یکشنبه, 12.16.2017, 04:35pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
شناخت ضعیف دولت مردان و سیاست گران افغانستان از دولت های مدرن و جدید در جهان ; نکاتی در مورد شمس تبریزی ; حقوق بشر و مفاهیم هویت، زبان و اتنیک در افغانستان ; انقلاب اکتبر و «سوسیالیسم» خرده بورژوایی ; در باره انترناسیونال خلق ها – سمیر امین
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » افغانستان
 
سیاست بریتانیای کبیر درهند و مرحله آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان فصل چهارم قسمت يکم (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان۱۹۵۰)
پنجشنبه, 11.30.2017, 06:33pm (GMT)

خليل وداد

سیاست بریتانیای کبیر درهند و مرحله آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان فصل چهارم قسمت يکم (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان۱۹۵۰)

یادداشت مترجم برای فصل چهارم

نکات قابل توجه و نو که در این فصل مشاهده میشوند اینها اند:

- بیشترینه شهرها و سرزمینهایی که اکنون پشتونها ساکن اند در اول مربوط اقوام تاجیک و فارسی- دری زبان بود. پشتونها تا سدههای ۱۲ و حتی پس از آن کوچی بوده و پس ازآن دهنشین شدند. چنانچه در متن فصل حاضر  آمده است : «در سدههای ۱۲ و ۱۴ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و نواحی جداگانه یی را در استان کابل تسخیر کردند. اسکان پشتونها ببرکت وجود زمینهای آزاد صورت گرفت، چون هنگام حمله چنگیز خان و اخلافش این زمینها خالی از سکنه شده و باشندگان ایرانی- تاجیکی و هندو- آریایی این مناطق به جاهای امن جابجا شده بودند. پشتونها بتدریج اسلام را پذیرفتند».

 « رشد اجتماعات پشتونها باعث آن شد که آنها به روابط بازرگانی با همسایگان کشانده شوند. مگر زمان درازی پشتونها فاقد شهرهای خود بودند. مردمان همسایه تا اینزمان به سطح بالای رشد ارتقا کرده و تجارت و پیشه وری در دست غیر پشتونها بود. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پیشاور باشندگان اصلی آن نمایندگان مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.»

- «در سال ۱۷۹۹ حادثه یی رخ داد که در سرنوشت بعدی پشتونهای خاوری تاثیر بسزایی داشت. شاه زمان امر اداره لاهور را به سردار جوان ولی پرنفوذ سیک رنجیت سنگ داد. رنجیت سنگ با تسخیر بخش زیاد سرزمینهای افغانهای شمالغرب هند دولت مستحکمی (با مرکزیت پنجاب) را بنیاد گذاشت که تا سال ۱۸۴۹ موجود بود.»

- در این بخش کتاب همچنان به مسایل بین المللی و رقابتهای انگلیس و روسیه در آسیای مرکزی و بویژه پیرامون افغانستان نیز بحث شده و اطلاعات بی نظیری در مورد نخستین سفارت روسیه تزاری (ویتکویچ) و انگلیس (بر نس) بدبار کابل و از امیردوست محمد خان (حاجی حسین علی و مرزا محمد خان) به روسیه تزاری گذارش داده شده است. 

- «پس از جنگ دوم افغان- انگلیس ۱۸۷۸-۱۸۸۰ که در نتیجه آن افغانها شکست خوردند، نفوذ سلطنت انگلیس به مناطق همجوار با نوار مرزی پشتون نشین نیز مستحکم شد. برشالوده معاهده گندمک در سال ۱۸۷۹ که توسط امیر محمد یعقوب خان و نماینده زمامداران استعماری انگلیس- مامور سیاسی با صلاحیتهای ویژه ن. کیوناری امضا شد، افغانستان ازحق ادامه مستقلانه سیاست خارجی اش محروم گردید. درست پس از همین جنگ آنچیزی بوقوع پیوست که پس از دهها سال ماهیت روابط آیندهء پاکستان- افغانستان را معین کرد».

- منافع بریتانیا در منطقه ایکه اکنون آسیای میانه نامیده میشود با منافع روسیه که میخواست نفوذش را دراینجا گسترش دهد، رویاروی شد. حکومت بریتانیا مرامش را دستیابی به امنیت سرزمینهای هندی اش از دستدرازیهای روسیه اعلام کرد. این رقابت در این منطقه میان دو امپراتوری بزرگ را نویسنده نامور انگلیسی ر. کیپلینگ «بازی بزرگ» نامیده است.[1]

- «در ماه می سال ۱۸۳۸ و. مکناتن سکرتر امور خارجی گورنر جنرال هند برای مذاکرات با رنجیت سنگ موظف شد. مرام این گفتگوها پشتیبانی از بر تخت نشاندن دوباره شاه پیشین شاه شجاع بود. در پایان این مذاکرات معاهده باصطلاح «سه جانبه» میان انگلیسها، رنجیت سنگ و شاه شجاع امضا شد. برشالوده این معاهده شاه شجاع در برابر برگرداندن تخت سلطنت متعهد میشد که سند را به انگلیسها واگذاشته و برای «ابد» از پشاور، ملتان، کشمیر وغیره خاکهای تسخیرشده توسط مهاراجه به نفع سیکها چشمپوشی میکند. وی همچنان از ادعای تسلط بر هرات امتناع میکرد. مطابق این عهدنامه سیاست خارجی افغانستان و پنجاب باید عملا توسط کمپنی هند شرقی کنترول میشد. رنجیت سنگ برای کمک به شاه شجاع جهت تهاجم آماده شده به افغانستان لشکری پنجهزار نفری را تخصیص داده بود، مگر به گذار واحدهای انگلیسی از خاک پنجاب خودداری کرد». 

- «در سال ۱۸۹۳ مرز میان هند برتانوی و افغانستان معین شد. این امر برشالوده باصطلاح «خطوط دیورند» که ماخوذ بود از نام نماینده نایب السلطنه هند دگروال «سرهنگ» سر مورتیمیر دیورند، که مسوولیت تعیین خطوط مرزی را بعهده داشت، صورت گرفت. در نتیجه بیشترینه قبایل «مستقل» افغان زیر اداره بریتانیا قرار گرفتند. امیر افغان عبدالرحمن خان (۱۸۹۰-۱۸۸۰) با تهدید به جنگ بدون درنظرداشت این واقعیت که نصف پشتونها در خارج حاکمیت افغانستان قرار میگرفتند، مجبور شد، «خط دیورند» را برسمیت بشناسد.۷۱ بتاریخ ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ مورتیمر دیورند و امیر عبدالرحمان خان «عهد نامه» ایرا از نام دو دولت امضا کردند. قابل یاددهانی است که در هیچ یک از مواد این معاهده از مدت اعتبار آن تذکر نرفته است. بنابر این همه ادعاهای مبنی بر صد ساله گی اعتبار آن همه ادعاهای بی پایه اند.۷۲ این معاهده از سوی حکومات بعدی افغانستان نیز تایید شده است».

- «بتاریخ ۱ جنوری سال ۱۹۰۵ حبیب الله خان طرح عهدنامه یی را پیشکش نمود که تمدید معاهده عقد شدهء پدرش عبدالرحمان خان را در دوره زمامداری وی پیشنهاد میکرد. انگلیسها ناگذیر بودند که پیشنویس عهدنامه امیر حبیب الله را پذیرفته و آنرا بروز ۲۱ مارچ ۱۹۰۵ در کابل امضا نمایند. اینگونه باوجود برخی امتیازدهی انگلیسها به حبیب الله خان غصب سرزمینهای پشتونهای شرقی بخاک هندبرتانوی نهایی و مستند شد».

 ******

بخش چهارم

تاریخ سرزمینهای پشتوننشین در دوره پیشا و پسا استعماری.

جهاد کشمیر:

رفع استعمار هند باعث رویاروییهای متضاد میان هند و پاکستان شد. مگر این امر باعث اختلافات گاه شدید میان پاکستان و افغانستان نیز شد. به این منظور لازم است تا تاریخ سرزمینهای پشتونها ازجمله ولایت مرزی شمالغرب(صوبه سرحد) و مبارزه ضد استعماری پشتونها تا کسب استقلال هند و تقسیم آن به اتحاد هند و پاکستان را بررسی کنیم.

تاریخ مردم پشتون به ژرفای قرون پیوند دارد. ساحه ایکه اکنون (بخشی از) کشور افغانستان و خیبر پختونخوا را دربر گرفته و تا مدتی پیش بنام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) یاد میشد، از گذشته های دور از اهمیت مهم جیوپولیتیک برخوردار است. این منطقه با ساحات پیرامون آن از قدیم نقطه تماس میان ایران، هند و آسیای میانه بوده است. ارزش این منطقه را جهانگیران ایران باستان و اسکندر کبیر نیز میدانستند. برای درک درست این موضوع بهتر است فصل چهارم و پنجم کتاب مشهور آریانا «لشکرکشی اسکندر»۱ را خواند. این منطقه در قرون وسطا نیز باارزش بود. درست ازهمینجا کشورگشایان از آسیای صغیر و آسیای میانه عبور نموده و اینجا به گذرگاه مهم داخلی هند و هم بندرگاه هند به بحیره عرب و خلیج بنگال تبدیل شد. مگر اهمیت اینجا با تسلط استعمار در هند بیشتر شد. این ناحیه از زمانه های باستان مسکون بوده و بدون شک یکی از بخشهای ارگانیک آن در پروسه رشد تاریخی به قوم پشتون انجامید. سیر تکامل و تاریخ خلق پشتون هم در کشورما (روسیه) و هم در خارج مورد مطالعه قرار گرفته است. ی. و. گانکوفسکی در کتاب «مردم پاکستان (مراحل اصلی تاریخ رشد اتنیک آنها) مینویسد که شالودهء رشد قومی افغانها یا پشتونها در مردم ایران شرقی کوه های سلیمان (در غرب وادی هند[2]) قرار دارد. او همچنان یادآوری میکند که این طوایف حتی پیش از نیمه هزاره اول دراینجا مسکن گزین شده بودند. پس از زوال دولت یفتلی ها این عشایر به ناحیه فاقد چراگاهها و آب رانده شده و اتحادیه قبایلی را تشکیل دادند که بنیادی شد برای رشد اتنیک پشتونها. رشد نفوس باعث جابجایی تدریجی پشتونها به مناطق همسایه شد. برخی از این عشایر دهنشین شده و برخی دیگر به زندگی کوچیگیری ادامه دادند. دانشمندان روسی هریک ماسون و.م. و رومودین و.ا. نقش مهمی را در آموزش تاریخ مردم پشتون بازی کرده اند. آثار آنها مانند تاریخ افغانستان در دوجلد، جلد ۱ چاپ مسکو سال ۱۹۶۴ و جلد ۲ چاپ سال ۱۹۶۵ مسکو شناخته شده اند. و.ک. کارگون نیز با کتابش تاریخ افغانستان در قرن بیستم، چاپ مسکو سال  ۲۰۰۴و آثار دیگرش در این راستا سهم بزرگی گرفته است. یک روایت دیگر پیدایش پشتونها را نیز باید تذکر داد. حتی برخی رجال سیاسی افغان مانند خوشحالخان ختک، رهبر «خان نشین» ختک و شاعر نامورطرفدار پندار مبنی بر تعلق پشتونها به یکی از عشایر اسراییلی که پس از اسارت در بابل دوباره به وطن شان برنگشتند، بود. این روایت گرچه مشکوک است، ولی موجود میباشد.۲

در سدههای ۱۲ و ۱۴ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و نواحی جداگانه یی را در استان کابل تسخیر کردند. اسکان پشتونها ببرکت وجود زمینهای آزاد صورت گرفت، چون هنگام حمله چنگیز خان و اخلافش این زمینها خالی از سکنه شده و باشندگان ایرانی- تاجیکی و هندو- آریایی این مناطق به جاهای امن جابجا شده بودند. پشتونها بتدریج اسلام را پذیرفتند. 

رشد اجتماعات پشتونها باعث آن شد که آنها به روابط بازرگانی با همسایگان کشانده شوند. مگر زمان درازی پشتونها فاقد شهرهای خود بودند.۳ مردمان همسایه تا اینزمان به سطح بالای رشد ارتقا کرده و تجارت و پیشه وری در دست غیر پشتونها بود. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پیشاور باشندگان اصلی آن نمایندگان مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.۴

جریان هستایش اجتماعی باعث آن شد تا در سرزمینهای پشتونها نخستین ساختارهای دولتی گونه یا خاننشینها فیودالی ایجاد شوند. در نیمه قرن ۱۸ شرایط برای ایجاد دولت واحد افغانی بوجود آمد. در سال ۱۷۴۷ امپراتوری درانی بوجود آمد. در نتیجه جامعه پشتون به سوی واحد نو اجتماعی- اقتصادی یعنی ملیت رشد نمود. تاریخ ایجاد نخستین دولت افغانی چنین است. در سالهای پایانی قرن ۱۷ بیشترینه سرزمینهای افغانی بزیر حاکمیت زمامدار فارس نادرشاه افشار درآمد که در سال ۱۷۳۹ لشکرکشی تباه کنی را به هند سازمانداده و از شاهان مغل فرمان تسلط به سرزمینهای شمال وادی هند  (یعنی ساحهء افغانستان کنونی) را بدست آورده بود.۵ بخشی از فیودالان افغان در این لشکر کشی سهیم بودند. مبارزه خونین قبایل افغان برضد نادرشاه چندین سال دوام کرد. پس از قتل نادرشاه که بدست توطیه  گران بتاریخ ۲۰ جون ۱۷۴۷ صورت گرفت، امپراتوری ساخته شده توسط وی سقوط کرد. بخشهایی ازاین امپراتوری دولتهای مستقل را تشکیل دادند. واحدهای افغانی نادرشاه در راس آن چندین خان قبیله ابدالی قرار داشتند، با غنیمت بخشی از توپخانه از خراسان بسوی قندهار رفته و در آنجا مستقر شدند. در اینجا در نزدیکی مزار شیرسرخ در ماه اکتوبر ۱۷۴۷ جرگه یی از خانهای متنفذ و نیرومند طوایف اصلی عشیره ابدالی دایر شد. پس از چندین جلسه آنها احمد خان جوان را از طایفه سدوزایی به شاهی برگزیدند.۶  

چون در بنیانگذاری دولت افغانستان خانهای قبیله ابدالی قرار داشتند، این امر باعث تامین نقش حاکم  در حکومات افغانی شده و همچنان در نامگذاری طایفه ابدالی به درانی (گرفته شده از واژه دُر)۷ بازتاب یافت. احمدشاه با اتکا به سوارکاران مجرب و آبدیده افغان در جریان لشکرکشیها نخست مواضعش را در قندهار مستحکم نموده و سپس قلات و غلزی، غزنی، کابل و پیشاور را تسخیر کرد. پس از این خانهای قبایل شرقی افغان او را بحیث پادشاه خویش برسمیت شناختند.۸ این مناطق هستهء دولت درانی را میساختند. ازاینجا احمدشاه حکومتش را به استانهای شمالغربی هند گسترش داد. احمد خان در اردوی پادشاه فارس نادر شاه افشار هنگام لشکرکشیهایش سهیم بود. او که ضعف مغلها را دیده بود، تصمیم گرفت همه هند را تسخیر کند. او پنچ بار به آنجا لشکرکشی نمود: در سال ۱۷۴۸، ۱۷۵۰، ۱۷۵۲، ۱۷۵۶- ۱۷۵۷ و سال ۱۷۵۸.۹ با ارزشدهی به این واقعیت که این آغازدولت واحد افغانی بود، باید اینرا هم پذیرفت که این دولت غارتگرانی بود که مدام سرگرم لشکرشیهای چپاولگرانه در سرزمینهای همسایه بودند. «چنانچه در سال ۱۷۵۷ احمدشاه با تسخیر دهلی تاوان جنگ را برابر به ۱۰ ملیون روپیه تعیین کرد. زمانیکه اردوی افغانی پس از این لشکرکشی از هند برمیگشت، تنها غنایم شخص شاه را در ۲۸ هزار شتر و یابو انتقال میدادند. مگر توپخانهء بدست آمده از دشمن بحال خویش رها شدند، چون همهء چارپایان تخصیص یافته برای انتقال آنها با غنایم چور شده بار شده بودند. تصاویر این غارت البته به اندازه یی کوچکتر در لشکرکشیهای خراسان بازتاب یافته اند».۱۰

قابل یادآوریست که دربرابرش لشکر مغل نه بلکه ارتش سیکها مقاومت میکرد. آنها با قطع مسیرارتباط احمدشاه با افغانستان اورا مجبور نمودند تا عقب نشینی کند.۱۱ پنجاب البته شامل دولت درانی شد، مگر در سالهای ۶۰ قرن ۱۸ سیکها قیام نموده و تقریبا همهء ساحه خویش شامل ملتان را بدست آوردند. زوال سیاسی امپراتوری مغل که در نیمه سده ۱۸ شدت کسب کرده بود، باعث تسهیل پیروزی سیکها شد. در سال ۱۷۶۵ گورومات یعنی شورای سران نظامی سیکها استقلال پنجاب را اعلام کرد.۱۲

تا زمانی که لشکرکشیهای احمدشاه توام با پیروزی بودند، فیودالهایی که از وی غنایم بزرگ جنگی را بدست میآوردند، ازحکومت وی پشتیبانی میکردند. مگر زمانیکه شکستها و تلفات در امر بدست آوردن غنایم جنگی آغاز شده و با گسترش بهره کشی اجتماعات افغان توام شد، زمامداران محلی دیگر نمیخواستند داراییها و امتیازات خویش را با حکومت مرکزی تقسیم کنند. جریانات جدایی طلبانه خانهای افغان تشدید شد. احمدشاه در سال ۱۷۷۳ وفات کرده و جایش را فرزندش تیمورشاه که ولیعهد بود گرفت. تیمورشاه پایتخت را از قندهار به کابل آورد. مگر تمایلات جدایی طلبانه در میان فیودالهای افغان بیشتر شده و او مجبور شد که با آنها مبارزه شدیدی را پیش ببرد. همچنان بالایش چندین بار سوقصد صورت گرفته و در نهایت مسموم شد.

