سه شنبه, 07.17.2018, 09:07pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
دولت و دولتمداران یکی از فکتور اساسی بحران "خطرناک" افغانستان ; عموسام ; افغانستانی‌ها برای ترک ایران صف کشیدند! ; در باره تجمع در قلعه بابک و دستگیریها ; ملت بى اتفاق
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » افغانستان
 
بمناسبت هشتم ثور- زناموس درشهـر نامی نمانـد
دوشنبه, 04.30.2018, 05:17pm (GMT)

بمناسبت هشتم ثور

زناموس درشهـر نامی نمانـد ــــ به ساز و به قانون مقامی نماند

ح . تلاش

گزیده ی از آرشیف:
نهم ثور۱۳۹۰ خورشیدی
...........
به بهانه ی هشتم ثور ودوام فخرفروشی دنیاپرستان دین فروش!
روزی كه:
            زناموس درشهـر نامی نمانـد ــــ به ساز و به قانون مقامی نماند

    sayaf
"امروز اگر طوفان برکشتی ما افتاد … " عنوان سرمقاله یی است كه بتاریخ ۴ ثور سال روان در“پیام مجاهد ” یكی از ارگانهای نشراتی “مجاهدین” درشهر كابل به نشررسیده است، كه در سطرهای اولیی آن چنین آمده است:
"ازهمین رو با دستان خالی و پاهای برهنه، اما ایمان پولادین وعزم آهنین، برای دفاع از ارزشهای دینی و پاسداری ازمام میهن درمقابل ارتش تا دندان مسلح شوروی وقت [جنگیدند] ...  پس از چهارده سال مبارزه ... آخرین میخ را برتابوت کمونیزم کوبیدند. و ... گلیم رژیم دست نشانده آن را نیز از صحنه‌ی سیاست افغانستان برچیدند و فاتحانه زمام امورکشوری و لشکری را به دست گرفتند...."
ودوام آنرا باكلمات ذیل چنین آرایش میدهد:
" ...وقتی جهان غرب به ویژه همسایگان افغانستان، شکست طلسم مهار ناپذیر کمونیزم را به دست انسان های روستایی و پا کفیده مشاهده کردند، عنان ازکف شان ربود شد و آینده خود را نیز در خطر دیدند… از همین رو برای سرکوبی دولت نوپا و جدیدالتاسیس مجاهدین فشارهای فزاینده تحمیل نمودند و در نتیجه هزاران هموطن ما را شهید، معلول، آواره و دربدر ساختند، تا اینکه مجاهدین را وادار به ترک از صحنه‌ی قدرت نمودند...."
وهمچنان ازقضا، دینه روز به سایت خبر رسانی بی بی سی، فارسی، نیز مراجعه وسری به “روزنامه‌ های کابل: چهارشنبه، ۷ ثور” زدم. بی بی سی، بطوركوتاه تبصره های نشرات كابل را بمناسبت قیام هفتم ثوروعكس العمل دفاعی ومشروع نظامیان دربرابرعمل وحمله ی دیوانه واروناسنجیده ی“ سردار(!) داوودخان”، بازتاب داده بود؛ ازآنجمله مطلب كوتاه ذیل را از نشریه ی وابسته به رژیم مافیاییی كه خودرا “دولت اسلامی” مینامد،به طرز بسیار بچه گانه وساده لوحانه بیان داشته شده است، باهم می خوانیم:
]
"انیس" نوشته است که هشتم ثور روز پیروزی ملتی پابرهنه است که با دست خالی و با جاذبه‌های ایمانی ابرقدرت متجاوز قرن بیستم را با شکست مواجه کرد. این روزنامه تاکید کرده است که این روز باید مایه عبرتی باشد برای “متجاوزان و بی‌خدایان تاریخ".]سرویس  بی بی سی، فارسی ، چهارشنبه، ۷ ثور.

ای مگس! عرصه ی سیمرغ نه جولانگه تست
عـرض خود مــی بـری وزحــمت ما مــیداری
(حافظ)

نخست مکث کوتاهی برمقاله ی " اگرطوفان برکشتی ما افتاد … " مینماییم:
اول - جناب نویسنده واضح ننموده اند: این نیروی كه " ... برای سركوبی مجاهدین كه ...بادستان خالی و پاهای برهنه، اما ایمان پولادین و عزم آهنین ... آخرین میخ را برتابوت کمونیزم کوبیدند. و …فاتحانه زمام امورکشوری و لشکری را به دست گرفتند..." ؛ چه فوق العاده گی و برتری ازنیروی نظامی شوروی وقت و "دولت دست نشانده ی آن " داشته است، كه توانسته "...ایمان پولادین وعزم آهنین ..." مجاهدین فی سبیل الله(!) راخورد وخمیر نماید؛ این نیروی برتر از "...ارتش تا دندان مسلح شوروی وقت ...که لرزه بر اندام شرق و غرب افگنده بود..."، ولی توسط "دست خالی مجاهدین" شكست داده شد، چه توانایی معجزه آسایی داشته است كه توانسته بر"... دولت نوپا و جدیدالتاسیس مجاهدین فشارهای فزاینده را تحمیل... " وگرداننده گان “ایمان پولادین” آنرا “مظلومانه “ وجبراً “ وادار به ترك ازصحنه ی قدرت” كند؟
مگرچنین نیرویی كه"...با دستان خالی  و پاهای برهنه وایمان پولادین... میخ برتابوت چنان ابرقدرت..." كوبید ، ازسوی نیروهای نظامی دیگری می تواند تا این حد آسیب پذیرباشد؟ مگرعقل سلیم این چنین ادعای بلند بالایی را كه با"...دستان خالی و... ایمان پولادین ... “، میخ برتابوت چنان ابر قدرت بكوبد...”، می توان قبول كرد كه توسط  نیرو ویا نیروهای نظامی دیگری، تااین حد ناتوان وسست ایمان گردند؟ پرسشی دیگری بمیان می آید وآن اینكه: مگر انسان عاقل وسالم چنین ادعای بلند بالایی نویسنده گان “ پیام مجاهد” و” انیس“، را كه گویا به تنهایی و "...با دستان خالی و پاهای برهنه وایمان پولادین..ارتش تا دندان مسلح شوروی وقت را شكست داده اند..." ، میتواند قبول كند ؟!
نه! اما این چنین ادعای میان تهی را، فقط میتوان ژاژخایی وهذیان های برخاسته اززبان ودهان یک بیمارتب آلود دانست وبس.
ز گفتار یاوه نداری تو شرم   ـــــ  به دامت نیایم به گفتار گرم
                             (فردوسی)
….
چند حرفِ طمطراق وكاروبار   ــــ  كاروحال خود ببین وشرم دار
                         (مثنوی معنوی)


دوم ـ اینكه  جناب نویسنده ی “ پیام مجاهد”، بیان داشته اند:
" ... در نتیجه...مجاهدین را وداربه ترک از صحنه‌ی قدرت نمودند..."، چراازین نیروی مافوق“ابر قدرت شوروی وقت “ كه توانسته بازوروفشار” مجاهدین را وداربه ترک از صحنه‌ی قدرت ...” نمایند، بطورمشخص نام برده نمیشود؟
ازجناب نبشته ی مقال “امروز اگرطوفان برکشتی ما افتاد…“كه بیرون جسته از دل ناراض واندوه ناك شان است، پرسیده می شود:
شما كه به گفته ی خود تان، به زور وفشار ازحاكمیت رانده شده اید، دیگرمنتظركدام “طوفان” بدترازان هستید كه بركشتی تان، حمله ورگردد؟ مقصود ازین كشتی، بقا ودوام حضور دین ـ تفنگ ـ تریاك سالاران، تان درحاكمیت گندیده ی كنونی است؟ اگرچنین است وباید هم چنین باشد، دراین صورت باید گفت كه نویسنده بیجا وبی مورد به وحشت افتیده است؛ دوام اشغال ودوام حاکمیت این مشت غارتگرومزدورداخلی، لازم وملزوم همدیگر اند.
حرف دیگر اینكه:كشورو”مام میهن” كه درمفهوم این كشتی ازروی عقل ومنطق نمی تواند شامل گردد؛چونكه این “مام”، ده سال است كه دراشغال اهریمنان جهانی درآمده است؛ وجناب نویسنده ی “ اگر طوفان بركشتی ... ” دیگر چه “طوفان” بد ترازین راانتظاردارند؟
آوردن طالبان و گلب البدین؟ مگرنمی شود ازآن هم هراسی نداشته باشند؟ چونكه می توانند، یا با تكیه بر”ایمان پولادین وعزم آهنین“، برای نجات كشتیی مورد نظرشان، عندالضروره، دعای خیزش “باد شرطه “نمایند؛ یاهم، پناه به “استخاره” های جناب مجددی ومزوران دیگر همكیش شان، برده ودراین مورداستمداد مطالبه ورفع تشویش نمایند!
 
