Sunday, 08.20.2017, 07:48am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
نامهِ سرگشاده به دونالد ترامپ و سران ایالات متحده امریکا ; ادعاهای بلند پروازانه حکمتیار از کجا آب می خورد؟ ; از یادداشت های روزانه : مرکز ولایت سرپل درخطر جدیست! ; تجاوز به حريم خصوصى فردى زنان افغانستان و ترور شخصيت زنان در اجتماع ; آریانا سعید با هنر ستوده
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » افغانستان
 
مرگ برژنسکی، نخستين مهندس جنگهای خونين افغانستان
پنجشنبه, 06.01.2017, 02:19pm (GMT)

عبد الواحد فيضی

مرگ برژنسکی، نخستين مهندس جنگهای خونين افغانستان

برژنسکی، کی بود و مرتکب کدام جناياتی عليه مردم ما و خلقهای جهان، گرديده است؟

ابيگنو برژنسکی در 28 مارچ 1928 در شهر وارسا مرکز لهستان(پولند) چشم به جهان گشود. پدرش تادوسزبرژنسکی يک دپلمات لهستانی بود، که پس از انجام وظايف محوله(!)  بين سالهای 1936 تا 1938 در اتحاد جماهير شوروی، درجريان همين سال 1938 ماموريت يافت تا به کانادا مصروف خدمت شود.

برژنسکی در دوران نوجوانی و سال های بعد بعنوان يک ناسيوناليست افراطی وارد دستگاه ديپلماسی، بويژه در ارتباط با لهستان شد؛ سپس همراه با پدرش به اتاوا رفت.

وی پس از پايان دوران آموزش ابتدايی و متوسطه در مونترال کانادا، درسال 1945 وارد دانشگاه مک گيل شد و در سالهای 1949 ـ 1950 مدرک کارشناسی ارشد خود را اخذ کرد وسپس از سند دوکتورایش در سال 1953 در رابطه به رخدادهای مهم دراتحاد شوروی و چگونگی اختلاف نظرها ميان ولاديمير ايليچ لنين وجوزف استالين دردانشگاه هاروارد دفاع نمود و پس از آن در سال 1958 شناسنامه ی شهروندی امريکا را نيز بدست آورد.

برژنسکی در انتخابات رياست جمهوری سال 1960 امريکا، مشاور مبارزات انتخاباتی جان اف کنيدی شد؛ ولی ديری نپاييد که وی در سال 1964 درجمع حاميان ليندون جانسون شتافت و سپس به صف حاميان درجه يک جنگ تجاوزکارانه امريکا در ويتنام پيوست و طرفدارجدی اشغال سرزمين ويتنام توسط ارتش اتازونی و استقرار رژيم دست نشانده ی امريکايی درآن کشور گرديد.

اما از آن جايی که اين خواب پريشان برژنسکی به حقيقت نه پيوست؛ زيرا خلق قهرمان ويتنام با حمايت وکمک همه جانبه اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی، پوز تفنگداران اتازونی را برزمين ماليدند و استقلال و آزادی سراسر سرزمين ويتنام را توأم با شکست مفتضحانه ی اشغالگران امريکايی به جهانيان اعلام داشتند، که اين حادثه، سبب مأيوسی برژنسکی گرديد.

اين رويداد سرنوشت ساز، توأم با پيروزی سال 1945 ارتش سرخ بر فاشيسم هيتلری و استقرار نظام سوسياليستی در کشورهای اروپای شرق، ازجمله در لهستان، خشم جنون آميز تفکر شئونيستی طراز فاشيستی آقای برژنسکی ناسيوناليست دوآتشه را دوچندان بالا برد و در صدد گرفتن انتقام از اتحاد شوروی پيروزمند جنگ جهانی دوم و مدافع صديق خلق قرمان ويتنام برآمد.

برژنسکی بخاطر گرفتن انتقام و تسکين و آرامش روان ناقرارش، برنامه ی تفرقه افگنی را در کشورهای اروپای شرق بين 1966 تا 1968 روی دست گرفت و بخاطر تحقق اين آرزويش بعنوان يکی از اعضای شورای سياست گذاری در وزارت خارجه امريکا مصروف کار و برنامه ريزی گرديد. وی در اين راستا به يکی از منتقدين جدی سياست تشنج زدايی نيکسون و کسنجرمبدل شد و پس از پيروزی جيمی کارتر در سال 1976، به سمت مشاور امنيت ملی وی جاه خوش کرد.

برژنسکی بخاطرتفتين وايجاد خصومت هرچه بيشتر ميان اتحاد شوروی و جمهوری خلق چين ، در سال 1978 سفری به آن کشور انجام داد و توانست در اين سفر با دست پر به واشينگتن برگردد و رهبری حزبی و دولتی چين را در اتخاذ سياست خصمانه با اتحاد شوروی و هند و نزديکی بيشتر آنها را بسوی سياستهای تجاوز کارانه ی ايالات متحده امريکا و ناتو بکشاند.