پسر تیمورشاه شاه زمان تلاش نمود تا به هرج و مرجها پایان داده و حتی پایتخت را به لاهور بیآورد که لازمه آن آغاز سیاست تجاوزی به شمالغرب هند بود. در سال ۱۷۹۹ حادثه یی رخ داد که در سرنوشت بعدی پشتونهای خاوری تاثیر بسزایی داشت. شاه زمان امر اداره لاهور را به سردار جوان ولی پرنفوذ سیک رنجیت سنگ داد. رنجیت سنگ با تسخیر بخش زیاد سرزمینهای افغانهای شمالغرب هند دولت مستحکمی (با مرکزیت پنجاب) را بنیاد گذاشت که تا سال ۱۸۴۹موجود بود.۱۳ در همانسال ۱۷۹۹ دسیسه یی برهبری بزرگ پرنفوذ طایفه بارکزی پاینده خان در برابر شاه زمان صورت گرفت. دسیه گران افشا شده و اعدام گردیدند. پسر پاینده خان فتح خان بارکزی و همفکرانش از برادر و حریف شاه زمان شاه محمود که در ایران مخفی بود، پشتیبانی میکردند. شاه زمان ساقط و کور شده و بجایش بر تخت سلطنت شاه محمود (۱۸۰۱-۱۸۰۳) نشانده شد که فقط آله یی بود در دست طایفه های درانی. در سال ۱۸۰۳ وی نیز از سلطنت ساقط شده و بر سریر سلطنت برادر دیگر شاه زمان شاه شجاع الملک شانده شد. مگر بازهم او را در سال ۱۸۰۹ عزل نموده و بر تخت سلطنت دوباره شاه محمود (۱۸۰۹-۱۸۱۸) را نصب کردند. با گذشت هرروز زمامداران نامنهاد دولت به آله دست سران فیودال تبدیل میشدند.

در آستانه سدههای ۱۸-۱۹ انگلیسها نخستین بار در امور درونی افغانستان به مداخله آغاز کردند. برای جلوگیری از عقد پیمان میان شاه زمان و زمامدار دولت میسور واقع در جنوب هند تیپو سلطان، مدیران کمپنی هند شرقی با استفاده از نفوذ خویش در فارس، همکاری آنان را در سقوط شاه زمان بدست آوردند. در سال ۱۸۰۸ هیات دیپلماتیک انگلیس در راس م. الفنستن به افغانستان گسیل شد که بتاریخ ۱۷ جون ۱۸۰۹ قادر شد با شاه شجاع معاهده یی را عقد نماید که در آن شاه نامبرده متعهد شده بود که درصورت لشکرکشی ناپلیون یکم از راه افغانستان به پیمان فرانسه- روسیه نپیوندد. مگر این عهدنامه برروی کاغذ ماند چون بزودی شاه شجاع ساقط شد.۱۴

حتی پیش از آنکه کنگره ویانا (سپتامبر ۱۸۱۴- جون ۱۸۱۵) تجدید نقشه اروپا را ختم کند، امپراتوری بریتانیا آماده دفع «خطر روسیه» در آسیا بود. در ماه نوامبر ۱۸۱۴ میان فارس و انگلستان معاهده تهران عقد شد. برشالوده این عهدنامه فارس متعهد میشد که جلو هر لشکر اروپایی را به هند گرفته، خانات بخارا، خیوا و قوقند را تشویق به برخورد همانند نموده و مرزهای دولتهای روسیه و فارس باید مطابق عقد معاهدات میان بریتانیا، فارس و روسیه تدقیق شوند. فارس و بریتانیا باید در صورت بروز جنگ به همدیگر کمک میکردند، مگر درحالت جنگ میان انگلستان- افغانستان فارس متعهد میشد که لشکر خود را در اختیار انگلستان قرار دهد و در صورت جنگ میان افغانستان- فارس بریتانیا بیطرف مانده و تلاش نهایی اش را انجام میداد تا عملیات جنگی را از هردو طرف متوقف نماید.۱۵ در سرزمینهای پشتونهای شرقی فعالیت انگلیسها حتی در دهه نخست قرن نزدهم آغاز شده بود. بگونه مثال، او. مورکرافت در وزیرستان پیشتر در سال ۱۸۲۴ نفوذ کرده و ای. میسون که درسالهای ۱۸۲۰-۱۸۳۰ ازاین نواحی دیدن کرده بود، مدت درازی در میان پشتونها زندگی نموده و مشغول آموزش تاریخ و شیوهء زندگی آنان بود.۱۶

دربارهء وضعیت عمومی حاکمیت درانی میتوان گفت که این دولت به چندین سلطنت مستقل منشعب شد. حاکمیت کابل، قندهار و پیشاور را خانان بارکزای غصب کردند. زمامدار هرات شاه محمود بود که تاج امپراتوری را در سال ۱۸۱۸ ازدست داده بود. دولت واحد افغان دیگر وجود نداشت.

قابل یادآوریست که بخش اصلی خاکهای افغانستان که پسانها توسط بریتانیا به هند برتانوی ادغام شدند، از فیودالهای افغان شامل دولت سیکها غصب گردیده و پس از تسخیر این دولت به خاک بریتانیا ملحق ساخته شدند. تسلط سیکها بالای سرزمینهای درانیان نه فقط ببرکت فشار نظامی سیکها بلکه با خیانت صریح منافع ملی از جانب فیودالهای درانی نیز صورت گرفت. بادرنظرداشت هرج ومرج آغاز شده زمامداران جداگانه حتی پیش از سقوط امپراتوری نامبرده به خاننشینهای واقعا مستقل تبدیل شده بودند. در سال ۱۸۱۰ مظفر خان حاکم ملتان که از کمک دولت متبوعه سیک ناامید شده بود، مذاکراتی را با گورنر جنرال کمپنی انگلیسی هند شرقی آغاز کرده، حاکمیت بریتانیا را پذیرفت و جهانداد خان کورزایی حاکم اتوک مستقیما خیانت کرد. او این نقطه مهم استراتیژیک که کنترول کننده گذر رودخانه اندوس (هند) توسط مهاراجه پنجاب رنجیت سنگ بود، را فروخت. در سال ۱۸۱۸ رنجیت سنگ ملتان را و در سال ۱۸۱۹ کشمیر را به زیر سلطه اش درآورده و پس از آن ساحل راست رودخانه اندوس که باشندگان آن افغانها بودند، را تسخیر نمود. در سال ۱۸۱۸ ارتش رنجیت سنگ نخستین بار وارد پیشاور شد ولی اینبار او شهر را به اداره خودش ملحق نساخت. در سال ۱۸۱۹ او دیره غازی خان و در سال ۱۸۲۱ دیره اسماعیل خان را به تابعیت خویش درآورد. ۱۸

زمامدار کابل محمد عظیم خان که پیشاور را بخشی از خاکش میپنداشت، نمیخواست آنرا به سیکها واگذار کند. در سال ۱۸۲۲ او به آنجا آمده ولی بنابر خرابی اوضاع کابل بزودی مجبور شد دوباره برگردد. رنجیت که از ادعاهای محمد عظیم آگاه شد اردویش را به پیشاور گسیل کرد. مگر حاکم بارکزی پیشاور سلطان محمد (طلایی جد مادری نادرشاه و برادرانش، او بخاطر زر دوستی و زراندوزی بیش از حد این لقب را کسب نموده بود. مترجم) با آگاهی ازاین اقدام رنجیت سنگ، وی بیدرنگ به پرداخت مالیات موافقت نموده و باینگونه خودرا نه والی محمد عظیم بلکه استاندار مهاراجه سیکها خواند. پس از این رنجیت سنگ لشکرش را برگشت داد. زمامدار پیشاور سلطان محمد (طلایی) فرار کرده و پنهان شد.۱۹

رنجیت سنگ از فرمانروایی اش در پشاورش  و پرداخت مالیات راضی بوده ولی با ادعاهای کابل به غنیمت (جنگی) اش نمیتوانست موافقت کند. هراس از وابستگی و دربند شدن به بیگانگان طوایف پشتون یوسفزی، افریدی و ختک را وداشت تا در دفع تجاوز سیکها سهیم شوند. مگر حتی در آنزمان نیز خیانت برخی از فیوالان افغان آشکارا شد. چنانچه حکمران دیره غازی خان نزد رنجیت سنگ توبه گار شده و یوسفزی های زیر فرمانش از شرکت در جنبش همگانی خودداری ورزیدند. ۲۰ جنگ فیصله کن در نزدیکی نوشهره روی داد. فداییان قبایلی با شور و هیجان میجنگیدند، مگر شخص محمد عظیم خان که آغازگر این «جنگ مقدس» بود، عملا هیچ کاری جهت کمک به آنها نکرد. برعلاوه محد عظیم به افواه مبنی بر اینکه زمامدار سیکها به ماچینان جایی که حرم و خزانه وی نگهداری میشدند، حمله کرده است، باور نموده و به دژ ماچینان هجوم برده و به واحدهای اردویش دستور داد پیشاور را تخلیه نمایند. در نتیجه رنجیت سنگ به پیروزی نهایی دست یافت. بر شالوده برخی اسناد فقط شمار کشته شدگان قبایل افغان در این رویارویی ۱۰ هزار نفر بود.۲۱ پس از پیروزی در نوشهره رنجیت سنگ پیشاور را تسخیر نموده و واحدهایش ارگ پیشاور را چپاول نمودند. رنجیت سنگ مهاراجه سیکها سلطان محمد خان (طلایی) را که اظهار اطاعت و پرداخت مالیات برایش را کرده بود دوباره بحیث حاکم پیشاور گذاشت.

بزودی پس از رسوایی نوشهره محمد عظیم خان مرد. پسر محمد عظیم خان حبیب الله که بر تخت زمامداری کابل نشسته بود، جهت بدست آوردن کمک به حاکم قندهار شیردل خان مراجعه کرد. ازسویی دوست محمد خان دژ بالاحصار را به محاصره کشاند، مگر جنگ میان قطعات وی و شیردل خان به نتیجه یی نیانجامید. مذاکرات صلح که درآن خانهای دیگر بارکزی (خویشاوندان و هم قبیله گان فتح خان بارکزای که مقام وزارت شاه محمود  در سالهای ۱۸۰۱-۱۸۰۳، ۱۸۰۹-۱۸۱۸ را پس از سقوط شاه شجاع در سال ۱۸۰۹  بدست داشته و بدستور وی در سال ۱۸۱۸کشته شده بود) نیز اشتراک داشتند که در نهایت به یک توافق انجامید.۲۲ برادران بارکزایی که رهبری شیردل خان را پذیرفته بودند، شهرها و ولایات افغانستان را میان خویش تقسیم کردند. حاکمان پیشاور عطا محمد خان، سید محمدخان و پیر محمد خان شدند. مگر بزودی دوست محمد کابل را تسخیر نموده و از آنجا سلطان محمد خان را رانده و مبارزه اش را برای گسترش ساحهء تسلط اش آغاز کرد. ۲۳

رنجیت سنگ پس از پیروزی نوشهره و تسخیر پیشاور نیروهای اصلی اردویش را به لاهور برده و فرماندهی قطعات تامین کننده حاکمیتش در پیشاور را به یکی از سرداران جنگی اش هری سنگ واگذاشت. در سال ۱۸۳۴ یوسفزاییها و افغانهای ساکن دو ساحل رودخانه هند(اندوس) در ناحیه بالای اتوک علیه سیکها قیام کردند. در راس آنها یکی از اشتراک کنندگان قیام نوشهره سیداکبر خان ساکن سیتان قرار داشت. هری سنگ توانست بخشی از ناحیه هزاره را در ساحل چپ رودخانه هند(اندوس) تسخیر کند. او در ۲۵ کیلومتری سیتان دست به ساختمان دژی زد. بقول و.ا. رومودین سیتان که در ساحل دیگر رودخانه واقع بود به پایگاه مستحکم مبارزه علیه سیکها تبدیل شده و تلاشهای هری سنگ و خود رنجیت سنگ که تلاش داشتند ساحل دیگر را تسخیر نمایند به ناکامی انجامیده و تلفاتی را ببار آورد.۲۴ در اینمورد ل. ار. گوردون- پولانسکایا در پژوهشش «جریان اسلامی در زندگی اجتماعی هند و پاکستان» به تفصیل نوشته است.۲۵

مبارزه بعدی را دربرابر سیکها سید احمدشاه زاده بریلوی- شهری در شمال هند بعهده گرفت. ازآنجاییکه پندارهای وی تاثیر بسزایی در هستایش ناسیونالیزم اسلامی در سرزمینهای پشتونها داشتند، لازم است تا کمی بیشتر به آنها و فعالیتهای وی روشنی انداخته شود. ک.آ. انتونوا و گ.گ. کتوفسکی یاددآوری کرده اند که جنبش وهابیها که بناینگذارآن سید احمد بریلوی (۱۷۸۶-۱۸۳۱) سردار پیشین خولکر (شمال هند) بود جدی و طولانی بود. او مبلغ «جهاد» با «کفار» که حکومت هند را تسخیر کرده بودند، بود. در سال ۱۸۲۰ زمامداران استعماری وهابیها را از بیهار راندند، بنابراین او به سیتانو ساحه قبایل پشتون آمد. درآنجا وهابیها با سیکها درگیر شدند. در سال ۱۸۳۱ سید احمد بقتل رسید.۲۶

باتفاوت از این پژوهشها ل. پ. گوردون- پولانسکایا مینویسد که سیداحمد پیرو ایدیولوگ اسلامی احمدالرحیم شاه ولی الله (۱۷۰۳-۱۷۲۶) فرزند بزرگترین روحانی دهلی بوده و در درازنای ۱۲سال در مدرسه بنیان هشتهء پدرش «مدرسه رحیمیه» بکار تدریس مشغول بود. صدها طالب العلم تهیدست با مصارف وی مشغول آموزش بودند. او جدا مخالف محدودیت شیوه آموزش موسسات اسلامی بوده و اعلام میکرد که خودداری از گسترش سیستم آموزشی اسلامی در میان اقشار وسیع مردم در نهایت به تسلط فرقه های خصم میانجامد. او اندیشه هایش را هم برشالودهء قرآن و احادیث مستدل میکرد. شاه ولی الله در جریان چندین سال آنها را از روحانیون عرب آموخت. مگر او ترویج کنندهء ساده این پندارها نبوده، بلکه نیروی اندیشه هایش در آرمانی مشخص یعنی تلاش برای احیای امپراتوری قرون اوسطای هند نهفته بود. او معنی زندگی اش را در استحکام جماعت مسلمان هند میدید. ل. ار. گوردون- پولانسکایا خاطرنشان میسازد که همه ایدیولوگهای «ناسیونالیزم اسلامی» پندارهای خویش را مرتبط با او دانسته و خودرا پیرو وی میپندارند.

