یکشنبه, 11.18.2017, 09:55am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” حمله به قوانین بین المللی (XII)
سه شنبه, 01.04.2011, 12:55am (GMT)

پیوست به گذشته

 

”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم”

 منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد م- ل

(XII)

حمله به قوانین بین المللی


نظم نوین جهانی همچنین به مفهوم تجدید نظر در مورد سیستم حقوقیست که روابط میان کشورها را تنظیم مینماید. به دلایلی روشن آن حقوق بین المللی که طی دوران پس از جنگ اعتبار داشته است و آن چه در حال حاضر دارد٬ بر اساس روابط  قدرتی که پس از ١٩۴۵ بر جهان حاکم بود شکل گرفته بود. چرا که در آنزمان در کنار امپریالیسم یک جبهه سوسیالیستی و یک جنبش آزادیبخش که نیرویی بود که بر روی آن حساب میشد وجود داشت.

این امر سیستمی حقوقی را نتیجه داد که حداقل٬ به صورتی رسمی و تا اندازه ای برای تمامی کشورها و دولتهای مستقل این حق را مورد تایید قرار میداد که مستقلا امور شخصی و داخلی را خود بدون دخالت از خارج اداره نمانید. در این نظم حقوقی٬ در مجموع استقلال ملی کشورها مسئله ای جزیی محسوب میشد٬ چرا که یقینا و بدون هیچ محدودیتی٬ به سازمان ملل این حق را میداد که از طریق گرفتن تصمیمات در شورای امنیت سازمان ملل و در عین حال به عنوان یک حمایت در دراز مدت٬ از وقوع جنگها جلوگیری نماید.

سازمان ملل متحد به عنوان ارگانی جهت همکاری میان کشورها و قبل از هر چیز برقراری صلح و حل مسائل امنیتی بوجود آمد٬ اما پس از اینکه بسیاری از کشورها به عضویت آن درآمدند٬ نه تنها مسئولیتهای آن افزایش یافته٬ بلکه در حال مترادف شدن با آن به اصطلاح موسسه جهانی میباشد. این چنین گفته میشود که سازمان ملل باید بیانگر خواسته های تمامی ملل جهان باشد.

اما اینچنین نیست. از همان ابتدا به قدرتهای بزرگ٬ آمریکا٬ روسیه٬ انگلستان٬ فرانسه و چین٬ نه فقط این حق داده شد که در شورای امنیت سازمان ملل در مورد مسائل تعیین کننده تصمم گیری نمایند٬ بلکه به آنها حق دادن رای منفی Veto داده شد. آنها از این حق رای در مورد مسائلی که منافع آنان را تامین نمینماید استفاده میکنند. این رای به آنها جایگاه بخصوصی در سازمان  ملل و به دنبال آن در سیستم جهانی داده است.

طی جنگ سرد آمریکا بارها از سازمان ملل متحد جهت مخفی نمودن علائق امپریالیستی خود استفاده نموده است٬ از جمله جنگ بر علیه کره٬ امری که در آنزمان این امکان را به اتحاد جماهیر شوروی داد که شورای امنیت را بایکوت نماید و اینکه صندلی چین در شورای امنیت به رژیم ناسیونالیستی (از دوران قبل از انقلاب) که در گذشته به تایوان گریخته بود سپرده شد. آمریکا و انگلستان موفق شدند که از طریق سازمان ملل سیاست تقسیم فلسطین را نیز به اجرا گذارند٬ امری که یک قضاوت غلط از جانب اتحاد جماهیر شوروی این امکان را به آنها داد. قضاوتی که توسط  وزیر امور خارجه آنزمان شوروی٬ آن سیاستمدار افسانه ای٬ Vjatjeslav Molotov به سرعت دیده و اعتراف شد.

اگر چه آمریکا قدرتی بود که بر سازمان ملل متحد تسلط داشت٬ اما نفوذ امپریالیسیش ابتدا توسط اتحاد جماهیر شوروی و سپس توسط جنبشهای آزدایبخش که در جهان سوم رشد نموده بودند متعادل میشد.
در دهه های ١٩٧۰ اختلاف آمریکا با سازمان ملل و بخصوص با مجمع عمومی که در آن کشورهای جهان سوم با استفاده از تعداد خود موفق به تصویب اعلامیه ها و قطعنامه هایی شدند که بر علیه فرمانهای امپریالیستها بود بالا گرفت. مسائل مربوط به فلسطین از جمله این قطعنامه هاست.