اما اين که غرب، در رأس ايالات متحده ی امريکا چرا و چگونه مسير حوادث و رويداد های آن برهه ی تاريخ را بجانب افغانستان سمت و سو داد؛ برمی گردد به حوادث سالهای پس از ختم جنگ دوم جهانی که نتيجه ی اين رويداد،  از يک طرف منجر به تشکيل سيستم جهانی سوسياليسم و ارتقای اعتبار ونفوذ اتحاد شوروی درميان کشورهای ازبند رسته ی جهان و پيروزی ارتش سرخ بر لشکريان فاشيسم هتلری، گرديد و از جانب ديگر، با انتقال رهبری سيستم جهانی استعمار کهن از دست بريتانيای کبير به سردمدار استعمارنوين،( ايالات متحده  امريکا) و تأمين سلطه ی اين ابرقدرت تازه بدوران رسيده و وارث و جاگزين بريتانيای کبير در قاره ی دست ناخورده ی آسيا؛ اين مأموريت جديد اتازونی را بعنوان فرمانرواي جهان سرمايه، واداشت تا با استفاده از اساليب و ميتودهای جديد، از گسترش نفوذ رشد يابنده ی سيستم جهانی سوسياليسم و جنبشهای آزاديبخش ملی در قاره های آسيا، افريقا و امريکای لاتين؛ بويژه در کشورهای اسلامی جلوگيری نمايد.

    بنابران ايالات متحده ی امريکا، بخاطر انجام دو امر مهم ذکر شده، درگام نخست دو راهکار آزموده شده ی ( پيشين و جديد) را رويدست گرفت:

 1ـ سرکوب نهضت های آزاديبخش ملی درکشورهای تازه به استقلال رسيده، از جمله در افغانستان، با استفاده ازسلاح استعماری " اسلام سياسی" حسن البنات ـ عبده ـ سيد قطب و محمد قطب " که طراح اصلی آن انگليسها بودند و تفصيل بيشتر آن در " کتاب بازی شيطانی "  نوشته روبرت دريفوس ترجمه فروزنده فرزاد بداخل 34 بخش، ذکر و در سايت  سپيده دم به نشر سپرده شده است؛

  2 ـ اعمال نفوذ در درون دولتهای نوبنياد و تازه به استقلال رسيده ؛ احزاب سياسی جوان، ترقيخواه و دموکراتيک ضد استبداد، ضد استعمار و امپرياليسم و انفجار و متلاشی نمودن اين دولتها و احزاب ترقيخواه، از درون حاکميت و سنگرهای مبارزه ی سياسی و اجتماعی.

    ايالات متحده ی امريکا برای انجام هردو مأموريت بزرگ، بعنوان سردمدار نظام سرمايه داری، برنامه  کاری را در شماری از کشورها، از جمله در افغانستان، مطابق اساليب ذکر شده درهردوبخش آغاز کرد، که تفصيل آن در نگارش تاريخی« رخدادهای خونبار...» منتشرۀ سايت سپيده دم باز تاب روشن يافته ، تکرار آن از حوصله اين مقال بيرون است.

  وليک اين که برژنسکی در اين زمان چگونه انتقام عقده های چرکينش را از مردم رنج کشيده و صلحدوست افغانستان گرفت و ايالات متحده ی امريکا چطور با سرنوشت ميهن و مردم دردمند مان بازی تبهکارانه را آغاز کرد و در حال فرجامش قراردارد؛ در اين رابطه، بهتر خواهد بود تا باری دخالت مشهود جنايتبار ايالات متحده ی امريکا را در مورد سرنوشت خونين کشور مان از زبان پژوهشگر مشهور امريکا " روبرت دريفوس ، تحت عنوان " سپاه اسلامی برژینسکی و کیسی" بشنويم:

    « برژینسکی در مصاحبه یی در سال 1998 با "نول ابزرواتور"، که بارها از آن نقل قول شده است، راز آغاز کمک " سیا " به مجاهدان افغان را، پیش از ورود شوروی به این کشور  و نه تنها پس از آن، فاش کرد. برژینسکی می گوید: 

    " بر پایه ی اسناد رسمی کمک " سیا " به مجتهدان افغان در دهه ی 1980 و به عبارتی پس از اشغال افغانستان به دست ارتش شوروی در 24 دسامبر 1979 بوده است. اما واقعیت یکسره دیگر است، آنچیزی که تا کنون به شدت پنهان شده است؛ در جولای 1979، کارتر نخستین دستورالعمل کمک های سری به مخالفان ضد شوروی رژیم کابل را امضاء کرد. و من هر روز یادداشتهایی برای کارتر می نوشتم مبنی بر اینکه به باور من این کمکها، شوروی را به دخالت نظامی در افغانستان وا می دارد."

     اما پس پرده ی این راز، باز راز دیگری نهفته است و آن همداستانی ایالات متحده با راستگرایی اسلامی در افغانستان و خاورمیانه به درازای دهه ی 1970 است. افزون بر این، بی گمان جنگ مقدس افغانها نه در دهه ی 1980 که کمکهای " سیا " بطور رسمی بسوی اسلامیون سرازیر گشت، بلکه در 1978، آنگاه که راستگرایی اسلامی افغان با کمک سازمان امنیت پاکستان در شمال شرق افغانستان سر به طغیان گذاشت، آغاز شد. در مارس 1979، نیمه ی غربی افغانستان بویژه ایالت نشین بزرگ هرات، که در همسایگی ایران است، دستخوش شورش شد.

     یک سازمان اسلامی بشدت افراطی که با یکی از فرماندهان ارتشی بنام اسماعیل خان   پیوند داشت و جمهوری اسلامی ایران نیز حامی آن بود بسیاری از شخصیت های دولت افغانستان را بقتل رساند. بسیاری از مشاوران روسی و خانواده شان تا آستانه ی مرگ زخمی شدند. تااین هنگام، ایالات متحده روابط خویش را با نظامیان و دستگاه جاسوسی و امنیتی ایران نگه داشته بود و با دولت جدید ایران و نخست وزیر آن بازرگان تماس داشت و سازمان سیا اطلاعاتی درباره ی اتحاد شوروی، عراق و تحولات افغانستان در اختیار ایران می گذاشت.