ل. ار. گوردون پولانسکایا همچنان تذکر داده که انگلیسها بدون اساس جنبش سیداحمد را وهابی میپندارند. شخص سید احمد شیوهء نوین اسلامی اش را «طریقه» که گونه یی از صوفیگری بود، نامیده و همراه با دوست و همکارش محمد اسماعیل عبدالغنی (۱۷۸۱-۱۸۳۱) متفکر جریان «طریقه محمدیه» که به خانواده نامور شاه ولی الله تعلق داشت، میگفت که پندارتصوفی مبنی بر مساوات دربرابر خدا بهترین بازتاب اسلام نخستین میباشد. در جهانبینی سیداحمد آموزش او پیرامون «جهاد دربرابر کفار» جای اصلی راداشت.۲۸ ل. ار. گوردون پولانسکایا مینویسد که سید احمد بریلوی «جماعت مجاهدین » را بنیان گذاشت. او بنابر تضییقات حکومت انگلیس قرارگاهش را به سیتان انتقال داد. سیداحمد نه تنها برضد انگلیسها بلکه هندوها و سیکها نیز بود. او پس از پیروزیهای اولیه بالای سیکها در اجلاس جنگ سرداران و سربازان مجاهد بتاریخ ۱۱ جنوری سال ۱۸۲۷ لقب امام را کمایی کرد. در میان مردم او را عموما پادشاه میگفتند و در اسناد رسمی سیکها ازاو بنام خلیفه یاد شده است. سیداحمد هوادار حکومت مدنی نبود مگر وضع مالیات بالای مردم  برشالودهء دکترین «جماعت مجاهدین» و مخالفتش با رسوم پشتونها باعث دوری آنها ازوی شدند.۲۹

پژوهشگر دیگر روسی  و.آ. رومودین مینویسد که سیداحمد پس از جابجایی در سرزمین پشتونها مذاکراتی را با زمامداران بارکزایی کابل پیش برده آنها را به «جهاد» دربرابر سیکها دعوت میکرد، اما حمایت آنها را دریافت نکرده بود. زمامدار کابل دوست محمد و حاکم پیشاور یارمحمد نیز از شرکت مستقیم در این جنگ خودداری ورزیدند. درآنهنگام سیداحمد به فتح خان رهبر خودوخیل مردان مراجعه نموده و به کمک وی رهبری یوسفراییها را بدست آورد. سیداحمد قادر شد در ۱۸۲۹-۱۸۳۰ پیشاور را تسخیر کند. او در آنجا حتی سکه خودش را نیز ضرب زد. ظاهرا سید احمد میخواست مستقلانه حکومت کند. او بالای قبایل تحت تسلط اش مالیه ده یکم اموال (عشر) را وضع نموده و تلاش کرد برخی سنتها و رسوم پشتونها را دگرگون کند. این سیاست وی باعث موج نارضایتی شد. پشتونها دست بقیام زدند و سید احمد مجبور شد پیشاور را ترک گوید. پس از این او مبارزه اش را با سیکها در ساحل راست رودخانه هند (اندوس) در ناحیه هزاره ادامه داد. درسال ۱۸۳۱ او درآنجا در نبرد بالاکوت کشته شد. پس از مرگ سیداحمد یکی از همرزمان نزدیکش سیداکبر در سیتان جابجا شد که بزودی آنجا به پنهانگاه نه تنها  جنگجویان ضد سیکها بلکه مبارزان ضد انگلیس نیز تبدیل شد. اینجا سالهای دراز حیثیت یکی از مراکز مهم مبارزه پشتونها و باشندگان مسلمان هند برضد تسلط انگلیسها را داشت. پس از متواری شدن سیداحمد شاه رنجیت سنگ بخش اعظم وادی پیشاور را گرفته، به تابعان خویش سلطان محمد خان و برادرانش فقط شهر پیشاور با شهرستانش و منطقه کوهات را واگذاشت.۳۰

یو. و. گانکوفسکی تذکر داده که دوست محمد خان وقتی زمامدار کابل شد، تلاش نمود تا خاکهای افغانستان را دوباره متحد سازد.۳۱ و.آ. رومودین همچنان مینویسد که دوست محمد مبارزه اش را برای اتحاد افغانستان آغاز کرد. او ارتشش را تقویه و مدرنیزه کرده حتی تولید تفنگهای میل دراز را که طول هدفگیری شان از تفنگهای دیگر که از تسلیحات شامل کمپنی هند شرقی، درازتر بود، نیز آغاز کرد. دوست محمد با اتکا برارتش به گسترش سرزمینهایش آغاز نمود.۳۲ این امر باعث ناآرامی زمامداران کمپنی هند شرقی شد. آنها برای جلوگیری از اقدامات حاکم کابل تصمیم گرفتند زمامدار پیشین افغان از طایفه سدوزاییها شاه شجاع را استفاده کنند. ن. آ. خالفین خبر میدهد که شاه پیشین شجاع  که پناهندهءناحیه لودهیانه حکومت استعماری انگلیس و مستمری خوار آنها بود، به حمله بالای خاک افغانستان آماده میشد. رنجیت سنگ مهاراجه پنجاب کلید گذرگاه خیبر یعنی شهر پیشاور را در دست داشت.۳۳ و. آ. رومودین مینویسد که در سال ۱۸۳۳ انگلیسها لشکرکشی شاه شجاع را به افغانستان آماده نموده و به این منظور از رنجیت سنگ کمک گرفتند. بروز ۱۲ مارچ سال ۱۸۳۳ مذاکرات شاه شجاع و رنجیت سنگ به عقد «معاهده دوستی و اتحاد» انجامید که برشالوده آن مهاراجه پنجاب وعده کمک به شاه شجاع را برای احیا سلطنت اش دربرابر چشمپوشی وی از پیشاور، کشمیر، ملتان و دیگر ولایات در شرق به نفع سیکها میداد.۳۴ و.ای. کوچنف همچنان تذکر داده که در ماه مارچ ۱۸۳۳ مهاراجه به شاه شجاع هنگام  حمله وی به کابل، کمک نمود. او تلاش داشت تا درصورت پیروزی مواضعش را در ساحل راست رودخانه هند(اندوس) مستحکم نموده و از استقرار نفوذ نهایی انگلیسها در افغانستان جلوگیری نماید.۳۵ 

شاه شجاع در ماه فبروری ۱۸۳۳ به لشکرشکی آغاز کرد. دوست محمد تلاش کرد تا سران نواحی افغان را دربرابر وی متحد سازد، مگر سران بارکزای پیشاور موضع دشمنانه را نسبت به او گرفتند. با اینهم در ماه جون ۱۸۳۴ در روستای قلعه عظیم در نزدیکی قندهار شجاع شکست خورده، فرار نموده و لشکرش را درجا ماند. رنجیت سنگ با استفاده از موقعیت مناسب لشکرش را برای تسخیر نهایی پیشاور فرستاد. بتاریخ ۶ می ۱۸۳۴ سیکها بدون کدام جنگی پیشاور را گرفته و زمامداران بارکزایی را مجبور ساختند قطعات خود را از آنجا بیرون کشند. به اینگونه سرلشکر سیک هری سنگ بطور قطعی پیشاور را گرفته و حاکمیت سرداران افغان در آنجا پایان یافت.۳۶

دوست محمد که مدعی حاکمیت بر همه خاکهای افغانی بود، نمیتوانست با تسلط قطعی سیکها بالای پیشاور موافقت کند. او برای رنجیت سنگ نامه یی فرستاده و طی آن ازوی خواست اگر وی پیشاور را به او واگذارد، حتی حاضر است به او مالیه بپردازد. درغیر آن دوست محمد تهدید به جنگ میکرد. اما این اخطارها جایی را نگرفتند. دوست محمد با تنظیم واحدهایش و با حمایت روحانیون رهسپار پیشاور شد، مگر کار به برخورد نهایی نیانجامید. رنجیت سنگ دست به اقداماتی برای افتراق در صف مخالفانش زد. چنانچه او سلطان محمد (طلایی) و برادرانش را با وعده دادن حاکمیت برخی نواحی تطمیع نمود. درصورتیکه با پیروزی دوست محمد آنها چنین امتیازی را بدست نمیآوردند. در نتیجه این اقدامات اردوی زمامدار کابل که بصورت عموم از ملیشه های قبایلی تشکیل یافته بود، ازهم پاشیده و آنها (دوست محمد) را ترک کردند.

مگر دوست محمد از تلاشش برای بدست آوردن پیشاور دست نکشید. او به امید بدست آوردن حمایت کمپنی هند شرقی به آنجا سفیرانش را گسیل نمود. دوست محمد میدانست که به انگلیسها نمیشود اطمینان داشت بنابراین سفرایی به روسیه و فارس نیز فرستاد. در پایان سال ۱۸۳۴ سردار حاجی علی حسین با خانواده اش بحیث سفیر امیر افغانستان نزد امپراتور روسیه با هدف نهایی سفر به سنت پتربورگ به لینکوران رسید.۳۷ مساله زمانی بغرنج شد که معلوم گردید وی اسناد لازمی را ندارد. مگر نیکلای یکم باوجود این به وی اجازه آمدن به پتربورگ را داد، چونکه روسیه علاقمند برقراری روابط خوب بویژه بازرگانی با افغانستان بود. با اینهم حاجی حسین علی برای اسناد لازمی به کابل برگشت. در پایان اپریل او و نماینده دیگری بنام مرزا محمد خان با نامه یی از مامور برجستهء افغانی عبدالصمد خان به ولایت اورنبورگ روسیه آمدند.۳۸ در این نامه ابراز امیدواری شده بود تا مناسبات با روسیه برقرار شده و آنکشور دوست محمد خان را در امر مبارزه برضد شاه پیشین شجاع کمک کند. همچنان در نامه از جمله چنین تذکر رفته بود: «دلیل گسیل این فرستاده چنین است: ازآنجایی که شاه شجاع الملک بگونه جدی با انگلیسها همکار شده، بنابراین از جانب سدوزاییها دربرابر ما خصومت و مخالفت اعلام شده است. به دلیل این مخاصمت قلب رووف امیر صاحب (یعنی دوست محمد، نویسنده) بشما مراجعه مینماید تا شما برقراری دوستی و روابط پرقدرت دوکشور را تایید کنید، تا باشد که نفاق به اتحاد تبدیل شود».۳۹

بقول ن. ا. خالفین با درک این نکته که اشغال سرزمینهای افغانی توسط سیکها و یا انگلیسها به منافع بازرگانی روسیه و افغانستان ضربه میزند، والی و.ا. پیروفسکی پیشنهاد کرد تا از نمایندگان فرستاده شده در پتربورگ بدون کدام تعهدی استقبال شود .و.ا. پیروفسکی پیشنهاد نمود تا خردضابط ای  . و. ویتکویچ هیات را بدرقه کند.۴۰ دربارهء ماموریت ویتکویچ مولف نامور انگلیسی ج. غ. سپین نیز تذکر داده است. گرچه در گذارش وی اشتباهتی دیده میشود. زیرا او خردضابط (گروهبان) ویتکویچ را تورن (سروان) مینامد.۴۱ و.ا. رومودین درینباره چنین مینویسد: ایوان (یان) ویتکویچ پولندی الاصل  در ۱۴ سالگی بجرم اشتراک در انجمن مخفی گرفتار شده و به ولایت ارنبورگ بحیث سرباز عادی فرستاده شد. در جریان سفر به روسیه او مورد توجه دانشمند نامور آلمانی آ. فون گومبولد قرار گرفت. ویتکویچ اورا با استعداد خارق العاده اش در آموزش زبانها حیران ساخته بود: او نه تنها به بسیاری زبانهای اروپایی مسلط بود بلکه زبانهای شرقی را نیز میدانست. ویتکویچ را با دساتیر معینی نزد سلطان قزاقها فرستاده و در سال ۱۸۳۱ به افسری ارتقا دادند. دراینزمان او تازه از سفر درازی به خانات بخارا برگشته بود.۴۲ حاجی حسین علی با رسیدن به پتربورگ پیام امیر افغانستان را به وزیر امور خارجه روسیه تقدیم کرد. دراین پیام امیر افغان از موضع خصمانه رقیبانش- سدوزاییها که از پشتیبانی انگلیسها و رنجیت سنگ برخوردار بودند، تذکرداده و خواستار حمایت و همکاری روسیه شده بود. این کار مربوط  بخش (شعبه) آسیایی وزارت خارجه میشد. در این اداره به این نتیجه رسیدند که اگر پیشنهاد ارایه شده زمامداران کابل و قندهار را رد کنند، درآنصورت آنها به امید تحکیم حاکمیت خویش و حداقل برای منافع خویش بدون درنظرداشت منافع آینده گان شان بدامن انگلیسها میلغزند.۴۳ شعبه آسیایی میپنداشت که بهترین و یگانه امکان برای تامین امنیت افغانستان اتحاد زمامداران افغانستان زیر سرپرستی فارس است، زیرا روسیه به نسبت پنهای فاصله و دشواری راههای مواصلاتی به افغانها کمک واقعی را نمیتواند.۴۴ به دلیل ندادن بهانه به حکومت بریتانیا به متهم ساختن روسیه به مداخله در امور درونی دولتهای منطقه فیصله شد تا این اموربه فرستاده ویژه و وزیرمختار روسیه در دربار شاه فارس ای. او. سیمونیچ با تاکید جدی به حساسیت و احتیاط مساله، واگذار شود.

در هنگام اقامت حاجی علی حسین در پتربورگ در ماه اکتوبر ۱۸۳۶ مامور بلندرتبهء بخارا قراول بیگی قربان بیگ عاشور بیگ نیز به آنجا رسید. او خبر داد که انگلیسها به بخارا نمایندگان (اجنتهاي) خویش را برقراری مناسبات بازرگانی مفید برای بخاراییها فرستاده و باهراس از خطر رنجیت سنگ زمامدار کابل نیز به بخارا نماینده خویش را برای جلب کمک نظامی فرستاده است. بادرنظرداشت این مساله فیصله شد تا با مشایعت مامور افغانی  ای. و. ویتکویچ نامبرده را که اکنون به رتبه بریدمن (ستوان) ارتقا کرده بود، نیز به افغانستان فرستاد. مهمترین مسوولیت وی تلاش برای برقراری آشتی میان حاکم قندهار و زمامدار کابل و معتقد ساختن افغانها برای پذیرش حمایت فارس بود، چونکه نظر به فاصله بعید، روسیه فقط با میانجیگری فارس میتوانست کمک واقعی را برساند.۴۵ ای. و. ویتکویچ به محض رسیدن به تهران با ای. او. سیمونیچ اوضاع موجود را بررسی کرد. در پایان نوامبر ۱۸۳۷ ویتکویچ به نیشاپور در اردوگاه ارتش فارس که تلاش تسخیر هرات را داشتند، و بتاریخ ۱۶ نوامبر به قندهار و بروز ۷ دسامبر به کابل رسید. در این شهر هیات «بازرگانی» انگلیس در راس نماینده ویژه گورنر جنرال هند لارد اوکلند، تورن (سروان) برنس از پیش رسیده بود. وظیفه اصلی وی بیشتر جمعاوری اطلاعات جاسوسی بود تا معلومات بازرگانی.۴۶

زمانیکه برنس بروز ۲۰ نوامبر ۱۸۳۷ با ماموریت «بازرگانی» بکابل رسید، از جانب امیر دوست محمد که امیدوار کمک بریتانیا در حل مساله ادعای شاه فارس نسبت به هرات بود، بگرمی استقبال شد. دوست محمد درصورت برگشتاندن پیشاور و دیگر مناطق گرفته شده اش از جانب سیکها حاضر به شناخت موقف مستقل هرات بود. برنس به او اطلاع داد که چنین توافقی عقد خواهد شد. در پاسخ به این دوست محمد به اقدامات فعال برضد گامهای شاه فارس متوسل شد. او حاکم قندهار را معتقد سخت تا از نزدیکی بیشتر به سوی شاه فارس خودداری ورزد. همزمان دوست محمد به بسیج نیروهای نظامی برای گسیل آنها به جنوب افغانستان متوسل شد. مذاکرات با انگلیسها در فضای دوستانه گذشتند. همچنان در کابل آگهی یافتند که روسیه از اقدام اخیر فارس حمایت نمیکنند.۴۷

