دوشنبه, 01.22.2018, 10:14pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
رویکرد متناقض منافع ملی درحمایت ازقبایل آنسوی دیورند ; سلامی و پیامی به مستر «جان بس» سفیر کبیر ایالات متحده ; زنده باد مبارزه ی دلیرانه ی مردم بر ضد حکومت دیکتاتوری ; پاکستان برای هشداربه آمریکا می تواند به بازی با کارت چین ادامه بدهد ; تضادهای ناگزیر. مارکسیست‌ها به اصطلاح «تضاد» توجه خاص دارند
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
 » اخبار افغانستان
 » اخبار جهان
 » اخبار علمی
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
اخبار » اخبار جهان
 
درباره برخی از خصوصیت تکامل تاریخی مارکسیسم
دوشنبه, 12.18.2017, 03:37pm (GMT)


درباره برخی از خصوصیت تکامل تاریخی مارکسیسم

 

 

درباره برخی از خصوصیت تکامل تاریخی مارکسیسم

(به بهانه ی صدمین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر در روسیه از لنین)

انگلس در خصوص خود و دوست شهیرش چنین می گوید – آموزش ما دگم نیست بلکه رهنمون عمل است. دراین اصل کلاسیک آن جنبه ای از مارکسیسم که اکثرا ازنظر دور می دارند با قوت و صراحت شگرفی خاطرنشان گردیده است. و ما با ازنظر دورداشتن آن، مارکسیسم را به یک چیز یک طرفی، زشت و بی روح تبدیل می کنیم، عصاره ی حیاتی آن را می کشیم، ارکان اساسی تئوریک آن یعنی دیالکتیک یا آموزش مربوط به تکامل تاریخی جامع الاطراف و مشحون از تضاد را منهدم می سازیم، ارتباط آن را با وظایف عملی معین زمان، که در هر چرخش تاره ی تاریخ تغییر پذیرند، قطع می نمائیم.

و اتفاقا در زمان ما، دربین کسانی که به سرنوشت مارکسیسم در روسیه علاقمندند، بسیارند کسانی که این جنبه ی آن را ازنظر دور می دارند، وحال آن که برهمه کس واضح است که روسیه درسالهای اخیر دستخوش چنان تحولات شدیدی شده که وضع اجتماعی و سیاسی یعنی آن چیزی را که تعیین کننده ی فوری و بلاواسطه شرایط فعالیت و بنابراین وظایف این فعالیت است با سرعت و شدت فوق العاده ای  تغییر داده است. منظورمن، البته آن وظایف عمومی و کلی نیست که به هنگام چرخشهای تاریخی، تا زمانی که مناسبات اساسی بین طبقات تغییر نکرده باشد تغییری نمی کند. کاملا واضح است که خط سیر عمومی تکامل تدریجی اقتصادی (ونه فقط اقتصادی) روسیه نیز مناسبات اساسی بین طبقات مختلف جامعه ی روس، درطی مثلا شش سال اخیر تغییری نکرده است.

ولی وظایف مربوط به عمل فوری و بلاواسطه درطی این مدت به موازات تغییرات مشخص اجتماعی – سیاسی،  به طور بسیار شدیدی تغییر کرده است – و بنابراین جنبه های مختلفی از مارکسیسم هم، که آئین زنده ای است، نمی توانستند اهمیت درجه ی اول کسب ننمایند. برای توضیح این مطلب نظری به چگونگی تغییراتی که در طی شش سال اخیر دروضعیت مشخص اجتماعی – سیاسی روی داده است، بیافکنیم. در برابر ما فورا دو دوره ی سه ساله خود نمائی می کند که این مدت از زمان بدان ها تقسیم می گردد: یکی تقریبا در تابستان سال 1907 به پایان می رسد و دیگری در تابستان 1910. صفت مشخصه ی سه سال اول از نقطه نظر صرفا تئوریک تغییرات سریعی است که در خصوصیات اساسی رژیم دولتی روسیه روی داده است، ضمنا سیر این تغییرات خیلی ناموزون و میدان نوسان آن به هر دو طرف خیلی وسیع بوده است. پایه ی اجتماعی – سیاسی این تغییرات وارده در «روبنا»، عبارت بود از برآمد تمام طبقات جامعه روس در صحنه های کاملا مختلف (فعالیت در دوما، درخارج دوما، مطبوعات، اتحادیه ها، اجتماعات و غیره) که به قدری آشکار و موثر و دارای شکل توده ای بود که نظیر آن کمتر در تاریخ مشاهده می شود.

