دوشنبه, 11.20.2017, 05:59am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
تاریخی
 
بازی شیطاني ضد انقلاب افغانستان انقلاب ایران را بلعید! (26)
دوشنبه, 03.14.2011, 11:53am (GMT)

پیوست به گذشته

 

بازی شیطاني

 

نوشته روبرت دريفوس ترجمه فروزنده فرزاد

 

ضد انقلاب افغانستان
انقلاب ایران را بلعید!


در کشورهای اسلامی در زندان ها را گشودند و خرابکاران،
جنایتکاران و محکومین جنائی را برای جهاد به افغانستان فرستادند.


 

(26)

 

(بخش دوم): بسوی آسیای میانه

 

آغاز جهاد آمریکایی افغانستان در سال 1979، با  دگرگونی مهمی در تاریخ اسلام سیاسی همراه بود.

 

از 1945 تا 1979، راستگرایی اسلامی در جریان جنگ سرد، در اردوی غربی و ضد کمونیستی قرار داشت. قابل فهم است که در این دوره، بسیاری از تحلیلگران، اسلام سیاسی را اگر نه نیرویی آمریکایی، که دست کم هوادار اهداف اقتصادی و سیاسی آمریکا در منطقه پندارند. در کوههای افغانستان، ملایان، ستیزگرانه از کمونیسم بیزار بودند؛ در بیابانهای عربستان، بنیادهای وهابی علیه چپگرایان و ناسیونالیست های شمال آفریقا، خاورمیانه و پاکستان می غریدند؛ و در دانشگاهها، از کابل و اسلام آباد تا بغداد و قاهره، اخوان المسلمین با سکولاریست ها در ستیز بودند و علیه مارکسیسم تبلیغ می کردند.

 

اما از 1979، شرایط دگرگون شد. انقلاب آیت الله خمینی در ایران چالشی رو در رو با منافع ایالات متحده بود. افزون بر این، شاخه های تروریستی راست اسلامی به مانند قارچ سبز شده، در پهنه یی گسترده، به منافع ایالات متحده و رهبران غربگرا هجوم بردند؛ از مسجد بزرگ مکه تا کشتن انور سادات و ترورهای حزب الله لبنان.

 

اما درس آموزی ایالات متحده از گسترش چنین رویدادهایی بسیار نومید کننده بود، زیرا آمریکا با وجود درخواست تنی چند از رهبران عرب مانند حسنی مبارک در مصر، برای تخصیص منابعی برای مبارزه با تروریسم اسلامی پس از 1979، ایالات متحده چنین نکرد. مهمتر از آن، ایالات متحده این درس بزرگ را نیاموخت که راستگرایی اسلامی تنها ضد کمونیست نیست بلکه غرب ستیز و ضد شرکای دراز مدت غرب در خاورمیانه یعنی ناسیونالیست های دموکرات و سکولاریست نیز هستند.

 

اینگونه، و با وجود شواهد روز افزون درباره ی ماهیت شیطانی و خطرناک راستگرایی اسلامی در نقش متحد آمریکا، دولت ریگان با جهادیون افغانستان همراه شد.

 

تصور کردن طیف گسترده ی متحدان اسلامگرای آمریکا در زمان جنگ افغانستان، بویژه اکنون که دولت بوش فراخوان مبارزه ی جهانی با تروریسم و القاعده و شاخه های آن را می دهد، آسان نیست. اما همانگونه که سعید رمضان در سال 1953 در دفتر اول کاخ سفید با آیزنهاور دیدار کرد، در 1981 نیز، شخصیت های پراگماتیست امنیت ملی و سازمان اطلاعات دولت رایگان برای انتقام کشی [از اتحاد شوروی] در پی جهاد افغانستان رفتند.

 

در واقع، نو محافظه کاران کنونی که در چهارچوب "برخورد تمدن ها" سردمدار جنگ با تروریسم شده اند، آنهنگام سرسختانه بر اتحاد با اسلامگرایان پافشاری می کردند و همزمان با آیت الله های رژیم تهران بند و بست داشتند. اتحاد اسلامگرایان و آمریکا در دهه ی 1980، با همه ی تعمداتی که در کار بود شکل گرفت. از 1979 تا 1982، دولت های کارتر و ریگان خطر راستگرایی اسلامی را دریافتند اما از آن چشم پوشیدند.