در آغاز سپتامبر ۱۸۳۷ میان دوست محمد و برنس مذاکرات طولانی یی صورت گرفت. برنس بیدرنگ درباره این گفتگوها به اداره سیاسی و مخفی گورنرجنرال هند و. ماکونین اطلاع داده و خاطرنشان ساخت که کلید روابط افغان- انگلیس پیشاور است. او تاکید داشت که اگر در برگرداندن پیشاور به افغانستان امیر را کمک کنیم، همه پیشنهادات و خواسته های بریتانیا در راستای تحکیم روابط بازرگانی و اقتصادی بخوبی پذیرفته میشوند.۴۸

ای. و. ویتکویچ با نامه یی از نیکلای یکم و توصیه های سیمونیچ بروز ۱۹ دسامبر به کابل رسید. برنس ازاین کار بسیار ناراضی بوده و برای کسب دساتیر از لارد اوکلند کسی را گسیل نمود. وی این دساتیر را در ماه جنوری سال ۱۸۳۸ بدست آورد. در این دساتیر به او هوشدار داده شده بود، که متوجه صلاحیتهایش در مذاکره با دوست محمد پیرامون پیشاور باشد. نایب السالطنه تاکید نموده بود که سیکها نیرومندترین متحد بریتانیا در هند اند و پیشاور متعلق به آنها بوده و خواهد بود.۴۹ به اینگونه انگلیسها از رنجیت سنگ جانبداری کرده و ماکونین به برنس اطلاع داد که دوست محمد نباید امیدوار برگرداندن پیشاور به وی باشد.۵۰

پژوهشگر بریتانیایی سپین نوشته که ویتکویچ گویا که به دوست محمد گفته بوده که روسها لشکر پنجاه هزار نفری را برای کمک به لشکرکشی به هرات و سپس برای برگشتاندن پیشاور و قسمتی از پنجاب را آماده دارند. با رد این پیشنهاد که امکان کم عملی داشت، دوست محمد به فشارش بالای برنس برای دستیابی به توافق برای برگشتاندن پیشاور ادامه داد. مگر از دست برنس بنابر آنچه تذکر رفت، چیزی برنمی آمد. بروز ۲۴ مارچ ۱۸۳۸ دوست محمد به لارد اوکلند مراجعه کرده و از او خواست به گِله های افغانها گوش داده و به آنها کمک کند.۵۱ درباره برنس باید گفت که او هوادار جدی روابط دوستانه با دوست محمد و مخالف آشکار دشمنی با وی از جانب اداره هند برتانوی بود که همین امر باعث احضار وی و پایان ماموریتش شد. بتاریخ ۲۶ اپریل ۱۸۳۸ برنس با دریغ و آزرم کابل را ترک گفت.

ای. ویتکویچ ماموریتش را در کابل انجام داده و پس از برگشت به تهران گذارش کارش را به سیمونیچ داد. اینگونه نفوذ روسیه برقرار شده و شالودهء اتحاد آینده افغان- روسیه برضد انگلیس گذاشته شد. همزمان روسیه به فشارش بالای تهران ادامه میداد. سیمونیچ با جدیت اصرار میورزید تاهرات پیش از کابل و یا خیوه از سوی لشکر فارس تسخیر شود. زمانیکه ازاین موضوع در لندن آگاه شدند، نخست وزیر پالمرستون به سفیرش در تهران الیس دستور داد تا احتجاج حکومت متبوعه اش را اعلام نماید. الیس به سیمونیچ ابراز نمود که هرات باید همچون مرز امپراتوری هندی ما مدنظر بوده و هیچ ملت اروپایی نمیتواند با این مملکت روابط بازرگانی و یا سیاسی داشته باشد.۵۳ این به معنی هوشدار آشکارا به روسیه بخاطر گفتگوهایش با کابل و برضد هرکشور سومی یی که خواستار نفوذ در افغانستان باشد، بود. ازاینجا برمیآید که بریتانیا تلاش داشت افغانستان را کشوری حایل (پوشالی) میان سرزمینهای هند متعلق به آن و روسیه بسازد.

شاه فارس که پیاده اصلی در این بازی شطرنج بود، تصمیم گرفت نخستین بحران در مبارزه با امپراتوریهای بریتانیا و روسیه را خود حل نماید. در پایان سال ۱۸۳۷ شاه فارس محمدشاه پیش از آنکه برنس در کابل در نیات افغانستان تاثیر وارد نماید، باوجود هوشدارهای انگلیس بسوی هرات روان شد. سیمونیچ اعتراضات ایلیس را نادیده گرفته و آشکارا شاه را به حمایتش متیقن میساخت. شهزاده  (گراف) روسی (سفیر روسیه سیونیچ ، مترجم) همراه لشکریکه شهر(هرات، مترجم) را بمحاصره کشیده بود، نقش مهمی را در پیشبرد عملیات بازی میکرد. هرات در اینزمان به نظر کارتوگرافها (نقشه سازها) گاه شامل افغانستان بوده و گاه نمیبود. عمل متقابل انگلیس آشکارا نشان داد که بریتانیا این حق را بخود داده بود که اعلام نماید، هرات به افغانستان تعلق دارد. درچنین اوضاعی لندن اعتراضش را نسبت به اقدامات سیمونیچ به سنت پتربورگ اعلام کرد. سنت پتربورگ ناگذیر شد اقدامات وی را نپذیرفته و از وی بخواهد تا شاه (فارس، مترجم) را معتقد سازد که تا از دوام جنگ خودداری کند. با اینهم سیمونیچ در اردوگاه شاه مانده و محاصره شهر (هرات، مترجم) دوام یافت.۵۳

درآنصورت حکومت بریتانیا تصمیم گرفت به ابزاری دیگر تاثیر بالای فارس متوسل شود. در ماه جون ۱۸۳۸ از شهر بمبئی واحد جنگی بحری گسیل شد. در نتیجه ناحیه کارک تسخیر شده و آوازههایی مبنی براینکه لشکر بزرگ انگلیس بالای شیراز حمله کرده بهمه کشور پخش شده، به هرات رسیده است، باعث ترس در اردوی شاه شدند.۵۴ انگلیسها بازهم به شاه هوشدار دادند که تخسیر هرات و یا بخشی دیگر از افغانستان به معنی عمل جنگی برضد بریتانیا پنداشته شده، نیروی بحری بریتانیا به خلیج فارس وارد گردیده و حکومت بریتانیا ناگذیر است از حیثیت خویش دفاع نموده و شاه باید بیدرنگ از هرات خارج شود.۵۵

پس از دوماه باوجود آنکه سیمونیچ بازهم بر دوام محاصره پافشاری میکرد، لشکر فارس به تهران عقب نشینی کرد. در خود بریتانیا سروصداها پیرامون فعالیت روسها در افغانستان بلندتر میشد. بتاریخ ۴ می سفیر بریتانیا در روسیه لارد کلارینکارد به وزیر خارجه روسیه ک. و. نیسلرود نامه اعتراضیه یی را داد که در آن روسیه به مناسبات خصمانه با بریتانیا در ایران و افغانستان که در نتیجه آن گویا به منافع انگلستان در هند و همه قاره آسیا لطمه وارد شده، متهم شده بود. گرچه حکومت روسیه این اتهامات را رد میکرد، نیکلای یکم فرمان سبکدوشی ای. و. سیمونیچ ازپست سفیر کبیر و وزیرمختاری فارس را صادر کرد. سیمونیچ ازسوی حکومت امپراتوری روسیه احضار شده و دستیارش وظیفه گرفت که شاه را اگهی دهد که روسیه نه در جنگهای دوجانبه زمامداران افغان و نه در هیچ اقدام دیگری که باعث مداخله شوند، شرکت نخواهد کرد.۵۶

سرنوشت ای. ویتکویچ بسیار تراژیک بود. پگاه ۸ می سال ۱۸۳۹ جسد بیجان او در اتاق هوتل «پاریس» در پتربورگ جاییکه وی پس از بازگشت جابجا شده بود، پیدا شد. در یادداشتی که در آنجا یافت شد، آمده بود که او همه کاغذهای آورده اش را آتش زده و تصمیم به خودکشی گرفته است.۵۷

رنجیت سنگ که در پیشاور مستقر شده بود، به حملات جدی بالای قبایل سرکش ادامه داد. در سال ۱۸۳۶ سرلشکر وی هری سنگ داوطلبان خودوخیل در راس واتخ خان را که در زمانش سید احمد را حمایت کرده و از پرداخت مالیه سرپیچی میکرد، شکست داد. سپس او دیگر عشایر و خیلهای ساکن در وادی پیشاور را مطیع ساخت. حتی پیش ازاین در سال ۱۸۳۴ هری سنگ بحیث مهاراجه و فرمانده نواحی مرزی تعیین شده بود. در زیر فرمان او لشکری میان ۱۰ تا ۱۱ هزار نفر قرار داشت. بهر حال جمعآوری مالیات به لشکرکشی تبدیل شده و هری سنگ مجبور بود منظما سفربری کند. آخرین نبرد بزرگ میان لشکرهای دوست محمد و سیکها در بخش شرقی گذرگاه خیبر در دژ جمرود که توسط سیکها ساخته شده بود، روی داد. این جنگ شدید در پایان سال ۱۸۳۷ صورت گرفته و فرماندهی افغانها را پسر دوست محمد اکبر خان و از سیکها را هری سنگ بعهده داشتند. افغانها ۱۱ هزار تن و سیکها ۶ هزار نفر تلفات داشتند. دراین جنگ هری سنگ کشته شد. اکبرخان به تعقیب سیکها به سوی پیشاور نزدیک شد، مگر رنجیت سنگ نیرو هایش را در وادی مذکور دقیقا تنظیم نموده و افغانها ناگذیر شدند به کوتل خیبر باز گردند و شخص اکبر خان را دوست محمد به کابل احضار کرد.۵۸ در سال ۱۸۳۸ رنجیت سنگ جنرال ایتالیایی شامل خدمت خویش جنرال اویتابیل ( که پیش از این به ناپلیون بناپارت خدمت کرده بود) را بحیث حاکم ولایت پیشاور گماشت. او تا سال ۱۸۴۲ حاکم آنجا بود که در خشونت و استعدادش نظیر نداشت. خانها و ملکها بااشتیاق مالیات را جمعاوری میکردند، ولی با اکراه آنرا با حکومت سیکها تقسیم مینمودند. حتی اگر ممکن میبود در برابر سیکها مقاومت مسلحانه کرده و اگر نمیتوانستند به کوهها گریخته و مردم را به حال خودشان رها میکردند. در همانسال ۱۸۳۸ در ناحیه بنو قلعه جنگی ساخته شده و رنجیت سنگ (و پس از مرگش در سال ۱۸۳۹ جانشینانش) حاکم بلامنازع این نواحی شد.۵۹

زمامداران هند برتانوی با مرام دربند کشیدن سیاسی افغانستان میکوشید دولت سیکها را استفاده کنند. شخص مهاراجه پنجاب در گفتگوهایش با دوست محمد خان نه تنها برگشتاندن سرزمینهای پشتونها را وعده نه میداد بلکه از وی میخواست همچون مادونش حاکمیت مهاراجه را پذیرفته و مالیه هم برایش بپردازد که این کار باعث خشم امیر میشد. در ماه می سال ۱۸۳۸ و. مکناتن سکرتر امور خارجی گورنر جنرال هند برای مذاکرات با رنجیت سنگ موظف شد. مرام این گفتگوها پشتیبانی از بر تخت نشاندن دوباره شاه پیشین شاه شجاع بود. در پایان این مذاکرات معاهده باصطلاح «سه جانبه» میان انگلیسها ، رنجیت سنگ وشاه شجاع امضا شد. برشالوده این معاهده شاه شجاع دربرابربرگرداندن تخت سلطنت متعهد میشد که سند را به انگلیسها واگذاشته و برای «ابد» از پشاور، ملتان، کشمیر وغیره خاکهای تسخیرشده توسط مهاراجه به نفع سیکها چشمپوشی میکند. وی همچنان از ادعای تسلط بر هرات امتناع میکرد. مطابق این عهدنامه سیاست خارجی افغانستان و پنجاب باید عملا توسط کمپنی هند شرقی کنترول میشد. رنجیت سنگ برای کمک به شاه شجاع جهت تهاجم آماده شده به افغانستان لشکری پنجهزار نفری را تخصیص داده بود، مگر به گذار واحدهای انگلیسی از خاک پنجاب خودداری کرد. 

با دستیابی به خودداری لشکر فارس از تسخیر هرات و عقب نشینی دیپلماسی روسیه زمامداران انگلیس جنگ برضد افغانستان را آماده کردند. بتاریخ ۱ اکتوبر سال ۱۸۳۸ گورنر جنرال هند لارد اوکلند درسیمله مانیفستی را که به بیشرمی ، تذویر و دروغ سرآمد شرمگین ترین اسناد سیاست استعماری بود، اعلام کرد. در این اعلامیه تاکید میشد که دوست محمد درمناسباتش با دوست دیرین انگلیسها رنجیت سنگ و خود بریتانیا نشان داد که تا زمانیکه کابل در زیر حاکمیت وی باشد، «ما نمیتوانیم امیدوار باشیم که آرامش در همسایگی ما برقرار شده و منافع امپراتوری هند ما متضرر نمیشود». اوکلند تاکید میکرد که «خیر منافع سرزمینهای انگلیس در شرق، میطلبد که ما در مرزهای غربی خود متحدی را که هوادار قطع تجاوز و استقرار آرامش باشد، داشته باشیم نه زمامدار مزدوری را با حکومت تجاوزگر. در ادامه ادعای مبنی بر «لزوم انتقال» تخت سلطنت افغان به شاه شجاع مستدل شده و در پایان تذکر رفته بود که همه اینکارها فقط با مرام امنیت سرزمینهای امپراتوری بریتانیا و همچنان برای «تحقق اتحاد و آسایش مردم افغان » صورت میگیرد».۶۰ پس از نشر این اعلامیه (مانیفست) اوکلند انگلیسها با عجله اکمالات واحدهای نظامی خویش را به منظورجنگ انجام داده و آنها را در نقاط عبوری متمرکز ساختند.

به اینگونه آمادگی برای جنگ و «پیشگیری از باصطلاح اشغال هرات که به تشویق روسها صورت میگرفت» مستدل میشد. نیروهای متحد بریتانیایی- سیک و افغان در فیروزپور متمرکز شده و اوکلند باوجود آنکه دقیقا میدانست محاصره هرات از سوی فارس دیگر وجود ندارد، تصمیم گرفت عملیات جنگی را آغاز نموده و فرماندهی نیروهای مشترک را بعهده گیرد.۶۱ این واقعیت گواه اهداف واقعی ماجراجویی جنگی آغاز شده بود. عملیات جنگی در ماه نوامبر ۱۸۳۹ آغاز شدند. پس از نبردهای سنگین بروز ۷ اگست ۱۸۳۹ نیروهای اشغالگران به کابل داخل شدند. دوست محمد پیش از این از شهر بیرون شده بود. شاه شجاع دوباره به تخت سلطنت نشست. در شهر کابل گارنیزون انگلیسی جابجا شد. اینحالت تقریبا یکسال دوام کرد. پس از آن در ماه اگست ۱۸۴۰ اوضاع بیخی دگرگون شد. یکماه دراز یگانهای دوست محمد شهر کابل را به محاصره کشیده بودند. نیروهای انگلیسی مجبور شدند که شهر را تخلیه نموده و به هند برگردند. آ. برنس که دراینزمان دوباره سفارت انگلیس در کابل را رهبری میکرد، در جریان عقب نشینی کشته شد. تا آغاز جنوری سال ۱۸۴۱ انگلیسها تمام نیروهای خویش را از افغاانستان بیرون کردند. انارشی و ماجراجویی انگلیس در میان سالهای ۱۸۴۱-۱۸۴۲ ادامه یافت. در نهایت دوست محمد در اختیار انگلیسها قرار گرفته و آنها وی را به هند فرستادند. مگر مقاومت مردم بدون او ادامه یافت. لارد اوکلند تلاش نمود تا حیثیت ازدست رفته اش را احیا کند و به این مرام ستونی از قطعات انگلیسی را بکابل گسیل کرد، مگر بزودی آنها به علت مقاومت شدید افغانها از شهر بیرون رانده شدند. بنابرآن انگلیسها ناگذیر شدند دوست محمد را آزاد کنند. او به وطن برگشته و به تخت سلطنت نشست. مگر جنگ برای شاه شجاع با مرگش پایان یافت. به اینگونه ماجراجویی انگلیس در افغانستان در میان سالهای ۱۸۳۸-۱۸۴۲ به شکست مواجه شد.