برعکس صفت مشخصه ی سه سال دوم – تکرار می کنم که ما این بار فقط از نقطه نظر صرفا تئوریک «جامعه شناسی» صحبت می کنیم –  آن چنان تکامل بطئی است که تقریبا با سکون برابر است. در رژیم دولتی هیچ گونه تغییری که تا اندازه ای محسوس باشد دیده نمی شود. هیچ گونه، یا تقریبا هیچ گونه برآمد آشکار و جامعی از طرف طبقات در اکثرآن «عرصه هائی» که در دوره ی پیشین این برآمد در آنها انجام می گرفت مشاهده نمی گردد.

وجه تشابه این دو دوره عبارت از این است که تکامل تدریجی روسیه در جریان هر دو دوره، همان تکامل تدریجی پیشین سرمایه داری بوده است. تضاد بین این تکامل اقتصادی و موجودیت یک رشته موسسات فئودال و قرون وسطائی از بین نرفته و کماکان به قوت خود باقی است؛ این تضاد هموارنشده و حتی به علت آن که مضمونی که تا اندازه ای دارای جنبه ی بورژوازی است و در داخل فلان یا بهمان موسسه جداگانه رخنه کرده، حدت نیز یافته است.

وجه تمایز این دوره عبارت از این است که در دوره ی اول درپیش پرده ی صحنه ی تاریخ این سئوال قرار داشت که همانا نتیجه ی تغییرات سریع ، ناموزون فوق الذکر چه خواهدبود. مضمون این تغییرات، به حکم جنبه ی سرمایه داری تکامل تدریجی روسیه، نمی توانست بورژوائی نباشد، ولی بورژوازی داریم تا بورژوازی. بورژوازی متوسط و بزرگ، که از خط مشی لیبرالیسم کم و بیش معتدلی پیروی می کند، به حکم همان موقعیت طبقاتی خود، از تغییرات شدید می ترسد و می کوشد قسمت عمده ی بقایای  موسسات قدیمی را چه در رژیم ارضی و چه در روبنای سیاسی حفظ کند. خرده بورژوازی روستا که با توده های دهقانی که «از دسترنج خود» زندگی می کند در آمیخته بود نمی توانست مساعی خود را در راه اجرای تغییرات بورژوازی از نوع دیگری که به مراتب  جای کمتری برای هرگونه بقایای کهنسال قرون وسطائی باقی می گذارد صرف نکند. کارگران مزدور، تا آنجا که نسبت به وقایعی که در اطرافشان می گذشت از روی آگاهی رفتار می کردند، نمی توانستند به این تصادم بین دو تمایل مختلف، که هر دو در قالب رژیم بورژوائی بود، ولی هرکدام یک شکل کاملا مختلف آن و یک سرعت کاملا متفاوت تکامل آن را نشان می دادند و از لحاظ دربرگرفتن تاثیرات مترقی این رژیم میزان متفاوتی داشتند، خط مشی معینی برای خود اختیار ننمایند.

بدین طریق این موضوع تصادفی نه، بلکه به حکم ضرورت بود دوران سه سال گذشته، آن مسائلی را که معمولا مسائل تاکتیک می نامند، در مارکسیسم در درجه ی اول اهمیت قرار داد. هیچ چیز خطاتر از عقیده ای نیست که طبق آن گوئی مشاجرات و اختلافاتی که در مورد این مسائل وجود داشت مشاجرات «روشنفکرانه» و «مبارزه برای نفوذ در پرولتاریائی که هنوز نضج نیافته است» بود و از «دمسازشدن روشنفکران با پرولتاریا» حکایت می کرد – عقیده ای که کلیه کارکنان وخی برآنند. به عکس،این طبقه چون نضج یافته بود نمی توانست درمقابل تصادم دو تمایل مختلف موجود درتمام سیر تکامل بورژوازی روسیه لاقید بماند و ایدئولوگهای این طبقه نیز نمی توانستند فرمولبندیهای تئوریکی که با این دو تمایل مختلف (به طورمستقیم یا غیر مستقیم یا معکوس) مطابقت داشته باشد تنظیم نکنند.

