یکشنبه, 06.23.2018, 10:26am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
یادداشت هفته : اعلان آتش بس یک جانبه دولت با طالبان و حمله های انتحاری در کابل و ننگرهار! ; آیا تداوم منازعه تاریخی دیورند به سود افغانستان است؟ ; باشگاه بیلدربرگ: دولت جهانی یا ناهنجاری تاریخی ; عفو بین الملل ایالات متحدۀ آمریکا را به جنایت جنگی در سوریه متهم کرد ; بازی خطرناک واشنگتن با خط قرمزهای چین
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » افغانستان
 
شوخی با تاریخ؟!
پنجشنبه, 02.15.2018, 05:56pm (GMT)

     غفار عریف 

شوخی با تاریخ؟!

ترا از خویشتن خود شرم باید

که در هر جائی دروغت گفت باید

( ناصر خسروبلخی)

 

      روز۲۸/ ۲/ ۲۰۱۸ را به یاد می آوریم که آقای گلبدین حکمتیار با خبرنگار خبرگزاری تلویزیون طلوع مصاحبه مطبوعاتی انجام داد و دیدیم که با چنگ انداختن به ترفند ها و دروغ بافی ها چگونه از بیان حقیقت های انکار ناپذیر دوری اختیار کرد و در نقش یک اتیلای پیروزمند (!) و یک شوالیه ی زورمند (!) که در هر زمان و در هر میدان دشمنان را شکست داده و نیروهای آنان را تار و مار ساخته است، لاف زد و گزافه گفت. 

    (یاد داشت: در جستار حاضر تنها روی بخش های سیاسی مصاحبه تماس گرفته می شود و مسائل بر پایه ی واقعیت ها سبک و سنگین می گردد تا در این آزمایش: 

      " سیاه روی شود هر که در او غش باشد ") 

۱-  به پرسش بحث گفت و گو های صلح با نمایندگان طالبان (در ترکیه و پاکستان) پاسخ این گونه بود: 

      " صلح الترناتیف ندارد، دولت و مخالفین پیروز نمی شوند، نه حکومت و نه خارجی ها برنده ی جنگ می شوند. حکومت ناکام است، نظام اعتراف کند که ناکام است. ضعف و ناکامی خود را اعتراف کند، امنیت را تامین کرده نمی تواند، راه را باز بگذارند که یک حکومت قابل قبول برای همه به وجود آید، در هفده سال نتوانستند امنیت را بیاورند. " 

      ببینید خواننده ی عزیز!

      رهبر حزب اسلامی پس از پنجاه سال جنگ و گریز، یاغی گری و خشونت ورزی، آدمکشی و تیزاب پاشی، در توافق با سفارت آمریکا در افغانستان و تأیید مقام های انگلیسی و پاکستانی و سعودی، با دستینه کردن یک توافقنامه (در سه فصل، دارای یک مقدمه و بیست و پنج ماده) با همین حکومت ناکام و ضعیف، توانست از مخفیگاه خود بیرون شود و با تکیه بر مفاد بخش اول و دوم فصل دوم این توافقنامه از امتیازها و اختیارهای بی شمار و بی سرحد برخوردار گردد و در پیش چشمان زنان - کودکان - نوجوانان و مردان آواره، گرسنه، بیمار، بی سرپناه، بی روز و بی روزگار، بدون آینده روشن؛ از دسترنج مردم و دالرهای باد آورده، با خاطر آرام در یک قصر شاهانه، یکجا با خانواده به زندگی خود ادامه دهد. 

      این که این دولت مافیایی، مزدور، قوم پرست، انحصار گر و تمامیت خواه در اجرای وظیفه ی خود ضعیف و ناکام است، در آن هیچ حرفی وجود ندارد. اما پرسش در اینجاست که این حکومت فاشیستی و دشمن واقعی مردم بر بنیاد کدام اصل های حقوقی پذیرفته شده در جهان به حزب اسلامی و رهبر آن امتیاز های: سیاسی، اقتصادی ( مالی)، نظامی، اداری، حقوقی، معنوی و مصونیت عدلی و قضایی ارزانی داشت و در بیرون ساختن نام آقای حکمتیار از لیست سیاه سازمان ملل متحد و وزارت خارجه آمریکا تلاش به خرج داد؟ 

 

تا کی ز غم جهان  امانی  خواهی

تا کی به مراد خود  جهانی  خواهی

چون در خور  خویشتن تمنا  نکنی 

زین مسجد و زان  میکده نانی خواهی

( سنایی غزنوی)

     ۲- " طالبان هوشیار خواهان صلح اند و یک گروه مجبور به جنگ شده اند؛ در طالبان کسانی هستند که خواهان صلح اند و از جنگ خسته شده اند؛ به ستوه آمده اند؛ به جنگ وادار شده اند؛ اگر شرایط شان قبول شود و از این ناحیه مطمئن شوند که صلح آبرومندانه وعادلانه ممکن است به زودی حاضر می شوند. 

      من تعداد زیاد طالبان را می شناسم که به صلح علاقمند هستند. تعداد شان هم کم نیست و  تعداد شخصیتهای مؤثر طالبان را می شناسم که خواهان خاتمه جنگ و پیوستن به صلح اند. " 

      ببینید خواننده ی عزیز! 

      آقای حکمتیار در پاسخ به پرسش پیشتر گفت که حکومت ناکام است، ضعیف است. حالا این دیگر به شوخی ظریف و پنهانی (Ironie ) تاریخ می ماند که از " طالبان هوشیار " سخن می گوید که " خواهان صلح اند"  و بایست شرایط آنان پذیرفته شود تا به روند صلح بپیوندند!