درغیرآن باید گفت كه جناب نویسنده وهمفكران وهمره هان شان برنیروی “ ایمان آهنین...” خود یقین داشته باشند، همانطوریكه اشغال ”مام ومیهن” را بوسیله ی امپریالیستان توسط اوشان وسایر“جهاد ـ دین“ سالاران مفسدشان، استقبال كردند، طالبان و گلب الدین راهم قبول خواهند كرد ویا (باسازش ویا هم با بكارگیری همان نوع “فشار”)، قبولانده خواهد شد! بكار گـــیری فـــشــــــار توسط اشغالگران با ایزاد پاكستان، پایگاه اولین مجاهدین وزاد گاه اصلیی تنظیم های  هفتگانه ی جهادی؛ توسط آنانكه دردهه ی هشتاد ترسایی به “مجاهدین...عزم آهنین!“ دایه های مهربان تر ازمادر بودند. (توضیحات روی این موضوع در سطوربعدی مطالعه گردد).
شایسته گفتن است كه مصاحبه واعترافات جنرال‌ /فقید/ داود داود، روی مذاكره وموافقه ی بخشی ازگروه های “ مجاهدین” در چهار آسیاب وتوافق روی خواست چهار فقره یی طالبان بوسیله ی نماینده ی باصلاحیت جمعیت اسلامی، وملاقات ومذاكرات و” موافقات “باطالبان درعشق آباد، هنوزدرذهن قشرآگاه وطن خود نمایی میكند؛ وخلاصه اش هم، بر میگردد به همان تجربه ی جناب نویسنده ی “امروز اگر طوفان ...”، كه باتلخكامی و ضجه های مظلومانه  درمقال شان از آن یاد كرده اند. ولی شما بنابرضعف حافظه و چشم بصیرت ودیده ی بینش كه عامل آن حجاب غرور وخودبینی تان بوده است،آن زمانه ها وآن «افسانه» هارا، فراموش كرده اید؛ ولی تاریخ وحافظه ی انسانهای آگاه هرگز آنرا فراموش نمی كند. وتاریخ به شما می گوید:
گر بایدت همی که ببینی مرا تمام  ــــ چون عاقلان بچشم بصیرت نگر مرا

                               (ناصر خسرو)

نویسنده ی مقال یاد شده در”پیام مجاهد”، كشتی مورد نظر خودرا باموج وتند باد های “ طوفان” مهیب تخیلی اش، آسیب پذیرمیداند؛ مثل اینكه خواب از چشمانش ربوده شده است؛ اودرهراس است كه مبادا باد وباران وطوفان وتوفان و سونامی همه دریك لباس ودریك چهره ودر یك بدن به كشتی جاه وجلال ومقام … حمله و حضور باالفعل رؤسا وپیشكسوتان بدنام شان درمقامات رژیم مافیایی، كم رنگ گردد؛ ویاهم خدای ناخواسته دارایی های غیرمنقول خود راازدست دهند؟ چونكه گفته میشود، آنان دارایی های منقول خود راقبلاً وبرای روزمبادا، به خارج به بانك های مورد اطمینان خود انتقال داده اند. به افتضاح كابل بانك نظراندازید!
ناگفته روشن است كه این بیم وهراس صرف، ناشی ازایمان وعشق جنون آمیزچنین “مجاهدین پولادین وعزم آهنین(!) ” ، به مقام وجاه و جیفه ی دنیا است بس! شکوه و ناله برای حرص به دنيا وجمع كردن مال دنيا وآزوهوای نفسانی وشیطانی!

بجاگفته اند كه چشم چنین حریصان لئیم الطبع را، جز آوارچیزی دیگری نمیتواند ُپــــر كند.
آن شنيدستي كه در اقصاي غور   ـــــ بار سالاري بــيفتاد از ســتور
گفت چشم تنگ دنيا دوست را     ـــــــ يا قناعت پر کند يا خاک گور
                                (سعدی(
نباید هم بدان باچشم تعجب نگریست، چونكه هدف اولین وآخرین “جهاد” هم همین بوده و است. تشنگی به جاه ومقام، گرفتن دارايی های عامه زیرنام واصطلاح غنیمت، داشتن قصرها، ماركتها، بلند منزلها، سهم در بانكها، وثروت و...عشق مجنون صفتانه آنان را بازتاب میدهد! گریان درگلو پیچیده شده ی عبدالله عبدالله[ كه بانوشیدن جرعه آبی آنرا ازحلقوم خود فروبرد] درآستان استعفایش ازرفتن به دور دوم انتخابات(!) ریاست جمهوری در مقابل کرزی، شاهد دیگری این ادعا است! آفتاب آمد دلیل آفتاب!!
قشر” پابرهنه ها”، كه باشستشوی مغزی به صفوف“ جهاد آمریكایی وپاكستانی“، كشانیده شدند، سالهاست كه ازوجدان و حافظه ی رهبران تنظیم های بد نام وساخت پاكستان وایران بیرون و به قبرستان فراموشی سپرده شده اند!

البته بسا كسانی ازاین فریب خورده گان را سراغ داریم كه امروز زنده گی بخور ونمیر دا شته وازفقرجانكاه، رنج استخوانسوزمی برند؛ وبردین سالاران عوامفریب وجنگسالاران ورژیم مافیایی وتحمیلی بر مردم، نفرین ولعنت می گویند.
یاد همه آنانكه با شستشوی مغزی وافتیدن دردام اختاپوت ها وتیكه داران ودكاندارن دینی، اسیر و در راه جهاد آمریكایی وپاكستانی غافلانه جان باخته اند؛ یاد همه آنانكه كه دردفاع از وطن ومنافع مردم زحمتكش آن؛ دردفاع از آرمانهای انسانی جمهوری دموكراتیك افغانستان، جان باخته اند، گرامی وروح شان شادباد!
به عنوان پرسش مكرر والاحسن:

 این چه نیرویی بالاتر ونیرومند تر” ازقوای نظامی تا دندان مسلح شوروی وقت “ است كه توانسته است تابینی“مجاهدین پولادین وعزم آهنین ” وفاتحین(!) جنگ سرد را به زمین بمالد وآنهارا” وا داربه ترک از صحنه‌ی قدرت” نماید؟!
مگرجنابان هریك: كرزی رئیس جمهور؛ كریم خلیلی و قسیم فهیم /که حالا مرحوم شده است/ معاونین رئیس جمهور؛ برهان الدین ربانی /حال مرحوم/ رئیس شورای عالی صلح؛ جنرال عبدالرحیم وردك، وزیر دفاع؛  معلم عطا، والی بلخ ؛ جنرال داوود داوود قوماندان زون ۳۰۳ پامیر در زون شمال؛ رسول سیاف كه اكنون صاحب جاه وجلال وثروت وسرمایه ی منقول وغیر منقول گردیده است؛ بسم الله محمدی /آن وقت /وزیر داخله ؛ به همین ترتیب صبغت الله مجددی، شیخ و پیرطریقت(!) و استخاره گرمزور؛ فاطمه گیلانی، محقق، قانونی، خلیلی، اکبری، تورن اسماعیل /فعلن صاحب جاه و جلال‌ فزون از شمار/، عبدالروف ابراهیمی رییس ولسی جرگه، وبسا وزراء و والیان و قومندانان و وكلای مجلسین شوری... (كه فهرست طویلی میتواند از آنان ارائه گردد) ازجمله ی همین “مجاهدین  ایمان پولادین وعزم آهنین” نبودند ونیستند كه درهرمجرای ومقام حاكمیت مافیایی ودست نشانده ی بی ۵۲ ، و دزدان دریایی وتفنگداران آمریكایی،جاگرفته وسوار برگرده های مردم جفادیده ی كشور، توسن ننگین سروری وسلطنت خودرا، راندند و میرانند؟! آخراین چنین شكوه وناله برای چه؟!
  
ورنه:
"دولت جمهوری اسلامی"، كه گویا برای تٱسیس آن جهاد(!)كردید، وجود دارد!” قانون اساسی اسلامی” دراختیاردارید ( به ماده ی سوم آن مراجعه گردد)! به لطف بی غرضانه ی(!) بیش از۴۴ كشوراسلامی(!)،اینك نظام دموكراتیك (!) ومردمسالار(!) وموردقبول زعمای" مجاهدین … عزم آهنین"، ساخته شده است! اگراین نظام هم، خدا ناخواسته عیوبی دارد، آنهم ازبركت عمل و اشتراك مساعی “جهاد سالاران” تاریک اندیش، تكنوكراتهای نام نهاد واستفاده جو،گروه هاي قومگرا و شوونیست ودیگرمفسدان اقتصادی، اجتماعی وسیاسی و نیروهای اشغالگراست! چونكه تا كنون كدام زعیم وپیشوای” مجاهدین…عزم آهنین”، بدلیل موجدیت فسق وارتشاء و فساد ... وبیماریی علاج ناپذیرنظام گندیده و پوسیده ومتعفن (كه شایسته ی پرتاب به ذباله دان تاریخ است)، به رسم اعتراض، ترك مقام نكرده است!
  