البته مجمع عمومی سازمان ملل قدرت اجرایی ندارد٬ اما در موقعیتی که سازمان ملل متحد با سیستم جهانی مترادف شده بود٬ این به مزاج امپریالیسم آمریکا خوش نمیامد که به دفعات از جانب سازمان ملل تنبیه شود. به عنوان نوعی انتقام آمریکا سالها از دادن هزینه خود به سازمان ملل سرباز زد٬ امری که موجودیت این سازمان جهانی را به زیر سوال برده بود.
طی سالها سازمان ملل متحد عرصه مبارزه میان علائق مختلف بود. در این عرصه کشورهای جهان سوم مواضع خود را در مجمع عمومی سازمان ملل تحکیم بخشیده و آمریکا و روسیه طبق معمول با استفاده حق وتو تصمیم گرفته شده ای را که مخالف مواضع آنها بود را ملغی مینمودند.

همان طور که گفته شد در حال حاضر وضعیت جهان به صورتی کیفی تغییر نموده است. بازار سرمایه داری یکدست شده و امپریالیسم که تا پایان دهه های ١٩٧۰ در موقعیتی دفاعی قرار داشت٬ در تمامی جبهه ها٬ اقتصادی٬ سیاسی و نظامی دست به یورش برده است. اما مسئله این است که این سازمان بین المللی که قرار است حافظ حقوق خلقها باشد تسلیم شده و قادر به کنترل اوضاع زمانیکه امپریالیسم خود را به عنوان تنها آقای خانه میبیند و این حق را برای خود قائل میشود که بر اساس این مالکیت عمل نماید٬ نیست.

جنگ اعضای ناتو بر علیه یوگسلاوی در سال ١٩٩٩ یک جنایت بر علیه حقوق بشر بود٬ یک تجاوز واضح به یک کشور مستقل که بر اساس شرایط داخلیش٬ شرایط  کوزوو٬ و بدون تحریم سازمان ملل صورت گرفت. این جنگ مورد قبول شورای امنیت سازمان ملل نبود٬ با اینحال آمریکا و متحدانش این جنگ را با استفاده از قوانین حقوق بشری توجیه نمودند. اعضای ناتو ادعا نمودند که از طریق این جنگ آنها از حقوق بشر که در سازمان ملل متحد به  تصویب رسیده است دفاع نمودند. بله٬ بیش از این٬ آنها ادعا کردند که باید به حقوق بشر به عنوان امری اختصاصی و صرفنظر از استقلال کشورها دیده شود. تعبیری جدید که سوراخی را در قوانین حقوق بین المللی ایجاد میکند٬ چرا که اگر به ناتو این حق را بدهیم که به کشورهایی که در آنجا حقوق بشر زیر پا گذاشته میشود لشگر کشی کند٬ در جهان کشوری در جهان وجود ندارد که از دخالتهای امپریالیسم در امان بماند.

و در این رابطه این تعبیر جدید قابل تعمق هوادارانی خارج از رهبری اتحادیه ناتو پیدا کرد. نخست وزیر سوئد Göran Person و وزیر امور خارجه Anna Lindh جنگ را با تمام ادعاها و مقاصد من درآوردیش مورد تایید قرار دادند. اما Göran Person به این هم بسنده نکرد. به ابتکار او یک کمیسیون بی طرف بین المللی موسوم به کمیسیون Kosovo به رهبری قاضی اهل آفریقای جنوبیone Ricahrd Goldst تشکیل شد که در گزارش خود جنگ تجاوزگرانه را “غیر قانونی اما برحق” اعلام نمود٬ یک فرمول بندی که به سرعت کلاسیک شد و پس از آن مشتاقانه از جانب هواداران جنگ در کشورهای امپریالیستی تکرار میشود.


غیر قانونی اما بر حق” – یک بی قانونی معقولانه٬ مطمئنا یک بی قانونی قانونی – این چنین تجاوز جنگی بر علیه یوگسلاوی توضیح داده میشود٬ به عبارت دیگر البته این جنگ نیست که غلط است٬ بلکه این قانون است. این قانون و قوانین حقوق بین المللییست که مورد حمله است و باید تغییر داده شوند.

جنگ تجاوزگرانه آمریکا و انگلستان بر علیه افغانستان در پاییز ٢۰۰١ با همراهی حقوق بین المللی آغاز شد. پس از حمله تروریستی در نیویورک و واشنگتن٬ آمریکا برای دفاع از خودش٬ که به صورتی تنظیم شده در ضوابط سازمان ملل متحد و در پارگراف ۵١ وجود دارد مورد پشتیبانی بی اندازه ای قرار گرفت٬ حق و پارگرافی که همچنین در آن قطعنامه که شورای امنیت سازمان ملل که دقیقا پس از حمله به تصویب رساند یادآوری شده است. این تعجب آور است که حق دفاع از خود زمانی بر حق است که کشوری مورد حمله مسلحانه از جانب کشوری دیگر قرار گیرد٬ در حالیکه آمریکا مورد این چنین حمله ای قرار نگرفته بود. پاراگراف ۵١ حتی حق استفاده از نیروی نظامی با هدف پیشگیری را نیز نمیدهد. شورای امنیت زمانی حق دفاع از خود را تایید مینماید که کشوری مورد تجاوز قرار گرفته باشد و آن تجاوز همچنان جریان داشته باشد.