       طالبان دهشت افگن و سیاه دل، اعجوبه های وحشتناک روزگار و نگهبان طرز تفکر خرافی دوران قرون وسطایی و ادامه دهنده ی وحشت، دهشت، خشونت، بربریت عصر سنگ هستند که در واپسین سال های سده ی بیستم به مثابه ی آله ی زور و ابزار فشاردردست پاکستان و عربستان سعودی و غارتگران جهانی ( آمریکا، انگلیس، اسرائیل...) توسط سی ای ای و آی اس ای روی صحنه آورده شدند و از حمایت و پشتیبانی بیدریغ حزب های مذهبی بنیادگرا در پاکستان و سایر نقاط جهان برخوردار گردیدند. 

      تا سال ۱۹۹۳ م افسران اسلام گرا در دستگاه آی اس ای با پول ها و اسلحه آمریکایی بر آقای حکمتیار تکیه کردند و سر حزب اسلامی حساب می نمودند و چنین می پنداشتند که در جنگ های خانمان سوز و تبهکارانه در سال های نخست دهه نود، به کمک آنان به پیروزی می رسند و تاج و تخت را در کابل به دست می آورند و پس از آن به بهای خون هزاران‌ شهروند و برباد رفتن افغانستان، پاکستان برنده ی بازی می گردد. اما چنان نشد که نشد و نتیجه دلخواه حاصل نگردید. همان بود که گروه طالبان زاده شدند و به افغانستان انتقال یافتند.

      طالبان لشکر ایله جاری پاکستان، عربستان سعودی، آمریکا، انگلیس، اسرائیل... درجنگ های نیابتی بودند و هستند که در بین آنان نه آدم هوشیار و خواهان صلح پیدا می شود ونه در میان خود شخصیت های مؤثر و خسته از جنگ  دارند. همه و همه مزدور بیگانه، آدمکش، اوباش، رهزن و بی فرهنگ می باشند. 

      طالبان بی مایه ترین گروه بندی اسلامی است که با برنامه های فرقه گرایی مذهبی و روش های برتری جویانه قومی و نژاد پرستانه به هدف تباهی مردم افغانستان، در اوج جنگ های فرسایشی به واسطه بیگانگان بر گرده های مردم سوار ساخته شدند. 

     در رابطه با سخنانی که در بالا گفته شد، آگاهان سیاسی، پژوهشگران، تحلیل گران مسائل جنگ وصلح، تاریخ نگاران، واقعه نویسان، ژورنالیستان و گزارش گران رسانه ها به اندازه ی کافی نگاشته اند، که در این جا نیازی به تکرار آنها دیده نمی شود. 

 

به هر کو رهزنان چشم و گوش اند

که در تاراج دل ها سخت کوش اند

گران قیمت گناهی  با پشیزی

که این سوداگران ارزان فروشند

( اقبال لاهوری )

 

     ۳-  در پاسخ به پرسش شمردن سه شرط طالبان حرف های زیرین شنیده شد: 

      " یک تعداد زیاد مجبور شدند، خانه شان ویران شد؛ برادر و پدرش کشته شدند، زمین شان غصب شده، وادار به ترک منطقه شده، مهاجر شده، تعداد مهاجر هم کم نیست. در حدود هشت ملیون، پنج ملیون و هشت صد هزار در کشور، بیشتر از دو ملیون در خارج از کشور. این ها کی هستند - همین ها هستند که تحت پوشش طالب و از آدرس طالب به خاطر انتقام و رسیدن به حقش به خاطری که زمین خود را از غصب و از دست غاصب بکشد وادار شدند که سلاح بردارند و بجنگند... قدرت به دست کسی نباشد که ما آن را به عنوان مافیای قدرت می شماریم رفتن به یک منطقه مسلط شدند...آنها از امکانات دولت، از وسایط ثقیل دولت، از توپ و تانک دولت و طیاره دولت علیه رقیب وحریف قومی و سیاسی خود استفاده می کنند و آنها را سرکوب کرده از منطقه اخراج کرده وادار به جنگ کرده. اگر این وضعیت تغییر بخورد من باور دارم که قسمت زیاد مشکل جنگ حل می شود."  

      خوب، در رابطه با این فرمایش های گهربار (!)، خیر خواهانه (!) و رهنمود دهنده ی (!) امیر صاحب حزب اسلامی که تازه چند صباحی است که از سلاخی خانه های زير زمینی و کوهی به شهر آمده است، چه می توان گفت، جز این که ایشان را یکبار به شنیدن و پذیرفتن حقیقت های تلخ و انکار ناپذیر زندگی مردم افغانستان، دعوت نماییم. 

     هشت ملیون مهاجر( پنج ملیون و هشت صد هزار خارج از کشور، در پاکستان - امارت متحده عربی- قطر- دوبی- عربستان سعودی...) و بیشترازدو ملیون در داخل کشور(جنگجویان ، سلاح به دوشان، خود کفان ها، انفجاری ها، ماین گذارها، اختطاف چی ها، رهزن و راهگیر ها، تولید کنندگان وقاچاقچیان مواد مخدر، دلالان و انتقال دهندگان سلاح ها به  شمول عرب ها، چچینی ها، ایغورها، اوباشان وابسته به طاهر یلداش و جمعه نمنگانی، پاکستانی ها... درافغانستان). 

      از برای خدا، هشت ملیون مهاجر تحت پوشش طالب و از آدرس طالب به خاطرانتقام و رسیدن به حقش، وادار شده اند تا سلاح بردارند و در مقابل مردم افغانستان و نیروهای دفاعی و امنیتی و اطلاعاتی یک حکومت ضعیف و ناکام بجنگند! 

      به خدا که اگر چنین باشد، این یک ظلم بزرگ (!) است، ستم ناروا و زورگویی بی جا صورت گرفته و می گیرد! 

