دوشنبه, 11.20.2017, 05:23pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
تاریخی
 
بخش سوم و پايانی صدارات محمد داوود خان یادداشت مترجم
Sunday, 01.17.2016, 04:20pm (GMT)


بخش سوم و پايانی صدارات محمد داوود خان

یادداشت مترجم

 

اینک بخش پایانی ترجمهء کتاب « صدارت سردار محمد داوود خان ۱۹۵۳-۱۹۶۳ خدمت خوانندگان ورجاوند پیشکش میگردد. دراین بخش با تذکر دستاوردهای پهناور سردار محمد داوود خان به اشتباهات گسترده و تباهکن وی در قبال پاکستان و بدلیل داعیهء پشتونستان، با درنظرداشت موقف شدید امریکا و روابط تنگاتنگ با اتحادشوروی پرداخته شده است. مترجم بیشتر از آنچه در متن کتاب توسط نگارندهء ارجمند اکتر پویا آمده ننوشته و فقط نکاتی برجسته از لابلای کتاب را در اینجا  ردیف مینماید:

٭- سیاستی که شالودهء آن همکاری با اتحادشوروی بود، به پندار رییس حکومت (افغانستان) نزدیکی افغانستان با اتحادشوروی باعث نگرانی ایالات متحده و غرب شده و در نهایت محمد داوود تصمیم داشت در موقف واشنگتن نسبت به حمایت از پاکستان تغییر بمیان آید. مگر انکشاف بعدی حوادث نشان دادند که ایالات متحده نه تنها سیاست دفاع اش از را پاکستان پیرامون پشتونستان دگرگون نه کرد بلکه تقویه حمایت نظامی آنرا تحکیم هم بخشید.

٭- در چرخش داوود به سوی اردوگاه سوسیالیستی برخوردهای سخت، دور نا اندیشانه، غیر محتاطانه و بیشتر خشن و توهین آمیز دیپلماسی امریکایی با افغانستان آنروزه و شخص محمد داوود نقش عمده را داشتند.[1] باوجود تلاش مخالفان محمد داوود در درون کشور و خارج از آن که به وی تاپه «سردار سرخ» را ویا حتی بیشتر از آن رهبر سیاسی که بدون قید وشرط به اتحادشوروی وابسته بوده و به «شورویها تمام عرصه های زندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی افغانها را داده است»، زدند، در واقعیت او بمثابه میهندوست حقیقی مشی پیگیرانه، خلل ناپذیر و بکلی مستقلانه را که پاسخگوی منافع ملی کشور در عرصه سیاست داخلی و خارجی بود، پیشبرده و هیچگاهی شخص هوادار شوروی و بویژه که «سرخ» نبود.

٭- صدراعظم داوود با برقراری مناسبات نیکو با اتحادشوروی پیش از هرچیز میخواست توانمندی (پوتنسیال) نظامی- سیاسی همسایهء نیرومند شمال را به حل معضلهء پشتونها جلب کند. چنانچه محمد داوود در جریان مذاکرات رسمی و غیررسمی مخفی و گفتگوهایش بارها به جانب شوروی کمک مشورتی شان را پیرامون راه اندازی و پیشبرد جنگ پارتیزانی در مناطق قبایل پشتون در خاک پاکستان را مطرح میکرد. او در این موارد نیتش را مبنی بر مجبور ساختن پاکستان به پذیرش شرایط کابل پیرامون قضیه پشتونستان، پنهان نمیکرد.[2]  

جانب شوروی در همهء مراحل طرح این مسأله همواره از دادن  کمک بطور قاطع خودداری میکرد. چنانچه در جریان سفر ماه اکتوبر سال ۱۹۶۱ هیأت عالیرتبهء شوروی به کابل در رأس مارشال و.د. سوکولوفسکی به محمد داوود مستقیماً خاطرنشان شد که تأکید وی برای حل نظامی معضله پشتونستان نتیجه یی ببار نیآورده و تلاشهایش برای دردادن جنگ پارتیزانی درخاک پاکستان که عضو پیمان سیاتو است، باعث کشاندن پای اتحادشوروی به جنگ پهناور در منطقه که میتواند به جنگ سوم جهانی بیانجامد، شود.[3] همچنان به درخواست محمد داوود برای تدریس شیوهها و اشکال جنگ پارتیزانی برشالودهء تجارب جنگ کبیر مهینی شوروی بادرنظر داشت مشخصات جغرافیایی منطقه به افسران افغان توسط آموزگاران شوروی پاسخ قاطع رد داده شد.

٭- افغانستان در سالهای ۱۹۵۰- ۱۹۶۰ روابط دیپلماتیک را با بیش از ۴۰ کشور برقرار نموده بود. آنچه مربوط به ابرقدرتها میشود، باید گفت که در دورهء زمانی یادشده این مناسبات همگون نبودند. از نگاه سیاسی و ایدیولوژیکی کابل به هیچیک از اینها وابستگی نداشت، گرچه محمد داوود خان تلاش مینمود هم از واشنگتن و هم از مسکو کمک بدست آورد. مگر ایالات متحده کمک به افغانستان را به قبول پیش شرطهای معینش مبنی بر شمولیت در بلوکهای نظامی سنتو و سیاتو و خودداری از داعیهء پشتونستان مشروط میساخت. داوود خان نه تنها خواستار کمکهای مادی و نظامی- تخنیکی از ایالات متحده و اتحادشوروی بود، بلکه پشتیبانی آنان را در امر سیاستش پیرامون پشتونستان نیز میخواست که فقط از سوی اتحادشوروی محسوس بود. 

٭- افغانستان در دورهء صدارت محمد داوود خان دوباره به مسأله پشتونستان پرداخت. پندارها، مرامها و سیاست محمد داوود پیرامون «معضل پشتونستان» که منافع کمتر از نیمِ نفوس افغانستان را هم بازتاب نمیکرد، باعث تیره گی مناسبات افغانستان با پاکستان که با آنکشور افغانستان روابط تنگاتنگ ملی و مذهبی داشت، شد.[4]

٭- در مسأله مرزهای دولتی پاکستان به اصل تغییر ناپذیر حقوق بین المللی دولت وارث استدلال میکرد. کرسی نشینان کراچی (پایتخت آنزمان پاکستان، مترجم) به معاهدات بیشمار عقد شده میان ادارهء هند برتانوی و زمامداران افغان (در گذشته) اشاره میکردند. بویژه معاهدهء عقد شده در پاییز سال ۱۸۹۳ میان امیر عبدالرحمان خان و نماینده زمامداران برتانوی م. دیورند دراین راستا نقش تعیین کننده داشت.

بنابر این موافقتنامه استعمارگران برتانیایی بخشی از خاکهای افغانستان را که در آن بیشتر قبایل پشتون زیست داشتند، به هند برتانوی ملحق نموده و کنترول سیاسی بالای قسمت بزرگ قوم پشتون را بدست آوردند.

افغانستان عهدنامه فوق را فقط در سال ۱۹۱۹، زیر فشار اوضاع (بعلت خطر جنگ جدید با انگلستان) برسمیت شناخت. مگر در سال ۱۹۴۹ کابل مواقتنامه های پیشین افغانستان- بریتانیا را باطل شمرده و اعلام کرد که خط دیورند را همچون مرز پاکستان- افغانستان برسمیت نمیشناسد.

٭- داوود خان و حکومتش رسماً از جنبش آزادیبخش ملی پشتونهای برون مرزی با اتکأ به فورمول عدم شناخت پشتونستان به مثابهء بخشی از پاکستان، بدون اینکه این پشتونها خود دراین امر علاقمندی داشته باشند، پشتیبانی میکردند،. همینگونه با تأکید باید نوشت، که موضوع آزادی کامل پشتونستان بشکل علنی و رسمی نه از سوی محمد داوود و نه از سوی دیگر زمامداران دولتی افغان مطرح میشد.

٭- در ماه اکتوبر سال ۱۹۵۳ محمد داوود خان در مصاحبه با تحلیلگر امریکایی جیمز سپین[5] پندارش را نسبت به پشتونستان بیان کرد. بگفتهء این تحلیلگر او در این مصاحبه اش بسیار خونسرد بوده و به پاکستان پیشنهاد کرد در مورد پشتونستان یک ریفراندوم را راه اندازی کند. در این مصاحبه صدراعظم تلاش میکرد علاقمندی امریکاییها را جلب کند، چون او سخت از همکاری نظامی ایالات متحده با کشورهای همسایه ایران و پاکستان در هراس بود. وی از عدم همکاری نظامی امریکا با افغانستان گلایه میکرد. تحلیلگر امریکایی میگفت که محمد داوود خان نمیدانست، چرا امریکا به افغانستان ارزشی قایل نیست. صدارعظم افغانستان میگفت که امریکاییها سیاست شان در قبال افغانستان را پیش از اینکه افغانستان اولویتهایش را در سیاست خارجی با ابر قدرتها برگزیند، باید معین کنند. او میگفت که رفع اختلافات پیرامون پشتونستان به سیاست صادقانه پاکستان در این مسأله وابسته است. صدراعظم داوود هم در این مصاحبه و هم در گفتگوها با جانب پاکستانی موقف متعادل را در مورد پشتونستان مراعات میکرد.

٭- و ایالات متحده بالآخره موفقش را درقبال افغانستان و پاکستان مشخص ساخت. بتاریخ ۱۹ می سال ۱۹۵۴ امریکا با پاکستان موافقتنامه کمک نظامی را عقد نمود. این امر باعث نگرانی جامعه و زمامداران افغان شد که آنرا بمثابه خطر به صلح و امنیت منطقوی تلقی میکردند.[6] 

٭- پس از عقد پیمان ترکیه- پاکستان که زیر سرپرستی امریکا صورت گرفت، فشار بالای افغانستان بیشتر شد تا انکشور را برای پیوستن به این پیمان و خودداری از سیاست بیطرفی وادارند.[7]

باید خاطر نشان گردد که جنبش پشتونستان در رأس فقیرِ ایپی که مبارزه اش را در کوهستانهای منطقهء عشایر پیش میبرد، بیشتر یک جریان قبیله یی بود تا ملی. هنوز ملت واحد پشتون وجود نداشت، و نه همهء قبایل و سران آنها از پندار مبنی بر ایجاد دولت واحد پشتون، آنهم بدون شالودهء دینی دفاع میکردند. کوهنشیان ایجاد حکومت اسلامی پاکستان را چیزی دیگر بغیر از حکومت بیگانهء انگلیس میپنداشتند. برای پشتونها مبارزه بر ضد حکومت همکیش دشوار بود، چون شعار جهاد دیگر جذبه نداشت. گرچه فقیرِ ایپی قادر شد در ماه جنوری ۱۹۵۰ تمام نیروهای پاکستانی را از منطقه قبایل بیرون کند، با آنهم مجبور شد، واقعیت الحاق وزیرستان را به تشکیل پاکستان بپذیرد.

٭- جنبش پشتونستان در کوهستانها را پژوهشگر سویدنی ای. یانسون «تجارت کهن سیاسی اسپها»[8] مینامد. این جنبش بیشتر در خارج از ساحه قبایل پشتون پاکستان در افغانستان حمایت میگردید و همچنان هند و اتحاد شوروی بنوبهء خود آنرا در این راستا پشتیبانی میکردند.    

٭- افغانستان در دورهء صدارت محمد داوود خان دوباره به مسأله پشتونستان پرداخت. پندارها، مرامها و سیاست محمد داوود پیرامون «معضل پشتونستان» که منافع کمتر از نیمِ نفوس افغانستان را هم بازتاب نمیکرد، باعث تیره گی مناسبات افغانستان با پاکستان که با آنکشور افغانستان روابط تنگاتنگ ملی و مذهبی داشت، شد.[9]

 

 

 

 

 

 

خلیل وداد جنوری سال 2016 شهر لاهه

۳.۲ مناسبات افغانستان با کشورهای غربی

در مرحلهء نخستین حکومت محمد داوود افغانستان و آلمان غرب  فعالانه بهم نزدیک شدند. در سال ۱۹۵۴ در لندن میان سفارتهای دو کشور تبادله نامه ها پیرامون برقراری مناسبات دیپلماتیک صورت گرفت. در ماه سپتامبر ۱۹۵۴ حکومت  افغانستان اگریمان سفیر جمهوری فدرال آلمان هِرمان کیورینگ را صادر کرد.[10] همچنان پس از نیم سال حکومت آلمان غرب اگریمان وزیر صحت عامه غلام فاروق را که بحیث سفیر افغانستان در بن تعیین شده بود، نیز صادر نمود.[11] بقول روزنامه انیس در ماه دسامبر سال ۱۹۵۴ سرپرست وزارت اقتصاد عبدالرووف هنگام سفر به آلمان غرب طی یک کنفرانس مطبوعاتی از گسترش همکاریهای اقتصادی میان افغانستان و آلمان فدرال در عرصه های پلانگذاری و ساختمان مؤسسات صنعتی، راهها، ساختارهای آبرسانی وغیره پروژهها در ولایات شمال افغانستان سخن زد.[12]

در ماه اکتوبر سال ۱۹۵۵ سرپرست وزارت مالیه عبدالملک و رییس ادارهء تجارت وزارت اقتصاد ملی محمد سرور به آلمان غرب برای یک سفر کاری رفتند.[13]

همچنان در اکتوبر ۱۹۵۵ وزارت فواید عامه افغانستان با شرکت آلمانی «کوکس» قراردادی را در بارهء کارههای پژوهشی و آماده سازی طرح پروژه آبیاری امضأ نمودند.[14] در همانسال برمبنای قرارداد عقد شده با کمپنی «کوکس»، نخستین گروه انجنیران آلمان غربی برای طرح پروژه ساختمان میدان هوایی به کابل آمدند.[15] برعلاوه وزارت فواید عامه قرارداد دیگری را با شرکت آلمانی زیمنس دربارهء ساختمان عمارت نو مهمانخانه کابل و ساختمان جدید با تجهیزات نو تیلفونخانه مرکزی عقد نمود.[16] همچنان با شرکت نامبردهء زیمنس قرارداد ساختمان خط تیلفون میان کابل- مزار شریف[17] و تمدید خط تیلفون- تلگراف میان کابل- قندهار- سپین بولدک بسته شد.[18]

در سال ۱۹۵۷ هیأت اقتصادی آلمان فدرال به کابل آمد.[19] به منظور گسترش همکاریهای تخنیکی، اقتصادی و بازرگانی در ماه می همان سال نیروگاه برق سروبی که بهمکاری شرکت زیمنس ساخته شده و برق کابل را تأمین میکرد، به بهره برداری سپرده شد. در مراسم گشایش این نیروگاه رییس شرکت پیتر فون زیمنس شخصاً  اشتراک کرده بود.[20] در همانسال شاروالی (شهرداری) کابل قراردادی را با شرکت نامبرده برای تأمین تجهیزات برقی و دستگاههای سینمایی[21]، تنویر شهر و همچنان تهیهء دستگاههای رادیویی موج کوتاه بست.[22] علاوه بر این میان شاروالی کابل و شرکت آلمانی دیگر موسوم به «هاینمان» نیز قراردادی پیرامون ساختمان مرکزگرمی آبی مسجد جامع پل خشتی امضأ شد. [23]

در سال ۱۹۵۷ میان افغانستان و آلمان فدرال معاهدهء تأمین وسایل سیستم کانالیزاسیون کابل و همچنان میان شرکت کوکس و وزارت فواید عامه قراردادی پیرامون ساختمان و بازسازی پوهنتون (دانشگاه) کابل عقد شد. [24]

همچنان آلمان غرب به افغانستان در آموزش قطعات و واحدهای وزارت داخله کمک فعال میرساند. در سال ۱۹۵۷ بنابه دعوت قوماندانی عمومی ژاندارم و پولیس مشاور آلمانی در امور ژاندارم آلبرت ویزیل به کابل آمد.[25]

بکمک آلمان غرب در کابل مکتب میخانیکی ساخته شد که مدیر آن کارشناس آلمانی هِرمان دیتریخ بود. پسانها کاردار سفارت آلمان فدرال از مکتب میخانیکی بازدید کرده و به رییس تعلیمات تخنیکی و وزیر معارف محمد حیدر مواد آموزشی بصریِ تخنیکی را با تجهیزات لابراتواری بخشید.[26]

طوریکه از نمونه های بالا برمیآید، محمد داوود علاقمندی اش را به آلمانها پنهان نکرده و در زمان صدارتش بطور همه جانبه میکوشید تا این مناسبات را گسترده ترساخته و تحکیم بخشد.

مناسبات افغانستان با کشور بزرگ دیگر غربی- فرانسه بنابر سیاست سرکوبگرانهء حکومت آنکشور در مراکش (مغرب) و الجزایر و بدلیل انکه حکومت افغانستان از تلاشهای مردم مسلمان اینکشور برای استقلال پشتیبانی میکرد، تیره بود. در ماه سپتامبر ۱۹۵۵ وزارت خارجه افغانستان به سفیرانش در فرانسه، انگلستان و ایالات متحده امریکا دستور داد که به حکومات اینکشورها نگرانی حکومت افغانستان بعلت رویدادهای شمال افریقا را بیان نمایند.[27] در سال ۱۹۵۶ صدراعظم هند ج. لعل نهرو پیشنهادی را مبنی بر حل صلح آمیز مسأله الجزایر طرح کرد، که هدف آن پشتیبانی از دولتهای شمال افریقا برای استقلال شان بود. افغانستان ازین ابتکار حمایت کلی اش را اعلام کرد.

مگر صرفنظر از موضع جدی حکومت محمد داوود خان در برابر سیاست استعماری فرانسه در مراکش و الجزایر و پشتیبانی کابل از موضع مصر در مسأله کانال سویز، افغانستان میکوشید با فرانسه مناسباتش را گسترده سازد. چنانچه بتاریخ ۶ جنوری سال ۱۹۵۹ نخستین قرارداد بازرگانی و همکاری تخنیکی میان افغانستان و فرانسه عقد شد. این قرار داد را ازسوی افغانستان وزیر تجارت شیرزاد و از طرف فرانسه سفیر فرانسه در کابل کریستیان بِل امضأ نمودند.[28]

تا اینزمان افغانستان در درازنای سالیان زیاد بصورت عنعنوی مناسبات گرم با فرانسه داشت، بویژه در عرصه های تخنیکی، فرهنگی و علمی. آموزگاران، طبیبان و باستانشناسان فرانسوی در افغانستان کار کرده و به افغانها در بخشهای گوناگون کمک میکردند. بسیاری از دانشجویان افغانی و منجمله شخص ظاهرشاه و صدراعظم  محمد داوود همانسانیکه پیشتر یادآوری شد در فرانسه آموزش دیده بودند.[29]  آنها از نزدیک با فرهنگ و رسوم فرانسه آشنایی داشتند که در امر داشتن مناسبات دوستانه میان دوکشور مؤثر بود.

در هنگام صدارت محمد داوود مسأله انکشاف مناسبات متقابلاً مفید میان افغانستان و فرانسه وعقد قراردادی برای همکاریهای بازرگانی و تخنیکی بمیان آمد.[30] عقد قرارداد یاد شده بتاریخ ۶ جنوری سال ۱۹۵۹ گام مهمی در راستای تحکیم روابط میان دو کشور بود. با بستن این قرارداد، افغانستان امکان آنرا بدست آورد تا نه تنها کمکهای تخنیکی را بدست آورد، بلکه میتوانست به فرانسه، مواد خام مانند پشم، پنبه، قره قل، پوستهای حیوانات دیگر، میوهای خشک، نباتات دارویی و دانه های روغنی که فرانسه به آنها ضرورت داشت صادر کرده و از آنجا فرآوردههای صنعتی فرانسوی مانند تجهیزات و وسایل ساختمان بند و انهار، ابزار برقی، سامانها و ماشینها برای پیشبرد کارهای عام المنفعه، وسایل تخنیکی برای کشف و استخراج نفت، تجهیزات و وسایل لازمی برای امور کشاورزی، مخابرات، هوانوردی، وسایل لازمی برای کشف معادن، تجهیزات برای صنایع نساجی، موترها، ظروف چینی، رابر، مواد کیمیاوی و خوراکی را وارد نماید.[31]

در زمانیکه نرخ فرانک پول رایج فرانسوی، کاهش یافته بود، این قرار داد عامل مؤثری در افزایش خریداری کالاهای فرانسوی شد که افغانستان هم به این فراوردهها و هم فروش کالاهای افغانی سخت ضرورت داشت.

در آنروزها در بسیاری از کشورهای جهان از رهبر کاریزماتیک فرانسه جنرال دوگل به نیکی یاد میکردند. زمانیکه او بقدرت رسید حکومت محمد داوود خان امیدوار بود که معضل الجزایر حل و فصل خواهد شد. در آنوقت مردم الجزایر برضد تسلط فرانسه مبارزه میکرد. زمانی که جنرال دوگل پست نو اش را احراز کرد، مبارزه در الجزایر حادتر از گذشته شد.[32] حکومت محمد داوود همانند کشورهای بیشمار اسلامی نگران آن بود که رهبر نو فرانسه کدام مشی را پیشرو خواهد گرفت.  گرچه رهبری فرانسه در آنزمان به فعالیتش برضد جنبش آزادیبخش الجزایر ادامه داد، مگر محمد داوود امیدوار بود که حکومت فرانسه به اقدامات عاقلانه یی برای حل این معضل دست یازد. در نتیجه این مسأله مطابق خواست مردم الجزایر حل و فصل شده و آندولت استقلالش را بدست آورد.[33] 

۴.۲ روابط افغانستان با ابرقدرتها

   حتی در پایان سالهای ۴۰ در کابل از تلاشهای متجاوزانهء مسکو میهراسیدند. در اینباره عبدالمجید زابلی وزیر اقتصاد هنگام سفر سال ۱۹۴۸ اش که تلاش داشت قرضه یی باندازهء ۱۱۸ ملیون دالر را بدست آورد، یادآوری کرده بود. وزیر نامبرده همچنان تقاضای کمک نظامی را برای امنیت داخلی درصورت شورش ممکن قبایل کرده بود. مگر واشنگتن به یک تهدید توانمند دیگر یعنی تهدید شوروی علاقمند بود. و این موضوع را عبدالمجید زابلی بخوبی درک میکرد، چنانچه او گفته بود که افغانستان میتواند در یک جنگ احتمالی علیه شوراها نقش مثبتی را بازی کند: «افغانستانِ خوب تسلیح شده و مورد حمایت ایالات متحده امریکا میتواند، از پیشروی شورویها بسوی هندوکش جلوگیری کند و این امر سهمی به پیروزی نیروهای مسلح غرب است... البته، زمانیکه جنگ آغاز شود، افغانستان میتواند، شکست بخورد و اشغال شود. مگر روسها توان آنرا نخواهند داشت تا اینکشور را مطیع خود سازند. افغانستان میتواند و توانایی آنرا دارد تا یک جنگ پارتیزانی (چریکی) را در درازمدت به پیش ببرد».[34]

مگر ادارهء ترومن علاقه یی به برداشتهای احساساتی و امکانات توانمند افغانستان که توسط وزیر افغان بیان شدند، نشان نداد. برای ایالات متحده امریکا معضلات هند و پاکستان اولویت داشته و افغانستان در آنزمان برایشان کدام ارزش ویژه و یا استراتیژیکی را نداشت.

ادارهء واشنگتن به افغانستان توصیه کرد، درصورت جنگ با اتحادشوروی موقف بیطرفی اش را حفظ کند. همزمان امریکا نمیخواست با افغانستان بسیار نزدیک شود، چون میهراسید، هر نوع فعالیت غرب در اینکشورِ شاهی باعث تحریک اقدامات شورویها برای استقرار کنترول شان شود، چون از نگاه جیوپولیتیکی اتحادشوروی بمراتب نزدیکتر به افغانستان بود.

درسالهای ۵۰ سفارت ایالات متحده در کابل شرایطی را به حکومت افغانستان پیشنهاد کرد که درصورت قبول آنها اینکشور اسلحه امریکایی را بدست میآورد: جلوگیری از نفوذ اتحاد شوروی؛ برقراری مناسبات دوستانه با امریکا؛ تامین امنیت داخلی در کشور و جستجوی راههای حل معضلهء رویارویی افغانستان- پاکستان.[35]

گرچه ایالات متحده و افغانستان پیش از پیدایش پاکستان روابط شان را برقرار کرده بودند، پس از ایجاد آنکشور (پاکستان. مترجم) ایالات متحده امریکا علاقمند انکشاف فعال همکاری با افغانستان بویژه در عرصهء نظامی نبود. پاکستان برای ایالات متحده امریکا به نزدیکترین متحد در منطقه تبدیل شد، بنابرآن امریکا به اینکشور کمکهای فزاینده یی ازجمله در امر تقابل فزایندهء آن با افغانستان روی مسأله «خط دیورند» و پشتونستان ارائه میکرد.

در سال ۱۹۴۹ در زمانیکه بحران سیاسی میان افغانستان و پاکستان پیرامون معضله پشتونستان بوجود آمد، کابل نگران توان نظامی اش بود. در گام نخست محمد نعیم خان بوسیلهء سفیرش در واشنگتن از ایالات متحده خواستار کمک شد. همچنان محمد داوود خان که در آنزمان در کابینه شاه محمود خان وزیر دفاع بود، از ایالات متحده امریکا تقاضای خرید اسلحه را کرد. پیش از این در سال ۱۹۴۷ زمانیکه صدراعظم شاه محمود خان سفر کاری به ایالات متحده داشته، از امریکا خواستار کمک نظامی شده بود، واشنگتن علاقمند دادن کمک نشده و برای ارائه آن یکسلسله شرایط سخت را پیشکش نمود: صد درصد پیش پرداخت خریداری اسلحه، انتقال آنها با امکانات خودی تا افغانستان و دادن ضمانت از سوی ملل متحد که اسلحه نامبرده فقط به اهداف دفاعی بکار خواهد رفت.[36]

خودداری ایالات متحده از دادن اسلحه به افغانستان نشان داد که باوجود آرزومندی افغانستان آنکشور علاقمند گسترش همکاری نظامی نیست. بدون همکاری ایالات متحده افغانستان نمیتواست، ترانزیت اسلحه امریکایی از طریق بندر کراچی و یا انتقال آن از راه ایران را ممکن سازد. هویدا بود که امریکاییها بخاطر همسویی روابط شان با پاکستان  نمیخواستند به افغانستان کمک کنند.

در سال ۱۹۵۰ ایالات متحده با گسیل نمایندهء شان به کابل نقش میانجی در رویارویی افغانستان و پاکستان را بعهده گرفت. برعلاوه، اهداف استراتیژیک واشنگتن فراتر از معضل پشتونستان بود. با تشویق کابل به اینکه به تقاضای پاکستان پاسخ مثبت دهد، امریکا حتی در آنزمان میخواست افغانستان را به بلوک نظامی ساخته و پرداختهء خودش که قرار بود، ساحهء یی «از باسفور تا کشمیر» شامل ترکیه، ایران، افغانستان و پاکستان را دربر گیرد، بکشاند. مگر کابل به امر پیوستن به برنامه های استراتیژیک غرب در منطقه آمادگی نشان نداد، چون امیدوار پشتیبانی ایالات متحده از داعیهء پشتونستان نبود.[37] 

در سال ۱۹۵۳ صدراعظم محمد داوود خان از خطر همکاری یکجانبه ایالات متحده و پاکستان که بی ثباتی و برتری نظامی پاکستان نسبت به افغانستان را دربر داشت، گفته و از امریکا خواست با افغانستان نیز همکاری نماید. مگر امریکاییها بازهم از پذیرش این درخواست به بهانهء مسأله ناحل پشتونستان خودداری کردند.

در ماه دسامبر ۱۹۵۴ معاون رییس جمهور امریکا ریچارد نیکسُن از کابل بازدید کرد.[38] درجریان مذاکرات طرفین مسأله کمک اقتصادی به افغانستان را بحث نمودند. با تماس به معضله افغانستان- پاکستان، نیکسن پیشنهاد کرد، بهتر است، افغانستان با خودداری ازخواستهایش پیرامون پشتونستان به رفع تشنج میان دوکشور کمک کند. این موضع نیکسن برای محمد داوود غیر قابل پذیرش بوده و اورا وداشت بزودی برای جلب کمک به اتحادشوروی مراجعه کند. نیکسن در مصاحبه با آمر آژانس باختر سید قاسم رشتیا در برابر سوالش که منافع ایالات متحده در افغانستان چیست، پاسخ داد: «افغانستان خیلی از ما دور است. برای ما دشوار است در اینکشور منافع داشته باشیم».[39]

«شما از افغانستان بازدید کردید و میدانید که این کشور آزادیخواه است که توانسته از استعمار جهانی استقلالش را بدست آورد. پندار شما  دربارهء اینکشور چیست؟». «این برایم رومانتیک است، مگر ما از تلاش افغانستان برای استقلال پشتیبانی میکنیم».

در پاسخ به آخرین پرسش مبنی بر اینکه آیا ایالات متحده امریکا حاضر است در اینکشور سرمایه گذاری کند، نیکسن گفت:«ما نمیتوانیم در کشوری سرمایه گذاری کنیم که قوانین اش را نمیدانیم. تا زمانیکه ضمانتهای لازم را نداشته باشیم، نمیتوانیم سرمایه گذاری کنیم». این موضوع را پسانها کارمند برجستهء ادارهء دولتی ایالات متحده امریکا و کارمند پیشین سفارت امریکا در کابل لیون پولادا نیز تأیید کرد.[40] 

در سالهای ۶۰ در اسناد محرم وزارت خارجه امریکا که پسانها علنی شدند، دیپلمات امریکایی در افغانستان اگنوس وان وارد[41] به حکومتش توصیه میکرد در امر برقراری مناسبات عادی میان افغانستان و پاکستان همکاری کرده و همچنان در عرصهء نظامی به افغانستان کمک کند چونکه به نظرش کمک نظامی به افغانستان به حل رویارویی با پاکستان کمک میکند. مگر رهبری واشنگتن مشورههایش را نادیده گرفت. در آنسالها افغانستان بارها برای جلب کمک نظامی به ایالات متحده مراجعه کرد، مگر شرط  امریکا برای این کمک چشمپوشی افغانستان از داعیه پشتونستان بود. با اینهم مذاکرات با ایالات متحده در سطوح گوناگون پیشبرده میشدند. مگر شرایط اعطای کمک نظامی همچنان برای افغانستان غیر قابل پذیرش بودند.[42]

ایالات متحده با دقت مراقب روابط کابل و کراچی (پایتخت آنزمان پاکستان. مترجم) پیرامون پشتونستان بود. به این منظور در کابل چهرههای رسمی و غیر رسمی ایالات متحده حضور یافتند. چنانچه وان اِنگِرت عضو انجمن دوستان شرق میانه و فرستادهء پیشین ایالات متحده امریکا در افغانستان به کابل آمد.[43] همچنان بتاریخ ۲۴ جون ۱۹۵۴ نیکولس ج. تیتچر کارمند ادارهء دولتی ایالات متحده برای بررسی حجم کمکهای ممکن امریکا از کابل دیدن کرد.[44]  در ماه جولای ۱۹۵۴ مقاله یی در روزنامهء انیس[45] نشر شد که در آن خبر داده شده بود، نویسندهء امریکایی دوناد ویلبر که سه سال پیش ازآن به اینکشور آمده و کتابی و یک سلسله مقالات در بارهء افغانستان نوشته است، دوباره آمده است. اینبار وی گویا برای پژوهش تاریخ و اتنوگرافی پشتونستان آمده بود. پس از یکماه ادارهء عملیات خارجی ایالات متحده شش نفر کارشناسش را برای کمک تخنیکی و اجرای پروژه وادی هلمند گسیل کرد.[46] 

بتاریخ 25 اکتوبر ۱۹۵۴ ویلیام سپین عضو سازمان خاورمیانه (فوندِ فورد) وابسته به دانشگاه کولمبیا و اتنوگراف که مسأله پشتونستان را تحقیق میکرد، به کابل آمد.[47]

 درماه اکتوبر سال ۱۹۵۴ بازهم افغانستان از ایالات متحده تقاضای کمک تسلیحاتی کرده و به این منظور محمد داوود برادرش محمد نعیم خان را از کابل فرستاد، تا وی با وزیر خارجه ایالات متحده جورج فوستر دالِس درینباره مذاکره کند. پس از دوماه بالآخره امریکاییها به جانب افغانی و همچنان سفیر پاکستان در واشنگتن از نتیجهء گفتگوها چنین خبر دادند: «پس از بررسی همه جانبه دربارهء کمک نظامی ایالات متحده به افغانستان تصمیم گرفته خواهد شد». ولی دالِس روی خودداری افغانستان از داعیه پشتونستان پافشاری میکرد. افغانستان ازسوی خود نارضایتی جدی اش را بخاطر افشای مواد مذاکرات پیرامون تحویل اسلحه اعلام کرد.[48] 

در ماه نوامبر سال ۱۹۵۴ نماینده ادارهء شهرداریهای امریکا روبرت کلیفورد[49] به کابل آمد. همچنان نمایندگان ویژهء رییس جمهور و وزیر خارجه  امریکا مانند جیسینت، ماکگی و ریچارد برای مذاکرات و مشوره با رهبران افغانستان به کابل آمدند، تا آنها را معتقد سازند، مسأله پشتونستان را از اجندای شان بردارند، چون پاکستان یگانه دهلیز رساندن انواع گوناگون کالاها از ایالات متحده امریکا بود.