 

در پی انقلاب 1357 ایران، دولتمردان کارتر برای بررسی اسلام سیاسی در جلساتی با شرکت بخش بزرگی از دولت گرد هم آمدند. کارشناسان وزارت خارجه، تحلیلگران اطلاعاتی و سفرای آمریکا در خاورمیانه در زمره ی شرکت کنندگان بودند. بگفته ی هارولد ساندرز، معاون وزارت خارجه در امور خاور نزدیک، "بررسی های زیادی انجام شد" که بیشترشان بر حکومت ها و پادشاهی های محافظه کار عربی متمرکز بود. "کانون بحث بررسی این احتمال بود که آیا اسلام سیاسی در اردن، مصر، عربستان سعودی نیز رخ می نمایاند یا تنها محدود به ایران است." به نظر ساندرز و دیگر دولتمردان و شخصیت های اطلاعاتی ایالات متحده، نتیجه ی بحث ها نشان از بی خطر بودن اسلامگرایی داشت. ساندرز می گوید:

 

"مساله این بود که آیا دولت عربستان می تواند از عهده ی آن [اسلامگرایی] برآید؟ من به سعودی ها گفتم که نمی توانم کسی را پیدا کنم که بگوید خطرسرنگونی عربستان سعودی را تهدید می کند. همان زمان فکر می کردیم سادات نیز در مصر آن را از سر می گذراند."

 

بی گمان، کمترین تلاشی برای بازداشتن عربستان سعودی از پیگیری سیاست خارجی دیرینه اش، در تکیه بر اسلامگرایی انجام نشد. درباره ی سادات نیز چنین بود و او را از هماوایی با اخوان المسلمین بر حذر نداشتند. پشتیبانی اسرائیل و اردن از کارزار تروریستی اخوان المسلمین علیه سوریه و سازمان آزادیبخش فلسطین را هم مانع نشدند. و البته در پاکستان نیز ایالات متحده با رژیم وابسته به اخوان المسلمین برهبری ضیاء الحق و سازمان امنیت او که جهاد افغانستان را سازمان دادند، همراه شد.

 

و سرانجام، این پندار که حکومت های موجود می توانند جنبش اسلامی را لگام زنند سبب شد تا کمترین تلاش نظری پیرامون دگرگونی احتمالی این حکومت ها، تاثیر اسلامگرایی بر جوامع زیر سلطه ی این حکومت ها و توانمندی سازمانی اسلامگرایی در گستره ی جهانی، انجام نشود. سیاستگزاران، همچنان بر این باور بودند که تکثر نظری اسلامگرایی آنرا از چهارچوب یک کلیت نظری یکپارچه دور ساخته و مقابله با آن را در هر کشور ممکن کرده است. ساندرز باز می گوید: "ما به این نتیجه رسیدیم که نمی توانیم سیاستی در رابطه با اسلام سیاسی اتخاذ کنیم."

 

در پی انقلاب ایران سیل ناگهان رهنمودهای واشنگتن به مراکز برون مرزی سیا برای بررسی آثار منطقه یی انقلاب ایران روان شد. تحلیلگران سیا و وزارت خارجه، کشورهایی را که در آن تهدید انقلابی به شیوه ی خمینی را محتمل می دانستند، بررسی کردند و نتیجه ی بررسی هاشان، کمترین احتمال چنان انقلابی بود. تا زمانی که رژیم های غربگرا پابرجا بودند، تقریبا هیچ شخصیت آمریکایی درباره ی رشد اسلام سیاسی، آثار آن بر جوامعی که اسلامگرایی در آنها رشد می کرد یا احتمال رویارویی اسلام رادیکال با ایالات متحده، هشدار نداد.

