دوشنبه, 11.20.2017, 06:01am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
مانیفست ضدسرمایه ­داری )بخش چهارم و آخرین(
Sunday, 02.06.2011, 07:29pm (GMT)

پیوست به گذشته

 

از میان مقالات چپ اندیشان

 

مانیفست ضدسرمایه ­داری

………

 

به مداففین وعاشقان سربه كف سیاست ضد بشریی اقتصاد« بازارآزاد» و

 « نیولیبرالیسم»، تقدیم است

کالینیکوس

 

مترجم : ناصر زرافشان

 

)بخش چهارم و آخرین(

 

………..

 

 

 

  به نظر من بهترين شكل توصيف اين جنبش، توصيف آن به عنوان يك جنبش ضد سرمايه‌داري است. اين را از اين جهت نمي‌گويم كه اكثريتي از فعّالان جنبش، اين را ممكن يا شايد حتّي دلخواه مي‌دانند كه نظام ديگري به كلّي جايگزين سرمايه‌داري شود.

 

 تأثير فروپاشي بلوك شوروي در ضعف نسبي چپ سنّتي و نيز فقدان اعتماد به سوسياليسم به عنوان يك نظام جايگزين براي سرمايه‌داري كه كلية شئون جامعه را دربرگيرد، هنوز احساس مي‌شود. امّا با همة اين احوال، اين جنبش از همان نوعي است كه جيوواني اريگي، ترنس ‌هاپكينز و امانوئل والراشتاين آنرا جنبش ضد نظام (۳۱) مينامند؛ به اين معنا كه اين جنبش فقط عليه ناهنجاري‌ها يا جريان‌هاي خاص و مشخصي ـ كه مثلاً به تجارت آزاد يا محيط زيست يا بدهي‌هاي جهان سوم مربوط مي‌شوند ـ تعرض نمي‌كنند بلكه نوعي تشخيص و آگاهي از ارتباط متقابل ميان مجموعة متنوع و بسيار گسترده‌اي از بي‌عدالتي‌ها و خطرات گوناگون محرّك آن است، اگنولِتّو مسير زندگي سياسي خود را به عنوان نمايندة حركتي كه از امور مشخصي آغاز شده و به امور عام رسيده است و به وسيلة بسياري از فعّالان سياسي ديگر هم تجربه شده، توصيف كرده است. او كه در سالهاي دهة ۱۹۷۰ در منتهااليه طيف چپ در دموكراتسياپرولتاريا فعاليت داشت، همراه با تندباد رويدادها از اين جريان دور شد و طي دهه‌هاي ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به عنوان يك پزشك در جنبش ايدز در ايتاليا فعّال شد.

 

هنگامي كه در اواسط دهة ۱۹۹۰ داروهاي ريتروويرال در شمال به طور گسترده‌اي در دسترس عموم قرارگرفت، توجه اگنولٍتو به وضع ناهنجار كساني معطوف شد كه در جهان سوم از اچ.آي.وي و ايدز رنج مي‌بردند. در اينجا او با موانعي روبرو شد كه در نتيجه ادعاها و مطالبات شركت‌هاي بزرگ داروسازي در زمينة حقوق مالكيت صنعتي‌شان ايجاد شده بود و مورد حمايت سازمان تجارت جهاني هم بود. به اين ترتيب او خود را در حال برقراري ارتباط با ساير سازمانهاي غيردولتي براي تعرّض عليه سازمان تجارت جهاني، و آنگاه پس از جنوا در حال تبديل‌شدن به يكي از رهبران مجمع‌هاي اجتماعي يافت كه در سرتاسر ايتاليا رواج يافته و به يكي از كانونهاي اصلي جنبش جهاني تبديل شده بودند (۳۲ ).

