير ثانی به حباله نکاح شهزاده تيمور پسر احمدشاه درانی شد که در اين وقت ده سال داشت درآمد و سرهند به حيث جهيزيه او به شهزاده مذکور داده شد و خود احمد شاه با صفت خانم ، خواهر پادشاه دهلی ازدواج کرد.

پس از فتح دهلی احمدشاه برای سرکوبی جات ها به طرف جنوب رفت و شهر مانهوره را که از جمله شهرهای مقدس هندوان بود با چند شهر ديگر غارت کرد و تا آکره پيش رفت، اما در اثر ظهور مرض وبای حيضه در اردويش مجبور به مراجعت گرديد و به تاريخ 21 مارچ به سوی افغانستان[ خراسان] بازگشت. احمدشاه دراين لشکرکشی غنايم فراوان به دست آورد که بهای کلی آن سه صد ميليون روپيه تخمين شده است. اين غنايم توسط بيست و هشت هزار حيوان و وسيله باری از قبيل فيل و شتر و خر و قاطر و کراچی حمل می گرديد»(10)

      هشتم ـ لشکر کشی پنجم و جنگ تاريخی پانی پت:

     در سال 1758 رويدادهای مهمی در هندوستان بوقوع پيوست. در اثر قيام سکه ها در پنجاب و يورش بزرگ مرته ها در دهلی، حکومت دست نشانده احمد شاه درانی در پنجاب و دولت ضعيف البنياد هند، يکی پی ديگر سقوط کردند. احمدشاه با رسيدن اين خبر بعد از سرکوب و تنبه نصيرخان بلوچ و تأمين نظم آن ايالت، با سی هزار ارتش درحالی که تيمور و جهان خان از اتک به اردوی احمد شاه پيوستند، داخل پنجاب شد. وی با رسيدن در سهانسپور نجيب الدوله و سرداران روهله را با ده هزار سرباز به کمک خود دريافت. حال احمد شاه با چهل هزار نيروی جنگی به استقامت دهلی حرکت نمود. در نبرد اولی که بين قشون احمدشاه و سنديا فرمانده سپاه مرته در نزديکی دهلی صورت گرفت، اکثريت سپاه مرته بشمول سنديا فرمانده آنان درميدان جنگ کشته شدند، سپس احمد شاه داخل دهلی شده يک قطعه نظامی را غرض اشغال قلعه های نظامی مرته که از شهر فرار کرده بودند اعزام داشت و دوهزار سپاهی را زير فرماندهی يعقوب علی و نواب محسن الملک برای حفظ شهر دهلی گذاشته خودش در انوپ شهر در انتظار واکنش دولت مرته نشست.

   درهمين حالت ده هزار عسکر تحت قيادت احمد خان بنگش و شجاع الدوله خان از اوده  و ده هزار ديگر زير رهبری عطا محمد خان از قندهار رسيد و مجموعه ی ارتش احمد شاه به شصت هزار نفر و يک توپخانه قوی می رسيد:

      « بالاجی باجی  پيشوای مرته وقتيکه از سوقيات احمد شاه افغان [درانی] در هند و شکست قوای مرته آگاه شد، به تمام روسای مرته امر کرد که عساکر تازه دم خود را جمع کرده برای طرد افغانها [قشون احمدشاه درانی] از هند حاضر شوند... چهار ماه طول کشيد تا اردوی عظيمی از مرته و هندو و راجپوت تشکيل شد و رو به شمال حرکت کرد. پيشوای قيادت اردو را به برادر خود " سداشيوبهاو" داد و پسر خود " ويسواس راو " را بغرض جلوس در تخت هندوستان با اين اردو همراه نمود... مجموع سپاه سواره به 130 هزار نفر و عسکر پياده به 70 هزار نفر می رسيد . دوهزار و پنجصد فيل جنگی و باربر و 200 هزار گاو و چندين هزار اشتر داخل اين اردو بازار سياری باخود داشت که با اردو يکجا حرکت

می کرد. (11)

      اما مير محمد صديق فرهنگ، نيروهای جنگی دو طرف را اين گونه برمی شمارد:

      « اول اردوی احمد شاه ـ جناح چپ: شاه پسند خان 5000 سوار ـ نجيب الدوله اوده 15000 سوار و پياده ـ شجاع الدوله 3000 سوار و پياده تفنگدار ـ قلب: شاه ولی خان ـ 19000 نفر 1000 توپ کوچک ـ جناح راست: احمد خان بنگش ـ حافظ رحمت خان روهيله  ـ 14000 سوار و پياده ـ امير بيگ خان و برخوردار خان ـ 3000 پياده کابلی و قزلباش؛ مجموعاً (60000) شصت هزار نيروی پياده و سواره احمد شاه درانی.

