جمعه, 12.15.2017, 07:35pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
شناخت ضعیف دولت مردان و سیاست گران افغانستان از دولت های مدرن و جدید در جهان ; نکاتی در مورد شمس تبریزی ; حقوق بشر و مفاهیم هویت، زبان و اتنیک در افغانستان ; انقلاب اکتبر و «سوسیالیسم» خرده بورژوایی ; در باره انترناسیونال خلق ها – سمیر امین
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » افغانستان
 
سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰)
سه شنبه, 05.30.2017, 05:58pm (GMT)

یو. ن. پانیچکین

س. پویا

Ю.Н. Паничкин

                                                  С. Пойя

سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات

پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰)   П47

تقریظها از: نامزدان علوم تاریخ ال. د. ماشیانووا و خلیل وداد

 

سیاست بریتانیا در هند و مرحله آغازین روابط پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰) مونوگراف مشترک یو. ن. پانیچکین و س. پویا ست که در سال ۲۰۱۷ در شهر ریازان روسیه در ۲۰۶ برگ بزبان روسی آماده و نشر شده است.

در این رساله سیاست بریتانیا  پس از مرحله پایانی مبارزه هند برای استقلال و تاثیر تقسیم آنکشور در ممالک منطقه بررسی شده است. در اثر کنونی ناگزیری تلاشهای محافل حاکمه انگلستان برشالودهء «برای ماندگاری باید بیرون شد» و اثرگذاری تقسیم هند به مناسبات میان پاکستان و افغانستان در مرحلهء آغازین آن بازتاب یافته اند.  


پیشگفتار

   هند در درازنای دو سده مستعمره بریتانیا بود. در آغاز این کشور توسط کمپنی هند شرقی و پس از شکست قیام بزرگ هند (خیزش سپاهیان) ۱۸۵۷- ۱۸۵۹ مستقیما از سوی سلطنت بریتانیا اداره میشد. این درحالی بودکه همچنین مستعمره انگلیس یعنی ایالات متحده امریکا پیشتر به استقلالش دست یازیده و به دولت توانمندی تبدیل شده بود. کشورهای دیگر چون کانادا، آسترالیا، زیلند جدید، اتحادیه افریقای جنوبی (که اکنون بکلی مستقل بوده و بنام جمهوری افریقای جنوبی یاد میشود) همه جایگاه دومینیون- یعنی در آغاز مستعمره خودگردان و پسانها عضویت اتحادیه کامنویلت را کسب کرده بودند. مگر زمامداران انگلیس خلاف وعدهء شان مبنی بر اعطای حیثیت دومینیون پس از پایان جنگ اول جهانی به سیاست کهن (کلاسیک) استعماری در برابر هند ادامه دادند. این فریب جامعه هند و همچنان وعدهء حل مسایل موجود فقط پس از ختم جنگ جهانی دوم باعث هوشیاری احزاب و سازمانهای سیاسی آنکشور و جنبش آزدیخواهی هند در کل شد. همچنان درخواست دادن بیدرنگ استقلال باگذشت زمان نیرومند شدولی این تقاضا در برنامه زمامداران حاکم بریتانیا در دوره «کابینهء جنگی» شامل نبود. 

انتخابات پارلمان بریتانیا باید پس از پیروزی بر آلمان راه اندازی میشدند. در ماه جون ۱۹۴۵ در نتیجه این انتخابات توریهای بریتانیا (حزب محافظه کار) شکست خوردند. حزب کارگر بقدرت رسیده و جای و. چرچیل را ک. ایتیل بحیث نخست وزیر گرفت. لیبورسیتها وعده دادند که مساله اعطای استقلال هند را بیدرنگ پس از پایان جنگ حل کنند، مگر حکومت نو بریتانیا نیز برای عملی نمودن این وعده اش عجله نداشت، تاکه خطر انفجار اجتماعی ناشی از تاخیر دادن استقلال برایشان آشکارا شد، کاریکه حکومت انگلیس نمیخواست.

تلاش هند برای استقلال پدیدهء قانونمند بود. پروسه انکشاف جامعه بسوی صنعتی شدن باعث تضعیف سیستم امپریالیستی و استعماری شد. حتی در هند پیش از استعمار نیز صنعت بطور شتابنده گسترش یافته ودر اقتصاد آنکشور نه انگلیسها بلکه متشبثان ملی، هندی دست بالا داشتند. تقریبا تمام سیستم اداره اقتصاد و حتی ادارات ساحوی استعماری در دست هندیهای تحصیلکرده اروپا قرار داشت. در اینکشور احزاب بانفوذ سیاسی مانند کانگرس ملی هند (ک.م. ه.) و لیگ سراسری مسلمانان هند فعالیت داشتند. برعلاوه اینها در کشور احزاب دیگر سیاسی مانند حزب کمونیست هند (ح.ک.ه.) نیز فعال بودند. اوضاع خواستار فقط یک تحول و آنهم گرفتن سکان اداره کشور بدست نیروهای ملی و اعلام استقلال هند بود. گرچه بهرگونه یی محافل حاکمه امپراتوری بریتانیا میخواستند، اجرای این امر را موکول نمایند، در نهایت ناگذیر بودند اوضاع بمیان آمده را که بازتاب عینی روند رشد تاریخی بود، درنظرگیرند. البته کسب استقلال کاری ساده نبوده و با  رویاروییهای خونین مذهبی و پارچه پارچه شدن کشور همراه بود. هویدا ست که محافل حاکمه بریتانیا در گام نخست خواستار حفظ تسلط خویش بر هند بوده و سرنوشت و مردم اینکشور کمترین ارزش را برای آنان نداشتند. بهرحال حکومت لیبوریست (حزب کارگر) بریتانیا ناگذیر شد استقلال هند را برسمیت بشناسد، و از آنجاییکه نتوانستند نفوذشان را در هند نگهدارند، از خواست لیگ سراسری مسلمانان هند مبنی بر تقسیم کشور به دو مملکت (در آغاز همانند دومینیون) هند و پاکستان پشتیبانی کردند.  

در اثر کنونی مولفان به بررسی و تحلیل سیاست بریتانیا در هند از سپتامبر ۱۹۴۵ تا اگست ۱۹۴۷ یعنی در شرایط رشد جنبش آزادیبخش ملی در کشور و دستیابی به استقلال آن پرداخته و منشا، ماهیت و نتایج آنرا بررسی نموده اند. در این رساله روی تلاشهای «بالکانیزه»[1] شدن هند، عملی شدن «برنامه ماونتبیتین» توجه ویژه صورت گرفته است. همچنان حل معضلات ولایت مرزی شمالغرب هند برتانوی (صوبه سرحد که امروز بنام استان خیبر پشتونخوا یا ولایت پشتوننشین خیبر پاکستان یاد میشود) درجریان مبارزه میان کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند و مساله پیوستن بعضی جزایر و مناطق نیمقاره به اتحاد دومینیون هند به پژوهش گرفته شده است.

هنگام تهیه اثر کنونی مولفان منابع گوناگون تاریخی و آثار پژوهشگران خارجی و داخلی را استفاده نموده اند. در این راستا یادداشتهای رهبران جنبش آزادیبخش ملی هند ارزشمند اند که از جمله میتوان از خاطرات عبدالکلام آزاد رییس پیشین کانگرس ملی هند بنام «هند به آزادی دست مییازد»۱ نام برد. در این یادوارهها او به مبارزه مردم هند در راستای استقلال از سال ۱۹۳۵ تا کسب آن پرتو افگنده است. عبدالکلام آزاد به نقش م. ک. گاندی، نهرو و دیگر رهبران کانگرس نظر مثبت داشته ولی از رول سردار پاتیل و بویژه هواداری اش از«برنامه ماونتبیتین» و همچنان عدم تلاشش برای پیشگیری از قتل م. ک. گاندی انتقاد مینماید. عبدالکلام آزاد که طرفدار اتحاد کشور بود، تجزیه آنرا سخت نکوهش مینماید. او همینگونه نسبت به رهبر اپوزیسیون یعنی م.ع. جناح نیز پندار مثبت نداشته و اورا به تجزیه کشور بر شالودهء اصول دینی محکوم میکند. یادوارههای عبدالکلام آزاد منبع بارزش تاریخ استقلال هند میباشند.

منبع دیگر خاطرات م. ک. گاندی «زندگی من»۲ است. این یادداشتها از نگاه آموزش زندگینامه گاندی و پندارهایش و بویژه «ساتیاگرها» («مقاومت حقیقی») یعنی مشی عدم همکاری و ناهمیاری مدنی وتاریخ مبارزه کانگرس ملی هند برای استقلال با ارزش اند. همچنان بخشهای ششم و هفتم کتابش که از مقالات روزنامه «خاریجا» ترتیب شده اند، به دورهء مورد مطالعه مرتبط اند. در این اثر گاندی ویژه گیهای واژه «استقلال، بشیوه غیر خشن در پیوند با برداشتش از بم اتمی» را توضیح داده است. بویژه مقاله اش بنام «چگونه نفرت را زیر فرمان آورد»، که با الهام از قیام ملوانان بحریهء شاهی هند نوشته شده است، با ارزش میباشد. 