 

امروز هم بيش از هر چيز ديگري همين آگاهي رو به رشد از نظام حاكم و نحوة‌ عملكرد آن است كه ماهيت اين جنبش را مشخص مي‌كند. پيش از اين در سياتل، جرالدمك اين تي، رهبربخش عمومي اتحاديه E   M    C     S    F    A   يك شعار قديمي مربوط به دهة ۱۹۶۰ را از نو زنده كرد:

«ما بايد نام اين نظام را تعيين كنيم ۰۰۰ و اين نظام، سرمايه‌داري شركت‌هاي بزرگ است(۳۳)» اين واقعيت كه يك رهبر سنديكائي كه قوياً متعهد به پشتيباني از دولت كلينتون است مجبور شده باشد جلو خود را رها كرده و با چنين لحن راديكالي سخن بگويد، نشانه‌اي از تغيير فضاي ايدئولوژيك است. متمركزشدن توجه اين جنبش به مبارزة ضد نظام در مهم‌ترين سند برنامه‌اي آن تا اين تاريخ، يعني فراخوان جنبش‌هاي اجتماعي كه در فورية ۲۰۰۲ در دوّمين مجمع اجتماعي جهاني منتشر گرديد نيز آشكارا ديده مي‌شود:

 

«ما در حال ساختن يك اتحّاد بزرگ از مبارزات و مقاومت در برابر نظامي هستيم كه بر تبعيض جنسي، نژادپرستي و خشنوت مبتني است؛ نظامي كه در برابر نيازها و آرزوهاي مردم، براي منافع سرمايه و مردسالاري مزيت و تقدّم قائل است(۳۴ ) .

 

يك رويداد خارج از برنامة ديگر

 

اما به نظر برخي افراد، اين تلاش براي تعيين ماهيّت دقيق جنبش ضد سرمايه‌داري تلاشي نابهنگام و بيهوده است، زيرا معتقدند خود اين جنبش از رويدادها عقب مانده است.

 

نخسيتن بخش از سلسله مقالات تايمز مالي كه به بررسي مسئلة «ضديت با سرمايه‌داري» اختصاص يافته بود در تاريخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ منتشر شد. چند هفته پس از يازده سپتامبر روزنامه ياد شده كه پيش از آن جريان رشد و تكامل اين جنبش را با تفصيل بسيار «و تا حدّي هم عصبي» دنبال كرده بود، خاطرنشان كرد كه: «يكي از نتايج و پيامدهاي حملات تروريستي به ايالات متحده كه كمتر مورد توجه قرارگرفته، اين است كه جنبش توده‌اي عليه جهاني‌سازي را ناگهان ـ و دست كم موقتاً براي مدتي ـ در جاي خود متوقف كرده است(۳۵) »   ساير مفسرين مخالفت با جنبش از اين هم فراتر رفتند و دنبال اين بودند كه انگ همكاري با تروريسم را به جنبش بزنند. به عقيدة جان لويد كه روزنامه‌نگاري است نزديك به نيوليِ بِر :

 

« آن ضدّيتي با امريكا كه به تروريسم منجر مي‌شود يا دست كم از تروريسم پشتيباني مي‌‌كند، براي ضدّيت با امريكاي برخي از جنبش هاي جهاني مشكل ايجاد مي‌‌كند. اين جنبش‌ها برخي از همان نغمه‌ هاي تروريسم ضد امريكائي را ساز مي‌كنند و با توجه به اين كه اكنون كاملاً واضح است برد و باخت در چنين قماري در حال حاضر چقدر سنگين است، آنان كه چنين عقايدي دارند بايد خيلي دقيق حساب كنند كه با چه قيمتي اين كار را انجام مي‌دهند… تنها گروه سياسي كه در حال حاضر از تاكتيك‌هائي كه به وسيلة جنبش‌هاي جهاني به وجود آمده ـ يعني استفادة پراكنده از خشونت و مقابله از طريق شبكه‌هاي غيرقابل كنترل و غيرقابل پيش‌بيني ـ استفاده مي‌كند، القاعدة بن‌ لادن}} دست پرورده ی  C.I.Aسیا{{ است. (۳۶ )

 

نوشته‌هائي از اين جنس انصافاً به درد سطل آشغال مي‌خورد. اين نوشته، يك شبكة مخفي را كه قتل عام مسافران هواپيمايي غيرنظامي و خدمة‌ آن و نيز كارگران دفتري و آتش‌نشانان را يك تاكتيك مشروع تلقّي مي‌كند، با جنبشي كه پيوسته بر پايبندي خود به سازماندهي علني و دموكراتيك و بر اعتراض مسالمت‌آميز تاكيد ورزيده است، هم‌تراز مي‌‌كند و آنها را در رديف هم قرار مي‌دهد.

