Sunday, 06.25.2017, 08:43am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
گلوله های کینه جو! ; نکاتی از یادداشت های روزانه : فساد اداری خطرناکتر از داعش است ; امیدهای کاذب برای صلح درکابل: ; حمله بر نمازگذاران خداپرست در خانه ی خدا! ; در عراق پس از شکست داعش چه روی خواهد داد؟
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
تاریخی
 
رخدادهای خونباردرسه سده ی اخيرخرُاسان ديروزوافغانستان امروز - بخش ششم
Sunday, 05.22.2016, 08:37pm (GMT)

 

عبدالواحد فيضی

رخدادهای خونباردرسه سده ی اخيرخرُاسان ديروزوافغانستان امروز

از برچيده شدن بساط اشغالگران کهن تا افتيدن به دام غارتگران نوين!

(بخش ششم)

جنگ قدرت ميان بازمادگان دوست محمد خان، زمينه ساز تجاوز دوم انگليسها برافغانستان شد

   الف : درزمان امير شير علی خان ( 1878 ـ 1863 )

    امير شيرعلی خان بعد از فوت پدر در 12 جون 1863 در هرات، در حالی که وليعهد وی در اين زمان بود، پادشاهی خود را بحيث جانشين پدر اعلان نمود؛ علی رغم اين که وليعهد پدر در زمان حياتش نخست وزير محمد اکبرخان و سپس غلام حيدر خان و در وقت وفاتش شير علی خان که هر سه تن مطابق تصميم امير دوست محمد خان  جانشين وی برگزيده شده و از مادرهم سدوزايی بودند؛ با آنهم از اين که سردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان پسران بزرگ دوست محمد خان بودند؛ آنان و ساير برادران و برادرزادهای شير علی خان اين اعلان و برتخت نشستن او را نه پذيرفتنه، در حالی که محمد افضل خان فرمانروای بلخ و ترکستان؛ عبدالرحمان خان پسرش والی ولايات تخارستان و بدخشان؛ محمد اعظم خان والی پکتيا؛ محمد شريف خان والی فراه ؛ محمد امين خان والی قندهار و محمد حسين خان والی ايالت مرکزی هزاره جات بودند؛ در صدد مخالفت و مقابله با امير شيرعلی خان شدند. اين اختلافات تا سرحدی دامه دار و مشتعل گرديد که: « در کابل سردار محمد سرورخان پسر محمداعظم خان و سردار جلال الدين خان پسر وزير اکبرخان بغرض کشتن امير داخل توطئه شدند؛ ولی امير کشف کرده و آنها را در مزار و زرمت تبعيد نمود. خود امير برای تصفيه خاندان مخالف خويش به زرمت عسکر کشيد. سردار محمد اعظم خان به هندوستان فرار کرد و انگلسها اورا پذيرفته و روزانه صد کلدار برايش تعيين کردند.

     اين فرصتی بدست داد که انگليسها بتوانند اختلافات داخلی افغانستان را دامن بزنند.... بعد از سوقيات زرمت نوبت به بلخ رسيد و امير شيرعلی خان خود در 1864 سپاه کشيد تا سردار محمد افضل خان را که از تاديه ماليات سرپيچيده بود از بين بردارد. پيشدار امير سردار را در محل باجگاه بشکست و سردارمحمد افضل خان طبق ميثاق تسليم شد. امير به بلخ رفت و برگشت و در عرض راه سردار را علی رغم ميثاق خود محبوس نمود. سردار عبدالرحمان خان پسر او نيز به بخارا فرار کرد.

    در سال 1865 امير شير علی خان برای تصفيه قندهار عسکر کشيد. سردار محمد امين خان بمقابله پيش آمد و در جنگی که بين طرفين ميانه قلات و قندهار واقع شد؛ سردار محمد علی خان پسر امير با کاکای خود سردار محمد امين خان و هشت هزار عسکر قندهار يکجا کشته شدند. امير اعصاب خودش را از دست داده و به قندهار رفت و انزوا گزيد. سردار محمد اعظم خان از هندوستان به راه چترال و بدخشان به قطغن آمد و سردار عبدالرحمان خان از بخارا رسيد. هردو متفقاً به کابل حمله کردند سردار محمد ابراهيم خان پسر امير مغلوب و کابل مسخر شد. سردار عبدالرحمان خان بعد از تجهيز سپاه به غزنی سوق شد و امير شيرعلی خان بمقابله پيش آمد. جنگ طرفين در سيد آباد وردک بعمل آمد. تعداد کشته شدگان طرفين در اين جنگ پنج هزار نفر و تعداد مجروحين يک هزار و ششصد نفربود... امير شيرعلی خان منهزماً به قندهار رفت. مستوفی او عبرالرزاق خان در ميدان جنگ اسير گرديد. در می 1866 غزنی بدست سردار عبدالرحمان خان سقوط کرد و سردار محمد افضل خان محبوس به پادشاهی افغانستان اعلان شد.

    به اينصورت دو پادشاهی در يک اقليم فرمانروا گرديد و توده های مردم در بين دو قوت حاکمه متخالف منقسم و بيشتر از پيش کوفته شدند. (1)

   ب ـ در دوره ی امير محمد افضل خان ( 1867 ـ 1866):

علی رغم اين که عمر دوره ی پادشهای محمد افضل خان کوتاه بود؛ مگر انگليسها با اعلان سلطنت وی، نه تنها پيام تبريکيه به او فرستادند؛ بلکه به تعقيب آن نماينده ی سياسی حکومت انگليس را مثل دوران دوست محمد خان به کابل اعزام و مقيم نمودند.

    اميرشيرعلی خان در دو حمله، يکی از قندهار بجانب غزنی و دومی در سال 1867، از بلخ به غرض تصرف کابل تلاش نمود؛ وليک نه تنها موفقيتی را بدست نياورد؛ بلکه قندهار را هم از دست داد؛ ولی ولايت هرات  را بحيث  مرکز برگزيد و با حکومت کابل رزم داد.