کتاب ج. ل. نهرو «کشف هند»۳ نیز منبع جالبی است. گرچه به دوره مورد پژوهش ما مستقیما تماس ندارد. این اثر بدورهء مورد پژوهش ما رابطهء مستقیم نداشته، مگر زمانه های گوناگون تاریخ هند تا جنگ دوم جهانی البته نه بگونه کرونولوژیک را بررسی نموده است. باید گفت که پندارهای ج. ل. نهرو در بارهء تقسیم هند برمبنای مذهبی را که در بخش پایانی کتابش آمده، رویدادهای تاریخی بعدی تاریخ هند و پاکستان بکلی تایید کردند.

منابع دیگر سوانح و زندگینامه های قلمی ناموران کانگرس ملی هند میباشند. ازجمله کتاب س. گوپال «جواهر لعل نهرو. زندگینامه»۴ خیلی دلچسپ است. در این اثرش مولف بگونه مفصل سیاست حکومت لیبوریستی «حزب کارگر) ک. ایتلی را در دورهء مورد مطالعه به تصویر کشیده، ژرفنگرانه بموضوع «بالکانیزاسیون» کشور پرداخته و فعالیتهای نایب السلطنه هند لارد اویویل و جانشینش در این مقام لارد ماونتبیتین، مقاومت ج. ل. نهرو و رهبران دیگر کانگرس ملی هند و پذیرش «برنامه ماونتبیتین» از سوی آنان و معضلات ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)  را بررسی کرده است. مولف اثر حاضر کتاب «سوانح قلمی»۵ ج. ل. نهرو را نیز استفاده نموده است. در این کتاب شخصیت برجستهء کانگرس ملی هند و نخستین صدراعظم هند مستقل پیرامون زندگی و مبارزه اش، سیاستهای محافل حاکمه بریتانیا در دوران مبارزه مردم هند برای استقلال، فعالیتهای کانگرس ملی هند و لیگ سراسرس مسلمانان هند نوشته است.

   مولف اثر حاضر از نشرات پیرامون سیاستمداران انگلیس و حکومت بریتانیا و برخورد شان با حل معضل هند بهره گرفته است. همچنان کتاب و.گ. توخانوفسکی «وینستون چرچیل»۶ که در آن موضع این شخصیت نامور سیاسی و دولتی بریتانیا (که برایش حفظ امپراتوری انگلیس مساله سراسر زندگی اش بود)، بازتاب یافته، اثر خیلی جالبی است. برعلاوه کتابهای دیگر همین مولف بنام «انتونی ایدن»۷ و «سیاست خارجی بریتانیا در دوران جنگ دوم جهانی»۸ نیز مورد استفاده قرار گرفته اند. در کتاب ل. و. پوزدیوی «منسبات انگلیس- امریکا در سالهای جنگ دوم جهانی ۱۹۴۱-۱۹۴۵»۹ نفوذ سرمایه امریکا و همکاری آن با سرمایداری هند و تضعیف سرمایداران انگلیس در  آنجا، بازتاب یافته است.

در میان منابع استفاده شده کتاب ن. او. ایروفییوف «زوال امپراتوری انگلیس»۱۰ نیز جالب است که از جملهء معضلات گونه گون به مساله هند نیز پرداخته است. مگر همانند بیشترینه کتب دیگر مولف در اثر نامبرده به این معضل نظری کوتاه افگنده شده است. همچنان آثار آ. ای. کرمان «جغرافیا، تاریخ و فرهنگ انگلستان۱۱، ب. راسل «پراکتیک و تیوری بلشویزم،۱۲ و همینگونه نوشتهء آ. د. چیکوایدزه «کابینه انگلیس در آستانهء جنگ دوم جهانی»۱۳ نیز مورد استفاده قرار گرفته اند.

البته این آثار بصورت عموم مربوط خود بریتانیا اند، ولی باوجود آن در آنها به هند نیز  پرداخته شده است. در آثار پیشتر یادشدهء نگارندگان هندی و روسی (و همچنان شوروی) در عرصهء هند شناسی این مساله بگونه مفصل بازتاب یافته است.

در اثر حاضر مواد مربوط به صدمین سالگرد تولد نخستین صدراعظم هند مستقل جواهر لعل  نهرو مورد بهره قرار گرفته اند. کتاب آ. گوریوف «مهاتما گاندی» (چاپ دوم) ۱۴ با احساس و جذبه نوشته شده است. دورهء زمانی ۱۹۴۵- ۱۹۴۷ در این کتاب بطور مفصل بررسی شده و مبارزه گاندی و خلق هند در راستای استقلال و برضد پارچه پارچه شدن کشور بگونه واضح انعکاس یافته اند. عین مطلب را در بارهء کتاب آ. گوریوف و و. زیمیانین «نهرو»۱۵ از سلسله «زندگی مردان بزرگ» نیز میتوان نوشت. در این اثر پیرامون زندگی و کارنامه های ج. ل. نهرو روشنی انداخته شده و بگونهء مفصل دورهء دستیابی به استقلال هند ارزیابی گردیده است. کتاب آ. ولودین و پ. م. شاستیکو «بگذار امید فریب ندهد. زندگی و مبارزه ج. ل. نهرو»۱۶ اثر دلچسپی است. در این نوشته مبارزه و زندگی ج. ل. نهرو بازتاب یافته اند. این کتاب ارزیابی واضح شخصیتهای کانگرس ملی هند و مسلم لیگ و بگونه ویژه از م.ع. جناح را دارد. برعلاوه مولف کتاب حاضر اثر رو. ا. اولیانوفسکی بنام «تصویر سیاسی مبارزان راه  استقلال»۱۷ را نیز استفاده نموده است. در این کتاب شخصیتهایی چون م. ک. گاندی و ج.ل. نهرو مورد ارزیابی قرار گرفته اند. البته بیشترینه نتیجه گیریهای این اثر با ارزش اند، مگر با برخی نتیجه گیریها (مانند، هواداری و دید مثبت نهرو به آرمانهای سوسیالیستی، البته پندارهای وی غیر از سوسیالیزم مارکسیستی- لنینیستی بودند.) نمیتوان موافق بود. همینگونه در اثر حاضر کتاب و. ک. پدوبنی «ایدیولوژی و سیاست کانگرس ملی هند ۱۹۱۷-۱۹۴۷»۱۸ مورد بهره قرار گرفته است. در این کتاب سیاست خارجی و فعالیت درونی کانگرس ملی هند انعکاس یافته و برخی اسناد سیاسی این حزب از جمله بخشهایی از اعلامیه پیش از انتخابات سال ۱۹۴۵ کانگرس ملی هند آورده شده اند. همچنان واژه نامه اصطلاحات ویژه مذهبی- فلسفی و سیاسی آندوره نیز وجود دارد. اثر ف. ن. یورلوف و ای. اس. یورلوفا «تاریخ هند در سده بیست»۱۹، نشر سال ۲۰۰۸ مسکو و کتاب ف. ن. یورلوف بنام «از طلوع تا غروب. نسل نهرو. کتاب یکم. موتی لعل و جواهر لعل نهرو»۲۰ نیزخیلی جالب اند. لازم است همچنان یادآوری شود که یکی از آثار نخستین پیرامون هند زمان جنگ دوم جهانی و دورهء پس از آن از آ. م. دیاکوف بنام «هند زمان جنگ دوم جهانی ۱۹۳۹-۱۹۴۹»۲۱ . چاپ مسکو سال ۱۹۵۲ است.

منابع مربوط به پاکستان بیشتر بیانیه های م. ع. جناح «قاید اعظم» اند:

Quaid-Azam M.A. Jinna.  Speeches as GоvernerGeneral of Pakistan. 1947-48.» Karachi. S.a.۲۲

همچنان اثر و. یا.  بیلوکرینتسکی و و. ان موسکولینکو «تاریخ پاکستان در قرن بیستم. چاپ مسکو سال ۲۰۰۴»۲۳  نیز با ارزش است. در این کتاب تاریخ چگونگی ایجاد و رشد بعدی پاکستان و روابطش با همسایگان پیش از همه با هند و افغانستان بازتاب یافته اند. همچنان اثر دیگر و.یا. بیلوکرینتسکی، و. ن. ماسکولینکو و ت. ل. شاومیان بنام «روابط پاکستان- افغانستان. آسیای جنوبی در جهان سیاسی کنونی. پندارهایی از مسکو. پژوهشهای روسی پیرامون تاریخ جهانی فرهنگ. جلد۶: 