     دوم اردوی مرهته:

    جناح چپ: ابراهيم خان گردی  ـ 8000 پياده و تفنگدار ـ گيکوار 2500 سوار ـ شيوديو 1500 سوار ـ  قلب : سادا شيوباو ووشواس راو ـ 15500 سوار و پياده ـ جناح راست: هولگر و ساير سرداران مرهته ـ 17500 سوار و پياده ؛

    مجموعاً نيروهای مرهته به ( 45000) پياده و سواره بوده است. (12)

 بهر حال جنگ ميان قوای احمد شاه و دولت مرته آغاز گرديد. در دور نخست در اثر حمله شديد بر قلعه نظامی " گنچپوره " در شصت ميلی دهلی، عبدالصمد مومن زايی مدافع اردوی احمد شاه با تمامی نيروهای رزمی اش کشته شدند. همچنان حين عبور احمد شاه و قوايش از جمنا، احمد خان فرمانده دوهزار سپاهی خيبری با تمام افرادش در دريا غرق شدند ويا در اثر اتش نظاميان مرته کشته شدند. اما شاه پسند خان سردار لشکر احمد شاه دريک نبرد سخت پيشقراول دشمن را درهم شکست و احمد شاه وارد پانی پت گرديد.

   بعد از جنگهای وقفه يی سه ماه همين که احمد شاه راههای مواصلاتی دشمن را قطع نمود و خطر قحط مواد خوراکه در اردوی مرته بوجود آمد، مرته جنگ فيصله کن را آغاز کرد:

    « اين جنگ بتاريخ 16 جولای 1761 در ميدان پانی پت اتفاق افتاد. نخست جناحين مرته به پيشروی آغاز کرد... احمد شاه که از بالای بلندی جريان جنگ و پيشروی لاينقطع دشمن را مشاهده می کرد، دل از دست نداد و به دوازده هزار سوارۀ زره پوش معيت خود امر کرد که هزار، هزار در عقب همدگر تاخته و قلب ميمنه دشمن را متناوباً زير گلوله باری تفنگ قرار دهند. اين امر عملی شد و ويسواس راو با افسران معيتی خود در زير آتش گل ناشدنی سواره زره پوش احمد شاه از بين رفت.

     کشته شدن پسر پيشوا، ميمنه مرته را متزلزل ساخت و به عقب نشينی واداشت....اردوی مرته در کمال رشادت و دليری می جنگيد؛ ولی سرداران بزرگ کشته شده و هولکر و شمشيرراو و ماجی سنديا فرار کرده بودند. پس سپاه بی سردار سر بفرار برداشتند....

    تلفات اردوی مرته در اين جنگ بسيار سنگين بود و بعلاوه کشته شدگان 22 هزار اسير، 500 فيل، چند هزار اشتر، 50 هزار اسپ، و200 هزار گاو درميدان گذاشتند.

   تلفات اردوی احمد شاه کمتر بود و شايد از 10 يا 15 هزار نفر تجاوز نمی کرد.

    به اين صورت جنگ تاريخی پانی پت به پايان رسيد. احمد شاه از جمله اسرای مرته آنکه رامسلمان بود، بشمول ابراهيم خان گاردی دنی اعدام نمود؛هندو وراجپوت ومرته را آزاد کرد.

     احمد شاه به پايتخت دهلی برگشت. کمپنی شرق الهند انگلسی ... درعين حالیکه ازشکست عميق دولت و قوای متحده مرته و راجپوت در پانی پت بی نهايت خوش بود؛ از آينده بسيار دور مشوش و نگران بود. زيرا می دانست اگر احمدشاه بر تخت هندوستان جلوس نمايد، هيچ قوتی در هند بمقابل او سر بالا نمی کند... آنوقت البته انگليسی های انگشت شمار کمپنی نمی توانستند قطعه بزرگی را چون هند به آسانی بلع کنند....

     ولی اين تشويش انگليسها بزودی ازبين رفت. زير احمدشاه در معاملۀ که با هندوستان داشت، ابداً  اروپايی ها وخطر استعمار آنان را در حساب خود نمی گرفت. احمد شاه وقتيکه در دهلی رسيد؛ امپراتوری متزلزل هند را به يک شهزادۀ نيمه جان بابری (عالی گوهر پسر عالمگير ثانی) بخشيد و چون او در بنگال بود، پسرش (ميرزا جوان بخت) را در غياب پدر نائب السلطنه مقرر کرد؛ با آنکه احمد شاه ميدانست که اين پدر و اين پسر شهنشاهی مغشوش هند را نميتوانند اداره کنند؛ پس برای دفع الوقت، نواب شجاع الدوله صوبه دار اوده را بوزارت هند گماشت و سپهسالاری هند را به نجيب الدوله افغان[خراسانی] بداد.