سوم :
الف ـ جناب “کشاورز” وخامه پردازنشریه ی “انیس” بااندكی اختلاف درانتخاب كلمات كاذبانه وریاكارانه، چنین نوشته اند:
مجاهدین…عزم آهنین با... پابرهنه ودست خالی و…ابرقدرت تا دندان مسلح را با شکست مواجه کرد… که این روز باید مایه عبرتی باشد برای “متجاوزان و بی‌خدایان تاریخ..."!!!
چنین یاوه تهمت، چه بر ما نهند؟ ـــ  که از ما هـمه راسـتان آگــــه اند
               (یوسف و زلیخا به نقل از: تاریخ بیهقی)
….
خدمت دلهاکن اینجا کفر ودین منظور نیسـت ــ آیینه ازهرکه باشـد مفت روشــنگر شــود
                                                 (بیدل)
این متن كوتاه باكلمات پوچ وتكیه برفرهنگ دین فروشی وبكاربردا صطلاح “دین ـ الحاد ـ جهادـ غنیمت” كه پهلوی هم چیده شده است، به هرانسان آگاه از حوادث سه ـ چهار دهه ی آخر، نادانی سیاسی، ضعف منطق، عقده گشایی وكوتاه اندیشی فوق العاده ابلهانه ی نویسنده گان آن را بگونه ی بسیارمضحكی نشان میدهد.
پیش بینا برده یی سرگین خشك ــــ كه ببر این را، بجای ناف مشك
پیش بینایان خبر گفتن خطاست ــــ کان دلیل غفلت و نقصان ماست
پیش بینا شد خموشی نفع تو    ـــــ بهر آن آمد خطاب ٱنتصوا
                              (مثنوی معنوی)
خواننده ی این كلمات، در نخستین گام، شاید برداشت نماید كه گویا معماران كه این كلمات را در نشریه های انیس وپیام مجاهد صف بندی نموده اند، ازاهداف سیاسی و شیطانی دست ها ودستگاه های تولید وتربیه وتسلیح و استخدام تاریكی پرستان مذهبی ومكتب عوام فریب “ دینی ـ سیاسی “ ، خشونت گرا، مدنیت ستیز، عقب گرا، زن ستیزوباند های تیزاب پاش “ اخوان ـ مجاهد ـ طالب “؛ ازوقایع تاریخی سه ـ چهاردهه ی اخیركشوربویژه دهه ی هشتاد ترسایی بی خبربوده باشند؛ دهه ی هشتاد ترسایی كه پاكستان تخته ی خیزجنگ اعلان ناشده ومحل ومنبع تجمع وصدورتروریستان حرفوی، اعم ازتروریستان عربی وعجمی، ازجمله اسامه بن لادن و گروه صهیونیستی القاعدهء آن، مبدل گردیده بود! نه چنین نیست! آنان وامثال آنان آگاهانه با بینش وتفکر قرون وسطایی، اتهامات بستند؛ یاوه هاگفتند؛ ژاژخایی هاكردند وبدین طریق به ترور حقایق ورهروان راه حق وحقیقت،؛ راه ترقی وطن وعدالت واقعی اجتماعی پرداختند؛ ودرآینده ها هم با همین سلاح “دین”، چنین ترورهارا، تكرار خواهندكرد.
اهل مشرب از زبان طعن مردم غافل است ـــ دامــن صحرا چه غــم دارد ز زخــم خارها
                                        (بیدل)
آنچه در خور گفتن است، اینكه:
شوربختانه امپریالیسم جهانی ورژیم های مرتجع، خود كامه، مفسد، مستبد ...وعقبگرای عرب وعجم، بویژه امپریالیسم امریكا، عربستان سعودی، دولت پاكستان، مصر، چین،... حتا اسراییل ، باتكیه بر به عمال تاریك اندیش شان، مانند همین قلم فرسایان “پیام مجاهد” و“ نشریه ی “انیس”، باردیگر ازاحساسات مذهبی مردم فقرزده ، كم سواد وبیسواد میهن مان، استفاده ی ابزاری نموده، تجربه ی سقوط دوره ی شاه ترقیخواه، امان الله را، به آزمایش گرفتند !” جهاد”، ملاهای مزدور، كور، كر ولنگ ومكارتاریخ علیه “ملحدین” و..." بی‌خدایان تاریخ”!!! ومانند همان ملاهای لنگ دوره ی شاه امان الله به فاجعه انجامید؛ كه بدترين، تلخ ترین، خونین ترین، تاریك ترین، بی سابقه ترین، غم انگیزترین خاطرات را درسینه ی تاریخ وبه نسل های بعدی، ازخود به یادگارگذاشتند. واینك چنین تاریكی پرستان جغد صفت، آن را باجهالت خاص ولجاجت كودكانه یی، جزء افتخارات خود میدانند؛ البته درسطرهای بعدی این نبشته درمورد توضیح بیشتر داده خواهد شد.
درمیان چـوب گوید كــــرم چوپ  ـــ مركی را باشد چنین حلوای خوب؟
كــرم سرگــین درمیــان آن حدث  ـــ درجــهــان نـقـلی نداند، جزخبث
                              (مثنوی معنوی)
  
من روی دلایل وعوامل مختلف “... شكست ابرقدرت متجاوز قرن بیستم ... “ ، كه نویسنده به خورد خواننده گان خود داده است، چیزی نمی گویم؛ چونكه دراین مورد، سیاستمداران، تحلیلگران و مفسرین سیاسی و نظامیان ارشد شوروی وقت، از جمله گروموف قوماندان اردوى (۴۰) شوروى در افغانستان ، در یاد داشت های بنام “ قطعات محدود”، همچنان واقعه نگاران، محققین و مؤرخین شرقی و غربی چیزهای زیادی گفته اند ونوشته اند؛ دگروال یوسف رئیس ومسؤول بخش “ جھاد” افغانستان در استخبارات نظامی ارتش پاکستان(آی. اس. آی)در سالهای دهه ی هشتاد؛ یكی از دشمنان وطن و مردم ما و یكی ازمربیان سران ورهبران و قومندانان “ مجاهدین “ و نویسندهء كتاب “ تلک خرس “، نیزدراین مورد گفته های بیان و رازها و نهان های را عیان نموده اند كه دراین نبشته ازآن استفاده ی بیشتربعمل خواهدآمد.
ضرورپنداشته میشود تاگفته شود كه"سلیگ هریسون"، کارشناس مسائل جنوب آسیاو نویسنده ی کتاب "آنسوی افغاستان"، می گوید:
"...حتی پیش از ورود اتحاد شوروی به افغانستان، وابستگان اتحادیه ی جهانی مسلمانان و اخوان المسلمین در شیخ نشین های خلیج فارس، مبالغ بسیاری به خزانه ی مجاهدان سرازیر کردند... همه ی اینها با کمک رابطه العالم السلامی (اتحادیه ی جهانی مسلمانان) و از کانال پاکستان انجام می گرفت؛ جماعت اسلامی نیز رفته رفته ثروتمند می شد."
یک سازمان اسلامی بشدت افراطی که با یکی از فرماندهان ارتشی بنام اسماعیل خان پیوند داشت و جمهوری اسلامی ایران نیزحامی آن بود بسیاری از شخصیت های دولت افغانستان رادر هرات بقتل رساند. بسیاری ازمشاوران [شوروی] وخانواده شان تا آستانه ی مرگ زخمی شدند. این هنگام، ایالات متحده …با دولت جدید ایران و نخست وزیر آن، بازرگان تماس داشت و سازمان سیا اطلاعاتی درباره ی اتحاد شوروی، عراق و تحولات افغانستان در اختیار ایران می گذاشت.
در مار چ ۱۹۷۹، سازمان سیا نخستین پیشنهاد رسمی خود را برای کمک به اسلامگرایان افغان که با شورش در هرات همزمان بود، کامل کرد. بگفته ی گیتس، "برخی در سیا عقیده داشتند که حضور شوروی در افغانستان سبب برانگیخته شدن احساسات مسلمانان و اعراب، ضد شوروی خواهد شد." و نه تنها آن، بلکه بگفته ی گیتس، عملا سودمندی دیگری برای آمریکا داشت و آن برپایی تجهیزات جاسوسی بود که …در شمال این کشور مستقر شده بود.
آغاز ۱۹۷۹، با کمک های فراوان و پنهان ایالات متحده به مجاهدان همراه بود. عربستان و پاکستان نیز خواهان دخالت هر چه بیشتر آمریکا بودند
سیا با عربستان سعودی و پاکستان برای ارسال کمک به شورشیان افغان  تماس گرفت و همانگونه که برژینسکی بروشنی گفت، کارتر در جولای ۱۹۷۹ نخستین دستور ارسال کمک هایی از قبیل تجهیزات مخابراتی را به اسلامیون راستگرای افغان امضاء کرد.
برژینسکی در مصاحبه با "نول اوبزرواتور" می پذیرد که تمام مدت، هدف وی تحریک شوروی به دخالت نظامی بوده است، هر چند که دخالت نظامی اتحاد شوروی آمریکاییان را شوکه کرد.
برژینسکی می گوید:
"
ما شوروی ها را به دخالت نظامی در افغانستان وادار نکردیم بلکه تعمدانه شرایط را چنان آماده کردیم تا احتمال آن را بالا ببریم."
وقتی از برژینسکی پرسیده می شود که با نگاه به گذشته آیا پشتیبانی از خیزش بنیادگرایی اسلامی و تجهیز آنها با سلاح و آموزش های نظامی که تروریسم آینده را پروراند، برای وی پشیمانی به بار آورده است، پاسخ می دهد:
"
از منظر تاریخی کدام مهمتر است؟ پیدایش طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی؟ تحریک مسلمانان یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟"
برژینسکی در ۱۹۷۹ به کارتر گفت:
"
اکنون جنگ ویتنامی را به اتحاد شوروی هد یه می کنیم."
تا پایان سال ۱۹۷۹، بیش از سه چهارم افغانستان در طغیانی آشکار بود. درست پیش از کریسمس، ارتش سرخ برای دفاع از دولت محاصره شده ی افغانستان، این کشور را اشغال کرد. یکی از ویژگیهای جهاد آمریکایی در افغانستان این بود که از آغاز ایالات متحده، دست سازمان امنیت پاکستان و ژنرال ضیاء الحق را در کنترل ارسال محموله های کمکی به مجاهدان افغان باز گذاشت.
بخوانید شما تاجران دین كه واقعاً از خون مردم شكم خالی،گرسنه، تهی دست، پاتركیده، خوش باور، پاك دیانت و... ، “ بادستان خالی جهاد” كردید! اكنون صاحب ملیون هادالر وثروت گردیده اید؛ وهنوز هم  با استفاده ی شیطانی از خون واحساسات پاك دینی آنان ، تحت چتر حمایوی اتحادیه ی آمپریالیستان اشغالگر، به انواع چپاول وثروت اندوزی وتجارت دینی ومورفینی و ... مصروف هستید! وآنگه در پنج وقت نماز درحضور خداوند(ج) می ایستید و نماز می خوانید؛ وریاكارانه خودرا مسلمان، می نامید! دردا و دریغا به چنین مسلمانی!
« جماعتی ازمسلمانان، "مسلمان برونان کافراندرون !"، مرا دعوت کردند.
عذرها گرفتم !
می رفتم درکلیسا!
کافران بودندی، دوستان من، " کافر برونان مسلمان اندرون " ،
گفتم : چیزی بیارید تا بخورم !
ایشان به هزارسپاس، آوردندی ، و با من ، افطار کردندی ، و خوردندی ، و همچنان، روزه داربودندی »!
( از سخنان شمس ـ خط سوم)
اینكه خامه پردازان مذكوراین میراث خوران”ملا لنگ ها وكورطالب ها ومنفوراخوانی ها”،  به قلب ماهيت حقايق تاريخى متوسل وازواقعیتهای روی پرده و پشت پرده كه روشنی بخش هدف وماهیت “جهاد ...“  و سرشت تنظیم های وابسته به حلقات امپریالیستی و دول مرتجع، مزدور و تروریست پرورعربستان وپاكستان و رژیم قرون وسطایی ایران است، باخود بینی وغرور کاذبانه، گفته اند كه گویا “ هشتم ثورروز پیروزی... پابرهنه ها ودست خالی ها… بربی خدایان “…بوده است،هذیان تب آلود وخاك زدن برچشم خواننده گان بیخبرازحوادث خونین دهه ی شصت خورشیدی، چیزی دیگری نمی تواند باشد.
خویشتن دیدن وازخود گفتن  ـــ صفت مردم كوته نظر است
                     (پروین اعتصامی)
آن يكي ، در وقت استنجا ، بگفت ـــ   كه “ مرا با بوي جنت دار جفت
گفت شخصي: “خـــوب وِرد آورده‌اي ـــ ليك ، سو راخ دعا، گم كرده‌اي
                (مثنوی معنوی)