        اما باید گفت که با این گونه یاوه سرایی ها، ترفند تراشی ها و دروغگویی ها نمی شود تاریخ را مسخ و مثله کرد و برگ های آن را به میل و سلیقه و خواست خود رقم زد و با دادن آمار خود ساخته و پرداخته، اکثریت سازی دروغین نمود و  تنور استبداد و خود کامگی قومی و فاشیستی را داغ و داغتر نگهداشت! 

       این دیگر به همگان واضح شده است که هر حزب و سازمان و نهاد سیاسی و مذهبی، هر سیاستمدار و سیاستگذار و رهبر دولتی، هر شخصیت سیاسی و اجتماعی با نفوذ... که از عملکرد ها  و کار نامه های انسان ستیزانه و ننگین جنایتکاران، اوباشان، تبهکاران، آدمکشان و قاتلان شهروندان بیگناه؛ دفاع- تأیید و پشتیبانی بعمل می آورد، خود نیز در رده ی بزهکاران خطرناک و آدمکشان بی باک قرار می گیرد. 

        از سال ۱۹۹۴م تا به امروز مردم افغانستان و جهان شاهد آن اند که این طالبان ( در حال حاضر در برخی جای ها با تغییر دادن نام به داعش ) هستند که خون شهروندان را می ریزند، خانه های مردم را به آتش می کشند، زمین ها  و خانه های مردم را غصب می کنند، مردم را آواره و وادار به ترک روستا ها و شهرستان ها می سازند....

         نمونه های زیادی وجود دارد که با خوانش آن  طرفداران، مدافعان، داعیه داران و علم برداران طالبان بایست از شرم آب شوند:                     
      ـ از ماه های اخیر سال ۱۹۹۶م تا سقوط مرگبار رژیم پر از نفرت طالبی، طالبان وحشی باربار به استان های پروان و کاپیسا و شهرستان های واقع در شمال کابل، با تانک و توپ و هواپیما های جنگی، به هدف استیلا گری و پاک سازی قومی هجوم بردند که در صفوف آنان هزاران جنگجوی خارجی از جمله دهشت افگنان پاکستانی و عربی اشتراک داشتند. در جریان این تعرض گری ها، طالبان با تمام جنایت و وحشت ساکنان بومی شهرها، شهرستان ها و روستا ها را به زور سلاح از خانه های شان بیرون رانده و آواره ساختند و پس از آن سیاست زمین سوخته را در پیش گرفتند. 
        
در یکی از این هجوم های وحشیانه، طالبان به تعداد پنجاه هزار شهروند پروانی و کاپیسایی را اسیر گرفته به اردوگاه آوارگان در کابل و جلال آباد انتقال دادند، زنان و دختران جوان را اختطاف نموده و شماری را هم بدون اینکه جرمی و یا گناهی کرده باشند، به زندان های زنانه افگندند و در مواردی به خانه های مردم داخل شده، دختران جوان را وادار به ازدواج با خود ساختند ( این موضوع ها در گزارش سالانه سازمان ملل متحد، در گزارش سازمان عفو بین الملل، در راپور کمیته بین المللی دفاع از حقوق بشر، در رسانه های همگانی بازتاب گسترده ای یافته است)
      
در تقویت حملات و حمایت از هجوم وحشیانه طالبان بر استان های پروان و کاپیسا، هواپیماهای جنگی MiG21 و یا Suchoi 17/22و هواپیما های Mirage 3و Mirage 4 از پاکستان پرواز کردند و بر فرق مردم افغانستان بمب ریختند؛
      ـ حافظه ی تاریخ بیدار است! تا هنوز قتل دسته جمعی مردم در استان بامیان ( بویژه در یکاولنگ) و در سایر شهرها و شهرستان های هزاره نشین، بند کردن راه ها به هدف محاصره ی اقتصادی و گرسنه نگهداشتن مردم، اخراج جبری بامیانی ها و کوچ دادن آنان به نا کجا آباد، تجاوز جنسی بر زنان، بریدن آله تناسلی مردان، جدا سازی سر کودکان از بدن شان، به رگبار بستن جوانان... از یاد کسی نرفته است و تا همین اکنون سوزش درد این همه جنایتکاری ها و تبهکاری های طالبان جسم و روان مردم را می آزارد ( گزارش دسامبر ۱۹۹۷-فبروری ۱۹۹۸ نهاد Pogrom -برداشت از کتاب انترنتی " گذر در کوچه های خون وآتش" ج اول، صص ۵۷-۵۸، ترجمه مقالات، از نگارنده، درسایت سپیده دم و درصفحه ی فیسبوکی" راه پرچم "؛ 
      ـ تا هنوز وحشیگری  طالبان در قزل آباد شهر مزار شریف، با این شعار که قربانیان از میان دو گزینه یکی را انتخاب کنند: یا به ادامه به زبان فارسی حرف بزنید و یا اینکه آن را به فراموشی بسپارند، سخت ترین زجر ها را کشیدند؛ در خاطره ها باقی مانده است. 
      
طالبان در نخست دست ها  وپا های اسیران را شکستند و پس از آن با شلیک گلوله ها به  زندگی آنان پایان بخشیدند، شماری از شهروندان بیگناه را به هدف شکنجه دادن و لذت بردن از عذاب دیدن آنان، زنده از فرق سر پوست کشیدند تا دراین دنیا در آتش دوزخ طالبان بسوزند و جان بسپارند؛ 
      ـ موضع گیری مؤسسه ی بین المللی دفاع از مردمان تحت تهدید:
 
   * اطلاعیه مطبوعاتی ۱۱ / ۹ /  ۱۹۹۸؛ 

   * نامه سرگشاده ۱۸/۹/ ۱۹۹۸عنوانی خانم مادلین البرایت، سابق وزیر خارجه آمریکا؛
پرده از روی وحشیگری طالبان در راستای آتش زدن به خانه های مردم، تخریب زمین های کشاورزی و ویران کردن چاه ها و چشمه های آب آشامیدنی و کاریزهای آبیاری زمین های زراعتی، می بردارد و نشان می دهد که در همه جنایت ها ارتش پاکستان در حمایت از طالبان در کنار آنان قرار داشت ( برای مطالعه هر دو سند بسیا مهم به کتاب انترنتی " گذر در کوچه های خون وآتش " ج اول، صص۹۹-۱۰۱، ترجمه مقالات،از نگارنده‌، مراجعه گردد.