    از اين بعد احمد شاه به عجله راه افغانستان [خراسان] را در پيش گرفت... معلوم نيست اين شخص مقتدر ومدبرتحت چگونه تلقينی واقع شده بود که امورهند را چنين مهمل گذاشت.(13)

    نهم ـ لشکر کشی ششم در پنجاب:

     وقتی احمد شاه در سال 1762 از قيام مجدد سکه ها در پنجاب و کشته شدن زين خان مومند والی آن منطقه اطلاع حاصل کرد به عجله بجانب پنجاب لشکر کشيد و قيام کنندگان را در موضع چنداله و کوپ درهم کوبيد و آنان را در سرهند که 70 هزار سواره و پياده داشتند تار و مار نمود و برای تأمين سرهند نجيب الدوله سپهدار دهلی را خواسته موظف تامينات سرهند نمود و خود دوباره به قندهار برگشت.

    دهم ـ لشکر کشی هفتم و آخرين در پنجاب:

     در سال 1767 زمانی که سکه ها در پنجاب و سرهند حملات شديدی را از سر گرفته حکام دست نشانده احمد شاه را از بين بردند؛ احمد شاه آخرين لشکر کشی را بجانب پنجاب آغاز کرده قيام کنندگان را در تمامی مناطق شکست داده و انها را مجبور به فرار نمود و خود به قندهار برگشت.

    يازدهم ـ لشکر کشی مجدد به بلخ و بدخشان :

     از اين که احمدشاه برای مدتی در جنگ ها در سرزمين ها و ممالک جنوب خراسان، (پنجاب و هند) مشغول بود، اميران محلی مناطق  شمال و شمال شرق خراسان، به تحريک پادشاه بخارا از ارسال باج و خراج که قبلاً شاه ولی خان برآنها تحميل کرده بود، سرباززدند. احمد شاه در سال 1768 برای تصرف ولايات و مناطق مذکور به تعقيب شاه ولی خان وزيرش با سپاه منظم شتافت و مناطق ذکر شده را دوباره تابع قلمرو خود ساخت وبا امير بخارا به موافقه رسيدند که رود آمو سرحد بين دو کشور شناخته شود.

     دوازدهم ـ  لشکر کشی آخرين به سمت مشهد:

      در سال 1769، زمانی که نصرالله ميرزا از اطاعت حکومت مرکزی سرکشی را اختيار کرد و با کريم خان زند زمامدار فارس تماس برقرار نمود ؛ احمد شاه به آن استقامت لشکر کشيد و شهر مشهد را محاصره کرد " نصر الله ميرزا که غلبۀ احمد شاه را به چشم ديد، تسليم شد وشهرخ دختر خويش ( گوهرشاد ) را به تيمور پسر احمد شاه  بزنی داد و هم يزدان بخش پسر خود را به گروگان سپرد. همچنين جهان خان و نصيرخان بعد از تامين تون وطبس و کشتن عليمردان خان باز گشتند؛ احمد شاه به پاس نادر افشار باز حکومت و ولايات خراسان

[غربی] را اسماً به شهرخ گذاشت و در سال 1770 به قندهار بازگشت. (14)

      سرانجام احمد شاه در اثر مريضی عايده در سال 1773 به عمر 50 سالگی چشم از جهان فروبست وطبق وصيت وی شهزاده تيمور پسر و جانشين او برتخت سلطنت نشست.

       نتيجه گيری:

      از آنچه تا ايندم گفته آمد، شرح حال و زندگی نامه ی احمد شاه درانی، مشتمل بر عملکردهایش، توآم بالغزشها و خطا های جبران ناپذيری بوده و داور تاريخ ناگزير است تا کارکردهای مثبت و منفی اش را در دو پله ی ترازو قرارداده، بربنياد وزنه ی هرکدام، حکم خويش را صادر و به رويت آن ثبت گاهنامه اين سرزمين نمايد. 

         درمورد اعمال و کردار احمد شاه ابدالی نظريات دوگونه وجود دارد. 