The Edwin Mellen Press Levinston. Lanpeter 2001.۲۴

 نیز ارزشمند است. کتاب دیگر نوشتهء و.یا. بیلوکرینتسکی و و. ن. ماسکولینکو «پاکستان»۲۵. مسکو سال ۱۹۸۱ میباشد. جنبش ضد استعماری هند در کتاب ل. ر. گوردون – پولونسکایا بنام مناسبات ارضی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)۲۶ (۱۹۱۴-۱۹۴۷) مسکو. ۱۹۵۳ بررسی شده است. همینگونه از آثار یو. و. گانکوفسکی، مردم پاکستان (مراحل اصلی رشد تاریخ اتنیکی) چاپ مسکو ۱۹۶۴ و مساله ملی و جنبشهای ملی پاکستان۲۷ نیز استفاده بعمل امده است. برعلاوه آثار یو. ن. پانیچکین ایجاد پاکستان و معضل پشتونستان. چاپ سال ۲۰۰۵ مسکو و مناسبات افغانستان- پاکستان. استقرار و رشد آنها از ۱۹۴۷ تا ۲۰۱۳ ۲۸. چاپ شهر ریازان سال ۲۰۱۴ نیز استفاده شده اند. همینگونه از کتاب و. ک. کارگون تاریخ افغانستان در سده بیستم. چاپ مسکو سال ۲۰۰۴ ۲۹ نیز استفاده گسترده شده است. از یک اثر مشترک یو. و. گانکوفسکی و ل. ر. گوردون- پولونسکایا بنام تاریخ پاکستان. چاپ مسکو ۱۹۶۱ ۳۰ نیز بهره گرفته شده است. تاریخ جنبش پشتونها در پاکستان در کتاب ت. د. جباروف بنام ولایت مرزی شمالغرب پاکستان. یادداشتهای اجتماعی- اقتصادی. نشر مسکو سال ۱۹۷۷ ۳۱ بررسی شده است. همچنان اثر یو. پوناماریوف تاریخ مسلم لیگ  پاکستان. چاپ سال ۱۹۷۷ ۳۲ مسکو نیز در تهیه کتاب حاضر استفاده شده است. همینگونه مجموعه اسناد تغییر قدرت[2] جلد ۹، ۱۰ و ۱۱ ۳۳ نیز مورد استفاده وسیع قرار گرفته اند. آثار نگارندگان خارجی مانند:

 Gupta A.K. The North West Frontier Province. Legislature  and Freedom Struggle. 1932- 47. New Delhi.۳۴; Jansson E. India, Pakistan or Pakhtunistan. Uppsala 1981۳۵; J.W. Spain. The Pathan Borderland۳۶

و همچنان از اسناد نشر شده در روزنامه ها و مجلات دورهء مورد پژوهش ما استفاده شده است.  

 

*****

بخش یکم

اوضاع هند و سیاست بریتانیا پس از پایان جنگ دوم جهانی (سپتامبر ۱۹۴۵- جنوری ۱۹۴۶)

آغاز اوجگیری مبارزه آزادیبخش ملی

در ماه اکتوبر ۱۹۴۵ جنگ دوم جهانی پایان یافت. هند که جزء مرکبهء امپراتوری بریتانیا بود، سهم مهمی را در شکست اتحاد کشورهای هیتلری بازی کرد. سربازان هندی در ترکیب نیروهای مسلح بریتانیا در جبهات گونه گون رزمیده و هند خود یکی از پایگاههای لوژستیکی (تامیناتی) اتحاد ضد هیتلری بشمار میرفت. در این کشور کارخانه ها مشغول تهیهء تخنیک جنگی بودند. هند به واحدهای بریتانیایی، ایالات متحده و اتحادشوروی خواروبار تهیه میکرد. در این دوره صنایع هند بسرعت رشد نموده و متشبثان هندی در کشور موقف بالا داشتند، در حالیکه وضعیت زندگی مردم همچنان ناگوار بود. در پایان جنگ حالت افتصادی مردم اینکشور بدتر از گذشته شد. عواقب بهره کشی ذخایر و داشته های خوراکی، مالی و بشری هند محسوس بود. «گرانی کالاها به اوجش رسید. وضع خوراک و آذوقه بویژه در جنوب هند فوق العاده سنگین بود».۱ جنبش استقلال طلبی در کشور بسرعت گسترش مییافت. در ماه سپتامبر ناآرامیهایی در بنارس، و در آخر همان ماه در بمبی آشکار شدند. در آنجاها برخوردهایی میان هندوها و مسلمانان شعله ور ساخته شدند. چنانچه پیشتر گفته شد، احزاب برجستهء ملی کانگرس ملی هند (ک.م.ه.) و لیگ سراسری مسلمانان هند بودند. پرسش بمیان میآید که موقف آن دوحزب در مورد استقلال کشور چگونه بود؟ کانگرس ملی خود را حزب سراسری هندی و نمایندهء همهء اقوام و ادیان میپنداشت. اعضای رهبری آن هم از هندوان وهم  از مسلمانان تشکیل شده بودند. کانگرس ملی هند میپنداشت که مبارزه در هند میان مردم هندوستان و استعمار بریتانیا جریان دارد. هند مستقل به پندار کانگرس باید دولت فدرالی باشد که در رهبری آن حکومتی که بگونه دموکراتیک انتخاب شده باشد، قرار داشته باشد. به پندار کانگرس این دولت باید دارای سیستم چند حزبی باشد. همهء مسایل مربوط به تقسیم هند برشالودهء مذهبی باید پس از حصول استقلال حل و فصل شوند.

با تفاوت از کانگرس ملی هند لیگ سراسری مسلمانان هند خودرا فقط سازمان باشندگان مسلمان هند پنداشته و از قول رهبرانش اعلام میکرد که فقط مسلم لیگ حق دارد نمایندهء این بخش نفوس باشد. رییس مسلم لیگ م. ع. جناح «....خواستار برسمیت شناختن حق انحصاری لیگ بحیث نماینده همه مسلمانان هند و تایید پندار ایجاد پاکستان بود.»۲ رهبری لیگ، مسلمانان- عضو کانگرس ملی را خاینان باصطلاح ملت (امت) اسلام میپنداشت. به پندار رهبری مسلم لیگ مبارزه هند نه میان خلق هند و استعمارگران بریتانیایی بلکه میان ناسیونالیستهای هندوی کانگرس ملی هندوستان و لیگ سراسری مسلمانان هند بوده  ومرام این مبارزه ایجاد شالودههای دولت پاکستان بر اساس ولایات عمدتا مسلمان نشین میباشد. این سیاست البته به تقسیم کشور بر شالوده دینی میانجامید.

موقف رهبری بریتانیا که در راس حکومت لیبوریستها قرار داشت برشالودهء پیشنهادات ماموریت هیات س. کریپس که در ماههای مارچ- اپریل ۱۹۴۲ صورت گرفته بود، مشخص شده بود. چنانکه پیشتر یادآوری شد، لیبوریستها وعدهء حل ریشه بنیادی معضل هند را داده بودند، مگر در نخستین ماههای پایان جنگ دوم جهانی آنها در این راستا عجله نمیکردند. «در لندن برای اجرای وعدههای خویش به میهنپرستان هندی تعجیل نداشتند.»۳

هند به انتخابات مجلسهای مرکزی و ولایتی آماده شده، و فضای سیاسی متشنجتر شده میرفت. با گذشت هرروز اعتصابها و ناآرامیها بیشتر خصلت ضد استعماری بخود میگرفتند. اوضاع کشور در ماه نوامبر به خطری برای تسلط بریتانیا تبدیل شدند. در این راستا دوعامل نقش داشتند.

عامل یکم استفادهء واحدهای ارتش هندی برضد مردمان جنوبشرق آسیا بود. پس از شکست جاپان در هند و چین و اندونیزیا دو حکومت بوجود آمدند، که خواستار استرداد و تحکیم استقلال کشورهای شان بودند. «امپیریالیستهای هالندی و فرانسوی با نیروهایشان نمیتوانستند در برابر این حکومتها برزمند. ماشینهای دولتی آنان بکلی بیسروسامان شده و شرق دور از قطعات اردوی آنها تقریبا خالی شده بود. بنابراین رهبری مبارزه علیه جنبش آزدایبخش ملی در هندوچین را حکومت انگلیس بدست گرفت. به این منظور واحدهای نظامی هندی که بخش عمده ارتش انگلیس را تشکیل میدادند، علیه اندونیزیاییها و هندوچینی ها بکار گرفته شدند.»۴ از سویی در هند مبارزه برضد استفادهء سربازان هندی برای منافع بیگانگان آغاز شد. چنانچه در کلکته و بمبٔی کارگران بندر از بارنمودن محموله های جنگی برای واحدهای سرکوبگر خودداری کردند. برعلاوه میتنگهای بیشماری با درخواست خروج قطعات هندی از اندونیزیا و هندوچین تدویر یافتند. عین موقف قاطع را مسلم لیگ نیز داشت، چون اندونیزیا کشور اسلامی است.

رویداد دیگری که تحرکی به جنبش آزادیبخش ملی هند داد، محاکمهء «ارتش ملی هند (ا.م.ه.) وابسته به رهبر پیشین کانگرس ملی هند سوبهاس چندرا بوس بود. واقعیت این رویداد چنین بود: بسیاریها در کانگرس میپنداشتند که راه قربانی دادن و عدم خشونت بیهوده، طولانی و دشوار بوده و طریق درهم شکستن تسلط استعمار فقط از راه مسلحانه ممکن است. در میان این گروه س. چ. بوس نیز شامل بود. وی میپنداشت که دشمنان انگلستان هریک  آلمان و جاپان میتوانند متحدین ما در مبارزه برای استقلال هند شوند. «در نیمه سال ۱۹۴۲ لیگ استقلال هند و ارتش ملی هند  (ا. م.ه.) بنیان هشته شدند.۵ ا. م.ه. در برما بطرفداری از جاپان برضد انگلیسها میرزمید. در اگست ۱۹۴۵ س. چ. بوس از سایگون به منچوریا پرواز نموده و در راه در تایبی (جزیره تایوان) توقف کرد. در لحظه پرواز هواپیما دچار سانحه شده و س. چ. بوس بشدت زخمی شده و در بیمارستان نظامی درگذشت. همزمان ارتش ملی هند بدون جنگ خود را در برما تسلیم انگلیسها کرد. مگر پس از جنگ سربازان و افسران ا. م.ه. بحیث اسیران جنگی شناخته نشدند.