   سرانجام امير محمد افضل خان در اکتوبر 1867 بعد از يک سال پنج ماه حکومت در کابل چشم از جهان فرو بست و عوض وی سردار محمد اعظم خان برادر اعيانی وی و از نظر سن دومين پسر امير دوست محمد خان، در کابل و ولايات متصرفه اش اعلان پادشاهی نمود.

    ج ـ در حاکميت امير محمد اعظم خان ( اکتوبر 1867 الی سپتمبر 1868):

    مدت زمامداری سردار محمد اعظم خان نيز مانند امير محمد افضل خان برادرش کوتاه بود. همين که عبدالرحمان خان عسکر بجانب بلخ لشکر کشيد؛ امير شير علی خان نيز از هرات به قصد تصرف مجدد قندهار بشتافت. از اين که مردم قندهار از ظلم و ستم پسران محمد اعظم خان رنجهای طاقت فرسای را متحمل شده و بستوه آمده بودند ، همگی ورود امير شيرعلی خان را خوش آمديد گفتند و پسران امير محمد اعظم خان فرار را بر قرار پيشه کردند.

     امير شيرعلی خان بعد از گرفتن قندهار به قصد تصرف کابل حرکت نمود؛ در عين زمان محمد اسماعيل خان در غياب امير از چهاريکار به جانب کابل حمله را آغاز کرد . مردم مناطق شمال کابل که محمد اعظم خان را شايسته سلطنت نمی دانستند به نام شير علی خان او را در تصرف کابل حمايت نمودند. امير محمد اعظم خان از کابل به تخارستان فرار کرد و با سردار عبدالرحمان خان با نيروی تازه دم بمنظور جلوگيری از آمدن شير علی خان به پايتخت، به غزنی رفتند. اما،امير شيرعلی خان در سپتمبر 1868 در شش گاو غزنی بالای آنان تعرض فاتحانه نمود و هردو سردار شکست خورده به جانب ايران فرار کردند.

   بدين گونه حاکميت ده ماهه محمد اعظم خان در کابل و ملحقات آن در سپتمر 1868 پايان يافت.سپس محمد اعظم خان وعبدالرحمان خان از راه سيستان به مشهد رفتند. سردار عبدالرحمان خان دوباره به بخارا و سمرقند رفت و محمد اعظم خان در راه عزيمت به تهران بيمار شد و در بسطام فوت کرد و در همان جا دفن گرديد.

       د ـ در دوره دوم پادشاهی شيرعلی خان ( 1878 ـ 1868) :

       امير شيرعلی خان بعد از برچيدن بساط بغاوت برادران، برمبنای شرايط بهتری که در جهان بوجود آمده بود؛ دست به يک سلسله ريفوم های اجتماعی زد که برخی ها آن تفکر را زاده ی نظريات سيد جمال الدين و شمار ديگری ، اين ريفورم ها را ناشئ از شرايط بهتر و حوادثی که در منطقه ، بويژه کشورهای ايران و ترکيه رخداده بود، می دانند:

     « واما امير شيرعلی خان بعد از استقرار سلطنت در صدد تطبيق پروگرامهای اصلاحی در افغانستان برآمد و در مدت ده سال در انکشاف امور اقتصادی ، فرهنگی ، پيشه وری و مخصوصاً اسلحه سازی و پرورش حيوانات توجه نمود....

      امير شيرعلی خان مناشيری صادر و دساتيری وضع نمود که : عوارض و ماليات زمين تا رسيدن محصولات زمين ، پيشکی گرفته نشود... محصل و تحصيلدار بالای ماليه دهندگان نرود؛ معاشات افسر و عسکر و مامور دولت بالای ماليه دهندگان حواله نشود و اين معاشات نقد از خزانه دولت پرداخته آيد....

    وقتي که امير شيرعلی خان شهر مستحکم شيرپور را در شمال شهر کابل در سال 1870 بنياد نهاد بيشتر از پنج سال روزانه شش هزار نفر کارگر و تقريباً يک هزار نفر معمار و نجار در تعمير آن مشغول شدند. اجرت استادان روزانه و کارگران ( که عسکر بودند) ماهانه پنج روپيه اضافه بر اصل معاش شان نقد از خزانه دولت پرداخته می شد؛ درحالی که قبلاً اعمار ساختمانها و راهها همه بشکل اجباری " بيگار" بر دوش دهقان و ساير مردم تحميل می گرديد....

    در زمينه فرهنگ امير شيرعلی خان دو مکتب جديد ، يکی ملکی و ديگری نظامی تاسيس کرده و مطبعه ليتوگرافی به اهتمام مرزا [ميرزا] عبدالعلی خان در بالا حصار کابل داير نمود. درهمين مطبعه بود که که از سال 1875 جريده مشهور و نخستين افغانستان بنام " شمس النهار " در 16 صفحه ماه دوبار يا سه بار منتشر گرديد....

    روی همرفته اصلاحات زمان شير علی خان بر قدرت اقتصادی و قدرت دولت افزود. [درحالی که ] دولت برتانيه با افزونی اين قدرت مخالف بود. ( 2)

    امير شيرعلی خان پس از تأمين امنيت و اقدام به يک سلسله ريفوم های اجتماعی ـ فرهنگی ، بشمول تشکيل شورای دولت و تعيين سيد نورمحمد شاه خان بحيث نخست وزير و  بهبود کميت و کيفيت ارتش 50 هزار نفری منظم که به شکل عمری و دايمی اسخدام می شد ؛ خواست تا در رابطه با سياست خارجی اش نيز از زير تأثير انگليسها ، بويژه قرارداد ضد ملی و اسارت باری که دولت انگليس بالای دوست محمد خان پدرش تحميل کرده بود؛ تجديد نظر کرده ، يک سياست خارجی صلح جويانه و بی طرفی مثبت ميان روسها و انگليسها داشته باشد؛ اما دولت انگليس که برنامه ی اشغال و فرمانروايی دايمی را در افغانستان درسر داشت  چنين سياست (بيطرفی مثبت و فعال ) امير شير علی خان را نمی خواست.