 

 یکی از افراد پیشین سیا در مراکش می گوید: "در آغاز، گمان این بود که [انقلاب ایران] در حال گسترش است و ممکن است در مراکش، اردن و عربستان سعودی رخ دهد و اینکه پادشاهی سیستمی حکومتی متعلق به گذشته هاست. اما زمانی که به مراکش رسیدم هیچ نشانی از اسلامگرایی نیافتم. جنبش اسلامی در مراکش بسیار ناتوان بود." در اسناد سیا پیرامون مراکش تنها 8 برگ درباره ی اسلام و سیاست می توان یافت. نتیجه ی بررسی ها در مراکش نیز همچون دیگر نقاط، بی خطر بودن اسلامگرایی بود.

 

در میان افراد سیا، انگشت شمار تحلیلگرانی چون مارتا کسلر هم بودند که همواره به اسلام سیاسی و اخوان المسلمین توجه داشتند. کسلر می گوید که در عمل بسیاری از ماموران سیا از واقعیت عقب ماندند زیرا بسیاری از اسلامگرایان خویش را پنهانی سازمان می دادند. "ما دوره ی تاریخی جنگ دوم جهانی را داشتیم و ناگزیر افراد ما تنها در پایتخت کشورهای درگیر در جنگ بودند، حال آنکه جنبش اسلامی نه در آن شهرها که در کشورهای دیگر و در شهرهای کوچک شکل می گرفت." به باور کسلر، جنبش اسلامی هر چه بیشتر ماهیت ضد آمریکایی می یافت. او همان زمان در یکی از تحلیل هایش می نویسد که چنانچه کشورهایی چون مصر، سودان و پاکستان به همکاری با اسلامگرایی ادامه دهند، پیامدهای ژرفی خواهد داشت.

 

 او می گوید: "من همان زمان گفتم که سیاست همکاری دولت های منطقه با اسلامگرایی، ماهیت این دولت ها را دگرگون می سازد. من از مکتبی بودم که گرایش ضد غربی یافت." نیازی به تکرار این نکته نیست که تحلیل های کسلر سیاستگزاران را از دست یازیدن به جهاد افغانستان بازنداشت.

 

همین اندیشه در میان سیاستمداران ضد تروریست شایع بود. رابرت بائر، مامور پیشین سیا می گوید:

"پس از ترور سادات من در مرکز ضد تروریستم مشغول شدم. آنجا با اسناد دادرسی [ترور سادات] مواجه شدم و از خود پرسیدم اینها [اسلامیون] چه جور آدمهایی هستند؟ هدف آنها چیست؟ ارتباطاتشان چگونه است؟ سپس، به جستجوی اسنادی درباره ی اخوان المسلمین پرداختم." اما بائر در ادامه می گوید: "این در اندیشه ی ما نبود که چنین آدمهایی را تعقیب کنیم."

 

سادات که از اخوان المسلمین و شبکه ی بانک های اسلامی این جمعیت برای تحکیم پایه های قدرتی که از سال 1979 بعنوان رئیس جمهور مصر بدان رسیده بود، استفاده کرد، کمتر از همه به ماهیت خطرناک راستگرایی اسلامی آگاه بود. سادات، زمانی که افغانستان در اشغال اتحاد شوروی بود، شادمانانه به ایالات متحده، عربستان سعودی و پاکستان پیوست و جهادگران را به پیشاور و جنگ افغانستان فرستاد.

 

اینچنین، جهاد در افغانستان، به جنگی تمام عیار بدل گردید و تیم ریگان که گرفتار جنگ سرد بود، در سال 1980 با روحانیون جمهوری اسلامی ایران وارد معامله شد، از 1980 تا 1987 که اسرائیل به ایران سلاح می فروخت دیده بر هم نهاد، آنگاه درباره ی چپ ایران به رژیم خمینی اطلاعات سری داد، و سرانجام در ماجرای ایران کانترا در جستجوی حاکمیت اسلامیون "میانه رو" که پنداری دور از واقیت بود، عملا سلاح آمریکایی به ایران فروخت.