ای شور چو  آب کامه و تلخ چو  می 
چون نای میان تهی و پر بند چو  نی 
بی چربش همچون جگر و سخت چو  پی 
بد عهد چو  روزگار  و  مکروه  چو  قی 
(سنایی غزنوی)

      ۴ـ شمار زیادی از پرسش ها، پاسخ هایی را دریافت کردند که آقای حکمتیار در گذشته بالاف و گزاف و هرزه گویی و عوام فریبی، به همه ی آنها با همین واژه ها و طرز بیان پرداخته بود و در برگ های کتاب: " دسایس پنهان - چهره های عریان " تألیف خودش، درج است. البته باید گفته شود که محتوای این کتاب با هیچ یک از نوشته ها، تحلیل ها، گزارش های سیاسی- پژوهشی و تاریخی و کتاب ها و رساله ها که سیاستمداران، نویسندگان، تاریخ نگاران، پژوهشگران، استادان دانشگاه ها، ژورنالیستان، خبرنگاران و کارشناسان دنیای سیاست در ارتباط با رویداد های افغانستان آفریده اند، همخوانی ندارد.
       
چنان معلوم می شد که ژورنالیست جوان، با استعداد، پرتوان و گران ارج میهن مان در تلویزیون طلوع، در باره بسیاری مسائل گذشته، از جمله رخداد هایی که در همین کتاب " دسیایس پنهان - چهره های عریان " آمده است، از مهارتهای مسلکی خود کار نگرفت؛ ورنه می توانست در برابر پاسخ های ضد و نقیض و پارادکسی استدلال بیشتر نماید و آقای حکمتیار را در تنگنا قرار دهد. 
      
اما آقای حکمتیار نباید فراموش کرده باشد که در دهه ی هشتاد سده ی پیشین، در دوره ی جنرال ضیاءالحق و پس از آن تا دسامبر ۱۹۹۱م، از سرجمع کمک های سی آی ای به گروه های هفتگانه در پشاور پاکستان،شصت در صد آن از سوی آی اس ای در اختیار حزب اسلامی قرار داده می شد. از مجموع سخاوت مالی بالا تر از ده ملیارد دالر آمریکا و کمکهای عربستان سعودی و نفت سالاران حوزه ی خلیج فارس، بخش بزرگ آن بودجه حزب اسلامی را مالامال  می کرد و نخستین راکت زمین به هوای " استینگر" را نیز در اختیار حزب اسلامی گذاشتند. 
       
اینکه از ثور ۱۳۷۱خ به بعد تا سقوط شهر کابل به دست طالبان، آقای حکمتیار در جنگ های ویرانگر و تباه کن در کشمکش ها به گفته خودش، با " رقیب و حریف قومی و سیاسی " خود، چه گل هایی را به آب داد و چه تاجی را بر فرق مردم گذاشت؛ تاریخ همه را با خط درشت و روشن ثبت و ضبط کرده است که نمی شود به این سادگی از پیش روی آن گذشت و یا از آن انکار ورزید.

تا کی بری عذاب و کنی ریش را خضاب 
تا کی فضول گویی و آری  حدیث غاب

(رودکی سمرقندی)

     ۵ ـ پرسش در باره ی کودتای جنرال شهنواز تنی وزیردفاع پیشین درجمهوری افغانستان، این گونه پاسخ دریافت کرد:  
      " اجازه بدهید که من این را یک کمی توضیح کنم صادقانه. جنرال شهنواز تنی ازاقدامی، که علیه نجیب صورت می گرفت اطلاع نداشت. خودش حاضر است می شنود. اما رئیس دفترش و یک تعداد جنرال های مؤثر مطلع بودند این پلان را ساختند و با من تماس گرفتند و تعهد بر این بود که همه گروه های سیاسی دیگر را متقاعد بسازیم بر اینکه تغییری می آید و این ها حمایت می کنند....
      
این کودتا از شهنواز تنی علیه نجیب نبود، بلکه جنرال آصف شور که هم صنفی من در حربی شونحٔی بود من اول نمره و او دوم نمره صنف و او یکی از قوماندان های یک قول اردو بود...."
      
البته آقای حکمتیار در کتاب "  دسایس پنهان - چهره های عریان " زیر تیتر " حالت رکود و تلاش کودتا "، صص( ۵۱-۵۴) نیز راجع به کودتای شهنواز تنی با همین واژه ها و جمله ها، با دادن اندکی تفسیر حرف هایی گفته است که بیشتر به افسانه گویی و فریب و نیرنگ می ماند تا به حقیقت!
       
معلوم نیست که ایشان از کدام صداقت و از چه نوع  " توضیح صادقانه " حرف می زند؟ 
       
مردم افغانستان، بویژه افسران و سربازان وظیفه دار در تعمیر وزارت دفاع و در همه جزو تام های قول اردوی مرکز، در قوماندانی عمومی گارنیزیون کابل، درحوزه های امنیتی ناحیه های پایتخت، مهمتر از همه افسران و سربازانی که با فداکاری و از جان گذری با جسارت و مهارت مسلکی کودتا را قهرمانانه سرکوب و ناکام ساختند؛ تمام لحظه ها، دقیقه ها، ساعت های روز (۱۶)حوت ۱۳۶۸خ را به یاد دارند. 
        