 ریچاردز جیمز[50] با مقامات رسمی افغانستان پیرامون دکترین آیزنهاور مذاکراتی را پیرامون کمک مستقیم به افغانستان در صورت «تهدید کمونیستی» پیش میبرد. برای بحث روی این دکترین محمد داوود جلسه شورای وزیران را دایر کرد. در نتیجه فیصله شد، افغانستان درصورتی پیشنهاد ایالات متحده را بپذیرد که از آن واژهء «تهدید کمونیستی» برداشته شود، چون افغانستان را نه اتحادشوروی و نه چین تهدید میکنند. پس از آن امریکاییها با درک نزاکت مسأله از پیشبرد بیشتر مذاکرات خودداری کردند.[51]

   

مرام نمایندگان نامبرده امریکایی آن بود که افغانستان را تطمیع نمایند تا دکترین آیزنهاور را با اصول همکاریهای اقتصادی آن بپذیرد.

 

محمد داوود سیاست بیطرفی را حفظ کرده و تلاش میکرد مناسبات عادی را با ایالات متحده برقرار کند. او میپنداشت که با پیشبرد سیاست عدم انسلاک میتوان به همکاری اقتصادی هردو ابر قدرت امیدوار بود. محمد داوود همانند سلف اش شاه محمود برای پیشبرد مؤفقانه سیاست اقتصادی و بویژه مدرنیزه کردن اردو میخواست از امریکا کمک بگیرد، مگر بقول برادر زاده اش عزیز نعیم، ایالات متحده درخواستهایش را برای دفاع از منافع ملی افغانستان نپذیرفته و به آنکشور پیشنهاد کرد تا بعضویت پیمان بغداد درآید.[52] واشنگتن با درک بیهودگی تلاشهایش بویژه پس از تدویر لویه جرگه سال ۱۹۵۵ که بدوام بیطرفی افغانستان تأکید کرد، بتدریج از فشارش بالای اینکشور کاست مگر تلاشهایش را برای کشاندن افغانستان به ساحهء نفوذش ادامه داد.[53] 

 

درسال ۱۹۵۵ میان دوکشور یک اختلاف نظر دیگر نیز پدید آمد. افغانستان مخالف جدی برسمیت شناختن اسراییل بود. پیرامون این مسأله مبارزهء شدید سیاسی درگرفت. در ماه جنوری حکومت افغانستان به حکومات انگلستان و امریکا بخاطر دادن اعتماد نامه سفیران شان جهت کار در اسراییل احتجاج کرد.[54] سپس فعال سیاسی امریکایی خانم او. لورد به کابل آمد و با وزیر امور خارجه و اعضای دیگر حکومت ملاقات کرد. او. لورد با آنها مسایل مربوط به روابط امریکا و افغانستان را بحث کرده و بقول برخی منابع این خانم در گفتگوها با محمد نعیم خان موضع ایالات متحده را نسبت به اسراییل توضیح داد.[55] همچنان یک گروه از اعضای کنگره امریکا به کابل آمده و با صدراعظم ملاقات کردند.[56] وکلای امریکایی سپس برای مذاکرات بعدی راهی دهلی شدند.[57]

در ماه نوامبر سال ۱۹۵۵ سفیر ایالات متحده در کابل انگوس اوورد با محمد ظاهر شاه ملاقات کرده و مواضع امریکا را پیرامون پشتونستان و اسراییل توضیح داد.[58] بقول یک کارمند سفارت امریکا در افغانستان که نخواسته نامش افشأ شود، اگنوس اوورد، «داوود را نفرین کرده، اورا آدم محیل، نا مطمئن و بیپروا میپنداشت.»، و «دفتر سی. آی. ای. در کابل که بالای اوورد تأثیر بزرگی داشت، همراه با همکاران پاکستانی اش و مخالفان خانوادهء شاهی دست به توطئه میزد تا رژیم داوود را «بیثبات» سازند. بقول پروفیسور ل. پولادا «انچنین اقداماتِ آمریت دفتر سی. آی. ای. بازیگوشی ناشی از دایم الخمری و کراکتر کاوبایی نبوده»[59] بلکه بکلی مطابق مشی رسمی ادارهء امریکا پیرامون افغانستان بود.

 

در سال ۱۹۵۶ زمانیکه آ. اوورد در ملاقات تودیعی پیش از برگشت به وطنش با لحن آمرانه به محمد داوود توصیه کرد از کمکهای تخنیکی- اقتصادی و نظامی شوروی خودداری نماید، داوود به همصحبتش با تعقل و منطق از خودداری امریکا برای دادن چنین کمکها یادآوری کرده و باقاطعیت توصیه های خودخواهانهء آنرا همچون «هیستری امریکایی» رد کرد.

 

محمد داوود از واقعیت دلایل اقدامات ایالات متحده نسبت به افغانستان بخوبی آگاه بود. مگر همزمان نمیتوانست به تحقیر و خواری به آدرسش از هر جانبی که میبود، تن دهد و کسی را که چنین کاری میکرد با عمل همانند پاسخ میداد. مگر برخورد امریکا نسبت به معضل پشتونستان برای افغانستان همچنان مهمترین مشکل بود. زمانیکه تمام تلاشهای امریکا برای کشاندن افغانستان به بلوکهای نظامی ناکام مانده و پاکستان عضو سیاتو و پیمان بغداد شد، ایالات متحده از پاکستان در امر ایجاد «پاکستان غربی واحد (یونت) » حمایت کرد.[60] 

 

بتاریخ ۲۱ دسامبر ۱۹۵۵ واشنگتن دوباره آمادگی خویش را برای میانجیگیری در رویارویی پاکستان و افغانستان نشان داد. بتاریخ ۶ مارچ ۱۹۵۶ سازمان نظامی سنتو که پاکستان عضو اش بود، اعلام کرد خط دیورند را همچون مرز رسمی دوکشور برسمیت میشناسد.[61]  

 

در اینزمان پاکستان دوباره مرزش با افغانستان را بست. این امر باعث ترانزیت کالاهای افغانستان از طریق خاک اتحادشوروی شد. حکومت شوروی به این کار موافقت کرد. افغانستان با ایالات متحده امریکا معاهده یی داشت برای کمکهای اقتصادی. مگر این کمک را نمیشد از طریق خاک اتحادشوروی انتقال داد، بنابرآن امریکا برای انتقال ترانزیت کالاهایش از خاک ایران دست بکار شد.

 

ایالات متحده با ادامهء وعدهء کمک به افغانستان از اینکشور تقاضا میکرد تا از ادعایش در مقابل پاکستان از داعیه پشتونستان بگذرد. بتاریخ ۹ فبروری ۱۹۵۷ دیپلمات بانفوذ امریکایی چیستر بوولّز که درگذشته سفیر امریکا در هند بود، تلاش نمود تا در مسأله ترانزیت کالاهای امریکایی و هندی از خاک پاکستان به افغانستان میانجیگری کند. به این منظور او به کابل آمد. بدنبال وی مسوول ادارهء همکاریهای بین المللی هالستر نیز بکابل آمد.[62] همچنان نمایندهء ویژهء رییس جمهور امریکا ریچاردز به کابل آمده، با شاه و صدراعظم ملاقات کرده و از آنجا به پیشاور رفت.[63] در اعلامیه مشترک نشرشده در کابل از طرف ایالات متحده اعلام شده بود، که آنکشور از«استقلال افغانستان حمایت میکند».

 

در مقابلِ سفر ریچاردز پادشاه افغانستان از کاکایش شاه محمود خان صدارعظم پیشین خواست تا به امریکا سفر کرده و با شخص رییس جمهور آیزنهاور ملاقات کند. و در ماه فبروری سال ۱۹۵۸ صدراعظم محمد داوود دعوتنامهء د. آیزنهاور را برای بازدید از واشنگتن بدست آورد. بتاریخ ۲۴ جون ۱۹۵۸ محمد داوود به امریکا سفر کرد.[64] او با رییس جمهور د. آیزنهاور و وزیر خارجه آ. داِلِس و رییس بانک صادارات و واردات امریکا س. اووگ گفتگو کرده، در کنگره امریکا و سنای آن بیاینه داده و با دالِس قرارداد همکاریهای فرهنگی را امضأ کرد.[65]  

 

در ماه اکتوبر سال ۱۹۶۱ در اوج تشنج نوبتی مناسبات افغانستان و پاکستان رییس جمهور امریکا جان کنیدی کمک میانجیگرانه اش را پیشکش نمود.[66] پیشنهاد وی پذیرفته شده و بتاریخ ۲ نوامبر نماینده ادارهء ایالات متحده لیوینگستون میرچانت[67] از پایتختهای هردو کشور بازدید کرد. مگر عادی سازی روابط دوکشور عملی نشد. حکومت افغانستان برای این منظور بازنمودن مرزها را همچون پیش شرط طرح کرد، مگر حکومت پاکستان به این امر تن نداد. قابل یاددهانی است که باوجود علاقمندی به عادی سازی روابط افغانستان و پاکستان امریکا اینبار نیز از موضع پاکستان دفاع کرده و افغانستان را ترغیب میکرد تا از داعیه اش پیرامون خط دیورند بگذرد.

 

در سال ۱۹۶۲ وزیر خارجه افغانستان محمد نعیم خان از واشنگتن دیدار کرد. در ملاقات با رییس جمهور جان کنیدی او تقاضای گشودن راه ترانزیت از ایران را کرد. مگر امریکاییها به این درخواست وقعی نگذاشتند. با اینهم در سال ۱۹۶۲ معاهده یی دربارهء انتقال ترانزیت کالاها از خاک ایران به افغانستان میان حکومات افغانستان و ایران امضأ شد.[68]

 

با نتیجه گیری از اینها میتوان گفت، پشتیبانی یکجانبه ایالات متحده امریکا از پاکستان در قضیهء پشتونستان باعث شد تا بحران دوکشور همسایه بغرنجتر شود. جالب است که پاکستان از این معضله توانست به نفعش بهره برداری کرده و مؤفقانه روابطش را با ایالات متحده امریکا گسترش دهد، در حالیکه افغانستان که نقش مدافع خلق پشتونستان را داشت، قربانی سیاست ناسنجیدهء خود شد. ایالات متحده از سوی خود نیز نمیخواست به افغانستان نزدیک باشند، چون هراس داشت که هرنوع فعالیت غرب در افغانستان میتواند با اقدامات متقابل شوروی در راستای کنترول این کشور مواجه شود، زیرا اتحاد شوروی ازنگاه جیوپولیتیک به مراتب نزدیکتر به افغانستان بود.

 

خودداری کابل از پذیرش «دکترین آیزنهاور» شانس افغانستان را برای بدست آوردن کمک ناچیز اقتصادی و نظامی از امریکا در آنزمان کمتر ساخت. بهر حال، پسانها، بادرنظرداشت کمکهای نظامی شوروی به افغانستان، روابط پهناور آن با اتحادشوروی و باهراس از اینکه مواضع بی آنهم ضعیف خویش را در آنکشور از دست میدهد، واشنگتن به همکاری با کابل بویژه در عرصه های معارف، کشاورزی، معادن و صنایع تن داد.

 

مهمترین پروژه همکاری با واشنگتن در تمام دوران صدارت محمد داوود خان قرارداد ساختمان سیستم آبیاری وادی هلمند بود، که پیشتر در سال۱۹۴۶ با شرکت امریکایی «موریسن نادسن» امضأ شده بود.

در سال ۱۹۵۴ مجلس سنا و پادشاه افغانستان توافقنامه یی را با بانک امریکایی صادرات و واردات پیرامون دادن قرضهء  ۵،۱۸ ملیون دالر برای ادامهء ساختمان جاده ها و سیستم آبیاری در وادی رودخانه های هلمند و ارغنداب تأیید کردند.[69] در ماه نوامبر همانسال بخاطر بازتاب جریان کار سیستم آبیاری یک گروه ژورنالیستان و مستند سازان امریکایی در رأس لویل توماس به قندهار آمد، که در آنجا با سیستم آبیاری آشنا شده و از آن فیلمبرداری کردند. پیرامون سفر این گروه به افغانستان روزنامهء انیس نوشت، که افغانها به آمریکاییان علاقمندی داشته و میخواهند که در کتابها و فیلمهای شان تغییرات بمیان آمده در افغانستان  در ۳۵ سال گذشته بازتاب یابند.[70]

 

در ماه دسامبر سال ۱۹۵۵ در سه شمارهء خبرنامه مطبوعاتی سفارت ایالات متحده در کابل گذارشی پیرامون حجم کمکهای اقتصادی امریکا به افغانستان در سه سال گذشته پخش شد. در اینگذارش چنین ارقام آمده بودند: ادارهء عملیات خارجی ایالات متحده برای کمک تخنیکی به اینکشور ۹،۶ملیون دالر و به وزارت زراعت افغانستان کمکی بلغ بر ۱،۱۲۳هزار دالر اعطا کرده است.[71]

در ماه فبروری سال ۱۹۵۶ میان ریاست پروژه آبیاری هلمند و ادارهء کمکهای بین المللی امریکا به ادامهء قراردادهای گذشته، موافقتنامهء تفصیلی یی برای کمک تخنیکی در ساختمان کانالها، بهبود آبیاری، انکشاف زراعت، صحت عامه، بهداشت و پرورش کادرهای پیداگوژی، عقد شد.[72]

مگر استفاده از آب رودخانهء هلمند همچنان در روابط با کشور همسایهء ایران نقطهء اختلاف نظر پنداشته میشد. ایالات متحده امریکا در حل اختلاف نظر پیرامون استفاده از  آبهای هلمند به میانجیگری پرداخت، چونکه خود در آن بعلت پروژه امریکایی ساختمان کانال هلمند ذینفع بود. امریکا را موقف  ایران مبنی بر اینکه اجرای این پروژه به حق آنکشور در استفاده از آب رودخانه هلمند ضرر میرساند، نگران ساخته بود. بتاریخ ۱۳ مارچ سال ۱۹۵۶ برای اشتراک در مذاکرات پیرامون این مسأله هیأت افغانستان به واشنگتن رفت که در ترکیب آن این افراد شامل بودند: سفیر افغانستان در واشنگتن محمد کبیر لودین (رییس هیأت)، عبدالمجید زابلی، مدیر شعبهء اول سیاسی وزارت خارجه فضل احمد شیرزاد، سرپرست مدیریت سوم سیاسی وزارت خارجه عبدالحکیم طبیبی (مشاور در امور حقوقی) و میر محمد رضا (مشاور مسایل تخنیکی).[73]

در ماه جون سال ۱۹۵۶ در کابل میان ریاست پروژه وادی هلمند و نمایندگی همکاریهای بین المللی امریکا یک توافقنامه اضافی برای کمک ۵۰۰ هزار دالری برای افغانستان جهت پیشبرد امور مراقبت و کنترول ساختارهای آبیاری، خرید تجهیزات و پرورش انجنیران آبرسانی بسته شد.[74]  برای آشنایی با این پروژه گروه بزرگی از کارشناسان امریکایی وارد افغانستان شده و برداشتهای شان را با رییس پروژه آبیاری هلمند درمیان گذاشتند.[75]

در ماه جون سال ۱۹۵۷ میان اداره کمکهای بین المللی امریکا و حکومت افغانستان قرارداد همکاری پیرامون اعطای کمک ۵،۷۵  ملیون دالری بدولت شاهی افغانستان برای پیشبرد پروژهء آبیاری هلمند امضأ شد.[76]  در همانسال کارشناسان بزرگ آبیاری مانند د. ب. فوروز و دکتر بریگس مدیر کالج کشاورزی دانشگاه وایومینگ ایالات متحده جهت آشنایی با حجم کارهای انجام شده ایالات متحده و سرمایه گذاریها برای آبیاری هلمند و پرورش کادرها برای این پروژه در خود افغانستان به آن کشور آمدند.[77] واشنگتن برای آمادگی کادرها در افغانستان مبلغ اضافی ۲،۸ ملیون دالر را تخصیص داد.[78]

 

برای تأمین انرژی برق پروژه هلمند برای ساختمان نیروگاه برق دیزلی باتوان ۱۰۰۰ کیلووات قراردادی میان دوکشور بسته شد.[79]  بدنبال این بخاطر تحقق پروژه آبیاری هلمند و ارغنداب میان وزیر مالیه عبدالملک و آمر ادارهء همکاریهای بین المللی ایالات متحده سپایدر موافقتنامهء اضافی یی برای اعطای قرضه یی برای این پروژه به افغانستان عقد شد.[80]

 

باوجود کارهای مداوم برای این پروژهء حیاتی برای افغانستان محمد داوود خان بار بار برخی جوانب کمک امریکاییها برای آبیاری وادی هلمند از جمله به درازا کشیدن آن وغیر مؤثریت سیستم آبیاری وادی هلمند که ساختمان آنرا کمپنی امریکایی پیش میبرد، منفی ارزیابی کرد. بقول محمد داوود خان این پروژه به «نماد شرمندگی امریکا» در افغانستان تبدیل شد.[81] البته علت چنین حرفهای تند صدراعظم به آدرس ایالات متحده در وجود خود امریکاییها نهفته بود. بر اساس برآوردهای نخستین انجام شده در سال ۱۹۴۶ اجرای این پروژه توسط شرکت امریکایی «موریسن نادسن» باید به افغانستان بالغ به ۱۷ ملیون دالر تمام میشد، که از حساب ذخایر پوست قره قل افغانی به ارزش ۲۰ ملیون دالر تمویل میشد. این ذخایر افغانستان در دوسال نخستین آن خرچ شده و بحکومت محمد داوود یک پروژهء ناتکمیل به ارث رسید.[82]  برای انجام این پروژه قرضه یی اضافی به ارزش۲۱ ملیون دالر از بانک صادرات و واردات امریکا گرفته شد.

 

ایالات متحده تا حدودی در تحویلی غله نیز به افغانستان کمک میکرد. در ماه اکتوبر سال ۱۹۵۶ سفیر افغانستان در واشنگتن محمد کبیر لودین و آمر ادارهء کمکهای بین المللی امریکا هالستر قراردادی را برای خرید ۴۰ هزار تن گندم امضآ کردند.[83] در خبرنامه سفارت امریکا در کابل خبری نشر شده بود مبنی بر اینکه بنابه درخواست حکومت افغانستان ایالات متحده امریکا به افغانستان ۵۰ هزار تن اضافه تر گندم را تحویل میدهد، تا کمکی به رفع کمبود غله بعلت خشکسالی در اینکشور باشد. در بولتن خبری آمده بود که این مقدار غله به افغانستان طور اعانه داده شده میشود، مگر پول بدست آمده از درک فروش آن بحساب خاصی برای استفاده در تمویل پروژههای ساختمانی بکار خواهد رفت. در خبرنامه همچنان تذکر رفته بود که ایالات متحده برای سومین بار به درخواست افغانستان جهت رفع مشکلات ناشی از کمبود غله بعلت خشکسالیهای اخیر پاسخ مثبت داد. در سال ۱۹۵۸ همانند ۱۹۵۶ بازهم به افغانستان ۴۰ هزار تن گندم تحویل داده شد.[84]

 

ادارهء کمکهای بین المللی امریکا در سالهای ۵۰ میلادی به ایران جهت انکشاف روستاهایش کمک میکرد. ایالات متحده همچنان به کارشناسان افغان مشورههایی را در جهت بهبود امور روستاها بویژه برنامه انکشاف دهات میداد. به اینمنظور در ماه نوامبر ۱۹۵۶ امریکاییها رییس انکشاف دهات افغانستان نورالحق را به تهران برای آشنایی با شیوهء کار ادارهء کمکهای بین المللی امریکا در ایران دعوت کردند.[85]  پسانها این موسسه به افغانستان ۱۱۶ هزار دالر را جهت پرورش کارشناسان اندازه گیری زمین تخصیص داد.[86] .

 

صنایع معدنی نیز یکی از بخشهای همکاری با افغانستان بود. حتی از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۵ وزارت معادن و صنایع افغانستان از طریق اداره عملیات بین المللی خارجی ایالات متحده امریکا کمکی باندازهء ۲۷۰ هزار دالر را بدست آورد.[87]  و در سال ۱۹۵۶ از طریق همین ادارهء عملیات بین المللی خارجی ایالات متحده امریکا مبلغی به ارزش ۲،۵ ملیون دالررا کمک شد.[88] در ماه اپریل سال ۱۹۵۸ نظر به درخواست وزارت معادن و صنایع کارشناسان امور قانونگذاری معادن و همکاریهای بین المللی امریکا هریک میلر و سِرکول به کابل آمدند. آنها در عرصه ترتیب قوانین امور معادن و سروی نفت،[89] همکاری نموده و در ماه جولای همانسال میان معاون وزارت معادن و صنایع و رییس ادارهء همکاریهای بین المللی ایالات متحده سپایدر قراردادی پیرامون دادن قرضهء ۲۰۰ هزار دالری امریکا برای انجام امور عکاسی هوایی خاک افغانستان امضأ شد.[90]

 

امریکا همچنان به افغانستان در انکشاف هوانوردی ملکی کمک میکرد. به این منظور بدولت شاهی افغانستان قرضهء قابل ملاحظه یی اعطا شد. در ماه جون سال ۱۹۵۶ در کابل قرارداد همکاری میان حکومتهای افغانستان و ایالات متحده امضأ شده که بر شالودهء آن ادارهء همکاریهای بین المللی امریکا به افغانستان ۱۴،۵ ملیون دالر کمک کرد، که از جمله ۵ ملیون دالر این مبلغ بشکل قرضهء درازمدت و بقیه همانند کمک اقتصادی برای رشد هوانوردی ملکی تخصیص داده شده بود.[91] در اجلاس خزانی ولسی جرگه و سنا این موافقتنامه تصویب شد و در ماه نوامبر سال ۱۹۵۶ افغانستان مبلغ وعده داده شده را بدست آورده و همزمان هیأت نماینده گی شرکت امریکایی «پان امریکن» برای مذاکره با شرکت هوانوردی آریانا به کابل آمد.[92]

 

نمایندگی همکاریهای بین المللی ایالات متحده در ماه جون ۱۹۵۷ به شرکت آریانا ۳،۲ ملیون دالر را برای خرید هواپیماهای نو تحویل داد.[93] برای بررسی چگونگی کمکهای تخنیکی در عرصهء هوانوردی ملکی  آمر بخش همکاریهای بین المللی ایالات متحده چارلز کِروود نیز بکابل رفت.[94] او نیز قراردادی را با وزارت فواید عامه پیرامون همکاری مبلغ ۳۰۰ هزار دالری کمک تخنیکی امضأ نمود.[95]  پس از سه ماه طرفین بازهم قراردادی را برای رشد ترانسپورت هوایی افغانستان ازجمله ساختمان میدان هوایی بین المللی در قندهار، بستند. جهت امضای این موافقتنامه رییس هوانوردی ملکی عبدالکریم حکیم به واشنگتن رفت.[96] همچنان طرفین موافقتنامه یی را برای کمک اضافی ۳ ملیون دالری برای اجرای این پروژه امضأ نمودند.[97] کار ساختمان میدان هوایی را همان شرکت «موریسن- نادسون» پیش میبرد.[98] برعلاوه دراین زمان میان ریاست ترانسپورت افغانستان و ادارهء همکاریهای بین المللی امریکا یک قرارداد دیگر دربارهء ساختمان دو ترمیمگاه موتر در شهرهای کابل و قندهار امضأ شد.[99]

 

همچنان امریکا به افغانستان در ساختمان جاده ها کمک میکرد. چنانچه در ماه جولای سال ۱۹۵۸ میان وزیر فواید عامه محمد کبیر لودین و آمر اداره همکاریهای بین المللی ایالات متحده سپایدر در کابل قرارداد ساختمان جادهء کابل- قندهار- سپین بولدک- قندهار بامضأ رسید. مصارف ساختمان این جاده بارزش ۱۸ ملیون و ۹۹۳ هزار دالر از حساب ادارهء همکاریهای بین المللی ایالات متحده تمویل میشد.[100]

حکومت محمد داوود خان از ایالات متحده خواست که در آمادگی کادرهای ملی به افغانستان همکاری کند. در سال ۱۹۵۴ بنابه دعوت وزارت معارف پرفیسوران دانشگاه کولمبیا میلدرت فایرچایلد، کنیت اوین و ویلارد یاکوبسون به افغانستان آمده و بحیث مشاوران در وزارت معارف بکارپرداختند.[101] برای هماهنگ سازی فعالیتهای دانشمندان امریکایی در کابل عضو انجمن دوستان خاور میانه امریکا و سفیر پیشین ایالات متحده در افغانستان نیز بکابل آمد.[102]

 

قابل یاددهانی است که در آنزمان افغانستان کشور دلاویزی بوده و از حساب توریزم عواید چشمگیری داشت. در سال ۱۹۵۴ رییس دفتر امریکایی جهانگردی لوس آنجلس هایفل نیز به افغانستان آمد، تا این کشور را به جمع ممالک شامل سفرهای جهانی جلب کند.[103] همچنان آمر بخش توریزم اداره همکاریهای بین المللی کووارگ هم بکابل رفت.[104]

 

                  ایالات متحده کارمندان وزارت معارف را جهت تبادل تجارب در عرصهء فرهنگ، آموزش و رسانه ها نیز به امریکا دعوت مینمود. ازجمله در سال ۱۹۵۵ رییس تعلیمات متوسطه وزارت معارف محمد اکرم به امریکا برای آشنایی با سیستم آموزش آنجا رفت.[105] برای آشنایی با کار کتابخانه های امریکا بنا به دعوت «ایشیا فوندیشن» ایالات متحده مدیر مسوول مجلهء افغانستان محمد نبی کهزاد از آنجا دیدار کرد.[106]

 

     ایالات متحده کتابهای تخنیکی را نیز در اختیار موسسات تعلیمی افغانستان قرار میداد. برشالودهء آگهی خبرنامهء امریکایی در سال ۱۹۵۵ بخش اطلاعاتی سفارت امریکا در کابل به لیسهء تخنیک ثانوی حدود ۲۰۰ جلد کتاب گونا گون را بخشید.[107]

   تبادله تجارب در عرصهء تعلیمات کشاورزی نیز صورت میگرفت. در سال ۱۹۵۵ مدیر مکتب زراعت وابسته به دانشگاه وایومینگ ایالات متحده هیلتون بریگس بکابل آمد تا هممسلکان افغانی را با شیوهء تدریس دانشگاه مذکور آشنا نموده و همچنان آنان را با پیشبرد کارهای پژوهشی- علمی در عرصهء زمینداری کمک نماید.[108] 

   همچنان از پوهنتون کابل نیز برخی دانشگاههای امریکا سرپرستی میکردند. چنانچه در سال ۱۹۵۵ گروهی از دانشجویان دانشگاه کمبریج برای پیشبرد کارهای علمی و پژوهشی بکابل آمدند.[109]  در سال ۱۹۵۷ کارشناس حقوق جنایی دکتور بارت، کارشناس حقوق اداری دکتور میتاشن و متخصص حقوق مدنی دکتور وینسِنت برای تدریس در پوهنتون (دانشگاه) کابل به افغانستان آمدند.[110] همچنان دکتور هارینگ فرستادهء ادارهء همکاریهای بین المللی ایالات متحده جهت آشنایی با فاکولتهء طب و دادن مشوره به آنجا برای تهیهء برنامه های درسی بکابل آمد.[111] 

برعلاوه میان وزارت فواید عامه و معارف از یکسو و ادارهء همکاریهای بین المللی امریکا از سوی دیگر موافقتنامه یی جهت اعطای کمک برای بهبود و ارتقای ظرفیتهای فاکولته طب کابل به ارزش ۶،۱ ملیون دالر عقد شد.[112] همچنان۴ پروفیسور که کارشناسان رشته های علوم طبیعی، ادبیات تجارت و جغرافیای اقتصادی بودند، نیز برای کار به پوهنتون (دانشگاه) کابل آمدند.[113] 

    امریکایی ها به افغانستان در عرصهء رادیو نیز همکاری میکردند. چنانچه مدیر برنامه های رادیویی ایالت میریلند ایالات متحده جوزف بیگنر برای کمک به کارمندان رادیوی کابل در بخش نشرات رادیویی مدت یکماه در کابل بود.[114]  برشالوده توافق میان دفتر خدمات اطلاعاتی و سفارت آنکشور در کابل فیلمساز امریکایی وانزِل به آنجا رفت تا در تهیهء فیلم سریال مستند کمک نماید.[115]  دفتر خدمات اطلاعاتی ایالات متحده امریکا به کتابخانه ریاست مطبوعات افغانستان ۱۰۰ جلد کتاب را با محتوای گونه گون علمی و اجتماعی بخشید.[116]

    همینسان بخاطرتبادل تجارب در عرصه های علوم و آموزش نمایشگاهها سازماندهی میشدند، چنانچه سفارت امریکا در کابل نمایشگاه «استفادهء انرژی اتومی برای اهداف صلح آمیز» را تدویر کرد.[117]

    باید گفت که آمدن هر شهروند امریکایی صرف نظر از پیشه و مقامش مورد توجه رسانه های افغانی بود. طور نمونه سفر نویسندهء مشهور امریکایی میچِنِر در سال ۱۹۵۵ که جهت جمعآوری مواد پیرامون افغانستان برای کتابش به آنجا رفته بود،[118]  از نظر باز نماند، یا آمدن خبرنگار مجلهء «لایف» دیوید دوگلاس دونکان بکابل،[119] یا بازدید مؤرخ و زندگینامه نویس هارولد لِمبو که برای جمآوری مواد برای کتابش پیرامون بابر بنیانگذار سلسلهء مغلهای اعظم از پایتخت افغانستان بازدید کرد،[120] یا سفر خبر نگار روزنامه امریکایی «میلووکی جورنال» جان ریدین بکابل جهت آشنایی با افغانستان،[121] و همچنان سفر خبرنگار روزنامه امریکایی «بالتیمور سان» فیلیپ پاتِر[122] همه بازتاب گسترده یافتند.