    در مارس 1979، سازمان سیا نخستین پیشنهاد رسمی خود را برای کمک به اسلامگرایان افغان که با شورش در هرات همزمان بود، کامل کرد. بگفته ی گیتس، "برخی در سیا عقیده داشتند که حضور شوروی در افغانستان سبب برانگیخته شدن احساسات مسلمانان و اعراب، ضد شوروی خواهد شد." و نه تنها آن، بلکه بگفته ی گیتس، عملاً سود مندی دیگری برای آمریکا داشت و آن برپایی تجهیزات جاسوسی بود که تا پیش از انقلاب ایران در شمال این کشور مستقر شده بود.

     آغاز 1979، با کمک های فراوان و پنهان ایالات متحده به مجاهدان همراه بود. عربستان و پاکستان نیز خواهان دخالت هر چه بیشتر آمریکا بودند. "در عربستان سعودی یکی از افسران ارشد...پیشگام امر عقب نشاندن شوروی در افغانستان بود و اعلان داشت که دولت متبوعش، بطور رسمی از ایالات متحده برای شورشیان درخواست کمک کرده است. "

      هر چند برخی تحلیلگران آمریکایی و شماری از افراد سیا بر این باور بودند که حمایت مستقیم آمریکا از شورشیان افغان سبب حمله ی اتحاد شوروی به پاکستان و مواجهه ی جهانی اتحاد شوروی و آمریکا می شود، دولت ایالات متحده همچنان به راه خویش می رفت.

        سیا با عربستان سعودی و پاکستان برای ارسال کمک به شورشیان افغان  تماس گرفت و همانگونه که برژینسکی بروشنی گفت، کارتر در جولای 1979 نخستین دستور ارسال کمک هایی از قبیل تجهیزات مخابراتی را به اسلامیون راستگرای افغان امضاء کرد.

   برژینسکی در مصاحبه با "نول اوبزرواتور" می پذیرد که تمام مدت، هدف وی تحریک شوروی به دخالت نظامی بوده است، هر چند که دخالت نظامی اتحاد شوروی آمریکاییان را شوکه کرد.

     برژینسکی می گوید: " ما شوروی ها را به دخالت نظامی در افغانستان وادار نکردیم؛ بلکه تعمدانه شرایط را چنان آماده کردیم تا احتمال آن را بالا ببریم."

      وقتی از برژینسکی پرسیده می شود که با نگاه به گذشته آیا پشتیبانی از خیزش بنیادگرایی اسلامی و تجهیز آنها با سلاح و آموزش های نظامی که تروریسم آینده را پروراند، برای وی پشیمانی به بار آورده است، پاسخ می دهد:

   " از منظر تاریخی کدام مهمتر است؟ پیدایش طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی؟ تحریک مسلمانان یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟" 

 برژینسکی در 1979 به کارتر گفت: "اکنون جنگ ویتنامی را به اتحاد شوروی هد یه می کنیم.»(1) 

درارتباط به مداخلات خونبار ايالات متحده و نقش زندگی برانداز برژنسکی و کيسی در انجام اين جنايت؛ آنچه که در مطبوعات معتبر جهانی ، تحت نام " قیام برضد حضور شوروی و دولت افغانستان " منتشر شده؛ فشرده ی آن چنين آمده است:

« در سالهای پایانی دهه ۵۰ در دهه ۶۰ خورشیدی (دهه ۱۹۸۰)، جنبش مقاومت افغان با پشتیبانی ایالات متحده، پاکستان، ایران، عربستان سعودی، بریتانیا، مصر،[۶۸] جمهوری خلق چین و سایر  کشورها با تحریک احساسات بین‌المللی جهت مقاومت در برابر ارتش مجهز و پرهزینه شوروی دریافت مساعدت داشت.

مجاهدین از پشتیبانی‌های نظامی خارجی وسیع آمریکا، عربستان، پاکستان و سایر کشورهای اسلامی بهره‌ مند می‌شد. درسال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) آمریکا شروع به آموزش مبارزین و هدایت تبلیغاتی از پاکستان نمود. سپس از (آغاز سال ۱۹۷۹) دی ماه ۱۳۵۷، مأموران سرویس اطلاعاتی ایالات متحده شروع به مذاکره با رهبران مبارز[ رهبران تنظيمهای بنيادگرای شورشی مقيم پشاور] جهت مشخص شدن نیازهایشان کردند.[۷۶]

یک ماه پس از آغاز تهاجم شوروی، مشاور امنیت ملی آمریکا، زیبگنیو برژینسکی شخصاً به پاکستان رفته و در ناحیه‌ای مجاور مرز افغانستان نزدیک گذرگاه خیبر خطاب به مجاهدان محلی گفت: «ما از  اعتقاد عمیق شما به خدا آگاهیم و اطمینان داریم نبردتان همراه با موفقیت خواهد بود. آن سرزمین متعلق به شماست و روزی به آن باز خواهید گشت. زیرا مبارزه ‌تان به پیروزی منجر می‌شود و بار دیگر خانه‌ ها و مساجد تان را باز خواهید یافت، زیرا هدف تان صحیح و خدا در کنار شماست».[۷۷]  مطابق با اظهارات برژینسکی، سیا کمک مالی به مبارزان افغان را در ژوئیه ۱۹۷۹ (تیر یا مرداد ۱۳۵۸)، شش ماه پیش از هجوم شوروی به تصویب رسانید پس با این وجود پیش از تهاجم متعهد به پشتیبانی شده بودند اما سلاح پس از ورود رسمی شوروی فرستاده شد.[۷۸][۷۹]

پس از لشکرکشی شوروی به افغانستان، دیکتاتور نظامی پاکستان، محمد ضیاءالحق شروع به پذیرش کمک‌های مالی از طرف قدرتهای غربی به عنوان واسطه مستقیم در پشتیبانی از مجاهدین نمود.[۸۰]

به دنبال انتخاب رونالد ریگان به سمت ریاست جمهوری در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱)، عمدتاً با تلاش گوست آوراکوتوس از مقامات سیا و چارلی ویلسون عضو کنگره اهل تگزاس، کمک به مجاهدین به واسطه  رژیم ضیاء الحق افزایش بیشتری یافت.