 

خشونتي كه به طور احمقانه‌اي به وسيلة حاشية آنارشيستي گروه بلوك سياه در اعتراضات گوناگون ضد سرمايه ‌داري ابراز شده است ناچيز و غيرقابل توجه بوده است. مشكل بتوان ريختن مك دونالدها توي صندوق زباله يا آتش ‌زدن چند آد مك پارچه‌اي را ، با كوبيدن هواپيماهاي پر از مسافر خطوط هوائي غيرنظامي به برجهاي مركز تجارت جهاني مقايسه كرد. تنها سلاح‌هائي كه در جريان تظاهرات متعدد اين جنبش‌ها آتش شده است، سلاحهاي افسران پليس بوده است كه به طرف تظاهركنندگان شليك كرده‌اند. ضمناً توصيف كردن جنبشي كه معروف‌ ترين تظاهرات اعتراضي آن در ايالات متحده و عمدتاً با شركت امريكائي‌ها صورت گرفته است به عنوان يك جنبش ضد امريكائي احمقانه است .

 

با اين همه يازدهم سپتامبر}با وجودكه عاملین وسازماندهنده گان اصلی آن، هنوزهم در پرده ی ابهام باقی مانده است {  براي جنبش ضد سرمايه‌داري، به ويژه در امريكاي شمالي در حكم ضربه‌اي بود.

 

 اعتراضاتي كه به مناسبت اجلاس مجامع عمومي سالانه صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني در واشنگتن براي پايان ‌ماه سپتامبر ۲۰۰۱ برنامه ‌ريزي شده بود، لغو شد.

 

جلسه وزراي كشورهاي عضو سازمان تجارت جهاني كه در نوامبر همان سال در دوحه پايتخت آن پايگاه نمونه «حكومت دموكراتيك» ! يعني شيخ‌نشين قطر در خليج ‌فارس تشكيل شد، موفق گرديد آن دور مذاكرات تجاري را كه در سياتل از انجام آن جلوگيري شده بود، به انجام رساند.

 

بيانية دولت بوش براي «اعلان جنگ عليه تروريسم» و محدوديت آزادي‌هاي مدني كه بويژه در ايالات متحده و بريتانيا با آن همراه بود، جوّي را بوجود آورد كه براي هيچ شكل اعتراضي جوّ چندان مساعدي نبود. (به شكلي اخطاركننده، اف بي آي و ساير كارگزاريهاي مجري قانون ايالات متحده، از نو مفهوم «فعاليت‌هاي ضد امريكائي» را كه مربوط به دورة‌ مك كارتي بود، كشف كرده بودند). برخي از هواداران جنبش ضد سرمايه‌داري از نظر خود دلائلي براي حمايت از جنگ در افغانستان پيدا كردند.

 

مثلاً پذيرفتن اين فكر و دل خوش‌كردن به آن كه سرنگوني طالبان ، افغان‌ها – و به ويژه زنان افغان - را از سلطة جنگ‌سالاران متعصب اسلامي رهائي خواهد بخشيد(۳۷)، كه توهم از آب درآمد. و – شايد جديدترين خطر در چشم‌اندازي بلندمدت‌تر – اين بود كه كشتار كساني در يازده سپتامبر كه دقيقاً از تيپ و تبار همان كارگران فكري و بدني بودند كه پيروزي بلندمدت جنبش ضد سرمايه‌داري به حمايت آنان بستگي داشت، خطر تخريب آن اتحّاد معروف به   Alliance Turtle – Teamster- يعني اتحاد كارگران متشكل با فعّالان ان.جي.اوها N.G.O  را به همراه داشت كه براي سياتل و برخي اعتراضات بعدي (بويژه اعتراضات در كبك سيتي، جنوا و بارسلون) از چنان اهميتي برخوردار بود.