 

افغان های عرب تبار

 

بیشتر جنگجویان جنگ افغانستان مجاهدان تحت پشتیبانی پاکستان و چریک های وابسته به یکی از چهار سازمان بنیادگرای این کشور بودند. یکی از گردانندگان پیشین عملیات پنهان سیا می گوید: "نزدیک به 300 هزار جنگجو در افغانستان بودند که همگی مگر 15 هزار نفر از آنها که میانه رو بودند، در زمره ی اسلامگرایان افراطی بودند." بیشتر آنها افغان تبار بودند اما شماری از جهادیون، از دیگر نقاط جهان همچون مصر، اردن، عربستان سعودی و کشورهای حاشیه ی خلیج آورده شده بودند.

 

این همه، نطفه ی آغازین اسامه بن لادن و پیدایش سازمان القاعده شد که در خلال جنگ رخ می نمایاندند. آن به اصطلاح عرب ــ افغان های شرکت کننده در جنگ، اسامه بن لادن، أیمن الظواهری، رهبر جهاد اسلامی مصر و مرد شماره دو القاعده و دهها هزار جهادی از کشورهای عربی، اندونزی، فیلیپین، چچن و دیگر نقاط دوردست جهان اسلام بودند.

 

آنها چریکهایی بودند که پس از جنگ به خانه هایشان در الجزایر، مصر، لبنان، عربستان سعودی و آسیای میانه بازگشتند و آنجا جنگ را ادامه دادند. بسیاری از آنها مهارت های تروریستی مانند ترور، خرابکاری، و بمب گذاری را زیر دست ایالات متحده و متحدانش، آموختند.

 

در ژانویه ی 1980، برژینسکی برای جلب حمایت اعراب به جنگ افغانستان، به مصر رفت. در خلال چند هفته دیدار وی از مصر، سادات، حمایت همه جانبه ی مصر را تضمین کرد و به نیروی هوایی ایالات متحده اجازه ی استفاده از پایگاههای هوایی مصر را داد تا به این وسیله، سلاح های مصری را به شورشیان برساند. نیز به فعالان اخوان المسلمین مصر برای شرکت در جنگ آموزش داد و آنها را مسلح کرد. "سادات و دولت او، مدتی، متصدی ارتش سری مجاهدان متعصبی شد که برای جنگ با شوروی در آسیای میانه و جنوبی احضار شده بودند." محموله های هوایی ایالات متحده از غنا و آسوان در مصر پرواز می کردند و محموله هایشان را به پایگاه جهادیون در پاکستان می رساندند و بگفته ی "جان کولی"، "انبارهای نظامی مصر برای یافتن سلاحهایی که شوروی به مصر داده بود، جستجو شد تا آنها را به مجاهدان برسانند. دست آخر، کاربری یک کارخانه ی اسلحه سازی در نزدیکی حلوان مصر برای تولید سلاحهای روسی تغییر داده شد."

 

مصر و دیگر کشورهای عربی چیزی بیش از اسلحه به مجاهدان رساندند. برخی از کشورهای مسلمان به زعم خویش از روی آینده نگری، جنگجویان اسلامگرا را به افغانستان می فرستادند، شاید چنین می پنداشتند که با یک تیر دو نشان می زنند، نخست اینکه ایالات متحده را که در جستجوی جنگجویانی برای جهاد بود، خشنود می سازنند و دوم اینکه با فرستادن اسلامگرایان به افغانستان از مشکل آفرینی آنها در داخل رهایی می یابند. شاید سادات نیز همچون دیگر رهبران، بر این باور بود که بیشتر مجاهدان در جنگ کشته می شوند و باز نخواهند گشت.

 

یکی از افراد سیا که در زمان جنگ افغانستان، رئیس دفتر سیا در پاکستان بوده است، می گوید: "کشورهای اسلامی درب زندانهای خود را گشودند و خرابکاران را به افغانستان فرستادند." و نه تنها به افغانستان گسیل شدند که بوسیله ی نیروهای ویژه ی ایالات متحده، آموزشهای نظای دیدند.