بخاطری که انگليسها درتجاوز اول شان بر افغانستان که برنامه بزرگی را در فکر و ذکر خويش جاداده بودند وآن " تخيل تسلط بريکی از مهمترين سنگر های نظامی آسيای وسطی ، يعنی کوههای هندوکش بود. انگليسها اين سلسله کوههای بزرگ را " سرحد علمی " هند انگليسی نام گذاری کرده و يکبار برای رسيدن به اين سير علمی (!) تقريباً 40 سال پيشتر ، 40 هزار عسکر و افسر خود را در افغانستان  از دست داده بودند. اما اين شکست نمی توانست نصب العين اساسی انگليس را از بين ببرد » (3)

    در مورد سياست داخلی و خارجی امير شيرعلی خان و مخالفت انگليسها با آن، نظريات متفاوت و متناقض ميان دو مؤرخ ( زنده ياد غبار و مير محمد صديق فرهنگ ) وجود دارد:

     زنده ياد غبار معتقد بر اين است : « سياست خارجی امير شيرعلی خان صلح خواهانه بود. اودعوی ارضی با هيچ همسايه حتی با انگليسها نداشت. هدف اساسی او حفظ تماميت خاک های موجوده افغانستان بود وبس ....

 امير شيرعلی خان با سيد نورمحمد شاه خان ... به هند رفت و در 27 مارچ 1869 در امباله با لارد ميو ملاقات و مذاکره کرد... در اولين صحبت خود اعلام کرد  که : برای تصديق معاهدات پدر در هند نيامده است. سيد نورمحمد شاه پروژه جديدی به هيأت انگليسی پيش کرد....

     دراين مسوده در عهد نامه امير دوست محمد خان چنين تعديلاتی بعمل آمده بود:

    " دوستی دولتين دوجانبه بوده ، دوست و دشمن يکی، دوست و دشمن آنديگری است ـ

     در موقع خطر (حمله احتمالی خارجی در هند) مشوره هردو دولت مدار اعتبار است ـ

    انگليس افغانستان مدافع را اسلحه و پول کمک خواهد نمود ـ افغانستان از انجنيران انگليسی استفاده  خواهد کرد ـ مگر گرفتن کمک نظامی از انگليس بسته به اراده پادشاه افغانستان است ـ کمک انگليس به افغانستان مستمر و دايمی خواهد بود؛ البته در وقت خطر طبق تعيين امير افغانستان اين کمک افزون خواهد شد....

    اما حکومت انگليس که دست آزاد در افغانستان می خواست و بر معاهدات يک جانبه امير دوست محمد خان تکيه می کرد، از قبول چنين قراردادی سرباز زد. زيرا ديگر حرفی از حمايت سياسی افغانستان در اين پروژه وجود نداشت ". (4)

    مير محمد صديق فرهنگ، برخلاف گفته های " غبار" درمورد ريفورمها و سياست داخلی و خارجی اميرشير علی خان، نظريات ديگری داشته و براين باور است :

     « برخی از تاريخ نگاران، امير شيرعلی خان را به عنوان پادشاه نهايت ترقی خواه و مدنيت پرور معرفی نموده و صفات مثبت او را که بعضی مستند و پاره ای مشکوک است به طور مبالغه آميز بيان کرده اند. بعضی ها حتی پای سيد جمال الدين افغان را هم در اين کار کشيده و اقدامات اصلاحی امير را ناشی از نقشه ای شمرده اند که گويا سيد قبل از خارج شدن از افغانستان به او سپرده بود. متأسفانه برای توجيه اين مطلب شواهد کافی ارائه نشده است.

     در اين شکی نيست که امير در دوران زمامداری خود گامی چند در جهت عصری ساختن بنيان سلطنت برداشت که مهمترين آن تشکيل هيأت وزراء ، نشر جريدۀ شمس النهار، تأسيس مطبعه، بکار انداختن خدمات پوستی و تأسيس يک اردوی دايمی و منظم بود. علاوه بر آن وی شهر جديدی را به نام شيرپور در سمت شمال شرق کابل پی ريزی نمود که مانند ساير اقدامات او بر اثر تعرض انگليسان ناتمام ماند.

    اما از اين ها که بگذريم کدام اثر مهمی از دوره امارت او در افغانستان باقی نمانده که قابل ذکر باشد و از همه مهمتر اين که برای وارد نمودن معارف عصری که شرط لابد منه برنامه اصلاحات بود هيچ اقدامی صورت نگرفت. از نظر اخلاق و سجيه، امير مردی خود خواه، اندک رنج و احساساتی بود به طوری که نتوانست سياست خارجی و داخلی و حتی خانوادگی اش را براساس منافع واقعی خودش يا به سود کشور استوار سازد و از خطرات خارجی جلوگيری کند.

    در روابط با انگليسان وی در بدو امر خوف و هراس مفرط نسبت به نقشه روسها در برابر افغانستان اظهار می نمود و کمک و تأمينات بيش از حد مطالبه می کرد؛ اما چون مطالباتش رد می شد، مذاکرات را به کج خلقی و بدگمانی پايان می داد؛ به طوری که در ظرف چند سال فضای نسبتاً نورمالی که در روابط دوکشور در سال های اخير دوست محمد خان پيدا شده بود، به بد گمانی متقابل مبدل گرديد....