در مورد کودتای شهنواز تنی، تأثیرها و پیامد های ناشی از آن به نیروهای دفاعی افغانستان، ده ها تحلیل و تفسیر نظامی، سیاسی و  راهبردی در دسترس مطالعه قرار دارد؛ بنابران نمی شود با دیده درایی و چشم سفیدی شیر سفید را سیاه گفته با بهای ارزان به بازار مکاره پیشکش کرد و به چشم مردم خاک پاشید! 
       
اما جنرال شهنواز تنی در برنامه های رادیو بی بی سی  " افغانستان در قرن بیستم " با صدای بلند در باره ی کودتا این گونه سخن گفت: 
      "رژیم نجیب و حکومت نجیب به خود متکی نبود و به بیگانه متکی بود. به همین دلیل بود که برای حزب دموکراتیک خلق افغانستان و مردم افغانستان قابل قبول نبود. راه سیاسی را که در پیش گرفته بود، مورد پسند حزب، ارتش و مردم افغانستان نبود. همچنان ساختار اردوی افغانستان را از بین برد و آن را به ساختار خادیستی، قومی و میلشایی و همچنان گارد شخصی تبدیل کرد وهمه امتیازات مادی و معنوی ارتش را به این ساختار و تشکیلات شخصی، قومی و میلشایی داد. در نتیجه ما مجبور شدیم در مقابل نجیب قیام کنیم. " (افغانستان در قرن بیستم ۱۹۰۰-۱۹۹۶ /  ظاهر طنین. ناشر: محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی، چاپ اول: ۱۳۸۴، صص ۳۴۲-۳۴۳۳۴۲-۳۴۳ )
      پیرامون کودتای شهنواز تنی، نجیب الله درگزارش اساسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به دومین کنگره ی حزب (۶-۷ سرطان ۱۳۶۹) حرفهای زیرین را برزبان راند:
      "تصادفی نبود که در آن زمان وسایل اطلاعات جمعی غرب اظهارات گلبدین و برخی از سازماندهنده گان ادارهٔ امور استخبارات پاکستان مبنی بر آرزومندی آنها برای سقوط دولت از طریق نفوذ شان در میان عدهٔ از افسران قوای مسلح ج.ا منتشر نمودند. بدین ترتیب اولاً در ماه قوس ۱۳۶۸ تلاش برای انجام کودتا توسط برخی از افسران وابسته به سازمان استخبارات نظامی پاکستان و حزب اسلامی گلبدین صورت گرفت که به موقع کشف و خنثی گردید و سپس در۱۶ و ۱۷ حوت ۱۳۶۸ کودتای تمام عیار به رهبری گلبدین - شهنواز و به حمایت آشکار استخبارات نظامی پاکستان براه انداخته شد که در نتیجهٔ عمل متحدانهٔ اکثریت قاطع اعضای ح.د.خ.ا و قطعات و جزوتام های قوای مسلح و حمایت مردم در ظرف ۲۴ ساعت خنثی گردید و شهنواز با دار و دستهٔ خاین به وطن خود به پاکستان فرار نمود. تمام جریان کودتا و هویت سازماندهندگان و حامیان خارجی آنها به طور قانع کننده نشان دهندهٔ این حقیقت است که کودتای نافرجام۱۶ حوت به سلسلهٔ دایرهٔ وسیع از اقدامات و توطئه های مسلحانه بخاطر حل نظامی قضیهٔ افغانستان، جلوگیری از تحقق مشی مصالحه ملی، ایجاد موانع در برابرحل سیاسی مسله و نصب کردن یک دولت افراطی دست نشانده در افغانستان صورت گرفت. " ( مجموعهٔ: بخشی از بیانیه های شهید دکتور نجیب الله در رابطه به مشی مصالحه ملی، ناشر: موسسه نشراتی زرنوشت، سال چاپ: ۱۹۹۹م، محل چاپ: دهلی جدید، ص۱۳۸) 
      گران ارج سپهسالار محمد نبی عظیمی، معاون اول وزیر دفاع و قوماندان عمومی گارنیزیون کابل درجمهوری افغانستان، در کتاب ارزشمند  " اردو و سیاست..." یک فصل ویژه ( ج دوم فصل سوم ) را به رویداد های مربوط به  " کودتای شهنواز تنی " اختصاص داده و خیلی ها کارشناسانه و مسلکی به آن پرداخته است که برگفته های آقای حکمتیار،خط بطلان می زند.

ای آن که مدد مایه ی کام و حلقی 
گاهی عریان و گه به زیر دلقی 
عمری ست که گفتگویت از خلق و حق است 
 
آخر تو چکاره ای، حقی یا خلقی؟ 
( بیدل )

      ۶ـ به این پرسش که " جنرال دوستم معاون فعلی اول ریاست جمهوری افغانستان - فعلاً در ترکیه به سرمی برد در آستانه ی انتخابات ۲۰۱۴ به عنوان یکی از طرفین درگیری جنگ های ۱۳۷۰ از مردم افغانستان معذرت خواستند، آیا شما هم می خواهید؟ "، پاسخ چنین بود:

      "باید می خواست، من اگر کسی اشتباه مرا نشانه دهی کند بدون شک و بدون درنگ معذرت می خواهم.

        خبرنگار: " در جریان جنگ ها شما فکر می کنید که هیچ بیگناهی کشته نشده؟"

        پاسخ: " گفتم بر ما جنگ تحمیل شده ما از خود به دفاع پرداختیم چاره ای جز دفاع از خود نداشتیم. ما چهار حمله بزرگ دولت را دفع کردیم. ما هیچ هدف غیر نظامی را هم نشانه نرفتیم تأکید جدی ما به همه ی مجاهدین این بود که هیچ مرمی هم باید به سوی هدف غیر نظامی انداخت نشود. ما فقط یک بار به افراد خود اجازه دادیم که تا ارگ را زیر آتش بگیرند- یک بار. " 

      ببینید خواننده ی عزیز! 