mujahid afghan


از مراسم چهاردهمين سالگرد ورود لشکر بی لگام‌مجاهدين به شهر کابل
ب ـ حال  به پاس چنین جفنگ پراکنی ها؛ دروغ ها و ياوه سرايی ها، نكات چندی را كه دستان خالیی“ پیروز(!)مردان هشت ثور”، بازو دروغ های شاخدار!!!، ایمان فروشی، و بزرگ نمائی های تهوع آور شان را«كه با فرهنگ “ طالبی ـ جهادی ـ اخوانی“ آنان مطابقت کامل دارد»، ارائه دارم؛ دروغ های شاخدارو ایمان فروشی های كه همكاسه هاوهمفكران تیزاب پاش ودین فروشان ثروت اندوزشان، در گذشته ها نیزبارها نشخواركرده ودر آینده ها نیزنشخوارخواهند نمود.
 
خرقه پوشان همگی مست گذشتند وگذشت ـــ قصه ی ماست كه بر هرسربازار بماند
….
محتسب شیخ شد و فسق خودازیاد ببرد ــــ قصه‌ی ماست که درهرسربازاربماند
                                           (حافظ)

با تكیه بر حقایق تاریخی وباا ستفاده از منابع ومأخذ های معتبر داخلی و جهانی، چند سخنی در بارهء “دست خالیی مجاهدین …” كه  باخودستایی وغرور، درمتن فوق بدان اشاره شده است، یكجا از زبان وگفتاردگروال محمد یوسف ومارك ادكین دركتاب “ تلك خرس“، ترجمه ی داكتر نثار احمد “صمد”، می شنویم و می خوانیم
" ژنرال اختر در برابر این پرسش ضیاء الحق پس از نخستین روز های تجاوز شوروی به افغانستان که پاکستان چه تدابیری را در مورد افغانستان اتخاذ کند که مطابق به استراتیژی والای ملی باشد، تحلیل و بررسی خود را در حمایت از جنگ مجاهدین به ضیاءالحق پیشکش نمود:
اختر تحلیل و ارزیابی خویش را تقدیم ضیاء نمود که بر پشتیبانی پاکستان از مقاومت افغان توصیه می نمود. وی استدلال نمود که این نه تنها بخاطر دفاع از اسلام است بلکه حراست پاکستان را نیز در بردارد. مقاومت افغان باید علیه شورویها درخط مقدم دفاع پاکستان در آورده شود… برضیاء تأکید ورزید که طرق نظامی را برگزیند، بدین معنی که پاکستان چریکها را درعرصه های اسلحه، مهمات جنگی، پول، اطلاعات آموزش نظامی و مشوره حین عملیات چریکی، مخفیانه پشتیبانی نماید ...  ضیاء به این مشوره ها موافقت نمود. نزد ضیاء انتخاب عامل نهایی یعنی توسل به جنبه ی نظامی مسئله، طوریکه از درگیری مستقیم با شوروی ها اجتناب گردد; بدین معنی بود که افغانستان باید آهسته آهسته بسوزد… ".

این بود یكی ازآرمانهای خبیثانه ی تولدگاه ولینعمتان تنظیم های جهادی وخالی دست؛ كه ابزار بودند بدست سی آی ای تاپای شوروی هارا به افغانستان بكشانند و انتقام ویتنام را بستانند؛ كه ابزاربودند بدست آی اس آی؛ تا كابل را بادوملیون نفوس آن، مشتعل وتباه كند؛ تاحدودی هم این آرزوی ضد انسانی وضد اسلامی جنرالان پاكستان برآورده شد!
تونمی بینی هلال از ضعفِ چشم   ــــ  من همی بینم ،مكن برمن توخشم
                                 (مولانا)
بلی! ضیاء الحق وهمینطور جنرال اختر، آشكار بیان نمودند كه افغانستان ودرگام نخست شهركابل باشهروندان آن ، باید بسوزد!
اما نظامیان به خون تشنه ی پاكستان، افزار و یا مهره های راكه باید درا ین فاجعۀ مصیبت آفرین یعنی شعله ور ساختن و طولانی نگهداشتن جنگ “ افغانستان سوز” ، ( آنهم “ درخط مقدم دفاع ازمنافع پاکستان كه همخوانی با استراتیژی والای ملی پاكستان “ داشته باشد،)، ازان استفاده می كردند، كی ها  بودند؟ نا گفته پیداست كه در نخستین گام، افغان ها!
بدین معنی كه زمام داران پاكستان درتبانی با آمریكا، انگریز، عربستان سعودی و... برای دست یابی به اهدافی كه هركدام جداگانه دنبال می نمودند، ظاهراًنقش روی پرده را به آنچه بعداُ بنام نیروی “ مقاومت افغان” خوانده شد (همان تنظیم های بدنام جهادی ساخت پاكستان)، البته با خرید رهبران آن واندكی بعد قومندانان دست اول این تنظیم ها كه درحقیقت برای" سیا "،" ام آی شش انگریز"، "آی اس آی" ، "خانواده ی آل سعودی" و وهابیون آن، بازیچه های بیش نبودند، سپردند.
تجارب جنگ اعلان ناشده علیه افغانستان، طی دهۀ هشتاد ترسایی واعترافات دگروال یوسف، آن را با وضوح تمام آشكار ساخت؛ و آن اینكه افغانستان آهسته آهسته سوخت وهنوزهم میسوزد!.
ولی با اندوه فراوان باید گفت كه هیزم و یا مواد اصلی سوخت این سیاست “ افغانستان سوز” ، مردم پاك نهاد و متدین ، بینوا ومظلوم  وطن ما بوده اند كه زمامداران و جلادان مرتجع  پاكستان و متحدین شرارت پيشۀ امپریالیستی،عربی و غربی شان، با استفادۀ سیاسی از سلاح دین و احساسات واعتقادات پاك آنان; و بكاربردعبارات و اصطلاحات تجربه شده وتحریك آمیزی چون:  “الحاد، بی دینی، بی خدایی ...” ،( طوریكه قبلاً تذكار یافت، درست مانند دورۀ شاه امان الله )، جنگ گسترده و مسموم كنندۀ روانی و تبلیغاتيِ دامنه داری را، با مصرف ملیون ها دالر، از طریق انواع رسانه های گروهی خویش آغاز نمودند.
با شوربختی تمام باید اذعان داشت، كه آنها با بكار برد این شیوهء آزمون شده ی با اشتراک در یك جبههء نامقدس غیرانسانی برضد نظام تحول طلب و ترقی خواه كشور، توانستند تاموفق به تهیج و تحریک هموطنان ما گردند.
چنانچه دگروال یوسف پرده ازروی جنایات مشترك خود وعمال تروریست شان (مجاهدین عزم آهنین وخالی دست ...)، چنین پرده می بردارد:
" درجمله ی حملات تخریبی، یكی آن عبارت از كار گذاشتن بمب در تحت ...طعامخانه ی پوهنتون كابل، حین صرف غذا، دراواخر سال ۱۹۸۳ بود...مؤسسات تعلیمی بهترین اهداف مارا تشكیل میداد...."؛ چونكه ازدیدگاه خصمانه ومدنیت ستیزانه ی آنان، طوریكه درین كتاب باوضاحت نبشته است، همه كسانیكه دردانشگاه ها ودانشكده ها به كسب علم ودانش می پرداختند ویاهم استاد وآموزگاربودند، بدون استثناء ،“بی خدایان” بودند، ودانشگاه ها گویا به آموزش های الحادی می پرداختند.

