
آصف آهنگ دانشمند وطنپرست ، نمونه ُ از رادمردان است که آگاهانه واندیشمندانه با مرام جنبش مشروطه خواهان زیسته وچراغ آنها را روشن نگاه داشته است . این مورخ دقیق و شخصيت نستوه تا به حال آثار متعدد تاریخی، سياسی و ادبی به رشته ُ تحرير درآورده است. تعدای از آثار پر بهای ايشان عبارت اند از: جهانبینی عارف ، تاریخ در ایديولوژیهای محتلف در چهار جلد، خاطرات زندان، کابل قدیم، چند سطری از تاریخ و چشمديد من، جلادان قدیم زیاد اند ، پاسخ به اتهامات نبی عظيمی، پاسخ به کتاب جنبش هزاره ها واهل تشیع در افغانستان و ده ها اثر دیگر.
سوال: استاد محترم کدام زبانها در عهد باستان، زبانهای رسمی ِ کشور ما بودند؟
جواب: پیش ازاینکه بسوال شما پاسخ بدهم ،باید بگويم، آفرين بر مردم و دانشمندان تاجيکستان که پس از حصول استقلال خویش کوشش نمودند تاريخ خود را دوباره زنده کنند. مجسمه رستم و فردوسی را در کشور شان بر افراشتند وجشن باربد را دوباره تجليل کردند. از یونسکو تقاضا نمودند که سالی را بنام پیامبر پیشن آریایی ها بگیرند. یونسکو سال 2003 را بنام زردشت پیامبر آریایی های فارسی زبان از تاجيکستان شناختند واز عموم دانشمندان کشور های جهان دعوت نمودند تا در کنفرانس بين المللی زردشت حصه بگيرند.
داکتر رکن الدین همایون فرخ، نويسنده ایرانی در اثر تحقیقاتی خویش بنام " هشت هزار سال شعر ایرانی " چنین تذکر ميدهد: " موضوع تعيین زمان ومکان پیدایش اوستا ویا بخش اصلی آن با مسُله زادگاه وتاریخ ظهور زردشت ومعتقدات وتصورات دینی قبایل آریایی زبان وما قبل آن پیوستگی نزدیک دارد .در موضوع پیدایش اوستا نظر های گوناگون اظهار میکنند. اخیرا ً این نظر که اثر مزبور در مشرق ایران وآسیای میانه وخراسان بزرگ پدید آمد ، بیش از پیش قوت گرفته وراسختر گشته است. در روایات پارسیان ظهور زردشت را سرزمین باکتریا وباختر (بلخ) می دانند وبیشتر اماکن مقدس زردشتیان را در نواحی مشرق ایران قرار میدهند. "
سوال: استاد آهنگ، به نظر شما دولت تاجکستان نباید افتخار هموطن بودن را با حضرت زردشت میداشت؟
جواب: جای بسیار تعجب است، زيرا تاجيکستان، ازبيکستان و ترکمنستان، مناطقی میباشند که از جانب روسها در دوره ُ زمامداری مارشال استالین به اين اسامی موسوم گرديده اند؛ پس درست نيست زردشت را فقط مربوط به منطقه ای دانست که با اين اسم چندان قدامت تاريخی ِ ندارد و از فلات ايران باستان هيچ اسمی به ميان نياورد. درد آور تر اينکه، یکنفر از اهالی بلخ یا از خراسان بزرگ و يا از فلات ایران باستان لب به اعتراض نگشود که زردشت فرزند بلخ واز آريایی های سرزمین فلات ایران باستان می باشد نه از تاجيکستان امروزی نام نهاد روسها. معلوم می شود که هنوز هم محمد گل مهمند در سرزمين زردشت و گشتاسب حکمروايی دارد که کسی جراُت اعتراض را هنوز که هنوز است در مقابل دروغ بافی های تاريخی ندارد، يا اينکه ما از هويت خود بيخبريم!؟
زردشت قبل از ابراهیم می زيسته و اولین انسان فرهیخته ای می باشد که بالای خدایان خط بطلان می کشد ومیگوید خداوند یکتا و یگانه است. صدای زردشت از بلخ بلند میشود.
دانشمندان قدامت زردشت را بر ابراهیم تذکر میدهند. سعدی هم در مورد شعری دارد که چنین است:
شنیدم که یک هفته ابن السبیل نیامدبه مهمان سرای خلیل
زفرخنده خویی نخوردی پگاه مگر بينوایی درآيد ز راه
برون رفت وهر جانبی بنگرید به اطراف وادی نگه کرد ودید
به تنها یکی در بیابان چو بید سرو مویش از گرد پيری سپید
به دلداریش مرحبای بگفت برسم کریمان صلايی بگفت
که ای چشمهای مرا مردمک یکی مردمی کن به نان و نمک
نعم گفت وبر جست وبرداشت گام که دانست خلقش علیه اسلام
رقيبان مهمانسرای خلیل به عزت نشاندند پیر ذلیل
بفرمود وترتیب کردند خوان نشستند برهر طرف همگنان
چو بسم الله آغاز کردند جمع نیامد زپیرش حدیثی به سمع
چنین گفتش ای پیری دیرینه روز چو پیران نمی بینمت صدق وسوز
نه شرط است وقتیکه روزی خوری که نام خداوند روزی بری
بگفتا نگیرم طریقی بدست که نشنیدم از پیر آذر پرست
بدانست پیغمبر نیک فال که گبر است پیر تبه بوده حال
بخواری براندش چو بیگانه دید که منکر بود پیش پاکان پلید
سروش آمد از کردگار جلیل به هیبت ملامت کنان کای خليل
منش داده صد سال روزی وجان تو را نفرت آمد ازاو یک زمان
گرو میبرد پیش آتش سجود تو واپس چراميبری دست جود
گره بر سر بند احسان مزن که این زرق وشید است و آن مکر وفن
سوال: آهنگ صاحب، تاریخ زردشت را شما ازکدام وقت میدانید و آنها بکدام زبان حرف میزدند؟
جواب: نظر به تحقیقات دانشمندان امروزی، قسمی که تذکر دادم، زردشت قبل از ابراهیم ميزيست. گاتها از زردشت میباشد. لذا زبان ساکنان آریایی فرق زیادی با هم نداشته و اینکه امروز از هم دور افتاده اند عوامل بسیار زیاد دارد که مربوط زبانشناسان میباشد. اما شباهت زبانهای آريايی را می توان در کلماتی مانند پدر، مادر، برادر، خواهر و غيره مشاهده کرد. آریایی های غرب مثل انگلیسها که برادر، مادر، فادر میگویند؛ پشتونها پلار، مور، خور، ورور می گويند. اينها نشان میدهند که زبانهای آریایی از يک ريشه می باشند. البته اقوام درانی مانند اقوام مغول که در جوار آریایی ها زيسته اند، به مرور زمان زبانشان به فارسی يا پشتو تغيير کرده است. درین مورد زبانشناسان و مورخین هند اسناد معتبری در دسترس قرار داده اند. بطور مثال جواهر لعل نهرو در اثر دو جلدی خویش بنام " کشف هند " توضیحات ِ مفصل داده است.