مأموران شبه نظامی آمریکا از واحد عملیات ویژه سیا در آموزش، تجهیز و برخی اوقات نیز فرماندهی نیروهای مجاهدین بر ضد ارتش شوروی، فعالیت داشتند.اگر چه سیا در مجموع و چارلی ویلسون عضو کنگره در عمل بیشترین ریسک را پذیرفته بودند، مشوق این طرح یک مأمور جوان شبه نظامی به نام مایکل جی ویکرس بود[۶۸] ( که ظاهراً با گروه‌های مجاهد در ارتباط بود و فعالیت آموزشی داشت). میشائیل پیلسبوری یکی از مقامات ارشد پنتاگون دست آخر در سالهای ۱۳۶۳ تا ۶۵ (۱۹۸۵تا ۸۶ ۱۹) بر مقاومت دیوانسالاری آمریکا غلبه یافته ریگان را وادار به تهیه هزاران موشک استینگر برای مجاهدین نمود.[۸۱][۸۲]

ایالات متحده، بریتانیا و عربستان سعودی بیشترین پشتیبانی‌های مالی را به عهده گرفته بودند. آمریکا۶۰۰ میلیون دلار ودولت‌های حاشیه خلیج فارس با مقداری برابر با رقم مذکور [۸۳] جمهوری خلق چین کمک تسلیحاتی با ارسال سلاح تانک تی ۵۹، کلاشنیکف مدل ۶۸، آرپی‌جی-۷ مدل ۵۹۹ و مصر در همکاری با سیا به نسبت تهیه مقدار بیشتری سلاح اقدام نمود.

سرقت مجموع زیادی از کمک‌های بین‌المللی باعث رشد اقتصادی پاکستان شد؛ ولی دارای اثرات مخربی نیز در طول جنگ برای آن کشور بود. بالا کشیدن محموله کمک‌های تسلیحاتی در بندر کراچی منجر به خشونت و بی نظمی در آنجا شد، در حالی که هروئین برای پرداخت مبلغ ترانزیت اسلحه به پاکستان ازافغانستان وارد می‌شد و درمعضل اعتیاد شراکت داشت.[۸۶]  در جواب کمک‌های پاکستان به شورشیان، خاد،سرویس امنیت افغانستان، تحت رهبری محمد نجیب الله (بعدها آخرین رئیس جمهور افغانستان) بنا به اظهارات منتشره در اسناد میتروخین و دیگر منابع دست به انجام عملیات‌های بزرگی بر ضد پاکستان زد، از جمله در سال ۱۳۶۵ تا ۶۶ (۱۹۸۷)، ۱۲۷ حادثه منجر به مرگ ۲۳۴ نفر در پاکستان شد. درسال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸)، انفجاری در یک انبار مهمات در خارج از اسلام‌آباد،پایتخت پاکستان، دست کم ۱۰۰ کشته و بیش از ۱٫۰۰۰ مجروح به جا گذاشت که در این حادثه خاد و کا گ ب مظنونان اصلی به شمار می‌رفتند.[۸۷] » (2)

اما،آگاهان سياسی را عقيده براين است که در آغاز حضور نظامی اتحاد شوروی در افغانستان دو برخورد متضاد ازجانب دو مقام بلند پايه دولت کارتر درارتباط با اين رويداد وجود داشت.

سليک هريسن می گويد:«کارتربعد از تهاجم شوروی بر افغانستان، درمشاجره و جنجالی قرار گرفت که برسر پاليسی امريکا دربارۀ اتحاد شوروی دربين وانس و برژنسکی جريان داشت. برژنسکی به تنهايی برپاليسی ای کار می کرد که باعث محکوميت اتحاد شوروی از طرف مردم جهان گرديده و اشغال [مداخله نظامی در] افغانستان را تا سرحد نهايی برای مسکو گران سازد. وی بحيث رئيس يک هيأت امريکايی که به پاکستان سفر کرد به تاريخ سوم فبروری سال 1980 به کوتل خيبر رفت و در آن جا در پسُته نظامی سرحدی پاکستان در سرحد بين افغانستان و پاکستان[از خط مرزی عبور کرده ـ نگارنده] با يک کلاشينکوف چينايی طوری عکس گرفت که ميله کلاشينکوف مذکور بطرف افغانستان بود[يعنی دستور کشودن آتش جنگ خانمانسوز را بر روی مردم دردمند و صلحدوست افغانستان صادر و عملاً جنگ را بحيث فرمانده جهاد امريکايی تبار افغانستان(!) آغاز نمود ـ نگارنده].

هدف سفر برژنسکی به پاکستان اين بود که حمايت ايالات متحده امريکا را از پاکستان درقبال موجوديت قوای سرخ درافغانستان اظهار دارد و راه را برای همکاری پاکستان در رسانيدن کمک به مجاهدين افغان هموار سازد. اما وانس با وجود آن که با اقدامات برژنسکی مخالف نبود؛ ولی پيشنهاد می کرد که دربارۀ خروج عساکر شوروی از افغانستان مساعی دپلماتيک همزمان با ساير اقدامات آغاز گردد....