     شماری از روشنفکران متعلق به قوم برادر پشتون، بدون اين که اعمال خوب و زشت اورا  درپله های ميزان عدالت قرار داده بروفق آن درموردش داوری عادلانه نمايند؛ برعکس وی را بهترين پادشاه اين کشوردانسته و از دل بستگی مفرط ، او را " بابا " لقب داده اند. اما پيرامون دوازده لشکرکشی وی در داخل و خارج؛ بويژه لشکرکشی در سرزمينهای بيگانه وهمسايه ها مانند هندوستان که هيچ فايده ای را برای مردم و دستاوردی را برای کشورخودش ببار نياورد؛ بلکه برعکس  موجب قتل مليونها انسان، شامل زن و مرد ـ جوان و پير، از جمله دهها هزار جوان خراسانی اعم از پشتون ـ تاجک ـ هزاره ـ ازبک...؛توأم با غارت کشورها وچور و چپاول دارايی های مردم سرزمينهای شامل جنگ گرديد؛ هيچ گاه حرفی برزبان نمی آورند.

    وليک زنده ياد غبار پيرامون کارکردهای احمدشاه، اين گونه ابراز نظر می نمايد:

     «احمد شاه را بواسطه خدمات و اخلاق و تقوای شخصی او پدر می خواندند و غازی خطاب ميکردند. زيرا احمدشاه تنها پادشاهی بود که در افغانستان تاج بر سر نمی نهاد، دستار ميبست و چپن و موزه می پوشيد و درعوض تخت بر زمين مفروش می نشست. او مستقيماً با مردم در تماس ميشد؛ با تواضع و پيشانی گشاده سخن ميزد؛ در حل و فصل قضايا انصاف را در نظر ميگرفت و در عين حال از قوانينی که خود گذاشته بود، جداً پيروی مينمود. احمدشاه در طول سلطنت خود به عياشی و تجمل نپرداخت و حريص نبود. او درهيچ جنگی از مقابل دشمن فرار نکرده بود و در برابر اهالی کشور متواضع و ملايم بود. مثله (قطع اعضای انسانی) را در مجازات و خشوع و خميدن را در تشريفات تحريم نمود....

      دولت احمد شاه درداخل شرايط  خاص تاريخی، توانست که برای تشکيل مجدد افغانستان [ خراسان آن وقت ] خدمت مهم سياسی نمايد؛ ولی نميتوانست بکلی از اشتباهات و اعمال نادرست برکنار بماند. مثلاً  يکی از کارهای عجيب و بی فايده و حتی مضر او اين بود که در امور داخلی هندوستان مداخله منفی نمود. به اين معنی که دولت بابری هندوستان مضمحل و عاجز تر از آن شده بود که بتواند کشور بزرگی را اداره کند؛ درحاليکه گرگ استعمار در گوشه ئی از خانه او کمين گرفته بود. در چنين وقتی دو قوت بزرگ و کوچک ملی در جنوب و شمال هند تشکل کرد، که آن يکی دولت مرته، وين ديگری قوای سکهه بود. البته احمدشاه از نظر حفظ حوزه سند حق داشت که تماميت کشور خود را تا لب دريای سند، در برابر قوای توسعه طلب سکهه دفاع نمايد؛ ولی حمله در قلب هند با مصرف خون هزاران نفر افغان [ خراسانی] و هندوستانی، برای درهم شکستن قوای ملی مرته، کار خطرناکی بود و هيچ گونه ارتباطی با منافع افغانستان [ خراسان] يا هندوستان نداشت.

      نتيجه اين فتح درخشان (!) در واقع عجله برای برداشتن سنگی بزرگ از دم راه استعمار انگليس بود. احمدشاه خواست اين خلای بزرگ را در هندوستان، بنام دين وتوسط تقويه يک دولت فاسد شدۀ که بحکم تاريخ محکوم بمرگ بود، پر کند. درحالی که چنين نشد؛ مرتهه کوفته شد و دولت بابری زنده نگرديد؛ پس راه برای نفوذ استعمار بازتر شد؛ زيرا نه دولت افغانستان [خراسان آن وقت] جانشين دولت مردۀ هند گرديد و نه کدام قوت بزرگتری ملی هند....