در سه ساله ی دوم تصادم تمایلات مختلف تکامل بورژوازی روسیه جزء مسائل روز نبود، زیرا  هر دو تمایل به دست «کله خرها» عقب زده شده به درون رانده شده و برای مدتی چند خاموش شده بود. کله خرهای قرون وسطائی نه تنها پیش صحنه را پر کردند بلکه قلوب وسیع ترین قشرهای جامعه ی بورژوازی را نیزبا روحیه ی مخصوص به وخی یعنی با روح افسردگی و عزلت جوئی انباشتند. نتیجه ی حاصله تصادم بین دو شیوه ی اصلاح وضع کهن نبود بلکه روح «تسلیم و رضا» و «ندامت» و مستغرق شدن درآموزشهای ضداجتماعی و نیز رواج عرفان و غیره بود.

و این تغییر شدید حیرت آور که نه تصادفی بود و نه نتیجه فقط یک فشار «خارجی» عصرگذشته، قشرهای اهالی را، که نسلها و قرنها از مسائل سیاسی برکنارمانده و این مسائل برای آنها بیگانه بود، چنان تکان عمیقی داد که به طورطبیعی و ناگزیر موجب «تجدیدنظر درکلیه ی ارزشها» و بررسی جدید قضایای اساسی و علاقه ی جدید به آموختن تئوری و الفباء و اصول مقدماتی گردید. میلیونهائی که بغتتا ازخواب دیرین بیدار شده و بلافاصله در مقابل مهمترین قضایا قرارگرفته بودند نمی توانستند مدت مدیدی خود را دراین ارتفاع نگه دارند، نمی توانستند بدون یک تنفس، بدون مراجعه به مسائل مقدماتی، بدون تدارکات جدیدی که به آنها در»هضم» درسهای پر ارزش و بی نظیر کمک کند و به توده ی فوق العاده وسیع تری امکان دهد که مجددا، ولی به مراتب راسخ تر، آگاه تر، مطمئن تر و متین تر به جلو برود، به راه خود ادامه دهند.

دیالکتیک تکامل تاریخ چنین بود که در دوره ی اول آنچه در دستور روز قرارداشت اجرای اصلاحات بلاواسطه در کلیه ی شئون حیاتی کشوربود و در دوره ی دوم – تجدیدنظر در تجربه ی حاصله و فرا گرفتن آن از طرف قشرهای وسیعتر و به اصطلاح نفوذ یافتن آن در زیربنا یعنی در صفوف عقب مانده ی طبقات مختلف.

نظربه اینکه مارکسیسم یک شریعت بی جان و یک آموزش پایان یافته، حاضر و آماده و لایتغیر نبوده بلکه رهنمون زنده ی عمل است، لذا نمی توانست تغییر ناگهانی حیرت آور شرایط زندگی اجتماعی را در خود منعکس ننماید. انعکاس این تغییر هم انحطاط عمیق، پراکندگی فکری، انواع و اقسام تزلزلات و خلاصه ی کلام جدی ترین بحران داخلی مارکسیسم بود. دفع جدی این انحطاط و مبارزه ی قطعی و سر سخت در راه اصول مارکسیسم مجددا در دستور روز قرارگرفت، قشرهای فوق العاده وسیع طبقاتی که در موقع تنظیم وظایف خود نمی توانند مارکسیسم را نادیده انگارند. مارکسیسم را در دوره ی پیشین به طور فوق العاده یک جانبه و ناهنجاری آموختند، «شعارهای» مختلف و جوابهای مختلف مسائل تاکتیکی را ازبرکردند بدون اینکه به مصداق مارکسیستی این جوابها پی برده باشند. «تجدیدنظر» در مجردترین و کلی ترین مبانی فلسفی مارکسیسم گردید. نفوذ فلسفه ی بورژوازی با سایه روشنهای مختلف ایدآلیستی خود به صورت بیماری همه گیر ماخیسم دربین مارکسیستها انعکاس پیداکرد. تکرار»شعارهائی» که بدون فهم و تعمق، طوطی وار ازحفظ شده بود به رواج وسیع عبارت پردازیهای پوچ منجر گردید که عملا به جریانهای بکلی غیرمارکسیستی و خرده بورژوائی از نوع «آتزوئیسم» عیان و نهان و یا شناسائی آتزوئیسم به عنوان «سایه روشن مشروعی» از مارکسیسم منتهی می شد.