    همچنان خبر بخشش فیلم مستند رنگه پیرامون افغانستان از سوی مدیر کتابخانه سفارت ایالات متحده در کابل بالاندز[123] و دادن کاپی شش حلقه فیلم سینمایی امریکایی به ریاست مطبوعات افغانستان از توجه رسانه های افغانی بدور نماندند.[124]

باید گفت که تا سال ۱۹۵۶ کمک امریکا به افغانستان بصورت عموم بشکل کمک تخنیکی ارائه میشد.[125]  دلیل آن این بودکه افغانستان در این زمان از ایالات متحده کمک پولی ازحساب برنامه های «تعاونی» برای انکشاف اقتصادی اش دریافت نمیکرد. به پندار اقتصاد دان امریکایی پ. فرانک: «گرچه بیطرفی در دروان جنگ سرد رسماً مانعی برای دریافت کمک خارجی اعلام نشده بود...مگر افغانستان از ایالات متحده برای امنیت نظامی اش بدلایل سیاسی کمکی دریافت نکرد».[126]

«ازآنجاییکه نفوذ شوروی در خاورمیانه و هند درحال گسترش بود، ایالات متحده باید طوری عمل میکرد، تا مشی سیاسی افغانستان را از راستای منافع شوروی بدور نگهدارد».[127] «کمک» امریکا به افغانستان بمنظور گسترش نفوذ ایالات متحده در افغانستان و تضعیف روابط اقتصادی اتحادشوروی با افغانستان بود. مگر امیدواریها برای دریافت کمک اقتصادی ایالات متحده امریکا تحقق نیافته [128] و محمد داوود بیشتر به همکاری شورویها متمایل شد. بویژه پس از کنگره ۲۰ حزب کمونیست اتحادشوروی که در آن دوجهت نو در عرصه بین المللی مشخص شدند:

۱. درک گزینه های بیشتر اعمار سوسیالیزم (با تأیید اصل «انترناسیونالیزم پرولتری»، یعنی کمک به احزاب کمونیست و کشورهای سوسیالیستی)؛

2. اهمیت مشی همزیستی مسالمت آمیز دولتها با ساختارهای متفاوت اجتماعی.

با بستن نخستین قرارداد همکاری درازمدت تخنیکی- اقتصادی اتحادشوروی با افغانستان آنکشور همکاری منظم را جهت رشد اقتصاد افغانستان آغاز کرد.[129]  در سال ۱۹۵۵ اتحاد نظامی- سیاسی کشورهای جدید سوسیالیستی- یعنی سازمان پیمان وارسا بشکل قطعی تشکل یافت. در آنزمان رهبری شوروی از افغانستان و هند همچون بنیانگذاران جنبش عدم انسلاک حمایتش را اعلام کرد. در سال ۱۹۵۵ قرارداد انتقالات ترانزیت افغانستان- شوروی امضأ شد که برای افغانستان امکان استفاده از خاک اتحاد شوروی جهت گذر کالاهایش به کشورهای سومی را مساعد میساخت.[130]  در سالهای ۱۹۵۷- ۱۹۶۳ در شهر مسکو مذاکراتی پیرامون همکاری با رهبران بیش از ۲۰ کشور رو به رشد دایر شد. به این منظور با ۲۰ کشور قراردادهای مربوطه عقد شد. به بسیاری از کشورها (مانند افغانستان، جمهوری متحد عربی و هند) کمکهای بزرگ مادی پیشکش میشد، تا رشد آنهارا در راستای سوسیالیزم سمت دهند. البته محمد داوود دراین امر مرامهای خودش - مبنی بر بدست آوردن هرچه بیشتر کمک از اتحادشوروی در همه عرصه ها از تسلیح و تجهیز ارتش تا پرورش کادرهای نظامی و ملکی در رشته های گونه گون در اتحادشوروی، را دنبال میکرد.

در سال ۱۹۵۶ توافقنامه همکاریهای نظامی (میان افغانستان و اتحاد شوروی) بسته شد که برشالودهء آن به افغانستان کریدتی بالغ به ۳۲ ملیون دالر با شرایط مناسب جهت خرید تسلیحات و تخنیک حربی داده شده، در ساختمان مؤسسات نظامی کمک شده، و در آمادگی کادرهای ملی در محلات و مؤسسات تحصیلات عالیِ وزارت دفاع اتحادشوروی همکاری میشد.[131]  درست درهمین سالها دوره همکاریهای مثمر نظامی- تحنیکی دوکشور آغاز شد. از سال ۱۹۵۶ به بعد ارتش افغانستان با سلاح و تخنیک حربی شوروی مجهز شده و در واحدها و قطعات اردوی افغانستان کارشناسان و مشاوران شوروی بکار پرداختند. همچنان بکمک اتحادشوروی تعداد بسیاری از کارشناسان افغان منجمله نظامیان تعلیم یافتند.[132] 

چنانچه درتسلیحات اردوی افغانستان زرهپوش «ب. تِ. ار. ۴۰» و «بِ.تِ. ار. ۱۵۲»، تانکِ تِ-۳۴ ، ت-۵۴، تِ-۱۵۴، تِ-۵۵، جنگنده های سو-۷، میگ-۱۷، میگ- ۱۹، هواپیماهای شکاری تعلیمی میگ- ۱۵، طیارات بمباردمان ال-۲۸، چرخبالهای جنگی و ترانسپورتی می-۴ و می-۱۸ و طیارات ترانسپورتی ایل-۱۴، هواپیمای آموزشی یاک-۱۸، طیارههای ترانسپورتی یاک- ۱۸ و دیسانتی اَن-۲، پدیدار شدند. باید گفت که بخشی ازاین تخنیک حربی و تسلیحات در خود ارتش شوروی مورد استفاده قرار گرفته و بخشی دیگر از ذخایر آن تهیه شده بودند.از سال ۱۹۵۶ تا سال ۱۹۷۷ مبلغ کل کمک نظامی شوروی به افغانستان به ۶۰۰ ملیون دالر بالغ شد.[133]

درست درهمین سالها بکمک تخنیکی- اقتصادی اتحادشوروی شالودهء زیر ساختهای اقتصادی کشور گذاِشته شد. محمد داوود مرامهای بلند پروازانه یی داشت: او به همکاری اتحادشوروی باید جهش اقتصاد را ممکن ساخته واردوی رزمنده و منظم کشور را برای دستیابی به هدف مهم- تامین استقلال و تمامیت ارضی افغانستان که ضامن مهمی در معضلهء پشتونستان با پاکستان باشد، میساخت. صدراعظم میخواست از رقابت آنزمان دو ابرقدرت که هرکدا م میخواستند، افغانستان را بسوی خویش بکشانند، استفاده نماید. او می پنداشت که با پیشبرد سیاست بیطرفی مثبت، افغانستان میتواند، از هردو جانب کمک لازم را بدست آورد.

با این دلیل حکومت افغانستان از اتحادشوروی درخواست کرد، به آنکشور در عرصه های تخنیکی و اقتصادی و ازجمله ساختمان مؤسسات گونه گون همکاری کند. از جملهء این موسسات که توسط حکومت افغانستان پیشنهاد اعمار آنها شده بود، از فابریکه فلز (میتالوژی) و ذخیره گاه انتقال نفت، برخی مؤسات آبیاری و غیره میتوان نام برد. برشالودهء این تقاضا موافقتنامه همکاریهای اقتصادی دوکشور تدوین شد.

مطبوعات افغانستان توجه گسترده یی به مسایل کمک اقتصادی و تخنیکی اتحادشوروی که براساس توافقات ۲۷جنوری و ۵ اکتوبر سال ۱۹۵۴ به افغانستان صورت میگرفتند، مبذول داشتند. این توافقات ساختمان دو سیلو با آسیاب و کارخانهء نانیپزی مربوطه را به ارزش 3 ملیون دالر و قیرریزی خیابانهای کابل را به مبلغ ۱،۲ ملیون دالر ممکن میساخت.

 جریان ساختمان سیلو، کارخانه نانپزی و ذخیره گاه نفت مورد توجه جامعه افغانی و محافل حاکمه بود. ازجمله از محل ساختمان کارخانهء نانپزی بارها شخص شاه، صدراعظم و سرپرست وزارت مالیه بازدید کردند. ساختمان سیلو برای افغانستان ارزش بزرگی داشت: با اکمال ساختمان سیلو امکان ذخیرهء گندم که واردات آن افزایش یافته بود، میسر میشد.

برای انجام کارهای ساختمانی و اسفالت جادههای کابل گروه بزرگی از کارشناسان از اتحادشوروی آمدند. به این منظور در وزارت مالیه مراسم عقد موافقتنامه مربوط به تحویلدهی قیر، ماشینهای راهسازی و ساختمانی، وسایل لابراتواری و وسایط موتردار به ارزش ۱،۲ ملیون دالر جهت قیرریزی جادههای کابل و حومه آن برگزار شد.

در ماه اکتوبر سال ۱۹۵۴ نخستین بخش تجهیزات و ماشینهای راهسازی و ساختمانی به شهر مزار شریف مواصلت کرد. با ارزشدهی سود قرارداد نامبرده روزنامه اصلاح بتاریخ ۲۶ اکتوبر همانسال در سرمقاله اش نوشت که «عقد این قرارداد برای افغانستان از نقطه نظر اقتصادی  ومالی اقدام خیلی مفیدی میباشد». 

در ماه دسامبر همانسال بکمک کارشناسان شوروی در نزدیکی شهر کابل در سیاه سنگ فابریکهء تولید قیر ساخته شد.[134]        

در سال ۱۹۵۴ساختمان ذخیره گاه مرکزی نفت آغاز شد. اتحادشوروی برای ساختمان این ذخیره گاهها در کابل، هرات و مزار شریف به افغانستان ۴۵۰ هزار دالر پرداخت.[135]

 در ماه دسامبر سال ۱۹۵۴ در وزارت اقتصاد ملی افغانستان مراسم عقد یک پرُتوکل مهم دیگر پیرامون مبادله کالا میان اتحادشوروی و افغانستان برای سال چهارم قرارداد، برگزار شد.[136] برای پیشبرد مذاکرات در راستای عقد قرارداد ترانزیت میان اتحادشوروی و افغانستان هیأت افغانستان که در ترکیب آن رییس دافغانستان بانک حبیب الله رییس شعبهء تجارت وزارت اقتصاد ملی عبدالله یفتلی و سفیر افغانستان در اتحاد شوروی غلام یحیی طرزی شامل بودند، به مسکو رفت. درماه جولای همانسال این قرارداد امضأ شد.[137]   

برعلاوه مناسبات دوکشور در عرصهء فرهنگی نیز گسترش مییافت. در ماه دسامبر سال  هیأت فرهنگیان شوروی به کابل آمد. در میدان هوایی کابل از این هیأت رییس پوهنتون (دانشگاه) کابل محمد انس و روسای برخی فاکولته ها و نمایندگان مطبوعات استقبال کردند.[138]  

همکاریهای دوکشور در عرصه بهداشت نیز گسترش مییافت. از ۷ تا ۲۵ اکتوبر ۱۹۵۴ در کابل یازدهمین کنفرانس افغان- شوروی برای قرنطین و حفاظت نباتات دایر شد، که با امضای پرتوکلهای مربوطه پایان یافت. مطبوعات افغانستان منظماً اخبار این کنفرانس را بازتاب میدادند.

در سال ۱۹۵۵ سیلوی پلخمری یکی از نخستین پروژههای همکاری تخنیکی- اقتصادی افغان- شوروی ساخته شد.[139] همزمان در کابل قرارداد همکاری در عرصهء تبادلهء پست میان افغانستان و اتحادشوروی امضأ شد.[140]

مرحلهء نوین مناسبات دوکشور با سفر دوستانهء ۱۵ دسامبر سال ۱۹۵۵ رییس شورای عالی ن. آ. بولگانین و رییس شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی ن. س. خروشچف آغاز شد.[141]  این سفر واقعاً یک رویداد برجسته در مناسبات میان دو دولت بود.

در میدان هوایی کابل هیأت را بشکل تشریفاتی صداراعظم محمد داوود، اعضای حکومت، سران نمایندگیهای کوردیپلماتیک، سفیر اتحادشوروی در افغانستان م. دِگتیار پیشواز گرفتند. همچنان در فرودگاه  کابل م. ا. بولگانین نطق کوتاهی را چنین ایراد کرد: «[142] با رسیدن به خاک افغانستانِ دوست، من و دوستم نیکیتا سرگیویچ خروشچف خوشحالیم تا پیامها و تمنیات نیک ما به مردم افغانستان، که با آنها مردم شوروی از گذشته ها پیوندهای محکم همسایه گی دارند، را برسانیم.... مردمان شوروی به احترام و علاقمندی ژرف با مردم دلیر و زحمتکش افغانستان نگریسته و به تلاش پیگیر شان برای صلح و حفظ استقلال شان ارزش بالایی قایل اند. اتحادشوروی و افغانستان همهء شرایط لازمه برای رشد مناسبات دوستانه بر شالودهء برابری و احترام متقابل به منافع یکدیگر را دارند».

 

در درازنای راه میدان هوایی تا کاخِ ارگ دانشجویان، شاگردان مکاتب، کارمندان دولت و نمایندگان اقشار دیگر اجتماعی کابل با گلها و شعارهای خوش آمدید به رهبران شوروی صف بسته بودند.[143]

 

اقامت مهمانان شوروی در پایتخت افغانستان از نگاه ملاقاتهای گونه گون و اقدامات دیگر از دیگر هیأتها بکلی متفاوت بود. مهمانان بالای مقبره محمد نادرشاه پدر ظاهرشاه اکلیل گل گذاشته،[144] از موزیم کابل دیدن نموده و با صدراعظم محمد داوود دیدار کردند. از جزئیات ملاقاتها خبر داده نمیشد.[145] ن.آ. بولگانین و ن. س. خروشچف بحضور ظاهرشاه پذیرفته شدند. همچنان به افتخار مهمانان عالیقدر پذیرایی گرمی سازماندهی شده بود.

در محفل ناهار رسمی که بافتخار هیأت شوروی ترتیب شده بود، صدراعظم محمد داوود و ن. آ. بولگانین بیانیه های متقابل دادند. مهمان شوروی معاهدهء ۲۸ فبروری سال ۱۹۲۱ و معادهء بیطرفی و عدم تعرض مورخ ۲۴ جون سال ۱۹۳۱ را در امر تحکیم مناسبات دوستانه میان دوکشور باارزش خوانده و تأکید کردند که رشد مناسبات بازرگانی میان اتحادشوروی و افغانستان زمینهء عقد موافقتنامهء تبادلهء کالاها و انجام پرداختها را در سال ۱۹۵۰ مساعد ساخت.

بولگانین اعلام کرد که «اتحادشوروی در مناسباتش با افغانستان برشالوده  اصول احترام به تمامیت ارضی و استقلال، خودداری از تجاوز، عدم مداخله در امور داخلی، برابری و بهره متقابل، همزیستی مسالمت آمیز و همکاری اقتصادی عمل میکند.

ما امیدواریم که تماسهای شخصی، برقرارشده میان ما و رهبران  افغانستان، باعث انکشاف بعدی و تحکیم مناسبات شوروی- افغانستان خواهند شد.

ما با همدردی به سیاست افغانستان به حل معضل پشتونستان مینگریم. اتحادشوروی طرفدار حل عادلانه این مشکل که بدون درنظرداشت منافع حیاتی مردمان باشندهء پشتونستان ممکن نیست، میباشد. ما میپنداریم که سیاست بیطرفی و عدم اشتراک در پیمانها به بهترین صورتی ضامن تأمین امنیت مردمان، حفظ استقلال ملی شان بوده و در راستای تحکیم صلح کمک میکند».[146] 

ن. آ. بولگانین و ن. س. خروشچف هنگام سفرشان از فاکولته طب[147] دانشگاه کابل و مکتب حربی نیز بازدید نمودند.

ن. آ. بولگانین هنگام بیانیه در ضیافت دایر شده بافتخار هیأت شوروی در کلوپ افسران اعلام کرد که «به نشانهء دوستی فزاینده و استحکام یابنده میان خلقهای اتحادشوروی و افغانستان» صلاحیت دارد به حکومت افغانستان ۱۵ عراده بس برای شهر کابل و تجهیزات برای شفاخانه نظامی ۱۰۹ بستر را ببخشد.[148]

مهمانان شوروی در جشن ورزشی در استادیوم غازی اشتراک کردند. ن. س. خروشچف در برابر حضار بیانیهء گرمی ایراد کرد. او یادآوری کرد که «میان اتحادشوروی و افغانستان صرفنظر از سیستمهای متفاوت دولتی و سیاسی مناسبات دوستانه یی وجود دارد، که موفقانه رشد مییابد».[149] 

هیات شوروی ازسوی خود ضیافتی را در اقامتگاهش در کابل ترتیب داد. در این ضیافت اعضای حکومت افغانستان در رأس صدراعظم محمد داوود، مأموران عالیرتبه دولتی و رؤسای سفارتها و نمایندگیهای دیپلماتیک مقیم کابل اشتراک ورزیده بودند. در محفل ن. آ. بولگانین بیانیه یی ایراد کرده و سفر هیأت شوروی به افغانستان را چنین ارزیابی نمود: «ما با رضایت کامل میتوانیم خاطرنشان سازیم که حکومت شاهی افغانستان و اتحادشوروی نقاط نظر مشترک بسیاری چه در رابطه به اوضاع بین المللی و چه پیرامون راههای حل معضلات بغرنج بین المللی، دارند.

 

ما وفاداری خویش به پنج اصل همزیستی مسالمت آمیز که باید شالودهء خلل ناپذیر روابط میان دوکشور ما را بسازند، را اعلام نمودیم.

 

با اتکأ به روحیهء صلحدوستی و بخاطر تحکیم مناسبات همسایگی نیک میان کشورهای ما، امروز ما همچنان پروتوکلی را پیرامون تمدید معاهده بیطرفی و عدم تعرض متقابل را امضأ نمودیم. این سند فوق العاده یی است که برشالودهء آن اکنون ۲۵ سال مناسبات همسایگی نیک میان کشورهای ما بنا یافته اند.

اینها بودند، نتایج سفر ما به افغانستان. مگر نتیجه مهم اینست که ما یکدیگر را بیشتر و نزدیکتر شناختیم و ما پیرامون مسایل بیشماری تفاهم کامل و اتحاد نظر داشته و دارای برنامهء واضح همکاری میباشیم. همهء اینها ما را به رشد مناسبات همسایگی نیک و تحکیم دوستی میان خلقهای اتحادشوروی و افغانستان کمک مینمایند».[150]

در پایان سفر وزیر امور خارجه محمد نعیم کنفرانس مطبوعاتی دایر کرد. در پاسخ به پرسشی پیرامون مذاکرات با رهبران شوروی، او خاطرنشان کرد که گفته های ن. آ. بولگانین پیرامون پشتونستان با اهداف سیاست افغانستان مطابقت دارد.[151]

باید گفت که زمامداران پاکستانی سخنان ن. س. خوشچف و ن. آ. بولگانین پیرامون پشتونستان را همچون پشتیبانی از اندیشهء پیوستن پشتونهای افغانستان به پاکستان تعبیر کرده بودند. چنانچه وزیر امور خارجه پاکستان منظور قادراعلام کرده بود: «ممکن است و منطقی گفتهء مبنی بر اینکه پشتونهای ساکن در خاک پاکستان و افغانستان که ریشه های مشترک داشته و درواقع یک ملت بوده و میخواهند زیر یک پرچم زندگی کنند. این میتواند درفش افغانستان و یا درفش پاکستان باشد. برای اینکه به ارادهء شان پی برد، باید از آنها پرسید. ازآنجایی که چنین سوالی از پشتونهای پاکستان قبلاً پرسیده شده و آنها تصمیم به ماندن در پاکستان را گرفتند، پس اکنون باید به پشتونهای ساکن در خاک افغانستان این پرسش را مطرح کرد و احتمال بزرگ وجود دارد که آنها بخواهند به پاکستان ملحق شوند».[152] 

 با ارزیابی نتایج سفر هیأت شوروی باید گفت که درنتیجه تبادل نظر میان طرفین تفاهمات زیر بدست آمده بود[153] :

●  حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان تصمیم گرفتند که روابط دوستانهء سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میان دوکشور که هردو دولت به آن علاقمند اند، را گسترش دهند.

● حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان معتقد اند که خلقها و ملتهایی که هنوز از داشتن آزادی و استقلال ملی محروم اند، حق دارند که برمبنای منشور ملل متحد سرنوشت خویش را بدون فشار از خارج خود تعیین کنند.

●  حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان اعلام میدارند که به پنج اصل- احترام متقابل به تمامیت ارضی، عدم تعرض، عدم مداخله در امور درونی یکدیگرکه برشالودهء های دلایل اقتصادی، سیاسی صورت بگیرد و بر اصول برابری، بهره متقابل و همزیستی مسالمت آمیز استوار باشد،- وفادار اند. این اصول که با تقاهم نظر کلی اشتراک کنندگان کنفرانس کشورهای آسیا و افریقا در باندونگ پذیرفته شده اند، بنیان تأمین صلح و تفاهم متقابل میان مردمان جهان را ساخته و با مرامها و اصول سازمان ملل متحد مطابقت دارند.

● حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان میپندارند، که اوضاع کنونی و تشنجات در مناطق شرق دور خطری برای امنیت و آرامش جهانی است. آنان معتقد اند که همهء مسایل بغرنج در شرق دور باید برای امر صلح حل گردند. مسایل مربوط به چین، باید بادرنظرداشت حقوق مردم چین حل شده ومنجمله جمهوری خلق چین باید جایگاهش را درسازمان ملل متحد، بگیرد.[154]

همچنان آنها یک اعلامیه مشترک پیرامون همکاریهای اقتصادی را بتصویب رساندند. حکومات دو کشور همچنان از گسترش روزافزون مناسبات بازرگانی و اقتصادی ابراز رضایت کردند. همچنان موافقنامه افغان- شوروی دربارهء مسایل ترانزیتی امضأ شد که برای رشد روابط بازرگانی خارجی افغانستان و تحکیم عدم وابستگی اقتصادی آن به پاکستان از اهمیت بسیاری برخوردار بود. این موافقتنامه به سرمایهء تجاری افغانستان امکانات گسترده یی را برای رهیابی به بازارهای خارجی مهیا میساخت[155]

همزمان رهبران هردوکشور به یک نتیجه واحد مبنی بر لزوم رشد بیشتر روابط شان بخاطر منافع متقابلاً مفید کشورهایشان رسیدند.

به این منظور حکومتهای اتحادشوروی و افغانستان اهمیت انجام کارهای آمادگی نمایندگان باصلاحیتشان بخاطر بررسی شیوههای متقابلا مفید همکاریهای اقتصادی و تخنیکی را در راستای عقد موافقتنامه های مربوطه درک مینمودند.

 

تفاهم شد که نمایندگان باصلاحیت نامبرده در جمله مسایل مربوطه همکاریهای کشاورزی، ساختمان نیروگاههای برق آبی، سیستمهای آبیاری، ترمیمگاههای موتر در افغانستان و همچنان بازسازی فرودگاه کابل را برررسی نمایند.

حکومت اتحادشوروی آمادگی اصولی اش را  در امر کمک تخنیکی و مالی به شکل کریدت برای

تحقق برنامه های مطروحه در راستای رشد کشور شاهی افغانستان ابراز داشت.

حجم کریدت، پیشکش شده توسط اتحادشوروی به این منظور که طویل المدت بود، بالغ بر ۱۰۰ ملیون دالر میشد. شرایط اعطای این قرضه در مذاکرات بعدی طرفین معین شدند.[156]    

 این کریدت برای ۳۰ سال با درنظرداشت ۲٪ پرداخت سالانه، پس از ۸ سال بعد از استفاده از بخش معین کریدت مطابق سهمیه سالانه، در درازنای ۲۲ سال با صدور کالاهای افغانی به اتحادشوروی باید تسویه میشد.

پس از سفر رهبران شوروی به افغانستان جو مناسبات دوکشور طور چشمگیر گرمتر شده و بیدرنگ تحقق مسوولیتهای قبول کردهء اتحادشوروی آغاز شد. در آغاز سال ۱۹۵۶ مراسم بخشش هواپیمای «ایل ۱۴» که به شاه افغانستان از جانب ن. آ. بولگانین و ن. س. خروشچف هنگام سفر ماه دسامبر سال ۱۹۵۵ شان به کابل وعده داده شده بود، برگزار شد. سپس مراسم بخشیدن ۱۵ عراده بس و تجهیزات برای شفاخانه ۱۰۰ بستر نظامی صورت گرفت.[157]

در سال ۱۹۵۶ در افغانستان از۳۵ مین سالگرد عقد معاهده دوستی میان اتحادشوروی و افغانستان تجلیل بعمل آمد. در این رابطه روزنامه های رسمی سرمقاله هایی پیرامون محفل بزرگداشت دایر شده در مسکو را بنشر رساندند. همچنان سفارت اتحادشوروی در کابل نمایشگاه عکسی پیرامون دوستی اتحادشوروی و افغانستان با محفل وسیعی را دایر کرد.[158] 

در ماه مارچ سال ۱۹۵۶ موافقتنامه اعطای کمک تخنیکی  برای رشد اقتصادی افغانستان امضأ شد.[159] همچنان ساختمان ۱۶ پروژه گوناگون در چوکات پلان پنجساله در نظر گرفته شده بود. در آنجمله ساختمان نیروگاههای نغلو و پلخمری، کارخانه ترمیم موتر «جنگلک»، فابریکهء تولید کود کیمیاوی در مزار شریف، سه بند در سیستم آبیاری جلال آباد، میدانهای هوایی در کابل و بگرام، شاهراه موتر رو از طریق کوه هندوکش (از راه کوتل سالنگ- مترجم)، بندر رودخانه یی قزل قلعه (شیرخان بندرِ قندز- مترجم) وغیره شامل بودند.[160]

همزمان هیأت شوروی در رأس رییس ادارهء هواپیمایی ملکی اتحادشوروی جهت مذاکرات برای عقد موافقتنامه پیرامون ارتباطات هوایی دوکشور به کابل آمد. موافقتنامه مذکور امضأ شده و در ماه جون ۱۹۵۶ ولسی جرگه افغانستان آنرا تصویب کرد.[161]  

در ماه می ۱۹۵۶ کابل مهماندار هیات کارمندان پزشکی در رأس آمر دیپارتمنت جراحی عمومی انستیتوت شماره دوم طبی مسکو پروفیسور زایتسِف و عضو هیات رهبری اکادمی علوم طبی پروفیسور سپیرانسکی، آمر دیپارتمنت بیماریهای چشم انستیتوت طب شهر کویبیشف پروفیسور ایریشوفسکی و آمر دیپارتمنت امراض نسایی و ولادی انستیتوت شماره یکم طب مسکو پروفیسور بودیاژنی بود که جهت آشنایی با مؤسسات طبی کابل و خواندن لکچرها به آنجا رفتند.[162] در مقابل هیأت پزشکان افغان نیز بشهرهای اتحادشوروی رفته و با سیستم بهداشت اتحادشوروی آشنا شد.

در همانسال هیأت کشاورزی اتحادشوروی نیز به افغانستان رفته و با شیوه پرورش گوسفند قره قل و کشت پنبه آشنا شد.[163]

به ادامهء موافقتنامه های عقد شده در اول مارچ ۱۹۵۶، قراردادی برای کمک تخنیکی به افغانستان در امر مراقبت و خدمات جاده پلخمری- کابل، ساختمان فابریکه کود کیمیاوی مزار شریف و لابراتورهای فزیک و کیمیا از حساب قرضهء اتحاد شوروی در وزارت معادن و صنایع عقد شد.[164]

در عرصهء سیاست خارجی مشی بیطرفی افغانستان اهمیت بسیاری داشت. در ماه جون سال ۱۹۵۶ ولسی جرگه پروتوکل معاهده بیطرفی و عدم تعرض متقابل از ۱۸ دسامبر سال ۱۹۵۵ را که توسط وزیران خارجه افغانستان محمد نعیم و ا. ا. گرومیکو امضأ شده بود، برای دهسال دیگر تمدید کرد.[165]  در این پروتوکل خاطر نشان شده بود که معاهده سال ۱۹۳۱ «پاسخگوی منافع حیاتی جانبین» بوده و در راستای «استحکام و گسترش روابط دوستانه و همسایگی نیک موجود میان مردمان اتحادشوروی و افغانستان» مفید است.[166]

 

از سوی خویش افغانستان نیز از سیاست همسایگی نیک با اتحادشوروی استقبال میکرد. گام مهم در دوره های پسین

سفر رسمی صدراعظم محمد داوود به مسکو در ماه اکتوبر سال ۱۹۵۷ بود.[167]  از وی در پایتخت اتحاد شوروی بگرمی استقبال شد. در تالار کَلونی کاخ اتحاد شوروی میتنگی به افتخار دوستی اتحادشوروی و افغانستان دایر شد، که درآن صدر هیأت رییسه شورای عالی اتحادشوروی ک. وروشیلوف و صدراعظم م. داوود بیانه های متقابلی را ایراد نمودند.[168]

در ماه فبروری سال ۱۹۵۷ رادیوی مسکو نشراتش را بزبان پشتو آغاز کرد.[169] باین مناسبت روزنامه انیس متنهای بیانات وزیر فرهنگ اتحاد شوروی ن. میخایلوف  وکاردار سفارت افغانستان در مسکو عبدالقیوم را پیرامون گسترش روابط فرهنگی میان افغانستان و اتحادشوروی بنشر رساند.[170] بخاطر تأمین ارتباطات با کمیته دولتی رادیوی اتحادشوروی هیأت افغانی در رأس گل پاچا الفت رییس «پشتو تولنه» به مسکو سفر کرد.[171] همچنان در چوکات توافقنامه همکاریهای فرهنگی سفیر اتحادشوروی در کابل م. و. دِگتیار کاپی ۱۵ حلقه فیلم شوروی در بارهء افغانستان را به رییس مطبوعات افغانستان سید قاسم رشتیا بخشید. [172]

در اینزمان در افغانستان بدقت مراقب رویدادهای سیاسی، احتماعی- اقتصادی و فرهنگی در کشور همسایه بودند. چنانچه در ماه نوامبر ۱۹۵۷ از ۴۰ مین سالگرد انقلاب اکتوبر تجلیل بعمل آمد. در سفارت شوروی در افغانستان باین مناسبت محفل بزرگی برگذار شده بود که دربارهء آن جراید انیس و اصلاح خبرداده بودند. در اجلاس افتخاری شورای عالی اتحادشوروی به مناسبت ۴۰ مین سالگرد انقلاب در مسکو ن. س. خروشچف بیانهء مبسوطی ایراد کرد که در پنج شماره روزنامه های اصلاح و انیس بنشر رسید. در جشن نامبرده در مسکو در ترکیب هیأت افغانی س. ق. رشتیا و محمد قاسم وجد اشتراک داشتند که مقالهء مربوطهء آن بنام «سیزده روز در مسکو» در یکی از شمارههای انیس نشر شد.[173]   

 در همانسال اتحاد شوروی نخستین قمر مصنوعی را بفضا پرتاب کرد. روزنامه های انیس و اصلاح در چندین شماره خویش خبر مربوط به گشایش نمایشگاه عکس «زندگی مردم شوروی» را که در لیسه حبیبیه گشایش یافته و درباره همین رویداد بود، بازتاب دادند.[174] به افتخار پیروزیهای شوروی در امر تسخیر کیهان انجمن دانشمندان پوهنتون (دانشگاه) کابل تلگرام تبریکیه یی عنوانی اکادمی علوم اتحاد شوروی فرستاد.[175]

همزمان میان دوکشور روابط تخنیکی- اقتصادی گسترش مییافت. برشالوده قرارداد اصلی پیرامون کمک تخنیکی شوروی میان وزارت مخابرات افغانستان  و شرکت «وستوک اینتورگ»، توافق بعمل آمد تا مواد و سامانه های لازم برای خط تلگراف کابل- مزار شریف  و کابل- قندهار[176]  تهیه شود، همچنان پسانتر وزارت مخابرات افغانستان از وستوک اینتورگ تجهیزات تیلفونی را بارزش۴۲۶۶۳۳  دالر بدست آورد.[177] برعلاوه مطابق اطلاعیه آژانس باختر از جولای ۱۹۵۷ برشالودهء تفاهم نامهء ۳۰ جولای ۱۹۵۷ میان وزارت معادن و صنایع افغانستان و شرکت تِخنو اکسپورت اتحادشوروی نیز قراردادی برای جستجوی نفت در نواحی شمالی افغانستان عقد شده [178] و برای این منظور پروفیسور شوروی توایف بحیث مشاور امور تفحص نفت در شمال افغانستان به کابل آمد. به این منظور قرارداد مربوط به عکسبرداری هوایی ترتیب شده و نقشه تخنیکی برای مناطق باقیماندهء شمال افغانستان تهیه شد.[179]

یک رویداد با ارزش در مناسبات دوکشور در سال ۱۹۵۷ دعوت ظاهرشاه از صدر هیأت رییسه شورای عالی اتحاد شوروی ک. ای. وروشیلوف برای بازدید از افغانستان بود[180]، که در ماه اکتوبر سال ۱۹۵۸ با یک سفر حسن نیت به این کشور رفت.[181] او در هنگام اقامت در کابل به دانشگاه کابل ۱۵۰۰ جلد کتاب علمی- تخنیکی را بخشید. شوربختانه که جزئیات این سفر بطور گسترده توسط رسانه ها بازتاب نیافتند. مگر در جریان سفر تصمیم گرفته شد معاون صدراعظم افغانستان بزودی به مسکو سفر کند.