 

تأثير اين پسرفت، امّا تخريب جنبش نبود، بلكه بيشتر، موجب انتقال مركز ثقل آن از امريكاي شمالي به اروپا و امريكاي لاتين شد. تظاهرات جنوا در ژوئية ۲۰۰۱ نشانة نخستين مرحله از يك روند راديكال‌تر شدن بود كه سراسر جامعة ايتاليا را در نورديد و چپ ايتاليا را پس از بيست سال ركود و افسردگي از نو زنده كرد. مجمع اجتماعي جنوا كه اين اعتراضات را سازماندهي كرده بود، يك الگوي سازماني براي يك جنبش سراسري در مقياس كشوري فراهم ساخت كه گرايش‌هاي گوناگون در درون آن آموختند چگونه با يكديگر به طور سازنده كار كنند.

 

اين جنبش در برابر جنگ افغانستان با يك رشته اعتراضات توده‌اي واكنش نشان داد. در بريتانيا، كه نيروي بزرگي به اعتراضات جنوا فرستاده بود، مخالفت با «جنگ عليه تروريسم» و نيز با حكومت ترور اسرائيلي‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي، براي نخستين بار جنبشي را به وجود آورد كه با جنبش‌هاي قارّه‌اي اروپا و امريكاي شمالي قابل مقايسه بود:

 بر اين گردهمائي‌ها و دمونستراسيون‌هاي بزرگ ضد جنگ فعّالان جوان مسلّط بودند؛ گوئي اينان همان مردمي بودند كه در سياتل و جنوا حضور داشتند ، امّا حتي اين جنبش‌هاي ايتاليا و بريتانيا هم در مقايسه با تظاهرات عظيم اعتراضي « عليه اروپاي سرمايه و جنگ» در خارج از اجلاس سران اتحادية اروپا در بارسلون، در روز ۱۶ مارس ۲۰۰۲، كوچك و رشد نايافته به نظر مي‌آمد. هم سازمان دهندگان اين تظاهرات و هم مقامات رسمي، هر دو يكسان غافلگير شدند و يكه خوردند هنگامي كه نيم‌ميليون نفر، عمدتاً مردم بومي، در حركتي گردهم آمدند كه تايمز مالي آنرا «يك تظاهرات مسالمت‌آميز عليه سرمايه‌داري جهاني شده ۰۰۰ با شركت كساني كه تاكيد مي‌ورزند جنبش آنان با حملات ۱۱ سپتامبر عليه ايالات متحدّه نمرده و نيازي نيست تظاهرات خود را با خشونت ضايع كنند(۳۸)» ناميد. در همين اثناء دومين مجمع اجتماعي جهاني هم كه در آغاز فوريه ۲۰۰۲ در پورتو آلگره تشكيل شد، از لحاظ حجم و ابعاد آن سه يا چهار برابر مجمع قبلي خود بود. بين ۶۵۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰ نفر از فّعالان اجتماعي كه اكثريت بزرگ آ‌نان از خود برزيل بودند، گردهم آمدند تا در آنچه به يك نوع «پارلمان جهاني جنبش ضدسرمايه‌داري» تبديل شد، شركت‌كنند.

 

اين مجمع اجتماعي جهاني با طنين رويدادي كه از اين هم جنوبي‌تر بود، دنبال شد: شورش توده‌اي عليه ليبراليسم نو كه در دسامبر ۲۰۰۱ آرژانتين را به لرزه درآورد. اكنون ديگر نمي‌توانستند جنبش را صرفاً به عنوان مسئله‌اي كه به شمال مرفه مربوط مي‌شد، ناديده گيرند .

 

يازدهم سپتامبر و «جنگ عليه تروريسم» گرچه رويدادهائي دهشتناك و ناخوشايند بودند، امّا از جهاني هم موجب ژرفش جنبش ضد سرمايه‌داري شدند. اين تحولات فعّالان اجتماعي را وادار ساخت كه با آنچه كلود ِسرفَتي «جهاني‌سازي مسلحانه» مي‌نامد، يعني روندي كه جهاني‌سازي سرمايه‌داري از طريق آن تنش‌هاي اجتماعي و ژئوپوليتيكي موجود را تشديد مي‌كند و به اين ترتيب زمينة دخالت نيروي نظامي را – بيش از همه به وسيلة ايالات متحده و هم‌پيمانان آن – فراهم مي‌سازد، مقابله كنند(۳۹ ).