     همچنين احمدشاه که 25 سال عمر خود را ( به استثنای سال های عسکر کشی) در تنظيم امور اداری و سياسی داخل کشور به مصرف رسانده دولت حسابی و اداری منظمی تشکيل کرد، درصدد آن نشد که در راه انکشاف اقتصاديات و تمدن و فرهنگ ازدست رفته افغانستان [خراسان که روزگاری مرکز تمدن و رنسانس شرق ميانه بود]، ( بعد از تجزيه و تقسيم دونيم قرنه کشور) صرف مساعی کند.» (15)

     واما ، روشنفکران ديگری را عقيده بر اين است که احمدشاه پس از آن که بر اريکه ی قدرت قرار گرفت، برخلاف رفتار و کردار ميرويس خان هوتک، که او خود را هيچ گاه از مردم ديگر برتر نمی شمرد و هرگز هوس تاج و تخت پادشاهی را به دل راه نداد؛ خويشتن را پادشاه تام الاختيار سراسر خراسان زمين اعلام و بخاطر تشکيل يک دولت مقتدر و استحکام پايه های سلطنت مطلقه ی فئودالی، مانند نادرشاه افشار دست رسي به سرزمين های کشورهای همسايه، از جمله به هند؛ در گام نخست دست به تشکيل ارتش منظم جنگی که تجارب آن را در هنگام انجام خدمت در اردوی نادر شاه کسب کرده بود، زد و از عشاير مربوط به قبيله ابدالی حدود 6000 هزار جوان را دربدل سپردن 5195 قلبه زمين به سران عشاير مذکور، در خدمت به نظام، جذب نمود. سپس آن عده از خان هايی که با برنامه وی مخالفت کرده ويا دست به مقاومت زدند، بشمول عبد الغنی خان مامايش، همه را ازميان برداشت و شمارديگری را با توزيع هدايا و گماشتن در وظايف سرکاری، بجانب تطبيق اهداف خويش، يعنی لشکر کشی به چهار سمت (داخل و خارج) قلمرو خراسان آن وقت کشانيد وبدين ترتيب در شرق در ايالات متعلق به هندوستان و در غرب در نيشاپور و سبزوار دست به قتل عام مردم و تاراج دارايی های عامه زد و درفرجام، سرزمين های اشغالی را در بدل دختران ماهروی هندی و مشهدی و نيشاپوری (برای خود و تيمور پسرش) مانند مال موروثی پدری تحفه گونه بخشش کرد:

     « راجع به سياست داخلی احمد شاه بايد گفت که بر خلاف رهبران قبلی افغانان[ پشتونها] که هدف ايشان تأسيس امارت محدود برای يکی از قبايل افغان [ پشتون] در منطقه سکونت خودش ويا فتح اراضی در هند و ايران و تشکيل امپراتوری در آنجا بود؛ شاه جديد از همان مرحله اول اراده شان را به تأسيس دولت افغان [پشتون تبار] در داخل خراسان، يعنی منطقه سکونت پشتون ها متوجه ساخت. ازهمين جا بود که شهرقندهار را پايتخت دولت جديد انتخاب کرد و تصميم گرفت تا اولاً تمام افغانان [ پشتونها] را در داخل حدود اين دولت جمع نموده بعد آنها را برای فتح کشورهای مجاور، مخصوصاً هند که افسانه ثروت آن فاتحين وکشورگشايان را جلب می کرد سوق بدهد و به اين صورت خانان و سرداران جاه طلب را مصروف ساخته و برای افراد قبايل، مدرک عوايد تأمين کند. از آنجا که تطبيق اين نقشه به وجود يک اردوی قوی و منظم نيازمند بود، احمد شاه از همان مرحله اول سلطنتش به اينکار متوجه گرديده در اين راه به پيروی از نادر شاه از تقسيم املاک به طور جاگير در بين خانان استفاده کرد.

     از مطالعات هنری راولنسن در دفاتر ديوان احمدشاهی معلوم می شود که وی در تقسيمات قبلی نادرشاه تجديد نظر نموده املاک قندهار را به شش هزار قلبه تقسيم کرد و به موجب يک تقسيم نامه جديد به سران عشاير مختلف ابدالی به صورت جاگير ( تيول) داده آنها را مکلف ساخت تا دربرابر آن در حدود 6000 نفر را به تقسيم آتی برای خدمات حربی آماده داشته باشند. درنتيجه سران مذکور که اکنون وظيفه لشکری نيز به دست آورده بودند به کلمه سردار که عنوان يکی از درجات لشکری ايران بود، نيز ممتاز شدند در حالی که بزرگان ساير اقوام مانند سابق خان ناميده می شدند....

     [ تذکار: برای عشاير مربوط به قبيله ابدالی، در بدل انجام خدمت 5710 جوان درارتش، موازی 5195 قلبه زمين را به آنها توزيع نمود؛ اما، برای عشاير غير ابدالی، دربدل انجام خدمت 2890 جوان در ارتش، صرف 110 قلبه زمين، يعنی 24 مرتبه کمتر از عشاير ابدالی، که هم قبيله اش نبودند، داده شد].