آنچه مربوط به موقف روسیه در این اوضاع و احوال میشود، میتوان گفت که در سال ۱۸۴۰ زمانیکه انگلیسها در کابل بودند، لوای اعزامی متشکل از ۵ هزار نفر با ۲۲ عراده توپ و ۱۰ هزار شتر از اورنبورگ حرکت کرده و برای آزادی روسهایی که همچون برده در خانات خیوه نگهداری میشدند، به آنجا رسید. این حرکت روسها بیشتر نمایشی بوده و برای نفوذ بیشتر روسها در عمق آسیا همانند بریتانیاییها بود. مگر این واحدها بزودی برگشتانده شدند.

در سال ۱۸۳۹ بنیانگذار سلطنت سیکهای پنجاب رنجیت سنگ درگذشت. پس از مردن وی اختلافات میان گروههای گوناگون فیودال عمیقتر شده و از این کار انگلیسها بهره برداری کردند. در این زمان میان سالهای ۱۸۴۵-۱۸۴۶ نخستین جنگ انگلیسها با سیکها روی داد که در نتیجه آن کمپنی هند شرقی کنترولش را بالای پنجاب قایم کرد. در نهایت ساحه دولت سیکها بسیار محدود و استقلال آن به نام بوده و حاکم اصلی لاهور مامور انگلیسی آنجا شد.۶۲ در ماه اپریل ۱۸۴۸ در ملتان واحدهای سیکِ ارتش برضد استیلای انگلیس شوریدند. همچنان به آنها قطعات مستقر در شهرستان هزاره، پیشاور و بنو پیوستند. در ماه نوامبر ۱۸۴۸ قطعات بریتانیایی به سرزمین سیکها حمله کردند. جنگ دوم انگلیس و سیکها (۱۸۴۸- ۱۸۴۹) آغاز شد. دوست محمد میدانست که خطر اصلی نه از سوی سیکها بلکه از جانب انگلیسها متوجه او میباشد. در پایان سال ۱۸۴۸ در پاسخ به درخواست حاکم سیک در شهرستان هزاره چتر سنگ که از دوست محمد کمک خواسته بود، او باوی معاهده یی بست که برشالوده آن این کمک وابسته به برگرداندن حاکمیت کابل بالای ولایت پیشاور شده بود. دوست محمد در پاسخ به افسر کمپنی هند شرقی یی که تلاش داشت اورا ازاین امر منصرف سازد نوشت: «من برای آن قطعاتم را به پیشاور آوردم تا به مرام دیرینه ام ... یعنی آزادی سرزمین پدرانم از سیکها دست یازم.»۶۳

مگر اوضاع به نفع سیکها دگرگون شدند. در ماه فبروری ۱۸۴۹ انگلیسها سیکها را در شهر گجرات شکست داده و تمام پنجاب را تسخیر کردند. در ماه مارچ ۱۸۴۹ الحاق پنجاب به خاکهای بریتانیا در هند اعلام گردید. دوست محمد تصمیم به عقب نشینی گرفته و باشندگان افغانِ در سرزمینهایی که بیشتر زیر تسلط سیکها بودند، تحت حاکمیت انگلیسها درآمدند.۶۴ در نتیجهء الحاق پنجاب ساحات هموار ساحل راست رودخانه اندوس که بیشتر از پشتونها متشکل بودند (شهرستانهای پیشاور، کوهات، بنو و دیره اسماعیل خان)۶۵ زیر اداره انگلیس قرار گرفتند.

پس از غصب سرزمینهای ساحل راست رودخانه اندوس (هند) زمامداران استعماری تمام این مناطق را زیر اداره مستقیم دو کمیشنر با مرکزیت پیشاور و دیره اسماعیل خان قرار دادند. شهرستانهای کوهات و همچنان مناطق واقع چپ رودخانه هند (اندوس) مانند هزاره در گام نخست و در مرحله دوم دیره اسماعیل خان و بنو به زیر تسلط انگلیسها درآمدند.۶۶ اداره شهرستانها به تحصیلها تقسیم شده بود که در راس آنها تحصیلدارهایی از میان نخبه گان پشتونها، قرار داشتند.۶۷ در سال ۱۸۵۰ مناطق پشتونها جز متشکله پنجاب بوده و در نقاط کلیدی آنها واحدهای منظم ارتش استعماری جابجا شدند. امور نگهبانی توسط پولیس، «محافظان پنجابی» و دادگاههای استعماری صورت میگرفت. «محافظان پنجابی» از میان پشتونها و پنجابیهای بیشتر مسلمان گزیده شده و فرماندهان شان انگلیسها بودند. ۶۸ اردوی انگلیس در امور درونی قبایل پشتون و ساختارهای روستایی مداخله نمیکرد. برعلاوه حقوق خانها و ملکهای پشتون که در جنگهای انگلیس- سیکها برضد بریتانیاییها رزمیده بودند، و همچنان امتیازات فیودالهای پشتون که از سوی سیکها رانده شده و پس از تسلط آنها متواری بودند، اعاده شد.۶۹ با چنین اقداماتی زمامداران بریتانیایی مواضع شان را درسرزمینهای تسخیر شده پشتونها مستحکم نمودند.

اینگونه متحد پیشین ازمیان رفته و سرزمینهای پشتونها در زیر تسلط استعمار انگلیس قرار گرفتند. پس از شکست قیام بزرگ هند که بنام «قیام سپاهیان» مشهور است، هند تحت اداره مستقیم امپراتوری انگلیس قرار گرفت. اینگونه زمان کمپنی هند شرقی سپری شده و پس از جنگ دوم افغان- انگلیس ۱۸۷۸-۱۸۸۰ که در نتیجه آن افغانها شکست خوردند، نفوذ سلطنت انگلیس به این مناطق همجوار با نوار مرزی پشتون نشین نیز مستحکم شد. برشالوده معاهده گندمک در سال ۱۸۷۹ که توسط امیر محمد یعقوب خان و نماینده زمامداران استعماری انگلیس- مامور سیاسی با صلاحیتهای ویژه ن. کیوناری امضا شد، افغانستان ازحق ادامه مستقلانه سیاست خارجی اش محروم گردید. درست پس از همین جنگ آنچیزی بوقوع پیوست که پس از دهها سال ماهیت روابط آیندهء پاکستان- افغانستان را معین کرد.

منافع بریتانیا درمنطقه ایکه اکنون آسیای میانه نامیده میشود با منافع روسیه که میخواست نفوذش را دراینجا گسترش دهد، رویاروی شد. حکومت بریتانیا مرامش را دستیابی به امنیت سرزمینهای هندی اش از دستدرازیهای روسیه اعلام کرد. این رقابت دراین منطقه میان دو امپراتوری بزرگ را نویسنده نامور انگلیسی ر. کیپلینگ «بازی بزرگ» نامیده است.[3]

هدف اصلی سیاست مرزی حاکمان انگلیس امنیت خاکهای بریتانیایی- هندی بود که شالوده آنرا کنترول قبایل مرزی تشکیل میداد. بریتانیا خطرخارجی را از سوی افغانستان میدانست مگر در ورای آن خطر گسترش حضور امپراتوری روسیه را میدید. دراین رابطه دو طرح وجود داشت: نخستین آن «سیستم مرزی بسته»[4] بود. هوداران این گزینه میپنداشتند که حکومت هند (یعنی اداره استعماری انگلیس) نمیتواند مسوولیت امنیت ناحیه یی را که همچون بخشی از امپراتوری بریتانیا بصورت مکمل تحت قیمومیت و کنترول آن نباشد، بپذیرد. سرسختترین هوادارن این گزینه رودخانه هند (اندوس) را همچون مرز طبیعی پنداشته و آماده بودند که در اینسوی آن عقب نشینند. مگر مشکل در اینجا بود (و تاکنون وجود دارد) که این نوار متعلق به قبایل است که بخشی از آنها کوچی و بیشترینه آنها دهنشینان اند که میتوانستند در آن زمانها به تابعیت افغانستان و یا روسیه درآیند. طرح دیگر گزینهٔ «فاروارد پالیسی» یا «سیاست پیشرونده»[5] یعنی مشی تهاجم به همسایگان هند بود. برشالوده این مشی بریتانیا باید جلو روسیه را با گسترش حاکمیتش در شمالغرب تاحد ممکن بگیرد. برخی هواداران این مشی ادعا میکردند که رودخانه آمو- دریا (اکسوس) مرز طبیعی هند میباشد. عده دیگر از خط سرحدیی از کابل به غزنی و سپس قندهار همچون مرز طبیعی میگفتند. همه هوداران این طرح از «خلا» باقیمانده حکومت سیکها در مرز میان هند و افغانستان همچون میراث ناخواسته یاد نموده و میخواستند که این منطقه زیر کنترول شدید گرفته شود.۷۰

در سال ۱۸۹۳ مرز میان هند برتانوی و افغانستان معین شد. این امر برشالوده باصطلاح «خطوط دیورند» که ماخوذ از نام نماینده نایب السلطنه هند سرهنگ (دگروال) سر مور تیمیر دیورند، که مسوولیت تعیین خطوط مرزی را بعهده داشت، صورت گرفت. در نتیجه بیشترینه قبایل «مستقل» افغان زیر اداره بریتانیا قرار گرفتند. امیر افغان عبدالرحمن خان (۱۸۹۰-۱۸۸۰) با تهدید به جنگ بدون درنظرداشت این واقعیت که نصف پشتونها در خارج حاکمیت افغانستان قرار میگرفتند، مجبور شد، «خط دیورند» را برسمیت بشناسد.۷۱ بتاریخ ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ مورتیمر دیورند و امیر عبدالرحمان خان «عهد نامه» ایرا از نام دو دولت امضا کردند. قابل یاددهانی است که در هیچ یک از مواد این معاهده از مدت اعتبار آن تذکر نرفته است. بنابر این همه ادعاهای مبنی بر صد ساله گی اعتبار آن همه ادعاهای بی پایه اند.۷۲ این معاهده از سوی حکومات بعدی افغانستان نیز تایید شده است.

به اینگونه پدیده یی روی داد که تاکنون در افغانستان همانند تراژیدی ملی دیده شده و همین «خط دیورند» همچون سنگبنای رویارویی میان پاکستان و افغانستان معاصر پنداشته میشود. تا امروزاین معضل گاه شدید و بیشترینه هم پیچیده گردیده، باعث تیره گی روابط دو دولت شده و اکثرا بالای صلح و ثبات منطقه تاثیر جدی میگذارد.

درست پس از عقد معاهده سال ۱۸۹۳ اوضاع در مناطق پشتونهای شرقی بغرنج شد که این پیچیدگی شالودهء سالها مبارزه مسلحانه مردم محلی را در مقابل استعمارگران بریتانیایی تشکیل میداد. کشتار افسران و کارمندان دولتی انگلیس و همچنان دست نشاندگان شان از میان سران قبایل پشتون نیز ادامه داشت. لشکریها (ملیشه های قبایل کوهنشین) بگونه دوامدار بالای شهرستانهای اداری حمله میکردند.۷۳ در میانه سال ۱۸۹۷ در مناطق مرزی شمالغرب دوباره قیام مسلحانه آغاز شده و اینبار تمام مناطق مرزی را دربر گرفت.۷۴ البته علت اصلی قیام ۱۸۹۷-۱۸۹۸ سیاست تجاوزی بریتانیا و مداخله غارتگرانه به سرزمینهای پشتونهای شرقی به منظور تقویه حاکمیت و نفوذ انگلیسها بود.۷۵ در پایان سال ۱۸۹۸ قیام پشتونهای خاوری پایان یافت. آنها قادر نشدند، بریتانیا را وادارند تا از عقد عهدنامه در سال ۱۸۹۳ با امیر عبدالرحمان خان خودداری ورزد. با اینهم حملات بالای لشکر تجاوزگر استعماری و اقدامات تلافیجویانه ارتش بریتانیا مانند محاصره مناطق بودوباش قبایل مسعود تا سال ۱۹۰۲ ادامه یافت.۷۶

حتی تا سال ۱۹۰۱ محلات اداری سرزمینهای پشتونان شامل ساختار ولایت پنجاب بودند. در سال ۱۹۰۱ آنها از پنجاب جدا شده و در در ترکیب استان جداگانه هند برتانوی درآمدند که برشالوده موقعیت جغرافیایی خویش نام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را بخود گرفت. براساس ساختار جدید حکومت هند برتانوی میتوانست مستقیما اداره این استانها را انجام دهد، که به اینگونه ضرورت ارتباط با آنجاها از طریق لاهور بیهوده بود.۷۷ البته مرام دیگر انگلیس در اینکار بازی با احساسات پشتونها بود. بهر حال پشتونها از اداره پنجاب رها شده و صاحب ولایت خود شدند. در ترکیب این ولایت دیره اسماعیل خان، بنو، کوهات، پیشاور و هزاره شامل بوند. پسانها در سال ۱۹۳۶ مردان نیز شهرستان مستقلی شد.۷۸ این شهرستانها از سوی اداره استعماری انگلیس رهبری میشدند. در نوار قبایلی اداره بوسیله خانها و ملکهای محلی صورت میگرفت. مگر آنها زیر کنترول اجنتهای سیاسی که ماموران اداره سیاسی (پولیتیکل ایجنسی) وابسته به  نایب السلطنه هند بودند، قرار داشتند. مسایل مهم قبایل برای بحث به جرگه یعنی مجلس سران طوایف پیشکش میشد. به اینگونه «قبیل آزاد» به زندگی شان مطابق قوانین «حقوقی مروج» یعنی برشالوده نورمهای سنتی که ریشه آنها به پیش از تاریخ متمدن و کمون اولیه میرسید و همچنان برمبنای جرگه ها که به گونه یی مجلس محلی مردمی بوده و در واقع آخرین مرحلهء این اجتماع بود، مرحلهء دموکراسی جنگی که هر مرد بالغ جنگجو پنداشته شده و در نشست جرگه با سلاح شرکت میکند، ادامه میدادند. این اصول حقوقی عادی در میان پشتونها به «پشتونوالی» معروف بود. قوانین هند برتانوی در این محلات اداری نافذ نبودند. چنین چیزی حتی تاکنون در ارتباط با قوانین پاکستان در اینجاها وجود دارد.

باوجود تهاجمات پیهم و سرکوبگرانه انگلیسها آنها نتوانستند این نواحی را بصورت کل مطیع سازند که از همینجا نام باصطلاح «نوار قبایل غیر وابسته»  و یا «آزاد» را حاصل کردند. این سرزمین قبایل که ساحهء آن ۶۰ هزار کیلومتر مربع است، به پنج نمایندگی سیاسی (پولیتیکل ایجنسی) چنین تقسیم شده بود: وزیرستان جنوبی، وزیرستان شمالی وشهرستانهای کرم، خیبر، دیر، سوات و چترال.۷۹

در زمان تشکیل ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) مرزهای مراکز اداری قصدا به منظور پارچه پارچه نمودن نوبتی سرزمینهای پشتونها صورت گرفت. در ترکیب این ولایت شهرستانهای هزاره و دیره اسماعیل خان شامل شده بودند که نفوس اصلی شان نه پشتونها بلکه پنجابیها بودند. پشتونهای مناطق لارالی، زهوب و کویته به ترکیب بلوچستان درآمدند چون هیچگاهی در تشکیل پنجاب شامل نبودند.۸۰ دلیل تقسیم اینچنینی یکی هم «درک» انگلیسها از باصطلاح بهانه «خطر روسیه» بود چونکه بتاریخ ۶ فبروری ۱۹۰۰ زمانیکه انگلستان در افریقای جنوبی مشغول جنگ بود، روسیه لزوم آمادگی برقراری روابط مستقیم با افغانستان را اعلام نموده بود.۸۱ این اعلامیه با تشدید مبارزه مناطق اشغالی پشتونها واقع در جنوب افغانستان همزمان بود. در این زمان ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هنوز موقف ولایت گورنری هند برتانوی را نداشت. این استان از سوی کمیشنر عالی مقرر شده از جانب نایب السلطنه اداره شده یعنی هنوز صلاحیت «ولایت کامل» را نداشت.