 

فراخوان جنبش‌هاي اجتماعي كه در اجلاس پورتوآلگرة دوم به تصويب رسيد «آغاز يك جنگ دائمي جهاني را براي استقرار و تحكيم‌بخشيدن به تسلّط دولت آمريكا و متحدانش … » افشا و محكوم ميكرد و تصريح داشت كه «مخالفت با جنگ در قلب جنبش ما است » .

 

 نشانة ديگر گسترش چشم‌اندازهاي جنبش ، مشاركت و درگيرشدن صدها نفر از فعّالان ضد سرمايه‌داري در تلاشهاي جنبش بين‌المللي همبستگي بود كه براي ايجاد سپرهاي حمايتي انساني، به منظور بستن راه دسترسي اسرائيلي‌ها به ساحل غربي رود اردن در جريان تعرّض خشونت بار نيروهاي نظامي اسرائيل عليه تشكيلات خودگردان فلسطين در بهار سال ۲۰۰۲ در اين حركت شركت جستند. ژرژ مونبيو در اين باره نوشت :

« رسيدن اين جنبش به ساحل غربي ، نتيجة‌ رشد و تكامل طبيعي و دروني فعاليت‌هاي آن در جاهاي ديگر است. براي سالها اين جنبش در حال جدال بر سر سياست‌هاي خارجي مخرب قدرتمندترين حكومت‌هاي جهان و شكست‌هاي حاصل از آن سياست‌ها در نهادهاي چندجانبه‌اي بود كه حامل اين سياست‌‌ها بودند ۰۰۰ در فلسطين مانند هرجاي ديگر، اين جنبش به دنبال آن است كه خود را بين قدرت، و كساني كه قرباني آن قدرت هستند قراردهد(۴۰ ).

 

اما اگر جنبش ضد سرمايه‌داري ، هم يازده سپتامبر را از سرگذرانده و زنده مانده است و هم اعلان «جنگ عليه تروريسم» آنرا وا داشته است كه افق نگرش خود را گسترش بخشد، سؤالات بسيار مهمي نيز مانده است كه بايد به آنها پاسخ دهد.

 

اين سؤالات همانگونه كه پيش از اين نشان داده‌ام به سرشت و ماهيت دشمن، استراتژي‌هاي موردنياز براي غلبه بر آن و همچنين ماهيت جامعة جايگزيني مربوط مي‌شود كه پس از پيروزي بر اين دشمن، بايد ايجاد شود . اين از جهات بسياري يك نقطة قوّت بوده است كه جنبش تا اين تاريخ در واكنش‌هاي خود در برابر هيچ‌يك از اين مسائل موضع قطعي و روشني اتّخاذ نكرده است، امّا معنايش اين نيست كه اين وضع بايد، همچنان ادامه يابد. هدف اين كتاب ارائه يك مجموعه از پاسخهاي اين پرسش‌ها است؛ و اگرچه (در فصل سوم) حاوي برنامه‌اي هم هست، اما بيشتر يك بحث گسترده است پيرامون آنچه كه جنبش ضد سرمايه‌داري بايد نمايندة آن باشد تا يك مانيفست سياسي .

 

 كتاب، به شكل آزاد از مانيفست حزب كمونيست كارل ماركس و فردريك انگلس الهام گرفته است. البته اين كار احمقانه‌اي خواهد بود كه كسي بكوشد به چيزي بهتر از يك چنان اثر كلاسيكي دست يابد يا آن اثر را به روز درآورد.

 

 امّا از آنجا كه مانيفست مشهورترين بيان نقد ماركس بر شيوة توليد سرمايه‌داري است ـ نقدي كه جنبش ضد سرمايه‌‌داري، هم در نظريه و هم در عمل دوباره آن را از سرگرفته و دنبال مي‌كند ـ حتّي اگر بيشتر فعّالان اين جنبش اطلاق عنوان ماركسيست را به خود نپذيرند، از اينرو، در آنچه پس از اين خواهد آمد ، ماركس يك مرجع و نقطه عطف بزرگ و عمده است و من جابجا در اين كتاب به فورم مانيفست نزديك شده‌ام (۴۱).