 بنابران ازدید دگروال یوسف وعمال آی اس آی وسیا، تروروقتل وكشتارهمه ی آنها، روا دانسته میشد! اما حقیقت امرچیزی دیگری بود؛ افغانستان نه تنهاازنگاه اقتصادی و اجتماعی باید” میسوخت وتباه میگردید”، بلكه  ازنظرعلمی و فرهنگی وكادرهای مسلكی نیز، باید چنین میشد، كه شد!
شمار شهروندان عادی، آموزگاران ، دانشجویان، روحانیون وطنخواه، متنفذین محلی ... فرهنگیان و به صد ها تن ازشهروندان چیزفهم واهل علم ودانش، كسبه كاران، كارگران ... بوسیله ی عمال سیا و آی اس آی ، همان “مجاهدین خالی دست …وعزم آهنین”، كه دردهه ی هشتاد میلادی بیرحمانه ی كشته و ترورگردیده اند، فزون از حساب وكتاب است!
شبان فارغ ازگرگ بــــــد اندیش  ـــ  بــود فرجـام، گرگ گله ی خویش
                     (پروين اعتصامی "گرگ و شبان")
شایان ذكراست كه یكی از دلایل و عوامل اثر گذاری این جنگ  خبیثانهء روانی، محروم بودن هموطنان ما از سواد ابتدایی، عدم آگاهی دقیق وشخصی آنان ازمحتوای كتب معتبردینی و نداشتن فهم و درك سیاسی بود كه نمی توانستند تا اهداف شوم و آنسوی پرده ی دشمنان خود و وطن خويش رادریابند ویا درك نمایند؛ این خود زمینه سازخوبی شد تاازیكسو“ دست های خالی ” سران وسروران فریبكاردینیی وابسته به “ آی اس آی” و “ سی آی ای “،غرض به آتش كشیدن همه هستی كشورعقب نگهداشته ی ما، پرگردد.
"رسیدن دستگاه های چندین میله ی ام بی آر ال از چین، یك پیشرفت غیر منتظره بود كه نیاز ما / آی اس آی ونظامیان پاكستان/ را مرفوع ساخت ... چون دارای دوازده میل بود كه ما [ پاکستانی های تشنه گان خون] بوسیله آن می توانستیم... حملات راكتی خویش را تداوم بخشیم ... تاسال ۱۹۸۵، پنجصد پایه ی آن مواصلت كرد كه تقریباً ۷۵ درصد آنرا برعلیه كابل [جهت به آتش كشیدن آن شهر با ساكنان بی گناهش]، تعبیه كردیم.... وتاسال ۱۹۸۷ هزارپایه ی  آنرا، در نتیجه ی تفاهم سی آی ای و چین، در یافت كردیم كه در كوبیدن كابل، توانا یی وقابلیت بیشتری بما داد”. ( تلك خرس صفحات ۲۳۵ ـ ۲۳۷ ).
بدین ترتیب رفته رفته با سرازیر شدن دود و باروت و تفنگ و ترورو مرگ وخون و ... ازان سوی خط دیورند و هٰكذا ازخاك ایران، وطن و مردم پاك دیانت آن، چون هیزم خشك به آتش جنگ اعلان ناشده، افتیدند وسوختند ؛ وتا اكنون هم، پایان خاموشی شعله های هستی سوزآن كه فاجعه ی خونین وتراژیك هشتم ثور زمینه سازاشغال وطن مان بوسیله ی غارتگران جهانی گردید ه است، ناپیداست.
نجات توده های زحمتكش وطن ازدوام غارت ودزدی، فساد ورشوه خواری؛ چپاول و وحشیگری؛ قتل وتجاوز،... بوسیله ی  دزدان قافله زن وطنی ومافیایی داخلی (اعم ازسران وقومندانان لئيم الطبع تنظیم های چپاولگروافراد و وابستگان وحشی صفت شان؛ دزدان ومافیای نكتایی پوش وسایر دست پرورده گان ضعیف النفس ضیاء و ریگن وبوش… ) ودیگرمعامله گران وطن فروش، ناپیداست.
مشق ستم ز طینت ظالم نمی رود  ــــ زور كمان دمیكه نماند، كباده است

                                      (بیدل )
ج ـ بازهم بنگریم تا ببینیم که  دگروال  یوسف كه درخون ورگ وپوست ووجدان سران تنظیم ها وقومندانان دست اول آنان نفوذ میكروبیك داشته است در كتاب تلك خرس، دیگر چه افشاء گری هایی نموده است:
" واشنگتن پست بتاریخ ۸ ماه می ۱۹۸۷ حقایقی ... را نمونه داد: ... سی آی ای جهت تهیه اسلحه به شورشیان افغان مبلغ ۳ بلیون دالر خرچ نموده كه نصف آنرا مالیه پردازان امریكای پرداخته اند"
او می افزاید:
"اگریک دالرازطرف ایالات متحده امریکا تهیه می شد، دالردیگرازجانب حکومت عربستان سعودی جمع می شد. این وجوه آمیخته که سالیانه بالغ بر چندین صد ملیون دالر می شد از طرف سی.آی.ای به حساب های مخصوص در پاکستان تحت کنترول آی.اس.آی انتقال داده می شد... اگر مبلغ سه بلیون دالر میشد، پس نصف آن پول را عربستان سعودی میداد. ملیون ها دالر دیگر ازجانب سازمان ها واشخاص متمول عربی، عمدتاً در عربستان سعودی، كمك میشد. این هزینه ها مستقیماً به تنظیم، حسب دلخواه ... انتقال داده میشد... جهاد بدون پشتیبانی همه جانبه ی امریكا پیروز نمیشد...ما همیشه مرهون سی آی ای وازطریق آن مدیون پشتیبانان خویش یعنی ایالات متحده ی امریكاوعربستان سعودی بوده ایم" ....