زمانی يک مورخ و محقق هندی در تالار ليسه ُ حبيبيه کنفرانسی اجرا کرد؛ پروفيسور علی محمد زهما ترجمانی کنفرانس را به عهده داشت؛ در اين کنفرانس، مورخ هندی، سرزمین های قندهار تا کابل را، با اسناد تاريخی، جزو نیم قاره هند قلمداد کرد.
اروپاييان پس از وارد شدن در سرزمين هند، برای منفعت خود، ناحق اصطلاح " هندواروپايی " را بکار بردند، درحالیکه هخامنشی ها دروازه یونان را دق الباب کردند، مصر را فتح نمودند و یهود را از چنگ بخت نصر نجات دادند که تورات به وضاحت از اين رويداد ها یاد کرده است. محققین غربی بخاطر لقمه چرب خویش وبه خاطر هم نژادی خویش هند واروپایی وزبانهای هند واروپایی را شعار دادند.
سوال: چرا در زبان فارسی دری کلمات عربی دیده میشود؟
جواب: عربها در دوره خلافت خلیفه دوم قسمت بزرگ فلات ایران را تصرف وقسمت دیگر آنرا در عهد خلیفه سوم اشغال کردند . اکثر مردم از دست ظلم وستم حاکمان خويش به اسلام رو آوردند. شعار های که از جانب عمال اسلامی خاصتا ً از جانب اصحاب پیامبراسلام داده میشد، مورد قبول مردم واقع شده و اسلام می آوردند. کسانیکه اسلام را نمی پذيرفتند بايد جزیه میدادند، بنابرآن تعداد کثيری از زردشتيان به هند فرار نمودند.
آنانیکه مسلمان می شدند میبایست که فرایض اسلامی را انجام می دادند. این فرایض بزبان عربی بود، بنا ً کلمات ِ مانند نماز، روزه، حج، عید، برات،وضو و صد ها کلمه ُ ديگر داخل زبان فارسی گردید.
به مرور زمان همان کلمات عربی را که به عقیده ُ دانشمندان دارای موسیقی مناسب بودند، الف ولام آنرا برداشته مفرس کردند و مورد استفاده قرار دادند. امروز میتوان گفت که شصت فیصد زبان فارسی دری، عربی ِ مفرس میباشد. ناگفته نبايد گذاشت که اين کلمات به پسند دانشمندان فارسی زبان داخل زبان گرديده اند و نه به زور وجبر.
همچنان از زبانهای ديگر مانند انگلیسی، ترکی، روسی وحتی اردو نيز کلمات ِ مانند، خان، آقا، بلديه، چاينک، بايسکل وغیره داخل زبان فارسی گرديده اند.
سوال: استاد آهنگ، چرا اختلافات نظر بالای زبان فارسی دری بوجود آمده است؟
جواب: اين بحث بی اساس و غير علمی توسط يک عده اشخاص غير وارد در زبان، برتری طلب و تفرقه انداز دامن زده شده است؛ امروز هم متا ُسفانه توسط دولت افغانستان با کمال بی حيايی و بی مسوليتی در مقابل زبان و فارسی زبانان دامن زده می شود. در حاليکه هر طفل دبستانی می داند که هيچ فرقی ميان فارسی، فارسی دری و دری وجود ندارد. آيا وقتی شما که باشنده ُ افغانستانيد شعر رودکی يا حافظ را می خوانيد، حس می کنيد که با يک زبان ديگری مواجه هستيد؟ آيا ما فرهنگ عميد، داکتر معين و دهخدا را برای زبان خود استفاده نمی کنيم؟ آيا ما برای خواندن آنهمه کتاب که از ايران وارد می شد، رفتيم و زبان ديگری را آموختيم؟ پس به روشنی می بينيم که يکعده آدم های نفهم فقط به ريش خود می خندند و بس. يگانه تفاوت در لهجه ها و بعضی اصطلاحات محلی وجود دارد که اين خصوصيت در تمام زبانها موجود است.