مگر تامین آرامش در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هنوز ممکن نبود. چنانچه در ماه نوامبر ۱۹۰۲ چهار لوای واحدهای انگلیسی مجهز با دهها وسیله رزمی زیر فرماندهی جنرال ایگرتون بالای نواحی احمدزایی ها و برخی مناطق طوایف دیگر مانند درویش خیل وزیری واقع در در شرق کرم حمله نمودند. در بهار سال ۱۹۰۴ گروهی از افریدیها بالای پوسته نظامی در محله ماتاکی حمله کرد. در بوشیر گروهی از نظامیان انگلیسی بشمول ۵۰ سرباز و یک افسر که مشغول کارهای پژوهشی برای ساختمان راه جنگی بودند، بکلی تارو مار شدند. اروکزایها نیز بالای پوسته های سرحدی در کرم و کوهات حمله نمودند. در سالهای ۱۹۱۱- ۱۹۱۳ در نواحی دیر، باجور و سوات تظاهرات ضد انگلیسی رخ دادند.۸۲ 

زمامداران هند برتانوی ارتش استعماری را بازسازی نموده، در شمال هند خطوط آهن را ساخته و آمادگی تمدید آنها بداخل افغانستان درصورت جنگ بریتانیا با روسیه را میگرفتند. پس از مرگ امیر عبدالرحمان خان در سال ۱۹۰۱ تاج سلطنت به پسر بزرگش حبیب الله به ارث رسید. اطلاعاتی وجود دارد که در اپریل ۱۹۰۴ انگلیسها مذاکراتی را با حبیب الله آغاز کردند تا وی کنر را به آنها جهت ساختمان راه مواصلاتی تا مرز روسیه «واگذار» کند. به این منظور هیات هند برتانوی زیر رهبری مامور انگلیسی دین برای عقد معاهده نو به کابل گسیل شد. حاکمان استعماری انگلیس وظیفه داشتند تا کنترول جدید و سراسری را بالای سیاست خارجی افغانستان برقرار نموده و در خاک آنکشور راههای آهن و خطوط تلگراف را بسازند. همچنان او میخواست تا اتباع امپراتوری بریتانیا حق سفر به افغانستان را داشته باشند. دین پیشنویس عهدنامه را بکابل آورد که نایب السلطنه لارد کرزن آنرا آماده کرده بود. مگر حبیب الله از امضای آن خودداری کرده و بویژه به یکی از مواد آن که حق واردات اسلحه به افغانستان را محدود میکرد، اعتراض نمود. این گفتگوها از پایان سال ۱۹۰۴ تا مارچ ۱۹۰۵ ادامه یافتند. بتاریخ ۱ جنوری سال ۱۹۰۵ حبیب الله خان طرح عهدنامه یی را پیشکش نمود که تمدید معاهده عقد شدهء پدرش عبدالرحمان خان را در دوره زمامداری وی پیشنهاد میکرد. انگلیسها ناگذیر بودند که پیشنویس عهدنامه امیر حبیب الله را پذیرفته و آنرا بروز ۲۱ مارچ ۱۹۰۵ در کابل امضا نمایند. اینگونه باوجود برخی امتیازدهی انگلیسها به حبیب الله خان غصب سرزمینهای پشتونهای شرقی بخاک هندبرتانوی نهایی و مستند شد.۸۳

پیرامون مناسبات با روسیه باید گفت که اوضاع اروپا در آغاز سده بیستم با پیدایش دشمن مشترک- آلمان و متحدانش دگرگون شده و بریتانیا، فرانسه و روسیه را واداشت تا متحد شوند. اکنون پیدایش حریف نو استعماری یعنی آلمان در جنوب آسیا مطرح بود. روسیه و بریتانیا ناگذیر شدند همه اختلافات اساسی شان را در این منطقه حل و فصل نمایند. بتاریخ ۳۱ اگست ۱۹۰۷ در شهر سنت پتربورگ عهدنامه نهایی میان دوکشور پیرامون فارس، افغانستان و تبت امضا شد. برشالوده این معاهده انگلستان حق روسیه را در حل و فصل مسایل مرزی با مقامهای سرحدی افغانستان برسمیت میشناخت. روسیه ازسوی خود افغانستان را همچون خارج ساحه منافعش شناخته و اعلام کرده بود که روابطش با اینکشور را فقط از طریق حکومت بریتانیا برقرار میسازد. بریتانیا از جانب خویش میپذیرفت تا از هر حرکت تهدید کننده روسیه در خاک افغانستان جلوگیری کند.

بتاریخ ۱ اگست ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول آغاز شده و آلمان تلاش داشت تا فعالان جنبش آزادیبخش- ملی هند را در راستای منافعش استفاده کند. در سال ۱۹۱۶ در برلین کمیته استقلال هند ایجاد شده و همزمان طی اعلامیه یی حالت جنگ میان هندوستانیها و بریتانیا را اعلام کرد. کابل دیگر به مرکزی تبدیل شده بود که همزمان در آن میهنپرستان هندی و جاسوسان آلمانی فعال بودند. حتی پیشتر در سال ۱۹۱۵ در آنجا سازمان میهنپرستان آنکشور بنام «حکومت موقت هند» بنیان هشته شده بود که رهبری آنرا شخصیتهای نامور، رادیکال و مهاجر هند همچون مهندرا پرتاب و محمد برکت الله داشتند.۸۴

در زمان جنگ اول جهانی سربازان هندی در جبهات گونه گون در ترکیب لشکر انگلیس میرزمیدند. هند به بریتانیا با نفر و ذخایر مادی کمک میکرد. در سال ۱۹۱۵ در هند قانون دفاع تصویب شد که به زمامداران بریتانیایی عملا حقوق بیش از حد را برای تضییقات سیاسی میداد. از سویی تلاش سازمانهای تروریستی برای برافروزی قیام در هند نیز به ناکامی انجامید.

همزمان در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هم در مراکز اداری شهرستانها و همچنان در نوار مرزی «قبایل آزاد پشتون» فعالیت سازمانهای ملی گرای هند تشدید شد. حتی در ماه نوامبر ۱۹۱۴ ناآرامیهایی در ساحه مسعودیها بروز کرد. چنانچه بالای پوسته های مرزی انگلیس حملاتی صورت گرفت. مگر قیام سراسری پشتونها که در سال ۱۹۱۶ باید روی میداد به وقوع نپیوست. در درازنای سالهای ۱۹۱۶-۱۹۱۷ قیامهای دوامداری در نوار قبایلیها رخ داد. چنانچه در سال ۱۹۱۶ یوسفزاییها شوریده و در بهار ۱۹۱۷ دوباره مسعودیها قیام کردند. ارتش بریتانیا در سرکوبی قیام مسعودیها نخستین بار برضد پشتونهای شرقی نیروی هوایی را استفاده کردند. قیامهای مسلحانه که اصولا شکل فعالیتهای پارتیزانی را گرفته بودند، در سال ۱۹۱۸ نیز دوام نمودند.۸۵ با شکست بلوک آلمان (در جنگ جهانی اول) آرزوهای آنکشور برای بهره گیری از جنبش ملی هند نیز برباد رفت. همزمان امیدواری برخی از رهبران معین این جنبش مبنی بر کمک بلوک آلمان و همچنان آرزوی امپریالیزم جرمنی که در این منطقه آسیا مستقر شود، نقش برآب شد. مگر آینده ها نشان دادند که حلقات معین آلمان این امیدواری را از دست نداده بودند. 

در سال ۱۹۱۷ در روسیه انقلاب رخ داده و در ماه اکتوبر همانسال (مطابق گاهشماری مروج جولیان آنزمان و براساس تقویم کنونی گریگوریان در ماه نوامبر) بلشویکها[6] بقدرت رسیدند. در اینزمان در منطقه رویاروییهای نو بروز کرد که تفاوت آن با گذشته رنگ ایدیولوژیکی آن بود. سیاست رهبری بلشویک دراین مورد در «پیام به زحمتکشان مسلمان روسیه و شرق» مورخ ۳ دسامبر ۱۹۱۷ مشخص شد. بهر حال باید بپذیریم که سیاست بلشویکها و کومینترن[7] باعث گسترش جنبش ضداستعماری بصورت عموم و بويژه در هند شد، درحالیکه بیشترینه رهبران این جنبش درباره بلشویزم چیزی نمیدانستد یا اگر میدانستند هم هوادار پندارهای آنها نبودند. نقش اساسی را در نزدیک شدن مواضع بلشویکها و مبارزان ضد استعماری کشورهای مستعمره و وابسته سمتگیری مشترک آنها برضد کشورهای بزرگ صنعتی جهان و به اصطلاح مارکسیستی «ممالک سرمایداری» داشت. درست در همین موضعگیری مشترک راههای ملی گرایان (ناسیونالیست) با مشی انترناسیونالیستهای بلشویک نزدیک شد. چنانچه در ماه فبروری سال ۱۹۱۸ مهندرا پراتاب به تاشکند رسیده و در ماه مارچ ۱۹۱۸از انجا رفته و سپس از سوی رهبری شوروی در پتروگراد استقبال شد. برکت الله خان، عبید الله سندی وغیره میهنپرستان هندی از روسیه شوروی دیدن کردند.۸۶ همزمان مناسبات بریتانیا با پشتونها به بدترین حالتش رسید. در ماه می ۱۹۱۹ امیر نو افغانستان امان الله خان جنگ با هند برتانوی را اعلام کرد. در جریان این جنگ وحدت پشتونهای مستقر در دوسوی «خط دیورند» با وضوح هویدا شد. پشتونهای نوار مرزی با اسلحه در دست و پشتونهای مراکز اداری ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد» با تظاهرات ضد امپریالیستی شان از مبارزه برای استقلال افغانستان دفاع کردند.۸۷

جنگ سوم افغان- انگلیس یگانه جنگی بود که انگلیسها آغازگر آن نبودند. فرماندهی اردوی افغانستان را در جبهه جنرال نادرخان بعهده داشت که پسانها بنام نادرشاه به سلطنت رسید. او ناگهان با قطعات اش مقابل دژ تل در وزیرستان جنوبی هویدا شد. [8]

خطرتجاوز تجاوز بریتانیا و بمباردمان نیروی هوایی انگلیس امان الله را خان را واداشتند که جنگ را قطع کند. باینهم بروز ۸ اگست سال ۱۹۱۹ در راولپندی معاهده یی امضا شد که برشالوده آن کنترول انگلیس بر سیاست خارجی افغانستان ازمیان رفت.۸۸ قیام قبایل که ملهم ازاین جنگ بود، قطع نشد. در پایان سال ۱۹۱۹ نفوذ بریتانیا در نوار قبایلییان عملا به هیچ نزدیک شد. هراس حکومت بریتانیا از نزدیکی امان الله خان و روسیه بلشویک که بالای این خلا موثر بود، بیهوده نبود. در بهار سال ۱۹۲۰ بزرگترین واحدهای ارتش انگلیس برای مقابله با قبابلی های سرکش گسیل شدند.  

پس از شکست ترکیه عثمانی در جنگ جهانی دوم و در نتیجه فعالیتهای کشورهای متحد (اتلانت) برای تجزیه آنکشور در میان مسلمانان هند جنبشی برای دفاع از ترکیه و سلطان- خلیفه بوجود آمد. این جریان بنام «خلافت» و یا «خلافتی» شهرت یافت. در سال ۱۹۱۹ در هند کمیته سراسری خلافتی هند بنیانگذاری شده و در سال ۱۹۲۰ در همه استانها کمیته های خلافتی ایجاد شدند. رهبران و اعضای این کمیته ها شیوههای توده یی همگانی مبارزه را که ازسوی م. ک. گاندی پیشکش شده بود، پذیرفته و فیصله نمودند تا در اقدامات مقاومت مدنی حزب کانگرس ملی هند شرکت نمایند. ۸۹ کشور را فعالیتهای سراسری توده یی «خلیفه یی» احتوا کرد. مردم عام میپنداشتند که واژه خللافت از کلمه «خلاف» بمیان آمده و  به معنی «مخالف» در زبان اردوست، بنابراین آنها دربرابر ماموران انگلیس قیام کرده و حتی گاه دربرابر زمینداران محلی بزرگ میشوریدند. سرکوبهای هند برتانوی باعث آن شد که رهبری جنبش خلافت به اشکال توده یی مبارزه دوام داده ولی همزمان به گزینهء «هجری» آن یعنی جابجایی نیز متوسل شد. در سال ۱۹۲۱رهبران اسلامی فتوایی راصادر کردند که برشالودهء آن هند«دارالحرب» اعلام شده و از مردمان مسلمان شمال هند درخواستند تا به افغانستان مهاجر شوند. «جنبش هجری» آغاز شد، مگر افغانستان توان سرازیر شدن اینهمه بیجاشدگان را نداشت. دراینکشور زمین کافی، امکانات مالی نبوده و آب و هوای آن برای مهاجران هندی بسیار سنگین بود. افغانستان توانایی سرازیر شدن اینهمه بیجاشدگان را نداشت. دراینکشور زمین کافی و امکانات مالی نبوده و آب و هوای آن برای مهاجران هندی بسیار سنگین بود.

در ماه اپریل ۱۹۲۰ در ترکیه مجلس بزرگ ملی بقدرت رسید که مصطفی کمال پاشا بحیث رییس آن برگزیده شد. در پاییز سال ۱۹۲۳ در ترکیه جمهوریت اعلام شده و در ماه مارچ ۱۹۲۴ خلافت منحل شد. در رابطه به این رویدادها جنبش خلافت از اهمیت افتاده و آهسته آهسته نابود شد. درست در همین زمان یعنی آغاز جنبش همگانی استقلال طلبی- ملی هند جریان ملی پشتونها در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بمیان آمده و در عرصه سیاسی شخصیت برجسته پشتونها و جنبش استقلال خواهی هند خان عبدالفغار خان هویدا شد.۸۹ در سال ۱۹۲۱ نخستین سازمان سراسری سیاسی بنام «انجمن اصلاح افاغنه» ایجاد شد که مرام آن «اصلاحات در جامعه پشتون» بود. رهبری این سازمان را برادران عبدالغفار خان و خان صاحب و مولانا عبدالرحمان پوپلزی بعهده گرفتند. بسیاری از آنان مانند عبدالفغار خان و خان صاحب در مبارزه ضد استعماری و ازجمله در جنبش «هجری» شرکت فعال داشتند. اهداف سازمان مانند آشناسازی باشندگان پشتون به آموزش و پرورش عصری و جلب پشتونها به بازرگانی و تشبثات خصوصی بصورت عموم صلح آمیز بودند. برادران عبدالغفار خان و خان صاحب و همچنان سازماندهندگان دیگر جنبش در موسسات آموزشی لاهور، دیوبند و الیگرتحصیلات اروپایی دیدند. خان صاحب در انگلستان آموزش پزشکی دید. مگر زمامداران استعماری این جریان را غیرقانونی اعلام کرده و رهبران آنرا به زندان افگندند. برخی دیگر مخفی شدند.۹۱

ولی با اینهم حکومت استعماری میدانست که اداره مستعمره به شیوههای کهن ناممکن است. بنابراین در سال ۱۹۲۲ کمیسیونی ایجاد شد که در راس آن مامور برجسته اداره استعماری د. بریی قرار داشت. لازم بود که نخبه گان جامعه پشتون بهمکاری جلب شده و برخی ریفورمها عملی شوند. نتایج کار دوساله کمیسیون پیشنهادی بود مبنی بر ایجاد شوراهای قانونگذاری در مراکز شهرستانها. مگر درجریان گفتگوها با نمایندگان جماعتهای دینی زمامداران استعماری انگلیس درمیان آنها تخم نفاق و دشمنی را کاشتند. مرام این اقدام (انگلیسها) دفع حمله از خویش و قرار دادن مردم دربرابر هم بود. درنتیجه درسال ۱۹۲۵ برخوردهای خونینی رخ دادند.