زمامداران استعماری با مرامهای سیاسی که داشتند، تصمیم گرفتند، سه تن افسران این ارتش را به اتهام جنگ برضد شاه – امپراتور بدادگاه بکشانند. در جایگاه متهمان اینها قرار گرفتند: جنرال شاه نواز خان (مسلمان)، سرهنگ (دگروال) دهیلون (سیک) و جگرن ساهگال (هندو). این محاکمه از ۵ نوامبر تا ۳۱ دسامبر ۱۹۴۵ در کلکته جریان داشت. کار مدافعه آنها را بهترین وکلای مدافع هند مانند بهولابهایی دیسان و جواهر لعل نهرو بعهده گرفته بودند. مگر این محاکمه بجای ارتقای حیثیت حکومت استعماری انگلیس باعث بدنامی اش شد. «محاکمه نمایشی حکومت استعماری بریتانیا، که برای هراساندن مردم هند دایر شده بود، بگونه اشکارا برضد خود سازماندهندگان آن چرخ خورد. هرچه روز فیصله نهایی نزدیکتر میشد، بهمان اندازه جنبش حمایت از متهمان گسترده تر میشد.»۶ 

مسلم لیگ در آغاز میکوشید، در حاشیه باشد، مگر پسانها نیز برضد دادگاه قرار گرفت. زمامداران انگلیس بوضاحت درک نمیکردند که در نظر مردم هند س. چ. بوس و ارتش اش خاینان نه، بلکه مبارزان ضد استعماری بودند. حیثیت محاکمه شده گان بسرعت افزایش یافت. «حتی سربازان در اردوی هند به آنها علاقمندی و همدردی نشان میدادند.»۷ برعلاوه در کلکته تظاهرات آغاز شده و به برخورد با واحدهای نظامی و پولیس انجامید. ناارامیها به بمبٔی و دهلی کشانده شدند. چنانچه برادر سوبهاس چندرا بوس، سارات چندرا بوس و رهبر کانگرس ملی در هند آصف علی از مردم خواستند تا به تظاهرات پایان دهند. این ناآرامیها در ارتش نیز اثر گذار بود.

دادگاه هر سه تن را به جرم نهایت سنگین- جنگ برضد شاه بریتانیا محکوم کرد. متهمان با اخراج از ارتش و کارشاقه مادام العمر محکوم شدند. مگر در روز بعدی توسط رییس ستاد ارتش بریتانیا جنرال او چینلیک کار شاقه لغو شده و فقط اخراج از اردو بقوت خویش باقی ماند. حکومت بریتانیا مجبور بود به عقب نشینی تن دهد، چون اوضاع وخیمتر شده و رویدادها بسرعت بوقوع میپیوستند. 

به اینگونه، اوضاع در این مرحله داری چنین ویژه گیها بودند:

۱. رشد مبارزه استقلال طلبی و تلاش حکومت بریتانیا برای تضعیف آن بوسیلهء بازی با رویارویی های کانگرس و مسلم لیگ.

۲. استفاده از اردوی هند برای سرکوب جنبش آزدیبخش ملی در هندو چین و اندونیزیا.

۳. مبارزه جامعه هند برضد محاکمه افسران «ارتش ملی هند».

این عوامل همه باهم باعث رشد مبارزه آزادیبخش- ملی مردم هند شده و عامل رویدادهای سال ۱۹۴۶ شده و نشان دادند که ادامه موقف مستعمره هند امری ناممکن است.

هستایش (تکوین) مشی هندی

حزب لیبوریست (کارگر) بریتانیا

اکنون به بررسی هستایش (تکوین) سیاست حزب کارگر بریتانیا پیرامون مساله هند میپردازیم. در مرحله زمانی پس از جنگ جهانی دوم تقریبا تا پایان آن این حزب در راس قدرت «حکومت ملی» قرار داشت. پس از شکست سیاست «مصالحه» با هیتلر اداره حکومت را شخصیت واقعیتگرا وینستون چرچیل بدست گرفت. در کابینه باصطلاح جنگی نمایندگان حزب محافظه کار («توری»)، لیبرالها و حزب کارگر (لیبوریست) شامل بودند، مگر سیاست حکومت را نخست وزیر که به هیچ عقب نشینی در رابطه به مساله هند تن نمیداد، معین میکرد، و اگر هم در اینباره چیزی گفته میشد، همچون توهین شخصی تلقی میگردید.  

در ماه سپتامبر ۱۹۳۹ هند بدون موافقه آنکشور از سوی نایب السلطنه لینلیتگوی کشور محارب اعلام شد که در جامعه هند بگونه منفی ارزیابی گردید، چونکه پس از جنگ اول جهانی به هند موقف وعده داده شدهء دومینیون داده نشده و آنکشور نمیخواست دوباره اغفال گردد. کانگرس ملی هند خواستار دادن استقلال کشور بود، چونکه در آنحالت هند میتوانست فعالانه جنگ ضد اتحاد فاشیستی را پیش ببرد. در قطعنامه نشست کمیته کاری کانگرس (ک.ک.ک.) که در واردهه دایر شده بود، دراینباره آمده بود: «هند آزاد و دموکراتیک باخرسندی به ملتهای مستقل دیگر برای مبارزه مشترک علیه تجاوز و همکاری اقتصادی میپیوندد. ما برای استقرار نظم واقعی عادلانه مبتنی بر آزادی و دموکراسی، که از دانش و ذخایر جهانی در راستای ترقی و پیشرفت بشریت استفاده کند، کار خواهیم کرد.» ۸ مگر درباره لیگ سراسری مسلمانان هند باید گفت که این حزب بصورت کل از تصمیم نایب السلطنه مبنی بر اعلام هند بحیث کشور محارب پشتیبانی میکرد. مگر پس از حمله آلمان بالای اتحادشوروی بتاریخ ۲۲جون ۱۹۴۱در پندار بخش معین جامعه هند دگرگونی آشکارا در رابطه به جنگ پدید آمد. در آنزمانها اعتبار (اتوریته) اتحادشوروی در هند بسیار ناچیز بود. رهبری  حزب کمونیست هند (ح.ک.ه.) اعلام کرد که خصلت جنگ جهانی تغییر کرده و این نبرد «جنگ مردمی» شده است. حزب کمونیست خواستار حمایت از مساعی جنگی انگلستان و همکاری در امر مبارزه برضد آلمان و جاپان شد.۹ بتاریخ ۲۴ دسامبر ۱۹۴۱ گاندی نامهء سرگشاده یی را به هیتلر نوشته و در آن اعتراضش را بخاطر حمله بکشورهای اروپایی بیان داشت. او پیشوا را به جنگ افروزی متهم میکرد: «... نشرات شما  و اعلامیه های دوستان و هواداران تان بدون شک گواه آنند که بیشترینه اعمال شما ددمنشانه و برضد شرافت انسانی اند...». گاندی در بارهء هند نوشته بود: «ما در موقف ویژه یی قرار داریم. ما ضد امپریالیزم بریتانیا همانند نازیزم قرار داریم. تفاوت در میان آنها فقط به اندازهء شان بستگی دارد. یک پنجم حصهء بشریت زیر چنگال انگلیس قرار گرفته و این دستاورد از راههای جداٌ مردود ممکن شد...ما میدانیم که حاکمیت بریتانیا برای ما و جهان غیر اروپایی چه معنی دارد. مگر ما هیچگاهی نمیخواهیم تا بکمک جرمنی از تسلط انگلیس رهایی یابیم.» در ادامه گاندی در این نامه اش مستقیما هیتلر را نکوهش میکند:«شما به مردم تان میراثی نخواهید گذاشت که آنان بتوانند به آن افتخار کنند. آنها نمیتوانند، تا به فهرست اعمال خشونتبار انجام شده ولو بهرشکل ماهرانه یی نیز برنامه ریزی شده باشد، بخود ببالند. بنابراین من از شما درخواست میکنم- بنام شرافت بشری جنگ را متوقف سازید.» سانسور مگر اجازهء نشر نامه گاندی را نداد.۱۰

در ماه جنوری سال ۱۹۴۲ کانگرس قطعنامی یی را تصویب کرد که در آن با مردم شوروی در امر مبارزه برضد نازیزم ابراز همدردی شده بود. در این نامه آمده بود که اتحاد شوروی از ارزشهای معین انسانی، اجتماعی و فرهنگی دفاع میکند که از ارزش بزرگی در راستای ترقی بشری برخوردار بوده و البته ادامه خشونت باعث نابودی این تلاشها و دستآوردها خواهد شد. کانگرس قربانی بینظیر و قهرمانانه مردم شوروی برای آزادی میهنشان را ستود.۱۱