در ماه دسامبر ۱۹۵۸ وزیر امور خارجه افغانستان محمد نعیم با سفری کاری به مسکو رفت. در میدان هوایی معاون رییس شورای وزیران اتحادشوروی آ. ن. کاسیگین، وزیر خارجه اتحادشوروی آ.آ. گرومیکو وغیره شخصیتهای برجسته حکومت شوروی ازوی پیشواز گرفتند.[182]

مطبوعات افغانستان سفر محمد نعیم را بطور گسترده بازتاب دادند. روزنامه های انیس، اصلاح و هیواد[183] ابراز امیدواری میکردند که چنین تماسها و تبادلهء نظر پیرامون خاور میانه گویای علاقمندی جانبین در امر تحکیم امنیت این منطقه و کل جهان و اعتماد ژرف و متقابل طرفین میباشد.

وزیر خارجه هنگام برگشت به وطن با روزنامه نگار آلمانی فون شتوکهاوزِن مصاحبه نمود که محتوای آن چنین بود:

«پرسش: والاحضرت، در بیانیهء منتشرهء چندی پیش دربارهء مذاکرات تدویر یافته در مسکو آمده است که اتحادشوروی نه تنها کمکهایش را به افغانستان ادامه میدهد، بلکه آنها را گسترش خواهد داد. ماهیت این جمله در چه نهفته است، آیا شما میتوانید درین مورد توضیحات دهید؟

پاسخ: بخشی از پلان انکشافی کشور که از حساب کریدت ۱۳۳۴ (۱۹۵۵م.) اجرا میشود، توسط دولت دوست و همسایه ما اتحادشوروی باشرایط خیلی مناسب در اختیار ما قرار داده میشود. طوریکه شما در اعلامیه میبینید، در نتیجه مذاکراتم در مسکو پروگرام فوق الذکرِ کمک ادامه داده شده و توسعه خواهد یافت. گسترش این برنامه باید در آینده توسط هردو طرف تأیید شود، مگر بصورت عموم این امر مربوط به پروژههای مواصلاتی خواهد شد.

پرسش: آیا مذاکرات چندی پیش دایر شده در سیاست خارجی افغانستان، ازجمله روی معضل پشتونستان مؤثر خواهند بود؟

پاسخ: مفهوم اعلامیه نامبرده هویدا است. در آن تاکید شده که، وزیر خارجه افغانستان بازهم سیاست بیطرفی و صلحجویانه را تأیید کرد. در مورد معضله پشتونستان سیاست ما بدون تغییر باقی میماند. ما همواره میشنویم که اشخاص مسوول یک کشور میگویند، که پشتونها و وطن شان پشتونستان جزء جدایی ناپذیر مملکت شان استند. مگر باید فراموش نکرد که این مسأله و مسایل همانند آن با طرح اظهار نظرهای یکجانبه نمیتواند، حل گردد. افغانستان همیشه طرفدار آن بوده که مسأله پشتونستان با توافق خود پشتونها و با درنظرداشت حق خود ارادیت شان حل و فصل گردد. این راه که درستترین شیوه است باعث تقویت صلح در منطقه ما میشود».[184] 

یک واقعیت جالب: هنگام سفر محمد نعیم خان در مسکو شهزاده محمد نادر در آنجا مشغول درمان بود. البته تا آغاز سالهای ۵۰ اعضای خانواده شاهی طور عنعنوی به آلمان میرفتند، ولی از پایان سالهای ۵۰ آنها به دوکتوران شوروی اعتماد میکردند. 

در آغاز سالهای ۶۰ دوستی و همکاری دوکشور برجسته تر شدند. روزنامه های افغانی ازآن ببعد مقالاتی دربارهء دستآوردهای مردم شوروی، پیرامون نخستین قمر مصنوعی همانند دستآوردی بینظیر، عملی و مهم  دانش بشری مینوشتند. بقول روزنامه های افغانستان با پرتاب راکت فضایی بسوی مهتاب بتاریخ ۲ جنوری سال ۱۹۵۹ که به مدار زمین رسید، اتحادشوروی به پیروزی یی دست یازید که در تاریخ علوم در جهان سابقه نداشت. رسانه های افغانستان خبر میدادند که در سال ۱۹۵۷ اتحاد شوروی راکت قاره پیمای بالستیکی را که قادر بود سر گلوله اتمی را تا خاک ایالات متحده انتقال دهد، مؤفقانه آزمایش کرد. به اینترتیب دوری ایالات متحده از صحنهء عملیات جنگی اروپا دیگر ضامن امنیت آنکشور نبود. روزنامه های افغانی تأکید میکردند که بکمک این نوع راکتها نخستین قمر مصنوعی زمین پرتاب شده است.[185] 

مهمترین لحظه در مناسبات افغانستان- اتحادشوروی بنیانگذاری انجمن دوستی و روابط فرهنگی افغانستان- شوروی[186] بتاریخ ۲۸ اکتوبر سال ۱۹۵۹ بود. رییس این انجمن رییس انستیتوت اتنوگرافی اکادمی علوم اتحادشوروی پروفیسور س. پ. تولساوف بود. در ترکیب رهبری انجمن دوستی شوروی- افغانستان که چهره های نامور اجتماعی و دولتی شوروی شامل آن بودند، که با اتوریتهء لازم ارزش این سازمان اجتماعی را بالا برده و در بسیاری موارد با همکاران افغانی شان روابط مستقیم و کاری برقرار میکردند. [187]

 

کار بخشهای انجمن دوستی که در پروژههای بزرگ افغان- شوروی تطبیق میشد، خیلی مؤثر بود. پروژه کامپلکس آبیاری جلال آباد و فارمهای زراعتی حومهء جلال آباد نمونه هایی ازینجمله بودند. به برکت راه اندازی این پروژه که در آن بیشتر از ۱۱ هزار نفر کار میکردند، مشکلات تأمین انرژی و آب آشامیدنی شهر جلال آباد بکمک بهره برداری نیروگاه آبی نغلو (با توان ۶۷ هزار کیلو وات)[188] و سروبی (باتوان ۲۲ هزار کیلو وات)[189] رفع شده، تولیدات فارمهای کشاورزی «غازی آباد» و «هده» بیشتر از تقاضای بازار داخلی بوده و حتی صادر میشد.

انجمن دوستی افغانستان- شوروی که در سال ۱۹۶۰ بنیان گذاشته شد. نخستین رییس این انجمن وزیر عدلیه افغانستان محمد اصغر بود. ایجاد این انجمن محصول بهبود روابط افغانستان- شوروی پس از سفر رهبران دوکشور ن.س. خروشچف و محمد ظاهرشاه به کشورهای یکدیگر بود.[190] 

مناسبات دو کشور در عرصه فرهنگی نیز رشد مینمودند. نخستین بار در سال ۱۹۶۱ نامه های ماکسیم گورکی در بارهء ادبیات بزبان پشتو چاپ شد که شاعر مشهور افغان گل پاچا الفت آنرا همچون «نمونه تقریظ، نقد ادبی و رهنمای نیکو برای نویسندگان» ارزیابی کرد. برعلاوه شخصیت گورکی خود برای افغانها دلچسپ بوده و آنها وی را محترم میشمردند. نویسندگان نامور افغان چون سید قاسم رشتیا، ظاهر افق، ص. رشتین.، س. شپون، ن. تره کی وغیره[191] مقالاتی را پیرامون کارنامه های این نویسندهء روس نوشته بودند. 

با ارزیابی مناسبات افغانستان- شوروی در سالهای صدارت محمد داوود خان، بجا ست گفته شود که حتی در سال ۱۹۵۵ در زمان تدویر لویه جرگه هنگام پذیرش اصول اساسی سیاست خارجی داوود خان ازجمله اصل همکاری همه جانبه افغانستان و اتحادشوروی تصویب شد. به برکت کمکهای سخاوتمندانه تخنیکی و اقتصادی اتحادشوروی  محمد داوود توانست در دوره صدارتش از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۳ ثبات نسبی سیاسی را درکشور تأمین کند.

سیاستی که شالودهء آن همکاری با اتحادشوروی بود، به پندار رییس حکومت (افغانستان) نزدیکی افغانستان با اتحادشوروی باعث نگرانی ایالات متحده و غرب شده و در نهایت محمد داوود تصمیم داشت در موقف واشنگتن نسبت به حمایت از پاکستان تغییر بمیان آید. مگر انکشاف بعدی حوادث نشان دادند که ایالات متحده نه تنها سیاست دفاع اش از را پاکستان پیرامون پشتونستان دگرگون نه کرد بلکه تقویه حمایت نظامی آنرا تحکیم هم بخشید.

تا امروزه روز کارشناسان، سیاستدانان و تاریخنگاران در مورد اینکه آیا سیاست عدم انسلاک افغانستان و نپیوستن به پیمانهای نظامی، رویارویی با پاکستان روی معضله پشتونستان و همکاری نظامی با اتحادشوروی، به نفع افغانستان بوده یانه، اختلاف نظر دارند. برخی دلایل که افغانستان نمیتوانست به پیمانهای نظامی بپیوندد، ناشی از معاهده بیطرفی و عدم تعرض عقد شده در جون ۱۹۳۱ بودند. چنانچه مطابق فصل ۴ و ۵ این معاهده، افغانستان مکلف بود از پیوستن به بلوکهای نظامی ضد اتحادشوروی خودداری کند. در مورد موقف ایالات متحده امریکا، نیکیتا سرگیویچ خروشچف در خاطراتش مینویسد: «امریکا تظاهر میکرد که به افغانستان کمک اقتصادی میکند، مگر در واقعیت آنها منافع خویش را دنبال میکردند. هنگام سفرم به افغانستان به ما هویدا شد که امریکاییها مرام واضحی مبنی بر ایجاد پایگاه نظامی در افغانستان دارند. امکاناتی را که ما دادیم، بهدر نرفتند. ما دوستی و اعتماد افغانها را کمایی کردیم و آنها بدام امریکاییان نیافتادند. پولهای خرچ شده در افغانستان- در مقایسه با مصارف دفاع احتمالی ما از پایگاه امریکایی قطره هایی در بحر اند. شما میتوانید آن مصارفی را که اجباراً ما برای تحکیم مرزهای ما با افغانستان متقبل میشدیم، تصور کنید».[192]

افسانه ایجاد پایگاهها توسط نظامیان امریکایی در خاک افغانستان که در پندار رهبران شوروی جاگرفته بود، تا زمانی نامعلوم رشد نموده، ماندگار شده و ازجمله یکی از دلایل دخول قوای اتحادشوروی در دسامبر سال ۱۹۷۹ به افغانستان شد.

در این میان اتحادشوروی با حمایت از سیاست پشتونستانِ افغانستان آنکشور را به ساحهء نفوذ خویش کشاند که بتدریج وابستگی آنکشور در عرصه های گونه گون از جمله اجتماعی- اقتصادی و نظامی- سیاسی بیشتر شد. صباح الدین کشکی مؤرخ مشهور درمورد مناسبات شوروی- افغانستان چنین گفته است:« واضح بود، چرا شورویها از سردارمحمد داوود و سیاستش در قبال پشتونستان حمایت میکردند. شوریها میدانستند، که این امر باعث فاصله افغانستان از غرب و درنهایت وابستگی بیشتر به اتحادشوروی میشود».[193] 

 

با آغاز کمکهای شوروی ایالات متحده با تأخیر آشکار به همکاری اقتصادی به افغانستان آغازید، مگر پهنای این کمکها محدود بود. چنانچه از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۸ اتحادشوروی به اقتصاد و ضروریات ارتش افغانستان ۵،۲ ملیارد دالر کمک کرد، درحالیکه کمک ایالات متحده ۹،۵۳۲ ملیون دالر بود.[194]

مناسبات کابل و مسکو با گذشت هرروز بطور آشکارا گسترش یافته و باعث نزدیکی هرچه بیشتر دوکشور میشد. داکتر غنی احمدزی درست میپندارد که یکی از دلایل همکاری دوکشور آن بود که اتحادشوروی نمیخواست در مرزهایش پایگاههای نظامی خارجی را ببیند و افغانستان به گسترش کمکهای اقتصادی نیاز داشت.[195]

محمد داوود میخواست با ایالات متحده نزدیک شود، مگر زمانیکه برای امریکا انتخاب میان افغانستان و پاکستان بمیان آمد، گزینه کشور اخیرالذکر جای نخست را گرفت. در آنزمان اتحادشوروی به افغانستان علاقمندی فزاینده پیدا کرد. برای محمد داوود سیاست پاکستان از یکسو خطر جنگی پنداشته میشد و او میخواست به اسلحه شوروی دسترسی داشته و از سوی دیگر اصلاحات اقتصادی را که به تمویل آنها سخت ضرورت داشت، پیش ببرد. در این شرایط صدراعظم افغانستان مجبور بود برای جلب کمک به اتحادشوروی و کشورهای اروپای شرقی مراجعه کند چون آنها کمکهای شان را به هیچنوع شرط و امتیاز از جانب افغانستان وابسته نمیساختند. شرایط دشوار سیاسی افغانستان را مجبور ساختند تا به ساحل شوروی نزدیک شده ولی به آن لنگر نیندازد.

در چرخش داوود به سوی اردوگاه سوسیالیستی برخوردهای سخت، دور نا اندیشانه، غیر محتاطانه و بیشتر خشن و توهین آمیز دیپلماسی امریکایی با افغانستان آنروزه و شخص محمد داوود نقش عمده را داشتند.[196] باوجود تلاش مخالفان محمد داوود در درون کشور و خارج از آن که به وی تاپه  «سردار سرخ» را ویا حتی بیشتر از آن رهبر سیاسی که بدون قید وشرط به اتحادشوروی وابسته بوده و به «شورویها تمام عرصه های زندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی افغانها را داده است»، زدند، در واقعیت او بمثابه میهندوست حقیقی مشی پیگیرانه، خلل ناپذیر و بکلی مستقلانه را که پاسخگوی منافع ملی کشور در عرصه سیاست داخلی و خارجی بود،  پیشبرده و هیچگاهی شخص هوادار شوروی و بویژه که «سرخ» نبود.

صدراعظم داوود با برقراری مناسبات نیکو با اتحادشوروی پیش از هرچیز میخواست توانمندی (پوتنسیال) نظامی- سیاسی همسایهء نیرومند شمال را به حل معضلهء پشتونها جلب کند. چنانچه محمد داوود در جریان مذاکرات رسمی و غیررسمی مخفی و گفتگوهایش بارها به جانب شوروی کمک مشورتی شان را پیرامون راه اندازی و پیشبرد جنگ پارتیزانی در مناطق قبایل پشتون در خاک پاکستان را مطرح میکرد. او در این موارد نیتش را مبنی بر مجبور ساختن پاکستان به پذیرش شرایط کابل پیرامون قضیه پشتونستان، پنهان نمیکرد.[197]  

جانب شوروی در همهء مراحل طرح این مسأله همواره از دادن  کمک بطور قاطع خودداری میکرد. چنانچه در جریان سفر ماه اکتوبر سال ۱۹۶۱ هیأت عالیرتبهء شوروی به کابل در رأس مارشال و.د. سوکولوفسکی به محمد داوود مستقیماً خاطرنشان شد که تأکید وی برای حل نظامی معضله پشتونستان نتیجه یی ببار نیآورده و تلاشهایش برای دردادن جنگ پارتیزانی درخاک پاکستان که عضو پیمان سیاتو است، باعث کشاندن پای اتحادشوروی به جنگ پهناور در منطقه که میتواند به جنگ سوم جهانی بیانجامد، شود.[198] همچنان به درخواست محمد داوود برای تدریس شیوهها و اشکال جنگ پارتیزانی برشالودهء تجارب جنگ کبیر مهینی شوروی بادرنظر داشت مشخصات جغرافیایی منطقه به افسران افغان توسط آموزگاران شوروی پاسخ قاطع رد داده شد.

با یادآوری موارد نامبرده بی پایگی پندارنویسندهء امریکایی ج. کولینز پیرامون اهداف سفر مارشال سوکلوفسکی به کابل که تحت تأثیر فضای «جنگ سرد» ابراز شده، هویدا میشود. برشالودهء پروندهء جاسوس امریکایی دگروال او. پنکوفسکی، کولینز مینویسد که هنگام سفر سوکولوفسکی گویا مسأله «امکانات گسیل قطعات شوروی به افغانستان در زمان معین برای اشتراک در عملیات مشترک برعلیه پاکستان»[199] نیز با رهبری افغانستان مطرح شده بود. مگر ما به هیچ سند آرشیفی که گواه طرح این مسأله از سوی محمد داوود و یا مارشال و.د. سوکلوفسکی باشد، برنخوردیم. آنچه به برخورد اتحادشوروی با قضیه پشتونستان مربوط است، باید گفت که دراوایل رهبری شوروی موقف بیطرفانه داشت، مگر پسانها این امر دگرگون شد.

چنانچه این امر در گذارش ن. آ. بولگانین در اجلاس هیأت رییسه شورای عالی اتحادشوروی بازتاب یافت. او طی این گذارش گفت که باشندگان پشتونستان قبایل مستقل افغان اند. وی تأکید میکرد: «این منطقه توسط امپراتوری بریتانیا در سال ۱۸۹۳ غصب شده و در سال ۱۹۴۷ برخلاف منافع قبایل باشندهء پشتونستان به ترکیب پاکستان شامل گردیده است. ما از خواست عادلانه افغانستان پیرامون اینکه به باشندگان منطقهء سرحدی پشتونستان حق آزادانه انتخاب و خود ارادیت داده شود، پشتیبانی میکنیم.».[200]

و ن. س. خروشچف رییس شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی موضع شوروی را پیرامون معضل پشتونستان فرمولبندی چنین کرده بود:« ما درخواست افغانستان در مورد دادن حق بیان آزاد ارادهء خلق پشتون پیرامون انتخاب همه پرسی آزاد که از آنان پرسان شود، آیا وی میخواهد در مرزهای دولت پاکستان باقی بماند و یا میخواهد دولت نو و مستقل خویش را تشکیل داده و یا به افغانستان بپیوندند، درست میپنداریم.»[201]

  و به اینترتیب در دورهء زمانی ۱۹۵۳- ۱۹۶۳ صدراعظم افغانستان محمد داوود خان توانست تاحد معینی موضع افغانستان را در عرصهء بین المللی تحکیم بخشد.

افغانستان در این زمان به عضو فعال جنبش عدم انسلاک که دربرابر بلوکهای نظامی- سیاسی سنتو و سیاتو ایجاد شده بود، مبدل شد.

افغانستان در سالهای ۱۹۵۰- ۱۹۶۰ روابط دیپلماتیک را با بیش از ۴۰ کشور برقرار نموده بود. آنچه مربوط به ابرقدرتها میشود، باید گفت که در دورهء زمانی یادشده این مناسبات همگون نبودند. از نگاه سیاسی و ایدیولوژیکی کابل به هیچیک از اینها وابستگی نداشت، گرچه محمد داوود خان تلاش مینمود هم از واشنگتن و هم از مسکو کمک بدست آورد. مگر ایالات متحده کمک به افغانستان را به قبول پیش شرطهای معینش مبنی بر شمولیت در بلوکهای نظامی سنتو و سیاتو و خودداری از داعیهء پشتونستان مشروط میساخت. داوود خان نه تنها خواستار کمکهای مادی و نظامی- تخنیکی از ایالات متحده و اتحادشوروی بود، بلکه پشتیبانی آنان را در امر سیاستش پیرامون پشتونستان نیز میخواست که فقط از سوی اتحادشوروی محسوس بود. 

 

******

فصل سوم

 

سیاست محمد داوود خان پیرامون پشتونستان

 

۱.۳- ریشه های تاریخی معضل پشتونستان

 

موضع محمد داوود خان درقبال روابط با پاکستان  قبلا از زمان جنگ دوم جهانی شکل گرفته بود. خاورشناس روسی ی. ن. تیخونوف در پژوهش اش «جنگ افغانی استالین. نبرد برای آسیای میانه» مینویسد که در سال ۱۹۴۱ حکومت انگلیس آمادهء بدترین نوع انکشاف حوادث در وزیرستان که بیشتر ناشی از توانمندی فعالان سیاسی گروه هوادار آلمان در حکومت افغانستان بود، شد.

طوریکه پیشتر یاد آوری شد، این گروه را سردار داوود خان و وزیر اقتصاد ملی آنزمان عبدالمجید زابلی رهبری میکردند. اخیر الذکر علناً به هاشم خان که در آنزمان صدراعظم افغانستان بود، از لزوم «اتحاد قبایل افغان که در دوسوی مرز هند- افغانستان زندگی میکنند» میگفت، چنانچه با این مرام او در سال ۱۹۴۱ به آلمان نیز سفر کرد.[202]  مگر صدراعظم نمیتوانست نظرات اطرفیانش را درنظر نگیرد. بنابراین وی با استفاده از زمان مناسب میخواست، اگر همه اش ممکن نباشد، حد اقل بخشی از سرزمینهای پشتوننشین ساحل راست رودخانه سند (اباسین)، به افغانستان بپیوندند. زمانیکه وزیر خارجه افغانستان (علی)[203] محمد خان این درخواست را به نمایندهء بریتانیا فریزر- تتلر داد، او دفعتاً با ناراحتی به وی گفت که «وزیر امور خارجه به تبلیغات خصمانه گوش میدهد».[204] همچنان ی. تیخونوف مینویسد که انگلیسها ناگذیر بودند، با افغانها مذاکرات را آغاز کنند چون به حفظ روابط خوب با افغانستان ضرورت داشتند. مذاکرات در کابل صورت پذیرفته و بکلی محرم بودند. مگر سفیر ایتالیا پ. کاوارونی و کاردار سفارت جاپان در کابل ایواساکی میگفتند که از جریان گفتگوها باخبر اند، چون خود افغانها ادعاهای ارضی شان را نسبت به هند برتانوی پنهان نکرده و شاید هم درز اطلاعاتی را سازماندهی میکردند. چنانچه بتاریخ ۱۹ فبروری ۱۹۴۱ پ. کاوارونی در گفتگو با سفیر شوروی ک. میخایلوف خبرداد، که انگلیسها پس از جنگ بندر گوادر در خلیج عمان در نزدیکی مرز بلوچستان و ایران را در اختیار افغانستان قرارمیدهند. گویا انگلیسها وعده داه بودند که خط آهن را از قندهار تا بندر نامبرده از راه چمن اعمار کنند.  

مؤلف همچنان میافزاید  ورود افغانستان به جنگ علیه بریتانیا، در صورتیکه لشکرهای نازی به قفقاز و ولگا حمله نموده، موفق گردند، ممکن خواهد بود. این امر به معنی شمولیت (افغانستان، مترجم) در جنگ علیه اتحادشوروی نیز خواهد بود.[205]

زمانیکه نیروهای آلمان در سال ۱۹۴۲ به تهاجم بالای استالینگراد و قفقاز پرداختند، در حکومت افغانستان

گروه هوادار آلمان زیر رهبری داوود خان نیرومند تر شد. سفیر شوروی ک. میخایلوف در یکی از گذارشاتش به مسکو نوشته بود، که داوود خان «سخت طرفدار گسترش خاک افغانستان، درگام نخست از حساب الحاق ساحهء قبایل پتان (پشتونها را در هندوستان چنین مینامیدند، س. پویا) به افغانستان، است.» این «جوانان» برای رسیدن به مرام شان حاضر بودند افغانستان را به جنگ علیه انگلستان بکشانند.[206]

داوود خان و افراد پیرامونش آمادهء شورش مسلحانه در مرز افغانستان- هند شدند. آلمان رساندن اسلحه و مهمات را به شورشیان بعهده گرفت.[207] قرار بود محمد هاشم خان و دیگر افراد هوادار انگلیس را از صحنه برداشته و حکومت جدید را که با آلمانیها در راستای تحرک بسوی هند کمک نماید، بقدرت برسانند. داوود خان به این امر بیک شرط موافقه کرد که به او ضمانت داده شود که خاندان حاکم در رأس قدرت افغانستان بماند.[208]

مگر آلمان و ایتالیا به داوود خان ضمانت بقدرت ماندن دودمان یحیی خیل را ندادند، که رهبر توطئه گران (داوود، مترجم) نیز به آن تعلق داشت. در برنامه های این دو دولت برگرداندن امان الله خان به تخت سلطنت مطرح بود، شخص که در برلین و روم فکر میکردند، برایشان آسانتر است، تا شورش ضدانگلیسی قبایل را در مرز افغانستان- هند سازماندهی کند. زمامداران آلمان و ایتالیا درست میدانستند که پس از تصرف قفقاز توسط وِرماخت (ارتش آلمان نازی، مترجم)، هیچ چیزی مانع تهاجم واحدهای اردوی آلمان و متحدان آن به افغانستان و رسیدن به مرزهای هندوستان نمیشود. بنابراین قبول هرنوع تعهد برای بقای  سلسله یحیی خیل در قدرت به معنی بستن دستهایشان بود. چنانچه سفیر آلمان گ. پیلگر و نمایندهء ایتالیا پ. کوارونی از رهبرانشان دستور یافتند، هرنوع درخواست توطئه گران را رد کنند.[209]  روابط پنهانی داوود خان و نمایندگیهای دیپلماتیک آلمان و ایتالیا در خزان سال ۱۹۴۲ گسستند.

با درک مناسبات سیاستمداران پرنفوذ افغان با آلمان و ایتالیا، بریتانیا علناً حکومت هاشم خان را زیر فشار قرار داد. چنانچه به قول میرغلام محمد غبار انگلیسها دراین راستا چنان پیش رفتند که  روزی در سینمای وزارت دفاع افغانستان به افسران افغان فیلمی از پیروزیهای ارتش فاشیستی در جنگ را نشان میدادند، در روز بعدی آتشهء نظامی سفارت انگلیس در کابل به وزارت دفاع رفته و بدون اجازه و درزدن به دفتر وزیر دفاع شاه محمود خان که در آن جلسه یی باشتراک رییس ارکان قوای مسلح و افسران بلند رتبهء دیگر جریان داشت، داخل شد. آتشه نظامی با صراحت به وزیر دفاع گفت: «شما سیاست بیطرفی تان را اعلام کردید، مگر درعمل فیلمهای تبلیغاتی دشمنان بریتانیا را نشان میدهید.» و با بیان این کلمات او از دفتر وزیر خارج شد. وزیر دفاع افغانستان خاموش بوده و هیچ چیزی نگفت. مگر فردای آن  روزسینما را بستند.

پس از این ادارهء ضبط احوالات افغانستان شبکهء خبرچینانش را در افغانستان گسترده ساخت تا اطلاعاتی از روحیه وبرخورد مردم جمعآوری کند.[210]

پس از جنگ دوم جهانی، زمانیکه دیگر هند برتانوی وجود نداشت، بتاریخ۳جون ۱۹۴۷ نیمقاره هندوستان به دو دولت هند و پاکستان تقسیم شد،[211] که در ترکیب اخیرالذکر سرزمینهای پشتونهای شرقی نیز شامل شدند. از آنزمان خط دیورند سرحد واقعی میان پاکستان و افغانستان بوده و مناسبات دوکشور در دهه نخست موجودیت پاکستان با بغرنجی در سطح منطقه و بین المللی انکشاف مییافت.

از ۶ تا ۱۷ جولای ۱۹۴۷ در پشتونستان ریفراندمی پیرامون تعلق به وابستگی دولتی پشتونها در هند برتانوی پیشین راه اندازی شد. مگر باوجود موقف غفارخان در پرسشنامه رأی پرسی همگانی ماده یی بنام دولت پشتونستان نیآمده بود. سؤال فقط در مورد پیوستن به هند و یا پاکستان مطرح شده بود. رهبر پشتونها عبدالغفار خان تقاضا میکرد که به پشتونها حق ایجاد دولت خودی پشتونستان داده شود. کابل کمپاین تبلیغاتی یی را در پشتیبانی از درخواست زعیم پشتونها براه انداخت. مگر نایب السلطنته هند لارد ماونبیتِن که جدول پرسشنامه را میساخت این درخواست را رد کرد. و در آنحالت رهبر پشتونها از قبایلش خواست ریفراندم را بایکوت کنند.

رهبر ملی مشهور پشتونها عبدالولی خان (فرزند عبدالغفار خان) پیرامون این موضوع نوشته است: «در ولایات دیگر انگلیسها نظر شوراهای ایالتی را میپرسیدند، مگر ازما نپرسیدند، فقط گفتند که دربارهء نظر مردم برای پیوستن مردم به هند یا با پاکستان ریفراندم راه اندازی میشود. حزب ما مخالف این گونه طرح مسأله بود.