      اساساً او عواطف شخصی خود را بيش از اندازه در امور رسمی دخيل می ساخت و با اين که مثل پدر زنان متعدد نداشت اما نتوانست در خانواده نسبتاً کوچکش اتحاد و همکاری را حفظ کند که اين خود کلان ترين ناکامی او بود. دو پسر ارشدش محمد يعقوب خان و محمد ايوب خان در ابتدا با او همکار بودند؛ اما بعد به علت تلاش امير برای وليعهد ساختن پسر کوچکتر از او آزرده شدند و از همه بدتر اين مساعی امير برای قبولاندن ولايت عهد پسر دلخواه او کشورهای خارجی را به مداخله در امور افغانستان تشويق کرد که سرانجام به جنگ دوم افغان و انگليس منجر گرديد.

     به طور خلاصه می توان گفت که هر چند امير شيرعلی خان آرزوهای مهمی برای تقويت دولت مرکزی و عصری ساختن بعضی از امور کشور در دل و دماغ خود داشت، اما از صفات و خصوصياتی که برای به سر رساندن چنين تحولی لازم است بی بهره بود و همين امر در پايان کار به ناکامی نقشه های او چه در داخل و چه در خارج منجر گرديد. در اداره داخلی وی مرد مستبد و خود رأی بود، اما قساوت و سختگيری بی موجب اکثر زمامداران مشرق زمين را نداشت.» (5)

    اما غبار به تاييد از ديدگاههای ذکر شده اش دولت انگليس را يکی از شريرترين دشمنان استقلال و آزادی کشور و مردم افغاستان دانسته و به اين باور است که انگليسها هميشه در صدد دسيسه سازی ، ايجاد تفرقه افگنی و مداخله در امور داخلی کشورها و بهانه جويی برای لشکر کشی بر سرزمينهای ديگران ، از جمله افغانستان بوده اند ، وی می نگارد:

     « ليتن [ نماينده ی با صلاحيت انگليس در هند ] بمقتضای سياست پيشروی می خواست که بنام جلوگيری از نفوذ دولت روس، قشون انگليس در کوههای هندوکش و قلب آسيا مستقر گردد و در قندهار، هرات و بلخ نفوذ انگليس محکم شود. او کابل و غزنی را مثل کويته می خواست بشکل پايگاه نظامی انگليسی درآورد؛ شنوار و مهمند را از ننگرهار مجزا سازد؛ پيشين و سيبی عوض قندهار به " بلوچستان انگليسی " ضم شود و شاهراههای خيبر و کرُم و بولان در دست انگليس باشد. زيرا ليتن اصلاً بوجود يک دولت افغانستان بيطرف عقيده نداشت و می گفت که افغانستان يا بدولت انگليس تکيه کند ويا بدولت روس؛ در غير آن اين مملکت بايد تجزيه و تقسيم گرديده بکلی از بين برده شود. لهذا ليتن به عطا محمد خان گفت که امير شيرعلی خان خواهان حفظ موازنه بين روس و انگليس است و می گويد که من زير نفوذ هيچ کدام آنها نمی باشم؛ در حاليکه افغانستان از دانه گندمی بين دو پلۀ آسيا بيش نيست و اگر اينها بخواهند افغانستان در دمی از صحنه جهان محو می شود. پس به عطامحمد خان هدايت داد که مطالب ذيل را بشکل اخطار به امير شير علی خان خاطرنشان سازد:

    ( افغانستان بدون اطلاع بدولت انگليس با دول خارجی مخصوصاً روسيه ارتباطی بهم نرساند. راه رفت و آمد مامورين انگليسی را در افغانستان با قبول مسئوليت حفاظت ايشان باز دارد. هيأت های اعزامی انگليس وقتاً فوقتاً اجازه ورود در افغانستان داشته باشد. پادشاه افغانستان به همسايه های خود ـ مطلب از اراضی مغضوبه افغانستان از طرف انگليس در جبهه شرق کشور است ـ حمله نه نمايد. انگليس سرحدات افغانستان را حفظ و سپاه او را تقويه می نمايد.)....

     امير شيرعلی خان بعد از اظهارات عطامحمد سفير دولت انگليس تمام مقاصد سوء و دامنه دار انگليس را درک کرد و از موافقت و دوستی آبرومندانه دولت انگليس بکلی مأيوس گرديد. امير به عطامحمد گفت که افغانستان چنانيکه ليتن گفته ، دانه گندمی بين دو پله آسيا نيست؛ بلکه افغانستان شاهين ترازو ست که بهر پله يی ميل کند، پله ديگر را بهوا می بردارد.

   معهذا امير شيرعلی خان کوشش آخرين خود را بخرچ داد تا اگر بتواند در نقشه دشمنانه انگليس تعديلی بعمل آيد. لهذا در جنوری 1877 يک هيأت سياسی برياست سيد نورمحمدشاه خان صدراعظم بنام مذاکره در پشاور فرستاد....

    اين مذاکرات صدراعظم افغانستان با نمايده انگليس از 30 جنوری 1877 تا اواسط مارچ طول کشيد.... در طی همين مذاکرات بود که [به هيچ نتيجه ی نرسيدند . زيرا انگليسها از تصميم برنامه اشغالگرانه خود و جانب افغانستان از استقلال کشود خويش انصراف نکردند]  صدراعظم ناگهانی در بستر نزع افتاد و در 26 مارچ 1877 بشکل مرموزی چشم از جهان پوشيد. » (6)

   از آن جايی که دولت انگليس برای اشغال مجدد افغانستان تصميم قاطع گرفته و " بر روی رود سند پل بسته و از کويته و بلوچستان و راولپندی و وزيرستان تا چترال در نقاط مهم استراتژيکی نظامی، آمادگی جنگ گرفته بود" موضوع آمدن هيأت دولت روسيه را به افغانستان و جابجايی کارمندان انگليس را در ولايات سرحدی اين کشور ... بخاطر تحقير و خُرد کردن شخصيت امير شيرعلی خان و کناره گيری وی از قدرت، بعنوان وسيله ی فشار، به کار برد؛ در حالی که همه اين مطالب بهانه ای برای آغاز جنگ و لشکرکشی  دوم به افغانستان؛ تعيين شخص دلخواهی بعوض شيرعلی خان در کابل بود، که وی بايست، همواره در سياست داخلی و خارجی، تابع امر و نهی انگليسها باشد.