لیبوریستها با اشتراک در «کابینه جنگی» مشغول مساله هند بودند. س. کریپس با موضع متفاوت از محافظه کاران و لیبوریستها چرچیل را انتقاد کرده و وعدهء حل بنیادین این مساله را میداد. مگر رهبران راستگرا با تفاوت از س. کریپس و ای. بیوین با مشی حکومت بصورت کل موافق بودند. هواداران حل مساله هند نیز میپنداشتند که از حکومت در امر دادن استقلال باید پشتیبانی کرد، یعنی آنرا تا پایان جنگ به تعویق انداخت. در گذارش «جهان کهن و جامعه نوین» پیرامون مساله هند که در سال ۱۹۴۲ نشر شده بود، از موقف لیبوریستها دربارهء درخواست هند و دیگر مستعمرات در راستای استقلال کامل بگونهء محتاطانه و با مفاهیم غیر مستقیم پشتیبانی نشده بود. بتاریخ ۱۲ اگست سال ۱۹۴۲ اعلامیه مشترک کمیته ملی اجراییوی حزب کارگر (لیبوریست) و کنگره اتحادیهء های کارگری بریتانیا (تریدیونیونها) نشر شد که در آن مساله ازادی هند در پرنسیپ حل شده اعلام گردیده و حبس رهبران کانگرس ملی هند همچون «اقدام بموقع و لازمی احتیاطی» تلقی شده بود. ۱۲

    موضوع ازاین قرار بود که در سال ۱۹۴۲ م.ک. گاندی تصمیم گرفت دوباره کمپاین مقاومت مدنی را آغاز کند. در وارده و در بمبٔی در تابستان همانسال کمیته کاری کانگرس ازاین پندار پشتیبانی کرده و قرار شد آنرا با شعار «انگلیس از هندوستان خارج شو!» عملی سازند. بتاریخ نهم اگست رهبران کانگرس ملی زندانی شدند. همچنان فعالیت کانگرس رسما ممنوع گردیده و به اینگونه باصطلاح «انقلاب اگست» ۱۹۴۲ به شکست روبرو شد.۱۳ م. ک. گاندی به نسبت بیماری بتاریخ ۶ می ۱۹۴۴ از زندان آزاد شد. در ماه سپتامبر با میانجیگری رییس فدراسیون لیبرال ت. ساپر و نایب السلطنه نو هند لارد اویویل که جانشین لینلیتوی در ۱۹۴۳ شده بود، مذاکراتی را میان م.ک. گاندی و م.ع. جناح سازماندهی کرد. جناح همچنان به ایجاد دولت اسلامی پاکستان پافشاری میکرد. در اجلاس لاهور لیگ ایجاد دو دولت مستقل اسلامی مرام اصلی برنامه و آیین نامه آن حزب اعلام گردید. در سال ۱۹۴۴ در جریان گفتگوها با گاندی م. ع. جناح مفهوم پاکستان را توضیح داده و مشخص ساخت که قطعنامه تصویب شده در لاهور ایجاد یک دولت اسلامی را با دو بخش ترکیبی در نظر گرفته است.۱۳ (در ماه مارچ ۱۹۴۰ رویدادی بوقوع پیوست که به سرنوشت نیمقاره تاثیر بزرگی گذاشت. در نشست لیگ سراسری مسلمانان هند در لاهور بروزهای ۲۲ و ۲۳ مارچ  عملا مرام نوین لیگ مبارزه برای ایجاد دولتهای اسلامی در آنجاهایی که مسلمانان اکثریت دارند، اعلام شد. پسانها هواداران هند واحد این قطعنامه را پاکستانی نامیدند، گرچه هنوز واژه «پاکستان» بذات خود در آن تذکر نرفته بود). رهبر نامور کانگرس چ. راجا گوپالاچاری پیشنهاد همکاری میان کانگرس و لیگ را برشالودهء ایجاد پاکستان نمود. م.ک. گاندی این پیشنهاد را به م.ع. جناح داد. این پیشنهاد مواد زیر را در خود داشت:   

۱. مسلم لیگ از درخواست استقلال پشتیبانی نموده و با کانگرس ملی روی تشکیل حکومت موقت با یک دورهء گذار همکاری مینماید.

۲.  در پایان جنگ نظرخواهی همگانی در میان مناطقی از کشور که مسلمانان اکثریت را میسازند، مشخص خواهد ساخت که آیا مردم میخواهند دولت مستقل داشته باشند یانه.

۳. در صورت جدایی موافقتنامه یی در باره دفاع، وسایل مخابراتی و مسایل مهم دیگر عقد خواهد شد.

۴. این شرایط تنها درصورتی ممکن اند که انگلستان بصورت کلی و با مسوولیت تمام سکان اداره هند را واگذار شود.۱۴

مگر این گفتگوها به توافقی منجر نشدند. م.ع. جناح شناخت بیقید و شرط  برسمیت شناختن پاکستان را بیرون از دوام موقف مستعمره هند تقاضا نموده و نمیخواست کانگرس را بحیث سازمان سراسری هند بپذیرد. گاندی، البته نمیتوانست به تقسیم هند تا دادن استقلال و برسمیت شناختن مسلم لیگ بحیث یگانه نماینده مستقل مسلمانان کشور موافقت کند.۱۵ 

حزب کارگر بریتانیا حزبی از نوع سوسیال- دموکرات بوده و در این دوره زمانی سازمان پیگیر ضد امپریالیستی نبود. (البته واژه امپریالیزم در اینجا بمعنای مارکسیستی آن منظور ما نبوده بلکه مفهوم گسترده تر مدنی آن یعنی حفظ امپراتوری مدنظر ماست). برعکس، هنگام بقدرت رسیدن سومین حکومت آن این حزب در موضع حفظ امپراتوری با قبول برخی سازشها با تفاوت از حزب محافظه کار قرار داشت. «حزب کارگر بصورت قطعی با موقف پیشینش مبنی بر انحلال بیدرنگ امپراتوری فاصله گرفت. بجای آن این حزب مشی رفورمیستی را مطرح نمود، چنان که تاریخ و انظار همگانی از احزاب دیگر انتظار داشتند»۱۶.

به اینگونه، موقف لیبوریستها و یا حد اقل رهبری راستگرای آن با موقف محافظه کاران و لیبرالها نزدیک شد. «چنانچه مورخ تایلر مینویسد...، که در درازنای سالیان ۱۹۴۶- ۱۹۴۸ یعنی در سالهاییکه حکومت انگلیس باید مسایل ریشه یی مربوط به سیاست استعماری را پیرامون موقف آینده هند، برما وغیره حل و فصل میکرد، در برخوردهای آن به معضلات کامنویلت و مستعمرات میان محافظه کاران و سوسیالیستها نزدیکی بیحدی نمایان شد».۱۷

 رهبری حزب کارگر (لیبوریست) مستقیما اعلام میکرد که حفظ امیراتوری را وجیبه خویش میپندارد. در ماه مارچ سال ۱۹۴۷ گوردون یورکر اشکارا حزب محافظه کار را به خاطر سیاست آشتی ناجویانه اش که به قطع رابطه با  مرکز امپراتوری (میتروپولیت) میانجامد، چیزی را که در زمانش جورج سوم در رابطه با مستعمرات امریکای شمالی انجام میداد، مورد نکوهش قرار داد. این حزب اعلام مینمود که مرام حزب کارگر نجات امپراتوری بریتانیا از راه دادن خودمختاری به مستعمرات میباشد. و اگر این مرام حاصل شود، در آنصورت امپراتوری واقعا توانا خواهد شد. شخصیت برجسته دیگر حزب کارگر هربرت موریسون در ماه جنوری ۱۹۴۶ نوشت که لیبوریستها دوستان امپراتوری بوده و آنرا پشتیبانی خواهند کرد. آ. بیوین  دبیرکل امور خارجه طی بیانیه یی در پارلمان بریتانیا اعلام کرد: «من حاضرنیستم امپراتوری انگلیس را قربانی کنم، چون میدانم که اگر امپراتوری انگلیس سقوط کند، اتحاد بزرگ مردمان آزاد ازمیان خواهد رفت، و این به معنی سقوط سطح زندگی بیشترینه رای دهندگان ما ست». ۱۸

حزب کارگر با مشخص نمودن سیاست خویش در مسالهء مستعمرات چه اصلی را در نظر داشت؟ رهبران این حزب میپنداشتند که استعمار (کلونیالیزم) خیلیها پیش از میان رفته است ۱۹. آ. بیوین خاطرنشان میکرد که انگلیسها دیگر ملت امپریالیستی نبوده و حاکم هیچکس نیستند. نخست وزیر ک. ایتلی اعلام کرده بود: «اگر در جهان امپریالیزمی وجود دارد، که من در آن بردگی سیاسی و اقتصادی مردمان دیگر را در رابطه با ملت توانمند میبینم، پس این پدیده شامل حال امپراتوری بریتانیا نیست. برعکس، ما شاهد رشد پروسه امپراتوری به اتحاد خلل ناپذیر خلقها، به اسامبله بزرگ ملتها و همکاری متوازن میان شان استیم»۲۰

چنین موقف رهبری حزب کارگر دلیلی شد برای ج. لعل نهرو تا پس از آغاز بکار نخست وزیر بریتانیا ک. ایتلی اعلام کند که او هیچ تفاوتی را میان حکومتهای چرچیل و جانشینش نمیبیند. س. گوپال نوشته بود: «در روزگاران ما رهبران حزب کارگر انگلیس گروه ویژه یی اند که به هیچ اصل و پرنسیپی پابند نبوده، هیچ شناختی از جهان خارج نداشته و کسانی اند که هواداران سرسخت حفظ نظم کنونی در هند اند. گاهی آنها را یک حس سردرگم ناآرامی با اندیشهء پر از تناقض میان اعلامیه ها و اعمال شان احتوا میکند، چنانکه خود را مردم واقعگرا با پندار نیک پنداشته و با قاطعیت هر چیزی را که وجدان شان را بیدار سازد، سرکوب میکنند».۲۱ 