سپس ما در هنگام نظر خواهی همگانی پیشنهاد پرسش سوم را کردیم: آیا پشتونها میخواهند دولت خود را داشته باشند؟ مگر انگلیسها با پیشنهاد ما موافقت نکردند. درآنحالت ما رأی پرسی همگانی را تحریم کردیم، و آنها بادشواری و نقض صریح توانستند ۵۱٪ رأی را برای الحاق پشتونستان به پاکستان بدست آورده و ما را به زندان افگندند.»[212] 

باین گونه بتاریخ ۱۵ اگست ۱۹۴۷ ولایت صوبه سرحد با اکثریت نفوس پشتون بخشی از پاکستان شد.[213]

افغانستان در دورهء صدارت محمد داوود خان دوباره به مسأله پشتونستان پرداخت. پندارها، مرامها و سیاست محمد داوود پیرامون «معضل پشتونستان» که منافع کمتر از نیمِ نفوس افغانستان را هم بازتاب نمیکرد، باعث تیره گی مناسبات افغانستان با پاکستان که با آنکشور افغانستان روابط تنگاتنگ ملی و مذهبی داشت، شد.[214]

به نظر دکتر غنی احمد زی دلیل اصلی علاقمندی ژرف محمد داوود به پشتونستان تلاشش برای اعادهء عدالت که در زمان پدرکلانش سلطان محمد خان نقض شده بود، محسوب میشد.[215]

نماینده افغانستان در سازمان ملل متحد یگانه کسی بود که بتاریخ ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۷ خلاف پذیرش عضویت پاکستان به این سازمان رأی داد،[216] چون حکومت افغانستان میپنداشت که ایالت شمالغربی صوبه سرحد خلاف نورمهای حقوقی بین المللی به تشکیل پاکستان شامل شده است. مگر با اینهم سفارت افغانستان در همانسال در کراچی بازشد: یعنی اینکه کابل به نفع پاکستان عقب نشینی کرد.[217]

در مرحلهء نخستِ روابط افغانستان- پاکستان بنیانگذار پاکستان محمد علی جناح از روابط نیک همسایگی با افغانستان میگفت، مگر همزمان از موقف آن دربارهء پشتونستان راضی نبود. حکومت افغانستان بنوبه خود میپنداشت که باشندگان ایالت شمالغربی صوبه سرحد باید حق داشته باشند یا به ترکیب افغانستان درآیند و یا حق تشکیل دولت مستقل را دارا باشند.[218] 

در مسأله مرزهای دولتی پاکستان به اصل تغییر ناپذیر حقوق بین المللی دولت وارث استدلال میکرد. کرسی نشینان کراچی (پایتخت آنزمان پاکستان، مترجم) به معاهدات بیشمار عقد شده میان ادارهء هند برتانوی و زمامداران افغان (در گذشته) اشاره میکردند. بویژه معاهدهء عقد شده در پاییز سال ۱۸۹۳ میان امیر عبدالرحمان خان و نماینده زمامداران برتانوی م. دیورند که دراین راستا نقش تعیین کننده داشت.

بنابر این موافقتنامه استعمارگران برتانیایی بخشی از خاکهای افغانستان را که در آن بیشتر قبایل پشتون زیست داشتند، به هند برتانوی ملحق نموده و کنترول سیاسی بالای قسمت بزرگ قوم پشتون را بدست آوردند.

افغانستان عهدنامه فوق را فقط در سال ۱۹۱۹، زیر فشار اوضاع (بعلت خطر جنگ جدید با انگلستان) برسمیت شناخت. مگر در سال ۱۹۴۹ کابل مواقتنامه های پیشین افغانستان- بریتانیا را باطل شمرده و اعلام کرد که خط دیورند را همچون مرز پاکستان- افغانستان برسمیت نمیشناسد.

ماهیت راستین سیاست محمد داوود در برقراری کنترول بالای سرزمینهای پشتون نشین فرای «خط دیورند» بود. به پندار محمد داوود در تشکیل پشتونستان باید ساحات ایالت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) «قبایل آزاد پشتون»، و ایجنسی قبایل پشتونها («آزاد پشتونستان») شامل میبودند. این مرام با تماسها با ادارهء پیشین بریتانیا حاصل نشد، مگر پس از ایجاد پاکستان حکومت محمد داوود خان از اندیشه هایش دست برنداشت، چون به بی ثباتی و ترکیب چند قومی دولت نوین امیدوار بود.  

 

۳.۲. رویاروییهای افغانستان- پاکستان (۱۹۵۱-۱۹۵۵) پیرامون معضل پشتونستان

    

به اینگونه در درازنای صدارت محمد داوود موضوع اصلی توجه و نگرانی وی مسأله پشتونستان بود. حل این معضل به سود قبایل شرقی پشتون برایش امری چون شرافت، غرور ملی و وجیبهء وطنپرستانه پنداشته میشد. با این مسأله در نهایت امر اعتبار بزرگ سیاسی وی در هردوسوی مرز افغانستان- پاکستان گره خورده بودند. داوود خان و حکومتش رسماً از جنبش آزادیبخش ملی پشتونهای برون مرزی با اتکأ به فورمول عدم شناخت پشتونستان به مثابهء بخشی از پاکستان، بدون اینکه این پشتونها خود دراین امر علاقمندی داشته باشند، پشتیبانی میکردند،. همینگونه با تأکید باید نوشت، که موضوع آزادی کامل پشتونستان بشکل علنی و رسمی نه از سوی محمد داوود و نه از سوی دیگر زمامداران دولتی افغان مطرح میشد.

نخستین بار مناسبات افغانستان- پاکستان بخاطر بمباردمان نواحی مسکون مرزی در دوسوی «خط دیورند» بتاریخ ۱۲ جون سال ۱۹۴۹ به وخامت گرایید.[219] در چنین موقع پاکستان مانع ورود کالاها و مواد سوخت به افغانستان شده و حتی با جنگ کشور همسایه را تهدید کرد. در پاسخ در کابل لویه جرگه دایر شد که با اتفاق نظر از پشتونستان دفاع کرد و از حکومت افغانستان خواست، گامهای لازم را در این راستا بردارد.

در ماه اگست سال ۱۹۴۹ در ناحیهء تیره باغ پاکستان جرگه قبیلهء افریدی و برخی اقوام دیگر محلی دایر شد، که در آن ساختار نو ملی- اداری بنام پشتونستان بمیان آمد. همچنان اسامبله ملی پشتونستان بنیان هِشته شده و پرچم پشتونستان نیز پذیرفته شد.[220]      

بعلت تحریمهای وضع شده بالای کالاهای صادراتی افغانستان از خاک پاکستان، افغانستان از ایالات متحده امریکا جهت رفع مشکل کمک خواست، مگر چون به درخواستش دست نیازید به اتحاد جماهیر شوروی برای کمک مراجعه کرد. و پس از آنکه اتحادشوروی به انتقال ترانزیت کالاهای افغانستان موافقه کرد، پاکستان این توقیف را رفع کرد. 

در ماه جون سال ۱۹۵۱ زمانیکه پاکستان نیروهایش را در مرز افغانستان از سوی بلوچستان متمرکز کرد، بازهم معضل پشتونستان شالودهء رویارویی پاکستان و افغانستان شد.[221]  سیاست کراچی پیرامون پشتونها باعث مقاومت روبه رشد شده و جنبش پشونستان برای آزادی گسترده تر میشد. علت این امر بازداشت برخی روزنامه نگاران و اختلافات درونی حزب حاکم مسلم لیگ بود. توقیف دوبارهء عبدالغفار خان رهبر ملی پشتونها، باعث خشم حتی آن پشتونهایی که در نخست هوادار آن حزب نبودند، شد. آنها نیز بمبارزه بخاطر استقلال ملی شان پیوستند.

داوود خان در نخستین گفتگوهایش در کراچی هنوز از استقلال پشتونستان و پیوستن آن به افغانستان نگفته و فقط از حل این معضله یادآوری میکرد. چنانچه داوود خان پس از مذاکرات با جانب پاکستان و برگشت به میهن خاطر نشان کرد که معضله پشتونستان رویارویی مرزی میان دوکشور نه، بلکه موضوع حق خود ارادیت مردم پشتونستان است.[222]

در ماه اکتوبر سال ۱۹۵۳ محمد داوود خان در مصاحبه با تحلیلگر امریکایی جیمز سپین[223] پندارش را نسبت به پشتونستان بیان کرد. بگفتهء این تحلیلگر او در این مصاحبه اش بسیار خونسرد بوده و به پاکستان پیشنهاد کرد در مورد پشتونستان یک ریفراندوم را راه اندازی کند. در این مصاحبه صدراعظم تلاش میکرد علاقمندی امریکاییها را جلب کند، چون او سخت از همکاری نظامی ایالات متحده با کشورهای همسایه ایران و پاکستان در هراس بود. وی از عدم همکاری نظامی امریکا با افغانستان گلایه میکرد. تحلیلگر امریکایی میگفت که محمد داوود خان نمیدانست، چرا امریکا به افغانستان ارزشی قایل نیست. صدارعظم افغانستان میگفت که امریکاییها سیاست شان در قبال افغانستان را پیش از اینکه افغانستان اولویتهایش را در سیاست خارجی با ابر قدرتها برگزیند، باید معین کنند. او میگفت که رفع اختلافات پیرامون پشتونستان به سیاست صادقانه پاکستان در این مسأله وابسته است. صدراعظم داوود هم در این مصاحبه و هم در گفتگوها با جانب پاکستانی موقف متعادل را در مورد پشتونستان مراعات میکرد.

و ایالات متحده بالآخره موقفش را درقبال افغانستان و پاکستان مشخص ساخت. بتاریخ ۱۹ می سال ۱۹۵۴ امریکا با پاکستان موافقتنامه کمک نظامی را عقد نمود. این امر باعث نگرانی جامعه و زمامداران افغان شد که آنرا بمثابه خطر به صلح و امنیت منطقوی تلقی میکردند.[224] 

تا اینزمان امریکاییها موضع شان را پیرامون پشتونستان هویدا نمیساختند، مگر اکنون امریکا در این قضیه آشکارا جانب متحد «سیاتو»ی خویش پاکستان را برگزیده و از ایجاد ایالت یگانهء «(یونت) پاکستان غربی» حمایتش را اعلام نمود. پس از عقد پیمان ترکیه- پاکستان که زیر سرپرستی امریکا صورت گرفت، فشار بالای افغانستان بیشتر شد تا انکشور را برای پیوستن به این پیمان و خودداری از سیاست بیطرفی وادارند.[225]

 

چنین موقف ایالات متحده نمیتوانست باعث نگرانی افغانستان نشود. مگر محمد داوود خان در بیانیاتش در محافل رسمی و غیررسمی کشور مانند گذشته به موقف آشتی ناپذیرش دوام داد. همچنان کارمندان بلند رتبهء افغانستان هنگام تماس پیرامون روابط پاکستان- افغانستان نیز ازبیان پندارشان دربارهء پشتونستان خودداری نمیکردند. چنانچه در ماه جون سال ۱۹۵۴ دیپلمات نامور و سیاستمدار مشهور و سفیر افغانستان در قاهره صلاح الدین سلجوقی اعلام کرد که دلیل تشنج روابط افغانستان و پاکستان معضل پشتونستان است. تا زمانیکه این مشکل به نفع افغانها رفع نشود، مناسبات افغانستان و پاکستان بهبود نمییابد.[226]

در ماه جولای همانسال جرگه پشتونستان دایر شد. وزارت دربار به افتخار شرکت کنندگان جرگه پشونستان ضیافتی را در پغمان ترتیب داد. در این محفل محمد ظاهرشاه، صدراعظم محمد داوود و نمایندگان نامور پشتونستان، نمایندهء ویژه حکومت پشتونستان، مبارز افسانوی ضد استعمار برتانوی فقیرِ ایپی که بدین مناسبت از محمد ظاهرشاه، حکومت و مردم افغانستان برای پشتیبانی معنوی در راستای مبارزه شان برای استقلال سپاسگذاری کرد، اشتراک داشتند.[227] 

صداراعظم پیشین افغانستان شاه محمود خان که محمد داوود اورا به دلیل عدم قاطعیتش در قبال پشتونستان همواره انتقاد میکرد، نیز ضیافتی به افتخار اشتراک کنندگان جرگهء پشتونستان در کابل ترتیب داده بود. او برای آنان پیروزی در امر استقلال شان را آرزو نمود.[228]

باید خاطر نشان گردد که جنبش پشتونستان در رأس فقیرِ ایپی که مبارزه اش را در کوهستانهای منطقهء عشایر پیش میبرد، بیشتر یک جریان قبیله یی بود تا ملی. هنوز ملت واحد پشتون وجود نداشت، و نه همهء قبایل و سران آنها از پندار مبنی بر ایجاد دولت واحد پشتون، آنهم بدون شالودهء دینی دفاع میکردند. کوهنشیان ایجاد حکومت اسلامی پاکستان را چیزی دیگر بغیر از حکومت بیگانهء انگلیس میپنداشتند. برای پشتونها مبارزه بر ضد حکومت همکیش دشوار بود، چون شعار جهاد دیگر جذبه نداشت. گرچه فقیرِ ایپی قادر شد در ماه جنوری ۱۹۵۰ تمام نیروهای پاکستانی را از منطقه قبایل بیرون کند، با آنهم مجبور شد، واقعیت الحاق وزیرستان را به تشکیل پاکستان بپذیرد.

و حتی تا زمان مرگ این چهرهء افسانوی ادارهء پاکستان نتوانست کنترولش را بر ساحه یی که زیر ادارهء وی بود، برقرار کند.[229]  فقیر ایپی و همرزمانش توانستند نه تنها مستقل باشند («ساحهء قبایل آزاد» صوبه سرحد از نگاه حقوقی هنوزهم جزء پاکستان نیست)، بلکه او توانست بحیث یک رهبر اتحاد قبایل عرض اندام کند. همکارانش نیز در قبایل خویش از نفوذ گسترده برخوردار بودند، مگر اینها سران عشایر بودند تا شخصیتهای ملی. جنبش پشتونستان در کوهستانها را پژوهشگر سویدنی ای. یانسون «تجارت کهن سیاسی اسپها»[230] مینامد. این جنبش بیشتر در خارج از ساحه قبایل پشتون پاکستان در افغانستان حمایت میگردید و همچنان هند و اتحاد شوروی بنوبهء خود آنرا در این راستا پشتیبانی میکردند.   

در ماه اگست سال ۱۹۵۴ ظاهرشاه بمناسبت ۳۶ مین سالگرد استقلال بیانیه یی ایراد کرد. او در ضمن خاطرنشان ساخت: «ما علاقمندیم تا مناسبات نیکی با کشورهای دوست بویژه با ممالک همسایه داشته باشیم. متاسفانه مناسبات ما با حکومت پاکستان تاکنون متشنج است، چونکه حقوق قانونی پشتونها مراعات نمیشود. ما علاقمند حل عادلانه این قضیه و برقراری مناسبات دوستانه میان خلقهای دوکشور هستیم». همچنان صدراعظم داوود و رییس ولسی جرگه عبدالرشید با نطقهای شان گفته های شاه را تایید نمودند.[231] 

قابل یادآوری است که تا اینزمان درچنین موارد شاه هیچگاهی از  معضل پشتونستان یاد نمیکرد، چونکه پاکستان آنرا مداخلهء آشکار در امور داخلی اش تلقی میکرد. ازسویی بزرگداشت نهمین سالگرد بنیانگذاری سازمان ملل متحد در اکتوبر ۱۹۵۴ در افغانستان همچون ریختن هیزم بالای آتش بازتاب یافت. به این مناسبت صدراعظم محمد داوود بیانیهء رادیویی ایراد کرد. ازجمله او گفت: «ما علاقمند دفاع از آزادی، استقلال، حقوق و اصول دولتها بوده و دقیقاً از تلاشهای خلقهای دیگر در این راستا حمایت میکنیم. در حال حاضر آرزوی قلبی ما اینست که سازمان ملل متحد این مرام را عملی نموده و به اقدامات متجاوزانه برعلیه خلقهای مظلوم و محکوم دست یازد». البته هویدا بود که هدف داوود خان معضل پشتونستان بود.[232]

محمد داوود حتی در زمان صدارت سلفش شاه محمود خان آرزوی آزادی پشتونستان را درسر پرورانده و حتی مداخلهء  نظامی را به منظور حل این معضل مردود نمیدانست. معضل پشتونستان شالودهء نکوهش وی از صدراعظم پیشین و دلیل بقدرت رسیدن وی بود. موقف محمد داوود پیرامون پشتونستان در یادوارههای یک افسر گمنام چنین بازتاب یافته است: «در یک روز نیکو من و همصنفی ام، هردو در لباس نظامی در خیابان قدم میزدیم. ناگهان بما یک موتر نزدیک شده و توقف کرد. راننده شیشه اش را پایین کرد. ما بسوی موتر رفتیم و متوجه شدیم که محمد داوود خان در پشت فرمان موتر نشسته است. ما در سیت عقبی نشستیم، و او با سکوت بحرکت افتاده و پس از لحظه یی ازما پرسید: «فارغ التحصیل استید؟» ما پاسخ د ادیم. «بلی». او باز پرسید: وظیفهء یک افسر افغان چیست؟» رفیقم بیدرنگ پاسخ داد: «دفاع از وطن». سردار گفت: «شما درست درس نخوانده اید. حالا بدانید! اردو همراه با دفاع از وطن باید پشتونستان اشغال شده را نیز آزاد کند، در آنصورت اردو وظیفه اش را بصورت مکمل انجام میدهد». ما هردو بگونهء نظامی پاسخ دادیم: بلی، امرتان اجرا میشود!»[233]

در سال ۱۹۵۴ در افغانستان فراخوانهایی برای پشتیبانی از جنبش پشتونهای ایالت شمالغرب پاکستان که شالودهء آنرا همگونی قومی در دوسوی مرز افغانستان- پاکستان تشکیل میداد، پخش شدند.

همچنان پندارِ مبنی بر اتحاد ملی همه پشتونها پیشکش شد.[234]

در متن پژوهشی کنونی لازم است بدانیم، چرا در میان خانوادهء شاهی فقط داوود به پشتونها و مسأله پشتونستان دلچسپی داشت. این مسأله چنانکه یاددآوری شد، برای وی موضوع شرف ملی و وجیبهء وطنپرستانه پنداشته میشد. با این امر در نهایت نفوذ گستردهء سیاسی او در دو سوی مرز افغانستان- پاکستان پیوند خورده بود. برخی کارشناسان میپندارند که احساس ناسیونالیستی و میهندوستانهء وی برخاسته از برخورد دلیرانه و مردانه او برای احیای تمامیت ارضی کشور بود.

مگر پندار دیگری درینباره نیز وجود دارد که او فوق العاده شخص جاه طلب بود، تا مدافع منافع ملی کشور. بهر حال، اینکه چه مرامی و چه سودی را داوود در رابطه با پشتونستان دنبال میکرد، مهم نبوده، بلکه باارزش اینبود که اینها تا کدام حدی با منافع ملی افغانستان مطابقت داشتند. همهء دولتمردان افغانستان بشمول سرداد محمد داوود خان در سیاست شان پیرامون پشتونستان خواستار استقلال آن بودند، تا الحاق آن به افغانستان که با منافع ملی افغانستان همخوانی داشت.

مگر سیاست پشتونستان خود محمد داوود خان و کرسی نشینان دیگر همچون  وی نه تنها امکان دستیابی پشتونهای خارج مرز به استقلال را مساعد میساخت، بلکه استقلال و آزادی خود افغانستان را به خطر مواجه ساخته بود. برعلاوه این سیاست بدلیل قطع بازرگانی ترانزیت از خاک پاکستان خسارات معینی را به اقتصاد کشور وارد کرد.

محمد داوود و حکومتش همواره از جنبش ملی- آزادیبخش پشتونهای خارج پشتیبانی میکردند. محمد داوود خان برای دستیابی به این مرام حتی استفاده از زور را بخاطر حل معضل پشتونستان رد نمیکرد. در سال ۱۹۵۴ حکومت محمد داوود خان معاهدهء سال ۱۹۲۱ افغانستان- انگلستان را که در آن خط دیورند نیز برسمیت شناخته شده بود، ملغا اعلام کرد. [235]  

تشنج مربوط به مسأله پشتونستان پس از تصمیم حکومت پاکستان مبنی بر ایجاد ایالت واحد (یونت) پاکستان غربی که در آن همهء واحدهای موجود اداری در این منطقه منجمله نواحی پشتونها مدغم شده و (دولت افغانستان) آنرا حق تلفی استقلالیت شان میپنداشت، بالا گرفت.[236]  مطابق این پروژه چهار ایالت پاکستان (پنجاب، سند، بلوچستان و ولایت مرزی شمالغرب) بنام «ولایت غربی پاکستان» مدغم شدند، تا بیلانسی باشد در برابر «ولایت پاکستان شرقی» (بنگله دیش کنونی). این تقسیمبندی آزادی معین پشتونهای آنسوی مرز دیورند را نیز ازمیان برد. در ماه اپریل سال ۱۹۵۵ این پیشنهاد از سوی پارلمان پاکستان تصویب شد.

مگر افغانستان منتظر فیصله نهایی  نمانده و بتاریخ ۳۰ مارچ همانسال در کابل جلسهء فوق العاده شورای وزیران در رابطه به اعلامیه گورنر جنرال پاکستان پیرامون الحاق خاک پشتونستان در یونت پاکستان غربی دایر شد.[237] دراین رابطه حکومت افغانستان احتجاج رسمی اش را اعلام کرد.[238] ایدهء سازماندهی «تشکیل واحد[239]» را حکومت افغانستان به مثابهء پس گردنی محکم تلقی کرد.[240] پس ازاین محمد داوود با احساساتی که ویژه اش بود، پیرامون این مسأله بیانیه یی ایراد کرد. وی از نام حکومت افغانستان با نکوهش و نفرین اعمال حکومت پاکستان را تقبیح را نموده و بازهم حمایتش را از خلق پشتونستان ابراز کرد.

 

وی در بیانه خویش گفت:

«هموطنان عزیز! من بحیث شخص مسوول وجیبهء خویش میدانم شما را از رویدادهایی که در زندگی امروز و فردای کشور سرنوشت ساز اند آگاه سازم. من شما را در روشنی قرار میدهم، در بیانیه یی که دیروز در کراچی پخش شد، آمده است که پاکستان برخلاف اصول و قوانین بین المللی، بدون درنظرداشت حقوق خلق پشتونستان برای تعیین سرنوشت شان و خلاف تقاضاههای حکومت افغانستان دراینمورد تصمیم به الحاق خاکهای پشتون نشین به ایالات شمالغرب گرفت. چنین اقدامات باعث نابودی رسوم خودی خلق چند ملیونی برادر پشتون میشود. مسوولیت عواقب سنگین این اعمال که به تخریب صلح  وامنیت منطقه خواهند شد، فقط بدوش حکومت پاکستان میباشد. میخواهم بازهم واضح و روشن به زمامداران پاکستان و به همهء جهانیان بگویم که مردم و حکومت افغانستان هیچگاهی سرزمینهای پشتون نشین را جزء خاک پاکستان نمی شمارند».      

محمد داوود در بیانهء اش گفت که حکومت افغانستان تصمیم گرفته از عواقب ناگوار ناشی از این فیصله حکومت پاکستان را باخبر ساخته و دراین رابطه احتجاجش را اعلام بدارد. حکومت افغانستان به کاردار سفارتش در کراچی محمد رفیق دستور داد، اگر اقداماتش نتیجه مثبت را ببار نیآورند، به وطن برگردد.[241] روزنامه انیس در سرمقاله اش پیرامون بیانیهء صدراعظم نوشت: «۷ ملیون پشتون حق بلا منازع برای ایجاد پشتونستان دارند، و هیچ حکومت و هیچکس نمیتواند با زور بالایشان حکومتش را تحمیل کند. کمک به پشتونها در راستای احقاق خواسته های دیرین و حقه شان وظیفهء مقدس هر افغان میباشد».[242]

عادلانه خواهد بود اگر بگوییم، که باتفاوت از موقف زمامداران کابل در قبال پشتونهای پاکستان، موضع افغانستان در رابطه با بلوچهای ساکن در آنسوی مرز دیورند، بیانگر بی ثباتی و ناپیگیری اینکشور بود. افغانستان پیرامون اقدامات پاکستان در برابر بلوچها عکس العمل چندانی نه نموده و باوجود درخواستهای مکرر رهبران بلوچستان از حکومت محمد داوود خان برای کمک به آنان «در راستای احقاق خواسته های دیرین و حقه شان» یاری نمیکرد. از آغاز معضل با پاکستان افغانستان همواره از حقوق خلق پشتون برای حق خودارادیت شان دفاع کرده و به اینگونه عملا مسأله حقوق مردم بلوچ را نادیده میگرفت، مگر با گذشت زمان شعارها دگرگون شده و موضوع حقوق هردو خلق برای تعیین سرنوشت شان بمیان آمد.    

گفته های محمد داوود خان و تبلیغات حکومتی باعث تظاهرات گستردهء ضد پاکستان در چند شهر از جمله- کابل، قندهار و جلال آباد شد. بروز ۳۰ مارچ ۱۹۵۵ در شهر کابل تودهء احتجاج گران به درون سفارت پاکستان ریخته و پرچم پاکستان را پاره کرد. همچنان قونسلگریهای پاکستان در قندهار و جلال آباد مورد حمله قرار گرفتند. در این تظاهرات محصلان و استادان دانشگاه کابل، شاگردان و آموزگاران لیسه ها و مکاتب کابل سهیم بودند که سپس به آنها باشندگان شهر نیز پیوستند. گروه بزرگ مردم در برابر سفارتهای پاکستان و امریکا دست به تظاهرات زدند. در جریان برخوردها ۲ پولیس، ۳۵ تظاهرکننده زخمی شده و ۲۰ تن بازداشت شدند. همچنان درشهرهای دیگر افغانستان نیز مظاهراتی براه افتادند.[243]

پولیس در کابل بروی مظاهره چیان آتش گشود که در نتیجه دهها تن زخمی شدند. اوضاع در مرز میان این دوکشور نیز بشدت وخیم شد. همچنان وضع «منطقه آزاد قبایل» نیز به تشنج گرایید. دو طرف یکدیگر را به تحریک  قبایل و نقض سرحدات محکوم میکردند.[244]

در نهایت ریاست ضبط احوالات وزارت داخله فرمانی را صادر کرد که طی آن هرنوع تظاهر ممنوع شده و تلاش کنندگان برای شرکت در مظاهرات به زندان افگنده میشدند. باوجود این ممنوعیت در بسیاری از شهرهای افغانستان اقدامات احتجاجی علیه اقدامات حکومت پاکستان ادامه داشت.[245]  

در ماه اپریل همانسال تظاهراتی برای محکومیت اقدامات ضد پاکستانی افغانها در کراچی و برخی شهرهای دیگر پاکستان و بویژه در پیشاور شهری با اکثریت باشندگان پشتون براه افتاد که در طی آن به نمایندگی تجارتی افغانستان حمله شد. پس از این وزیر خارجه محمد نعیم کاردار سفارت پاکستان را احضار کرده و احتجاج شدیدش را نسبت به این رویداد بیان کرد.[246]  به نقل از روزنامه انیس مورخ ۴ اپریل نمایندگان شاروالی (شهرداری) کابل به صدراعظم محمد داوود نامه یی فرستاده و طی آن نگرانی عمیق باشندگان کابل را نسبت به حمله به قونسلگری افغانستان و نمایندگی تجارتی آن در پیشاور پاکستان ابراز داشته خاطر نشان نمودند که حمله کنندگان اجیران حکومت پاکستان میباشند.[247]  روزنامه انیس بتاریخ ۶ اپریل در سرمقاله اش نوشت که اجنتهای مزدور پاکستان قونسلگری و نمایندگی تجارتی افغانستان را در پشاور تخریب کرده و حکومت پاکستان جلو علاقمندان رفتن به افغانستان را گرفته است.[248]

بروز ۶ اپریل آژانس اطلاعاتی باختر خبر داد که نمایندگان مجلس پشتونستان شمالی اعلامیه یی را نشر کرده و در آن احتجاج خودرا بر الحاق پشتونستان در ساختار یونت (واحد) پاکستانِ غربی اعلام نموده اند.[249]

در روزنامه های پاکستان اعلامیهء صدراعظم پاکستان محمد علی پخش شد که گویا کاردار سفارت افغانستان محمد رفیق در جریان ملاقات به وی گفته بود، اگر زمامداران پاکستان بخواهند، میتوانند پرچم سفارت افغانستان در کراچی را، پایین کنند. در این رابطه بتاریخ ۱۰ اپریل ۱۹۵۵ آژانس باختر خبر داد که سفارت افغانستان در کراچی با رد این خبر از ایجاد شرایط غیر قابل تحمل کار قونسلگری و نمایندگی تجارتی افغانستان در پشاور توسط پاکستان گلایه کرد.[250]  بتاریخ ۱۸ اپریل ۱۹۵۵ وزارت خارجه افغانستان از طریق سفیر پاکستان در کابل درخواست توضیحات دراینباره و موانع ایجاد شده دربرابر اتباع افغانستان در پاکستان که علاقمند بازگشت به وطن اند، شد.[251]

در همانروز نظر به خبر روزنامه اصلاح سفیر هند در کابل بگوات دایال به قندهار رفت. درست پیش از این رویدادها در آنجا قونسلگری هند گشایش یافته بود که با اعتراض شدید حکومت پاکستان مواجه گردیده بود.[252]

بروز ۲۹ اپریل افغانستان اعلام کرد که در رابطه به تخریب سفارت و قونسلیهای پاکستان حاضر به معذرت خواهی از آنکشور است، در صورتیکه جانب پاکستانی نیز از عین عمل را انجام دهد. مگر پاکستان توهین به بیرقش و حملات بالای سفارت و قونسلگریهای خویش را غیر قابل پذیرش دانسته و آنرا تهاجم به کشورش تلقی میکرد.

گرچه حکومت افغانستان در رابطه به حادثهء رخداده تأسفش را ابراز کرد، مگر بازهم در پشاور احتجاجها ادامه یافتند: به قونسلگری افغانستان سنگها پرتاب شد، و همچنان بالای نمایندگی تجارتی آن  نیز حمله شد.

بتاریخ ۱ می سال ۱۹۵۵ صدراعظم پاکستان محمد علی بیانیهء رادیویی داده و طی آن اعلام کرد که چون افغانستان در امور داخلی پاکستان مداخله میکند، بنابراین پاکستان مناسبات دیپلماتیک خود را با اینکشور قطع مینماید. صدراعظم نامبرده همچنان از بستن قونسلگریها و نمایندگیهایش در افغانستان و آغاز انتقال خانوادههای کارمندان سفارت و قونسلگریهای آنکشور گفته و به حملهء تبلیغاتی علیه دولت افغانستان پرداخت.

درپاسخ به این بیانیه بتاریخ ۴ می صدراعظم افغانستان محمد داوود اعلام کرد که افغانستان هیچگاهی در امور داخلی پاکستان مداخله نکرده مگر همیشه از خواسته های برحق مردم پشتونستان برای حق شان بخاطر استقلال دفاع کرده است. او خاطرنشان کرد که حکومت افغانستان مجبور است کاردار سفارتش را از کراچی  خارج کند، چون حکومت پاکستان درقبال افغانستان سیاست خصمانه را پیش میبرد.[253]

در این زمان بحران مناسبات دوکشور به اوجش رسید. در ماه می سال ۱۹۵۵ حکومت پاکستان مناسبات سیاسی و بازرگانی با افغانستان را قطع نموده، همچنان همهء قونسلگریها و نمایندگیهای تجارتی افغانستان بسته شده و ورود ترانزیت کالاهای افغانستان از خاک پاکستان ممنوع شد. کاهش سریع گردش تجارت خارجی بگونهء فاحش در اقتصاد افغانستان بازتاب یافت.[254]

در شرایط روبه افزایش تشنج در روابط با پاکستان حکومت افغانستان بتاریخ ۴ می نفر بری (بسیج) عمومی را اعلام کرد.[255]  بروز ۵ می اعلامیه حکومت افغانستان نشر شد که در آن  آمده بود، که بدلیل آنکه حکومت پاکستان برمبنای اطلاعات رسمی و غیر رسمی دست به اقداماتی در راستای تهدید تمامیت ارضی و استقلال افغانستان میزند، حکومت افغانستان برای پیشگیری از آنها فرمان نفربری (بسیج) مجلوبان از هشت سن را صادر کرد.[256]  محمد داوود خان دستور داد قوای مسلح احضارات درجه یک داشته و به حالت آماده باش کامل درآیند.