کولی می نویسد: "تا 1980، آموزگاران نظامی ایالات متحده برای آموزش مهارت های نیروهای ویژه ی آمریکایی به مصری ها که آنها نیز به نوبه ی خود آن آموزشها را به داوطلبان کمک به مجاهدان افغانستان انتقال می دادند، به مصر رفته بودند."

 

بریتانیایی ها که افغانستان برایشان میدان بازی بزرگشان در سده ی نوزدهم بود، و پیوندهای استعماری دیرینه یی با پاکستان داشتند، از پیشینه ی ارتباطی گسترده یی با رهبران مذهبی و قبیله یی پاکستان و افغانستان سود می بردند.

 

"گاس آوراکوتوس"، مامور سیا که سالها پیوند نزدیک با جنگ افغانستان داشت چنین گزارش کرد که بریتانیایی ها "افرادی در اختیار دارند که بیش از بیست سال بعنوان خبرنگار، نویسنده یا کشت دهنده ی تنباکو در آنجا بسر برده اند [و] زمانی که شوروی افغانستان را اشغال کرد، MI6 شبکه ی دیرینه ی خود را فعال کرد."

 

آوراکوتوس می افزاید: "بریتانیایی ها می توانستند چیزهایی بخرند که ما نمی توانستیم زیرا دامنه ی کشتار، ترور و بمب گذاریهای کور را محدود می کرد. مثلا آنها تفنگ های دارای صدا خفه کن می فرستادند  ولی ما نمی توانستیم زیرا صدا خفه کن می توانست در ترور بکار گرفته شود و خدای نکرده اتومبیل های حاوی بمب. به هیچ عنوان نمی توانستم حتی پیشنهاد آن را بدهم اما ممکن بود به بریتانیا یی ها بگویم سید محمد فضل الله [رهبر شیعی افراطی لبنان] در بیروت هفته ی گذشته بسیار فعال بوده است. آنها اتومبیلی را بمب گذاری کردند که به کشته شدن 300 نفر منجر شد. من با نیتی پاک این اطلاعات را به MI6 دادم. آنچه با آن کردند، با خودشان است."

 

آموزش ترور و بمب گذاری اتومبیل ها و مواردی اینچنین، را ه خود را بسوی داوطلبان عرب باز کرد، همان آنان که سرانجام پیاده نظام القاعده شدند. حتی روشهای ساده برای ساخت اتومبیل های بمب گذاری شده بشیوه ی افغان ها به برخی مجاهدان آموخته شد.

 

"استیو کول" نوشت: "زیر نظر سازمان امنیت پاکستان، مجاهدان آموزش و مواد منفجره برای اتومبیل های بمب گذاری شده و حتی شترهای حامل بمب دریافت می کردند تا در حملاتشان به شهرهای تحت اشغال شورویها، برای کشتن سربازان و فرماندهان شوروی بکار گیرند.

 

بیل کیسی [رئیس سیا] با وجود تردید برخی از افراد سیا بر این اقدامات صحه گذارد." و البته تنها سربازان شوروی از این بمب ها آسیب نمی دیدند. دست کم در یک مورد که مجاهدان کیف دستی حاوی بمبی را زیر یکی از میزهای سالن غذا خوری دانشگاه کابل منفجر کردند، دامنه ی نبردی را که در میانه ی 1960 و 1970 در دانشگاه کابل جریان داشت، گسترش دادند.

 

بیل کیسی می گفت: "ماهیت جنگ خشونت آفرین است. اگر از ترس اینکه یکی فریاد بزند آدمکشی " به تروریست ها ضربه نزنیم، این روند هیچگاه پایان نخواهد گرفت." بزودی سیا و سازمان امنیت پاکستان وسائل منفجره ی مخفی در اختیار مجاهدان گذاردند، بمب هایی که به صورت خودکار، ساعت، فندک، و ضبط صوت در آمده بود.

 

 آوراکوتوس می پرسد: "آیا میخواستم  بمب هایی در شکل دوچرخه در کنار مقر فرماندهی یک افسر پارک شود؟ بله همین طور بود، چرا که ترس و وحشت می آفرید." سینماها و مراکز فرهنگی نیز دیگر اهداف مجاهدان برای بمب گذاری بودند.