 به اینگونه، گرچه برخی رهبران حزب کارگر از حل قاطع مساله هند دفاع میکردند، مگر مشی رهبری آنحزب در راستای حل و فصل آن معضل نبود. بنابراین بررسی مساله به تعویق افگنده میشد. «رهبران راستگرای حزب کارگر، که در حکومت اییتلافی چرچیل در زمان جنگ اشتراک د اشتند، نه همواره در دوره پس ازجنگ با محافظه کاران همگام بودند».۲۲ رهبری مرکزی حزب از اعضایش میخواست که در گردهمایی های دفاع از جنبش آزادیبخش ملی هند اشتراک نکنند. فقط ۸٪ کاندیدهای حزب کارگر (لیبوریست) در انتخابات پارلمانی سال ۱۹۴۵ در بیانیه های شان از هند یاد کردند. مگر پندارهای چپگرایانه در جامعه انگلیس و حزب کارگر گسترده تر میشدند. اگرچه مبارزه برای پذیرش حزب کمونیست بریتانیا در حزب کارگر به ناکامی انجامید، با آنهم تمایل به چپ در انتخابات پارلمانی آینده بریتانیا باید رونما میشد.

پارلمان بریتانیا در سال ۱۹۳۶ انتخاب شده بود. جنگ باعث ادامه کار آن برای دوبار شده ولی واضح نبود که انتخابات تا پایان نهایی جنگ برگزار خواهند شد یانه. در ماه اکتوبر سال ۱۹۴۴ چرچیل مجبور شد اعلام کند که انتخابات بیدرنگ پس از پیروزی بر آلمان برگزار خواهند شد. بروز ۱۸ می سال ۱۹۴۵ او به لیبوریستها پیشنهاد کرد که تا پیروزی بر جاپان همکاری کنند و اگر هردو حزب در این راستا توافق نداشته باشند، پس بیدرنگ انتخابات راه اندازی خواهد شد. کنفرانس سالانه حزب کارگر (لیبوریست) خواستار تدویر انتخابات شد. «چرچیل در تدویر سریع انتخابات روی نفوذ و اعتبار خویش حساب میکرد، درحالیکه لیبوریستها به این کار آماده نبوده و ایتلی خواستار تعویق انتخابات تا ماه اکتوبر شد، تاکه میکانیزم آمادگی انتخابات را ترتیب دهد. مگر چرچیل از پذیرش اینکار خودداری کرد. در نتیجهء انتخابات محافظه کاران شکست سختی خوردند. لیبوریستها ۳۹۳ کرسی را  و محافظه   کاران ۲۱۳ کرسی را در مجلس نمایندگان بدست اوردند».۲۳ لیبوریستها شخصا منتظر پیروزی یی به اینگونه نبودند. به اینترتیب ک. ایتلی صدراعظم جدید انگلستان شد.

سیاست لیبوریستها پس از بقدرت رسیدن در ماهیت هیچ تفاوتی با سیاست «کابینه جنگی» نداشت. همچنان اعلام شد که انتخابات برای مجلسهای ولایتی و ملی قانونگذاری برشالودهء قانون اساسی ۱۹۳۵ راه اندازی خواهند شد. کانگرس ملی موافقت کرد تا در آنها اشتراک نماید. سکرتر دولتی در امور هند و برما پیتیک لارنس و س. کریپس همچنان تلاش داشتند تا مشی بالکانیزاسیون هند را پیش برده و خواستار حقوق بیشتر شهزاده نمشینها و ولایات برای خودمختاری بودند. مگر اپوزیسیون چپ و حزب کارگر (لیبوریست) بریتانیا از حکومت میخواست تا هرچه زودتر به حل معضل هند اقدام نماید. در ماه سپتامبر ۱۹۴۵ گروهی از سیاستمداران که شمار شان به ۴۳ تن میرسید، خواستار حق مساویانه هند در سازمان ملل متحد شد. جراید نامور بریتانیا نیز این خواسته را بازتاب دادند. مگر حکومت به ادامه سیاست گذشته باروحیهء «ماموریت کریپس» ادامه داد.۲۴               

در پایان همانسال رویارویی هند- بریتانیا بدلیل ادامهء استفاده واحدهای هندی برضد نیروهای آزادیخواه در هندوچین و اندونیزیا توسط حکومت لیبوریست و محاکمه کذایی افسران «ارتش آزادیبخش هند» (ا. آ. ه.) در راس سوبهاس چندرا بوس به اوجش رسید. برای حل معضل هند ایتلی تصمیم گرفت مذاکراتش را با فعالان جریانات آزادیخواه هند آغاز کند. در جریان تبادل نظر میان پیتیک لارنس و اویویل گزینهء تدویر مذاکرات در لندن با گاندی و نهرو مردود شمرده شده و فیصله گردید تا «هیات پارلمانی» برای گفتگوها با آنان به هند بیآید. بتاریخ ۵ جنوری ۱۹۴۶ هیات پارلمانی بریتانیای در راس پروفیسور ریچاردس به دهلی رسید. «پیشبینی میشد که این هیات برای شش هفته در هند بماند». ۲۵ گفتگوها با فعالان جریانات ملی آزادیخواه هند آغاز شد. برخی از اعضای هیات سیاست انگلیس در هند را انتقاد مینمودند. «ویدرو ویات میپنداشت که پیشنهادات کریپس نمیتوانند باعث بهبود مناسبات هند- بریتانیا شوند.»۲۶ رهبران کانگرس ملی هند میدانستند که این هیات نمیتواند نقش محسوسی در حل مساله بازی کند، چونکه فاقد هرگونه صلاحیتی در این راستا میباشد. مگر در آنشرایط حکومت لیبوریست تصمیم به عقب نشینی دربرابر خواسته های اجتماع هند گرفت. حتی در پایان دسامبر ۱۹۴۵ نایب السلطنه اویویل، با درنظرداشت رشد احساسات ضد استعماری در هند، به حکومت بریتانیا پیشنهاد کرد، تا نیروهای هندی را از اندونیزیا خارج کنند. «بتاریخ ۱۱ جنوری ۱۹۴۶ کمیته دفاع در لندن فیصله کرد تا قطعات هندی از اندونیزیا خارج شوند».۲۷

در آغاز سال ۱۹۴۶ اوضاع در هند بسرعت وخیم شد. چنانچه نظامیان نیروهای هوایی شاهی دست به اعتراض زدند. بتاریخ ۱۹ فبروری ۱۹۴۶ قیام نیروی تقریبا سه هزاری ملوانان نیروی بحری شاهی هند قیام کردند. سردار پاتیل و دیگر کانگرسیها توانستند، ملوانان را به آرامش وادارند. مگر درست همین اعتراضات باعث تاثیر بالای سیاست حکومت لیبوریست درهند شدند. «باوجود کوتاه بودن این شورشها در سال ۱۹۴۶، آنها بالاخره حکومت انگلیس را معتقد ساختند که دوران شگوفایی امپراتوری پایان یافته است. شاید ساتیاگراها («پیگیری در حقیقت» یعنی مقاومت بیخشونت. مولف ی. پانیچکین)، وجدان خفته انگلیسها را بیدار ساخته و حکومت لیبوریست لابد برمبنای اخلاقی میپنداشت که انگلستان باید از هند بیرون شود، مگر همین رویدادهای سال ۱۹۴۶ که فاقد جنبه های سیاسی بودند، آشکارا نشان دادند که زوال تسلط انگلیس نزدیک است. درست همین برگشت ناپذیری امپراتوری شالودهء تصمیم حکومت ایتلی برای گسیل هیات ویژه مرکب از سه وزیر برای تفاهم روی قانون اساسی به هند شد. گواه اینکه تا چه حدی فیصله اعزام هیات با مساله کمک نظامی در امور دفاعی مرتبط است، این بود که در ملاقات صدراعظم با اعضای هیات در آستانه سفر آنها به هند، فیصله شد که تلاش هند برای دفاع نه تنها خود آنکشور بلکه کمک به دفاع تمام منطقه آسیای جنوبشرقی همچون پیش شرط استقلالش مطرح شود».۲۸ مگر حکومت بریتانیا همچنان امیدش را به «بالکانیزه» شدن یعنی پارچه پارچه نمودن هند ازدست نداده بود، گرچه نمیخواست نیمقاره را به دو دومینیون برشالودهء دینی یعنی هند و پاکستان تقسیم کند چونکه امیدواری زیادی را در راستای حفظ تسلط بریتانیا در هند درقبال نداشت.

