یکشنبه, 06.23.2018, 03:55pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
یادداشت هفته : اعلان آتش بس یک جانبه دولت با طالبان و حمله های انتحاری در کابل و ننگرهار! ; آیا تداوم منازعه تاریخی دیورند به سود افغانستان است؟ ; باشگاه بیلدربرگ: دولت جهانی یا ناهنجاری تاریخی ; عفو بین الملل ایالات متحدۀ آمریکا را به جنایت جنگی در سوریه متهم کرد ; بازی خطرناک واشنگتن با خط قرمزهای چین
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
  ::| شعر
  بیشتر ++
  ::| داستان
  بیشتر ++
  ::| طنزَ
  بیشتر ++
  ::| سوانع ادبا و دانشمندان
  بیشتر ++
  ::| سینما و تیاتر
  بیشتر ++
  ::| معرفی کتاب
  بیشتر ++
  ::| کتابخانه
  بیشتر ++
 
 
ادبی
 
ای بهار عاشقان! آيا ميدانی؟
یکشنبه, 03.21.2015, 03:00pm (GMT)

 غفارعريف

 

    ای بهار عاشقان!

     آيا ميدانی؟

 

    در آن دقايقی که شاهدان چمن، دراستقبال ازروز نشاط و طرب و بازگشت لحظه  های طلايی آمادگی ميگرفتند؛ باغ ها ازخوشی زنده شدن و شگفتن دوبارۀ سوسن و سنبل مست و بيقرار بودند؛ياران پيمان عهد و وفا به عشق را تجديد و تازه ميکردند... من نيز بی صبرانه و با اشتياق تمام، دريچۀ قلبم را با اين اميد به رويت گشودم تا مگربازوان نيرومندت، اين خسته دل بينوا را به سويت بکشاند، تا بتوانم اندکی ازتازگی و طراوت زندگی لذت ببرم!

 

سرمست زکاشانه بگلزار برآمد

غلغل زگل و لاله بيک بار برآمد

مرغان چمن نعره زنان ديدم و گويان

زين غنچه که ازطرف چمنزار برآمد

آب ازگل رخسارۀ او عکس پذيرفت

وآتش بسر غنچۀ گلنار برآمد

" سعدی "

       ای بهار طرب خيز!

       آيا ميدانی ؟

      درآن لحظه های شيرين انتظار، ازخوشی آمدنت، درنهان خانۀ دلم، برگ های ازعشق و اميدسبزشد و شگوفه های شادمانی جوانه زد که ازفرط شادی حتی ارائه پاسخ به يک ياوه نامه را با اين پندار: « بتاريکی دهد مژده هميشه روشنايی ها » به تعويق انداختم تا  با دلگرمی و باخاطر آرام همراه با روشنايی و هرآن چيزديگری که برايم مقدس است؛ به استقبال صبح سپيد و پذيرايی عروس خوش لقای بهار بروم!

\

صبا باز با گل چه بازار دارد

که هموارش ازخواب بيداردارد

... بنالد همی پيش گل زاربلبل

که اززاغ آزار بسيار دارد

زره پوش گشتند مردان بستان

مگرباغ با زاغ پيکار دارد

( ناصرخسرو بلخی)

 

      ای بهار، ای سالار خوبی ها و زيبايی ها!

     آيا ميدانی؟

    درويران سرای دلم، فقط و فقط گوهر عشق به خوبی ها . زيبايی ها جای دارد و بس!

    درآن هنگام که جفت چشمانم به مانند دوموج سرگردان، دربحر بيکران زندگی شناوربودند؛ بلبل  عاشق پيشه و خوش الحان  با آهنگ دلنواز، ترانۀ عشق را می سرود و ازبی تفاوتی گل می ناليد و شوريده حال فرياد ميکشيد که چرا درمقابل حسن نمايی و دلربايی زيبا رويان ديگر خموش است؟

وقتی دل سودايی می رفت ببستانها

بی خويشتنم کردی بوی گل و ريحان ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دريدی گل

با ياد تو افتادم از ياد برفت آنها...

هرتير که درکيش است گر بردل ريش آيد

ما نيز يکی باشيم از جملۀ قربان ها...

( سعدی )

 

        ای بهار دلنواز!