       دروغگویی دروغ گویان حد و اندازه را نمی شناسد!

      هنوز که هنوز است، شهر کابل زجر درد استخوان سوز راکت پرانی ها  و شلیک گلوله های توپ و توپخانه را در جنگ های تباه کن و خانمان بر اندازه میان گروهی می کشد؛

      هنوز که هنوز است خون جان باختگان بیگناه از روی سنگفرش جاده ها و از  در و دیوار خانه ها در کوچه ها و ویرانه ها ، خشک نشده است؛ 

      هنوز که هنوز است از درون خرابه ها و ویرانه ها در شهر کابل ، شهر ها و شهرستان های دیگر، شعله های آتش و دود باروت جنگ های قدرت طلبی سال های دهه ی هفتاد خورشیدی، به بیرون می برآید؛

      هنوز که هنوز است زخم های خونین و سوختگی های جانکاه معلولان و معیوبان ناشی از بیرحمی های حزب اسلامی و سایر گروه های جنگی در جریان درگیری های نیمه اول دهه ی هفتاد خورشیدی، التیام نیافته است....

         در مورد چند و چون جنگ های تبهکارانه ی ثور ۱۳۷۱خ و رویداد های پس از آن، ده ها جلد کتاب و رساله و گزارش از سوی نویسندگان داخلی و خارجی به چاپ رسیده است که می شود بر بنیاد آنها، نه تنها اشتباه و گناه آقای حکمتیار را " نشانه دهی " کرد؛ بلکه می توان جنایت کاری ها را هم  آشکار ساخت. 

        گزارش پروفیسور فیلکس ارماکورا گزارشگر ویژه کمسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان با وحشت آور خواندن وضعیت در کابل، حاکی از آن است که شماری از شهروندان از اثر راکت پرانی های حزب اسلامی حکمتیار جان باخته اند و شهر به ویرانه تبدیل گردیده و در محاصره ی اقتصادی قرار گرفته بود.

        در همان وقتی که صبغت الله مجددی به عنوان رئیس جمهور دو ماهه ی دولت اسلامی سوگند وفاداری یاد می نمود، آقای حکمتیار ازچهار آسیاب، قصر ریاست جمهوری (ارگ) را زیر باران راکت گرفت.

       در هنگامی که صبغت الله مجددی در چوکی وظیفه ی دوماهه خود می نشست، نواز شریف نخست وزیر پاکستان برای یک بازدید کوتاه به کابل آمده بود. آقای حکمتیار به احترام نواز شریف، نه به خاطر آرامش و زندگی شهروندان، در یک محدوده ی زمانی شلیک راکت ها را توقف داد. 

     واقعیت موضوع این گونه بود، نه آن طوری که جناب ایشان می فرمایند!

خطاست این که دل دوستان بیازاری

ولیک قاتل عمد از خطا چه غم دارد

( سعدی )

      ۷-  در باره ی برخورد لفظی ودرگیری تن به تن بین دانشجویان وابسته به سازمان سیاسی دموکراتیک نوین (شعله ی جاوید) و اخوانی ها ( جوانان مسلمان) در دانشگاه کابل ( در سال ۱۳۵۱خ ) که در جریان آن سیدال سخندان (اهل استان لوگر) دانشجوی دانشکده ی علوم، کشته شد؛ اززبان آقای حکمتیار حرفهایی بیرون بر آمد که روی همه دروغ گویان تاریخ سفید گردید!
      در آن سال های پر از شور و شوق وهلهله که دردانشگاه کابل، در انیستیتوت پولی تخنیک کابل،در نهادهای آموزشی آموزگاران، در لیسه های مرکز و استان ها و در برخی کارگاه های بزرگ تولیدی (سیلوها، جنگلک، خانه سازی، کود و برق...) بحث ها و گفتمان های سیاسی میان طرفداران اندیشه ها و دیدگاه های روشنفکری، راه می افتید ویا میتنگ ها وتظاهرات صورت می گرفت؛ چاقوکش های شناخته شده و اخلالگران زورگو در صدد اخلال گری می بر آمدند و فضا را تنش آلود می ساختند.
      
در آن زمان، آگاهان سیاسی و روشنفکران میهن دوست در جامعه عقب نگهداشته شده ی افغانستان، علیه ظلم و بی عدالتی، بر ضد استبداد - ارتجاع - امپریالیسم - استعمار - استثمار، به خاطر ترقی و پیشرفت و در ضدیت با سیاست های ناکام ونا کارآمد که در مغایرت با منافع ملی به پیش برده می شد؛ با آوازرسا حرف می زدند. اما بر خلاف آن، تمدن ستیزان و ستیزه جویان با زورگویی، خشونت گرایی و ایجاد فضای خوف و وحشت تا سر حد ریختن خون دانشجویان و دانش آموزان، مانع رشد آگاهی سیاسی و اجتماعی فرزندان مردم می شدند که کشتن سیدال سخندان یک نمونه ای از آن است.

در حال حاضر شمار زیادی از شخصیت ها و فعالان سیاسی آن زمان که در دانشگاه کابل و سایر نهاد های آموزشی از سازمان های سیاسی نمایندگی می کردند، زنده و سلامت هستند و جریان درگیری بین اعضای شعله جاوید و اخوانی ها را خوب به یاد دارند و می دانند که سیدال سخندان چگونه کشته شد و چه کسی به سان تیزاب پاشی به سر و صورت و پا های زنان و دختران، این کشتار وحشیانه را انجام داده بود.