وانس می خواست که خروج عساکر شوروی را از افغانستان به يک قرارداد دوجانبه بين مسکو و واشينگتن مربوط سازد. به نظر وی هردو جانب براساس قرارداد مذکور در پاکستان و ايران از اقدامات ضد يکديگر خو داری می نمود.

وی به تاريخ هشتم فبروری به اجازه کارتر به وزير خارجه اتحاد شوروی اندری گروميکو مکتوبی نوشت و درآن اظهار علاقه مندی نمود که بين دوکشور مذاکراتی آغاز گردد.

وانس به گروميکو نوشته بود: اگر هردو جانب از اقدامات ضد يکديگر خودداری نموده و آزادی و تماميت ارضی کشورهای منطقه را محترم شمارند، منافع ما منجر به مواجهه و مقابله نخواهد شد.

زمانی که گروميکو جواب مثبت داد وانس از کارتر صلاحيت خواست که با روسها جلسه ای را سر و صورت دهد. وی مکتوبی به گروميکو تسويد کرد و درآن تمام جوانب موافقتنامه پيشنهاد شده را شرح داد. اما برژنسکی درآن مرحله مخالف بود که با اتحاد شوروی آن قدر زود به سطح عالی تماس برقرار گردد....

کارتر بالآخره طرف برژنسکی را گرفت و دراوايل مارچ به وانس هدايت داد که پيشنهادش را تعقيب نکند.» (3)

بدين گونه جنگ اعلام ناشده توسط ايالات متحده ی امريکا با مديريت برژنسکی مشاور امنيت ملی و جنرال کيسی رئيس سازمان " سيا" و نوکر زرخريد هردو، جنرال ضياء الحق حاکم نظامی پاکستان بر مردم و دولت جمهوری دموکراتيک افغانستان تحميل و عملاً آغاز گرديد:

« سی. آی. ای" بزرگترين عمليات را بعد از جنگ دوم جهانی و جنگ ويتنام عليه کشورما به کاربرد. امريکا غيراز کمک های مخفی درجريان اين سالها برای مجاهدين؛ بطور رسمی بيشتر از (10) مليارد دالر کمک های نظامی و پولی نمود. عربستان سعودی نيز يکی از تمويل کنندگان عمده ديگر؛ ملياردها دالر را دراين جنگ برای مجاهدين تحويل داد....

" سی. آی. ای (C.I.A ( با دادن پول و مقادير زياد اسلحه از جمله راکتهای ستينگر، بلوپايپ ، سکر، راکتهای ضد تانک، راکتهای زمين به زمين دارای برُد 30 الی 40 کيلومتری، ماين های ضد تانک، انواع ماشيندارهای ثقيل و خفيف، بمبهای دستی، هاوان و توپخانه، مجاهدين را مجهز نمود و بزرگترين عمليات مخفی را در تاريخ موجوديت خود، در جنگ اعلام ناشده عليه قوای مسلح  افغانستان توسط مجاهدين بيش برد....

امريکا و کشورهای غربی و محافظه کار عربی، با تحريک، همدستی و کمک به افراطی ترين قشر جامعه از نگاه فکری، يعنی تنظيمهای جهادی رو آوردند و آنها را به شورشگری، دهشت افگنی، ترور و قتل، غارت و ويرانی، راکت اندازی به محلات ملکی مسکونی، بمگذاری و کشتار مردم بی گناه تشويق نمودند. دست پروردگان آنها هزاران مکتب و موسسات خدمات عامه را آتش زدند و تاسيسات زيربنايی کشوررا ويران نمودند. امريکا و شرکای آنها سياست وحشت و دهشت افگنی را برای مجاهدين تبليغ و درس می دادند، تا کتله های وسيع مردم افغانستان را به اين وسيله، به مهاجرتهای اجباری وکتلوی مجبورسازند....

رهبران آمريکا در جنگ عليه اتحاد شوروی و جمهوری دموکراتيک افغانستان نه تنها اينکه قاعدۀ جنگ و پرنسيپ های اخلاقی و منفعت آيندۀ بشريت را مراعات نکردند؛ بلکه درمقابله با جمهوری دموکراتيک افغانستان، جنايتکاران، دزدان و قاتلان را هم زير نام جهاد از سراسر کشورهای عربی و اسلامی بخاطر جهاد[!] و شکست اتحاد شوروی جمع نمودند و آنها را تحت آموزش و تربيت نظامی قراردادند و به جبهات جنگ درداخل افغانستان فرستادند. درنتيجه يک نسل از خطرناک ترين انسانها را به نام " عرب های افغان" برای آيندۀ بشريت تربيه و تجهيز نمودند، که اکنون خود[رهبری و تربيه و تمويل کنندگان] آنها و جهان متمدن از جانب آنها به خطر روبرو شده است....