بتاریخ ۷ می نماینده وزارت خارجه افغانستان به خبرنگار آژانس باختر گفت که اعلامیه نماینده وزارت خارجه پاکستان دربارهء آنکه حکومت افغانستان نامه احتجاجیه یی را به حکومت پاکستان، بخاطر حملهء قبایل پشتون به خاک افغانستان داده است، بی بنیاد خواند و خاطر نشان کرد که در مرز با افغانستان قبایل رزمندهء پشتون، که با افغانستان رابطه نیک دارند، زندگی میکنند.[257] 

 

همزمان افغانستان تأکید میورزید که حمله را قطعاً پشتونها نه بلکه اجیران پاکستان انجام داده اند و پاکستان میخواهد عکس آنرا تثبیت کند.

درواقعیتِ امر افغانستان در حالت جنگ با پاکستان قرار داشت. رهبران حکومت کابل از کشورهای مصر، عربستان سعودی، ایران و ترکیه، بخاطر کمک در بحران پیش آمده ،خواستار همکاری شدند. بروز ۱۳ می عربستان سعودی آمادگی اش را برای میانجیگری میان دوکشور اعلام نموده و توانست نقش بارزی را در پروسهء مذاکرات ایفا کند. بتاریخ ۱‍۴ می نمایندهء ویژه شاه عربستان و کاکایش میر مساعد بن عبدالرحمن بهمراهی مشاور شاه جمال حسین و مأموران مسوول وزارت دربار عبدالعزیز عبدالی و عبداله صالح الفضل به کابل آمدند. نماینده سعودی با شاه، صدراعظم و وزیر خارجه افغانستان پیرامون بهبود معضل افغانستان- پاکستان مذاکره کرد.[258]  درهمانروز وزارت امور خارجه افغانستان اعلامیه یی را پخش کرد مبنی بر اینکه بعلت بسته شدن نمایندگیهای تجارتی افغانستان در پاکستان، م. اکبر پروانی قونسل و میرغلام فاروق نماینده تجارتی در کویته به قندهار برگشتند.[259] 

همزمان زمامداران کابل از اقدامات میانجیگرانه برخی کشورهای شرق میانه برای حل وفصل معضل افغانستان- پاکستان حمایت میکردند. مگر پاکستان از پروسهء حل و فصل جلوگیری نموده از افغانستان تقاضای قطع پشتیبانی از جنبش پشتونستان را مینمود.[260]  بتاریخ ۱۶ می سردار محمد نعیم وزیر امور خارجه در پاسخ به پرسش خبرنگار آژانس باختر اعلام کرد که مذاکرات با نمایندگان شاه سعودی بخاطر میانجیگری پیشنهادشدهء آن پادشاه در راستای حل و فصل معضل موجود میان افغانستان و پاکستان آغاز شده اند.[261]  در همانروز میر مساعد کنفرانس مطبوعاتی با نمایندگان رسانه ها دایر کرده و اعلام کرد که از نام شاه عربستان سعودی با رهبران افغانستان پیرامون معضل افغانستان- پاکستان گفتگو کرده است. او ابراز امیدواری کرد که مذاکرات در کراچی پایتخت پاکستان نیز موفقانه پایان یابند.[262] مگر باوجود تلاشهای دولتهای دوست برای حل و فصل معضل نامبرده، حاکمان پاکستان به «مجازات» افغانستان ادامه داده و از بازکردن مرزهای افغانستان- پاکستان خودداری کردند. در این رابطه کاردار سفارت افغانستان در کراچی محمد رفیق به وزارت خارجه پاکستان نامهء اعتراضیه یی فرستاد.[263] در همانروز نمایندهء ویژه شاه سعودی میرمساعد برای بحث روی جزئیات گفتگوها از کراچی به کابل آمد.[264]

بتاریخ ۲۲ می بقول آژانس باختر، بعلت موانع ایجاد شده ازسوی مأموران پاکستانی تمام فعالیتهای بازرگانی افغانستان در خاک پاکستان متوقف شدند.[265]

اوضاع با بیانیهء روحانی پرنفوذ افغانستان آخوندزاده تگاب (فخرالمشایخ) بیشتر بغرنج شد که در وعظ عید فطر پس از ماه رمضان گفته بود که خودداری پاکستان از دادن آزادی برای پشتونستان خطر جدی برای خود پاکستان است.[266]

بتاریخ ۳۰ می میانجی سعودی به مذاکراتش با حکومات افغانستان و پاکستان پیرامون حل و فصل معضل نامبرده ادامه داد. بزودی پس ازاین، او دربرابر نمایندگان مطبوعات در کابل اعلام کرد که میان هردو حکومت اصولا توافقی برای بهبود مناسبات شان حاصل شده است.[267]  اما وزارت اقتصاد ملی اعلامیه یی را به نشر رساند که در آن آمده بود، حکومت پاکستان ترانزیت کالاهای افغانی را از خاکش بکلی قطع نموده است. [268]

 

بتاریخ ۱۱جون حکومت افغانستان به تشکیل یک کمیسیون که متشکل از نمایندگان پنج کشور مسلمان- هریک عربستان سعودی، مصر، عراق، ایران و ترکیه بود، موافقت کرد تا حادثهء اهانت به پرچم افغانستان در پشاور را بررسی کند.[269]

 

اظهارات آخوند زاده تگاب که در گردهمایی روحانیون در مسجد جامع کابل پیرامون معضل افغانستان- پاکستان بدلیل اهانت به پرچم افغانستان گفته بود، «هر کس در کشور باید دلیرانه از مشی حکومش دفاع کند»[270]  درواقع هیزم بیشتر به آتش نزاع بود.

مگر نماینده عربستان سعودی امیدش را از دست نداده و بتاریخ ۱۴جون وزیر دولت مصر محمد انورالسادات نیز به او پیوست.[271] بتاریخ ۲۰ جون هردو میانجی ها با محمد ظاهرشاه و صدراعظم محمد داوود در کابل دیدار کرده و پس از آن به کراچی رفتند.[272]

مگر بتاریخ ۳۰ جون  اعلامیهء وزارت خارجه افغانستان بنشر رسید که در آن از ناکامی تلاشهای میانجیان برای حل و فصل معضل افغانستان- پاکستان تذکر رفته بود.[273] 

همزمان وزیر امور خارجه افغانستان محمد نعیم در راه بازگشت از سان فرانسیسکو در استانبول با رییس جمهور ترکیه ملاقات کرد.[274] رادیو انقره تبصره یی را پیرامون مذاکرات وزیر خارجه محمد نعیم خان با صدارعظم ترکیه مِندِرِس نشر نمود که در آن آمده بود که هنگام گفتگوها که از ۱۱ تا ۱۳ جولای ادامه داشت، در فضای پراز اعتماد مسایل مربوط به روابط دوکشور و همچنان اختلافات افغانستان- پاکستان مورد مباحثه قرار گرفتند. بخاطر بهبود روابط افغانستان- پاکستان مندرس میانجیگری خودش را پیشنهاد کرد.[275]

در واقعیت مذاکرات میانجیها بازهم به بن بست مواجه شدند. بتاریخ  ۱۶ جولای روزنامه انیس اطلاعیه کوتاهی را، مبنی بر اینکه در اینروزها سفیر پاکستان در کابل به حضورپادشاه پذیرفته شده  است، نشر کرد.[276]  گرچه در بارهء جزئیات ملاقات اطلاعی داده نشده نبود، مگر بروز ۲۸ جولای وزارت دفاع ملی افغانستان از رفع نفربری سربازان احتیاط که به اساس فرمان بسیج عمومی مورخ ۴ می سال ۱۹۵۵ بسیج شده بودند، اطلاع داد.[277]  دراینباره صدراعظم محمد داوود بیانیه یی برای مردم ایراد نمود و طی آن از ایشان بخاطر آمادگی جهت دفاع از میهن سپاسگذاری کرد. مگر او به مناسبات افغانستان- پاکستان بکلی تماس نگرفت.[278]

بتاریخ ۱۳ اگست وزیر امور خارجه محمد نعیم با آژانس باختر پیرامون مناسبات افغانستان- پاکستان مصاحبه یی انجام داده و طی آن به تغییر ناپذیری سیاست حکومت افغانستان در قبال پشتونستان تأکید کرد.[279]

همزمان تلاشها برای دیالوگ میان دوکشور همسایه ادامه یافت. نخستین ملاقات هیاتهای دوکشور با میانجیگری عربستان سعودی در کراچی تدویر یافت. گرچه مذاکرات بسیار بدشواری پیش رفته و طرفین شرایط غیر قابل پذیرش را پیشکش مینمودند، مگر در نهایت همین گفتگوها به عادی شدن روابط دوکشور انجامیدند. بتاریخ ۱۴ سپتامبر در کابل مراسم برافراشتن پرچم پاکستان در ساختمان سفارت پاکستان برگزار شد که در آن سفیر پاکستان، شاه و وزیر خارجه افغانستان م. نعیم بیانیه های متقابل داده و از رویدادهای بوقوع پیوسته با پرچمهای دوکشور ابراز تأسف کردند.[280]  بتاریخ ۱۵ سپتامبر در شهر جلال آباد مراسم برافراشتن بیرق پاکستان در ساختمان قونسلگری[281] و بتاریخ ۱۸ سپتامبر قونسل افغانستان در پشاور غلام حسن صافی از کابل به پشاور رفت تا در مراسم برافراشتن پرچم افغانستان بالای ساختمان قونسلگری اشتراک کرده و به وظیفه اش بیآغازد.[282]

پیرامون رفع اختلافات دربارهء حادثهء مربوط به پرچمهای دوکشور وزیر خارجه محمد نعیم با خبرنگار آژانس باختر مصاحبه یی انجام داد که طی آن ازجمله خاطرنشان کرد که معضل پشتونستان کماکان نقطه اختلاف سیاسی میان افغانستان و پاکستان است.[283]

مگر باوجود اعلام عادی شدن روابط دوکشور جامعه افغانی از سیاست حکومت در رابطه به پشتونستان حمایت میکرد. چنانچه بتاریخ ۸ سپتامبر همانسال روز پشتونستان در کابل برگذار شده[284]  و به این مناسبت نمایندگان ولسی جرگه تلگرامهای تبریکیه یی را بنام رهبران پشتونستان جنوبی و مرکزی و رؤسای شورای محلی پشتونستان شمالی گسیل نمودند.[285] همانروز وزیر امور خارجه افغانستان محمد نعیم با تبصره پیرامون بازداشت رهبر پشتونها خان عبدالغفار خان، ضمن مصاحبه با خبرنگار آژانس باختر اعلام کرد که مبارزهء ملی هیچ مردمی با زندانی شدن رهبرش متوقف نمیشود. وی بازهم خاطرنشان ساخت که موقف حکومت افغانستان در مسأله پشتونستان همانند گذشته است.[286] 

در نهایت از برخورد میان پاکستان و افغانستان جلوگیری شد، چون هیچیک از طرفین به این امر علاقمند نبود. شوربختانه که تلاشهای حکومت افغانستان برضد ایجاد واحد (یونت) پاکستان غربی بی نتیجه ماند. پرسش اصلی این بود که کدام سو ازاین بحران سود برد؟ آیا افغانستان به مرادش پیرامون پشتونستان دست یازید؟ پاسخها به پرسشها را مؤرخ نامور افغانستان میر محمد صدیق فرهنگ در کتابش «افغانستان در پنج قرن اخیر» میدهد. او نوشته است:« یگانه نتیجهء سیاسی که ازاین کار بدست آمد، این بود که افکار عامه درکشورهای مختلف خصوصاً کشورهای جهان اسلام موضوع اصلی اختلاف بین افغانستان و پاکستان به یک موضوع فرعی و تشریفاتی منحرف گردیده و پاکستان از آن حد اکثر بهره برداری را کرد».[287]

به نظر ما نمیشود با پندار پژوهشگر شوروی ای. اس. نوخویچ در کتابش «سیاست خارجی افغانستان» که میپندارد، «پاکستان در سال ۱۹۵۵ به محاصرهء اقتصادی افغانستان پرداخته و حادثهء کوچک (پاره کردن بیرق دولتی در سفارت پاکستان) در کابل[288]  را بهانه قرار داد»، موافق بود، چونکه از نگاه دیپلماسی اینگونه رویداد را نمیتوان «حادثهء کوچک» پنداشت. پاکستان ازین رویداد مربوط به پرچم بهره برداری کرده، مسأله پشتونستان به موضوع فرعی تبدیل نموده و پشتیبانی دیپلماتیک اکثریت جامعه جهانی را کمایی کرد که نمیتوانست در روابط افغانستان- پاکستان بی تأثیر باشد.

 

۳.۳. لویه جرگه سال ۱۹۵۵ م.

 

گرچه در سال ۱۹۵۵ محاصره اقتصادی عملاً رفع شد مگر روابط افغانستان و پاکستان همچنان متشنج بودند. ناکامی سیاست سردار محمد داوود خان در نخستین برخورد با پاکستان او را واداشت تا به ابتکار جدیدی بر ضد ایجاد ایالت واحد یا «(یونت) پاکستان غربی» دست یازد.

با فروکش نمودن دورِ نخست رویارویی با پاکستان در ماه نوامبر همانسال محمد داوود تصامیم نو گرفته و به تاکتیکهای جدید در راستای حل مسأله پشتونستان متوسل شد. این مشی بر مبنای همکاری مسالمت آمیز با پاکستان نه بلکه با رویارویی با آن استوار بود. گام نخست- باید بهر شیوه یی در جهت تفهیم کراچی و مجبور نمودن آن از خودداری در راستای ایجاد واحد (یونت) پاکستان غربی دست یازید. چنانچه او بتاریخ ۱۱ اکتوبر سال ۱۹۵۵ از همتایان پاکستانی اش خواست روی معضل پشتونستان به مذاکره بپردازند: او به صدراعظم پاکستان چودهری محمد علیخان پیشنهاد کرد برای حل و فصل اختلافات میان دوکشور ملاقاتی را سازماندهی کند. در این رابطه صدراعظم پاکستان از محمد داوود خان دعوت کرد تا به کراچی سفر کند.[289] داوود دعوت را پذیرفت ولی بمثابهء پیش شرط به پاکستان پیشنهاد کرد تا از ایجاد ایالت واحد (یونت) پاکستان غربی که شالودهء اختلاف دوکشور بود، خودداری کند. مگر پاکستان شرط ارائه شده را رد کرد.

بتاریخ ۱۶ اکتوبر نماینده رسمی وزارت خارجه افغانستان به نمایندگان مطبوعات اعلام کرد  که حکومت افغانستان از طریق کاردار سفارتش در کراچی بازهم به حکومت پاکستان بدلیل الحاق پشتونستان به ایالت واحد (یونت) پاکستان غربی احتجاج نموده و به کاردار مذکور دستور داده شده تا از کراچی بکابل برگردد.[290] روزنامه اصلاح خبر رسمی را مبنی بر اینکه بدلیل الحاق پشتونستان به ولایت واحد (یونت) پاکستان غربی صدراعظم افغانستان از سفر به کراچی برای حل و فصل معضل ناحل پشتونستان خودداری میکند، نشر کرد.[291] 

پاکستان به نوبه خود دوباره ترانزیت کالاهای افغانی را از خاکش توقف داده و اعلام کرد که افغانستان واحدهایش را در مرز پاکستان متمرکز کرده است. بتاریخ ۲۶ اکتوبر نماینده وزارت خارجه افغانستان این اتهام را رد کرد.[292]

بروز ۶ نوامبر روزنامه انیس فرمان پادشاه مبنی بر دعوت لویه جرگه[293]  بتاریخ ۱۳ نوامبر سال ۱۹۵۵ جهت بررسی سیاست بعدی حکومت در مسأله پشتونستان را نشر کرد.[294]  مگر این جرگه پسانتر از تاریخ ۲۰ تا ۲۵ نوامبر دایر شد که در آن ۳۷۱ نماینده از سراسر کشور اشتراک داشتند.[295]  گرچه لویه جرگه زیر ریاست محمد ظاهرشاه گشایش یافت، مگر او بزودی پس از افتتتاح مجلس آنرا ترک گفته و پس از آن ریاست جرگه را محمد گل خان مومند والی ولایت ننگرهار (مشرقی) بعهده گرفت.

باینترتیب لویه جرگه برای تعیین مشی بعدی حکومت درقبال معضل پشتونستان دعوت شده و در آن محمد داوود خان بیانیه ایراد کرده و موضع حکومت را پیشکش نمود.

ازجمله او گفت که حکومت افغانستان در این راستا تمام تلاشهای صلحجویانه اش را برای حل این مسأله بکار گرفت. مگر پاکستان نه تنها با افغانستان همکاری نکرد، بلکه با ایجاد ایالت  یونت (واحد)غربی و الحاق ۴ ساحهء پشتوننشین به آن این پروسه را عملا درنظر نگرفت. به اینگونه حکومت پاکستان نیاتش را برای نابودی هویت ملی و حق خود ارادیت پشتونها هویدا ساخت. او در بیانیه اش از تقویه نظامی پاکستان گفته و آنرا خطری برای افغانستان پنداشت. وی اعلام کرد که با کمک نظامی و اقتصادی برخی ابرقدرتها به پاکستان اینکشور توازن نیروها را در منطقه برهم زده و با استفاده ازاین کمکها حقوق پشتونها را برای داشتن سرزمین خویش نقض میکند. او اضافه کرد، وجیبه اش میداند، مردم خویش را از خطرهایی که از پاکستان ناشی میشود، باخبر سازد. او در این رابطه دو مسأله را به اجندا مطرح کرد:[296]

 ۱. آیا حکومت افغانستان از حقوق حقه و قانونی پشتونها دفاع کند یانه؟

 ۲. آیا حکومت اقدامات لازمی را برای دفاع کشور که در نتیجهء کمک دیگران به پاکستان توازن نظامی در منطقه بهم خورده است، انجام دهد؟

مسایل نامبرده در روزهای بعدی کار لویه جرگه به شور و مباحثه گرفته شدند. لویه جرگه در نشست پایانی خویش سیاست حکومت در قضیه پشتونستان را تایید کرده و توصیه کرد به مردم پشتون در تعیین سرنوشت حقه شان کمک شده و همچنان خرید اسلحه در هر زمان و از هرجایی برای تقویت توانمندی کشور را انجام دهد. جرگه همچنان اعلام کرد که هیچگاهی پشتونستان را جزء خاک پاکستان نمیشناسد.  

در جرگه هیچ اختلافی در برابر سیاست حکومت افغانستان در قبال پاکستان و پشتونستان هویدا نشد. هیچکسی از صدراعظم نپرسید که «حقوق دیرین و قانونی» خلق پشتون چه معنی دارد و حکومت افغانستان در این راستا به کدام موازین و قوانین بین المللی متکی است و در نهایت با کدام نیروها و امکانات حکومت از حقوق پشتونها دفاع خواهد کرد. هیچکسی جرأت نکرد بپرسد، میان «حقوق دیرین و قانونی» پشتونهای خارج مرز و منافع ملی مردم افغانستان چه پیوندی وجود دارد. این موضوع در بیانیه های محمد ظاهرشاه و در گذارش سردار محمد داوود بازتاب نیافته بود[297].

این لویه جرگه همانند گذشته هایش از جانب زمامداران تدویر یافته بود. ترکیب آن نه از سوی مردم بلکه از جانب حاکمان معین شده بود. لویه جرگه همانند میراث جامعه سنتی افغانی وسیلهء مطیع سازی در دست زمامداران بود. در حالیکه جرگه های تدویر شده در محلات در اجتماعات سنتی- قبیلوی در حل منازعات و اختلافات کمک میکردند، لویه جرگهء تدویر شده از جانب حکومت مرکزی از ارزش مهمی برای توجیه سیاست حکومت در قبال پشتونستان برخوردار بود. [298]

در تاریخ کشور سابقه نداشت که در لویه جرگه ابتکارات حکومت تایید نشود. وکلای لویه جرگه که گویا از جانب مردم محلی انتخاب شده و سردار محمد داوود خان آنها را «وکلای محترم مردم» خطاب میکرد، هنگام بحث روی سیاست حکومت پیرامون پشتونستان باید در مورد نحوهء پیشبرد سیاست خارجی از صدراعظم پرسشهایی را مطرح میکردند. مگر تدویر کنندگان لویه جرگه خود از نام نمایندگان برخورد آنان را نسبت به سیاست خارجی حکومت توضیح میدادند، چون بگمان بیشتر باهمه چیز از پیش توافق شده بود[299].

محمد داوود دوباره روی موقف آشتی ناپذیر و عدم تمایلش به برخورد صلحجویانه و سنجیده اش در قضیه پشتونستان تأکید کرد. او به واقعیتِ ناتوانی رزمی و کمبود تسلیحاتی کشور پی برده بود، و میدانست که توان مقابله با پاکستان را و یارای رسیدن به مرامش بخاطر پشتونستان را ندارد. به این دلیل او به تدویر لویه جرگه دست یازید.[300]

 

۲۵ نوامبر سال ۱۹۵۵ لویه جرگه تصامیم زیر را گرفت[301]:

 

۱. مطابق درخواست مردم پشتون ما از حق خود ارادیت شان حمایت میکنیم، چونکه پشتونها برادران خونی ما اند. این وجیبه مردم و دولت افغانستان است. در این رابطه لویه جرگه به حکومت افغانستان  پیشنهاد میکند، مطابق به تقاضای مردم پشتونستان از حق شان برای خود ارادیت دفاع کنند.

۲. بدلیل سیاست حکومت فعلی پاکستان و بویژه بعلت عدم توازن نیروها که در نتیجهء تمرکز قوای بزرگ پاکستانی و دادن کمکهای پهناور برخی ابرقدرتها صورت میگیرد، امنیت ملی و استقلال افغانستان با خطر جدی مواجه شده است. بادرنظرداشت وضع وخیم بمیان آمده در منطقه ما مسوولیت دولت افغانستان میدانیم، بهر قیمتی که شود باید از آزادی و استقلال ملی مردم افغانستان حمایت کند. لویه جرگه به دولت سپارش میکند تا با هر وسیلهء ممکن و مناسب دفاع کشور را ممکن سازد.

۳. لویه جرگه همانند ارگان عالی نمایندگی مردم افغانستان اعلام میدارد که خاک پشتونستان نباید جزء پاکستان باشد، زیرا این امر با ارداهء مردم پشتونستان تفاوت دارد. ما در این رابطه فیصلهء شماره ۷۲۳ مورخ ۳ اگست سال ۱۹۵۵ (۲۳ میزان سال ۱۳۳۴ خ.) شورای ملی را درست پنداشته و تأیید میکنیم.

باینترتیب، حکومت محمد داوود خان پشتیبانی کلی وکلای لویه جرگه در مسأله پشتونستان و تجهیز قوای مسلح کشور از طرق ممکن را بدست آورد.[302]

فیصله های لویه جرگه که با اراده و آرزوی محمد داوود خان مطابقت داشتند، دستش را در راستای پیشبرد سیاست پشتونستانش آزاد گذاشتند. این تصامیم همچنان راه را برای همکاری نظامی با اتحادشوروی باز کردند.[303]  مگر ایجاد ارتش توانمند بکمک اتحادشوروی در آینده نیز نتوانست عامل مهم حل معضل پشتونستان آنگونه که محمد داوود خان میپنداشت، شود. با اینهم تلاشهای وی برای ایجاد و توانمندی اردو بیهوده هم نبودند: در سال ۱۹۷۳ این ارتش بود که اورا بقدرت رساند و همین اردو بهمانگونه نه تنها حکومتش را برانداخت، بلکه سر به نیستش نیز کرد.

 

۴.۳ سفرهای متقابل سران افغانستان و پاکستان (۱۹۵۵- ۱۹۶۰)

 

  درست پس از پایان کار لویه جرگه گورنر جنرال پاکستان از طریق رادیو کراچی اعلام کرد که دیدار رهبران پاکستان و افغانستان برای حل وفصل مسایل موجود ضروریست. بتاریخ ۲۸ نوامبر وزیر خارجه افغانستان محمد نعیم در مصاحبه با آژانس باختر در این رابطه خبر داد که حکومت افغانستان هنوز اطلاعیه رسمی را بدست نیآورده، ولی حاضر است مذاکرات را برای رفع اختلافات آغاز کند.[304]

بتاریخ ۵ دسامبر دهمین اجلاس اسامبله عمومی ملل متحد برگزار شد که در آن حکیمی عضو هیأت افغانستان هنگام بحث روی مناسبات بازرگانی کشورهای عضو سازمان ملل متحد از موانع ایجاد شده توسط حکومت پاکستان در برابر کالاهای صادراتی و وارداتی افغانستان از خاک پاکستان گلایه کرده خواستار رفع مشکلات موجود شد.[305]

نخست وزیر پاکستان بنوبهء خود افغانستان را متهم کرد که اجنتهایش را برای تخریبکاری و حمله به پاکستان میفرستد و هواپیماهای افغانی چندین بار به حریم هوایی پاکستان تجاوز نموده اند. مگر آژانس باختر این ادعا ها را رد کرد.[306]

باوجود افزایش بی اعتمادی میان افغانستان و پاکستان پس از لویه جرگه مذاکرات میان دوکشور ادامه داشتند. مطبوعات افغانستان در سالهای ۱۹۵۶- ۱۹۵۷ سفرهای متقابل رهبران دوکشور، گفتگوها برای احیای ترانزیت کالاهای افغانی از خاک پاکستان وعقد موافقتنامهء همکاری هوایی را بازتاب دادند. مگر چالشهای مورد اختلاف دوکشور در نشرات بحث نمیشدند.     

همزمان با این اوضاع سیاسی همچنان پاکستان متشنج بود. تلاش جنبش ایجاد حزب سراسری دموکرات پاکستان با بازداشت رهبران آن در جون ۱۹۵۶ (منجمله رهبران مخالف با ایجاد ایالت یونت پاکستان شامل عبدالغفار خان) ناکام ساخته شد. مطبوعات افغانستان بگونه گسترده این اقدام را با نشر سرمقاله ها، عکسها و زندگینامه های رهبران بازتاب میدادند.[307]

 

وزیر خارجه افغانستان محمد نعیم در مصاحبه با خبرنگار آژانس باختر[308] هنگام تماس روی بازداشت رهبر پشتونستان  ابراز اطمینان کرد که ...«خواست قانونی مردم پشتونستان برای آزادی شان با چنین اقداماتی نمیتواند، خفه شود». حکومت پاکستان در اثر فشار اجتماعی مجبور شد عبدالفغار خان و دیگر فعالان جبهه را آزاد سازد.

بتاریخ ۷جون روزنامه انیس[309] خبری را مطابق اعلامیه رادیو کراچی نشر کرد، که برشالودهء آن رییس جمهور پاکستان اسکندر میرزا بنا به دعوت شاه افغانستان به کابل بروز ۱۸ جون ۱۹۵۶ بحیث مهمان رییس دولت سفر میکند. مگر او با تأخیر بتاریخ ۷ اگست ۱۹۵۶ به پایتخت افغانستان آمده و چند روزی آنجا بود.[310] 

در جریان این سفر اعلامیه مشترک سران دو دولت انتشار یافت که در آن آمده بود طرفین تصمیم مشترک گرفته بودند، از طریق مذاکرات دوستانه تمام اختلافات میان شان را حل و فصل کنند. در این اعلامیه خاطرنشان شده بود که شاه دعوت اسکندر میرزا برای سفر به پاکستان را پذیرفته است. در بارهء اینکه اسکندر میرزا با صدراعظم افغانستان هم دیدار کرده بود، چیزی تذکر نرفته بود.[311]   

بروز ۱ سپتامبر بطور عنعنوی روز پشتونستان تجلیل شد. در مرکز شهر در میدان پشتونستان تظاهرات کثیرالعده یی برگذار شد که در آن شعارهایی بدفاع از خلق پشتونستان و حق شان برای خود ارادیت طنین افگند.[312]

بزودی صدراعظم پاکستان سهروردی به صدراعظم افغانستان محمد داوود دعوتنامه یی برای بازدید از کراچی فرستاد.[313] محمد داوود دعوت را پذیرفت و بتاریخ ۲۴ نوامبر به پاکستان[314] رفته و با رییس جمهور پاکستان اسکندر میرزا و صدراعظم سهروردی مذاکره کرد.[315]  در پایان گفتگوها آنها اعلامیه مشترکی را نشر نموده و از دستیابی به توافقات ابراز خرسندی نمودند. همچنان خبرنامه مشترک افغانستان- پاکستان پیرامون سفر محمد داوود در پاکستان پخش شد.[316] 

پس از صدراعظم داوود وزیر صحت عامه افغانستان عبدالظاهر نیز از پاکستان دیدن کرد. رییس جمهور اسکندر میرزا هنگام اقامت وزیر در پاکستان تجهیزات شفاخانه را بوی بخشش داد.[317]

در ماه فبروری ۱۹۵۷ شخص محمد ظاهرشاه رسما به پاکستان سفر کرده و با رهبران آنکشور پیرامون عادی شدن روابط دوکشور گفتگو کرد. دوطرف آمادگی کامل شان را برای تشریک مساعی در راستای دستیابی به این مرام نشان دادند. ظاهرشاه از نتایج این ملاقاتها رضایت کلی داشت.

پس از این، سلسله دیدارهای متقابل نمایندگان پاکستان و افغانستان آغاز شد. از جمله رسانه های افغانی سفر شاعر نامور، دانشمند، سیاستمدار، رییس اد اره «پشتو تولنه» گل پاچا الفت را که بتاریخ ۲۴ مارچ سال ۱۹۵۷[318]، صورت گرفت و همچنان بازدید رسمی محمد نعیم خان وزیر خارجه افغانستان را در ماه اپریل سال ۱۹۵۷ بگونه گسترده بازتاب دادند.

بتاریخ ۸ جون ۱۹۵۷ سهروردی صدراعظم پاکستان از کابل دیدن نموده و با همتایش صدراعظم محمد داوود ملاقات کرده و از جانب پادشاه افغانستان پذیرفته شد.[319] درنتیجه گفتگوها یک اعلامیه مشترک تصویب شد. در ماه جون ۱۹۵۷ پس از سفر نخست وزیر پاکستان کار سفیران دو کشور در کابل و کراچی دوباره آغاز شد.[320] 

به اینترتیب روابط دوکشور انکشاف مییافتند. در ماه جون ۱۹۵۷ هیأت پاکستانی برای مذاکرات بخاطر آغاز ترانسپورت هوایی میان پایتختهای دوکشور به کابل آمد،[321] مگر پروازهای منظم میان کراچی و کابل فقط پس از چهار سال عملی شد.

بتاریخ ۲۱ اگست ۱۹۵۷ سفیر جدید پاکستان در کابل که پشتون بود اعتبارنامه اش را به شاه افغانستان پیشکش کرده[322] و بتاریخ ۱۱ سپتامبر همانسال اگریمان حکومت پاکستان برای پذیرش محمد هاشم میوندوال بحیث سفیر نو افغانستان در کراچی صادر شد.