    آنچه که تطبيق اين نيات شوم و برنامه اسارت بار انگليسها را قوت و سرعت بخشيد: نخست، اشتباهات خود امير شيرعلی خان در تعيين پسر خُرد سالش در مقابل دو پسر بزرگ وی ، ( محمد يعقوب خان و محمد ايوب خان ) بحيث وليعهد! ؛

2 ـ نفوذ انگليسها درميان يک عده سرداران رقيب امير(مانند سردار ولی محمد خان لاتی، سردار شيرعلی خان کندهاری، سردار محمد حسين خان...)؛

3 ـ استخدام افسران فتنه گر هندی در داخل ارتش و فعاليت های تخريب کارانه قاضی قادرو؛ 4 ـ فرار شتاب زده ی امير از پايتخت و صدور اوامر عقب کشی سپاه از مناطق استراتژيک و سنگرهای نبرد در محاذ های خيبر ، پيوار و قندهار که در حقيقت، تسليمی آن مناطق به دشمن در شرايط جنگی محسوب می شد؛

5 ـ سپردن  حکمروايی پايتخت و ملحقات آن به پسر رنجوری که هفت سال همه نيرو و توان مادی و معنوی خود و قدرت رهبری سپاه و نظام را از دست داده بود... همه و همه دست بدست هم دادند تا زمينه ی اشغال مجدد افغانستان توسط انگليسها فراهم گرديد:

    « امير شيرعلی خان بعد از گرفتن خبر عبور قشون انگليس از سرحدات ثلاثه افغانستان، به حکام و افسران ننگرهار و پاکتيا و قندهار امرداد که از جلو هجوم دشمن تا هرات و کابل عقب بکشند و منتظر امر ثانی باشند. خود در 10 دسمبر 1878 در دربار ايستاد و بمردم ابلاغ کرد که : من به بلخ و از آنجا به سنت پترسبرگ می روم تا قضيه تجاوز انگليس را در يک کنفرانس بين المللی طرح و حق افغانستان را اعاده کنم. غريو از مردم برخاست و فريادها بلند شد که : غلط است ما بايد با شمشير از دشمن خود جلوگيری کنيم .... چون شما ميرويد پس شير بچه ... را از قفس رها کرده به ما بدهيد تا دم روی دشمن را بگيريم. امير شيرعلی خان پذيرفت و سردار محمد يعقوب خان را بخواست و بحيث والی کابل به مردم معرفی کرد....

   امير شيرعلی خان در اول جنوری 1879 وارد شهر مزار شريف شد و خواست به قلمرو روسيه برود . ولی مردم و سپاه بلخ نگذاشتند و جنرال فيض محمد خان به امير شيرعلی خان گفت که ما علم جهاد بلند می کنيم و با انگليس درمی آويزيم. سپاه بلخ نمی گذارد که شما به کشور بيگانه برويد. امير از ترس قيام سپاه فسخ عزيمت کرد....

    ولی امير شيرعلی خان ناگهانی مريض شد و در 21 فبروری 1879 به عمر 56 سالگی چشم از جان پوشيد و يکبار ديگر افغانستان بواسطه تجاوزات سياسی و نظامی انگليس در دريای خون غطه ور گرديد.» (7)

    هه ـ درزمان سلطنت محمد يعقوب خان ( از ماه مارچ تا اکتوبر 1879 )

   امير محمد يعقوب خان ، پس از سپری کردن هفت سال حبس با مشقت و مريضی، زمانی از زندان رها و از طرف پدر نخست بحيث وليعهد و بعد از فوت وی اعلان پادشاهی نمود که ديگر آن جوان 25 ساله ای که در ميدانهای جنگ مغفر فولادی بر سر می نهاد، مردم در زير پرچم او جمع می شدند در استرداد قندهار نقش تعيين کننده را ايفاء کردند، نبود؛ بلکه فضای زندان و مريضی روانی ای که عايد حالش گرديده بود؛ از هرکس و هرچيز می ترسيد. مخالفين پدر( سردار ولی محمدخان لاتی در کابل ـ سردار شيرعلی خان در قندهار و سردار محمد حسن خان در جلال آباد) هريک بيشتر از ديگری به انگليسها خوش خدمتی می کردند تا پاداش مادی و مقام های مهم دولتی را در بدل قبول و انجام هرگونه ذلت و پستی، بدست آرند:

   « اميرمحمد يعقوب خان از روز اول جلوس خود، افغانستان و خويشتن را به ترحم دشمن سنگدل سپرد؛ اما انگليسها که زير ضربات مردم افغانستان در جبهات ثلاثه قرار گرفته و آينده وخيمی را پيشبينی می کردند ، مجبور بودند که با امير محمد يعقوب خان راه مذاکره را باز کرده، مطلوب خود را از اين راه بدست آرند و بدون جنگ به هندوستان برگردند....

   امير محمد يعقوب خان سردار يحی خان [ خسرش، فرستاده ی انگليس از هند] را برای آوردن عائله خود در مزار فرستاد و خودش در 2 می 1879 با منشی بختيار هندی و 25 نفر سردار و چهار صد سوار ـ بشمول کاکاهای خود سردار نيک محمد خان، سردار محمد هاشم خان و سردار محمد طاهر خان ، به گندمک [ مقر فرماندهی نظامی انگايس]  رفت و در 8 می رسيد....