 

همان اندازه که مجاهدان افغان تمایلی به بمب گذاریهای انتحاری از خویش نشان نمی دادند، داوطلبان عرب بدان مایل بودند:

"تنها، داوطلبان عرب که از عربستان سعودی، اردن، الجزایر و دیگر نقاط آمده بودند، بعدها مدافع حملات انتحاری شدند. آنها در فرهنگی یکسره متفاوت تربیت یافته بودند. زبان خویش داشتند، تفسیر خویش را از اسلام بیان می کردند و این درحالی بود که دور از خانه و خانواده شان بودند. هرگز شمار زیادی از جهادیون افغان که در آغوش خانواده هاشان بودند و پیوندهای قومی و قبیله یی و اجتماعی استوار داشتند، به تاکتیک های انتحاری روی ننهادند."

 

ادامه دارد

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» مارکسیسم - لنینیسم یا تروتسکیسم
» بخش چهارم :سرمایه‌ داری و ستم بر زنان
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان بررسی دوباره‌ی مارکس بخش سوم
» گفت و گو با جان بلامی فاستر و کوین اندرسون: نئولیبرالیسم در بحران
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان2
» سرمایه‌داری و ستم بر زنان 3 بررسی دوباره‌ی مارکس
» اول ماه می، روز همبستگی بین المـللی كارگران
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ [6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ[6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ 5
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -4
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -3
» 4-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» 3-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -2
» 2-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -1
» 1-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» مسئله ﯼ اساسی فلسفه ﺑﺨﺶ ﺩﻭﻡ
» ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﮔﺬﺍﺭ: ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻮﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﻭﻝ
» پرولتاریا ومبارزه طبقاتی درجامعه مدرن
» سخنرﺍﻧﯽ ﻓﺮﯾﺪﺭﯾﺶ ﺍﻧﮕﻠﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﻮﺭ ﻣﺎﺭﻛﺲ
» ﻛﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ، ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻭﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ ﺗﺤﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻭ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ
» از کارل مارکس تا کارل پوپر؟!
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــماصل عنصرهای همانند اجتماعی
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (2) ذهنیت و انقلاب
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (1) بدیل نادرست انسان و هدف
» مسئله ی انســان پــس از مــارکـس، بـخش ششـــم (۴) تضاد و پیشایندی
» مسئله انسان پس از مارکس، بخش ششـــم (3) کلیت اجتماعی : پیکر ساختار ها
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه و انقلاب
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه پرولتاریا(1)
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان شئی وارگی
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان وارونگی فرجام شناسی حیاتی
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(4) فتیشیسم کالا
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(3) ”گسست شناخت شناسانه”
» مسئله انسان پس از مارکس (۴) (2)ساختار هومانیسم به عقیده آلتوسر
» مسئله انسان پس از مارکس (3) گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی»(6)
» مسئله انسان پس از مارکس، قسمت سوم گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی» (5)
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (4)از هم پاشیدگی مفهوم انسان
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (2)جای کار در تعریف انسان
» مسئله انسان پس از مارکس از فلورانس ولف (4)
» مسئله انسان پس از مارکس
» (2) از فـــلـــورانــس ولــــف مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس
» مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس از فـــلـــورانــس ولــــف
» مارکس و آزادی (11)
» مارکس و آزادی(10)
» مارکس و آزادی (9)
» تاریخچه ی مختصرجنبش کارگری جهان (2)
» مارکس و آزادی (8)
» مارکس و آزادی (7)
» تاریخچه مختصرجنبش کارگری جهان (1)
» مارکس و آزادی (6)
» مارکس و آزادی (5)
» پایه ‌گذاری دموکراسی، در مسیر حرکت به سوی سوسیالیسم
» مارکس و آزادی (4)
» مارکس و آزادی (3)
» مارکس و آزادی (۲)
» مانیفست ضدسرمایه ­داری )بخش چهارم و آخرین(
» بحران مالی یا اقتصادی؟
» مارکس و آزادی 1
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم ” بخش چهارم وآخرین قسمت
» سرمایه داری ، هم چنان به زانو افتاده است
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” حمله به قوانین بین المللی (XII)
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (XI) یک نقش جدید برای ناتو
» رهیدن از این دام
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” از سیاست مستعمراتی جدید تا مستعمرات جدید؟ (X)
» (IX)”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم”
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (VIII) آیا سوسیالیسم ناموفق بوده است؟
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (VII)
» اعضا از پیشنهادهای ضد چینی امریکا حمایت نکردند
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم(VI)جهان به سه قسمت تقسیم میشود
» کارل مارکس و بحران سرمایه‌ داری
» آزادی های فردی در نگاه و آثار مارکس
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (V) تلاشی سوسیالیسم
» نشست گروه ۲۰ در كوریای جنوبی ، واعتراضات شدید فعالان اجتماعی وگروه های سیاسی ضد جهانی سازی سرمایه
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (IV) بخش دوم تاریخ امپریالیسم
» گرامی باد سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر
» درسهای اقتصادی شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل) (III)
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم 2
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری و مبارزه بر سر معنا
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم
» شایعهء گردش حزب كارگر انگليس به چپ
» تاریخ نگار بحران های جهانی سرمایه داری
» اقتصاد سیاسی
» مالی سازی: علت بحران؟
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش های 4 و 5
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش 3
» آیا بازار آزاد همواره کارایی را افزایش می دهد؟ / علی دینی /
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد
» مارکسيسم و رفرميسم
» در تورنتو کانادا چه گذشت؟
» مستحکم باد همبستگی بین المللی کارگران جهان!
» بیست سال پس از سقوط دیوار برلین ”سوسیالیسم مساله کلیدی بشریت“
» سال روز پیروزی انقلاب کبیرسوسیالیستی اکتبر گرامی باد!
» قرن بیست و یکم سده سوسیالیسم
» وضيعت دنيای امروز وتلاش معماران نظم نوين جهانی(!) دربرونرفت ازدشواری ها
» چرا سوسیالیزم ؟
» بحران سرمایه داری با تزریق پول بیش تر به بازار حل نمی شود!
» بحران موادغذایی وسیمای واقعی نظام سرمایه داری
» یادداشتی کوتاه در مورد «نوآوری» و نقد به مارکسیزم
» پديدۀ بحران مالی فعلی دردنيای سرمايه داری و تأ ثيرات سوء آن بر اقتصاد جهانی
» فقر، روزانه جان 30 هزار کودک را می گیرد
» سوسیالیسم نه گذشتة بشر، بلکة چشم انداز آیندة آن است


