یکشنبه, 11.18.2017, 01:53pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
تاریخی
 
امیرتیمورموئسس سبک اصیل هنرمعماری وحامی فرهنگ ومدنیت اسیای مرکزی (قسمت-2)
دوشنبه, 03.18.2013, 10:30pm (GMT)

( تتبع  و نگارش- ترجمه وتلخیص: ازحسن پیمان )

 

امیرتیمورموئسس سبک اصیل هنرمعماری

وحامی فرهنگ ومدنیت اسیای مرکزی

(قسمت-2)

 

سرنوشت گردن کش

مکن گردن فرازی تانسازددهرپامالت

که نی اخربه جرم سرکشیها بوریا گردد

                    ابولمعانی بیدل"

 

سفیدار"سرکشد هرچند بی ثمرتابه اسمانها"

درخت پرثمرباش کزتواضع سرپایان گردد

از"سبکی"دودۀ اتش نشیند بالای سقف

زسنگینی،شعله اخر،لایق اجاقها گردد

همچونی مغرور وسرکش مباش،هرگز خالی مغز

بوریا باف زند گردن،سرت از تن جدا گردد

گردن کش وخودپرست چون سقوط دارد پیشروی

به سرنوشت"خوارزم"و"ایلدرم"سردچارگردد

سخن سنجیده گو تا عاقبت نادم! نگرد ازان

مزن حرف"چرکین!؟"برکس که ابرویت برباد گردد

تواضع اختیار کن "پیمان" ، چون درخت پرثمر

سرفرازیها نصیب متواضع هاست که،گردد

                                  حسن پیمان

      فهرست مطالب:

      ـ علل عمدۀ منسوب سازی نژادتورک به نژاد مغول؛

      ـ زبان ستیزی؛

      ـ انسانها دربدو پیدایش با فرهنگ وتمدن اشنا نبودند؛

      ـ دست اورد ها وکارنامه های فرهنگی تیموری لطمه دیده اند ؛

      علل عمدۀ منسوب سازی نژاد "تورک" به نژاد"مغول":

 

      نخست ازهمه اذعان بایدداشت که همه اقوام ونژادها بمثابۀ انسانهای شریف وقابل حرمت ومصون ومامون ازهتاکی ونفرت وبی حرمتی هستند ودارای ارزشهای ویژۀ انسانی خودبوده ومورد احترام همگان وهمه همنوعان خود باید باشند. بویژه کسانیکه ادعاهای بلندبالای"فرهنگی وزبانی ونژادی " را بگونۀ هژمونیسم مافیائی! انرا حریصانه درپیش گرفته اند.بخاطر احترام به نژاد وفرهنگ وزبان خود باید قبل ازهمه؛نژاد وفرهنگ وزبان دیگران را احترام نمایند وازکینه ونفرت وبدبینی وبرترجوئیها بپرهیزند تا که خودایشان بی عزت وبی ابرونگردند، تاکه بعدأ ازکردۀ خود پشیمان ونادم وازگفتۀ خود منکرنگردند.وقتا که"خطاخورد چهارزانوزدن نیز سودی ندارد.!".به چند دلیل موجز زیر؛تأمل میکنیم:

      الف:ـ این مثال رانیز میتوان دراینجا ازامپراتوریهای تورک وبویژه بزرک ترین امپراتورباهیبت سرسخت وفاتح خراسان و جهان؛امیرتیمور صاحب قران "تورک برلاس"ازکش(شهرسبز)ایالت سمرقند دراوزبیکستان کنونی می اوریم که کارنامه های ان بیشترمورد حسادت های برخی نژاد پرستان وزبان ستیزان قرار گرفته است.زیرا:

      اولأ:-بنابرتمایل امیرتیموربه "یاسای"چنگیزخانی که درجنگها ونبردها درمقابل "گردن کشان وسلاطین مغرورومتکبر انرا یگانه ضامن فتح وپیروزی خود میدانسته است که دشمنان نژادی وزبانی او؛عمدتأ بروی تعصبات بی ثمر وبی مزه؛صرف بخاطر(حمله بالای نژاد تورک)وعقده کشائیهای بچه گانۀ تأریخی درهمه نبشتارها وآثارخود بنام"مغول- وحشی وظالم و..!؟"ثبت نموده امده اند.

      ثانیأ:-بکاربرد واژۀ اتنیستی"مغول"دراینجا بیش ازانکه جنبۀ علمی وپژوهشی داشته باشد؛بیشتر ریشه درتعصب ونژادپرستی دارد.وهم یک جعل روشن درتأریخ سازی وهویت سازی تقلبی دراصلیت هردو نژاد مختلف"تورک"ونژاد"مغول"پنداشته میشود که به این ترتیب با تعصب نابخردانه عقده کشائی مینمایند. البته این غلطی ازمورخین قبلی به میراث مانده وقلم به قلم منتقل گردیده است که یک جعل اشکارا درتاریخ است.ا

      ب:ـ ازاینکه بیرحمی وقاطعیت وعدم سازش ومصمم بودن درنبرد های تیموری علیه دشمنان متکبرومغرورش مانند "محمد خوارزمشاه "و"بایزید ایلدرم" امپراتوران نامدار وبزرگ اسیا واناتولی یا تورکیۀ عثمانی که هردومانند امیرتیمور نیزتورک بوده اند ویا مانند یوسف صوفی امپراتور پارس که باعث پیروزی وفتح امیرتیمورمیگردیده است؛اسباب ناراحتی،حسادت،حیرت وعصبانیت مخالفین نژاد تورک وبدخواهان اوگردیده وبا منسوب سازی جعلی واحفاد وشهزادگان اوبه مغول وچنگیز؛به اصطلاح به زعم خویش انهارا بد وظالم وحشی ومنفور! وغیره؛معرفی نموده عقده کشائی وازان لذت میبرده اند ولذت میبرند.به زعم خود یعنی نژاد تورک =به نژاد مغول=به نژادظالم وحشی خونخوار صحراگرد منسوب میگردد.یعنی که گویا این هردو نژادبد ومنفور هستند! که دیگرتعبیری ندارد.