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد 
وز خوردن آدمی  زمین  سیر نشد 
مغرور  بدانی که نخورده است تو را 
تعجیل مکن  هم  بخورد  دیر نشد 
( خیام)

       ۸ـ  به پرسش تشکیل کنفدراسیون میان افغانستان و پاکستان که از زمره ی هدف های برنامه ای آقای حکمتیار وحزب اسلامی می باشد و از دیر باز بدین سو، درآتش اشتیاق پیاده شدن آن درعمل، می سوزد؛ پاسخ مضحکی شنیده شد که با دانش و هنرسیاست و اصول و قانون دولت داری و روابط بین الملل در تضاد بود:
      "یک واقعیت را باید در نظر داشته باشیم ما به این مرز های که بین کشور های اسلامی کشیده شده اصولاً و اعتقاداً باور نداریم....
       ما معتقدیم که کشورهای اسلامی باید بروند مثل اتحادیه اروپا به سوی وحدت، که دیگر این مرزها مرزهای دوستی باشد."
      به رسمیت نشناختن مرزها و"اصولاً و اعتقاداً" باور نداشتن به آن یک موضوع کلان، پیچیده و جنجالی در سیاست خارجی و چگونگی روابط عمومی (سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، تجاری، ترانسپورتی...)بوده که در یک نگاه نفی تقسیم بندی تثبیت شده ی قلمرو جغرافیایی کشور ها را می رساند. البته نباید از یاد برد که در این زمینه می توان تنها در چوکات قوانین بین المللی و اصول حقوقی و قانونی پذیرفته شده در جهان، به بحث و گفت و گو نشست. در این باره فیصله ها، پروتوکول ها، قرار داد های بین المللی، قطعنامه ها... وجود دارد که بربنیاد قاعده های حقوقی و قانونی و حقوق بین الملل به تصویب رسیده است. 
      خط دیورند نیز از این چهار چوب های حقوقی، قانونی و قاعده های بین المللی و حقوق بین الملل، بیرون بوده نمی تواند.
      
اما این گفته که " کشور های اسلامی بروند مثل اتحادیه اروپا به سوی وحدت..." اندکی قابل تأمل پنداشته می شود!
      
کشور های عضو اتحادیه اروپا درروند یک مبارزه دشوار و دور و دراز تاریخی با داشتن تجربه و اندوخته های سیاسی و اجتماعی از انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب صنعتی، رنسانس ایتالیا و خاطره های بسیار تلخ و درد آور از دو جنگ جهانی؛ با سرسختی و تلاش های پیگیر و سازنده قادر شدند که پله های رشد و ترقی و پیشرفت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و تخنیکی... را بپیمایند و تا سطح استفاده از دست آورد های نوین و امروزی برسند.
      
هر آن که تفاوت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ( بلوغ سیاسی، رشد فرهنگی، پیشرفت و انکشاف روابط اجتماعی...) را میان شهروندان اروپا و مردم کشورهای اسلامی (خصوصیت های ویژه ی مربوط به جهان اسلام ) در نظر نداشته باشد، راهش به ترکستان امتداد می یابد
      
آیا تغییر ها و تحول های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را که مردم اتحادیه اروپا پذیرفتند؛ در کشور های اسلامی به لحاظ موجودیت  ساختار های اجتماعی و فرهنگی پیچ در پیچ و دارای اختلاف های ژرف و تا حدودی در تقابل با هم، قابل پذیریش است؟ 
     
آیا می توان سطح آموزش اساسی، رشد عالی آموزش و پرورش ، آگاهی و بینش سیاسی و اجتماعی و سنت شکنی مردم اتحادیه اروپا را که با کلیه زمینه های رشد و توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه سازگاری پیدا کرد، با عقب ماندگی مردم در ممالک اسلامی مقایسه نمود؟

با دل پاک  مرا  جامهٔ  ناپاک  رواست 
 
بد مر  آنرا  که دل و دیده پلید است و پلشت 
(رودکی)

      ۹ـ اینکه آقای حکمتیار در دانش زبان شناسی دست دراز و احاطه ی لازم (!) دارد، جای هیچ شک و تردید نیست؛ از این رو، روی در فشانی های شان در باره زبان " فارسی "  و " دری " تماس نمی گیریم. فقط در مورد این پرسش خبرنگار:
      "شما یک مدتی ایران زندگی کردید - درست در یک مصاحبه خود تان گفتید که در آنجا زندانی سیاسی بودید با زندانبان سیاسی خود به کدام زبان صحبت می کردید، دری یا فارسی؟ "، بایست چند سخنی گفته شود.
       
در نخست، جناب حکمتیار هرگز و هیچگاهی در جمهوری اسلامی ایران زندانی سیاسی نبود. معلوم نیست که ایشان معنا و مفهوم زندانی سیاسی را می دانند یا خیر؟ 
      
زندانی سیاسی با دل آسوده و خاطر آرام، با دست باز و به خواست خود به هدف ادامه زندگی و پیشبرد کار های حزبی خویش، در یک پرواز هوایی از پایتخت تاجیکستان به تهران نمی رود. همچنان رژیم آخوندی ایران نیز کدام حکم جرمی و قرار عدلی و قضایی برای بازداشت و تسلیمی آقای حکمتیارصادر نه نموده بود که بر اساس آن پولیس بین المللی (انترپول ) و پولیس اروپایی (اویرو پول) در این زمینه با مقام های ایرانی همکاری می کردند.
      مصطفی دانش ژورنالیست و تحلیلگر سیاسی ایرانی تبار، در روزنامه آلمانی زبان" فرانکفورتر الگمینه سایتونگ " ( ۹ / ۵ / ۱۹۹۸) نگاشته است:
      "تهران حتی حکمتیار را که از لحاظ سیاسی چندین بار مرده قلمداد شده است، از سقوط و غرق شدن نجات داد
      (جنگ، جنگ، جنگ تا استقرار حاکمیت یکه تازانه حزب ما) این شعارحکمتیار درجنگ به خاطر حکمروایی در کابل بود. در نتیجه جنگ موصوف بر ضد دولتی که خودش صدراعظم آن بود، بین سال های ( ۱۹۹۲-۱۹۹۵) حدود شصت هزار انسان جان باختند.
       