عناوین دیگر:
بازی شیطاني افغانستان از هر سو بر این حریق دامن گیر هیزمی افزودند (25) (بخش 2) (02.27.2011)
بازی شیطاني اسرائیل 2 سال جلوتر از انقلاب 57 فهمید (22) (01.24.2011)
تاريخچه مختصر نئو ليبراليسم (1) بيست سال اقتصاد نخبه سالار و فرصت های پيش آمده برای تغيير ساختار (01.24.2011)
بازی شیطاني آیت الله خمینی (21) (01.17.2011)
تاريخچه مختصر نئو ليبراليسم (1) (01.16.2011)
بازی شیطاني اخوان المسلمين و حماس زير سايه چتر اسرائيل (18) (12.27.2010)
رخداد های خونبار دوسدۀ اخير را چی نام گذاشت؟عروج خونبار حفيظ الله امين و سقوط مرگبار حاکميت او ( از 25 سنبله الی 6 جدی 1358) بخش هشتم (12.13.2010)
بازی شیطانی اخوان المسلمین پناهگاه شاهزاده گان بانکداراسلام شد (16) (12.13.2010)
بازی شیطاني بانک های اسلامي ستاد اقتصادی اصولگرايان مذهبي (15) (12.05.2010)
جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (V) تلاشی سوسیالیسم (11.14.2010)