  دراینجا بدخواهان  چند هدف را به نشانه میگیرند:

      یکی:_اینکه بااین برخورد برترجویانه بالای هردونژادحمله مینمایند؛ ویا هرقوم دیگری که نیز درهمچو موقف قرار داشته باشد چنین تخریب نموده عقده کشائی مینمایند. درحالیکه به گواهی تاریخ همین زمامداران نزد خلقهای خود و ممالک مفتوحه قابل احترام بوده وازانها حتا  نظربه خدمات برجستۀ شان دراین ممالک وابادیها ومعماریهای انهاواثاروابدات گرانبهای تاریخی و میراثهای بزرگ  وخدمات ارزنده درعرصه های زبانی وفرهنگی انها به افتخاریادنموده ومجسمه های انانرا بنا کرده اند؛جزگروه بدخواه ودشمنانشان که باایشان درنبرد بوده اند و بطور اغراق امیز بدگوئیها نموده و مینمایند.

      دوی دیگر:_جعل درتاریخ  وجعل درهویت سازی تقلب وخلط سازی هویت ملی ونژادی با تذکرات پیهم متواترتکراری بی اسناد وبی منبع درهرپروگراف ازنوشتارخود طورعمدی واغراق امیزبانگرش توهین وحقارت تحت عنوان وحشی وچادرنشین وظالم وخونخوارمعرفی نمودن نژاد مغول ونژاد تورک که هدف ان کوبیدن وتخریب هردو نژاد به ذهنیت عامه با بدگوئیهای توهین امیزو تعصب امیزازمسئولین وزمامداران جنگی وباغلوسازیهای حوادث وجریانات ازنبردها که درنزد مردم وقوم ونژاد خود ایشان بنامهای قهرمان ،بابا، کبیر،امیر وصاحب قران ؛آتا تورک ویا اته تورک(آته به اوزبکی معنای ان "پدر"است)وغیره مورد احترام هستند که؛تلاشهای مذبوحانۀ بی ثمر و یک واقعه نگاری کاذبانه را به نمایش میگذارند.زیرا:

      :یکم:_دراکثر نوشتارها و تواریخ وواقعه نگاریهادرقبال معرفی کاذبانۀ  ازخوبیها ویاخرابیها،نیکیها وبدیها،عدالت یا بی انصافی وبیعدالتیها،اززشتیها ومحاسن اززمامداران ومسئولین وافراد مرتکب فجایع درجنگهای خونین؛حوادث وجریانات تاریخی را با ذکرملیت ونژاد ان ویا پیوسته منسوب سازی تکراری ان درهرپروگراف وصفحۀ نبشتاری خود بی اساس وبی منبع به یک قوم ونژادی که اصلأ به ان متعلق نیست؛مثلأ نژادتورک به نژاد مغول که قبلأ بنام ظالم وحشی وغیره توهینات دیگر تخریب وبه این نام معرفی وتبلیغ نموده وکاذبانه به ذهنیت ها کوبیده شده است؛میخواهند بااین هویت سازیهای دروغین اصلأ با منسوبسازی نژاد تورک به ان نژاد مغول؛باید خلق شریف تورک نیزدرقبال ان تخریب وکوبیده شود.تا بمجرد گرفتن نام ازتورک به خاطره ها"مغول"تصویر گردد.چون که قبلأ ازسوی دشمنانش ونژاد پرستان ومخالفین ان با یک سروصدها زبان "مغول" به ذهنیت عامه تخریب واغراق امیز کوبیده شده است؛یعنی این نژاد تورک که دراین پروژۀ مخرب هدف اساسی برترجویان است نیزبایدکوبیده شود. ویا جای دیگری میگوید :اوزبیک های یرغلگر ومهاجم را مثل "خس وخاشاک روفتند!" که مطلق هتاکی وبی حرمتی ونا سزاگوئی به قوم شریف وبا حرمت اوزبیک که نژادتورک تلقی میگرددنه زمامدارمربوطه که ریشۀ عمیق درتعصب ونژاد پرستی داشته ؛  کودنی وسبک مغزی  وفرهنگ پائین را بیان میکند.

      دوم:_یعنی ظالم وحشی وجنایتکاریا بی فرهنگ گفتن نژاد مغول بجای شخص زمامداران"چنگیزخان"ویاپسوند دادن نژاد وقوم مغول با نام چنگیز خان؛درحالیکه دراینحملۀ نژادی دراینجا بیشتر زمامداران مهم وهدف دشمنانش نیست بل هدف از کوبیدن نژادانهااست که درحقیقت امرهردونژاد باید تخریب گردد که درمحور اهداف  اساسی وعمدۀبرتر جویان نژادی قرار گرفته است که به این ترتیب بالای هردوقوم ونژاد حملۀ موفقانه صورت میگیرد.یعنی درعین زمان هردونژادتورک ومغول همزمان کوبیده میشود وبالای هردو قوم یک حملۀ نژاد پرستانه صورت میگیرد. به سخن دیگر به اصطلاح مردم ما" در ترا میگویم ودیوارتو بشنو!" ویا؛نژاد مغول ترا میگویم ونژاد تورک تو بشنو!- معنا میدهد.زمانیکه نام ازچنگیزخان ویا هرجنگجوی دیگر گرفته میشود؛ نباید به تعقیب اسم ان نژاد ان طوری پیوند وپسوند گردد که گویا تمامی قوم ونژاد مربوطۀ ان مرتکب ومسئول حوادث وجریانات شناخته شوند. کاریکه انرا یک شخص یا زمامدار،شاه وامیر ان یا یک گروه خاص انجام میدهد ومرتکب شده است نباید خلق بی نقش ان سهیم گردد ومسئول شناخته شود ومورد استهزاء قرار گیرد؛ تا که ازتعصب وحساسیتها جلوگیری به عمل اید که درغیر ان صورت این عمل اشکاراوروشن یک تعصب کور ونژاد پرستی را برملا میسازد ومورد توهین وتحقیرقرار میگیرد که اساسأ قوم ونژاد متعلقۀ ان که بیگناه است عقده مندانه وکینه توزانه مورد حمله قرار گرفته و تخریب میگردد.