با اینهم زوال حکومت محافظه کاران بالآخره راه را برای واقعگرایی سیاسی باز کرد. «حکومت لیبوریست که ببرکت موج گستردهء شورو اشتیاق مردم بریتانیا بقدرت رسیده بود، زیر فشار رای دهندگانش قرار داشت. در نهایت پهنای جنبش مردم هند آن حکومت را واداشت تا درزودترین فرصت ممکن به حل و فصل سریع مساله با پایان بخشیدن بدون خساره تسلط مستقیم انگلیس بر هند، دست یازد. زمینه اخذ چنین تصمیمی پدید آمده بود، چون زمامداران انگلیس به اندازه کافی حساس بودند، تا دگرگونیهای پدید آمده را در اردوگاه جنبش ملی درک کنند».۲۹عین تغییرات در خود بریتانیا نیز رخ داده بود. 

به اینگونه در دوره پایانی جنگ دوم جهانی و پس از آن مشی حزب کارگر (لیبوریست) در رابطه به هند تکوین یافت که شالوده تمام سیاست حکومت حزب کارگر در راس ک. ایتلی را میساخت.

******

سیاست حکومت لیبوریستها

پندارها و شیوهء عملکرد آنها

 مهمترین نظر و مهمترین هدف سیاسی حکومت لیبوریست، طوریکه ما پیشتر برشمردیم، حفظ موقف استعماری (متروپول) در هند در شرایط نوین و علاقمندی به تحکیم مواضعش در آنجا و نفوذ بیشتر سیاسی بالایش بود. چگونه و برکدام شالوده یی میشد، اینکار را کرد؟ آیا برای حل و فصل مساله فقط نقش حکومت بریتانیا ضرورت بود و یا متروپول فدراتیف هند باید رولی بازی میکرد. البته که نه. برمبنای همه دلایل منطقی آنکشور برای حفظ تسلط خویش (بر هند) این سرزمین را باید به چندین دولت کوچکتر تقسیم میکرد. به اینترتیب بریتانیا با یک تیر دوهدف را میزد:

۱. اعطای استقلال به نیمقاره که در واقع پذیرش خواست مردم هند بود.

۲. حفظ مواضع اقتصادی و نظامی خویش در آنجا. 

مگر اگر چنین انقسامی روی میداد، نتیجه عملی آن چه میبود؟ اگر تقسیم نیمقاره هند به «اتحاد هند» و «پاکستان» باعث تخریبات و قربانیان بیشمار شد، پس میتوان تصور کرد که پارچه نمودن آن کشور به میکرو دومینیونها به چه حمام خونی میانجامید. چون جنگهای ناگذیری (نه فقط بر شالوده دشمنی دینی بلکه براساس تقابلهای دیگر نیز) روی میدادند. برعلاوه میتوانستند جنگهای ماهیتا اشغالگرانه ازسوی یکی از دولتها و جنگ تدافعی از سوی دیگری بوقوع بپیوندند. به این جنگها میتوانستند، شهزاده نشینهایی که خواستار ماندن در ترکیب مستعمره بریتانیا باشند نیز کشانده شوند و این به معنی اشتراک مستقیم واحدهای انگلیسی در این برخوردها باشند (در منابع هند شناسی روسی شهزاده نشینهای هند تشکلات دولتی جداگانه یی را میگویند که رسما در تشکیل هند برتانوی شامل نبوده و از سوی شاهانی اداره میشدند که در ادبیات تاریخی ما بنام شهزاده یاد شده اند. مولفان).

به اینگونه «بالکانیزاسیون» هند به آن میانجامید که دومینیونهای کوچک تابع امپراتوری بریتانیا بوده وعملا هیچنوع استقلال ملی بدست نمیآمد. اینها همه باعث بغرنجی بیشتر اوضاع در نیمقاره شده و به انفجارات گسترده میانجامید، که بریتانیا خود نیز خسارات بسیاری را متقبل میگردید.

به اینترتیب، دورنمای حل مساله هند مطابق ماموریت کریپس که شالودهء سیاست رسمی (در آنزمان حکومت لیبوریستی) در هند را تشکیل میداد، در واقع خیالپردازی بیش نبود. بیهودگی چنین راه حل برای همه بشمول حکومت بریتانیا آشکارا بود. نه کانگرس ملی هند و نه لیگ سراسری مسلمانان هند هوادار چنین راهی بودند. کانگرس خواستار هند واحد و لیگ خواستار پاکستان متحد بود. تقسیم کشور به بخشهای کوچک بهردو سو سود نداشت. فقط اصل «باید بیرون شد تا باقی ماند» سنگپایهء پنداری حکومت لیبوریست را تشکیل میداد. ازهمینجا تمام اقدامات حکومت لیبوریستی متاثر بود. واگر این امر حاصل نمیشد، دلیلش آن بود که اوضاع هند نه مطابق برنامه زمامداران بریتانیای کبیر بلکه براساس قوانین عینی اجتماعی انکشاف مییافتند.

مگر حکومت لیبوریستی بریتانیا هنوز اسیر پندارهای وارونهء خویش بود، گرچه اوضاع هند بگونهء ریشه یی دگرگون شده بود. «حتی پیش از انتخابات، اویویل نمیخواست تا هند تقسیم شود. چنانچه او از ایتلی خواست تا دربیانیه آیندهء رادیویی مورخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۵ اش جملهء «تدوین قانون اساسی قابل پذیرش به همه اجتماعات بزرگ و هم کوچک» را تغییر دهد. ایتلی ازاینکار خودداری کرد».۳۰

«درماه جولای اویویل به انگلستان خواسته شد. پس از مراجعت وی همزمان در لندن و در دهلی بتاریخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۵ نخستین اعلامیهء حکومت ایتلی پیرامون سیاست آنها در هند نشر شد که در آن آمده بود، لیبوریستها اقداماتی را در راستای اجرای طرحهای هیات کریپس از سال ۱۹۴۲ اجرا خواهند کرد. همچنان اعلام گردید که در زمستان ۱۹۴۵/۱۹۴۶ انتخابات مجلسهای مقننه مرکزی و ولایتی راه اندازی خواهند شد.۳۱ به اینگونه محافل حاکمه بریتانیا کنترول اوضاع هند را از دست داده و بدلیل واکنشهای شدید ضداستعماری مردم هند در سرنوشت آینده آنکشور تغییراتی را میپذیرفتند. با این شیوه حکومت لیبوریست بریتانیا و زمامداران هند برتانوی خط مشی خویش مبنی بر انقسام هند، یعنی دادن حق دومینیون به یک شهزاده نشین و یا ولایت و ماندن دیگری بحیث مستعمره بریتانیا را عملا تایید میکردند. مگر چنانکه آیندهها نشان دادند، تقسیم هند فقط به پیدایش دو دولت اتحاد هند و پاکستان انجامید، که با منافع دولت استعماری (متروپول) همنوا نبود.   

درنتیجه چنین برخوردی جدایی طلبان (سپاراتیستها)  در شهزداه نشینهای بزرگ بادرک پشتیبانی انگلیس دست به اقدامات معینی میزدند. البته چنین اقدامات اعتراضات هم کانگرس ملی و هم لیگ را برمی انگیخت. «کمیته کاری کانگرس ملی توجه ژرفی را به جنبشهای جدایی طلبانه شهزاده نشینهای بزرگ مبذول میداشت، بویژه که سکرتر دولتی امور هند پیتیک لارنس و س. کریپس هوادار اعطای حق خودمختاری به شهزاده نشینها و ولایات بودند». ۳۲ سیاست حکومت لیبوریست تمایل آشکارا به پیشنهادات هیات کریپس داشت. «جامعه هند از اینکه حل و فصل مساله هند با اشتراک ر. کوپلاند صورت میگیرد، سخت نگران بود، چونکه میپنداشت، گفتگوهایی دراین راستا فقط به بن بست خواهند انجامید».۳۳ 

انتخابات برای مجالس مرکزی و محلی مقننه برای زمستان سال ۱۹۴۵- ۱۹۴۶ آماده میشدند. «انتخابات پیشرو ضامن کامیابی سیاست لندن بودند».۳۴ مگر جریان واقعی رویدادها بیهودگی کامل چنین موفقیت را نشان داد.

*****          

موقف کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند

در جنبش ملی آنکشور

در آغاز سده بیستم چنین مینمود که بریتانیا بکلی مواضعش را در این منطقه آسیا مستحکم نموده و در آنجا جایگاه حاکم را دارد، چنانچه دراینمورد حریف اصلی اش روسیه را باید درنظر میگرفت. مگر پروسه های تاریخی نه به اراده سیاستمداران بلکه بر شالوده قانونمندیهای خود رشد مییابند. انکشاف مناسبات اجتماعی مستقیما به رشد جنبش آزادیخواهی ملی انجامید. از آغاز سده بیستم در هند بنیان اجتماعات صنعتی گذاشته میشود. سرمایه گذاران هندی تلاش میورزند که از تسلط انگلیس رهایی یابند که این امر با تلاشهای جنبش استقلال طلبی همسو میشود. در شرایط نوین جنبش استقلال طلبی اوج گرفت.