        آيا ميدانی؟

       ازاتفاق نيک، درشبی که گذشت، آسمان آبی رنگ و پرستاره بود و فردای آفتابی را بشارت ميداد؛ نزديک به فرارسيدن بامداد بود؛ گنجشک عاشق را ديدم که بالای شاخۀ لخت درخت، روبروی پنجرۀ اتاقم نشسته، با آواز رسا،  اين  سخن شيرين را، تا بلندهای بلند به گوش آسمان آبی رنگ ميرسانيد و حالی ميساخت که جهان تشنۀ ديدار روشنايی بهاران است و خلايق انتظار تابش نورطلايی خورشيد را ميکشند!

 

مرغ خوش خوان را بشارت باد کاندر راه عشق

دوست را با نالۀ شب های بيداران خوش است

( حافظ )

     راستی:

     درآن وقتی که تمامی تار و پود وجودم با نيرومندی، شاهد خوشی های روز را صدا ميزد، باد ملايم بامداد به درمان درد عاشقان شب زنده دار کمربسته بود و آرام آرام ميوزيد و مشک می پاشيد؛ خُشنود ازآن گرديدم که باد صبا رخسارباغ ها و راغ ها ، چمنزارها و جنگلزارها، دشت ها و دمن ها را دوباره تازه و چشم شگوفه ها را آهسته آهسته باز و بينا ميسازد و ازپی آن ، فروغ چهرۀ نرگس نورسته، چراغ کلبۀ خلوت گزيدگان کوی عشق را می افروزد؛ شورمستی، سرورشادی همه جا را فرا ميگيرد...

 

ازميغ دربار زمين چون سما شداست

وزلالۀ سبزه همچو سما پرضيا شداست...

اين پيرکوژ پشت کهن گشته شاخ و گل

بازازصبا بصنعت باد صبا شداست

نوروز توبه بود جهان را کزو چنين

هربد که کرده بود زمستان هبا شداست

گرباغ تازه روی و جوان گشت و خند خند

چون ابر نال نال و چنين با بکاشد است

چون دوزخی گرابرسياه و پرآتش است

زو بوستان چرا که بهشتی لقا شداست

زين پيشتر کلاه و دواج سپيد داشت

اکنون و شی کلاه و بهائی قبا شداست

تا بينوا جهان بنواگشت عندليب

برشادی ازنوای جهان درنوا شداست

( ناصرخسرو بلخی )

 

    و کنون که بهاران با زيب و زينت آمده و انواع  خوبی ها و نيکی ها را با خود آورده، با خوانش غزل دلنشين خداوندگار بلخ، بدرقۀ راهش ميشويم:

 

گل را نگر زلطف سوی خار آمده

دل ناز و باز کرده و دلدار آمده

مه را نگر برآمده مهتاب شب شده

دامن کشان زعالم انوار آمده

آن دلبری که دل زهمه دلبران ربود

اندر وثاق اين دل بيمار آمده

همچون بهار، سوی درختان خشک ما

آن نو بهار حسن به ايثار آمده

پنهان بود بهار ولی دراثرنگر

زو باغ زنده گشته و درکار آمده

گرعشق را نبينی، درعاشقان نگر

منصوروارشاد سوی دار آمده

درعين مرگ چشمۀ آب حيات ديد

آن چشمه ای که مايۀ ديدار آمده...

 

                                         2015 / 3 / 21

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
نوروز، خوش آمدی! (03.21.2015)
اميرجان (صبوري) چهره بياد ماندني وجاودانه شعروموسيقي (10.07.2014)
مرثیۀ در جاودانه شدن دکتور آناهیتا راتب زاد (09.22.2014)
قوم پرستان زورمند (09.22.2014)
نصیر احمد نشاط یلِ بلند قامتِ فرهنگ کُچکُن (09.07.2014)
لحظه ای در سوگ در گذشت بانوی غزل، سیمین بهبهانی (09.03.2014)
رقصِ واژه ها در چامه ها و چکامه های بانو راحله یار (08.26.2014)
ای وای مسحور جمالم (08.26.2014)
در سوگ یک چهره با استقامت ، استاد موسیقی و ادبیات زبان روانشاد جلیل احمد مسحور جمال (08.26.2014)
دیوانه ها و دیوان ها پر پر ماند (08.14.2014)