 

 طبيعي است كه اين كتاب كوچك به هيچ روي نمي‌تواند ادّعا كند پاسخ‌هائي كه ارائه كرده قطعي و نهائي است.

 

جنبش ضد سرمايه‌داري دربرگيرندة مجموعة متنوعي از چشم‌اندازهاي سياسي گوناگون است و تعهد به وحدت در عين كثرت يكي از اصول و مباني متشكل كنندة اين جنبش است كه قوي‌ترين تاكيدها بر آن شده و به طور گسترده مورد عمل قرار گرفته است.

 

 كتاب حاضر يك مانيفست ضد سرمايه‌ داري است. بسياري ديگر از اين گونه مي‌توانند و بايد وجود داشته باشند. بحث‌ها و استدلالات من ، معرف يك برداشت ويژه از آن چيزي است كه اين جنبش با آن سروكار دارد. برداشتي كه بيش از آن زير تأثير سنت انقلابي ماركسيستي است كه احتمالاً كسان بسياري راحت بتوانند با آن كنار آيند. با اين همه من اين بحث‌ها و استدلالات را هم به عنوان اداي سهم خودم در بحث درون جنبش ، و هم به اميد اين كه مردم بيشتري را متقاعد سازد كه داشتن دنيائي ديگر هم به راستي ممكن است، به خواننده تقديم مي‌كنم .

   

……..


*
A T T A C   كه از حروف اول :

Association for the Taxation on Financial Transactions for the Aid of Citizens


فراهم آمده است ، به معناي «انجمن ماليات بر معاملات مالي براي كمك به شهروندان» و در واقع جنبشي عليه اسپكولاسيون مالي بين المللي است كه براي دريافت نوعي ماليات توبين از معاملات مالي بين المللي ، بمنظور تعديل درآمدهاي حاصل از اين گونه معاملات و صرف آن در امور مربوط به رفاه عمومي مبارزه مي كند.(مترجم)