اگر از دروغ بافی و جعل کردن تاريخ بگذرند، تاریخ کشور ما بسیار روشن است. در صفحه 39 تمدن ایران، اثر چند تن از خاورشناسان، ترجمه داکتر عيسی بهنام چنین آمده است:
" رضا شاه موسس سلسله ُ پهلوی که بگذشته ُ پر افتخار ایران توجه بسیار داشت، کمی پس از رسیدن به سلطنت تصمیم گرفت که کشور اوکه تا آنزمان به زبانهای خارجی ( پرس ) نامیده میشد، ( ایران )خوانده شود "
لذا اين رضا شاه بود که به جهانیان نامه فرستاد تا به جای فارس بعد ازین ایران استعمال شود. يعنی نام تاريخی ِ تمام فلات را بروی يک ايالت فارس گذاشت.
سوال: استاد محترم، قسمیکه شما فرمودید، افتخارات آریایی ها را شهنشاه ایران با دادن تغییر نام مربوط به خطه ُ خود ساخت . آيا دانشمندان ودولتمردان افغانستان در رابطه کدام اعتراضی نکردند که ایران نام مشترک تاریخی ما است و مربوط به تمام فلات است؟
جواب: وقتیکه نامه ُ رضا شاه به دولت افغانستان رسید، میر غلام محمد غبار و اعظمی به نمایندگی از مردم افغانستان خاصتا ً روشنفکران، به وزارت خارجه رفتند و اعتراض خود را به سردار محمد نعیم خان وزیر خارجه سپردند. در آن اعتراض نامه آمده بود که ایران نام مشترک تاریخی همه ُ ما میباشد و رضا شاه حق ندارد نام (ایران) را بالای کشور خویش بگذارد. اما سردار محمد نعیم خان به اعتراض ِ بجای ِ آنها اعتنا نکرد و بر خلاف به تمام ادارات مکتوب متحد المال صادر کرد که منبعد بجای فارس (ایران) نوشته شود. این موضوع را مرحوم داکتر جاوید از زبان مرحوم استاد عبدالحی حبیبی در مجله خراسان نشر نمود.
پان ایرانیست های ایران اعلامیه ُ پخش کردند و نوشته بودند که می خواهند همه کشور های مستقل فلات ایران را دوباره جز ایران نمایند، به اين معنی که تمام فلات جز ايران امروزی بوده و دوباره بايد به ايران (فارس) ملحق گردند. میر غلام محمد غبار در جریده ُ وطن به پاسخ آنها نوشت که از جمله کشور های مستقل فلات ایران یک کشور آن افغنستان است که هفت ولایت دارد؛ یک ولایت آن هرات میباشد که سیزده بار با شما (فارس) داخل جنگ بوده وهفت مرتبه شما را شکست داده است . . .
سوال: استاد محترم، چرا و روی کدام دلیل سردار محمد نعیم خان به اعتراض دانشمندان کشور ما توجه نکرد و به حفظ افتخارات تاریخی ملت ما اهمیت نداد؟
جواب: این قصه سر دراز دارد و به یک دو صفحه نمیتوان آنرا تذکر داد. سردار محمد نعیم خان نظر به تيوری ِ برتری طلبی که از آن در مقابل ديگر اقوام استفاده می کرد، دانسته و عمدا ً میخواست افتخارات دیرینه ُ کشور ما را بکلی از بین ببرد. وقتی به تاريخ نظر مکنيم، می بينيم که اکثر شاهان و امپراطوران اين سرزمين از شرق فلات ایران بوده و نه از غرب آن. زبان فارسی دری زبان همه باشندگان فلات ایران میباشد. فرزندان اصیل آریایی يعنی صفاری ها و سامانی ها که از شرق فلات ایران برخاسته بودند، بر تمام اقوام آریایی فلات حکومت می کردند. اينها با نبشته ُ گاتهای زردشت و اوستا، فارسی پهلوی اشکانی وساسانی و لغات اسلامی عربی که شامل زبان مردم فلات شده بود با هم یکجا نموده و زبان فارسی دری را به وجود آوردند.
سوال: محترم آهنگ صاحب، در کدام دوره زبان فارسی دری بيشتر گسترش یافت؟
جواب: پس از دوره صفاری ها يعنی در دوره سامانی ها زبان فارسی دری در سرتاسر فلات ایران گسترش یافت.
پس از سقوط دولت فارسی زبانان سامانی وبوجود آمدن دولت غزنویان که ترک نژاد بودند زبان فارسی دری در فلات ایران بیشتر اوج گرفت وشاهکار های بوجود آورد. دوره غزنویان، بویژه دوران سلطان محمود را بايد اوج عظمت فارسی دری دانست.
پس از دوره غزنويان و رویکار آمدن سلجوقیان، ترکها زبان فارسی را بجای زبان خود تا روم شرقی وبلغاریا بردند .
زبان فارسی دری بحیث زبان دوم اسلامی از هند تا یونان رايج بود. پس از سلجوقیان وخوارزمشاهیان وپس از اولاده چنگیزخان و امیر تیمور بار دیگر زبان فارسی دری در هرات رونق يافت واز آنجا دوباره به هند رسيد و زبان رسمی نیم قاره هند گردید. در همين زمان بود که سبک هندی در شعر فارسی به وجود آمد و ديری نگذشت که به اوج رسيد.
حتی پس از قتل نادر افشار و فروپاشی فلات ايران، زبان فارسی دری، زبان رسمی ایران، افغاستان، هند، ماورالنهر وترکیه بود.
در کتاب فرهنگ جهانگيری، پس از چند گویش فارسی آمده است که: " پارسی زبانی را گویند که در بلاد پارس که دارالملک آن استخر است، مردمان بدان سخن کنند واستخر اول شهریست که کیومرث بنا کرده ودر عهد پیشدادیان به غايت آبادانی رسیده است. و در باره زبان دری آمده: گروهی دری را به فصیح تعبیر نموده اند وگفته اند هر لغتی که در آن نقصان نبود دری باشد مثلآ از اشکم وشکم ، برو ورو،بگو وگو.