مگر درهم شکستن کامل و تخریب جنبش ملی پشتونها دیگر ناممکن بود. در سال ۱۹۲۶- ۱۹۲۷ عبدالغفار خان، خان صاحب و همرزمان شان سازمان نو «پشتون جرگه» یا «پشتون لیگ» را بنیان هشته و سپس به سازماندهی دسته های «خدایی خدمتگاران» پرداختند که استعمارگران انگلیس آنها را نظر به رنگ پوشش شان «سرخ جامگان» مینامیدند.۹۲ منطق مبارزه ضداستعماری ملی گرایان پشتون را واداشت که به کانگرس ملی هند که پیش ازاین در سال ۱۸۸۵ ایجاد شده بود، بپیوندند، چونکه کانگرس خودرا سازمان مذهبی باور هندی نه بلکه حزب سراسری هند میپنداشت. در سال ۱۹۲۸ شاخه کانگرس ملی در پیشاور ساخته شد که پس از آن «پختون جرگه» در آن جذب شد. آنچه مربوط به لیگ سراسری مسلمانان هند میشد، میتوان نوشت که تا انتخابات سال ۱۹۳۷ تمام تلاشها برای ایجاد نمایندگی اش در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به شکست مواجه شده و شاخه این حزب فقط پس ازاین انتخابات ایجاد شد. پیرامون همکاری«پختون جرگه» با کمیسیون سایمون باید نوشت که  این جرگه برخلاف درخواست کمیسیون خواستار اتحاد همه محلات بود وباش پشتونهای هند در یک استان خودمختار شده و تقاضای انفاذ قوانین فوق العاده، پیشبرد سریع اصلاحات اجتماعی و فرهنگی در نوار قبایلی که به تهیدستی و بیسوادی مردم، انتقامگیریهای خونین، پرداختن (بیهوده) شیربها وغیره پایان میداد، را کرد. این کمیسیون پیشنهاد کرد که مقام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نباید تا سطح استان گورنری ارتقا یابد، بلکه برای اداره آن تشکیل ویژه ایجاد شود. همچنان پیشبینی شده بود که کار ارگانهای قانونگذار باید هماهنگ شده و از میان ماموران انتصابی و انتخابی با تناسب برابر گزیده شوند. انتخاب شوندگان باید در شوراهای شهری شهرستانها و ولایات و همچنان در کوریه های نظامیان پیشین و از میان رهبران قومی برگزیده میشدند. انتصابیها میتوانستند کارمندان دولتی و همچنان نمایندگان اقلیتهای مذهبی باشند. کمیشنر عالی یعنی نماینده عالی حکومتی که اداره ولایت را بعهده داشته ولی حیثیت والی (گورنر) را نداشت، باید ریاست شورای قانونگذاری را که به این شیوه تشکیل مییافت داشته و مسایلی قانونی، مصوبات و مالیات زمین را بررسی میکرد، اداره میکرد. این صلاحیتهای «محدود» باعث موج نارضایتی همگانی  شد.۹۳

فراکسیون کانگرس ملی هند در مجلس قانونگذاری صوبه سرحد را خان صاحب رهبری میکرد. عبدالغفار خان هوادار شیوههای توده یی مدنی صلح آمیز بود. ازهمینجا بود که او نام «گاندی سرحد» را گرفت. او با اشتراک اش در کنگره کانگرس ملی هند مشی عمومی حزب یعنی کمپاین مقاومت سراسری مدنی را تایید کرد. این کمپاین در ماه اپریل ۱۹۳۰ آغاز شد. پس از آغاز این کمپاین در پیشاورحکومت اعضای شاخه ولایتی کانگرس ملی هند را بازداشت نمود. ۲۲ اپریل همانسال تظاهراتی راه اندازی شده و بروز ۲۳ اپریل بازهم یازده تن از رهبران آنحزب زندانی شدند. چون آنها مخالف خشونت بودند، بنابرآن مقاومت نکردند. برعلاوه هنگام تلاش جماعت حاضر برای ازادی آنان آنها از ایشان خواستند تا اینکار را نکنند. زمانیکه در روز بعدی بازهم پولیس خواست تا بقیه آنها را زندانی کند، مردم بالای پوسته شان حمل نموده و همه را آزاد ساختند. ناآرامیها آغاز شده و بتدریج رویاروییها با پولیس به یک قیام تمام عیار تبدیل شدند.۹۴ حاصل این رستاخیز پیروزی معنوی قیام کنندگان بود. بازداشتها و و فشارهای حکومت ادامه یافت مگر آنها جلو انکشافات تاریخی را گرفته نمیتوانستند. اداره انگلیس نمیتوانست تودههای پشتون را به تابعیت خویش وادارد. در آنزمان باز تلاش صورت گرفت تا برخی از افراد جامعه پشتون بویژه از میان نخبه گان سیاسی و ثروتمند آن جلب شوند. بتاریخ یکم دسامبر سال ۱۹۳۱ حکومت اعلام کرد که مقام ولایت مرزی شمالغرب(صوبه سرحد) از«کمیشنری عالی» به «گورنری» ارتقا داده شده و به گونه مساوی با استانهای دیگر هند اداره خواهد شد.۹۵

چنانچه پیشتر آمد، در سال ۱۹۳۵ پارلمان انگلستان قانون اداره هند را تصویب کرد که برشالوده آن در سال ۱۹۳۷ در مجالس قانونگذاری ولایت انتخابات برگذار میشد. در شرایط بمیان آمده در صوبه سرحد سازمان عمده سیاسی که در انتخابات اشتراک مینمودند، سازمان ولایتی کانگرس و حزب ملی گرای هندو- سیک بود. سازمان ولایتی مسلم لیگ چنانچه پیشتر تذکر رفت، تا پیش از این اتخابات تشکیل نشده بود. 

آمادگی برای انتخابات ۱۹۳۷ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در پایان سال ۱۹۳۶ آغاز شد. در ماه نوامبر اینسال فراکسیون پارلمانی سازمان ولایتی کانگرس عملا از جانب حکومت ولایتی بمثابه یگانه نیروی سیاسی دارای سازمان موثر برای اشترک در انتخابات، برسمیت شناخته شد. همچنان آوردن انشعاب و تفرقه مذهبی در صفوف آن نیز بناکامی انجامید. منع اشتراک خدایی خدمتگاران در پروسه مقاومت توده یی سراسری مدنی تا نوامبر ۱۹۳۶ دوام کرده و به رهبر «سرخ جامگان» عبدالغفار خان امکان داده نشد تا به صوبه سرحد برای شرکت در فعالیتهای پیش از انتخابات کانگرس برود. ممنوعیت وی گویا بدلیل تحریک مردم ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) با آمدن وی برای ناآرامیها بود. مگر برای برادرش خان صاحب که عضو مجلس قانونگذاری مرکزی بود، اجازه آمدن به صوبه سرحد برای اشتراک در مبارزات پیش از انتخاباتی کانگرس فقط در ماه نوامبر ۱۹۳۶ داده شد. همزمان در اینولایت بازداشتهای فعالان و هواداران کانگرس ادامه یافت. کمیته سراسری کانگرس  هند (ک. س. ک.) در نشست مورخ ۲۲ و ۲۳ اگست ۱۹۳۶ خویش در بمبئی بازداشتهای دوامدار صوبه سرحد را محکوم کرد. زمانیکه فعالان برجسته کانگرس ب. دیسای و و. داتیل که در ماه نوامبر مشغول سفر تبلیغاتی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بودند، زمامداران محلی تظاهراتی را که به پیشواز آنها سازماندهی شده بود را ممنوع کردند. به بهانه اینکه آمدن آنها باعث تحریک بینظمیها و تشنج میشود، به آنها اجازه داده شد فقط از دو شهرستان دیدن کنند.۹۶ جواهر ل. نهرو نیز اجازه نیافت تا به صوبه سرحد برای کمپاین پیش از انتخاباتی اش برود.

انتخابات در صوبه سرحد در هفته نخست فبروری ۱۹۳۷ برگذار شد. نظر به داد ه های آ. ک. گوپتا در نتیجه انتخابات در مجلس قانونگذاری ولایتی (اسامبله) ترکیب مجلس چنین شد: کانگرس- ۱۹ کرسی، حزب ناسیونالیستی هندو- سیک ۶ کرسی و نمایندگان غیر وابسته بشمول یک سیک و یک هندو- ۲۵ چوکی بدست را بدست آوردند. که جمع کل ان به ۵۰ میرسید.۹۷ این ارقام کمی از احصاییه رسمی  که ای. یانسون آورده، کمی متفاوت اند. برشالوده ارقام رسمی حزب ملی گرای هندو- سیک نه ۶ بلکه ۷ کرسی را بدست آورده و نمایندگان مستقل نه ۲۵ بلکه ۲۶ کرسی را حاصل کرده بودند.۹۸ مگر این مهم نبود. رهبر نمایندگان بیطرف سِر عبدالقیوم بود، او را نباید با خان عبدالقیوم خان کانگرس اشتباه کرد، که پسانها به مسلم لیگ پیوست). نمایندگان کانگرسی نمیتوانستند تشکیل حکومت دهند زیرا کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) پیشتر فیصله کرده بود که در حکومتهای محلی شرکت نمیکند. بنابراین سِرعبدالقیوم با دیگر نمایندگان وفادار به اداره انگلیس تلاش نمودند تا حکومت اییتلافی را در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) تشکیل دهند. در پایان سال ۱۹۳۷ او آماده بود تا حکومت اییتلافی را ایجاد کند‌ که بگونه آشکارا هوادار بریتانیا باشد. در ماه مارچ سال ۱۹۳۷ جورج کانینگهم جای رالف گریفیت را در پست گورنری صوبه سرحد گرفت. در اول اپریل سال ۱۹۳۷ صوبه سرحد باید باصطلاح «خودمختاری ولایتی» را کسب کرده و بتاریخ ۱۶ مارچ ۱۹۳۷ گورنر نو سِرعبدالقیوم را نزدش دعوت نموده و به وی پیشنهاد کرد تا حکومتش را تشکیل دهد. البته این حکومت اییتلافی بوده و در شورای ولایتی با اپوزیسیون نیرومندی مواجه بود.

در چنین حالتی همه انتظار اقدامات کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) را داشتند. کانگرسیها در ۸ ولایت پیروزمند انتخابات شده بودند. کامبیابی سازمان کانگرس در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) نیز وابسته به موقف کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) بود. کانگرسیها در نشست ماه مارچ ۱۹۳۷خویش فیصله کردند تا برای شمولیت در حکومت صوبه سرحد مبارزه کنند. در همان ماه خان صاحب بحیث رییس شورای ولایتی ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) برگزیده شده و کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) به وی اجازه داد تا برای تشکیل حکومت محلی تلاش نماید. 

موقف حکومت سِرعبدالقیوم لرزان بود. در ماه سپتامبر ۱۹۳۷ در جلسه دوم مجلس قانونگذاری ولایت ۲۷ تن در برابر ۲۲ تن به کناره گیری اش رای دادند. خان صاحب وظیفه گرفت تا کابینه جدید را تشکیل دهد. راجندرا پارساد و عبدالکلام ازاد رهبران کانگرس که درآنزمان به صوبه سرحد آمده بودند، ازوی پشتیبانی نمودند. خان صاحب میدانست که با ترکیب موجود نیروها در شورای ولایتی او نمیتواند حکومت را تنها از شمار اعضای کانگرس بسازد، بنابراین تلاش میکرد تا نمایندگان احزاب دیگر نیز به شمولیت در اییتلاف موافقت کنند. بتاریخ ۶ سپتامبر ۱۹۳۷ خان صاحب نخستین حکومت اییتلافی خودرا تشکیل داد. نقش اپوزیسون را در مجلس حزب متحد اسلامی (که توسط ۱۶ تن نماینده مستقل تشکیل یافته بود) بعهده گرفت. رهبر اپوزیسیون سِرعبدالقیوم در ماه دسامبر ۱۹۳۷ بگونه ناگهانی مرد. این امر باعث تضعیف صفوف حزبش شده و کار مسلم لیگ برای تشکیل گروپ این حزب در مجلس ولایتی صوبه سرحد را آسان کرد.

نخستین حکومت خان صاحب تا ۲۲ اکتوبر سال ۱۹۳۹ تا زمان فیصله کانگرس مبنی بر توقف کار وزیران ولایتی آن ادامه داشت. بتاریخ ۷ نوامبر ۱۹۳۹ حکومت خان صاحب کنار گیری کرده و بروز ۱۱ نوامبر گورنر کانینگهم که دورنمای تشکیل حکومت نو را نمیدید، مسوولیت تمام حکومت ولایت را بعهده خود گرفت. در آغاز سال ۱۹۴۰ م. ع. جناح از نایب السلطنه درخواست کرد، تاوی از  نفوذش بالای کاننینگهم در تشکیل حکومت مسلم لیگ در صوبه سرحد استفاده کند. مگر گورنر پیدایش حکومت منتخب در استان را بدلیل اینکه اوضاع در ولایت مذکور آرام بود، غیر ضروری میپنداشت.۹۹

در میانه سالهای ۱۹۴۰-۱۹۴۱ اوضاع در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) آرام بود. گورنر کاننینگهم که دوست خان صاحب بود، آرزومند بود که وی دوباره در راس حکومت ولایتی قرار بگیرد. مگر سردارهای قبایل و بیروکراتها مخالف برگشت کانگرس به حکومت ولایتی بودند. شاخه مسلم لیگ درمخالفت به این دو میتنگ را برگذارکرده و میخواست خود تشکیل حکومت دهد. هنگامیکه در ماه اگست ۱۹۴۲ نایب السلطنه از کانینگهم درخواست کرد تا حکومت غیر کانگرسی را تشکیل دهد، او به پیروزی این اقدام چندان خوشبین نبود.۱۰۰ ای. یاسون همچنان گذارش داده: « لارد لینلیتگو دوباره از کانینگهم خواست تا مسأله ایجاد حکومت مسلم لیگ در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) را دستورکار خویش قرار دهد، مگر کانینگهم بازهم پاسخ داد که دورنمای چنین پیشنهادی را مردود میداند.۱۰۱ بیشترینه رهبران کانگرس در صوبه سرحد بعلت شکست «انقلاب اگست» (همانند سراسر هند) و منع فعالیت کانگرس زندانی بودند. در ماه جنوری سال ۱۹۴۳ نماینده مسلم لیگ اورنگزیب خان به مشاوره ها برای ایجاد حکومت در صوبه سرحد آغاز کرد. حکومت اییتلافی اورنگزیب خان (این اییتلاف بنام لیگ- آکالی که گرفته شده از نام حزب سیکهای آکالی دال بود، شهرت حاصل کرد) به کارش بتاریخ ۲۵ می سال ۱۹۴۳ آغاز کرد.

در شروع سال ۱۹۴۵ باوجود سرکوبهای حکومت در برابر کانگرسیها در صوبه سرحد، اوضاع به نفع حکومت محلی در راس اورنگزیب خان نبود. رسانه های مرکزی و محلی از کار حکومت گله گذاری میکردند. بتاریخ ۱۲ مارچ ۱۹۴۵ پروسه رای اعتماد به حکومت آغاز شد.۱۰۲ در نتیجه ۲۴تن برای استعفایش و ۱۸ نفر برای ابقایش رای دادند.۱۰۳ حکومت کناره گیری کرد. پس از این رایگیری گورنر ج. کانینگهم به خان صاحب سپارش کرد که حکومت نو را تشکیل دهد. خان صاحب برای بررسی اوضاع فرصت خواست. او باید نزد عبدالغفار خان در زندان هریپور رفته و نظرش را دراینمورد میپرسید. خان صاحب پس از تایید برادرش به پیشنهاد (والی) موافقت کرد. رسما اعلام شد که دوتن از حکومت پیشین خان صاحب هریک لالا بنجو رام گاندی و خان محمد عباس در حکومت نو که رسما بتاریخ ۱۶ مارچ بکارش میآغازد، شامل میباشند. ۱۰۴ به اینگونه حکومت اورنگزیب خان در ماه مارچ سقوط کرده و جایش را به حکومت کانگرس زیر رهبری خان صاحب داد.۱۰۵ این خبر تمام هند را لزراند. دو روز پس ازحلف وفاداری حکومت کانگرسی۲۲ تن زندانی سیاسی بشمول خان عبدالغفار خان و چهار وکیل مجلس قانونگذاری ولایت صوبه سرحد، از توقیف آزاد شدند.۱۰۶ این دومین حکومت خان صاحب در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بود.

در سال ۱۹۴۶ در نتیجه انتخابات مجلس قانونگذاری (اسامبله) صوبه سرحد سازمان کانگرس پیروزی چشمگیری را بدست آورد.۱۰۷ این انتخابات چنانچه تذکر رفت، در واقع عدم وابستگی ولایت را درصورت تقسیم احتمالی نیمقاره به دوکشور هند و پاکستان نشان میداد. در صوبه سرحد  سومین حکومت تشکیل میشد که در راس آن خان صاحب قرار داشت. مگر پس از اعلام کمپاین اقدامات مستقیم ازسوی رهبران لیگ سراسری مسلمانان هند برای ایجاد پاکستان و «سرکوب خونین کلکته» بروز ۱۶ اگست سال ۱۹۴۶ زمانیکه رویاروییها میان هندوان و مسلمانان به حمام خون تبدیل شدند، در صوبه سرحد سازمانهای کانگرس و مسلم لیگ بگونه جدی دربرابر هم قرار گرفته و بنیادگرا های مسلمان دست به ترور هندوها و سیکها میزدند. اقدامات مستقیم برای پاکستان در صوبه سرحد، به کمپاین مقاومت مدنی انجامیده و برضد حکومت کانگرسی در ولایت صوبه سرحد بودند. 