    امير محمد يعقوب خان با عموی خود سردار ولی محمد خان در اظهار اطاعت به انگليس داخل مسابقه شد و در 26 می 1879 معاهده ننگين گندمک [ شامل 10 ماده ] امضا گرديد و نام سياه جاويدانی  از امير محمد يعقوب خان در تاريخ افغانستان باقی ماند....

    بدين طريق امير محمد يعقوب خان يک سلسله جبال صعب المرور را با ساکنين دلير آن که سپر افغانستان در شرق کشور بمقابل استعمار بود، با علاقه های کرُم تا ابتدای جاجی ، درۀ هيبتناک خيبر تا کناره شرقی هفت چاه، لندی کوتل و سيبی و پشين را تا کوه کوژک و استقلال کشور افغانستان، يک جا و رسماً بدشمن تسليم نمود و دست اجنبی را درداخل افغانستان آزاد گذاشت....

    امير محمد يعقوب خان از گندمک [ اردوگاه انگليس ] به کابل مراجعت کرد و حکومات و لايات قندهار ، قلات ، گرشک ، ننگرهار و لغمان را به کاکاها و کاکازاده های خود( سردار شيرعلی خان بن مهردل خان، سردار محمد يوسف خان، سردارمحمد طاهر خان، سردار محمد حسن خان، سردار محمد آصف خان بن سردار يحی خان) اعطا کرد و خود بشکل تماشاچی عاطل و غافل باقی ماند.» (8)

   دولت انگليس با امضای اين معاهده ی ننگين و دست وپاگير افغانستان که خود را برنده کار و برنامه های اشغالگرانه اش در اين سرزمين می دانست؛ " سرلويی کيوناری" مامور مذاکره کننده و امضاء گيرنده اين سند را بحيث سفير به دربار کابل با منشی و داکتر و يک گارد محافظ 560 نفر عسکر به کابل گسيل نمود و امير محمد يعقوب خان از وی استقبال گرم نظامی کرد و اورا در عمارت زيبای سردار محمد اعظم خان در بالا حصار کابل جاه و منزل داد.

    اما مردم افغانستان و سپاه کابل که معاهده ی ننگين " گندمک " را بمثابه ی يک لکه ی سياه  اسارت و ميهن فروشی بر جبين امير می دانستند؛ اين عمل زشت امير و فرمانروايی انگليسها و امر و نهی کيوناری را نه پذيرفته در 3 سپتمبر 1879 ازجا برخاسته و بر منزل کيوناری يورش بردند و او را مانند سرنوشت مکناتن به کيفر اعمالش رسانيده ، منزل وی را هم به آتش کشيدند.

   وقتی دولت انگليس از قتل سفيرش اطلاع حاصل کرد ، تهاجم مجدد نظامی را بجانب کابل در سه جبهه ( قندهار ـ خبيبر ـ کرُم ) که قبلاً آغاز کرده بود شدت بخشيد. علی رغم اين که امير محمد يعقوب خان هيأتی شامل صدر اعظم و وزير خارجه را غرض معذرت خواهی و تعهدی مبنی بر مجازات عاملين اين رويداد،در 20 سپتمبر نزد رابرتس به کرُم فرستاد؛ اما از اين که رابرتس برنامه ی اشغال مجدد افغانستان را از طريق لشکر کشی و نشان دادن قوت دولت انگليس را به جهانيان در دست اجراء داشت؛ فرار شتاب زده ی امير شيرعلی خان از پايتخت و اصدار اوامر عقب کشی ارتش از محاذ خيبر و پيوار و قندهار و بدنبال آن گزينش محمد يعقوب خان بيمار بحيث وليعهد پدر و امضای معاهده ی اسارتبار گندمک و صدور اوامری وی به سپاه و مدافعين سرحدات افغانستان بدين شرح که با انگليسها جنگ نکرده  راهها را بر روی آنها باز گذاريد و اين موضوع از طريق سياسی و مذاکره حل می گردد ؛ هردو زمامدار ( پدر و پسر) با چنين موضعگيری های کمرشکن، همه راهها را برای اشغال مجدد افغانستان باز کرده بودند.  بنابران رابرتس  هيأت را جواب رد داد و با اولين تعرض نظامی از راه شتر گردن با مقاومتی چند در عرض راهها ، خود را به خوشی لوگر رسانيد و امير خوش خدمت مزدور صفت را که به انتظار ترحم دشمن ، عذر خواه آمده بود، اسير گرفت؛ سپس با سپاه روانه کابل و اشغال مجدد افغانستان گرديد:

    « در 3 اکتوبر 1879 رابرتس امير محمد يعقوب خان را [ که در خوشی لوگر غرض عذر خواهی آمده بود] نظربند و تحت الحفظ با خود به کابل حرکت داد و در 6  اکتوبر بکابل رسيده در " سياه سنگ" و تپه همجوار آن معسکر ساخت. امير محمد يعقوب خان در داخل کمپ انگليسی ( تپه مرنجان ) و موضع " هندوسوزان" در خيمه يی جاداده شد و تقريباً دوماه ديگر بشکل محبوس در کابل ماند. انگليسها بعد از اشغال کابل بالا حصار پايتخت کشور را با تمام ذخاير آن مخصوصاً مخازن لوازم نظامی گرفتند. اين مخزن ها که در ده سال سلطنت امير شيرعلی خان با زحمت زيا پر شده بود... امير محمد يعقوب خان همه را برايگان در دست دشمن خارجی انداخت تا بر فرق مردم افغانستان بکوبد. انگليسها در 12 اکتوبر 1879 انهدام شهر بالا حصار را اعلان کردند و در همين روز استعفای امير محمد يعقوب خان را از سلطنت افغانستان گرفتند....