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ـــ ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان ـــ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
                                        (حافظ)
جنگ افغانستان مراحل مختلفی داشت. این جنگ آرام آرام آغاز شد و در پنج سال نخست آن هدف ایالات متحده پیروزی در جنگ، شکست اتحاد شوروی و بازپس نشاندنش از افغانستان نبود، بلکه هدفش، کشتن شمار هر چه بیشتر از آنان، مفتضح کردنشان و پیروزی تبلیغاتی بود.
آفتاب ازكــوه ســرزد اتٌــقــو ـــ تلـــخ آید تـــرا این گــفتگو!
                            (مولانا)
درسال ۱۹۸۴، به تحریک "چارلی ویلسون"، سناتور جمهوری خواه و حمایت مشتاقانه ی بیل کیسی بودجه ی سیا برای حمایت از جنگ ــ و بخشش های عربستان سعودی ــ به سرعت افزایش یافت. مبلغی که آمریکا در سال ۱۹۸۴ برای جهاد در افغانستان هزینه کرد، ۲۵۰ میلیون دلار "یعنی به اندازه ی مجموع هزینه ی سالهای پیشین" بود و نه تنها این، که سیر صعودی تامین هزینه ادامه یافت؛ ۴۷۰ میلیون دلار در ۱۹۸۶ و ۶۳۰ میلیون دلار در ۱۹۸۷. افزون بر اینها، ایالات متحده برای جلب همراهی دیگر کشورها بسیار کوشید و از آن میان چین بود.
بگفته ی “چارلز فریمن”، سفیر ایالات متحده در چین، "از ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴، چین ۶۰۰ میلیون دلار در جنگ افغانستان هزینه کرد. بیل کیسی نه تنها بر هزینه ی پشتیبانی از جنگ افزود که اهداف بلندپروازانه تری اتخاذ کرد. اکنون، او در جستجوی پیروزی بود، و برای آن، سلاح های پیشرفته تری در اختیار مجاهدان می گذارد. موشک های زمین به هوا "استینگر"، که گفته می شود تاثیر بسزایی در گسترش ابعاد نظامی جنگ داشت، از آن میان بود.
همچنانکه دامنه ی عملی جنگ و نیز اهداف آن گسترش می یافت، اعراب و خارجیان بیشتری به میدان جنگ افغانستان کشیده می شدند. بسیاری از دول عربی چون مصر، عربستان سعودی سازمان های بین المللی وابسته به راستگرایی اسلامی ــ مانند اخوان المسلمین، اتحادیه ی جهانی مسلمانان، سازمان بین المللی امداد اسلامی ، و "تبلیغی جماعت"، سازمان تبلیغات اسلامی در پاکستان ــ برای استخدام داوطلبان جنگی با هم به رقابت پرداختند.
درمورد بسیج جهانی گروههای بنیادگرای مسلمان برای استخدام جنگجویان ستیزه جو، انتقال آنها به پاکستان و فرستادن قاچاقی آنها به افغانستان برای جهاد، کولی می نویسد:
" بسیاری برای تحصیل مذهبی به پاکستان فرستاده می شدند. معمولا در خلال ۶ هفته آموزش مذهبی، به آنها آموزشهای نظامی داده نمی شد یا حتی درباره ی جهاد ضد روسها و کمونیست های ‘دشمن خدا’ سخن به میان نمی آمد. پس از پایان این دوره ی ۶ هفته یی، افسران سازمان امنیت پاکستان در هیات مفتی، با آنها پیرامون فرصتی که برای آموزشهای نظامی و جهاد پیش رو داشتند، سخن می گفتند. [این آموزشها] برای هزاران الجزایری، مصری، سودانی، سعودی و دیگران فراهم بود."
بگفته ی احمد رشید، روزنامه نگار پاکستانی و نویسنده ی کتاب "طالبان"،  ۳۵ هزار اسلامگرای افراطی در میانه ی ۱۹۸۲ و ۱۹۹۲ از ۴۳ کشور جهان دوشادوش مجاهدان و نیز پس از آن جنگیدند و دهها هزار جهادی دیگر در مدارس مذهبی ضیاء الحق در مرز افغانستان و پاکستان آموزش دیدند. "دست آخر اینکه، بیش از ۱۰۰ هزار افراطی مسلمان، با پاکستان و افغانستان تماس داشتند و از جهاد افغانستان متاثر گردیدند."
شماری از مجاهدان در ایالات متحده و جوامع عربی و مسلمان به خدمت گرفته شدند. "مرکز پناهندگان افغانی الکفاح" در بروکلین، شاهد ثبت نام اعراب بسیاری برای شرکت در جهاد بود.
"
کیف های پر از پول، چک های در وجه حامل و اوراق بهادار بانکی، از سوی اتحادیه جهانی مسلمانان، "تبلیغی جماعت" و دیگر سازمانهای خیریه ی اسلامی در پاکستان برای مجاهدان فراهم بود. ره گیری اینها ممکن نبود."
یکی از کسانی که در به خدمت گرفتن مجاهدان در میانه ی دهه ی ۱۹۸۰نقش کلیدی داشت، "شیخ عبدالله عزام" بود. او یکی از اسلامگرایان افراطی فلسطین، استاد اسامه بن لادن و همکار موسس سازمان "مکتب الخدمات" بود که به پیدایش القاعده انجامید. "مکتب الخدمات" در ۱۹۸۴، بوسیله ی عزام و بن لادن در پیشاور پاکستان بنیاد شد. "مکتب الخدمات" با آن نام فریبنده، نقش اساسی و محوری در جذب جهادیون خارجی و عرب به جنگ داشت … اسامه بن لادن ماهانه ۳۰۰ میلیون دلار به اعرابی که در افغانستان بجنگند می پرداخت تا “مشت خالی” مجاهدین پر گردد.
درارتباط به همین موضوع، در بخش دیگری از كتاب تلك خرس نیز چنین آمده است:
" قسمت عمده ی اسلحه ازنوع خفیفه گرفته تابه راكت اندازهای ضدتانك وضد طیاره و ماشیندارها، از چین ومصر وبعد ها از اسراییل سرازیر می شد... سی آی ای باربندی وپول كشتی را ترتیب داده ومارا درمورد تاریخ رسیدن آن، مطلع میساخت؛ آی اس آی بمجرد مواصلت كشتی، مواد انباشته را تسلیم وآنرا توزیع مینمود... ودرمواردی هم اسلحه درطیاره های چینایی، امریكایی، سعودی ویاقوای هوایی پاكستان به اسلام آباد رسانیده میشد... بطور خلاصه سی آی ای درافغانستان وظیفه داشت تا اسلحه ومهمات خریداری نموده وانتقال آنرا به پاكستان صورت دهد... درسال ۱۹۸۳ تقریباً ده هزار تن، اسلحه ومهمات جنگی ... ودرسال ۱۹۸۷ این مقدار به ۶۵۰۰۰ تن ، ارتقاء یافت...معلمی پاكستانی رادر ارتباط به مهمات واسلحه ی جدید آموزش دهد، عكس ها ونقشه بواسطه ی قمر مصنوعی را غرض پلانهای عملیاتی ما (تكیه ازنگارنده ی این مقال است)، ...تمام پلان های جنگی، هرنوع آموزش مجاهدین وتخصیص وتوزیع اسلحه ... صرف بردوش آی اس آی بطورعام وشعبه ی من بطور خاص بود... بدون در اختیار دادن اطلاعات سی آی ای، بسیار جنگ های افغنستان باید به شكست مواجه میشد...”
کسی را که گردد زبان دروغ  ـــ چراغ دلش را نباشد فروغ

دروغ آدمی را کند شرمسار  ــــ دروغ آدمی را کند بی وقار

 دروغ ای برادر مگو زینه   ـــ که کاذب بود خوار و بی اعتبار

 ز نا راستی نیست کار بتر   ــــ کز او گم شود نام نیک ای پسر
                             (سعدی)

دگروال یوسف تكراراً دراین كتاب مینویسد:
جنرال اختر رییس آی اس آی،باكابل عقده ی فطری وروانی داشت...عقیده داشت كه... كابل باید مشتعل وتباه شود!”
خوش آنكه سایه صفت محوِ آفتاب” شوید!
كه سخت نامه سیاه “ اید وعفو تان اینجاست
د ـ بی بی سی، یكی از رسانه های كه در دهه هشتاد و اوج جنگ سرد، همسو با ماهیت شیطانی انگریز،ح د خ ا و دولت ج د ا را بر خلاف اصول ومعیارهای دمکراتیک و ژورنالیستی، پیوسته آماج تبلیغات خصمانه، جعلیات بی پایه، اتهامات، افتراآت... قرارداده واطلاعات گسترده، دروغین و زهرآگین به سود “ جهاد ملی و اسلامی(!)افغان ها” وتنظیم های ساخت پاكستان، پهن می كرد، با مرگ چارلی ویلسون حامی وپدرمعنوی دیگر “ مجاهدین “، در بخشی از تبصرۀ سیاسی خود بتاریخ ۱۵ فبروري ۲۰۱۰ چنین می نگارد:
چارلی ویلسون موفق شد درنتیجه تلاشهایش منابع زیادی را برای فراهم ساختن سلاح و تجهیزات نظامی درحمایت از مجاهدین افغان فراهم کند موشک های زمین به هوای استنگر نیز در نتیجه تلاشهای آقای ویلسون در اختیار مجاهدین افغان قرارداده شد...

gull bodin hekmatyar
دربساط نكته دانان خود فروشی شرط نیست ــ یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
                                              (حافظ)
 
مخور! صائب! فریب فضل از عمامه زاهد ــ که در گنبد زبی مغزی صدا بسیار می پیچد
...........
چارلی ویلسیون معتقد بود که حمله شوروی به افغانستان فرصت مناسبی را برای آمریکا فراهم کرده تا انتقام شکست جنگ ویتنام را از شوروی بگیرد... اسناد و مدارکی که بعدها از سوی سازمانهای اطلاعاتی غرب در مورد هزینه های که آمریکا و کشور های غربی در جنگ افغانستان متحمل شده بودند، نشان داد، که جهاد افغانستان بیش از اینکه یک قیام ملی ـ اسلامی باشد، جنگ بین قدرت های بزرگ بوده... اگرچه در سالهای اول جنگ علیه نیروهای شوروی در افغانستان، باور غالب این بود که مردم افغانستان به صورت خود جوش و به خاطر دفاع ازوطن، دین و آداب ورسوم ملی خود، علیه نیروهای شوروی ودولت تحت حمایت آن برخاسته اند و جنگی که جریان دارد، نبرد حق و باطل و جنگ اسلام و کفر است...."
"... اما با طولانی شدن جنگ و تجهیز مجاهدین با سلاح های پیشرفته غربی و افزایش امکانات روز افزونی که در اختیار مجاهدین قرار می گرفت، کم کم این سوال در ذهن مردم افغانستان جدی ترشد که غیر از نیروی ایمان افغانها، چه نیروی دیگری در پشت این جنگ قرر دارد؟"
و ـ جناب نویسنده گان دو عنوان مقال فوق الذكر، باید بخود آید وبداند كه به غیراز دنیای خاص و قصیر فكری شان كه همانا پیچیدن وچسپید ن به شیوه ی ضرورت بكار برد سنگ استنجاء ، آداب و مستحبات وضووغسل مرده، دعای استنجاء، دعای قبل از ورود به توالت،
ومسح وتیمم وبیان عذاب قبر، زنستیزی، لمیدن به افكارقرون وسطایی و ... است، دنیای دیگری نیزوجود دارد كه دران چهره ی زشت تهمت، افترا وریا و دروغ ، خودستایی ، تفاخر بیهوده ، دین فروشی ... حقیر است و اینگونه خود ستایی ها، رفتار و منش و گفتار بی ارزش در برابر چشمان اهل فهم و خرد و تجربه و توده های آگاه و خموش و به گروگان گرفته شده وبیدفاع، دیگرمانند آفتاب می درخشد.
ز آهنگ گداز دل مباش ای بی خبر، غافل ــ زبان شمع خاموش است، اما گفتگو دارد
                                  ( بیدل )
 