      سه:ـ به عنوان مثال به سخن دیگری مینگریم:

      هجوم فاشیستی آدوف هیتلر زمامدارفاشیست المانی، احمدخان درانی ازملتان هند برتانوی که به برخی بابا نیز است ویا امیر عبدالرحمان خان،نادرخان دریدونی هند برتانوی وزیرمحمد گل مهمند  وتا اخرین سلالۀ مستبدین انها که همه اریائی نژاد هستند ازکوره های ادم سوزی گرفته تا  قتل وغارت وجنایات ونابودی هست وبود کشور خود وکشور بیگانه؛ تا کله منارسازیها  واز کشته ها پشته ها سازیی این زمامداران را درنظر بگیریم؛  نژاد پرستانه خواهد بود اگربگوئیم که هرگاه درپیوند وپسوند نامهای این زمامداران درهر سطر و پرو گرافنژاد اریائی" انها ربط و   پیوست داده  شود که حتا بیگانه را مانده که خلق مظلوم  خود  را از دم  تیغ  کشیده   وبه خون ان شنا نموده اند وانهم با روشها ورفتار های خشن فاشیستی ان!؛روشن است که بسوی برترجوئی تعصب وشئونیسم ونژادپرستی وفاشیسم اشکارا سقوط نموده ایم.

      این به این مفهوم نیست که این زمامداران نمایندۀ مردم بودند ودراین جنایات انها؛ ملتهای آلمان، هند برتانوی ویا خلق شریف پشتون ویا تمام نژاد اریائی ها همه خونخوار، وحشی چادرنشین ،کوهی ومغاره نشین وجنگلی و ظالم خون اشام و بربر منش هستند وبه تمامی این جنایات ودهشت ووحشت دخیل وسهم داده شوند؟ که مربوط به خلق شریف وبا حرمت انها نمیگردد وچنانیکه به همین ترتیب کارنامه های خشن زمامداران مربوطه به  نژادهای مغول وتورک وغیره انهم مقابل گردن کشان متکبر؛که مربوط به مردم شان شده نمیتواند.که مردم بیگناه وبی نقش انها  مورد حملۀنژاد پرستانه وکینه توزانه قرار میگیرد ؛توهین وتحقیر میگردد.وبطور غیر مسئولانه اغراق آمیز وخصمانه تخریب وتحریک امیز کوبیده میشود.وباید شخص مسئول هرحادثه وماجرای خوب وبد تأریخی ویا کارنامه های خوب وبد انها اگرداشته باشند بصورت دقیق ومستند وموئثق با مطالعه و تشخیص درست مورد نقد یا حمله وافشاگری علمی تأریخی وپژوهشی وروشنگرانه قرار گرفته که دران ریشه های برترجوئی وتعصب  وجانبداریها وبغض وکین  موجود نباشد تا اتش نفاق و حساسیتها وخصومتهای ملی را بیشترازپیش شعله ور نسازد .

      چهار:_زبان ستیزی:_زبان که بمثابۀ بهترین ابزار ووسیلۀ افهام وتفهیم بین اقوام وملیتهای دارای زبانهای مختلف اند ؛میباشد.اما زبان ستیزی درمقابل ان نیزمنحیث یک پدیدۀ منحط ونهایت مضرکه اقوام ونژادها را بجای وصل ؛انها را ازهم فاصله میدهد.ومیبینیم که دراین اواخر ازطریق برخی سایتها ورسانه ها و بویژه فیس بوکها نیز این پدیدۀ خانمان سوزنفاق برانگیز را دامن میزنند که بیشتر ارزشهای نشراتی وفرهنگی خودرا لطمه دارنموده اند ویا منحصر به چند قلم زن متعصب محدود ساخته میشود ودیگران را به حاشیه رانده هرگاه طبق میل و ذوق برترجویان وحسودان مربوطۀ شان نباشد؛با بهانه تراشیهای گونه گون و بهانۀ پالیسی نشراتی مقالات شان نیز بعضأ کنارزده میشود ویا حتا مقالات دفاعیه دربرابر حملات متعرضین ونژادپرستان ستیزه جونیز نشرنمیشود؛ویا مقالات که زبان ستیزانه وبویژه تورک ستیزانه باشد درصدر صفحات نشراتی گنجانیده میشود ویا بایک حمله وتعرض حتا به سویۀ کوچه وبازار ولمپن مآبانه که فورأ درفردای ان ازصفحۀ سایت مزکوربرداشته میشود ویا دیلیت میگردد.

      بگونۀ مثال در همین ماه جاری ،اعتراضی تحت عنوان"تحریف واقعیتهای تأریخی ازطریق" بی. بی. سی" تأسف اوراست!"به تحلیل گرفته ونوشته شده است: "..بجای حاکمیت چندصد سالۀ مغولهایفارسی زبان برشبه قارۀ هند" دریک مقالۀ تحلیلی"کدام زبان به دولت افغانستان بیگانه است؟"به  فیس بوک به نشررسیده است.که مطالبیرا برای گرم سازی بازار تعصب که میداندیک مقطع حساس وحساس برانگیزتأریخ است اگاهانه به نشرسپرده اند.که ده هامثالهای دیگررا میتوان دربسا نشریه های امروزی دریافت که همه کاذبانه ونفاق بازانه،عقده کشایانه وکینه توزانه وجانبدارانه  انهم درفیس بوک که کاملأ نا عاقبت اندیشانه است .