   انگليسها بعد از استعمال امير محمد يعقوب خان برضد ملت و کشورش ديگر احتياجی به وجود او احساس نمی کردند. لهذا او را در اول دسمبر 1879 در معيت يک قطعه نظامی محبوساً در هندوستان تبعيد نمودند. او در آنجا جيره خوار انگليسی بود تا بمرد. » ( 9 )

    انگليسها همان گونه که در جنگ و تجاوز اول ، درد شکست نظامی خويش و قتل ميکناتن و تباهی اردوی تار مار شده ی شان را در افغانستان؛ خواستند تا با آتش زدن بازار چهار چته و بناهای شهر کابل و حريق شهرک زيبای استالف تسکين و رسوايی شکست مفتضحانه خود را کتمان نمايند؛ در تجاوز دوم نيز به همان اخلاق چرکين و کينه توزانه استعماری خود بار ديگر قصر بالا حصار کابل را که شامل دوبخش ( بالاحصار بالا وبالا حصار پايين ) بود و    « در عصر سدوزايی ها بالاحصار پايين علاوه بر قصر غلامخانه، شامل تقريباً هزار خانه رهايش و يک رشته بازار بود و يک تعداد محلات به نام محله عرب ها ، محله حبشی ها ، محله ارمنی ها وغيره که هر يک به نام سکنه آن مسمی بود ، تقسيم می شد، هردو قسمت بالاحصار به امر رابرتس تخريب گرديد....(10)

 

   نتيجه گيری:

      از آنچه تا ايندم گفته آمد، می توان نتايج کار و فرمانروايی زمامداران اين دوره را به گونه زير برکشيد و داوری روی آن را به هم ميهنان عزيز سپرد:

    به استناد شواهد و نگارش مورخان با اعتبار افغانستان و جهان، امير شيرعلی خان در اتخاذ سياست داخلی و خارجی خويش با پدر ، برادران و ساير زمامداران سدوزايی و محمد زايی تفاوتهايی داشته است.

  وی در اتخاذ سياست داخلی آن گونه که در نگارش بالا گفته شد: مناشيری صادر و دساتيری وضع نمود که عوارض وماليات زمين تا رسيدن محصولات زمين، پيشکی گرفته نشود؛ محصل و تحصيلدار بالای ماليه دهندگان نرود؛ معاشات افسر وعسکر ومامور دولت بالای ماليه دهندگان حواله نگردد و اين معاشات نقد از خزانه دولت پرداخته شود.

    امير شيرعلی خان شهر مستحکم شيرپور را در شمال شهر کابل بنياد نهاد. اجرت استادان روزانه و کارگران ( که عسکر بودند) ماهانه پنج روپيه اضافه بر اصل معاش شان نقد از خزانه دولت پرداخته می شد؛ درحالی که قبلاً اعمار ساختمانها و راهها همه بشکل اجباری " بيگار" بر دوش دهقانان و ساير مردم ستم ديده ی افغانستان تحميل می گرديد.

   برای نخستين بار اين اميرشيرعلی خان بود که در زمينه علم و فرهنگ توجه جدی نموده دو مکتب جديد ، يکی ملکی و ديگری نظامی را تاسيس کرد و مطبعه ليتوگرافی را در بالا حصار کابل ايجاد نمود. درهمين مطبعه بود که از سال 1875 جريده مشهور و نخستين افغانستان بنام " شمس النهار " منتشر گرديد و خدمات پُستی را نيز بکار انداخت.

 امير شيرعلی خان هيأت وزراء را با برگزيدن سيد نورمحمد شاه بحيث صدراعظم، تشکيل داد؛ يک اردوی دايمی و منظم 50 هزار نفری، مشتمل بر 77 غند پياده و سواره را تأسيس نمود.

    سياست خارجی امير آنگونه که در بالا ذکرشد صلح خواهانه بود. اودعوی ارضی با هيچ همسايه حتی با انگليسها نداشت. هدف اساسی او حفظ تماميت خاک های موجوده افغانستان بود وبس. چنانچه وی با صدراعظم خود به هند سفر کرد وبا لاردميو نماينده دولت انگليس صحبت نمود و نظريات خود را برپايه اين اصل که " دوستی دولتين دوجانبه بوده ، دوست و دشمن يکی، دوست و دشمن آنديگری است" ، با صراحت ابراز نمود؛ سيد نورمحمد شاه صدراعظم در راه مذاکره وبرقراری صلح ، جان خودرا از دست داد؛ وليک از آنجايی که دولت انگليس فقط اطاعت از اوامر خود را می خواست و بس؛ مذاکرات نتيجه نداد و انگليسها با استفاده از ابزار زور و زر، ضعف ها، ناتوانی ها و ناباوری های امير شيرعلی خان به قوت رزمندگان ميهنش، که در زير ذکر می گردد، لشکرکشی و جنگ را آغاز و افغانستان را اشغال کردند:

    اولين اشتباه امير شيرعلی خان در تعيين پسر خُرد سالش بحيث وليعهد بود که اين کار وی برای دو پسر بزرگش ( محمد يعقوب خان و محمد ايوب خان ) قابل تحمل نبود و دشمن از آن تا سرحد تيغ کشيدن پسر بر روی پدر و رفتن به کنج زندان ...، استفاده ابزاری نمود ؛

       ضعف دوم وی، نفوذ انگليسها درميان يک عده سرداران رقيب امير(مانند سردار ولی محمد خان لاتی، سردار شيرعلی خان کندهاری، سردار محمد حسين خان...) بود که بايد از آن جلوگيری می کرد؛

    سومين اشتباه بزرگ امير در استخدام افسران فتنه گر هندی در داخل ارتش و فعاليت های تخريب کارانه قاضی قادرو...؛ بود که آنان زمينه های سقوط حکومت و اشغال کشور را توسط انگليسها،مساعد نمودند.