 

در پایان سال ۱۹۵۷ در پاکستان بحران جدی سیاسی بمیان آمده و به این ارتباط رییس جمهور پاکستان اسکندر میرزا به شاه افغانستان پیامی مبنی بر تأخیر سفرش به پاکستان را فرستاد.[323]

بزودی در شهر لاهور پاکستان کنفرانس علمی بین المللی کشورهای اسلامی دایر شد که جهت اشتراک به آن هیأت دانشمندان افغانستان به آنجا سفر کرد. رییس هیأت عیدالحکیم ضیایی با بیانیه یی از دستآوردهای افغانستان در عرصه های فرهنگ، آموزش و پرورش گفت.[324]

باوجود حالت بحرانی پاکستان روابط دوکشور همسایه تحکیم مییافتند. چنانچه در آغاز سال ۱۹۵۸ میان کراچی و کابل ارتباط رادیوتیلفونی برقرار شد.[325] همزمان گروهی از دوکتوران افغان برای مجادله با کولرا (وبا) و چیچک به پاکستان شرقی رفتند.

 بدلیل لغو سفر ماه جنوری سال ۱۹۵۸ شاه افغانستان به پاکستان رییس جمهور آنکشور اسکندر میرزا در اول فبروری ۱۹۵۸ دوباره به پادشاه افغانستان دعوتش را فرستاد.[326]  و در ماه فبروری سال ۱۹۵۸ محمد ظاهرشاه بار دوم در یکدهه به کراچی رفت.[327]

در ماه مارچ سال ۱۹۵۸  شاه به رییس جمهور پاکستان اسکندر میرزا پیام تلگرام تبریکیه یی بمناسبت ایجاد جمهوری اسلامی پاکستان فرستاد.[328] 

در ماه می ۱۹۵۸ رودیدادی تراژیک در پاکستان بوقوع پیوسته و یکی از رهبران پشتونها دکتور خان صاحب بقتل رسیده و صدراعظم داوود و وزیر خارجه محمد نعیم پیام همدردی شانرا به رهبر پشتونستان و برادر مقتول خان عبدالغفار خان و فرزند ارشدش عبدالله خان فرستادند.[329]

گرچه مرگ خان صاحب میتوانست بازهم به سردی نوبتی مناسبات دوکشور بیانجامد، مگر افغانستان که بعلت بندشدن مرزهایش دچار بحران بود بیشتر به عادی شدن روابطش با پاکستان علاقمند بود. پاکستان ازاین امر استقبال کرده و بزودی هیات پاکستانی در رأس وزیر مالیه سید امجد علی برای گفتگو روی مسایل ترانزیتی به کابل آمد.[330]  در نتیجهء این مذاکرات رسماَ (ظاهراً) همه موانع موجود در برابر ترانزیت کالاهای افغانی از خاک پاکستان برداشته شد. بتاریخ ۱۷ جون ۱۹۵۸ ترانزیت زمینی محموله های بازرگانی دوباره آغاز شد[331].

درماه اگست سال ۱۹۵۸ نخست وزیر پاکستان فیروز خان نون طی یک کنفرانس مطبوعاتی در لاهور از یک طرح هیجان برانگیز مبنی بر ایجاد فدراسیون پاکستان، ایران و افغانستان گفت. ایران با علاقمندی بسیار به این پیشنهاد میدید. مگر پندار افغانستان این بود که این یک مانور سیاسی پاکستان است که  میخواهد توجه همگانی را از رویارویی میان دوکشور دور سازد. در این امر شالودهء نگرانی افغانستان از دست دادن ناگزیر استقلال کشور و ازمیان رفتن داعیهء پشتونستان دربرابر پاکستان بود. 

در این میان سفرهای متقابل هیأتهای افغانستان و پاکستان ادامه داشت. چنانچه هیأت نمایندگی افغانستان که در ترکیب آن رییس امور تجارتی وزارت تجارت یونسی، رییس پشتنی تجارتی بانک جِنَت غوروال، معاون شرکت «نساجی» م. ا. ضایی، رییس اداره ترانسپورت ولی احمد، معاون بخش گمرک وزارت مالیه سلطان عزیز ذکریا شامل بودندُ به آنجا رفت.[332]

هیأت افغانی روی عقد قرارداد ترانزیتی افغانستان- پاکستان مذاکره کرد. جانب پاکستان از شرایط امتیازی برای کالاهای افغانی خبر داد که از محصول وارداتی مانند گذشته آزاد میشدند. همچنان امور و اسناد گمرکی، تجارتی ترانسپورت راه آهن بخاطر انتقال کالاهای نامبرده در خاک پاکستان آسانتر شد. ادارهء بندر کراچی جاهای ویژه یی را برای کالاهای افغانی تخصیص داد. عواید یکه قبلا از حساب انتقال کالاهای افغانی حاصل اداره بندر کراچی میشدند، ۱۵٪عایدعمومی را تشکیل میدادند، در حالیکه در ۱۰ روز نخست پس از قرارداد این ارقام به ٪۴۰ و در روزهای بعدی ٪۶۰ عاید کل بندر را تشکیل میساختند. همچنان ساحهء ترانزیت نامبرده میتوانست برای کالاهای صادراتی افغانی نیز استفاده شود. همچنان برای حفاظت کالاهای افغانی ساختمانهای لازمی در پشاور تخصیص یافته بود.

همچنان برای ساختمان شاخهء راه آهن چمن- سپین بولدک نیز توافق شد. راههای آهن پاکستان برای کالاهای افغانی امتیازات و تسلیهاتی را  آماده میکردند. هر شکایتی در رابطه به دراختیار قرار دادن واگونهای قطار برای کالاهای افغانی با درک و همکاری مکمل پاسخ داده میشد. همچنان برای انتقال کالاهای افغانی توسط قطار مسافربری و یا از راه هوایی نیز امتیازاتی به جانب افغانی داه میشد.[333]  

پایان موفقانه مذاکرات پیرامون انتقال ترانزیت کالاهای افغانی از طریق پاکستان در خبر نامه سفارت پاکستان در کابل نیز بازتاب یافته بود.

مگر دراین میان اوضاع پاکستان دوباره به خرابی گرایید. رییس جمهور پاکستان اسکندر میرزا حالت اضطرار را در کشور اعلام کرده، قانون اساسی سال ۱۹۵۶ را بحالت تعلیق درآورده و جنرال محمد ایوب خان را رییس حکومت مؤقت در دورهء حالت اضطراری تعیین کرد. بتاریخ ۷ اکتوبر سال ۱۹۵۸جنرال ایوب خان که ملیتش پشتون بود، بحیث رییس حکومت تعیین شد.[334]  زیر فشار هیأت جنرالها اسکندر میرزا اعلام کرد که از مقامش کناره گیری کرده و زمام دولت را به جنرال ایوب خان میدهد، که در نتیجه وی رییس جمهور پاکستان شد. پست صدارت ازمیان رفته و حکومتی بشکل ریاستی بوجود آمد که اعضای آن توسط رییس دولت انتصاب میشدند.

گرچه در دوره ایوب خان پشتونها نقش واضحتری در اداره دولت بازی میکردند مگر این امر به احیای ایالت صویه سرحد پاکستان تأثیری نداشت. همچنان تغییر حاکمیت در پاکستان به بهبود روابط میان دوکشور نیانجامید. گرچه رییس جمهور جدید پاکستان پشتون بود، مگر با تفاوت از داوود خان میخواست نه بحیث یک ناسیونالیست، بلکه بمثابهء یک دولتمدارعمل کند و بنابراین به فشار وارد نمودن بالای پشتونهای پاکستان ادامه داد.

ایوب خان که از نگاه خوی و کردار و طرز اداره دولت دیکتاتور بود، فعالیت همه احزاب سیاسی در کشورش را ممنوع اعلام کرد. در نواحی پشتون نشین باوجود ممنوعیت نفوذ حزب مردم پاکستان ارتقا یافت. در ماه فبروری سال ۱۹۵۸ تعداد اعضای حزب نامبرده در این مناطق به ۲۰۰ هزار نفر رسید.[335]  برنامه حزب زمینهء حمایت گستردهء باشندگان پشتون را مهیا میساخت.  

ازسویی قشر مالکان بزرگ زمین موسوم به جاگیرها و زمینداران پنجاب و سند دیگر نفوذ قاطع در سیاست دولت نداشت. متشبثان بازرگانی- صنعتی و زمینداران متوسط که با تجارت و تشبث خصوصی پیوند داشتند و بویژه از پنجاب و ولایت صوبه سرحد پاکستان بودند، نقش عمده را بدست آوردند.

در ماه جنوری سال ۱۹۶۰ نعیم خان به کراچی سفر کرد تا با موقف رهبری جدید پاکستان در مورد پشتونستان آشنا شود. مگر در آنجا محمد نعیم خان با بی میلی مواجه شد. رهبری جدید موضع شدیدتری را نسبت به گذشته در قبال پشتونستان گرفت. سفر محمد نعیم بی نتیجه بود. برعلاوه ایوب خان همانند یک نظامی میخواست توانمندی قوتهای مسلح خود را نشان دهد، که تلاشی بود برای تفهیم افغانستان که هر تلاشی در راستای ایدهء پشتونستان میتواند برای افغانستان عواقب بدی داشته باشد.[336]

در جریان مذاکرات حرفی دربارهء پشتونستان بمیان نیآمد و بقول خاورشناس- مورخ و دیپلمات امریکایی لیون پولادا جنرال نعیم خان را توهین و تهدید کرد. پولادا مینویسید: «بقول نعیم خان، ایوب خان نمیخواست بطور جدی صحبت کند و میخواست فقط یادداشت دست داشته اش را بخواند. و بخاطریکه محمد نعیم را تحقیر کند با افتخار بزبان پشتو گپ میزد چون میدانست که نعیم خان این زبان را نمیدانست و بنابراین وی خودرا راحت احساس نمیکرد. با استفاده از برخی منابع، او شکایات و اسناد محرمی را بخواندن گرفت که گواه توانمندی پاکستان درجهت نابودی افغانستان بود... نعیم ناگذیر شد که ملاقاتش را ناگهانی قطع کند».[337]           

این موضوع را دیپلمات برجسته افغانستان و مؤلف کتاب «زوال افغانستان» عبدالصمد غوث نیز تأیید میکند. او مینویسد که «جنرال ایوب خان که خودش از نگاه قومی پشتون بود، بجای آنکه بحرف نعیم خان گوش دهد، وی را با قوت نظامی اردوی پاکستان و اینکه کابل را در چند ساعت تسخیر کند، تهدید کرد. سردار نعیم دانست که پیشبرد گفتگوهای بیشتر بیهوده اند و بنابراین بسرعت بکابل برگشت».[338] 

در ماه جنوری سال ۱۹۶۰ هنگام سفر نعیم خان به پاکستان با منظور قادر وزیر خارجه آنکشور مسأله پیوستن پشتونهای افغانستان به پاکستان مطرح شد. وزیر خارجه پاکستان بزیرکی و بگونه ناگهانی «پیشنهادی» را ارائه کرد:[339]  «خلق پشتون در هردوسوی خط دیورند باید مشخص سازند که در ترکیب کدام دولت- پاکستان یا افغانستان میخواهند شامل شوند. از آنجاییکه پشتونهای ساکن پاکستان در طی ریفراندمی کشور شان را انتخاب کرده اند، باید نظرخواهی مشابهی در افغانستان نیز راه اندازی شود. اگر انتخاب شان بسود پاکستان باشد، بهتر، در غیر اینحالت مذاکرات و بررسی مفصل ضرور است». نعیم خان گفت که او برای گفتگوهایی از این قبیل نیآمده است. پسانتر بتاریخ ۷ مارچ قادر علناً پیشنهادش را تکرار کرد: «چونکه ۳/۲ پشتونها در پاکستان زندگی میکنند و فقط ۱/۳ آن در افغانستان پس عاقلانه است که اقلیت به اکثریت بپیوندد».

در آنزمان در مطبوعات افغانستان مقالاتی ازجمله درباره تاریخ پیدایش پاکستان و الحاق نادرست مناطق پشتونها در ترکیب آن به نشر رسیدند. چنین بود سرمقاله های جراید افغانی: «زمانیکه انگلیسها میخواستند هند را ترک گویند، آنها دو قلمرو را بوجود آوردند. درآنزمان هویدا بود که خلق هند میخواهد انگلیسها را بیرون رانده و حکومت خود را مطابق میل خویش بمیان آورد. انگلیسها با طرح ایجاد هند و پاکستان ریفراندمی را سازماندهی کردند. مگر مردم پشتون طرح خورا پیشکش کرد که بر شالوده آن برای ایجاد پشتونستان نیز باید نظرخواهی میشد. رهبران مسلم لیگ و هواداران شان به این پیشنهاد ارزشی قایل نشدند. بخاطر فریب تودهها به مشترکات اسلامی وغیره پیوندهای مردم اتکأ شد. آنها آنوقت میگفتند که کسیکه خودرا مسلمان میپندارد، باید رأیش را به مسلم لیگ بدهد. پس از راه اندازی باصطلاح ریفراندم که بدعوت عبدالغفار خان از سوی هموطنانش بایکوت شده بود، رهبران پشتونها فعالیت گسترده خویش را ادامه داده و بخاطر ایجاد پشتونستان تلاش میکردند».

با بررسی مناسبات پاکستان و افغانستان در سالهای نخستین پس از زوال هند برتانوی میتوان نتیجه گیری کرد که آنها بسیار متشنج بودند، بویژه در سال ۱۹۵۵ که ایالت واحد (یونت) پاکستان غربی ایجاد شد. به پندار برخی مورخانِ خاورشناس علت بحران میان دوکشور تلاش محمد داوود خان برای رسیدن به بحیره عرب بود. مگر در جریان کار روی رسالهء علمی حاضر ما به سندی دال به این گفته برنخوردیم. فکر میکنیم که «معضل پشتونستان» محصول سیاست جاه طلبانه محمد داوود و برشالودهء خواسته های ناسیونالیستی وی استوار بود.

 

۳.۵. گسست روابط افغانستان و پاکستان (۱۹۶۱-۱۹۶۳)

 

     مرحله نو رویارویی ها در آغاز سالهای ۶۰ بوجود آمد، زمانیکه هردودولت برخوردهای مسلحانه میان دو قبیله پشتون را حمایت کردند. در چنین حالت تشنج به اوجش رسید. حکومت پاکستان نیروهایش را در نزدیکی خط دیورند جابجا کرد. پاکستان افغانستان را متهم میکرد که در ماه می سال ۱۹۶۱ نظامیان افغان ملبس به پوشاک شخصی، مرز را عبور کردند، تا خان جندول از قبایل مرزی افغان را که با شار خان در باجور پاکستان میجنگید، کمک کنند. گرچه جانب افغانی اتهامات به آدرسش را رد میکرد، مگر برخورد میان دوقبیله رخ داده به معنی مرحلهء جدید رویارویی میان دوکشور بود.[340]

در ماه جون همانسال محمد داوود خان بمباردمان مناطق قبایل پشتون و بازداشت رهبران آنها را محکوم کرد. وضع با یک حادثه دیگر به وخامت بیشترگرایید: هواپیمای جاسوسی امریکایی لوکهید یو- 2 که از پایگاه نظامی ایالات متحده در پشاور پرواز کرده بود، در خاک افغانستان سقوط کرد، که در نتیجه حکومت افغانستان به حکومتهای ایالات متحده و پاکستان احتجاج کرد.

در اوج جنگ تبلیغاتی میان دوکشور بروز ۸جون ۱۹۶۱ محمد ظاهرشاه تقاضای استقلال پشتونستان را کرد.

در ماه اگست سال ۱۹۶۱ در پاسخ به اعلامیه ظاهرشاه حکومت ایوب خان قونسلگریهایش را در جلال آباد و قندهار بست و همهء توافقات گذشته با افغانستان پیرامون کالاهای بازرگانی از خاک خویش را ملغی اعلام کرد.[341]  در ماه سپتامبر ۱۹۶۱ محمد داوود برعلاوه بستن دفاتر قونسلی افغانستان، گسست روابط دیپلماتیک با پاکستان را نیز اعلام نمود. در پاسخ جانب پاکستانی نیز با قطع روابط دیپلماتیک با افغانستان مرزهای میان دوکشور را بست.

این امر باعث برهم خوردن مهاجرت عنعنوی کوچیهای افغانستان شد که در خزان ازمرزها گذار کرده برای گذراندن زمستان به پاکستان و در بهار به افغانستان میآمدند. در نتیجه در نواحی مرزی درحدود ۳۰۰ هزار کوچی با رمه ها و حیوانات شان گیر مانده بودند. در خواست پاکستانیها که ورود کوچیها را بداشتن پاسپورت سفر، دفترچه صحی و ویزه پاکستان مشروط کرده بودند، توهین واضحی بشمار میرفت. بنابراین کابل بسرعت برای جابجایی تودههای کوچی در نواحی گرم جنوب و جنوبشرق کشور دست به کار شد. در نتیجه کوچیها از هردوکشور آزرده شدند. [342]  

در ماه اکتوبر همانسال در ناحیه مرزی میان کنر و باجور دوباره برخوردهای مسلحانه روی دادند که قربانی هم گرفتند. بقول مورخ نامور افغانستان صدیق فرهنگ، افراد بظاهر ملکی اما مسلح افغانستان که به عنوان شرکت در جرگه قومی از سرحد گذشته و به باجور رفته بودند، مورد حمله قبایلیان طرفدار پاکستان قرار گرفته، با دادن تلفاتی که تعداد شان پنجصد نفر تخمین شده است، به افغانستان بازگشتند. قبایلیان پاکستانی به تعقیب آنان به خاک افغانستان داخل شده و تا کنار رودخانه کنر در نزدیکی آسمار پیش آمدند. دولت افغانستان از فعالیتهای پاکستان نگران بوده و بنابرآن نایب الحکومه مشرقی غلام فاروق خان عثمان را با عجله و شتاب به عنوان مسؤول حادثه از وظیفه برطرف ساخته،[343]  به جایش معاون رییس ارکان حرب افغانستان خان محمد خان را به آن ولایت فرستاد.[344] «وی موفق شد که با وارد نمودن فشار همه جانبه، اما بدون خونریزی مزید، پاکستانیها را از خاک افغانستان خارج سازد ودفع الوقت به بحران پایان دهد. حکومت پاکستان نمایندگان رسانه های بین المللی را در منطقه یی که زدوخورد رخ داده بود، برده و اسلحه یی را که افغانان بجا گذاشته بودند، با افراد اردوی افغانستان که گفته میشد قبایلیان اسیر کرده اند، به ایشان ارائه کرد. مقامات پاکستانی مدعی بودند که تنها یک نفر از سران قبایل به نام پاچاگل[345]  معادل ۱۷۰ ملیون افغانی اسلحه، مهمات و سایر اشیأ مثل ساعت و رادیو و امثال آن را از جانب افغانستان در بین مردم سرحد به مقصد تحریک علیه پاکستان توزیع کرده است.»[346]

برخی سیاستمداران در افغانستان خواستار طرح معضل پشتونستان در سازمان ملل بودند. مگر در جریان اجلاس نخست کنفرانس جنبش کشورهای غیر منسلک در بلگراد محمد داوود به مشورههای نماینده دایمی افغانستان در ملل متحد عبدالرحمن پژواک که در این نشست اورا در ترکیب هیأت افغانی همراهی میکرد، وقعی نگذاشت. عضو دیگر این هیأت سیدقاسم رشتیا در این رابطه نوشته است: «در روز نخست کنفرانس در وقفه میان جلسه ما با سردار و پژواک سه نفر گردهم آمدیم. پژواک به وی سوالی را (دربارهء قطع مناسبات دیپلماتیک با پاکستان) مطرح کرد. سردار بما مفصلا گفت که پس از رویداد باجور، پاکستان بطور یکجانبه دفترهای قونسلی ما را در پشاور و کویته بسته و بستن قونسلگریهایش در جلال آباد و قندهار را اعلام کرد. این عمل بذات خود یک امر خصمانه از جانب پاکستان بود که همواره ادعا میکرد قونسلگریهای افغانستان در امور داخلی شان مداخله میکنند. ما با چنین تصورات موافق نبوده

و اعلام کردیم که اگر آنها در جریان یک هفته به فعالیت دوباره قونسلیهای ما اجازه ندهند، پس روابط سیاسی مارا بطور کلی با آنها قطع میکنیم.

اکنون همه چیز مربوط به پاکستان است: آیا به اعلامیه ما عکس العمل مثبت نشان میدهد یا تصمیم به قطع روابط با ما را میگیرد. پژواک با لحن بسیار آرام به گفته اش چنین ادامه داد: «شما به اقدامات درستی متوسل شدید، مگر مهلت پیشنهادی تان بسیار کم است، و این به یک اتمام حجت (اولتیماتوم) میماند. هیچ دولت مستقل فشار و اولتیماتوم را ولو که خطر منافع ملی را هم در قبال داشته باشد، نمی پذیرد. بنابر این بجا خواهد بود که  اعلام شود، اگر در مدت زمان قابل پذیرش پاکستان به بازگشایی قونسلگریهای ما موافقه نکند، دولت افغانستان اجباراً مسأله دوام و یا قطع روابط مناسبات سیاسی را با آنها بررسی خواهد کرد». سردار محمد داوود سخنش را قطع کرده و گفت:«شما به نزاکتهای دیپلماتیک توجه دارید، مگر ماهیت قضیه در یک نکته نهفته است: آیا پاکستان میخواهد به روابطش با افغانستان دوام دهد یا نه؟ ما به وضاحت در این مسأله ضرورت داریم».[347]  من (رشتیا) از موقع استفاده نموده و اجازه سخن خواستم. سردار با ناخرسندی اجازه گفتن داد. من گفتم که هنوز فرصت داریم، در کنفرانس حاضر رؤسای جمهور برخی کشورهای دوست و متحابه حضور دارند.[348] میشود بطور سری از آنها خواستار همکاری شد. و در آنصورت بکمک آنها از قطع روابط با پاکستان جلوگیری کرد. فکر میکنم، جمال عبدالناصر، مارشال تیتو و غیره رهبران دول حاضر در این کنفرانس مستقلانه و یا بطور جمعی میتوانند نقش مثبتی را در حل و فصل چالش بمیان آمده بازی کنند. آنها میتوانند از هردو جانب معضله درخواست کنند، از تصامیم عجولانه خودداری کرده و امکان حل مناسب قضیه را جستجو کنند. یعنی اینکه ما از تعجیل در اخذ تصمیم دوری میجوییم.

من میخواستم اضافه کنم، که با پژواک میتوانستیم با وزیران خارجه مصر و یوگوسلاویا در این باره گفت و گو کنیم، مگر سردار جمله ام را قطع کرده و گفت که رجالی را که من نام بردم از طریق سفیران شان در جریان قضایا اند. اگر آنها بخواهند مداخله کنند، میتوانند خودشان پیشنهاد میانجیگری را کنند. من عادت ندارم، التماس کنم: هرچه بادا باد. من بازهم جرأت کرده و گفتم، که درخواست از آنها باید سری باشد. سردار با بیحوصلگی و با زهرخندی گفت: «اگر پاکستان به قطع روابط با ما مبادرت ورزد، بهمه جهان واضح خواهد شد که آنها به تحریم اقتصادی دست میزنند، تا ما از داعیه عادلانه و بشردوستانهء حمایت از پشتونستان دست برداریم. در آنصورت همه دنیا و ابرقدرتها حتی بدون خواهش ما، به این موضوع علاقمند شده و مسأله اساسی دربارهء سرنوشت مردم هشت ملیونی پشتون مطرح خواهد شد. هرچه که خواست خدا باشد. لازم نیست تشویش داشته باشیم، بدون قبول خطر و قربانی هیچ هدفی بدست نمیآید. پس از آن او دستش را تکان داده و از جایش برخاست».[349]  

پس از خرابی مناسبات با پاکستان محمد داوود کار تقویت نیروهای مسلح را آغاز کرده  و همزمان مرزهای جنوبی کشور با پاکستان را بست. بعلت قطع مناسبات دوکشور امارات متحده عربی نماینده منافع افغانستان در پاکستان و عربستان سعودی نمایندگی منافع پاکستان را در افغانستان عهده دار شدند.

گسست روابط با پاکستان که بدون شرکت سردار محمد داوود صورت نگرفته بود، بیانگر نارضایتی وی در برابر سیاست پشتونستانِ پاکستان بود. البته این قطع روابط به تحلیل و جستار ژرف ضرورت دارد تا دانسته شود که کدام دولت اینبار سود برد و کدام کشور خساره مند شد.

صباح الدین کشککی[350]  آخرین وزیر اطلاعات و فرهنگ محمد ظاهرشاه میگوید که از قطع روابط فقط افغانستان خساره دید. او مینویسد: «کسانیکه، مقامهای بلند دولتی و حکومتی را داشتند، از سال 1960 (آغاز روریاویی) تا سال 1963 دچار نگرانی و اضطراب بودند. در جریان این18 ماه زمانیکه انتقالات ترانزیت از کراچی متوقف بود، افغانستان باوجود تلاش برای استقلال اقتصادی بتدریج به دام کرملین نزدیک شد.

ازدست دادن راه ترانزیت از خاک پاکستان تاوان مستقیم را به کشاورزی افغانستان وارد کرد. سپتامبر عموما ماه مهم صدور میوههای تازه افغانستان به کشورهای دیگر است. در این مدت یعنی در میان سالهای 1961- 1962 افغانها قادر به صدور محصولات شان نبودند. مسکو زیر نام «باید به افغانها کمک کرد» کمپاین وسیع تبلیغاتی را پیش برده و اعلام میکرد که آماده وارد نمودن میوههای افغانی از راه هوا به اتحادشوروی است. ولی از آنجایی که این صادرات بسیار محدود بوده و رهبری شوروی شرایط سختی را برای کیفیت میوههای افغانی طرح کرده بودند، این میوهها در کشتزارها و یا میدانهای هوایی ازبین میرفتند».[351]     

 محمد صدیق فرهنگ مینویسد: «حکومت محمد داوود خان با این اقدام مهمترین وسیله ارتباط را با جهان خارج باحق عبور اموال و افراد از خاک پاکستان و دسترسی به دریاهای آزاد که در معاهدات دوجانبه و عرف و رواج بین المللی (میان افغانستان و پاکستان، مؤلف) مسجل شده بود، داوطلبانه از دست داد و مشکلات نهایت بزرگ را برای خود و عامهء مردم، بازرگانان و کشورها و مؤسسات کمک دهنده به افغانستان فراهم کرد، بدون آنکه درمقابل هیچگونه منفعتی از آن بدست آورده باشد».[352]  برخی از پژوهشگران افغانستان همانند داوود خان گمان میکردند که متحدین پاکستان و در گام نخست ایالات متحده امریکا نمیتواند مقاطعه افغانستان را با جهان غرب تحمل نمایند و پاکستان را وادار میسازند تا راه را دوباره مطابق شرایط افغانستان باز کند و به این صورت زمامداران افغانستان در نزد افکار عامه به پیروزی نایل میشوند. مگر در نهایت غرب و جهان اسلام افغانستان را حمایت نه کردند. برعکس، اتحادشوروی در انظار عامه نفوذ کرد، چنانچه یک مقدار ناچیز میوهء تازه افغانستان را که آمادهء صدور بود، خریداری نموده و از میدانهای هوایی کابل و قندهار به اتحادشوروی فرستاد. به اینترتیب اتحادشوروی ذهنیتی را نزد جامعه افغانی ایجاد نمود که گویا افغانستان با اتکأ به اتحادشوروی میتواند، دشواریهایش را حل کند.

در این میان صدراعظم داوود با لجاجت سرسختانه به مقابله با پاکستان ادامه داد. در سالهای ۱۹۶۲-۱۹۶۳ بدستور وی در مناطق قبایل پشتون در خاک پاکستان چندین گروه تخریبکار گسیل شد که یکی از آنهارا  افسر مشهور اردوی افغانستان جگرن- کماندو صافی رهبری میکرد. این گروهها که زیر نام «مجاهدین ملی پشتونستان» فعالیت میکردند، پلها، خطوط اتصالات و مؤسسات مهم اقتصادی را تخریب نموده، بالای پسته های مرزی و قطعات پولیس حمله مسلحانه کرده، کارمندان دولتی را کشته و در دسته های خویش باشندگان پشتون وغیرهء محلی را جذب میکردند.

مگر این فعالیتها کامیابی را در قبال نداشت. آنها در امر دردادن آتش جنگ پارتیزانی ناکام شده و برعلاوه شخص مبتکر این فعالیتهای تخریبی محمد داوود خان استعفا کرد. واقعیت جالب اینکه: در ماه مارچ سال ۱۹۶۳ روزنامهء پایتخت- انیس از کناره گیری محمد داوود از مقام صدارت عظمی خبر داده و با چاپ زندگینامه کوتاه وی در صفحه اصلی البته با کنایه یادداشتی را نیز پیرامون فعالیتهای «مجاهدین ملی پشتونستان» نشر کرد.[353]  ظاهراً این آخرین خرابکاران افغانی بودند، چون با بفدرت رسیدن حکومت جدید گسیل ایننوع دسته ها به پاکستان متوقف شدند.

به اینترتیب قطع نوبتی روابط با پاکستان که وابسته به سیاست پشتونستان افغانستان بود، همانند گذشته ها به جز خسارات سیاسی و اقتصادی به دو طرف سودی را ببار نیاورد. مورخ افغان و پروفیسور پیشین پوهنتون (دانشگاه) کابل حسن کاکرمیپندارد که افغانستان نباید پاکستان را بمثابه یگانه پنجره به جهان خارج از دست میداد. افغانستان باید به خلق پشتونستان حق انتخاب آزادانه سرنوشت را داده و از ارادهء آنها حمایت میکرد. بزرگمردان افغانستان باید خوب میدانستند که برای تطبیق برنامه رشد اقتصادی و عصری سازی (مدرنیزاسیون) خویش باید با پاکستان مناسبات نیک همسایگی داشته باشند. راه دیگری وجود نداشت. یک مقام بلندرتبه پیشین وزارت امور خارجه افغانستان عبدالصمد غوث میپندارد که مهمترین دلیل استعفای محمد داوود خان نادرستی سیاست وی در معضله پشتونستان بود.[354]

با بازنگری راه دشوار محمد داوود خان بمثابهء سیاستگذار و دولتمدار در دورهء زمانی سالهای ۵۰ و آغاز سالهای ۶۰ میتوان گفت که او بخوبی روان اجتماعی را درک و احساس نموده و بمثابهء سیاستمدار پخته در برابر آنها عکس العمل سریع نشان میداد. در سالهای ۱۹۶۲- ۱۹۶۳ سردار طی نامه هایی عنوانی شاه از رشد رادیکالیزم در میان حلقه های جوانان و روشنفکران هوشدار داده، تأکید میکرد که «مردم خسته اند»، و اینکه حفظ ساختار فوق العاده امتیازی اشرافی - قبیله یی در جامعه مانع رشد اجتماعی کشور میشود. به این دلیل او به شاه پیشنهاد میکرد در کشور رژیم دموکراسی پارلمانی را برقرار ساخته و از جمله صلاحیتهای قدرتمندان محلی، سران قومی، خانهای طوایف و رهبران مذهبی را محدود نموده، سیستم دوحزبی را در شیوه اداره دولت پیاده کرده، حکومت را تابع پارلمان ساخته و وظایف شاه را به فعالیتهای تشریفاتی محدود سازد. البته این پیشنهادات مورد پسند ظاهرشاه قرار نگرفتند. بنابراین داوود خان از نگاه سیاسی محکوم به ناکامی بود.        