      انچه را که بخود نمیپسندی به دیگران نیز نپسند .گفته اند"سوزن را بجان خود کن بعدأ جوالدوز یا خنجر خود را به قلب دیگران فروببر!؟"تا تفاوت دردی را که خنجر به جان برادردیگر تولید میکند مقا یستأ احساس گردد .! که با"شیر وغلط زدن " درنحوۀ نگارش خود؛گاه ازخوبیهای زمامداران یک مقدار ذکرنموده به تعقیب ان اصل هدف برترجوئیها را گنجانیده وحملات قومی ونژادی وزبانی خودرا انجام میدهند که دورازاصول زرین فرهنگ وقلم وادب علمی وپژوهشی وتحقیقی شمرده میشود که حوزۀ اصیل فرهنگی وتأریخی رالطمه دارساخته است.بجای آشتیها ودوستیها وهمسوئیها وهمکاریهای غنامند فرهنگی وزبانی مانند دورۀ امپراتوری تیموریها که همچو تبعیض شوم وکثیف زبانی ونژادی اصلأدران وقت وجود نداشت؛برعکس امروز به اوج ان رسانیده شده است؛فاصله هاو دوریهارا ایجاد و بیماریها وناجوریها ونفاق را روز بروز ترویج مینمایند که حتا الفاظ نا مأنوس کوچه ئی بنام "دله!"وغیره که معنای ان بین مردم ما مفهوم شده است واشنا هستند وعفت  زبان و قلم اجازه نمیدهد بیشترتوضیح دادشود؛ علیه برادر باشخصیتی استعمال گردیده است که ناشی از یک شخصیت ضعیف وازیک فرهنگ نهایت پائین دلالت مینماید.البته که قبل ازهمه این ناسزا متوجه شخصیت خودحمله کنندۀ اول گردیده وبعدأ نتنها تخریب زبان وفرهنگ دیگران بل اسباب لطمه دارشدن زبان وفرهنگ متعلق ومربوطۀ  خود بلند گویان نابخرد ونا عاقبت اندیش نیز میگرددکه مردم وتأریخ برخلاف دید گاه های انها داوری وبیرحمانه قضاوت خواهد کرد. زیرا؛

      الف:ـ مطلب اساسی وسوال مهم انست که؛ایا یاد گرفتن یکی یا چند زبان چون انگلیسی،روسی،هسپانوی،فرانسوی،،پشتو ویافارسی هندی ویا تورکی و... میتواند نژادمتعلقه ومربوطۀ یاد گیرندۀ انهارا تغییربدهد؟ روشن است که هرگز نه!وقتی زبان مادری ان تغییرمیکند که ازطرف دولتهای فاشیستی طبق یک پلان منظم برای یک قومسازی جامعه وحاکمیت فرهنگ یک قوم ونژاد حاکم رسمأبراه اندخته شود.که مثال برجستۀ ان دورۀ حاکمیت یک قومی اقای حامدکرزی است که این میراث سلفی اگاهانه وبه حمایۀ مستقیم حامیان غربی خود درجامعه نهادینه گردید ودرسراسردستگاه فاسد- فاشیستی دولتی حاکم ومسلط ساخته شد که این تنشها نیز هنوز ادامه دارد. سوال مطرح میگردد که ایا فراگیرندۀ یکی ازاین زبانها را مثلأ  میتوان هندی زبان روسی زبان ویا عربی زبان گفت؟ویا فراگیرندۀ زبان هندی ویا بلدیت به زبان هندی یا فارسی دانست؟؛ نه هندی زبان یا زبان نژادهای دیگر. به سخن دیگرتازمانیکه زبان مادری خودرا بکلی فراموش نکرده ویا ازبین نرفته وزبان هندی را مطلقأجاگزین ان نساخته باشد ازلحاظ زبانشناسی که علمای ان بیشترمیدانند؛ نبایدزبان هندی گوی را هندی زبان وبه همین منوال فارسی گوی را فارسی زبان دانست.وهرگاه بپذیریم که با فراگرفتن یک زبان یا چندزبان دیگر شخص موصوف؛ هندی زبان یا فارسی زبان ویا روسی زبان گردد؛نیز این مطلب کدام تازگی نداشته بلکه حتا درافغانستان  همین اکنون میبینیم که به اثر کوچهای اجباری ویا به اثرانتقال ناقلین ازیک ملیت ونژاد دربین ملیتهای دیگردرطول زمان متمادی زبان ورسم ورسوم وفرهنگ خودرا تحت سلطۀ فرهنگ وزبان حاکم همان محل ومنطقه بکلی ازدست داده و فراموش نموده وزبان  دیگری  که درهمان محیط مسلط بوده فراگرفته است که تمامی اقوام دراین مشکل دچارهستند اما خلق شریف وبا فرهنگ اوزبیک یا تورکمن،قزاق ياقرغز،تاتار، ایماق بیات وغیره با شدید ترین ستم ملی- فرهنگی وزبان ستیزی استثمارشده اند و زبان وفرهنگ خودرا نتنها دران مناطق معین بکلی ازدست داده وفراموش نموده اند که نسبت عدم توجه زمامداران فاسد- فاشیستی دررشدزبان وفرهنگ این ملیتهای بافرهنگ؛ درمنطقۀ بومی واجدادی خودنیزازدست داده  اند.به همین منوال عرب وبلوچ ونورستانی وپشه ئی وغیره نیزبااین ستم درطول تأریخ مواجه بوده اند وحتا پشتونها نیز دربین این ملیتهای تحت ستم ؛زبان خودرا ازدست داده اند که این مطالب دلالت به تغیر نسل انها نمیکند.وصرف برترجویان به زعم خود با این تبلیغات وغوغاها ؛ تلاشهای مذبوهانۀ را راه اندزی نموده و  برای زمینه سازی دراضمحلال نسل ونژاد این ملیتها دردورنما ها که به این ترتیب به کمیت  زبان گویان  ونژاد خود دردراز مدت  بیفزایند وبرای برتری زبان ونژاد خود تلاش میورزند تا بیشتربرای خود طرفدار پیداکنند که این سیطره جوئیهای اتنیسیتی  ریشه های طویل و طولانی  شئونیستی روشن تأریخی دراین سرزمین فاشیسم زده دارد. و برای بد گوئی نژاد ها وزبانهای دیگرنیز متوسل میشوند که این امرنیزدرتأریخ تازگی ندارد.