وقتی آمریکا و انگلستان جنگ بر علیه افغانستان را آغاز کردند تقریبا چهار هفته از حمله تروریستی در نیویورک و واشنگتن گذشته بود و به همین دلیل این حمله نقض قوانین بین المللی محسوب میشود. جنگ بر علیه یکی از فقیرترین کشورهای جهان بر اساس قوانین تنظیم شده در پاراگراف ۵١ سازمان ملل دفاع از خود محسوب نمیشود و در شورای امنیت در مورد آن تصمیمی گرفته نشده بود.

یقینا این جنگ که سازمان ملل آنرا تحریم نموده است نه تنها از جانب آمریکا و انگلستان٬ بلکه از جانب رهبران تمامی کشورهای امپریالیستی به اضافه سوئدی حق دفاع از خود توصیف شد و بر خلاف تمام قوانین تصویب شده آنرا به عملیات نظامی به منظور پیشگیری بر علیه دیگر کشورها بسط میدهند. یک نمایش جعلی که توسط یک “تفسیر جعلی” از پارگراف ۵١ امکان پذیر شد. که البته آمریکا با صمیم قلب از آن استقبال نمود. کمی پس از این جنایت جنگی سازمان ملل متحد “پیغام داد” که آمریکا بر اساس اعلامیه “جنگ بر علیه تروریسم” این “حق را برای خود محفوظ میدارد” که در صورت ضرورت کشورهای دیگر را نیز مورد حمله قرار بدهد.

آن حقوق بین المللی که پس از ١٩۴۵ شکل گرفت سنگری را برای کشورهای کوچک و بخصوص برای کشورهای جهان سوم تشکیل میدهد. همانطور که همه میدانیم و متاسفانه٬ این امر مانعی بر سر راه تجاوزات امپریالیستی نبوده است٬ اما یقینا برخی از محدودیتها را بر سر راه زیاده خواهیهای آنان بوجود آورده است. آن حملات بر علیه حقوق بین المللی که بخشی از نظم نوین جهانیست٬ شرایط را برای جهانی بی قانون هموار مینماید٬ جهانی که امپریالیسم نه تنها از لحاظ اقتصادی این حق را دارد که به هر سوراخی نفوذ کند٬ بلکه به او این حق نیز داده میشود که از مطالبات سرمایه با استفاده از خشنوت دفاع نماید