چنانچه پیشتر آمد، قشر فعال مسلمانان که درمیان آنها پندارهای دولت سیکولار نیرومند بود، بسیار ناچیز بوده و فقط از نخبه گان (ایلیت) کارمند- روشنفکرتشکیل یافته بود. گرچه در دیگر بخشهای هند برتانوی این قشر بسیار ناچیز بود، مگر در صوبه سرحد این تناسب چگونه بود؟ البته باید گفت که تیوری دوملت محصول اندیشه م. ع. جناح نبوده و فقط زمینه ساز ایجاد دولت پاکستان بود. در واقعیت این یک تیوری خیالپردازانه بود، بخاطر اینکه ملت مفهومی سیاسی است، نه مذهبی. البته در شرایط بیسوادی مردم ازجمله در صوبه سرحد، اسلامگرایان به سادگی توانستند، پندارهای مدنی م. ع. جناح را به اندیشه های مذهبی تبدیل کنند. در خود هند برتانوی تبلیغ ایدهء پاکستان ناممکن بود، چون تصور میشد که درآنحالت فقط به قوانین شرعی و قرآن اتکا خواهد شد. فقط برهمین شالوده بود  که مذهبیان صوبه سرحد ازاین پندار پشتیبانی کردند. بدون حمایت و مداخله فعال مذهبی هایی چون پیر مانکی شریف مسلم لیگ نمیتوانست نفوذش را بر استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) قایم کرده و پیروزی نهایی را در انتخابات این ولایت بدست آورد.۱۰۸ علمای دینی نیز دراین راستا همکاری کردند. مولانا شبیراحمد عثمانی برای کمک به پروسه انتخابات در ولایت مرزی موظف شد. به اینگونه مسلم لیگ نمیتوانست بدون کمک پیر مانکی شریف و علمای دیگر چون مولانا شبیر احمد عثمانی و مولانا ستار خان نیازی یعنی اسلامگراها نظر رای دهندگان را به نفعش در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) تغییر دهد. با وجود اندیشه های نیک م. ع. جناح، اینکه لیگ نام اسلامی داشت- گرچه مبارزه اش برای ایجاد دولت اسلامی نبوده، ولی این واقعیت که این دولت با اکثریت مسلمان میبود، برای بنیادگراها که شمارشان بسیار بود، و همچنان پندارهای سیکولار قاید اعظم نه، بلکه اندیشه های واضح اسلامی جذبه داشتند. درست همین واقعیت تاثیر شگرفی در وابسته گی آینده صوبه سرحد و انکشاف خود پاکستان داشت. اسلامگراها به دموکراسی محمد علی جناح نه بلکه به قدرت ضرورت داشتند. و. او. پلیشوف مینویسد: «...هرنوع اسلامیزه شدن ولو به هرگونه یی که پیش برده شود، اهداف شوم سیاسی را دربر داشته و درگام نخست به بدست آوردن و یا حفظ قدرت میانجامد.»۱۰۹

دلیل کمپاین مقاومت مدنی در صوبه سرحد خیره سری رهبران کانگرس نیز بود. رهبری شاخه ولایتی صوبه سرحد کانگرس درواقع اشتباهات خویش را از سالهای ۱۹۳۶-۱۹۳۷ در سال ۱۹۴۶ تکرار کرد. این اشتباهات در این نهفته بودند که کانگرس باید با کسب اکثریت مطلق آرا در برخی ولایات اصولا باید حکومات اییتلافی را با احزاب دیگر، چنانکه اینکار را عملی هم کرده بود(مانند آسام) میساخت. برعکس در آنجاهایی که اوضاع خواستار حکومت اییتلافی بودند، ازاین اصل چشمپوشی میشد.۱۱۰ در سال ۱۹۴۶ پس از پیروزی چشمگیر کانگرس در صوبه سرحد حکومت استان مرزی شمالغرب فقط از شمار کانگرسیها تشکیل شده و علاوه بر خان صاحب سه تن دیگر را شامل میشد که یکی از آنها مهرچند خانا بود که انتخاب وی با درصدی هندوان در صوبه سرحد منطبق نبود. اگر رهبران ولایتی کانگرس کمی بازتر میاندیشیدند، میتوانستند، تعدادی از کرسیهای وزارت را به مسلم لیگ در حکومت ولایتی بدهند. برعلاوه اداره بریتانیا در آنزمان هنوز برنامه تقسیم هند را نداشته و به پندار ما اگر رهبری کانگرس به این کار موافق میبود، که معاون نخست وزیر نه ج.ل. نهرو بلکه م. ع. جناح میبود، در آنصورت میشد که از تقسیم کشور جلوگیری کرد. 

پس از اعلام کمپاین «اقدامات مستقیم» ازسوی رهبری مرکزی مسلم لیگ شاخه ولایتی آن در صوبه سرحد نیز در امر پیشبرد آن سهم فعال گرفت. مگر این کار برای مبارزان راه پاکستان دستآورد محسوسی نداشت ازسویی رویدادهای کلکته و بیهار باعث استفاده اقدامات تلافی جویانه آنها دربرابر هندوها و سیکها شد. از صوبه سرحد به بنگال و بیهار هیاتهای کمکی و نمایندگانی برای بررسی اوضاع در محل گسیل شدند. قصه های اینان مورد بهره برداری رسانه های مسلمان صوبه سرحد قرار گرفت. همچنان اقداماتی در راستای پذیرش یتیمان و بیوه گان از بیهار و بنگال عملی شدند. در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) «سازمان دفاع از اقلیت مسلمان» ایجاد شد. ۱۱۱ اوضاع در صوبه سرحد با دلایل دیگر نیز وخیمتر شد. در وزیرستان فقیر ایپی به مبارزه اش ادامه میداد. اتوریته فقیر آنقدر گسترده بود که هم کانگرس و هم مسلم لیگ تلاشهای مکرر مینمودند تا اورا بسوی خویش جلب کنند. ۱۱۲ مگر لیگ به ناکامی آشکارا مواجه بود. برخلاف توقع رهبر مسلم لیگ جناح، فقیر در ایجاد پاکستان خطر بزرگی را برای مردم میدید. همانند آستانه جنگ او امیدش را به کمیته اجراییه کانگرس و رهبرانش بسته بود. فقیر هیچ امکان قرار گرفتن در زیر رهبری مسلم لیگ- سازمانی را که به پندارش تابع دشمنانش یعنی انگلیسها بودند- تصور نمیکرد.۱۱۳ زمامداران انگلیس نمیتوانستند با مبارزه دوامدار فقیر سازش نمایند، بنابرآن به بمباردمان مواضعش در روستاهای وزیرستان اد امه میدادند. ناگهان عامل دیگر تشنج جنگی نیز در صوبه سرحد بروز کرد. اجنت سیاسی (پولیتیکل اجنت) جانس دونالد بتاریخ ۲۱ جون توسط گروهی از طایفه برومی خیل ربوده شد. زمامداران انگلیس آزادی سریع وی را خواستار شدند. مگر ربایندگان و سران شان از اجرای این درخواست سرباز زدند. پس از این حاکمان انگلیس محلات زندگی ربایندگان را از طریق هوا بمباردمان کردند. آنها گناه را بگردن ج. ل. نهرو انداختند. مگر نهرو شخصا بمباردمانها را محکوم کرده و اعلام کرد که صوبه سرحد نباید بمثابه «تخته خیز» برضد کشورهای همسایه هند برای پیشبرد «فاروارد پالیسی» استفاده شود.۱۱۴ او همچنان اعلام کرد که تصمیم دارد از صوبه سرحد و نوار قبایلی بازدید کند. این تصمیم ج. ل. نهرو باعث نگرانی نایب السلطنه اویویل شد. عبدالکلام آزاد و سردار پاتیل نیز مخالف سفر نهرو به صوبه سرحد بوند، مگر رهبر شان به حرف کسی گوش نمیکرد.۱۱۵ توصیه های اویویل و دیگران هیچ موثر نبودند. درآنصورت گورنر صوبه سرحد از محمد علی جناح خواهش کرد که طرفدارانش دست به تظاهرات برعلیه نهرو نزنند. م.ع. جناح در نامه اش به نایب السلطنه بتاریخ ۱۵ اکتوبر چنین وعده یی را داد.۱۱۶

مبتکر سفر نهرو به صوبه سرحد عبدالفغار خان و خان صاحب بودند. آنها او را به لزوم سفر به ویژه در نوار قبایلی معتقد ساختند. مگر آنها درک درستی از اوضاع نداشتند. درحالیکه در روان مردم دگرگونی روی داده بود. این را اداره استعماری انگلیس و رهبری کمیته کاری کانگرس نیز درک کرده بودند. نهرو ازسوی باشندگان صوبه سرحد با کنش منفی استقبال شد، چونکه نه تنها تظاهرات صورت گرفتند، بلکه فعالیتهای اوباشانه نیز روی دادند. این سفر بگونه آشکارا با شکست مواجه شد. در میانه نوامبر ۱۹۴۶ نایب السلطنه اویویل به صوبه سرحد رفت. هواداران ایجاد پاکستان با خوشحالی ازاین سفرش استقبال کردند، درحالیکه اعمال خلاف هندوان و سیکها همچنان در این استان ادامه داشت. باتناسب انکشاف رویدادها پندارهای مردم به نفع مسلم لیگ نیز تغییر کرد. بسیاریها تاکید میکردند که پس از رفتن انگلیسها نمیخواهند شاهد «تسلط هندوان» باشند. تظاهرات ضد حکومت کانگرس باگذشت هرروز بیشتر خشن و خشنتر میشدند. 

مناسبات با غیرمسلمانان در این استان با اکثریت تقریبی مسلمان باعث نگرانی مسلم لیگ نیز بود چون بر فعالیتهایش سایه میافگند. بتاریخ ۱۳ مارچ ۱۹۴۷ اعلام شد که کمیته اقدامات لیگ سراسری مسلمانان هند عبدالرب نیشتر عضو کمیته اقدامات و صدیق علیخان- فرمانده کل گارد لیگ سراسری مسلمانان هند را به پیشاور جهت بررسی اوضاع میفرستد. مطابق رهنمود م. ع. جناح رهبر شاخه ولایتی صوبه سرحد مسلم لیگ پیر مانکی شریف خان از همه مسلمانان ولایت درخواست کرد، در برخوردهای قومی خود را درگیر نه نمایند چون وظیفه اول آنها دفاع از اقلیتها میباشد. «مبارزه امروزی- بقول پیر صاحب – مبارزه علیه حکومت کانگرسی صوبه سرحد میباشد که بکمک سرنیزههای انگلیس در راس قدرت قرار دارد. بنابراین هرگونه بی نظمی در این مرحله برضد منافع ما میباشد».۱۱۷ مگر باشندگان هند و سیک به اینگونه اعلامیه ها و عملکرد رهبری لیگ باور نداشتند. او. کروی و حکومت کانگرسی دست به هر اقدامی میزدند، تا جلو خشونت را بگیرند، مگر قادر به این کار نمیشدند. کسانی که چنین اعمال را تحریک میکردند، آشکارا خواستار ترک ولایت ازسوی اقلیتهای غیر مسلمان بودند. گرچه رهبری مسلم لیگ برضد ترور و هوادار همکاری غیرمسلمانان بود، مگر آنها را نمیتوانست قانع سازد، در نتیجهء این هرج و مرج ها مواضع مسلم لیگ تحکیم یافت. کمپاین «اقدامات مستقیم» و «مقاومت مدنی» و اعمال سرکوبگران (قومی) ولایت را به مرز جنگ داخلی کشانده ولی به نفع مسلم لیگ و هواداران ایجاد پاکستان تمام شد. باوجود آنکه رهبران مسلم لیگ اعمال سرکوبگران را تایید نمیکردند، مگر در عمل خشونتهای آنها همسو با ایجاد پاکستان بود.

*****



[1] -The Great Game-

[2] -Indus (Инд)-

[3] -The Great Game-

[4] -Close Border System-

[5] -“Forward Policy”-

[6]-واژه بلشویک از کلمه روسی بولشینستوا یعنی اکثریت گرفته شده است. بلشویزم جریانی مارکسیستی بود در حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (ح.س. د. ک. ر.) که در مقابل اقلیت یا منشنستوا (یا منشویکها) در سال ۱۹۰۳ برهبری ولادیمیر ایلیچ لنین در کانگره دوم حزب انشعاب کرد. بلشویکها در جریان یک رایگیری مهم اکثریت شده و نام بلشویک (یا اکثریتی) را بخود گرفتند. در نتیجه انقلاب ۷ نوامبر سال ۱۹۱۷ (که بنام انقلاب اکتوبر مشهور است) بلشویکهای مارکسیست در روسیه بقدرت رسیده و اتحادشوروی را بنیان هشتند. حزب بلشویک در زیر رهبری لنین از نفوذ گسترده در میان کارگران، روشنفکران، سربازان و ملوانان برخوردار بود. یکی از رهبران فعال بلشویزم  و تیوریسین برجسته مارکسیست لیون تروتسکی حریف استالین بود که پسانها ناگذیر روسیه را ترک نموده به مکسیکو رفته و سپس در آنجا توسط عمال استخبارات شوروی و بدستور استالین نابود شد. (مترجم)     

- Большеви́ки, bolshewisme" & "bolshewist"

 

[7] -کومینترن خلص دو واژه روسی کمونیستی و انترناسیونال است که بنام انترناسیونال سوم نیز معروف میباشد. این اتحاد بین المللی کمونیستی از سال ۱۹۱۹ تا سال ۱۹۳۴ فعال بود. (مترجم) 

- "Communistichesky International" 

 

[8] -این روایت که قهرمان جبهه جنوبی جنگ استقلال نادر خان بود، بی پایه است، همانگونه که «قهرمانی» شمس المشایخ مجددی در آن جبهه که گویا جلو اسپ نادرخان را هنگام فرار گرفته بود، بی اساس میباشد. قهرمان اصلی این جبهه مبارکشا خان نورستانی فرمانده توپچی بود که با افرادش جلو فرار نادر و برادرانش با شمس المشایخ را گرفته و با واردنمودن ضربات کوبنده انگلیس ها را به شکست مواجه کرد. امان الله خان با آگاهی از این رشادت مبارکشا خان نورستانی به او نشان استور را تفویض نموده و به نادر خان وظیفه سپرد تا از نامش این نشان عالی را بوی اعطا نماید. بقول شادرروان استاد شورماچ «نادرخان به افتخار پیروزیهای او (مبارکشاخان، وداد) دعوت مفصلی ترتیب و در آن فرمان افتخاری نشان ستور را که از طرف شاه امان الله خان به وی منظور شده بود، با قراءت متن فرمان برایش تفویض نمود.

مبارکشا خان در همین دعوت توسط یک توطیه خاینانه که از قبل پلان و ترتیب گردیده بود، مسموم گردید که بمرگ او انجامید». 

 برای معلومات بیشتر مقاله من (وداد) در سایت زیر دیده شود:  -

http://www.kabulnath.de/Sal-e-Sisdahoum/Shoumare-286/Dr.%20khalil%20wadad.html

سایت کابل ناته، مقاله «کشتن امیر حبیب الله سراج در سال ۱۹۱۹ کودتای درباری با پهنا و پیامدهای گسترده داخلی و خارجی».

 

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی (11.13.2017)
امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! (11.13.2017)
اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده (11.13.2017)
اوزبیکها و ترکمنهای افغانستان در کانادا (11.13.2017)
انقلاب اکتبر بازتاب اراده اگاهانه و عمل سازمان یافته (11.07.2017)
یادداشت هفته (هفته اول نوامبر) وزیر خارجه ی امریکا، جناب تلرسن (11.07.2017)
مشکل افغانستان مشکل فرهنگی ا‌ست (11.07.2017)
چشم دید ها و گفتنی ها (10.31.2017)
یادداشت هفته (هفته چهارم اکتوبر 2017) (10.31.2017)
پاشنه آشیل افغانستان (10.31.2017)