      بناأ فراگرفتن  یک ویا چندین زبان درقبال زبان مادری کمال ارزو بوده به علاقۀ شخص نیزربط دارد وحتا انرا بیشتررشد ورونق میبخشد وغنامند میسازد که درحقیقت امر عدم تعصب این شخص فراگیرندۀ زبان ونیات خالصانۀ وصادقانۀ اورا دربرابراین زبان برادر دیگرهمنوع خودنشان میدهد که امپراتوران تیموری وفرزندان واحفاد بافرهنگ ومدنیت پرور انها نسبت به هرشاه وامیروسلاطین دیگر این کارا درزمان حکمروائی خود انجامداده اند که خدمات ارزندۀ فرهنگی انها  در تأریخها اظهرمن الشمس است؛ اما بادُهل وسرنای کرکننده دراین باره که تورک یا هندیها ویاروسها ویا هم مغولها فارسی زبان شده اند را؛ تبلیغات برترجویانه نموده وبشکل هژمونیستی مافیائی ان بمانند یک پروژه وبشکل افراطی ان مجنون وار تعقیب وتکرار نمودن ان با حملات وتعرض اشکار ومرموزبالای یک نژاد ازطریق همه رسانه وومطبوعات نیز جز ایجاد حساسیتها وتحریکات طرف مقابل وتشدید تنشها ودوریها وایجاد فاصله ها چیزی دیگری درپی نخواهد داشت.که به این ترتیب نمیتوان تأریخ را نیز تحریف ودیگران را اغوکرد.

      ب:_یعنی به سخن دیگربه نظربرترجویان ویا زبان ستیزان شاید این مطلب بسیار ساده وپیش پا افتاده باشد ومعمولی پنداشته شود؛واما برترجو خوب میداند که ساده ومعمولی نیست ودرنزد او معنا دار است.شاید بدفاع ازاین اعمال وکردۀ تفتین گرانه خود وبرای مشروعیت دادن به اوبگوید که:ایا فارسی زبان گفتن یک نژاد دیگر؛ جرم وگناه وزبان ستیزی است؟ ظاهرأ نه .  واما درواژه ی "مغول فارسی زبان" گفتن بسا معنا  ومفاهیم های برترجوئی وزبا ن پرستی ونژاد پرستی دیده میشود ودرنحوۀ گفتن ان نهفته است.بجای این میتوانست بگوید که (فارسی حرف میزند وفراگیرندۀ فارسی بوده ودرراه رشد وغنامندی ان خدمات زیاد فرهنگی انجام داده است)که انقدرحساسیتها را خلق نمیکرد.اما سوال اساسی اینجاست که چه ضرورت بوده که همچویک جملۀ حساسیت برانگیز گنجانیده شود واعتراضات تا سطح فیس بوک براید وهدف ازاین تحریکات درچیست؟ واین چه لذتی وچه مقدار طرفداری پیدا کرده است؟جز دوری وایجاد فاصله ها.تکرار ونشخواراین مطالب تحریک امیز هیچ سودی ندارد ومنفعت ان درچه  نهفته هست؟.اگرتمامی نزاد مغول فارسی زبان شوند ویا کدام نژاد دیگر؛به برترجویان چه ارمغانی ومنفعتی به بار خواهد اورد.وشکم کدام گرسنه وفقیر راسیرخواهد کرد؟

      برعکس به دامن زدن به خصومتهای ملی- فرهنگی وتشدید تضاد های نژادی وزبانی؛فاسد سازی ومکدرسازی  ومتأثرسازی مغز وروح وروان جامعه ومتوجه سازی تکراری ومستمربه همچو پدیده های شوم تعصبی میان اقوام وقبایل ونژاد ها زبانها وتحریک عمدی انها برای تشدید اتش تنشها ومنازعات ملی وجلوکیری ازهمسوئیها ووحدت ملی وخدمت به بیگانگان مغرض وسود جو؛ وازدست دادن همان دوستیهای دیرینۀ تأریخی وهمان صداقتها  وراستیهای بی آلائیشانه دربرابر زبان وفرهنگ خود که نژاد های دیگرداشتند وحرمت قایل بودند؛ دیگرچه پیامدی خواهد داشت؟

      ت:_اگرزبان فارسی فرهنگ ومدنیت درزمان امپراتوریهای دورازتبعیض تیموریان تورکهای برلاس درهرات باستان ویا خراسان بزرگ وآسیای میانه و ماحول ان و الی سرزمینهای پهن اور هندوستان به اوج کمال وشگوفائی رسانیده شد؛بسط وانکشاف یافت ورشد ورونق داده شد وحتا به گفتۀ دانشمند وسیاست مدار وزعیم ملی هندجواهرلعل نهرو(1947-1962م)درکتاب خود"نامه های پدری به دخترش"به اندراگاندی صدراعظم وقت هند که درقبال بسا مطالب ارزنده و اموزنده درزمرۀ بسا مسائل علمی وفلسفی ازقبیل پیدایش زمین واقلیم نبات وحیوان وانسان وغیره دراین اثرخود اورده است که"اگرانگلیسها نمی امدند زبان من وتو فارسی بود.."ازخدمات برجسته وبی نظیرامپراتورظهیرالدین بابروفرزندان فرهنگ دوست وهنرپرورو مدنیت پرورسلالۀ سلاطین تورک به ستایش گرفته است که چگونه زبان فارسی رابه حد کمال رسانیده وغنامند نموده بودند.این حرف به ان معنا نیست که تورکها که تحت نام"مغول"جعل روشن تأریخی درنژاد انهاگردیده است و انها فارسی زبان بوده اند ویا ازنژاد فارس بوده اند؟؛بلکه انها تورک بودند وزبان "تورک چغتائی"که بانام عالم و نابغۀ بزرگ فرهنگی ودانشمند"امیرعلی شیر نوائی" درزمان امپراتورمدبروفرهنگی سلطان حسین میرزا بایقرا پسر امیرتیمور بیشتر  رشد وانکشاف یافت وشگوفا ساخته شد؛گره میخورد.ویا به ان مفهوم نیز نیست که زبان فارسی را جاگزین بیش از(845)زبان ولهجۀ هندی(12) بسازند.وهمه ی این زبانها را ازبین ببرند وهمه را فارسی زبان بسازند ویا با این شیوه به مرور زمان حتا تغییر نژاد هم بدهند که ناممکن خواهدبود وعلاقه نشان دادن به یک زبان ؛ هیچ کس فارسی زبان نخواهد شد ویا تغيیر نژاد نمیگردد.