اشکم و برو وبگو دری باشد و دیگر ها نه. بعضی گفته اند که دری لغتی باشد که سکان چند شهر بدان تنطق نمایند. وآن شهر های بلخ بامی، مرو شه جهان و بخارا بود ودر کتابی دیده ام که دری لغت مردم بدخشان است وفرقه آورده اند، که زبانی راکه مردمان درگاه بدان متکلم شده اند دری نامند، وقایل حدیث ( انا افصح العرب علیه الصلوات والسلام) فرموده که لسان اهل جنت عربی و فارسی دری و بنظرآمده که ملایکه آسمان چهارم بزبان دری تکلم میکنند واکثر ارباب علم وتحقیق برانند که بهشت بر آسمان چهارم واقع است وبدین تقریر می باید که زبان اهل بهشت دری باشد. " اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته های پهلوی، صفحه 20، داکتر رحیم عفيفی.
سوال: محترم اهنگ صاحب، درانی ها را میگویند که سلیمانی هستند؛ سلیما نی کدام قوم است؟ وهمنچنان راجع به پشتون ها وزبان پشتو معلومات بدهید.
جواب: مرحوم داکتر جاوید در اثر خویش به نام " اوستا " با استناد به یک فرمان ویا لوحه سنگ که خود آنرا ملاحظه وخط آنرا مطالعه کرده است، سليمانی بودن پشتونها را نوشته است. چونکه کتاب " اوستا " را همين لحظه در دسترس ندارم معذورم داريد. اما زبان پشتو از زبانهای آریایی است. جواهر لعل نهرو با استناد به نوشته های مورخین هندی چنین مینویسد:
" زبانهای جدید هند که از زبانهای سانسيکریت منشعب شده اند از جمله زبانهای هند وآریایی می باشند عبارت اند از اردو، بنگالی، گجراتی، اوریا، اسامی، راجستانی، پنجابی، سندی، پشتو، کشمیری و زبانهای دراویدی عبارتند از تامیل، تلگو، کنارسی، مالا یا لام میباشدکه سرتاسر هند را در بر میگیرند. " (صفحه 283 ج ا کشف هند)
وبار دیگر در صفحه 284 تکرار میکند: " زبان پشتو که یکی از زبانهای هند وآریاییست واز سانسيکریت مشتق شده است ودر نواحی مرزی شمال غربی هند و افغانستان رواج دارد. این زبان پیش از سایر زبانهای دیگر هند زیر نفوذ زبان فارسی قرار گرفته است. "
بار دیگر نهرو در صفحه 395 ج ا اثر " کشف هند " مینویسد: " هجوم محمود غزنوی به هند مسلما ً هجوم خارجی ترکها بوده و نتیجه اش آن شد که ایالت پنجاب برای مدتی از هند جدا ماند. افغانهای که در اواخر قرن دوازدهم به هند آمدند وضع دیگری پیدا کردند. اینها از نژاد هند وآریایی قسمتی از هند بوده و جز از هند بشمار میرفت.
زبان پشتو اصولآ از زبان سانسيکریت مشتق شده است . . . به عبارت درست افغانها را باید به هندو ـ افغانها نامید. "
اینست نظر نهرو در باره اقوام پشتون وآنانیکه پشتون نیستند وزبانشان پشتو شده است. نهرو آنها را از اهالی هند دانسته و زبانشانرا هم از شاخه زبان سانسيکریت آریایی هند می شمارد وعلاوتا ً از قندهار تا کابل را جز نیم قاره هند میداند. طوریکه دیده میشود زمانیکه محمود غزنوی به هند حمله نمود پشتونها مانع عبور قشون محمود بودند.
در مورد درانی ها مراجعه بفرماييد به اثر مرحوم داکتر عبدالاحمد جاوید. همچنان در تواریخ پیش از جنگ جهانی اول اکثرا ً پشتونها خود را سلیمانی، گاه هم عرب خوانده اند ونوشته اند که پدر شان پسر خاله خالد ابن ولید بود و در جنگهای اسلام اشتراک میکرد، حضرت پیامبر اسلام او را پتان خطاب کردند . . .
همه اقوام در باره اسلاف خود ازین سخنان زیاد گفته اند ولی پس از آمدن مکتب ریاليسم، مورخین بیشتر کوشیده اند که حقایق را بنویسند. کشور ما هنوز هم در دام عقب گرایی وقبيله گرايی بند مانده است، هیچکس حاضر نمیشود که حقایق را بنویسد. اما در ولایت صوبه هند که علم ودانش در حال پیشرفت است، یکی از محققين به اسم قلندر مومند اثری نوشت و " پته خزانه " استاد عبدالحی حبیبی را باطل خواند.
سوال: استاد محترم، عبدالحی حبیبی اثری مشهور و تاریخی خود (پته خزانه) را نچندان قبل نوشته که او را دانشمندان ریالست باطل خوانده اند. آیا دولت وقت کدام مناسبت با مورخین نداشت که حقیقت مینوشتند؟
جواب: دولت قبيله گرا هنگام احصايه گيری، غير پشتوزبانان را به حساب قوم درج کردند، مثلا ً می نوشتند که چند فيصد تاجيک، چند فيصد هزاره و غيره، اما اقوام پشتون و درانی را که کاملا ً از هم جدا می باشند، تحت نام زبان درج کردند. افتضاح احصايه گيری کوچی ها را قبلا ً تذکر داده ام.