ادامــــــــــــــه دارد

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» مارکسیسم - لنینیسم یا تروتسکیسم
» بخش چهارم :سرمایه‌ داری و ستم بر زنان
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان بررسی دوباره‌ی مارکس بخش سوم
» گفت و گو با جان بلامی فاستر و کوین اندرسون: نئولیبرالیسم در بحران
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان2
» سرمایه‌داری و ستم بر زنان 3 بررسی دوباره‌ی مارکس
» اول ماه می، روز همبستگی بین المـللی كارگران
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ [6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ[6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ 5
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -4
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -3
» 4-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» 3-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -2
» 2-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -1
» 1-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» مسئله ﯼ اساسی فلسفه ﺑﺨﺶ ﺩﻭﻡ
» ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﮔﺬﺍﺭ: ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻮﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﻭﻝ
» پرولتاریا ومبارزه طبقاتی درجامعه مدرن
» سخنرﺍﻧﯽ ﻓﺮﯾﺪﺭﯾﺶ ﺍﻧﮕﻠﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﻮﺭ ﻣﺎﺭﻛﺲ
» ﻛﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ، ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻭﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ ﺗﺤﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻭ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ
» از کارل مارکس تا کارل پوپر؟!
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــماصل عنصرهای همانند اجتماعی
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (2) ذهنیت و انقلاب
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (1) بدیل نادرست انسان و هدف
» مسئله ی انســان پــس از مــارکـس، بـخش ششـــم (۴) تضاد و پیشایندی
» مسئله انسان پس از مارکس، بخش ششـــم (3) کلیت اجتماعی : پیکر ساختار ها
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه و انقلاب
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه پرولتاریا(1)
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان شئی وارگی
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان وارونگی فرجام شناسی حیاتی
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(4) فتیشیسم کالا
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(3) ”گسست شناخت شناسانه”
» مسئله انسان پس از مارکس (۴) (2)ساختار هومانیسم به عقیده آلتوسر
» مسئله انسان پس از مارکس (3) گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی»(6)
» مسئله انسان پس از مارکس، قسمت سوم گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی» (5)
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (4)از هم پاشیدگی مفهوم انسان
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (2)جای کار در تعریف انسان
» مسئله انسان پس از مارکس از فلورانس ولف (4)
» مسئله انسان پس از مارکس
» (2) از فـــلـــورانــس ولــــف مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس
» مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس از فـــلـــورانــس ولــــف
» مارکس و آزادی (11)
» مارکس و آزادی(10)
» مارکس و آزادی (9)
» تاریخچه ی مختصرجنبش کارگری جهان (2)
» مارکس و آزادی (8)
» مارکس و آزادی (7)
» تاریخچه مختصرجنبش کارگری جهان (1)
» بازی شیطاني ضد انقلاب افغانستان انقلاب ایران را بلعید! (26)
» مارکس و آزادی (6)
» مارکس و آزادی (5)
» پایه ‌گذاری دموکراسی، در مسیر حرکت به سوی سوسیالیسم
» مارکس و آزادی (4)
» مارکس و آزادی (3)
» مارکس و آزادی (۲)
» مانیفست ضدسرمایه ­داری )بخش چهارم و آخرین(
» بحران مالی یا اقتصادی؟
» مارکس و آزادی 1
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم ” بخش چهارم وآخرین قسمت
» سرمایه داری ، هم چنان به زانو افتاده است
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (XI) یک نقش جدید برای ناتو
» رهیدن از این دام
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” از سیاست مستعمراتی جدید تا مستعمرات جدید؟ (X)
» (IX)”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم”
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (VIII) آیا سوسیالیسم ناموفق بوده است؟
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (VII)
» اعضا از پیشنهادهای ضد چینی امریکا حمایت نکردند
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم(VI)جهان به سه قسمت تقسیم میشود
» کارل مارکس و بحران سرمایه‌ داری
» آزادی های فردی در نگاه و آثار مارکس
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (V) تلاشی سوسیالیسم
» نشست گروه ۲۰ در كوریای جنوبی ، واعتراضات شدید فعالان اجتماعی وگروه های سیاسی ضد جهانی سازی سرمایه
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (IV) بخش دوم تاریخ امپریالیسم
» گرامی باد سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر
» درسهای اقتصادی شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل) (III)
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم 2
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری و مبارزه بر سر معنا
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم
» شایعهء گردش حزب كارگر انگليس به چپ
» تاریخ نگار بحران های جهانی سرمایه داری
» اقتصاد سیاسی
» مالی سازی: علت بحران؟
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش های 4 و 5
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش 3
» آیا بازار آزاد همواره کارایی را افزایش می دهد؟ / علی دینی /
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد
» مارکسيسم و رفرميسم
» در تورنتو کانادا چه گذشت؟
» مستحکم باد همبستگی بین المللی کارگران جهان!
» بیست سال پس از سقوط دیوار برلین ”سوسیالیسم مساله کلیدی بشریت“
» سال روز پیروزی انقلاب کبیرسوسیالیستی اکتبر گرامی باد!
» قرن بیست و یکم سده سوسیالیسم
» وضيعت دنيای امروز وتلاش معماران نظم نوين جهانی(!) دربرونرفت ازدشواری ها
» چرا سوسیالیزم ؟
» بحران سرمایه داری با تزریق پول بیش تر به بازار حل نمی شود!
» بحران موادغذایی وسیمای واقعی نظام سرمایه داری
» یادداشتی کوتاه در مورد «نوآوری» و نقد به مارکسیزم
» پديدۀ بحران مالی فعلی دردنيای سرمايه داری و تأ ثيرات سوء آن بر اقتصاد جهانی
» فقر، روزانه جان 30 هزار کودک را می گیرد
» سوسیالیسم نه گذشتة بشر، بلکة چشم انداز آیندة آن است


عناوین دیگر:
بازی های شيطاني اسرائيل با برگ سبز اسلام در خاورميانه (19) (01.04.2011)
رکود بزرگ اقتصاد آمریکا و جنگ جهانی دوم چگونه شکل گرفت؟ (01.04.2011)
بیانیه فدراسیون جهانی اتحادیه‌های کارگری (01.03.2011)
”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (XI) یک نقش جدید برای ناتو (12.27.2010)
رهیدن از این دام (12.27.2010)
«جنبش چپ » و معادله ای از کاشف « نسبیت » هند برتانوی (پاکستان): (12.19.2010)
چرا مارکسیست ها از ویکی لیکس دفاع می کنند؟ (12.19.2010)
روبرت مرداک، غول یاامپراتور رسانه‌ای (12.19.2010)
افشاگری های ویکی لیکس و بازداشت مدیر آن! (12.19.2010)
پرونده نقض حقوق بشر در آمریکا از تبعیض بر اقلیتها تا شکنجه زندانیان (12.19.2010)