از آنجا که احمد شاه از آوان جوانی به کارهای لشکری مشغول ودر جنگهای مختلف شرکت کرده بود در اداره لشکری وفن محاربه تجارب قيمت داری اندوخته بود که اينک به کمک آن اردوی نيرومندی تشکيل داده وآن را در خدمت نقشه های جاه طلبانه اش قرارداد».(16)

      مشابهت ها و تفاوتهای ماهوی ميان احمد شاه درانی و نادر شاه خراسانی:

     الف ـ مشابهت ها:

     ـ احمد شاه درانی و نادر شاه خراسانی، پس از گرفتن قدرت سياسی، دست به لشکرکشی به سرزمينهای خراسان و هندوستان زدند و خاک های تجزيه شده ی خراسان را از تصرف نماينده های دولتهای شيبانی شمال و بابری هند و حکام محلی، بيرون کشيده ، درتحت قلمرو حاکميت خويش قرار دادند؛

     ـ هردو در زمان طفوليت و نوجوانی، رنج روزگار و ستم حکومتهای ظالم و ستمگر محلی را کشيدند؛ گرمی و سردی زمانه ی بی رحم را درگوشت وپوست خود لمس کردند و از همه ناملايمات زندگی درس آموزنده فراگرفتند و همه را نقد آستين زندگی آتی خويش نمودند؛

     ـ هردو، افسران ماهر، دلاور و فاتح ميدان رزم و نبرد بودند و درجنگ دربرابرابرقدرتها ، هيچ گاه از مقابل دشمن فرار نکردند؛

     ـ هردو زمامدار، آزمند انحصار قدرت و توسعه طلبی تا سرحد جنون بودند وحتا بخاطر حفظ قدرت انحصاری، احمدشاه عبدالغنی خان الکوزايی مامای خود و نادرشاه افشار، شاه طهماسپ ولينعمت خويش را، ازميان برداشته و به قتل رسانيدند؛

     ـ هردو عاشق سينه چاک اشغال سرزمين هندوستان، تاراج خزاين آن و بويژه الماس کوه نور بودند. پس از اشغال آن کشور وتاراج خزاين وغنايم آن؛ هردو زمامدارهوشمند خراسانی، آن سرزمين را به زعيم ازاقتدار افتاده ی درحال نزع که بحکم تاريخ محکوم به زوال بود، تسليم کرده، خود با اموال و خزاين چپاول شده به خراسان و مراکز فرماندهی خويش برگشتند.

     تفاوت های مشهود دو زمامدار

     ـ احمدشاه بخاطر تمرکز قدرت بدست قبايل ابدالی، پايتخت را از مشهد مرکز خراسان به قندهار مرکز قدرت فئودال های ابدالی منتقل نمود؛ در حالی که نادر شاه افشار پس از آزاد نمودن کشور فارس از دست اشغالگران روس ـ ترکيه عثمانی و غلجايی های خراسانی، پايتخت را از اصفهان فارس به مشهد خراسان انتقال داد و از همين جا سراسر سرزمين های فارس و خراسان را اداره و رهبری می کرد؛

     ـ احمد شاه از نظر منشأ طبقاتی، از طبقه ی بالايی جامعه برخاسته، پدرش از خانهای بزرگ و نامدار بارکزايی بود؛ ولی نادرشاه خراسانی از متن توده های مردم قدبرافراشت و فرزند يک پوستين دوز بود؛ خودش هم تا سن 20 سالگی پيشه ی پوستين دوزی داشت؛

     ـ احمد شاه درانی چون به طبقات بالايی قبيله ی ابدالی مربوط بود، از آن سبب بيشترين افسران وسربازان ارتش وی را ابدالی ها و کمترين آن را سايراقوام و قبايل تشکيل می دادند؛ درحالی که افسران و سربازان نادرشاه افشار از پيشگام ترين رزمجويان متعلق به همه اقوام سرزمين های خراسان و فارس متشکل شده و حتا دربسياری موارد جوانان اقوام و قبايل ابدالی و غلجايی و تاجيک و ازبيک و هزاره را نسبت به افراد سرزمين های فارس و قبيله ی خود افشار دربرخوردهای رسمی و شخصی ترجيح می داد، که اين برخود منجر به مرگش شد؛ 