چون اعمال دولت بروی تبعيض بود، به اقوام دیگر حقی قایل نبودند، لذا تاريخ های جعلی سرکاری را به خورد مردم می دادند. دولت برعلاوه ُ که در فکر هويت تاريخی ما نبود قسمی که در مسُله ُ نام ايران، اعتراض مير غلام محمد غبار و عکس العمل محمد نعيم خان ديديم، بر خلاف، آنچه هم که مربوط به هويت و فرهنگ ما می شد، بيان کردن حقايق در موردش، از گناه های کبيره محسوب می گرديد که جای نويسنده ُ حقايق در زندان ها بود و وداع با زندگی. امروز باز هم میخواهند که همان اعمال ضد انسانی واسلامی خود را اجرا نمایند و اين را نمی انديشند که حقايق برملا می گردد و جهان نيز در تغيير و تحول است و هر کسی پنج روزی نوبت اوست. در امریکا که تا دیروز یک سیاه پوست حق نداشت در مقابل یک سفید پوست بنشیند، امروز يک سياه پوست از جانب اکثريت سفيد پوستان به حيث ریس جمهور انتخاب می گردد. این بايد درسی باشد برای برتری جویان که استپداد برای همیشه پایدار نمی ماند جز روسياهی آن در تاريخ. اگر همه برادروار وبروی یک هدف به خاطر وحدت ملی دست بدست هم بدهیم ودر مقابل وطنفروشان و برتری جویان به مبارزه برخيزيم، يقينا ً زودتر به هدف خواهيم رسيد.
افتخار فرهنگی و ثروت معنوی کشور ما استاد آصف آهنگ در اخیر صحبت هایشان کاپی نقشه ای را برایم دادند فرمودند که ادعاها ومناقشاتیکه دولت ها درین خصوص دارند مورد قبول نيست. بنآ نقشه فلات ایران را که خاورشناسان عرضه کرده اند، ضم این نبشته سازيد تا دعوی بین هند وایران هم روشن گردد.
امان معاشر خبر نگار آزاد
نوت: ارجمند خواننده: غلطی های که در قسمت اول ودوم مصاحبه های من با جناب آصف آهنگ پیدا شده ویا اینکه در ین قسمت نبشته هایم مشاهده نمودید از اثر کم سوادی ونا بلدی من در کمپیوتر است امید از بزرگواری تان مرا ببخشید من در صدد اصلاح آن هستم

قسمت دوم مصاحبه ُ امان معاشر با محترم آصف آهنگ
سوال: استاد محترم آقای آهنگ، روابط همسايه ها بعد از سقوط سلطنت، با دولت افغانستان چگونه بود؟
جواب: بعد از کودتای 26 سرطان، نزديک ترين رابطه را اتحاد شوروی با افغانستان داشت زيرا کودتا به همکاری ِ عمال شوروی صورت گرفته بود. اينها داوود خان را عملا ً محاصره کرده بودند و تعداد کثيری از مخالفان خود را با راپور های جعلی توسط خود وی از بين بردند. زمانيکه محمد داوود خان متوجه شد و " کمونيست " ها را از پهلوی خود راند، مناسباتش با ايران و کشور های عربی نزديکتر شد. در دهه ُ ديموکراسی، مساله ُ آب هيرمند ميان دولت افغانستان و ايران سرو صدای زيادی بر پا نمود. با وجوديکه شاه تا آخر قرارداد آب هيرمند را امضا ُ نکرد، با آنهم محمد داوود خان و " کمونيست " ها، شاه را به آب فروشی و وطن فروشی محکوم کردند. اما به مجردی که مناسبات با اتحاد شوروی خدشه دار شد، دفعتا ً خود سردار محمد داوود خان قرارداد آب هيرمند را امضا ُ نموده و دو دسته به شاه ايران تقديم کرد. جالب اينکه دفعتا ً روابط محمد داوود خان با پاکستان نيز خوب شد. در زمان صدارت محمد داوود خان روابط افغانستان با پاکستان، بر سر مسا ُله ُ پشتونستان، تا قطع روابط رسيد. اما ديگر مسا ُله ُ پشتونستان چنان فراموش گرديد که گويا خط ديورند اصلا ً وجود نداشته است. به گواه تاريخ، پاکستان در هيچ موقعی دست از تخريب کاری در کشور ما بر نداشته و بر نخواهد داشت. خلاصه اتحاد شوروی ديد که شکار از دستش رها شده، دست به کودتا زد و بدين طريق گلیم دوصدو پنجاه ساله سلطنت احمد شاهی، بخاطر قدرت طلبی های محمد داوود خان برباد رفت.
سوال: به نظر شما، اشتباهات اساسی اتحاد شوروی و عمال آن چه بود؟
جواب: روسها برخلاف ایديولوژی کمونیزم وبرخلاف نظر تیوریسين های کمونیزم در جهان سوم عمل کردند. نظر به تيوری، نخست بايد قبل از تحول، پايه های اجتماعی وجود داشته باشند، در حالیکه افغانستان فاقد پایه های اجتماعی بود. نه حزبی از طبقه ُ کار گر و رنجبر، نه کار گر زیر یک سقف، نه دهقان سرواژ و نه مزدوران وجود داشتند؛ جامعه نيز تا گلو غرق در مذهب بود. اکثريت رهبران حزب دموکراتيک خلق مربوط به قشر خورده بورژوا بودند که بصورت آماتور فعالیت میکردند و تاريخ نشان داد که آنها کمونيست نه بلکه سکتاريست بودند. خلاصه حتی يکی از پايه های اجتماعی که ذکر کردم در جامعه ُ ما وجود نداشت، لذا عمل روسها خلاف اصول کمونيزم بود. نتيجه اش را نيز تاريخ به اثبات رسانيد که تا زمانيکه پايه های اجتماعی وجود نداشته باشد، قهرا ً نمی توان تحول را بر جامعه تحميل کرد.