وليم کيسی رئيس سابق سی. آی. ای " ملتن بدلن" را مسئول امور افغانستان ساخت تا مجاهدين را کمک نمايد. ملتن بدلن درمصاحبه ی با پروگرام شامگاهی دری راديو بی بی سی در 30 دسمبر 2004 گفت:

« به بسيار آرامی، اکثر دولتهای شرق ميانه و عربی، زندانهای خود را از افراد مضر خالی  و آنهارا به اميد های فراوان به جهاد فرستادند تا در آنجا[افغانستان] شهيد شوند»

درپهلوی هزاران جنگجوی عربی وغيرعربی از 30 کشور، شيخ عبدالله عوزام اردنی فلسطينی، اسامه بن لادن و ايمن الظواهری نيز غرض سازماندهی آنها فرستاده شدند. آنها کمپ های تربيتی و آموزشی نظامی را ، برای جنگجويان عربی در نقاط مختلف پاکستان برای ويرانی ونابودی کشورما ايجاد نمودند و بعداً آنها را به افغانستان می فرستادند. به اساس گفته های مقامات رسمی پاکستانی، ازجمله اسلم بيگ لوی درستيز سابق پاکستان، درمصاحبه ای بتاريخ 31 دسمبر 2004، با پروگرام دری بی بی سی گفته بود، که تعداد مجموعی جنگجويان عربی و خارجی درجنگ افغانستان به (60) شصت هزار تن می رسيد.» (4)

درمورد اسم و واژه ی " عرب های افغان" که از آن در بالا ذکر شد، آقای مايکل سپرنگمان کارمند وزارت خارجه ايالات متحده امريکا درکشور عربستان سعودی، درکتابش تحت عنوان " ويزه برای القاعده" در آغاز چنين به معرفی گرفته شده اند: «عرب های افغان» کسانی بودند که توسط سی.آی.ای به کمک عربستان و پاکستان از کشورهای عربی استخدام شده به جنگ افغانستان فرستاده می‌شدند. با خروج روس‌ها از افغانستان، اکثر اینان به کشور های دیگر مسلمان فرستاده شدند تا به فعالیت‌های تروریستی و جهالت‌پرورانه ادامه دهند»

سپس در جواب بونی فالکنر خبرنگار راديو " تفنگ ها و مسکه ها " چنين می نگارد:
بونی فالکنر«گروه عرب‌های افغان» را چگونه توصیف می‌کنید و سرچشمه شان از کجا آغاز می‌شود؟
مایکل سپرنگماناین افراد، نام شان جالب است، در اصل تروریستانی اند که توسط امریکا به کمک سعودی‌ها و پاکستانی‌ها استخدام شدند تا در افغانستان بجنگند. اینان را «عرب‌های افغان» نام نهادند. اینان افغان نیستند ولی عرب‌ها و از کشورهای دیگر مانند اندونیزیا و فلیپین اند که به افغانستان آورده شده و برای جنگ با شوروی تربیت یافتند. تصور می‌شد که کار با این افراد نسبت به افغان‌ها آسانتر است و لقب «عرب‌های افغان»‌ را به آنان دادند که بعدها به «گروه عرب‌های افغان» شهرت یافت.
هرچند اینان همان عرب‌ها و مسلمانان بنیادگرا اند که مطابق گفته‌ های شرل بینارد، خانم زلمی خلیلزاد – سفیر پیشین امریکا در افغانستان و عراق و سازمان ملل، ما به آنجا رفتیم و یگانه راه خروج شوروی از افغانستان را در این یافتیم که از وحشی‌ترین و دیوانه‌ترین بنیادگرایان کمک بگیریم، و بنابراین امروز در افغانستان افراد میانه‌رو و چپ وجود ندارد. تمام افرادی که شما در افغانستان می‌یابید، جمعی از مسلمانان بنیادگرا هستند.
بونی فالکنراین هم دلیل دیگر شده نمی‌تواند که بعضی از کشورها زندان‌های شان را خالی کرده و مجرمین را به آنجا [افغانستان] فرستادند؟
مایکل سپرنگمانکاملا درست است. این کار را در مصر و فکر کنم جاهای دیگر کردند. شما به مردان وحشی نیاز دارید؟ شما به افراد آشوبگر نیاز دارید؟ خوب، ما در تمام زندان‌ها از این نوع افراد داریم.
بونی فالکنر:‌ عبدالله عزام، فرد دوم بنیانگذار «دفتر خدمات»، کی بود و نقش او در ایجاد تروریزم بین‌المللی چه بود؟
مایکل سپرنگمان:‌ او فردی بود که با اسامه بن لادن کار می‌کرد. در حقیقت، تا جایی که من به یاد دارم، او مربی اسامه بود. کوشش می‌کنم که به یاد آورم از کجا بود.... او یکجا با اسامه بن لادن کار کرد تا حمایت از «گروه عرب‌های افغان»‌ را تشویق کند، تا از افرادی که در افغانستان برضد شوروی‌ها می‌جنگیدند پشتیبانی نمایند.» (5 )

آنچه از آغاز اين نگارش تا ايندم، پيرامون انديشه ها و کارکردهای (!) آقای برژنسکی به رويت آثار بزرگترين نويسندگان جهان، بشمول ايالات متحده ی امريکا، که در تارنماها و ساير رسانه های جمعی جهان ثبت و ضبط است؛ کاوش و پژوهش بعمل آمد، نتيجه ی آن اين گونه برشمرده می شود:

ـ برژنسکی از آن جمله نوجوانان ناسيوناليست افراطی بود، که پس از ترک ميهنش لهستان و ادامه زندگی و آموزش در کانادا و امريکا؛ نخست موضوع اشغال سرزمين آبايی اش توسط آلمان نازی و سپس پيروزی ارتش اتحاد شوروی در اين رويداد تاريخساز که منجر به شکست فاشيسم هيتلری در جنگ جهانی دوم و استقرار نظامهای سوسياليستی در همه کشورهای اروپای شرقی، بشمول لهستان گرديد؛ وی را درجايگاه يک ناسيوناليست افراطی دو آتشه و انتقام جو قرارداد، که درد قلب مجروح و روان ناقرارش را در بستر شدن درمانگاههای ناسيوناليستی و هژمونيستی جهان سرمايه داری و اتخاذ روش جنگ و خصومت با سيستم جهانی سوسياليسم، جلوگيری از رشد و تکامل جنبشهای آزادی خواهی و سرکوب دولتهای جوان تازه به استقلال رسيده، دانسته و بخاطر انجام اين آرزويش تحصيلات خود را نيز در همين مورد بسر رسانيد و جستجوی کار را هم در دفاترکانديدان پيروزمند رياست جمهوری امريکا تجويزنمود، تا از اين کانال برنامه های جنگی اتازونی را بوسيله ی دادن مشوره ها و راهکارهای لشکرکشی، نظامی گری و تجاوز به کشورهای مورد نظرش تنظيم و در جاده ی عمل پياده نمايد و بدين طريق جايگاهش را بحيث" بزرگترين استراتژست جهان(!) در انظار دنيای سرمايه احراز و شهرت افسانوی کسب کند.

به گونه ی مثال: ـ برژنسکی درگام نخست، سياست تشنج زدايی را انتقاد کرد و در عوض، دوکتورين تشنج فزونی ، لشکرکشی ، آتش افروزی و مداخله و تجاوز در سرزمينهای ديگران را جاگزين آن نمود؛

ـ وی در رابطه با تجاوز اشغالگرانه ی امريکا به سرزمين ويتنام، حمايت خود را از اين جنگ تبهکارانه ی ارتش امريکا عليه خلق آزاديخواه ويتنام، ابراز کرد و در فرجام، باشکست مفتضحانه امريکا در اين جنگ تحميلی خانمانسوز، که منجربه استقلال و آزادسازی سراسر سرزمين ويتنام، به قيمت قتل مليونها زن و مرد، پير و جوان و حتا اطفال ويتنام گرديد؛ اين شکست بزرگترين قدرت جهان سرمايه و ژاندارم بين المللی، دومين زخم کاری را برقلب مجروح برژنسکی زد؛

ـ در رابطه با رويداد گروگان گيری کارمندان سفارتخانه امريکا در تهران، برنامه ی آقای برژنسکی مبنی بر رهايی آنان از محاصره آخوندهای ايران نيز به ناکامی و سرافگندگی وی پايان يافت. اين سومين زخم ناسوری بود، که برتن بيمار برژنسکی افزوده شده شد و بيماری لاعلاج جسمی و روانی وی را التهابی ساخت.

ـ وی بخاطر درمان همه دردهای جانکاهش،تجويز يگانه داروی " انتقام جويی" را از طريق تنظيم برنامه ی" اشتعال جنگ های خانماسوز در دهه ی هشتاد ترسايی در سرزمين افغانستان بپاخاسته و صلجو، بالای جمی کارتر رئيس جمهور امريکا تحميل نمود وتلاشهای صلحجويانه سايرس وانس وزيرخارجه امريکا را مبنی بر حل مسالمت آميز مسائل داخلی افغانستان و خروج قوای نظامی اتحاد شوروی از اين کشور را از طريق وارد کردن فشار تاجران خون و آتش، در مجلس کنگره امريکا، به نامی مواجه ساخت.

ـ برژنسکی اولين مأمور بلند پايه ی بود که قبل از حضور قوای نظامی اتحاد شوروی در افغانستان؛ به جمهوری چين سفر دوستانه(!) نمود و دست دوستی(!) برادری(!) و همدستی رهبران حزبی و دولتی چين کمونيست سه آتشه را که می گفتند " سياست از لوله ی تفنگ می برايد" با دولت امپرياليست جهانخوار امريکا؛ بخاطر تنظيم مبارزه ی مشترک برضد اتحاد جماهير شوروی و ساير کشورهای سوسياليستی و دولتهای دارای نظامهای دموکراتيک و آزاديخواه؛ بهم فشرد و بعدها کمکهای نظامی چنين کمونيست(!) را در جنگهای دهه ی هشتاد برضد جمهوری دموکراتيک افغانستان و قتل عام مردم ملکی افغانستان جلب و جذب نمود.

ـ  همينکونه برژنسکی نخستين فرد خارجی در دهه ی هشتاد بود که بخاطر تشويق فراريان رژيم سردار محمد داوود وارد پاکستان شد و در خط مرزی خيبر با بلند کردن سلاح کلاشينکوف چينايی، با جمعی از فراريان جنگ افروز شرارت پيشه ی افغانی(!) يک جا سنگر گرفت و با بالا کشيدن ميله ی تفنگ بسوی سرزمين افغانستان، دستور اشتعال جنگ خانمانسوز چهل ساله بعدی را به رهبران و فرماندهان جهادی افغانستان صادر نمود ، که بعدها جنايتکاران طالب و داعش و امثالهم، مطابق همان دستور، راه خونريزی وآتش افروزی را تا ايندم دنبال نموده اند.

ـ همين طور، اين برژنسکی بود که با برکشيدن رخت سفرش به پاکستان ضياء الحق حاکم نظامی پاکستان و ساير جنرال های خون آشام آن سرزمين تروريست پرور را وادار به اطاعت از برنامه های جنگی جنايت کارانه دولت امريکا نموده، خاک پاکستان را به تخته ی خيز تجاوز عليه افغانستان و مرکز تروريسم بين المللی و دهشت افگنی در سراسر جهان نمايد.  

ـ به همين منوال اين برژنسکی و همدست تمامی جناياتش، جنرال کيسی، رئيس سازمان" سيا" بودند، که ملياردها دلار پول را از ماليات مردم امريکا و ساير کشورهای غربی و عربی برکشيده به جيب جنرال های خونخوار پاکستان و تروريستهای حرفه يی تحويل دادند تا آنان در اشتعال ادامه ی جنگ تحميلی و کشتار مردم افغانستان ، کوتاهی نکنند.