     ـ احمدشاه درانی علی رغم اين که امور نظامی و تکتيک های جنگ، تعرض و توسعه طلبی و تسلط بر سرزمين ها و اشغال کشورهای مجاوررا از نادر افشار آموخته، شاگرد و دست پرورده ی او بود؛ مگر نادرشاه افشار تکتيک های جنگی را بيشتر از سرنوشت زندگی پر از رنج و محنت خودش آموخت وبرتری آن را در نبردهای سرنوشت ساز برضد قدرتهای بزرگ شمال ، شمال غرب و شرق، تجربه نمود و قوام بخشيد؛

     ـ احمد شاه در حمله به هندوستان و اشغال دهلی پايتخت آن کشور به استثنای تاراج خزاين و دارايی دولت و مردم که مقدار آن در بالا ذکر شد؛ شهر دهلی را ويران نکرد؛ فقط با حباله دو دختر ماه روی، يکی برای خود وديگری برای تيمور پسرش اکنفاء نمود؛ اما نادرشاه افشار پس از اشغال شهر قندهار مرکز حکومت شاه حسين هوتکی، آن شهر زيبا را ويران و به آتش کشيد و در کشتار مردم نسبت به احمدشاه درانی، دست بالا داشت.    

     ـ نادرشاه افشار نسبت به احمدشاه درانی، نهايت بی رحم و مستبد بود؛ طوری که در بخش اول اين گاهنامه گفته شد: نادرشاه مثل شاه محمود هوتکی تا وقتی که کشته می شد دريک غليان وهيجان عصبی بسر ميبرد؛ حتی در اواخر خواست تمام افسران قزلباش و فيودالهای درباری خود را بکشد وهم اين کار را بدست افسران اردوی افغانی انجام دهد؛ ولی افسران قزلباش و افشار در کمين بودند...؛ اينها در شبی که نادر در فتح آباد خبوشان ( قوچان) اتراق کرده بود اورا بکشتند ( 1747) و بنۀ او را تاراج کردند. درحالی که احمد شاه در بستر بيماری وفات نموده است.

     واما، لشکر کشی های اشغالگرانه و زندگی برانداز احمدشاه درانی به قلب هندوستان که هيچ گونه ضرورت و منفعتی در آن محسوس نبود و در نتيجه نهايی آن، ديوارهای مستحکم سمت جنوبی کشور مان را ويران کرد و راه را برای يورش اشغالگرانه استعمار انگليس در سرزمين های پهناور هندوستان و خراسان هموار نمود و طی هشتاد سال سه نبرد خانمانسوز را بر سرزمين و مردم آزادی دوست و ميهن پرست مان تحميل و دهها هزار فرزند اين کشور جانهای شيرين خود را قربان وطن و آزادی ميهن مألوف شان نموده جام شهادت را نوشيدند؛ مسؤوليت ريختن هر قطره خون شهداء و ويرانی کشور وعواقب ناشئ از آن در پيشگاه تاريخ و نسل جوان امروز و فردای اين سرزمين، بدوش احمد شاه، اين زمامدار نامدار قبيله ابدالی، خواهد بود.

     در فرجام بايست گفت: هرگاه ما يورش بيگانگان را بر ميهن خويش يک عمل زشت و جنايتبار پنداشته و دولت های مهاجم را، اشغالگرمحسوب و محکوم کرده، برضد آنها قيام مردم را واجب و يک ضرورت حياتی می دانيم؛ به همين منوال تعرض، تهاجم و لشکر کشی زمامداران دولتی ديروزی خود را بر سرزمين های بيگانه که منجر به قتل و کشتار مردم بی گناه و تلفات انسانی هردو طرف؛ تاراج مال و دارايی های مردم و ويرانی کشورهای مورد تهاجم و اشغال می گردد؛ اين اقدام وعملکرد خونبار آنان را نيز بايد بحکم وجدان، در حين قضاوت و داوری خويش محکوم نماييم؛ نه اين که تهاجم ديگران رابر حريم مقدس خويش گناه پنداريم؛ وليک تجاوز دولتمردان خود را بر سرزمين های ديگران  " فتوحات "(!) ناميم و به لشکرکشی های غارتگرانه آنها مباهات و افتخار(!) کنيم  و از آنان به نام غازی، قهرمان و بابای ملت (!) ياد نماييم.