عمال روسها بجای اینکه مبارزه طبقاتی کنند، فقط وفقط به قتل وقتال عناصر آگاه، وطنپرست وچیز فهم کشور دست یازیدند. قتل وقتال مردم هرات ، قتل وقتال مردم چارکنت مزار ، قتل وقتال مردم کابل، قتل وقتال مردم موسی قلعه، قندهار، خوگیانی مشرقی، نورستان وغیره که نمونه ُ اين خشونت را تاريخ کم به ياد دارد.
سوال: در صورتی که شرایط عینی وذهنی برای انقلا ب آماده نبود، روسها چرا اقدام پیش از وقت نمودند؟
جواب: روسها فکر میکردند که امریکا در ویتنام شکست خورده و دیگر در آسیا مداخله نخواهند کرد. از جانب ديگر تغيير سياست موسی شفيق که توازن سياسی را در نظر نگرفت و يکصدوهشتاد درجه به جانب غرب و کشور های عربی رو آورد و بعدا ً هم در نظر نگرفتن قدرت اتحاد شوروی توسط محمد داوود خان که منجر به کودتای هفت ثور گرديد، زيرا روسها به هيچ صورت نمی خواستند که افغانستان به چنگ غرب بيافتد.
سوال: ارتباط روسها با محمد داوود خان قبل از کودتای 26 سرطان 1352 چگونه بود؟
جواب: روسها با محمد داوود خان يکسال قبل از کودتا در تماس بودند. شاه نيز از تبلیغات وتحریکات محمد داوود خان بجان آمده بود، لذا یک قمار زد و موسی شفیق را یحیث صدر اعظم به شورای ملی معرفی کرد.
سوال: استاد محترم، لطفا ً از عملکرد های موسی شفيق در دوره ُ صدارتش معلومات دهيد.
جواب: موسی شفیق به سرعت عمل نمود؛ با پاکستان آشتی کرد وبا ایران قرار داد آب هیر مند را فیصله نمود؛ از کشور های عربی و ايران کمک های زیادی بدست آورد؛ جوانان تند رو مسلمان را تشویق و پشتيبانی کرد که در مدت بسيار کم با ديگر حرکتهای سياسی همپا شدند. موسی شفيق، قسمی که قبلا ً متذکر شدم، توازن ابر قدرت ها را در نظر نگرفت و با تمايل بی حد به غرب و کشور های عربی سياستش را پيش برد. زمانيکه شاه جهت معالجه ُ چشمش در انگلستان بود، محمد نعيم خان نزدش رفت و از وی خواست تا محمد داوود خان را به کرسی ِ صدارت بنشاند، اما شاه قبول نکرد.
سوال: اهنگ صاحب، آیا اسنادی هم در رابطه با رفتن محمد نعيم خان نزد شاه در انگلستان و يا ارتباط سردار محمد داوود خان با روسها قبل از کودتای 26 سرطان، وجود دارند؟
جواب: امير علم، وزیر در بار شاه ایران، در جلد سوم، صفحه 141 خاطراتش چنین مینوسد:
" محمد ظاهر شاه در لندن بوده ، نعیم برادر داوود پیش او رفته وخواسته است که شفیق نخست وزیر را بر کنار وداوود را صدر اعظم نماید . شاه زیر بار نرفته در عوض عبدالولیخان را که از ترس کودتای خود عبدالولی همراه داشته است به عجله به کابل فرستاده است .عبدالولی به محض ورود قضایا را احساس میکند وبه ولیعهد پشنهاد می نماید داوود را بگیرد. ولیعهد موافقت نمی کند ومیگوید پدرم تا سه روز دیگر بر میگردد ولی تعجب ازین است که یک قطعه خود عبدالولی هم جز یاغیها بوده است . عبدالولی به اتکای چه قدرتی میخواست چنین عمل تندی بکند. "
صفحه 122 ، جلد سه، یاداشهای علم، وزیر دربار شاه ایران:
" وزیر مختار امریکا آمد در خصوص برنامه ولا حضرت ، اوضاع افغانستان صحبت کردیم او گفت یکسال پیش داود به سفیر ما گفته بود ، اگر وضع شاه به همین طور بماند قابل دوام نخواهد بود وحالا برادرش نعیم که سابقآ وزیر خارجه افغانستان بود ومن خوب میشناسم ،به سفیر ما یاد آوری کرده است که مگر حرف پارسال ما را از خاطر برده اید که از حرکت ما اظهار تعجب میکنید ؟ "
صفحه 124 ، جلد سوم، یاداشت های علم، وزیر دربار شاه ایران:
" عباس ارام سفیر شاهنشاه در چین که تهران است دیدنم امد ، گفت دیشب مهمان سفیر چین در ایران بودم او گفته بوده است که ما یکسال پیش میدانستیم که روسها با داود خان مشغول مقدمه چینی کودتای هستند احتیاطا ً به شاهنشاه تلگراف عرض کردم. "
شخصيت سردار محمد داود خان، منحیث یک افغان وطن پرست که طرفدار ترقی وتعالی کشور خود می باشد، سخت سوال برانگيز است.
روشنفکران ما پس از عزل محمد هاشم خان وتقرر شاه محمود خان بحیث صدراعظم، خواهان اصلاحات اداری ودموکراسی شدند؛ ملل متحد هم اعلامیه ُ حقوق بشر را به نشر رسانده بود. شاه محمود خان به صدای روشنفکران لبیک گفت؛ طبق اعلامیه ُ حقوق بشر، آزادی های را به مردم قايل شد. پس از تنفيذ قانون انتخابات بلدیه ها وشورای ملی واجازه ُ تا ُسيس اتحادیه ُ محصلین، مردم با ازادی کامل، وکلای خود را بدون مداخله ُ حکومت، در بلدیه ملی وشورای ملی انتخاب کردند؛ جمعيت های بنام ویش زلمیان ، ندای خلق و وطن بوجود آمدند؛ جراید واخباری هم از جانب جمعيت ها انتشار می یافت و مردم در اين فضای سياسی روز بروز بيشتر به حقوق خود و مسو ُليت های دولت آشنا می شدند. اما محمد داوود خان و محمد نعيم خان گليم اين آزادی ها را جمع نموده و هر کس از آزادی سخن می گفت، جايش در زندان بود.