همین اکنون حکمتیار که از سال ۱۹۹۶ در ایران در مهاجرت زندگی می کند، در ظاهر خود را سر از نو آرایش قوا می دهد تا یکی رول غیر قابل باور را در آینده افغانستان بازی نماید. او [ حکمتیار ] در آغاز امسال بدون اطلاع قبلی در مزار شریف حضور یافت. در شهر قدیمی بلخ خود را آرایش نظامی دادو در کنار حزب وحدت ایستاده شد. در اوایل ماه اپریل،[ جنرال] دوستم دو فروند هواپیما را از جمله یکی آن ترانسپورتی از نوع N–32 ساخت روسیه و از ایران به پرواز در آمده بود، مجبور به نشست در شهر شبرغان گردانید. در این هواپیما به تعداد (۵۰۰۰) میل سلاح کلاشنیکوف و چند افسر سپاه پاسداران انقلاب به منظور کمک به مواضع حکمتیار در بلخ، ارسال شده بود. " ( نقل از کتاب انرنتی: " گذر در کوچه های خون و آتش " ج اول، ترجمه مقالات، ص ۶۷، از نگارنده ) 

هر کو  برود  راست  نشسته است بشادی 
و آن  کو  نرود  راست همه مرده همی دیش 
(رودکی )

      ۱۰ـ به پرسش:
      " شما حکومت پس از طالب ها چه دوره ی آقای حامد کرزی و چه دوره  ی داکتر اشرف غنی را حکومت دست نشانده ی کابل می خواندید قبل از آمدن تان به کابل. آیا هنوز هم به این باور هستید؟ "، این گونه پاسخ دریافت کرد:
      "حکومت دست نشانده نبوده چه بوده پس؟ حکومتی که در بن ساخته شده و به موافقه مسکو- واشنگتن - تهران و یک بخش کمرنگی هم به اسلام آباد. مگر این حکومت دست نشانده نیست پس چیست؟
        
خبرنگار: " هنوز هم دست نشانده است؟ "
        
حکمتیار: "  به من بگوید پس چه است؟ مگر می شود نام دیگری، تعبیر دیگری برای این حکومت داشت؟
        
راجع به این موضوع که آقای حکمتیار با همین حکومت دست نشانده توافقنامه دستینه کرد و از گریز و پنهان شدن در مخفیگاه رهایی یافت، در بالا حرف ها گفته شد.
      وحال بایست یک نگاه کلی و ژرف به حاکمیت دولتی دراین هفده سال گذشته انداخته شود:
       
هیچ نهاد همین حکومت دست نشانده را سراغ ندارید که در رده های بلند دولتی (لشکری و کشوری) در پایتخت و استان ها، شمار زیادی از اعضای رهبری و کادرهای کلیدی حزب اسلامی آقای حکمتیار، صاحب مقام و منزلت نبوده باشند؛ 
        
از امتیاز های مادی و معنوی برخوردار نبوده باشند؛
       
در فساد گسترده (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اداری...) و بسط و توسعه آن، دخیل و نقش نداشته باشند؛ 
       
در نا کارآیی، تنبلی، بیکارگی، کاهلی و ناکامی اداره ها سهم نداشته باشند؛
       
در چور و چپاول، غارت و دزدی، دستبرد به دارایی های همگانی و شخصی بد نام نشده باشند.... 
       
آقای حکمتیار در طول زندگی خود این  نخستین بار است که به یک حقیقت تلخ، ولی خیلی ها فاجعه آور برای مردم افغانستان، اعتراف نموده است! 
      
در این حکومت دست نشانده به مردم درمانده، بیچاره، دربدر، بی خانمان، بی روز و روزگار، آواره، گرسنه، پا برهنه، بیکار... که نه آرامش و امنیت جسمی و روانی دارند و نه غمخواری، دلسوزی و مددگاری ؛ حرف های بی پایه کسی که همه چیز در اختیارش گذاشته شده است و  همه چیز دارد و بی نیاز از همه چیز می باشد، به پشیزی نمی ارزد!

وقت ضرورت  چو  نماند  گریز

دست  بگیرد سر  شمشیر  تیز 
(سعدی) 
(پایان ) 
۱۳ / ۲ / ۲۰۱۸

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
به افتخار پنجاه سومین سالگرد تاسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان (02.05.2018)
آیا شیادی همچون حکمتیار سرغ دارید؟ (02.05.2018)
مُـژده که قلب «متفکر دوم جهان» از سنگ است! (02.05.2018)
توفان اندوه! (01.29.2018)
تحلیلی بر سیاست جدید آمریکا و موقف شرارت پیشکی دولت پاکستان (01.29.2018)
جمعۀ سیاه بیست و دوم دلو ۱۳۴۳ خورشیدی یا کربلای آدمسوزی سرپل (01.29.2018)
به پیشواز پنجاه وششمین سالروز فاجعۀ آدمسوزی دهاقین قریۀ بغاوی ولایت سرپل (01.29.2018)
راهبرد جدید امریکا واقعآ بر ضد پاکستان است؟ (01.29.2018)
تصمیم «متفکر دوم» به زور جامعه جهانی تطبیق میشود!! (01.29.2018)
یادی از فاجعۀ آدمسوزی ماه دلو در سرپل و تداوم سیاستهای فاشیستی تا امروز (01.29.2018)