      ث:_این که خدمت بزرگ وقابل وصف درتاریخ امپراتوریهای جهان که تیموریان وبابریهای تورک نژاد درزمان امپراتوریهای خود انجام داده وزبان فارسی را مانند زبان مادری خود بی تعصب وبی تبعیض رشد ورونق داده غنامند ساخته اند؛ فرهنگ وتمدن افریده اند وازان با همه قدرت ومتانت حمایت وپشتیبانی نیز نموده؛شعرا،نویسندگان،مورخین،علما ودانشمندان را حمایت وتقویت وپرورش داده ودربارشاهی وامپراتوریهای خودرا به مهد وگهوارۀ علم ومعرفت مبدل ساخته اند که ده ها اثار وتواریخ داخلی وخارجی ازطرف مورخین معروف ومعتبردراین این زمینه ها به رشتۀ تحریر درامده است؛ نماد اصلی از فرهنگ عالی انهاست که برخلاف حقایق روشن وتکذیب ناپذیر تاریخی تخریب میگردند.

       نخست ازهمه باعث افتخار برادران فارسی زبان باید گردد وازاین خدمات بزرگ وقابل وصف تاریخی انها ستایش به عمل اید که زبان فارسی وفرهنگ وادب انها رابیشترغنامند ساخته اند که درهیچ دورۀ زمامداریها چنین دلسوزی عاری از تعصب وجود نداشته است.که نمودارعلاقه ودلچسپی،صداقت وتبعیض ستیزی و عدالت پروری این امپراتوران را به نمایش میگذارد؛ که مفهوم ومعنای ان فارسی زبان ویا فارسی نژاد شدن نیست ویا بارشد وانکشاف وشگوفاسازی این زبان معنای ان دشمنی بازبان مادری تورکی ونژاد تورک خود نیز نمیتواند باشد که از ان به اصطلاح چپن عثمان تیارکرده برای هویت زدائی تورک ازسوی برخی برترجویان وزبان ستیزان راه اندازی گردد که کارکرد خوبی پنداشته نمیشود ویاجانب دیگر این مطلب که هرگاه این امپراتوران تورک این خدمات صادقانه وعادلانه را درحق زبان فارسی انجام نمیدادند چه میشد؟ وروشن است که برمبنای تعقیب سياستهای سیطره جوئی  دران صورت هم باید ازجانب همین برترخواهان بیشترتخریب میگردیدند؛ چون مصمم هستند باید درهر حالت باید تخریب شوند ووظایف پلانی نژاد پرست  خود را تکمیل نمایند! درغیر ان کسی به کار توغرض ندارد وتعرض نمیکند چرا بی مورد وبی موجب بسوی کسی سنگ پرتاب میکنی؟

      ج:_   بیشتراین پدیدۀ شوم تفرقه افگنی ازسوی"یهودیهای بخاری"بین اوزبیکستان وتاجیکیستان که زبان وفرهنگ خودرا گم کرده اند؛بااوزبیک خودرا اوزبیک وبا تاجیک خودرا تا جیک میسازند وعلیه هردوملت، منافقانه وشیطانی انگلیسی مآبانه مسائل زبانی وفرهنگی را دامن میزنند وخصومت ایجاد میکنند و خشونتها را تشدید مینمایند که برخی همسایه ها وهژمونیست فرهنگی دراین اتش پطرول نفاق نیز میپاشند وبعضی نویسندگان دنباله روشان نیزبا پیروی از این روش شیطانی کورکورانه یا اگاهانه همه روزه به ان دامن میزنند ونشخوارمینمایند که در این عصرپیشرفت عالی فرهنگ وتمدن یک جهالت محض است که حتا انسانهای بدوی وبربرمنش هم به چنین شگردهای نامطلوب دست نیازیده بوده اند.

      پ:_ این درحالیست که تورکها همیش درمقابل همچوخدمات ارزنده؛ پاداشهای تورک ستیزی وزبان ستیزی رادرطول تأریخ کمائی کرده امده اند.ا وهیچگونه ضرری به زبان ونژاد دیگران نرسانده اند وحتا مثل زبان خود پرورش داده امده اند ؛ بویژه فرهنگ وزبان ستیزی برترجویان قبایلی علیه تورکها که باکتاب سوزیهای وزیرمحمد گل مهمند وحملۀ فاشیستی رئیس غلام محمد شاروال کابل مشهور به" پاپا" تحصیل یافتۀ المان سابق رئیس ومؤسس گروه فاشیستی " افغان ملت"یاافغان نازی که امروزسراپای حکومت فاسد- فاشیستی تک قومی دست نشاندۀ را چون تارجولا نیز تنیده  است ؛ که درپارلمان وقت زبان اوزبیکی (تورکی)را زبان منحط اعلام نمود که درمقابل ان؛ مبارز مشهور و انقلابی و شخصیت  شناخته شدۀ  فرهنگی نمایندۀ  مردم  فاریاب زمین (عبدالکریم نزیهی) درمجلس شدیدأ اعتراض نموده وبعدأ شورارا ترک گفت.  که ده ها  مثال  زنده ومشهوددرتأریخ زمامداریهای قبایلی موجود و اظهر منش الشمس است.

      ح:_ مطلب جالب هم اینجاست که  امیر تیمور درهیچ یک گفتار وسخنانش به اثار ومؤلفه های خود ودر هیچ جای دیگر ویا شهزاده های ان ویا نیورۀ ان امپراتور بزرگ ظهیرالدین محمد بابراساسگذار ومؤسس امپراتوری بابری درهندوستان؛اولاد واحفاد وشهزاده گان اوکه نیز سلسلتأبه قدرت رسیده اند ودرمشهورترین ومعروف ترین اثار معتبرخود بنام(بابرنامه)ویا درهیچ تأریخ ونوشته های انها سراغ نمیگردد که این امپراتوران(تورک برلاس)خودرا منسوب به نژاد مغول معرفی نموده وکدام سندی ازخود بجای مانده باشند که متکی به ان نام نژاد مغول نیز به انها گذاشته شود،که یک جعل وتقلب روشن هویت سازی ونژاد سازی مغرضانه ونژاد ستیزانه درتأریخ است ویک دروغ کاذب وبی پایه است که به مقالات قبلی نیز به ان اشاره شده که قرابت وتمایلات مغولها وایجاد روابط خویشاوندی انها با امپراتوری تورکها به مفهوم تغییر نژاد تورک به مغول شده نمیتواند واین مفهوم را نمیرساند؛انقدر که ازطرف برترجویان دامن زده میشود ومورخین قبلی هم درطی  کم و بیش 300سال اخیراین اختراع رانموده وبدخواهاهانه برمبنای هیچ سند شفاف ومعتبری ازخود کشف واختراع نموده هویت زدائیها نموده ازروی حسادتها عقده کشائی کرده تورک را بنام "مغول" ثبت نموده امده اند ونویسنده گان ومورخین بعدی نیز ازروی ان نقل نموده امده اند که دور ازواقعیتهای تاریخی است.