سوال: استاد اهنگ، داوود خان در دوره ُ اصلاحات شاه محمود خان که شما فرمودید، در کجا بود و چه عکس العمل از خود نشان داد؟
جواب: قسمی که قبلا ً ذکر کردم، سردارمحمد داود خان ومحمد نعیم خان، چون نمی خواستند با شاه محمود خان همکاری کنند، بحيث سفير در لندن و پاریس ايفای وظيفه می کردند. زمانيکه انتخابات بلديه صورت گرفت و جمعيت ها و اتحاديه ُ محصلين به وجود آمدند و فضای سياسی به نفع مردم بهتر شده رفت، هر دو برادر فورآ وظایف شانرا ترک کرده به وطن برگشتند و در کابینه ُ شاه محمود خان اشترا ک نمودند. بعد از مدت کوتاهی شاه محمود خان را در حاشيه قرار دادند. اول اتحادیه محصلین را مسدود وتعدای از محصلین را از فاکولته اخراج کردند، سپس قصد ترور داکتر محمودی را نمودند که خوشبختانه موفق نشدند. جرايد ندا ُ خلق و وطن را با دسيسه سازی مصادره کرده، در انتخابات دوره هشتم شورای ملی علنا ً مداخله نمودند و مانع آمدن دوباره ُ روشنفکران گردیدند. پس از انتخابات نيز، سران ِ جمعيت های وطن ،ندای خلق وویش زلمیان را به زندان افگندند و بدين طريق دکتاتوری ِ دوره ُ سردار محمد هاشم خان را یکبار دیگر با همان شدت بر قرار نمودند. با پاکستان قطع رابطه صورت گرفت و با ایران هم مناسبات خوب نبود. سیاست بیطرفانه ُ کشور به نفع اتحاد شوروی تغيير کرد. اين سياست ( خارجی و داخلی ) تا آخر دوره ُ صدارت محمد داوود خان جريان داشت.
شاه مجبور شد که سیاست بیطرفی ميان شرق وغرب را دو باره مراعات نموده ودموکراسی را که در پنج سال اول صدارت شاه محمود خان برقرار بود، مجددا ً احيا نمايد. لذا محمد داوود خان را از وظيفه اش برطرف و قانون اساسی ِ جديد را با اشتراک روشنفکران به تصويب رساند.
سوال: استاد محترم، بعد از نافذ شدن قانون اساسی ِ جديد، محمد داود خان در چه موقعيتی قرار گرفت؟
جواب: در ماده ُ 24 قانون اساسی درج شده بود که اعضای خاندان سلطنتی، اجازه ُ شرکت در کار های اجرايی را ندارند، زيرا آنها از مصو ُنيت در مقابل قانون برخوردارند. لذا محمد داوود خان که جز خاندان سلطنتی بود، ديگر نمی توانست در کار های اجرايی سهيم گردد. همین موضوع این مرد متعصب ولجوج را برافروخت. مرحوم جنرال نذير کبير سراج در اثر خود تحت عنوان ( رويداد های نيمه ُ اخير صده ُ بيست در افغانستان، جلد اول، صفحه ُ 54 ) از زبان محمد رسول خان، سابق ريیس ضبط احوالات، نقل میکند: " محمد داوود خان مرا نزد خود می طلبد و برايم می گويد که مبلغ پنج ملیون افغانی نقد دارم، برایت میدهم تا به ببرک کارمل وسید ظاهرشاه بدهی که بر ضد شاه ، کابینه و شورا تحریکات نمایند و هرج و مرج براه اندازند، من پولش را نگرفتم ولی خواهشش را صادقانه بجا آوردم، اما امروز سخت از کارم پشيمانم و دعا می کنم که خداوند مرا ببخشد. "
سوال: استاد محترم، اعمال محمد داوود را در مقابل خاندان خودش ووطن چگونه ارزيابی می کنيد؟
جواب: اعمال سردار محمد داوود خان کاملا ً مستبدانه وبر خلاف حاکمیت مردم ودموکراسی بود. او نيزمانند شاه شجاع که به کمک انگليس قدرت را گرفت وبلکه بد تر از شاه شجاع با روسها وبه هدایت روسها با گروه چپ حزب دموکراتيک خلق اتحاد نمود و بر ضد ولینعم خود کودتا کرد. نتيجه ُ تاريخی ِ عمل داوود خان را می بينيم که مردم ما حدود 30 سال به اين طرف است که در تباهی، بدبختی و دربدری بسر می برند. در رابطه با خاندان خودش، روشن است که داوود خان به دست خود خاندان خود را تباه کرد.
سوال: پای روسها چگونه به سیاست داخی افغانستان کشیده شد؟
جواب: روسها در سال 1332 از جانب سردار محمد داوود خان بکشور دعوت شدند. روسها روی يک پلان ِ از قبل طرح ريزی شده، با دادن يک مقدار اسلحه به دولت افغانستان، افسران نظامی ترک را از کشور توسط محمد داوود خان بيرون کردند و متخصصين و جواسيس خود را جانشين آنها مقرر کردند. رهبران چپ گرای کشور نيز که بخاطر مسا ُله ُ پشتونستان از طرح محمد داوود خان حمایت میکردند ، از جانب محمد داوود خان آزادی ِ مطلق در اعمال خود داشتند. برخلاف، دموکرات ها کاملا ً توسط محمد داوود خان و باندش، يا زندانی و يا هم در تبعيد فرستاده شدند.