 

 

*****

 

سخن پایانی

 

 

با استفاده از منابع واوراق دردست داشته، مولف نتیجه گیری های  خود و پژوهشگران  را در چند پاراگراف درجه بندی نمود:

دوره ای صدارت محمد داود خان (۱۹۵۳- ۱۹۶۳) ،که از یک طرف کشور را به رشد سریع اقتصادی کشاند و از طرفی هم موجب رویاروییهای سیاسی بین دو کشور همسایه افغانستان و پاکستان گردید. با نام محمد داوود خان یک دهه که ویژه گی آن پهنای رشد اقتصادی افغانستان میباشد، پیوند خورده است. در دوران حاکمیت محمد داوود خان در عرصه های اجتماعی و اقتصادی کشور دگرگونیهای جهشی رخ دادند، ولی رییس حکومت قادر نشد که سیستم فرسوده ساختارهای سیاسی کشور را تغییر داده، زندگی اجتماعی را دموکراتیزه نموده و وضعیت اقشار گسترده مردم را بهتر نماید. درنهایت او ناخواسته حمایت محافل لیبرال- بورژوازی و مترقی کشور را که در واقعیت اساسیترین شالوده اجتماعی او را پس از بقدرت رسیدن بحیث صدراعظم تشکیل میدادند، از دست داد. برعلاوه آن اقشار جامعه افغانی که از هواداران سیاست غرب بشمار میرفتند، نیز از سیاست داخلی و خارجی او ناراض بودند. آنها از حکومت محمد داوود به دلیل مداخلهء بیجای آن در اقتصاد داخلی و خرابی مناسبات پاکستان- افغانستان که تحدید مناسبات تجاری- افتصادی را با کشورهای غرب در قبال داشت، انتقاد شدید مینمودند.

 

سیاست داخلی و خارجی صدراعظم محمد داوود خان در چندین راستا پیش برده میشد:

۱. شالودهء سیاست اقتصادی داوود خان را «اقتصاد رهبری شده» تشکیل میداد که در نتیجه آن نقش دولت و سکتور دولتی در زندگی اقتصادی کشور افزایش یافت. مگر در زمان حکومت محمد داوود خان وضعیت اقتصادی همچنان بی ثبات باقی ماند.

داوود خان همانند یک میهندوست واقعی تلاش داشت به پسماندگی قرون در کشور پایان دهد. مگر میپنداشت که افغانستان بدون کمک تخنیکی- اقتصادی از خارج نمیتواند، پیشرفت کند چون به این منظور ذخایر داخلی مالی را ندارد. مگر سیاست مبتنی بر کمک بیرونی کشور را به پذیرنده دایمی تعاون تبدیل کرده و علت اصلی وابستگی افغانستان به شرق و غرب شد.

تمایل مشی اقتصادی محمد داوود خان به جلب کمکهای خارجی باعث فعالیت مناسبات با بسیاری کشورهای اروپای غربی و شرقی شد. واقعا، در سالهایی که داوود خان در رأس حاکمیت قرار داشت، ازخارج امکانات گسترده اقتصادی بکشور داده میشد: افغانستان غله را از اتحادشوروی و ایالات متحده، اسلحه را از اتحاد شوروی میگرفت؛ بکمک کارشناسان خارجی نیروگاههای برق ، کارخانه ها، سیستمهای آبیاری و ترانسپورتی و بسیاری پروژههای دیگر ساخته شده و کانهای معادن در داخل کشور تثبیت شدند. باوجود این، میتوان گفت که افغانستان بصورت عموم دربرابر کشورهای دیگر یک مصرف کننده بود، چون از پارتنرهایش بیشتر میگرفت تا به آنها چیزی بدهد. به اینترتیب، همکاری با افغانستان برای دولتهای خارجی عملا به کمک یکجانبه تبدیل شده بود. باوجود این با استفاده فعال از کمکهای تخنیکی و مالی خارجی، حکومت داوود خان بنیان رشد عرصه های مهم اقتصاد ملی را گذاشت. بنابراین، بیجا و شگفت انگیز نیست که برخی پندارهای سیاسی محمد داوود خان تا کنون در سیاست معاصر افغانستان بازتاب یافته و از نفوذ نیرومند در روان و شعور فعالان سیاسی افغانستان برخوردار اند.

۲. دوره زمامداری محمد داوود خان و ریاست حکومت او با تشکل سیستم دوقطبی در سیاست جهانی و «جنگ سرد» دو ابرقدرت و مبارزه آنها برای گسترش ساحهء نفوذ شان در جهان سوم همراه بود.

مشی سیاست خارجی افغانستان بر شالودهء سیاست بیطرفی مثبت استوار بود، که در یکسویش همسایه یی مانند اتحادشوروی قرار داشته و از جانب دیگرش شاهد پیدایش پیمانهای نظامی (سنتو و سیاتو) در منطقه بود. افغانستان به بلوکهای نظامی نپیوست، چون این امر از جانب این پیمانها و ایالات متحده امریکا همچون متحد پاکستان به چشمپوشی از داعیه پشتونستان مشروط بودند. پیوستن به  بلوکهای نظامی تحت رهبری اتحادشوروی (پیمان وارسا) بر اساس ایدیولوژیکی برای افغانستان ناممکن بود. در نتیجه افغانستان به سازمان «جنبش عدم انسلاک» پیوست که این امر ومرام آن یعنی جلب همکاری همه جانبه از هردو ابر قدرت، مانعی در راستای برقراری روابط تنگاتنگ با اتحاد شوروی و ایالات متحده پنداشته نمیشد.

در آنزمان اتحادشوروی نیز به افغانستان سخت علاقمندی داشت. برای محمد داوود خان پاکستان منبع تهدید بود، بنابراین، وی از یکسو میخواست به سلاحهای روسی دسترسی داشته باشد و از سوی دیگر اصلاحات اقتصادی را پیش ببرد که برای آنها نیاز به تمویل داشت. مناسبات کابل با مسکو باگذشت هر روز بسرعت انکشاف مییافتند و افغانستان هرچه بیشتر و بیشتر به اتحادشوروی وابسته میشد.

۳. روابط پاکستان و افغانستان که در دهه نخست پس از استقلال آنکشور و تقسیم هند برتانوی گاه با تب و تاب و گاه با گسست مؤقتی همراه بود در سال ۱۹۵۵ بعلت ایجاد «یونت» یگانه[355] پاکستان غربی  به وخامت گرایید. دلیل این تشنج تلاش زمامداران افغانستان بویژه پس از بقدرت رسیدن محمد داوود بود که میخواست از «معضل پشتونستان» برای احیای عدالت تاریخی استفاده کند.

قطع متواتر مناسبات با پاکستان که از سیاست حکومت داوود خان در مورد پشتونستان ناشی میشد، به دوطرف هیچ چیزی را بجز زیان سیاسی و اقتصادی ببار نیآورد. در نتیجه، افغانستان و مردم پشتونستان، هیچ مفاد اقتصادی و سیاسی را نصیب نشدند. افغانستان نباید پاکستان را همانند دهلیزبه جهان خارج از دست میداد، چون بیشتر از ٪۷۰ تمام کالاهای ترانزیتی ازجمله کمکهای خارجی از خاک پاکستان میگذشتند. افغانستان باید به خلق پشتونستان امکان حق خود ارادیت را در انتخابشان داده، فقط از خواست شان حمایت نموده و نباید در اینمورد با پاکستان به دشمنی میپرداخت. رهبری افغانستان باید بخوبی میدانست که برای عملی نمودن برنامه های رشد اجتماعی و مدرنیزه ساختن کشور به داشتن روابط دوستانه با پاکستان ضرورت است.

معضل پشتونستان شالودهء چالشها در مناسبات دوکشور افغانستان و پاکستان بود. تحلیل تاریخی دوره صدارت محمد داوود خان نشان میدهد، که سیاست رویارویی پیرامون مسأله پشتونستان در گام نخست برای خودِ افغانستان نتایج واژگونه داشت. سیاست جانب افغانی و عکس العملهای پاکستان بیشتر باعث وخامت اوضاع میشدند. مسأله ناحل پشتونستان در آینده نیز مانع رشد مناسبات افغانستان- پاکستان و عامل نامؤثریت کار سیاستمداران هردو کشور خواهد بود. باگذشت زمان، هویداتر میشود که باید راههای نوین حل و فصل معضل پشتونستان را جستجو کرد.

 

نظر به نتایج حاصله مؤلف این اثر پیشنهاد میکند تا مرکز بین المللی تحت نظر ملل متحد ایجاد شود، که در آن نه محافل سیاسی بلکه کارشناسان، دانشمندان و مؤرخانِ، نه فقط  از دوکشور، بلکه ممالک منطقه، بکمک ایالات متحده امریکا و روسیه تحلیل همه جانبه اوضاع در منطقه شمالغربی قبایل پشتون را با استفاده از اسناد محفوظ و مواد غنی آرشیفی انجام دهند. و برسیاستمداران دوکشور است، که باید مؤقتا بحث مسأله پشتونستان را تا پایان پژوهشهای این مرکز توقف دهند. پرواضح است که این کاری دشوار و پرزحمت است و برای بدست آوردن نتایج و فیصله های لازمی یک سالی کافی نبوده، بلکه این امر سرآغازی مناسب برای رفع تشنج و تحقق پروژههای اقتصادی منطقوی توسط سیاستگذاران دوکشور خواهد شد.

 

*****

 

فهرست منابع و رویکردها

 

۱. اسناد بایگانی آرشیف سیاست خارجی فدراسیون روسیه

 

АВП РФ. Ф042.. 1954. Оп. 66. Д.1. П. 83

АВП РФ. Ф. 042. 1954. Оп. 66б. Д. 1. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1954. Оп. 66б. Д.1. П. 83

АВП РФ. Ф. 042. 1954. Д. 1. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1954. Оп. 66б. Д. 1. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1954. Оп. 67a. Д. 1. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1955. Оп. 042. Д. 3. Инв. 178, 210. П. 59

АВП РФ. Ф. 042. 1955. Оп. 044. Д. 3. Инв. 178, 210. П. 59

АВП РФ. Ф. 042. 1955. Оп. 66б. Д. 1. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1955. Оп. 67a. Д. 2. П. 86

АВП РФ. Ф. 042. 1955. Оп. 67a. Д.2. П. 86

АВП РФ. Ф. 042. 1955. Оп. 66б. Д. 1. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1956. Д. 2. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1956. Оп. 68в. Д. 2. П. 88

АВП РФ. Ф. 042. 1956. Оп. 67a. Д. 2. П. 86

АВП РФ. Ф. 042. 1957. Оп. 69. П. 83. Д. 1

АВП РФ. Ф. 042. 1958. Оп. 62a. Д.2.П. 86.

 

 

۲. آرشیف دولتی تاریخ معاصر روسیه

 

РГАНИ. Ф. 5. Оп. 28 р. 5/27. Д. 251.

РГАНИ. Ф. 5. Оп. 28 р. 5/54. Д. 347

РГАНИ. Ф.5. Оп. 28 р. 5/92. Д. 467.

 

رسانه ها

 

۱. روزنامه انیس (سالهای ۱۹۵۴- ۱۹۶۱)

۲. روزنامه اصلاح (سالهای ۱۹۵۴-۱۹۵۹)

۳. روزنامه هیواد (۱۹۵۶)

۴. بولتن اخبار مطبوعات افغانستان از سال ۱۹۵۹.

 

آرشیف آژانسهای خبررسانی

 

۱.خبرنامه های آژانس باختر (سالهای ۱۹۵۴-۱۹۵۹)

 

بولتن سفارتخانه ها

 

۱. خبرنامه سفارت ایالات متحده امریکا (۱۹۵۵-۱۹۵۸)

۲. خبرنامه سفارت سفارت پاکستان ۱۹۵۹.

 

نشرات علمی و مطبوعاتی

 

۱. مجله آسیا و افریقای امروز سالهای ۲۰۰۰- ۲۰۱۱

۲. مجله «وستوک» (شرق) سالهای ۲۰۰۱- ۲۰۱۰.

 

 

اسناد رسمی

 

۱.سالنامه وزارت پلان افغانستان از سال ۱۹۵۸.

 

 

رویکردهای انترنتی

 

 

1. www.works.tarefer.ru/54/100120/index.html

2. www.works.tarefer.ru/54/100120/index.html

3. http://afg-hist.ucoz.ru/publ/8-1-0-12

 

 

منابع دری و پشتو:

 

۱ . محمد اکرام اندیشمند. ما و افغانستان. کابل ۲۰۰۷

۲. محمد اسحاق الکو. داودخان د کی جی بی په لومو کی. کابل ۲۰۰۸.

۳. امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم .پشاور ۲۰۰۷.

۴. وحید مژده. روابط سیاسی ایران و افغانستان در قرن بیستم. کابل ۲۰۱۰.

۵. میرغلام محمد غبار. افغانستان در مسیر تاریخ کابل ۱۹۶۷۶.

۶. میرمحمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. جلد دوم. قم سال ۱۳۷۴

۶. ظاهر طنین افغانستان در قرن بیستم (۱۹۰۰- ۱۹۹۶) . تهران ۲۰۰۶.

۷. محمد ابراهیم عطایی. نگاهی مختصر به تاریخ افغانستان معاصر افغانستان. کابل ۲۰۱۰.

۸. صباح الدین کشککی. دهه قانون اساسی . اسلام آباد. ۱۹۸۶.

۷. سید مهدی فرخ . تاریخ سیاسی افغانستان. قم ۱۹۹۳.

 

منابع انگلیسی زبان:

 

1. Abdul Ghaffar Khan. Marsh of Pakhtunistan. - Bombay, 1636.

2. Adamec L.W. Afghanistan's Foreign Affairs to the MidTwentieth Century. -Arisona, 1974.

3. Adamec L.W. Historical and Political Who's Who of Afghanistan / L.W. Adamec. Graz Akad. u. Verlag. – Austria, 1975.

4. Adamec L.W. Historical dictionary of Afghanistan. Second Edition. - Lanham, 1997.

5. Asghar M. Khan. Generals in Politics. Pakistan 1958-1982. - Delhi, 1983

6. Ayub Khan Muhammad. Pakistan today. Text of the Address of the R. Inst. of Intern Affairs. - Karachi, 1966.

7. Ayub Khan Muhammad. Speeches and Statements. - Karachi, 1960.

8.  Ayub Khan Muhammad. Towards a New Political System. Inauguration Speech. - Karachi, 1966.

9. Azmat Hayat Khan. The Durand Line. Its Geo-Strategic Importance. - Peshawar, 2005.

10. Caroe O. The Pathans, 550 B.C. to A.D. - London, 1964.

11. Dupree L. Afghanistan. - New Jersey, 1973

12. Fraser-Tytler W.K. Afghanistan. A Study of Political Developments in Central and Southern Asia. - London,1967

13. Fraser-Tytler W.K. Afghanistan. - London, 1957.

14. Ghaus, Abdul Samad. The Fall of Afghanistan. Pergamon-Brasseey’s Defense Publishers. - Virginia, 1988.

15. Poullada B.P. Reform and Rebellion in Afghanistan. - Cornell University Press, 1973

16. Poullada, L.B. Afghanistan and the United States: the Crucial Years // The Middle East Journal. - Spring 1981. - Vol. 31, №9

17.  Sykes, Sir W. Kerr. Afghanistan: A Study of Political Developments in Central and Southern Asia. - Oxford, 1953.

18.  Tanner S. Afghanistan. A Military History from Alexander the Great to the Fall of the Taliban. - New York, 2002.

 

منابع روسی:

1. Авдеев. Россия - Афганистан. Ч.1. – М.,1984.

2Александров А., Ахрамович Р. Государственный строй Афганистана. - М., 1956.

3Арунова М.Р. Афганская политика США в 1945-199 гг. - М., 2000.

4. Ахрамович Р.Т. Афганистан после Второй мировой войны. Очерк истории. - М., 1961.

5. Белокреницкий В.Я., Каменев С.Н., Москаленко В.Н. Пакистан, страны Южной Азии и      Среднего Востока: история и современность. - М., 2004.

6Белокреницкий В.Я., Москаленко В.Н. История Пакистана XX век. - М., 2008.

7. Белокреницкий В.Я., Москаленко В.Н., Шаумян Т.Д. Южная Азия в мировой политике. - М., 2003.

8. Булганин Н.А., Хрущев Н.С. Речи во время пребывания в Индии, Бирме и   Афганистане.  – М., 1955 г

9Вопросы экономики Афганистана. Отв. ред. Н.М. Гуревич- М., 1963.

10Гуревич Н.М. Очерки истории торгового капитала в Афганистане. - М., 1967

11Гуревич Н.М. Афганистан. Некоторые особенности социально-экономического     развития. 1919-1977. - М., 1913

12. Гуревич Н.М. Внешняя торговля Афганистана в новейшее время. - М., 1981

13Гуревич Н.М.Экономическое развитие Афганистана. - М., 1972.

14. Демьяненко А.П. Советский союз и крах гитлеровской политики в Афганистане. // Народы Азии и Африки. 1985. №9.

15Джабборов Т.Д. Северо-Западная Пограничная провинция Пакистана. - М., 1977

16Ежов. Г.П. Афганистан. Краткий биографический справочник. - М., 2007.

17История Афганистана. /Отв. ред. Ю.В. Ганковский. - М., 1982.

18История внешней политики СССР 1911-1980. / Под ред. Громыко А.А., Пономарева Б.Н. - М., 1981.

19История вооруженных сил Афганистана. 1747-1977. ИВ РАН. / Отв. ред. Ю.В. Ганковский. - М.,1985

20История Востока: в 6 т. / ИВ РАН Ред. кол.: Рыбаков Р.Б. и др. - М., 2006. - Т. 5

21Коргун В.Г. История Афганистана XX век. - М., 2004.

22Коргун В.Г. Россия и Афганистан: исторические пути формирования образа России в Афганистане. - М., 2009.

23Коргун В.Г., Арунова М.Р., Сикоев Р.Р. Афганистан на переходном этапе. - М., 2002.

24Кредит и кредитные системы стран Азии / ИНА АН СССР / Отв. ред. А.И. Динкевич. - М., 1968.

25Ляховский А.А. Трагедия и доблесть Афгана / А.А. Ляховский.- 2-е изд., перераб. и доп.- Ярославль, 2004.

26Массон В.М., Ромодин В.А. История Афганистана. - М., 1965. Т. 2.

27Независимый Афганистан / Отв. ред. Р.Т. Ахрамович. - М., 1958.

28.   Нухович Э.С. Внешняя политика Афганистана. - М., 1986.

29Паничкин Ю.Н. Образование Пакистана и пуштунский вопрос. - М., 2005

30Плешов О.В. Ислам и политическая культура общества. Парадоксы консервативной традиции. // Азия и Африка сегодня. 2. 2003.

31Райков А.В. Факир из Ипи - борец за свободу Вазиристана.//Восток, №3, 1995

32Рейснер И.М. Афганистан. - М., 1948.

33Рейснер И.М. Независимый Афганистан. - М., 1928

34Снесарев А.Е. Афганистан. - М., 2002.

35.   Теплинский Л.Б. История советско-афганских отношений. 1919-1987. - М., 1988.

36Теплинский Л.Б. 50 лет советско-афганских отношений. 1919-1969. - М., 1971.

 37Теплинский Л.Б. Советско-афганские отношения. 1919-1960. - М., 1961.

38Теплинский Л.Б. СССР и Афганистан. - М., 1982.

39Тихонов Ю.Н. Афганская война Сталина. Битва за Центральную Азию. - М., 2008.  

 

 

 

 

 

 



[1] - http://afg-hist.ucoz.ru/publ/8-1-0-12 -

[2] - http://afg-hist.ucoz.ru/publ/8-1-0-12  همانجا-

[3] - http://www.afghanistan.ru/doc11223.html -

[4] - Fraser-Tytler W.K. Afghanistan. 3d edition. - New York, 1967. P. 320. -

[5] -James Spain-

[6] - История Афганистана с древнейших времен до наших дней / Под ред. Ю.В. Ганковского. - М., 1982. С. 271 – تاریخ افغانستان از دوران باستان تا امروز/ تحت نظر ی. و. گانکوفسکی. مسک ۱۹۸۲. ص. ۲۷۱... -

[7] -همانجا.-

[8] - Jansson Е. India, Pakistan or Pakhtunistan. - Uppsala, 1981.۱۹۸۱  یانسون ای. هند، پاکستان یا پختونستان- نشر اوپسالا،

[9] - Fraser-Tytler W.K. Afghanistan. 3d edition. - New York, 1967. P. 320. -

[10] روزنامه اصلاح مورخ ۱۱ سپتامبر  ۱۹۵۴ -

[11]. انیس مورخ ۹ فبروری سال ۱۹۵۵-

[12] ۱۹۵۴-. روزنامه انیس مورخ ۲۰ دسامبر سال

[13]  روزنامه اصلاح مورخ ۲۴ اکتوبر سال ۱۹۵۵-.

[14]. - روزنامه انیس مورخ ۳۰ اکتوبر سال ۱۹۵۵

[15]. ۱۹۵۵- روزنامه اصلاح مورخ ۳۱ اکتوبر سال

[16] . روزنامه اصلا مورخ ۲۷ فبروری سال۱۹۵۵ -

[17]. -  روزنامه انیس مورخ ۲۶ اکتوبر سال۱۹۵۵

[18].   روزنامه اصلاح ۱۵ فبروری سال ۱۹۵۶ -

[19]. - انیس مورخ ۸ می سال ۱۹۵۷

[20] - АВП РФ. . Ф. 042. Оп. 69.Д. 1. П. .- آرشیف وزارت خارجه روسیه:..

[21] - همانجا -

[22]- همانجا-

[23] -همانجا-

[24] - همانجا-

[25] - АВП РФ. 1957. Ф. 042. Оп. 69.Д. 1. П. 83. آرشیف وزارت خارجه روسیه:..-

[26] - همنجا-

[27]ـ.   روزنامه اصلاح مورخ ۸ سپتامبر ۱۹۵۵

[28] - یادداشت مترجم:

قابل یاد آوریست که در دورهء صدارت سردار محمد داوود مناسبات افغانستان با کشورهای دیگر اروپایی نیز آغاز شده و یا تحکیم یافتند.

 

چنانچه در پایان سال ۱۹۵۴ سفیر افغانستان در انگلستان نجیب الله (توروایانا) از همتای هالندی اش در لندن وزیر پیشین امور خارجه  آقای د. ا. ستیکر درخواست نمود ببیند، آیا دولت هالند آماده است روابط متقابل دیپلماتیک با افغانستان را ایجاد کند. نجیب الله در مذاکرات سال ۱۹۵۰ با لامپینگ سهیم بوده و بناً پیشبردِ طرحهای قبلاً ارایه شده را پیشنهاد میکرد. او در نظر داشت همزمان بحیث سفیر غیر مقیم در دِنهاگ (لاهه)  ایفای وظیفه کند.

در ماه  جولای ۱۹۵۵ جلسهء نهایی دیپارتمنت جنرال سکرتری (وزارت امور خارجه) تصمیم نهایی را گرفته و فیصله نمود که به دهلی جدید مأموریت نمایندگی غیر مقیم در کابل نیز واگذار شود. بدلایل سیاسی گزینه اینکه سفارت کراچی نمایندگی هالند را کند، رد شده و طرح تهران بعلل عملی و بویژه فقدان راه مناسب مواصلاتی غیر معقول پنداشته شد. بناً گزینهء دهلی بمثابهء بازیگر بزرگ سیاسی در این عرصه با درنظرداشت اینکه افغانها خود دهلی نو  را ترجیح میدادند بمیان آمد.

بالآخره هلیب (سفیر هالند در دهلی)، در سال ۱۹۵۶ بکار آغاز کرده و در ماه اکتوبر همانسال به کابل رفت تا اعتماد نامه اش را بحیث سفیر غیر مقیم تقدیم حکومت افغانستان کند. این کار در واقع آغاز عملی روابط سیاسی و قونسلی افغانستان و هالند بود.

پسانها جانشین هیلب  یونکر خ. بیلایرتس فان بلوکلاند در ماه اپریل ۱۹۶۱ در کابل پس از ۱۱ روز انتظار قادر شد، اعتمادنامه اش را بحیث سفیر (غیرمقیم) به شاه افغانستان تقدیم کند. دیده شود: فراز و فرودِ تاریخی، مناسباتِ دوجانبهء افغانستان- هالند، اثر  آ. ث. فان دِر زوان، ترجمهء خلیل وداد سایت کابل ناته:

http://www.kabulnath.de/Sal-e-Nohum/Shoumare_201/Dr.Khalil%Wadad.html

[29] - امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم. پشاور ۲۰۰۷ م. ص. ۳۰۴

[30]  روزنامه اصلاح، مورخ ۸ جنوری ۱۹۵۹ م. -

[31] همانجا: روزنامه اصلاح، مورخ ۸جنوری ۱۹۵۹ م. -

[32] -  روزنامه اصلاح مورخ ۱۳ جنوری سال ۱۹۵۹ م.

[33] - ۱۹۵۹, خبرنامهء مطبوعاتی افغانستان مورخ ۱۳ جنوری سال  شماره۹

[34] - امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم. پشاور ۲۰۰۷ م. ص. ۳۳۸

امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم. پشاور. ۲۰۰۷ م. ص. ۳۳۸.-

[35] امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم. پشاور. ۲۰۰۷ م. ص. ۳۰۱.-

[36] - ۲۰۰۷.۲۶۲.   محمد اکرام اندیشمند، ما و پاکستان سال  ص

 

[37] - Коргун В.Г. История Афганистана XX век. - М., 2004. С. 301.

کارگون و. گ. تاریخ افغانستان در قرن بیست. م. سال ۲۰۰۴. ص. ۳۰۱.

[38]. روزنامه انیس مورخ ۱۴ دسامبر سال ۱۹۵۴ م.-

[39] - ظاهر طنین. افغانستان در قرن بیستم. (۱۹۰۰-۱۹۹۶)، تهران سال ۲۰۰۴م. ص. ۱۰۵.

[40] -Poullada, Leon B. Afghanistan and the United States: the Crucial Years // The Middle East Journal.- Spring 1981 Vol. 35, №2. С. 184.

[41] -Agnus van Ward-

[42] امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم. پیشاور ۲۰۰۷.ص. ۳۳۸ـ

[43] - АВП РФ. Ф. 042. 1954. Оп. 66б.Д. 1. П. 83. آرشیف وزارت خارجه اتحاد شوروی:..

[44] - همانجا...-

[45] - همانجا...-

[46] خبرنامه سفارت امریکا در کابل 24 جولای سال ۱۹۵۴.-

[47]  همانجا. -

[48] امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم. پیشاور ۲۰۰۷.ص. ۳۳۹ -

[49]  انیس مورخ ۲ نوامبر سال ۱۹۵۴ م. -

[50] -Richards James-

[51]      امین الله دریحء. افغانستان در قرن بیستم. پیشاور ۲۰۰۷.ص. ۳۴۵

[52] ظاهر طنین. افغانستان در قرن بیستم. (۱۹۰۰-۱۹۹۶)، تهران سال ۲۰۰۴م. ص. ۱۰۴ـ.

[53] - Арунова М.Р. Афганская политика США в 1945ـ1999 гг. - М., 2000. С. 7.

ارونوف م. ر. سیاست امریکا در قبال افغانستان (۱۹۴۵ـ۱۹۹۹) مسکو ص۷ ٬  ۲۰۰۰

[54]ـ روزنامه اصلاح مورخ ۱۳ جنوری٬ سال ۱۹۵۵م.

[55]  روزنامه انیس، مورخ ۱۱ جنوری سال ۱۹۵۵م. -

[56] -АВП РФ. Ф. 042. 1954. Оп. 66б. Д. 1. П. 83. آرشیف وزارت خارجه  روسیه...

[57]  روزنامه انیس مورخ ۱۳نوامبر سال ۱۹۵۵م. -

[58] - روزنامه انیس مورخ ۲۶ نوامبر سال ۱۹۵۵ م.

[59]- Poullada, Leon B. Afghanistan and the United States: the Crucial Years // The Middle East Journal. - Spring 1981. Vol. 35, №2. С.184.

[60]ـ غبار . میرغلام محمد افغانستان در مسیر تاریخ. کابل، ۱۹۶۷، ص.  ۳۲۸

[61] - Коргун В.Г. История Афганистана XX век. - М., 2004. С. 320

[62]  روزنامه انیس مورخ ۱۸ فبروری سال ۱۹۵۷ م.-

[63]. روزنامه انیس از ۳۱ مارچ ۱۹۵۷ و ۳ اپریل ۱۹۵۷ م. -

[64] ـ   روزنامه اصلاح مورخ ۲۵ فبروری سال ۱۹۵۸ م.

[65]-Ghaus, Abdul Samad. The Fall of Afghanistan. Pergamon-Brasseey’s Defense Publishers. - Virginia, USA. 1988. С. 87

[66]-Adamec L.W. Historical dictionary of Afghanistan. 2d edition. - Lanham, London, 1970 С. 360

[67] -Livingston Merchant

[68] -Коргун В.Г. История Афганистана. XX век. - М., 2004. С. 321

کارګون و.ګ. تاریخ افغانستان. قرن ۲۰ . مسکو٬ ۲۰۰۴ ٬ صفحه ۳۲۱

[69]   اصلاح، مورخ ۱۸ سپتامبر ۱۹۵۴م. -

[70]  روزنامه انیس مورخ ۳ نوامبر سال ۱۹۵۴م. ـ

[71] - Пресс-бюллетень посольства США в Афганистане. Декабрь 1955 г.

بولتن مطبوعاتی سفارت ایالات متحده امریکا در کابل. دسامبر سال ۱۹۵۵ م.

[72] همانجا. بولتن مطبوعاتی سفارت ایالات متحده امریکا در کابل. دسامبر سال ۱۹۵۵ م-

[73]۱۹۵۶ ـ.      روزنامه اصلاح مورخ ۱۳ مارچ سال.

[74] - АВП РФ. 1965. Ф. 0.42. Оп. 68в. Д. 2. П.  88  آرشیف وزارت خارجه روسیه:.

[75] -همانجا...-

[76] - اصلاح ۱ جولای سال ۱۹۵۷ م.

 

[77]. روزنامه انیس مورخ ۲۳ جولای سال ۱۹۵۷ م. -

[78]  همانجا: -

[79]  روزنامه انیس مورخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۵۷ م.-

[80] - روزنامه اصلاح مورخ ۳ جولای سال ۱۹۵۸ م.

[81] - Poullada, Leon B. Afghanistan and the United States: the Crucial Years // The Middle East Journal. - Spring 1981. Vol. 35, №2. С. 184.

[82] - غبار م. غ. م. افغانستان در مسیر تاریخ، کابل سال۱۹۶۷، ص. ۲۲۲.

[83]  اصلاح ۷ اکتوبر سال ۱۹۶۵ م.-

[84] - بولتن مطبوعاتی سفارت ایالات متحده امریکا در کابل. سال ۱۹۵۸ م.-

[85]  روزنامه انیس مورخ ۲۹ نوامبر سال ۱۹۵۶ م. -

[86] روزنامه انیس مورخ ۳ جولای سال ۱۹۵۷.م. -

[87] - بولتن مطبوعاتی سفارت ایالات متحده امریکا در کابل. از تاریخ ۱۴ دسامبر سال ۱۹۵۵ م

[88] - روزنامه اصلاح مورخ ۱۹ نوامبر سال ۱۹۵۶ م.

[89]روزنامه اصلاح مورخ ۱۰ اپریل سال ۱۹۵۸ م.-

[90] روزنامه انیس مورخ۱ جولای سال ۱۹۵۸ م. -

[91] - АВП РФ. 1956. Ф. 042. Оп. 68в. Пор. 2. П. 88.  آرشیف وزارت خارجه روسیه:...-

[92] -همانجا....-

[93]  روزنامه انیس، مورخ ۱۰ جون سال ۱۹۵۷ م. -