خودستایی، پیشه ی شیطان بود     آن که خود را کم زند، مرد آن بود
گفت شیطان، من ز آدم بهترم          تا قیامت گشت ملعون، لاجرم
 
از تواضع، خاک مردم می شود      نورِ نار از سرکشی، گم می شود
 
شد عزیز آدم، چو استغفار کرد       خوار شد شیطان، چو استکبار کرد
                             (عطارنیشابوری)

rabani hekmat yar
(چارلی ویلسن از مسئولین سرشناس سیا و سازمانده عمليات پنهانی نظامی دراین كشور، دردوره ی ریگن با “مجاهدین دست خالی و...(!)”، درسرزمین افغانستان)
 
شما مزدوران دولت مافیایی و ناشران همچو مقالات عوامفریب درنشریه ی”انیس” ،” پیام مجاهد”ونشرات مشابه دیگر؛ شما جناب نویسنده ی” ... مجاهدین برهنه پا، بیكس وبیدفاع ومستقل و دست خالی و... “ ، چطوروجدان تان اجازه میدهد كه هنوزهم درتحمیق مردم ستمكش ومظلوم كشورما بكوشید، تا شما با رهبران و جنگ سالاران مفسد وتاراجگرتان، به حاكمیت ننگین خويش( چه مستقیم و چه غیرمستقیم ) ادامه دهید!
با من كج وبا خود کج باخلق خدا كج
آخر قدمی راست بنه ای همه جا كج
" تلك خرس" درقسمتی دیگری ازجنایات مشترك آس اس آی وعمال “. مجاهدین دست
خالی ...” افغانستانی، عربی وعجمی شان، چنین پرده درانی میكند:
“ ...
ماهمچنان از نظر( مشورتیی) فنیی سیا،كه چگونه... پل ها، بند های آب، ذخایر مواد سوخت، پایپ لاین ها...پایه برق رسانی ... رابخوبی ازبین ببریم ... مستفید می شدیم... سیا، عكس های اهداف را بوسیله ی قمر مصنوعی تهیه وبه اختیارما میگذاشت... !"
واین گواه دیگری بود به همه یاوه سرایان كه كاذبانه از مستقل بودن تنظیم های “ جهادی” و” خالی بودن دست های مجاهدین ...”، گزافه می گویند ؛ وخیانت های تكاندنده ی آنان بود نسبت به ثروتهای ملی وبیحرمتی های افزون ازحساب شان، به “مام میهن”!
دل نیـــارامد زگــفتار دروغ ـــ آب وروغن هیچ نفروزد فروغ

                      (مثنوی معنوی)

     چهارم  :
الف ـ  اینكه جناب نویسنده ی پیام مجاهد می گوید كه:
"...ازهمین رو برای سرکوبی دولت نوپا و جدیدالتاسیس مجاهدین فشارهای فزاینده تحمیل نمودند و در نتیجه هزاران هموطن ما را شهید، معلول، آواره و دربدر ساختند..."
اما بخش اصلی این ناله سرایی بازهم بوسیله ی نویسنده ی آن ماهرانه مجهول گذاشته است؛ وآن این كه :
"دولت نوپا و جدیدالتاسیس مجاهدین " چه وقت وتوسط كدام نیرو وابرقدرت كه [طوریكه قبلاً تذكار یافت]،توانایی نظامی وحربیی آن به مراتب ازارتش سرخ كه ”مجاهدین با دستان خالی وپاهای برهنه...”، آنرا پاش پاش نمودند ...، بالاتر بوده وتوانسته است آنان را باوجود برخورداری از“ایمان پولادین و عزم آهنین...”، سركوب و” فشارهای فزاینده رابرآن تحمیل ” ودرنتیجه هزاران هموطن ما  شهید، معلول، آواره و دربدر، گردیده” و” ایمان پولادین وعزم آهنین “آنان را كه دیگر دست های شان باداشتن انواع مهمات وتجهیزات جنگیی تسلیم داده ازجانب “دولت دست نشانده وبیخدا(!)”، پربود، نیززیرسوال قراردهد؟! می گویند كور گناه خود را دایماً بر عصا میگیرد؛ و این درمورداینگونه گنه كاران  یاوه سرای تاریخ، صدق میكند!
مگرمنظورازهمان جنگهای تنظیمی برای جیفه ی دنیااست؟ جنگهای خونین میان جمیعت اسلامی وحزب وحدت اسلامی( جناح مزاری) ؟ جنگهای خونین حزب اتحاداسلامیی رسول سیاف باحزب وحدت اسلامی؟ جنگهای خونین میان جمیعت اسلامی ومتحدین شان باشوری همآهنگی؟... حمله ی برق آسای ”برادران” طالب وجمع كردن گلیم “دولت نوپا وجدیدالتاسیس مجاهدین...ایمان پولادین وعزم آهنین…“؟ حمله ی وحشیانه ی نظامی نیروهای امپریالیستی در رٱس آمریكا، اشغال “مام میهن “ و” جمع كردن گلیم رژیم طالبان” ودوباره به كرسی نشاندن (همان اصطلاح دست نشانده)” مجاهدین ایمان پولادین وعزم آهنین”؟ آنهم به قیمت ریختن خون هزاران هموطن بی گناه و بیدفاع ما!

áÈ ÇáÏیä ÍßãÊیÇÑ æÈÑåÇä ÇáÏیä ÑÈÇäی
……….
All the Mujahideen were trained by the ISI till at least 1992! This included Hekmatyar, Massoud, Rabbani, Gillani, and Mullah Omar etc.
            در خموشی بس حلاوت هاست، ازنی كن قیاس
             چــون نوا دردل كــره گــردید، شكر مـی شود
                                 (بیدل)
ب ـ ضروردانسته میشودتا كوتاه گزارش ذیل بمثابه مشتی نمونه ی خرواركه بیانگر اعمال خونین ودرناك” دولت نوپا و جدیدالتاسیس مجاهدین” است، نقل می كنیم:
"..قتل عام مردم وبی عفتی به زنان توسط قوای “اتحاد” سیاف ...وعساكر وزارت دفاع)احمد شاه مسعود(به روز پنج شنبه وجمعه در افشار...ادامه داشت. خانم جوانی بنام معصومه كه همراه سه صد خانوادهء دیگردرمسجد تایمنی پناه برده است شهادت میدهد كه متجاوزین چهارهمسایه اش راپیش چشمانش حلال كردند. فیروزه میگوید قرآن مجید رابرای شفاعت به سرگرفت امامتجاوزین نه تنها شوهر اوراگردن زد ند،بلكه سه دخترش رادرمقابل چشمانش كشتند...شهلا زن جوانی ... میگوید كه آنها...قصد داشتند به من وخواهرم تجاوز كنند پدرم خود رادربین متجاوزین حایل ساخت امااورابه طرز وحشیانه كشان كشان به حویلی بردند وبابریدن دودست ویك پای پدرم اوراسخت عذاب دادند. یكی ٱنهادست بریدهء پدرم را پیش سگی كه یكی از قومندان هاباخود آورده بود انداخت..."
خوانندهء گرامی، شنیدن جنایات هولناك قوای حكومتی وپیروان سیاف ، رگهای آدم رامنجمد وخون قلم را خشك میكند. چه بنویسم؟...” (سید طیب جواد ۱۹۹۳)
زاغ اگرزشــتی خــود بشناختی  ـــ  همچوبرف ازدرد و غـم بگداختی
                            (مثنوی معنوی)

mujahid
             من این دوحرف نوشتم چنانکه غیر ندانست  
             تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تودانی