      همچنان، نبايد تهاجم نظامی اين دولت خارجی را مجاز وقانونی پنداشته و تجاوز آن ديگری را غير مجاز و اشغال گفت. تهاجم نظامی يک دولت بر حريم يک کشور و بدون موافقتنامه و اجازه ی دولت مقابل، اشغال گفته می شود. زيرا بيگانه  در اصل خود، بيگانه است؛ تهاجم نظامی  کشوری چون امريکا و انگليس را به سرزمينی مانند افغانستان وعراق، مجاز و مشروع دانستن و عين عمل از جانب اتحاد شوروی ديروز و روسيه امروز و امثالهم را، غير مجاز شمردن؛ قضاوت کور کورانه و پنداشت دور از منطق بشری و عدالت انسانی است ، که اين " يک بام و دو هوا "(!) در ديدگاه و داوری دانشمندان واقعبين و اهل بصيرت هيچ گونه ارزش حقوقی و اخلاقی ندارد.

      همين گونه اجازه و غير اجازه ی سازمان ملل متحد که قدرت آن بدست پنج ابرقدرت جهان(اعضای دايمی شورای امنيت، بويژه امريکا) می چرخد و آنها حق ويتو را در انحصار خود قرارداده اند، مطابق به تعريفی که زنده ياد علامه اقبال لاهوری از اين سازمان نموده است؛ هيچ گونه بار مشروعيت حقوقی ـ قاونی و اخلاقی را باخود نخواهد داشت.

      پايان اين بخش را با تعريف سازمان ملل متحد، از زبان علامه اقبال لاهوری که زنده ياد دکتر صالح پرونتا آن را از شخص خودش برداشت کرده بود و در سال 1370در يک نشست خودمانی آن گفته ی آن بزرگوار را، بدون کم و کاست به نگارنده ی اين مقال، لطف فرمودند، حسن خطام می بخشم:

    تا برافتد روش رزم ، دراين بزم کهن   ـ    دردمندان جهان طرح نوی ريخته اند

   من از اين بيش ندانم که کفن دزدی چند  ـ    بهر تقسيم قبور انجمنی ساخته اند

       برداشتها :

1ـ افغانستان در مسير تاريخ، مؤلف ميرغلام محمد غبار، جلد اول صفحه 354؛         

2 ـ افغانستان در مسير تاريخ ـ مؤلف ميرغلام محمد غبار ـ جلد اول صفحه 355ـ 354؛

3ـ  افغانستان در پنج قران اخير ـ مؤلف ميرمحمد صديق فرهنگ ـ ج 1 صص 114ـ 113؛

4 ـ  افغانستان در مسير تاريخ، مؤلف ميرغلام محمد غبار، ج 1 ص 360؛

5 ـ  همان کتاب و منبع صص 363 ـ 362؛

6 ـ  افغانستان در پنج قران اخير ـ مؤلف ميرمحمد صديق فرهنگ ص 129؛

7 ـ  همان کتاب و منبع صص 131 ـ 130؛

8ـ  همان کتاب و منبع صص 132 ـ 131؛

9 ـ افغانستان در مسير تاريخ ـ مؤلف ميرغلام محمد غبار ـ جلد اول ص 364؛

10 ـ افغانستان در پنج قران اخير ـ مؤلف ميرمحمد صديق فرهنگ صص 134ـ 133؛

11ـ فغانستان در مسير تاريخ ـ مؤلف ميرغلام محمد غبار ـ جلد اول ص 368؛

12ـ افغانستان در پنج قران اخير ـ مؤلف ميرمحمد صديق فرهنگ ج. 1 ص 138؛

13 ـ فغانستان در مسير تاريخ ـ مؤلف ميرغلام محمد غبار ج. 1. صص 370ـ 369؛

14 ـ همان کتاب و منبع ص 372؛

15 ـ فغانستان در مسير تاريخ ـ مؤلف ميرغلام محمد غبار صص 360 ـ 357؛

16 ـ افغانستان در پنج قرن اخير ـ مير محمد صديق فرهنگ صص صص 123ـ 120.

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
مرُوری بر رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز -بخش اول (07.23.2018)
به بهانه ی"جایگزینی افراد نزدیک به امریکا درارگان های نیروهای مسلح کشور" (07.23.2018)
دولت و دولتمداران یکی از فکتور اساسی بحران "خطرناک" افغانستان (07.16.2018)
عموسام (07.16.2018)
افغانستانی‌ها برای ترک ایران صف کشیدند! (07.16.2018)
طالبان صلح می خواهند یا امارت؟ (06.24.2018)
خط مشى سوسیالیسم كارگرى پس از خیزش دیماه ٩٦ (06.24.2018)
اطلاعیه مطبوعاتی گزارش‌گران بدون مرز (06.24.2018)
با نام دين، تجاوز پيوسته می کند (06.24.2018)
بيست و ششم دلو بازخوانى کدام حماسه تاريخ بشريت (02.20.2018)