      انسانها ازبدو پیدایش با فرهنگ وتمدن اشنا نبودند:-این یک واقعیت زندۀ تأریخی است که انسانها دربدو پیدایش؛متمدن وبازبان وفرهنگی که امروز ادعا میگردد؛آشنا نبوده اند.همه کوهی؛مغاره نشین یاصحرا گرد وجنگلی وحشی و چادرنشین بوده اند.هرگروه تحت عوامل وشرایط خاص همان محل یا محیط مربوط به جنگل،کوه وصحرا وغیره بود وباش وزیست نموده وتوافق حاصل نموده اند و مراحل تدریجی طولانی تکاملی خودرا با سایر پدیده های طبیعی یک جا طی تکامل نموده امده اند.درحالیکه،نژاد پرستان وبرترجویان کنونی یکه راست وبی تأمل در نبشته های خود با چنان دغدغه ودبدبۀ مغرورانه با اوصافی که گفته امد بلای یک نژاددیگرخصمانه حمله میبرند که گویا؛نژاد وفرهنگ وزبان خود انها به یک باره گی دریک شبه ازمیان قصرهای مجلل وشهرهای متمدن وبا فرهنگ عالیتر صادر شده یانازل شده ازآسمان  ویااززمین روئیده  ظهور نموده  وبیرون جهیده وبا طی هیچ مراحلی وبا تأثیر ناپذیری ازماحول خود بیرون برامده باشند!؟-ویا تلاش نمایند که خودرا با فرهنگ تر ومتمدن تر نسبت به دیگران وانمود سازند . همچو موضعگیری ها  نه اصولی وواقعبینانه است ونه هم علمی وخردمندانه !که اساسأدرست نیست وبه سود دشمنان انها نیز تمام میشود.

      دراین رابطه به چند نکتۀ زیرتوجه میکنیم:

      یک:_درحالیکه انسانهای بدوی به گواهی روشن تاریخی درابتدأ همه وحشی صفتانه زیست مینموده اند که به مرور زمان وبه تدریج ازکوه وجنگل وصحرا ودره بسوی  دهات وشهرهای خودساختۀ خود ریخته محلات ومناطق مساعدرا برای زیست باهمی خود انتخاب نموده وخودرا اهسته اهسته شهری وبه مدنییت پذیری نزدیک نموده وبنابرشعورواستعدادهای پیشرفت تر و با مغز متکامل خود نسبت به سایرپدیده های طبیعی ویا حیوانات دیگرکه مغزانسان"عالیترین وپیچیده ترین بخش تکامل پدیده های مادی"است؛ برای رفع احتیاجات وضروریات مبرم وجبرزندگی وزیست وتوافق خود بامحیط مسلط؛ ناگزیر برای افهام و تفهیم خود به مرور زمان خط میخی که درمراحل تکاملی جامعۀ اولیه پیشرفته ترین فرهنگ وموفقیت انسانها بود دست یافتند و تا امروز مرحله به مرحله به هزاران زبان ازان مشتق وفرهنگ  ومدنیتهای خودرا مرحله به مرحله گام بگام وبه تدریج خلق نموده وخلاقانه بسط وگسترش داده امده اند.

      دوم:_فقط عوامل گوناگون طبیعی وشرادیط ویژۀ محیطی است که پدیده های طبیعی وانسانها که جزءتکامل یافتۀ همین پدیده های طبیعی گفته میشوند؛ازان اسیب پذیرمیباشند. این عوامل وشرایط چه درصحرا باشد یا درکوه وجنگل وچه مغاره وغیره بالای چگونگی بود وباش وتکامل انسانها یا حیوانات وسایر پدیده های ماحول مانند ان تأثیر گذار بوده؛انچه که عوامل طبیعی وشرایط مسلط محیطی ان حکم میکند مطابق به ضرورتهای مبرم واحتیاجات زندگی وقانونمندی درونی دیالکتیک تکامل پدیده ها رشد وپرورش مینمایند وخوی وخصلت همان محیط و شرایط ویژۀ انرا به خود میگیرند وبا زبان وکلچروفرهنگ ونژاد ورنگ وبوی گونگون درهمان محل وشرایط ان بارمیایند ونشو نما مینمایند که بعضأدراین روند تکاملی پیشی میجویند وگاهی هم این پروسه به کندی سیرمیکند که بازهم به عوامل وفکتورها وشرایط وحالات مسلط همان محیط زیست انها بستگی دارد نه به کدام قوانین وقدرت دیگرکه اسباب کندی وتندی ویا پیشروی روند تکاملی همان پدیده به همان محیط میگردد.

      سوم:_ازلحاظ علمی وبیو لوژیکی وزیست شناسی وباتونی وعلوم جنیتیکی؛ ادعای چگونگی بافرهنگ وبی فرهنگ بودن،متمدن یا وحشی بودن انسانها هم؛به نژاد ونسب وطایفۀ انها تعلق نمیگردد ویا به ان کدام ربط مستقیم علمی ندارد؛بلکه همۀ این پدیده ها بیشتربه چگونگی همان عوامل وشرایط مسلط محیطی مربوطۀ خود بستگی داشته که برمبنای قانونمندیهای درونی تکاملی خود؛ پدیده های ماحول خودرا؛ چگونه به رشد وتکامل سوق دهند واستعداد های انهارا شگوفان سازند ودرتحت همین شرایط است که؛ضرورتها وسهولتهای زندگی خودرا خلا قانه می افرینند واحتیاجات خودرا رفع میسازند.