در سال ۱۸۸۵ در هند نخستین حزب سیاسی- کانگرس ملی (ک. م .ه.) بنیانگذاری شد. این حزب خودرا حزب سراسری هند و نه فقط هندویی میپنداشت. همچنان احزاب اپوزیسیونی اسلامی عرض اندام کردند: چنانجه سازمان ملی اسلامی بنگال و سازمان اسلامی بمبٔی و «انجمن اسلامی وغیره بمیان آمدند. در کشور درک مشترکات اسلامی مسلمانان هند پدید آمد. پندار مبنی براینکه مسلمانان هند ملت (امت) واحد اند، در آثار سیداحمد خان (۱۸۱۷-۱۸۹۸) بنیانگذار کالج اسلامی الیگره بازتاب یافتند. در سال ۱۸۹۳ او از مرام و وظایف کانگرس ملی هند بخاطر درنظر نگرفتن تاریخ توسط فعالانش انتقاد کرده و خواستار آن شد تا نسبت به مسلمانان بمثابهء یک ملت جداگانه دیده شود. این نخستین فرمولبندی دو ملت بود که شالوده ایدیولوژیکی زندگی سیاسی پاکستان را ساخت.۳۵ مگر در این مرحلهء جنبش استقلال طلبی هند یعنی پایان قرن نزدهم و آغاز سده بیستم هنوز اختلافات شدید میان ایدیولوگهای اجتماعات اسلامی هند و کانگرس ملی هند وجود نداشت. چنانچه برخی مسلمانان عضو و حتی رهبری کانگرس (مانند بدرالدین تایب جی) همزمان عضو اتحادیه اسلامی بمبٔی بودند. اختلافات شدید میان آنها بسیار پسان بمیان آمدند که دارای عوامل عینی و ذهنی بوده و بیشتر جنبه پیشداورانهء افتراقهای بنیادگرایانه هم هندی و هم اسلامی داشته و متاثر از سیاست زمامداران انگلیسی بودند. برخی از اعضای کانگرس ملی هند درمبارزه شان تلاش داشتند پشتیبانی روسیه را کسب کنند. مگر اوضاع در آغاز سده بیستم و بویژه در اروپا بشدت دگرگون شد. پیدایش دشمن واحدی چون آلمان و متحدانش انگلستان، فرانسه و روسیه را واداشت تا متحد شوند. درآستانه جنگ اول جهانی یک رقیب جدید استعماری در جنوب آسیا ظهور کرد. روسیه و انگلستان مجبور بودند که اختلافات خویش را در این منطقه مشترکا حل وفصل کنند. دستآورد مهم آنها در این راستا تصویب مقاوله نامه مربوط به فارس، افغانستان و تبت بود که بتاریخ  ۳۱ اگست سال ۱۹۰۷ در شهر سنت پترزبورگ امضا شد. مطابق این عهدنامه بریتانیا حق روسیه برای حل مستقیم منازعات مرزی با ادارات سرحدی افغانستان را برسمیت شناخت. روسیه افغانستان را خارج ساحهء تحت نفوذش شناخته و پذیرفت که روابط سیاسی اش با آنکشور را فقط بواسطهء حکومت بریتانیا برقرار نماید. ازسوی خویش بریتانیا تعهد میکرد که به هیچ فعالیت ضد روسی از خاک افغانستان اجازه ندهد. یکی از برگهای جالب تاریخ روابط روسیه- هند تماسهای قنسول روسیه و یکی از رهبران برجستهء جنبش استقلال خواهی هند موسوم به تیلاک میباشد.۳۶ درواقع توافقات سال ۱۹۰۷ بریتانیا و روسیه روابط دوکشور را جنبهء حقوقی دادند. پس ازآن امید میهنپرستان هندی به کمک از روسیه بیپایه مینمود.

    ازسویی در درون خود آنان نیز دشواریهایی وجود داشت. چنانچه در اجلاس بینار کانگرس (سال ۱۹۰۵) فقط ۱۷ تن اشتراک داشتند، درحالیکه در نشستهای پیشین آن حدود ۷۰۰ تن شرکت ورزیده بودند. سیاستمداران مسلمان از نایب السلطنه مینتو درخواستند که در قانون جدید آماده شوندهء پیرامون  ادارهء هند اصل مذهبی- اجتماعاتی انتخاب نمایندگان به ارگانهای مقننه محلی درنظر گرفته شود. 

ازسویی نیروهای سیاسی مسلمان متشکل میشدند. بتاریخ ۲۹ دسامبر ۱۹۰۷ نخستین اجلاس حزب لیگ سراسری مسلمانان هند دایر شد. رییس کانگرس رهبر ثروتمند مذهبی فرقه اسماعیلی آغا خان (که به معنی رهبر فرقه نامبرده بوده و نام شخصی آن نمیباشد، مولف) انتخاب شد. به اینگونه حزب نو در زندگی سیاسی هند عرض اندام کرد. با اینهم پیدایش حزب کمونیست جدید هنوز به معنی انشعاب در جنبش ملی هند نبود. بسیاری از اعضای آن همزمان عضو کانگرس ملی هند نیز بودند.

در سال ۱۹۰۹ قانون شوراهای هند (مطابق ریفورم مورلی مینتو) تصویب شد. براین اساس شمار کرسیهای انتخابی در شورای مقننهء مربوط به نایب السلطنته تا نصف افزایش یافت. همزمان سیستم انتخابات مطابق کوریه- عمومی، زمینداران و مسلمانان اجرا شد. درعین حال به تعداد کرسیهای احتیاط برای کوریه های مسلمانان افزوده شد.

در سال ۱۹۱۱ شاه بریتانیا جارج ۵ (گیورگ پنجم) نخستین بار از هند بازدید کرد. او همچون امپراتور هند تاجپوشی کرد. همچنان تقسیم بنگال ملغی شده و پایتخت به دهلی انتقال داده شد.

با جمعبندی آنچه تذکر رفت، میتوان نتیجه گیری کرد که  عوامل اصلی موثر بالای سیاست بریتانیا در هند در ماه سپتامبر ۱۹۴۵ و جنوری ۱۹۴۶ به نظر ما سه تا بودند:

۱. مشخصه اوضاع در هند رشد جنبش استقلالخواهی بود.

۲. اوضاع در انگلستان نیز در نتیجه گسترش اندیشه های چپ دگرگون شده و باعث بقدرت رسیدن حزب کارگر (لیبوریست) با سیاست واقعبینانه تر اش نسبت به حزب محافظه کار پیرامون حل و فصل مساله هند شد، که اساسا اصل «برای ماندگار شدن باید بیرون شد» را مدنظر داشت.

۳. پیروزی ملتهای متحد در جنگ دوم جهانی باعث تسریع زوال سیستم استعماری امپریالیستی که بیش از نیم دنیا را دربر میگرفت و ایجاد دولتهای ملی شد.

 گرچه محافل حاکمه بریتانیا بیشتر علاقمند حل مساله هند مطابق شرایط خویش بوده و میخواستند آنرا به تعویق اندازند، مگر اوضاع از کنترول آنها خارج شده و آینده نشان داد که تاخیر در دادن استقلال به هند ناممکن است.

******



[1] - بالکانیزه شدن  یا بالکانیزاسیون از نام بالکان در اروپا گرفته شده و معنی آن تجزیه و پارچه پارچه نمودن کشورهاست. این واژه درهنگام اوج جنبش مقاومت کشورهای بالکان برضد تسلط  ترکیه عثمانی مروج شده است. مردم کشورهای بالکان پس از سالها  جنگ و کشمکش، تصمیم گرفتند تا برای آزادی علیه ترکیه عثمانی متحد گردیده و پس از پیروزی بر آنها غنایم جنگی را بین خودشان تقسیم نمایند. لیکن در سال ۱۹۱۳، به دنبال پیروزی بر ترکها بر سرتقسیم غنایم به توافق نرسیده و بین خودشان جنگی در گرفته و هر منطقه جدا و نقسیم گردید. از نمونه های بالکانیزاسیون از تجزیه هند در قرن گذشته، تجزیه و ایجاد دولتهای پسا استعماری در شرق میانه، جنگ تحمیلی سالهای ۹۰ و تجزیه خونین یوگوسلاویا  میتوان نام برد که بوسیله ناتو و در راس امریکا و متحدین محلی اش عملی شده و اکنون در خاورمیانه (عراق، سوریه و فلسطین) ادامه دارد. همچنان غرب و متحدانش برنامه های درازمدتی بر تجزیه و جنگ در آسیای میانه (از طریق افغانستان) دارند. (مترجم)

 

[2] - The Transfer of Power. T. 9, 10, 11. -

 

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
قرارداد تسلیحاتی واشنگتن- ریاض ناقض معیارهای جهانی (05.30.2017)
ریيس ‌جمهور آینده افغانستان، بايد از حکمتیار دستور بگیرد! (05.24.2017)
پر رویی بزه کار؟! (05.18.2017)
مکثی بر ورود گلب الدین حکمتیار به کابل، پیش‌بینی‌ها و احتمالات (05.16.2017)
رییس جمهور متفکر ما جدیدآ مراکز فساد را کشف نموده است! (05.16.2017)
دوزخ واقعی و جان گداز زیر پای مادران میهن! (05.16.2017)
فرخنده باد اول ماه می ، جشن پرشکوه کار و زحمت و روز همبستگی بين المللی کارگران و زحمتکشان جهان! (05.01.2017)
ﺧﺠﺴﺘﻪ ﺑﺎﺩ اول ماه میروز همبستگی بین المـللی كارگران و زحمتكشان جهان (05.01.2017)
(Responsibility to protect)جوانب حقوقی اصل مسوولیت برای حفاظت (05.01.2017)
تلفات حمله به قول اردوی شاهین به ۱۵۰ نفر رسید (05.01.2017)