روسها اعضای جوان حزب دموکراتيک خلق را، در آغاز کودتای محمد داوود خان، در جاهای حساس و شعبات مهم جابجا کردند. این جوانان قبلآ درشوروی از جانب کا جی بی جذب شده بودند. محمد داوود خان کمال اعتماد رابالای انها داشت. بناا ً نه تنها شخص محمد داوود خان را بلکه تمام همکاران و هواخواهان او را تحت نظر داشتند. اينها، قسمی که قبلا ً گفتم، بر اساس راپور های جعلی، نزديکترين همکاران داوود خان را توسط خودش از بين بردند.
ـ به چه طريق؟
مثلآ راپور میرسید که میوند وال، خان محمد خان مرستیال و . . . در فلان خانه بر ضد ریس جمهور جلسه دایر کردند. این راپور مستقیمآ بریاست جمهوری میرفت، محمد داوود خان آنرا مطالعه میکرد، در روز های بعدی از طریق شعبات ديگر راپور های به همين محتوی به رياست جمهوری می رسيد تا اينکه برای محمد داوود خان ديگر شکی باقی نميماند و امر بازداشت انها را میداد. در وزارت داخله یا در ضبط احوالات اکثرآ همین جوانان بودند که به امر تيوری ِ سویتیزم، منافع خود را فدای منافع مادر میکردند. يا بهتر است بگويم، ملت ما را فدای منافع اتحاد شوروی می کردند.
بنا برآن اولین کار روسها از بین بردن دوستان خود محمد داوود خان بود تا او را خلع سلاح کنند وچنین کردند. محمد داود خان زمانی بخود آمد که ديگر کسی به طرفداری او باقی نمانده بود وبا یک حرکت از بین رفت.
معاشر: استاد محترم، با تشکر زیاد از صحبتهای دلچسب شما در رابطه با واقعيت های تاريخ معاصر کشور ما. در پايان اگر پیامی به هموطنان ما داشته باشید بفرمايید.
استاد آهنگ: اینها واقعيتهای اند که تذکر دادم. ما باید از تاريخ بياموزيم و به بیگانه ها اعتماد نکنیم. اقوام اين سرزمين باهم برادرند و برابر. بايد تبعيضات قومی و زبانی را که در انديشه ُ انسان روشنفکر نمی گنجد، از افکار خود بيرون سازيم و برای اتحاد و همزيستی ِ برادرانه و برابرانه ُ اقوام مختلف در مقابل تحريکات بيگانه مبارزه کنيم. زمانی که اعليحضرت امان لله خان از قند هار، همراه با مردم قندهار وهزاره به طرف کابل در حرکت بود مردم سلیمان خیل جنوبی، به تحريک بيگانه، او را از عقب خنجر زدند وشاه محبوب کشور مجبور به عقب نشنی شد. لذا تا ما برادرانه با هم اتحاد نداشته باشيم، هميشه در عقب نشينی و عقب گرايی خواهيم بود.
خدا خراب کند هر کسی که مملکتی برای منفعت خویش خوان یغما کرد
ارجمند خواننده: استاد آهنگ در ختم صحبت وطنپرتانه شان چند سطر از یک بیانیه اعليحضرت امان الله خان غازی را نقل کرده گفتند، تا فرق یک ذعیم ملی با یک فرد مفت خور، خود خواه، جاه طلب وبیسواد را که از استبداد لذت میبرد وبر ضد دموکراسی از بيگانه کمک گرفت دیده شود:
" خدا میداند که من ملت غریب وعاجز خود را به اندازه دوست دارم وبه مقابل خیر وبهبود و آرامی و آسایش طبقه عاجز ملت خود نه خان نه ملک نه ملا نه سید ونه به دیگر صاحب رسوخان اهمیتی میدهم. بلی این مسله را بار بار گفته ام ، اگر ملت غریب ما آرام وخاطر جمع گردند ، طبعا ً، خان، ملک، سید، ملا و تمام آنها هم آباد و آسوده می باشند . اگر خدای ناخواسته پریشان ونا آرام باشند ، پس من تنها آرامی خان، ملک، سید، ملا را نخواسته بلکه از خودم را هم نمیخواهم.
مراد من که بعضی جا ها از قوم گفته ام تنها درانی، غلجایی، شیرزاد، مهمند و صافی نمی باشد بلکه طبق مقررات شرعیه قوم وخویش من همان اشخاصی را میدانم که کلمه پاک (لاالله الله محمدا ً رسوالله) را بجای اورند ، اینکه کابلی باشد یا هزاره، افغان باشد یا تاجيک، شعیه باشد یا سنی در نفس افغانستان باشد یا در گوشه وکنار سکونت داشته باشد می باشد.
شما باید این گفتار قومیت های فضولانه را از خود دور کنید وتفرقه اندازی را از میان خود بردارید وهمه برادران اسلامی بنظر محبت واخلاص ببنید . من بسیار آرزو دارم که میان ملت محبوبم این خرافات قومیت وفوضولیات قومیت تفرقه وجدایی دور گردد ، خانه جنگی ها، تور بورگری ها،که درحقیقت تخم آنرا بیگانگان بنا بر منافع ومصالح خویش در بین ما پاشیده است از خود دور کنیم. "
استاد گرانقدر وصاحب ثروت معنوی ملت در پیام خود گفت:
" از برادران پشتون خود آرزو مندم که مانند این شاه غازی وطنپرست وترقی خواه، در فکر وحدت ملی ما باشند ونه در فکر برتری جویی. "
امان معاشر خبرنگار ازاد