ـ مطابق برنامه های خونبار برژنسکی بود که جنرال کيسی رئيس سازمان جهنمی " سی. آی. ای " مدرن ترين سلاح های کشتار جمعی را که از هريک آن در بالا نام برده شد؛ بدست تروريستان جنايت پيشه ی جهادی ، بويژه بيشتر از همه به آدم کشان حرفه يی گلبدين " راکتيار" و "عربهای افغان" (!) تحويل دادند، که آتش شرارت آن تا هم اکنون در افغانستان، پاکستان، عراق، ليبی، سوريه، يمن و حتا بداخل کشورهای اروپايی ، مشتعل است.

پس با آنچه گفته آمد، آقای برژنسکی را که غربی ها و گودی گک های کوکی آنان، " بزرگترين استراتژيست جهان" تعريف و تمجيد می نمايند؛ در کدام کارهای ماندگارش(!) استراتژيست بزرگ(!) است؟ درايجاد سعادت وصلح و خوشبختی و آرامش درکرۀ زمين؛ ويا:

. در اشتعال جنگ های خانمانسوز در افغانستان، عراق، ليبی، سوريه، يمن... که تنها در افغانستان بخون نشسته، از تاريخ نشانه گرفتن وی با سلاح کلاشينکوف چينايی در خط مرزی خيبر تا ايندم ، در حدود پنج مليون انسان که 95 درصد آنان را مردم ملکی بی گناه تشکيل می دادند، جان های شيرين شان را ازدست دادند؛

. پنج مليون زن را بی شوهر، خواهر را بی برادر، پدر و مادر را بی پسر کرده در دريای خون غوطه ور ساختند؛

. مليونهای ديگر را معيوب، معلول وبه پنج قاره ی جهان آواره و جهاجر و بی خانمان نمودند؛

. تمام مکاتب، مدارس و موسسات فرهنگی وزيربناهای اقتصادی افغانستان را به آتش کشيدند؛ سلاحها ووسايط جنگی را درجنگهای ميان تنظيمی سوختاندند و برخی را به پاکستان انتقال دادند.

. دريک کلام افغانستان را به سرزمين ويرانه، مرکز کشت و قاچاق مواد مخدر؛ ترويج بنيادگرايی اسلامی؛ جای امن برای آدم ربايی تبديل و در رديف فاسدترين کشورهای دنيا قرار دادند.

اکنون شما خوانندگان گرامی داوری فرماييد که در مرگ چنين انسان جنايت پيشه، که شمه ای از کارنامه های ماندگارش(!) برشمرده شد؛ مردم افغانستان سوگوار می شوند و برايش اتحاف دعا کرده بهشت برين می خواهند ويا برعکس، جايش را در کنار کارتر، ريگن، ملک فهد، جنرال ضياء الحق ؛ جنرال عبدالرحمان اختر و جنرال حميدگل، در جهنم و پايين تر ازآن در "اسفل السافلين " التجاه می نمايند و نفرين ابدی را برای همه ی آنان و همدستان و کاسه ليسان شان نثار می کنند.

با آنهم به گفته حضرت حافظ شيراز :

بيا کين داوری ها را به پيش داور اندازيم




مآخذ و برداشت ها:

1 ـ کتاب بازی شيطانی، نوشته روبرت دريفوس، ترجمه فروزنده فرزاد، بخش 25 منتشره سايت سپيده دم ـ بخش دوم ـ سپاه اسلامی برژنسکی و کيسی

2 ـ سايت انترنتی ويکی پديا " جنگ شوروی در افغانستان ـ قيام برضد حضور شوروی....

3 ـ  حقايق پشت پرده تهاجم اتحادشوروی به افغانستان نويسندگان: دياگو کوردوويز و سليک هريسن صص 45 ـ 44 

4 ـ از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتيک؛ نويسنده عبدالوکيل وزير خارجه افغانستان در نيمه ی دوم دهه ی هشتاد؛ جلد اول ، صفحه های 398 ـ 396

5 ـ کتاب " ويزه برای القاعده " افشاگری نويسنده امريکايی " مايکل پسرنگمان ، منتشره در سايت " پندارنو" ـ منبع: گلوبل رسرچ، ۹ سپتامبر ۲۰۱۵           

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
حکمتیار دریک قدمی محاکمه ودست بوسی گرم چپ نماهای ديروزی ازاين بدنامترين چهره؟ (05.30.2017)
سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰) (05.30.2017)
قرارداد تسلیحاتی واشنگتن- ریاض ناقض معیارهای جهانی (05.30.2017)
ریيس ‌جمهور آینده افغانستان، بايد از حکمتیار دستور بگیرد! (05.24.2017)
پر رویی بزه کار؟! (05.18.2017)
مکثی بر ورود گلب الدین حکمتیار به کابل، پیش‌بینی‌ها و احتمالات (05.16.2017)
رییس جمهور متفکر ما جدیدآ مراکز فساد را کشف نموده است! (05.16.2017)
دوزخ واقعی و جان گداز زیر پای مادران میهن! (05.16.2017)
فرخنده باد اول ماه می ، جشن پرشکوه کار و زحمت و روز همبستگی بين المللی کارگران و زحمتکشان جهان! (05.01.2017)
ﺧﺠﺴﺘﻪ ﺑﺎﺩ اول ماه میروز همبستگی بین المـللی كارگران و زحمتكشان جهان (05.01.2017)