      معهذا؛این گناه وقصورانسانها نیست ویا به زبان ونژاد انها بستگی ندارد که ما به ان بااین درک پائین وشناخت غیرعلمی خود ازاین قانونمندیها تحت عنوان نژاد ومذهب وزبان وفرهنگ وغیره مسائل روبنائی که تابع دگرگونیهای شرایط ماحول وپدیده های مادی ان است سبک سرانه بالای یک دیگرتاخت وتازنمائیم ویا خودرا ازهمه بهتر وبرتر تر و ممتاز ترازدیگران وانمود بسازیم وجلورشد وپیشرفت یک دیگررا درهمه عرصه ها سد شویم.

      چهارم:_بنابراین ارزیابیها، عوامل وشرایط مسلط محیطی وطبیعی بمثابۀ  نیروی تعیين کننده است که انسانها یکی پی دیگری روبه تکامل وتحول گام نهاده وبه تعقیب یک دیگر به تمدنها روی اورده وانرا با خود خلق نموده،مدنیت وفرهنگ خودرا درپیوند با یکدیگر؛خلاقانه افریده رشد ورونق بخشیده؛شهرها ومدنیتها، اثار وفرهنگ وتاریخ خودهارا نظر به ضرورت واحتیاجات خود خلق وایجاد نموده و ساخت وساز نموده امده اند که حتا تا امروز هم برخی ازاین کاروانها درمسیر تکاملی باکندیها روبروبوده وهنوز هم بنابرحکم شرایط وعوامل مسلط  ویژۀ محیطی خود  که سیاستهای حکام وطبقات حاکمه ی مرتجع وفاشیست منحیث یکی ازاین عوامل عمده  رول بارز داشته با یک زندگی عقب مانده ودرحالت بدوی قرار دارند وبه حالت کوچیگری وکوهی ومغاره نشینی ویا چادرنشینی به حیات رقتباری بسر میبرند ویا به شهرنشینی ومدنیت کمترعلاقه نشان میدهند؛زیرا شرایط وطرز زندگی را بنابر عوامل یاد شده که انتخاب کرده اند بالای انها چنین حکم میکند وچنان بار امده اند واما قابل تغییر وتکامل هستند. برخی تفاوتهای که درعوامل وشرایط هر محل بالای این پدیده های ماحول تأثیر میگذارد واسیب پذیرمیسازد عمدتأ انستکه:

      الف:_بگونۀ مثال شرایط کوهی ومغاره ای نظربه اقلیم تند ان کمی با خوی وعادات خشن تر و درشت تری را بارمیاورد.

      ب:_عوامل وشرایط اقلیمی درموضع همواروصحرائی  همچون بادهای   توفنده ی صحرائی نسبتأ سرسخت تر وبی باک تر وقاطع تربارمی اورد با مخلوطی ازمزاجهای نرم زا.

      ت :ـ شرایط وعوامل دربین این هردوحالت؛خصوصیات خواصها وعادتهای نسبتأ ملایمتر وارامتری با مخلوطی ازمزاجهای افریدۀ هردو شرایط را بارمی اورند.

      ث هرگاه این حالات وعوامل وشرایط دگرگونساز؛سریع ترتأثیرنماید وزمینه های تحول ودگرگونیها را سریعتر مساعد سازد، خصوصیات انها نیز متکامل تر ومتغییر ترگردیده وهمزمان با ان فرهنگ وتمدن وسایرعرصه های انها نیز شگوفا میگردد. تازمانیکه زیربنا ها تغیير ودگر گون نگردند روبنا ها همان طورجامد نیز میمانند.تغییرات زیربنائی باعث دگرگونیهای روبنائی میگردد؛تولید واقتصاد تعیين کنندۀ زندگی اجتماعی انسانها ست.

      ج: ـ این اصل همیشه ثابت نبوده بازهم میتواند بعضأ به قطبهای دگر گونساز یک دیگر قرار گرفته وبالای هم تأثیر گذاشته وبا عث تغییرات ودگرگونیهای یکدیگر نیز گردند ودر حوزۀ همنوع خود تکامل وپیشرفت وشگوفائی بار اورند؛ مانند امپراتوریهای تیموری درسراسر اسیا وسرزمینهای افسانوی هندوستان با اعمار بناهای افسانوی درجهان چون قصر وارامگاه تاج محل وده ها  مسجد  و مناره وقلعه های باشکوه که ازعجایبات دنیا ثبت یونسکو وتاریخ جهان گشته است. که ایشان همه شرایط دگر گونیهارا درفرهنگ ومدنیتها  مساعد نموده و غنامند ساخته ودرهرمحلی که بوده اند بعد از فراغت ازنبردها، بازسازیها وآبادیها و شگوفايی را اورده اند وبه میراث گذاشته اند وازهمۀ این دست اوردهای بزرگ تاریخی تا اخرین سلاسه وسلسلۀ تیموری با متانت نیز حمایت نموده اند، که نمادی از فرهنگ عالی وفرهنگ دوستی ومتمدن بودن انانرا به نمائیش میگذارد.ا

ادامه دارد

حسن پیمان

ماچ/13/13  

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
امیرتیمورموئسس سبک اصیل هنرمعماری و حامی فرهنگ ومدنیت آسیای وسطی (02.26.2013)
( بخش دوم ) ( 1332 ـ 1404 م )شمۀ ازخدمات وکارنامه های امیرتیموردرأئینۀ تأریخ (02.20.2013)
شمۀ ازخدمات وکارنامه های امیرتیموردرأئینۀ تأریخ (02.13.2013)
مورخین عصر تیموری (02.13.2013)
پیدایش حقایق از زبان با درایت محترم سلیمان راووش (02.05.2013)
نامها وقصه های فلکلوریک کابل (01.08.2013)
تأریخ وخدمات زنده ومشهود امپراتوری تیموریان محال است به فراموشی سپرده شود (01.04.2013)
تلک خرس یا حقایق پشت پردۀ جنگ در افغانستان نوشته: محمد یوسف و مارک ادکین قسمت دوازدهم (12.24.2012)
تلک خرس یا حقایق پشت پردۀ جنگ در افغانستان قسمت دهم (12.09.2012)
تلک خرس یا حقایق پشت پردۀ جنگ در افغانستان قسمت نهم (12.03.2012)