                            ( حافظ )
كنون مردم آگاه وطن دیگرمی دانند كه دست های خالی (!) كسانی كه زمانی آنان را مرتجعین عرب و عجم ، دول امپریالیستی و صهیونیست های اسراییل ، مجاهد می نامیدند، با  تهیه و تدارك و بدسترس قرار دادن “ اسلحه، مهمات جنگی، پول، اطلاعات، آموزش نظامی و... ، ازطریق حاکمان وجنرال های خون آشام اسلام آباد، پــــرگردید، دیگراین “ ایمان آهنین...” ها، به فرمان آی اس آی ، نظامیان پاكستان وسایركشورهای كه درخریداری واستخدام آنان رول وسهم داشتند، نه تنها كشوروشهركابل را)دردوره جنگ اعلان ناشده علیه جمهوری دمكراتیك افغانستان (با ساكنان آن به آتش وخون كشانیدند؛ بلكه با آغاز حاكمیت خونین شان،هر یک از این تنظیم های ایرانی و پاکستانی توانستند تا به نوبه ی خود و با سلاح وجنگ افزارها ی دست داشته ی شان، فاجعه های دیگری بیافرینند؛ فاجعه های خونین ومرگ آفرینی كه تا حال ادامه دارد.
راستش هم كه چرا از شما وامثال شما بدسگالان وبداندیشان وزاهدان وفتوی دهنده گان وعمامه سران بی بصیرت، مزدور، مفسد و وطن فروش تان كه سالها دروغ گفتید، فریبكاری كردید، قطاع الطریقی نمودید، ... صداقت، راستكاری وراستگویی را توقع داشت؟
            نور بینش جمله صرف عیب پوشی كرده اید
            شوخی نظاره ی تان، تار چشم سوزن است
                      (بیدل با اندك تصرف)
چشم نویسنده گان كه روز سیه هشتم ثور را گرامی میدارند ، كور وگوش ها و وجدانهای شان كر وخوابیده است؛ ورنه قبل ازیاد بود این روزتراژیك، یكباربه درب ودیوارهای عمارات “مشتعل و وتباه” شده ی شهركابل نظرمی افگندند؛ یكباردر باره ی شكوه مندی(!) این روز ودست آوردهای نكبت بارآن، ازخانواده های عزادارناشی ازجهاد تنظیم های جنایتكار(كه طی سالهای۱۹۹۲ـ ۱۹۹۶، درمقابل یكد یگر نمودند)، جویای نظر می شدند؛ به نهادهای جامعه ی مدنی و فعالان حقوق بشر، درمورد پهنا ووسعت فجایع عريان وخونین این روز معلومات میگرفتند؛ به وطن اشغال شده ی مان توسط بیش از۴۴ كشور "ازمكه گذشته ودارای قلب و درفش اسلامی(!)" دررٱس آمریكا، نظرمی انداختند؛ به دوام كشتارمردم توسط اشغالگران و مزدوران طالبی وغیر طالبی شان،آگاه میشدند؛... و آنگه اگر وجدان خوابیده ی شان باتكانه یی بیدارمیگردید، بدون شك كه با مردم جفا كشیده ی وطن، بویژه شهروندان داغدیده ی كابل، به این روزنكتبار، لعنت نثارمی كردند.
وگرنه! مگر شما جنابان از خود راضی وخود ستا !گفته می توانید که بعد ازاستقرار حاكمیت وحشت وبربريت تنظیمی دركشور، با این “ دستهای خالی وپاهای برهنه” (!) تان، چطور توانستید، شهركابل را به خرابه مبدل وسینه ها سروصورت درب دیوار ودلهای باشنده گان بیدفاع وبی گناه آنرا آماج تیر وتفنگ وگلوله های توپ وراكت و تانك...بسازید؟ درافشار فاجعهء ماندگاربیا فرینید! هزاران تن ازافراد ملكی وبیگناه شهركابل را به خاك وخون بكشید! بانك ها وموزیم ها و… را بنام مال “ حلال و غنیمت اسلامی” تاراج نمایید!با تكفیــر همدیگر ونعره های تكبـــیــر، سینه های “مجاهدین ایمان پولادینگوشه ی ازكابل به آتش كشیده توسط لشكر ضیاء وسیا یعنی “مجاهدین خالی دست...وایمان آهنین...”!مقابل یا مخالف خود را زير نام جهاد، آنهم برای تصاحب وتقسیم “ مال غنیمت “، سپر تیر و راكت سازید! حتا به مرده های خوابیده درخانهء خاك بی حرمتی روا دارید و استخوان های آنان را، به زادگاه احزاب خویش(پاكستان) انتقال و بفروش برسانید! ...
حرص آدم چون سوی گندم فزود ـــ ز دل آدم ســلیـــــمی را ربـود
                                  (مولانا)
ورفته رفته سران وسرداران تنظیم ها،“ تكنوكرات “های مزدوروآزمند، بیوروكرات ها و دلال های فاسد اقتصادی واداری وسایرآدمکشها ولاشخوران “دولت اسلامی” ، یكباره مالك ثروت های باد آورده گردند ؟! قصر ها، و” شیرچور” ها وماركیت ها و دیگر املاك منقول و غیر منقول خارج از حساب و كتاب ( درداخل و خارج كشور)، گردید! آنانكه در دینه ها چیزی نداشتند!
        هـرچه بگندد نمكش میزنند ـــ  وای برآندم، كه بگندد نمك
این ثروت های هنگفت ازكجا وچگونه به كیسه ها وحساب های این سروران مجاهدین فی سبیل الله(!) وبرادران تكنوكرات ودلال ومافیایی شان، سرازیر گرديده است؟ آناني كه درآن دینه ها نه باغ بالایی داشتند ونه آسیابی پایانی!
 
آنــكه افــزون شد سیم و زرش ـــ زر نبارید از آسمان به سرش
از كجا کرده است اين جاه و مال؟ ـــ یا خودش دزد بود یا ... !

    خاطر نشان می گردد كه :
   
تجلیل چنین روزی بااین همه اوصاف زشتش ، باایزاد اینكه كشوردراشغال اتحادیه ی كشورهای امپریالیستی درآمده است، می تواند كه فقط مایه ی ننگ وشرمساریی تمام دست اندركاران آن، بویژه  “رهبران “تنظیم ها، فرماندهان وسايردوستان و"برادران" همخوان ووابسته ی  شان به استخبارات خارجی، باشد وبس!
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید ـــ شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

                                (حافظ)

توانگری نه به مالست پيش اهل کمال ـــ که مال تا لب گورست و بعد ازان اعمال
من آنچه شرط بلاغست با تو می گويم ـــ توخواه ازسخنم پند گیر خواه ملال
                                    (سعدی ـ قصيده شماره 36)
وكلام آخر ولی باز هم غم انگیز:
"
چریل بنارد"، کارشناس اسلام سیاسی در موسسه ی راند و همسر زلمای خلیل زاد، سفیر ایالات متحده در کابل، می گوید:
" ما در افغانستان گزینشی تعمدی داشتیم. در آغاز همه بر این باور بودیم که هیچ راهی برای شکست دادن شوروی ها نیست. بنابراین، آنچه باید می کردیم این بود که دیوانه ترین آدمها را به جان آنها بیندازیم. ما دقیقا می دانستیم که آنها [مجاهدان ایمان پولادین وعزم آهنین] چه جور آدمهایی هستند و سازمانهایشان به چه می مانند. اما برایمان مهم نبود. پس از آن، به آنها اجازه دادیم که با کشتن میانه روها از شر آنها رهایی یابند. به همین دلیل است که امروز درافغانستان رهبران میانه رو وجود ندارند زیرا به آن دیوانگان اجازه دادیم همه ی آنها را نابود کنند. آنها [مجاهدان ایمان پولادین وعزم آهنین] چپ ها را کشتند، میانه روها را نیز. اینان /چپ ها و میانه روها / را در میانه ی دهه ۱۹۸۰ و پس از آن از میان برداشته شدند."
                  خــنده رسوا می نمــاید پسته ی بی مــغز را
                 چون نداری مایه، از لاف سخن خاموش باش
                            (صائب تبریزی)

                تاكی ای بی خبر ازهرزه خروشی هایت:
                كف افسوس خموشی، لب گویا باشد؟
                              (بیدل)
وامادرمورد حقیقت سقوط،یا تسلیمدهی دولت “بی خدا”، ویا از طریق ائتلاف نيروهاي شوراي نظار، عبدالرشيد دوستم و دولت “ دست نشانده وبی خدا(!)”، گفتنی های وجود دارد كه شما وجدان كورشده ها، كاملاً ازچند وچون آن خوب باخبرید؛ ولی برای “قهرمان” جلوه دادن نیروی“ خالی دست مجاهدین پاتركیده و...”، روی آنرا باپرده ی تغافل وتجاهل می پوشانید؛

 اما همینقدرگفته میشود، روی دروغ گویان كه لاف ازسقوط دادن آن نظام“ دست نشانده وبی خدا!" ، باطمطراق سخن می گویند، سیاه؛ ولعنت الله علی الكاذبین ولعنت الناس علی المنافقین والكاذبین!
محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ  ـــ که هزل گفتن کفر است در مسلمانی

                                (ابوشکوربلخی)
           مصلحت نیست که از پرده برون افــتـد راز
           ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
                                 (حافظ)
و اینكه :
خوش گفته اند كه بی‌شرم ‌ترین  آنهایی هستند که ناکارآمدی و اشتباهات خود را به دیگران نسبت می‌دهند!
برخی چهره ها وسمبول هایی استخبارات جهنمیی كه  برای “افغان تهیدستان مجاهد”، نقش دایه های مهربان تر ... را داشته اند.

منابع :
1
ـ تلك خرس ـ نوشته ی دگروال یوسف همکاروهمدست جنرال اخترمسئول بخش افغانستان در آی اس آی ؛
2
ـ بازی شیطانی ـ نوشته روبرت دريفوس ترجمه فروزنده فرزاد
……….
 - * تبصره روی سایر یاوه گویی های آنها ،از جمله تسلیم دهی حاكمیت، مثنوی هفت من میگردد!

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
بازگوئی خاطره یی از هفتم ثور (04.30.2018)
روشنفکران ما به کجا می روند؟ (04.30.2018)
بمناسبت هشتم ثور و«جهاد»سربازان برژینسکی (04.30.2018)
بخاطر روز بین المللی صحت و مصئونیت کارگر در ساحه کار (04.30.2018)
اول ماه می لنین (آوریل 1904) (04.30.2018)
فرخنده باد چهلمين سالروزقيام رزمندگان هفتم ثور 1357! (04.23.2018)
انقلاب ثور1357خ (04.23.2018)
شقایق ها در آتش و خون! (04.23.2018)
از یادداشت های روزانه :دلسوزی های نمایشی و اقدامات سطحی مشکلی را حل نمی کند (04.09.2018)
حادثه بلخ نشان داد که نباید به سدهای ریگی تکیه کرد (04.03.2018)