ازطرف دیگر تمایلات وخی مآبانه و روح عزلت جوئی، که وسیع ترین قشرهای بورژوازی را فرا گرفته است درآن ، جریانی نیز که سعی دارد تئوری و عمل مارکسیستی را به مجرای «اعتدال و احتیاط» بیاندازد، نفوذکرد. ازمارکسیسم فقط یک عبارت پردازی باقی مانده که به عنوان پوششی برای استدلالهای کاملا آغشته به روح لیبرالی در باره ی «سلسله ی مراتب» و «سلطه» و غیره به کارمی رود.

البته بررسی این استدلالها از حوصله ی این مقاله خارج است، فقط برای روشن شدن مطالب مذکور درباره ی عمق بحرانی که مارکسیسم می گذراند و ارتباط این بحران با تمام اوضاع اجتماعی و اقتصادی دوره ی جاری کافی است اشاره ای به این استدلالها بشود، نمی توان نسبت به مسائلی که دراثر این بحران بروز نموده بی اعتنا بود. هیچ چیز مضرتر و ضداصولی تر از کوششی نیست که از طریق عبارت پردازی برای خلاص نمودن گریبان خود از این مسائل می شود برای دفاع از اصول تئوریک مارکسیسم و قواعداساسی آن که در نتیجه توسعه نفوذ بورژوازی در «رفیقان نیمه راه» مارکسیسم، از هرطرف تحریف می شود. هیچ چیز مهم تر از متحدنمودن کلیهمارکسیستهائی که به عمق بحران و لزوم مبارزه با آن آگاهند، نیست.

دوره ی سه ساله ی گذشته آن چنان قشرهای وسیعی را به حرکت آگاهانه در زندگی اجتماعی برانگیخت که اغلب آنها فقط اکنون برای اولین بار به طرز واقعی شروع به آشنائی با مارکسیسم نموده اند. جراید بورژوازی دراین باره به مراتب بیش از سابق افراد را دچار گمراهی می نمایند و دامنه ی این گمراهی را بیشتر وسعت می دهند. انحطاط در درون مارکسیسم در چنین شرایطی به خصوص خطرناک است. بدین جهت پی بردن به دلایل ناگزیربودن این انحطاط در دوره ی فعلی و متحدشدن برای یک مبارزه ی پیگیر برضد آن، به معنای مستقیم و دقیق کلمه وظیفه ای است که زمان درمقابل مارکسیستها قرار داده است.

لنین –  23 دسامبر 1910، در شماره دوم روزنامه ی «ازوزدا»

رنجبر شماره ۱۵۱

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
بیت‌المقدس: کلید یا فتیله؟ (12.18.2017)
لیست دشمنان آمریکا (12.18.2017)
گزارشی در مورد کنگره ی بیستم حزب کمونیست اسپانیا (12.18.2017)
بن‌سلمان 300 ميليون دلار براي خريد گران‌ترين خانه جهان پول داده است (12.18.2017)
انقلاب اکتبر و «سوسیالیسم» خرده بورژوایی (12.11.2017)
در باره انترناسیونال خلق ها – سمیر امین (12.11.2017)
جنگ قریب الوقوع با چین (12.11.2017)
آیا تخریب عدالت اجتماعی و نابودی اتحاد شوروی بمعنی فروپاشی مارکسیسم است (12.04.2017)
زیمبابوه و رابرت موگابه (12.04.2017)
بانک مرکزی فرزند اصلی و اوج موفقیت انقلاب سرمایه داری (12.04.2017)