        چهارمين اقدام نابخردانه ی امير شيرعلی خان اين است که  وی درحالی که درمقام پادشاهی افغانستان قرار دارد، عوض اين که به قدرت نظامی و نيرومندی مردم مبارز و آزاديخواه خويش تکيه کند و با لشکر انگليس به مقابله برخيزد؛ برعکس راه فرار را بجانب بلخ و جلب حمايت دولت روسيه، پيشه کرده با صدور اوامر عقب کشی سپاه از مناطق استراتژيک و سنگرهای نبرد در محاذ های خيبر ، پيوار و قندهار، خودش با اين تصميم کمرشکن، آن مناطق را به دشمن شرير و تاريخی مردم افغانستان می سپارد؛

    پنجمين تصميم مضحک و سوال برانگيز وی قابل تأمل است؛ درحالی که خودش درجايگاه زمامدار کل کشور، قدرت مقابله را با لشکر انگليس درخويشتن نديده بخاطر کمک از دولت روسيه، رهبری نظام و پايتخت را ترک می کند؛ ولی در چنين حالت نهايت حساس و جنگی  حکمروايی پايتخت و ملحقات آن را به پسر رنجوری که وی هفت سال همه نيرو و توان مادی و معنوی خود و قدرت رهبری سپاه و نظام را از دست داده و "از ديدن يک توپ جنگی محافظش در بالا حصار کابل" در هراس افتاده بود؛ می سپارد.

    بنابرآن ، امير شيرعلی خان خوب آغاز کرد؛ اما بد پايانش داد. يعنی علی رغم کار کردهای نيکوي نخستينش در بخش های سياسی ـ اقتصادی و فرهنگی که از آن تذکار بعمل آمد؛ اما در پيامدهای واپسين، اين ضعف های ذکر شده ی خود وی و تسليمی بدون قيد و شرط امير محمد يعقوب خان پسر و جانشينش در امضای معاهده ننگين " گندمک" و استقبال و عذر خواهی او از جنرال ليتن نماينده ی انگليس در لوگر ... بود که همه دست بدست هم دادند تا زمينه ی اشغال مجدد افغانستان توسط انگليسها فراهم گرديد.

   بدين ترتيب متارکه 35 ساله ميان اشغالگران انگليس و مردم آزاديخواه افغانستان با آغاز لشکر کشی و اشغال مجدد اين سرزمين در حالی پايان يافت که در اداره اين خطه ی باستانی  ، نه اميری بود ونه وزيری؛ نه سپاه لشکری وجود داشت ونه سوق و اداره ی کشوری. فقط اين مردم آزاده ی اين سرزمين بودند که يکبار ديگر رسالت بزرگ نجات کشور را از پنجه های خونين غارتگران انگليس بدوش گرفتند و دومين قيام رزمجويانه را با دادن شعارهای :

" يا وطن ، يا کفن " ، سر می دهيم ؛ ولی سنگر نمی دهيم! عليه اشغالگران انگليس آغاز کردند که پيروزی در سنگرهای نبرد نظامی را توأم با شکست تلخ در عرصه سياسی، با برکشيدن سردار عبدالرحمان خان، در بخش هفتم اين رخداد ها به خوانش خواهيم گرفت .

                             ( پايان بخش ششم )

1 ـ افغانستان در مسير تاريخ، مؤلف مير غلام محمد غبار جلد اول صفحه های: 591 ـ 590

 2 ـ همان کتاب صص 596 ـ 594

 3 ـ همان کتاب صص 597 ـ 596

 4 ـ همان کتاب صص 598 ـ 596

 5 ـ افغانستان در پنج قرن اخير، مؤلف مير محمد صديق فرهنگ، ج ،1، صص 369 ـ 368

 6 ـ افغانستان درمسير تاريخ، مؤلف مير غلام محمد غبار ، ج ، 1 صص 603 ـ 601

7 ـ همان کتاب و اثر ـ صص 608 ـ 607

 8 ـ همان کتاب و اثر صص 612 ـ 609

 9 ـ همان کتاب و اثر ص  613

 10ـ افغا نستان در پنج قرن اخير، تأليف ميرمحمد صديق فرهنگ ، ج، 1، صص 378 ـ 377 

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
رخداد های خونبار درسه سده ی اخيرخرُاسان ديروز و افغانستان امروز از برچيده شدن بساط اشغالگران کهن تا افتيدن به دام غارتگران نوين! بخش چهارم - (03.16.2016)
رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز (01.25.2016)
بخش سوم و پايانی صدارات محمد داوود خان یادداشت مترجم (01.17.2016)
رخداد های خونبار سه سده ی اخير در خرُاسان ديروز و افغانستان امروز از برچيدن بساط اشغالگران کهن تا افتيدن به دام غارتگران نوين! (1709 ـ 2015 ) (12.14.2015)
نتيجه ی انتخابات سال روان ميهن مان از کجا منشأ گرفته است: از ناسيوناليسم کور ملی گرايايی( مليت ـ قوم و قبيله) ، يا از بنيادگرايی اسلامی! ويا هر (09.28.2015)
افغانستان ومسيرجاده ابريشم درطول تاريخ (05.05.2015)
نتيجه ی انتخابات سال روان ميهن مان از کجا منشأ گرفته است: از ناسيوناليسم کور ملی گرايايی( مليت ـ قوم و قبيله) ، يا از بنيادگرايی اسلامی! ويا هر (04.14.2015)
هنرمعماری در افغانستان (04.22.2014)
امیرتیمورموئسس سبک اصیل هنر معماری وحامی فرهنگ ومدنیت آسیای وسطی قسمت-6- (11.06.2013)
امیرتیمور موئسس سبک اصیل هنر معماری قسمت-5 (08.07.2013)