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» مارکسیسم - لنینیسم یا تروتسکیسم
» بخش چهارم :سرمایه‌ داری و ستم بر زنان
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان بررسی دوباره‌ی مارکس بخش سوم
» گفت و گو با جان بلامی فاستر و کوین اندرسون: نئولیبرالیسم در بحران
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان2
» سرمایه‌داری و ستم بر زنان 3 بررسی دوباره‌ی مارکس
» اول ماه می، روز همبستگی بین المـللی كارگران
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ [6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ[6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ 5
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -4
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -3
» 4-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» 3-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -2
» 2-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -1
» 1-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» مسئله ﯼ اساسی فلسفه ﺑﺨﺶ ﺩﻭﻡ
» ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﮔﺬﺍﺭ: ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻮﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﻭﻝ
» پرولتاریا ومبارزه طبقاتی درجامعه مدرن
» سخنرﺍﻧﯽ ﻓﺮﯾﺪﺭﯾﺶ ﺍﻧﮕﻠﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﻮﺭ ﻣﺎﺭﻛﺲ
» ﻛﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ، ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻭﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ ﺗﺤﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻭ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ
» از کارل مارکس تا کارل پوپر؟!
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــماصل عنصرهای همانند اجتماعی
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (2) ذهنیت و انقلاب
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (1) بدیل نادرست انسان و هدف
» مسئله ی انســان پــس از مــارکـس، بـخش ششـــم (۴) تضاد و پیشایندی
» مسئله انسان پس از مارکس، بخش ششـــم (3) کلیت اجتماعی : پیکر ساختار ها
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه و انقلاب
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه پرولتاریا(1)
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان شئی وارگی
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان وارونگی فرجام شناسی حیاتی
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(4) فتیشیسم کالا
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(3) ”گسست شناخت شناسانه”
» مسئله انسان پس از مارکس (۴) (2)ساختار هومانیسم به عقیده آلتوسر
» مسئله انسان پس از مارکس (3) گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی»(6)
» مسئله انسان پس از مارکس، قسمت سوم گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی» (5)
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (4)از هم پاشیدگی مفهوم انسان
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (2)جای کار در تعریف انسان
» مسئله انسان پس از مارکس از فلورانس ولف (4)
» مسئله انسان پس از مارکس
» (2) از فـــلـــورانــس ولــــف مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس
» مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس از فـــلـــورانــس ولــــف
» مارکس و آزادی (11)
» مارکس و آزادی(10)
» مارکس و آزادی (9)
» تاریخچه ی مختصرجنبش کارگری جهان (2)
» مارکس و آزادی (8)
» مارکس و آزادی (7)
» تاریخچه مختصرجنبش کارگری جهان (1)
» بازی شیطاني ضد انقلاب افغانستان انقلاب ایران را بلعید! (26)
» مارکس و آزادی (6)
» مارکس و آزادی (5)
» پایه ‌گذاری دموکراسی، در مسیر حرکت به سوی سوسیالیسم
» مارکس و آزادی (4)
» مارکس و آزادی (3)
» مارکس و آزادی (۲)
» بحران مالی یا اقتصادی؟
» مارکس و آزادی 1
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم ” بخش چهارم وآخرین قسمت
» سرمایه داری ، هم چنان به زانو افتاده است
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” حمله به قوانین بین المللی (XII)
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (XI) یک نقش جدید برای ناتو
» رهیدن از این دام
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” از سیاست مستعمراتی جدید تا مستعمرات جدید؟ (X)
» (IX)”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم”
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (VIII) آیا سوسیالیسم ناموفق بوده است؟
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (VII)
» اعضا از پیشنهادهای ضد چینی امریکا حمایت نکردند
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم(VI)جهان به سه قسمت تقسیم میشود
» کارل مارکس و بحران سرمایه‌ داری
» آزادی های فردی در نگاه و آثار مارکس
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (V) تلاشی سوسیالیسم
» نشست گروه ۲۰ در كوریای جنوبی ، واعتراضات شدید فعالان اجتماعی وگروه های سیاسی ضد جهانی سازی سرمایه
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (IV) بخش دوم تاریخ امپریالیسم
» گرامی باد سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر
» درسهای اقتصادی شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل) (III)
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم 2
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری و مبارزه بر سر معنا
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم
» شایعهء گردش حزب كارگر انگليس به چپ
» تاریخ نگار بحران های جهانی سرمایه داری
» اقتصاد سیاسی
» مالی سازی: علت بحران؟
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش های 4 و 5
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش 3
» آیا بازار آزاد همواره کارایی را افزایش می دهد؟ / علی دینی /
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد
» مارکسيسم و رفرميسم
» در تورنتو کانادا چه گذشت؟
» مستحکم باد همبستگی بین المللی کارگران جهان!
» بیست سال پس از سقوط دیوار برلین ”سوسیالیسم مساله کلیدی بشریت“
» سال روز پیروزی انقلاب کبیرسوسیالیستی اکتبر گرامی باد!
» قرن بیست و یکم سده سوسیالیسم
» وضيعت دنيای امروز وتلاش معماران نظم نوين جهانی(!) دربرونرفت ازدشواری ها
» چرا سوسیالیزم ؟
» بحران سرمایه داری با تزریق پول بیش تر به بازار حل نمی شود!
» بحران موادغذایی وسیمای واقعی نظام سرمایه داری
» یادداشتی کوتاه در مورد «نوآوری» و نقد به مارکسیزم
» پديدۀ بحران مالی فعلی دردنيای سرمايه داری و تأ ثيرات سوء آن بر اقتصاد جهانی
» فقر، روزانه جان 30 هزار کودک را می گیرد
» سوسیالیسم نه گذشتة بشر، بلکة چشم انداز آیندة آن است


عناوین دیگر:
بحران مالی یا اقتصادی؟ (02.06.2011)
تاريخچه مختصر نئو ليبراليسم (1) بيست سال اقتصاد نخبه سالار و فرصت های پيش آمده برای تغيير ساختار (02.06.2011)
استثمار کودکان کار توسط بزرگترین شرکت های تجاری دنیا (02.06.2011)
آغاز حرکت های ضد استبدادی مردم عرب: اکنون چه؟ (02.06.2011)
امواج انقلاب در شمال آفریقا و خاورمیانه و موقعیت اسلام سیاسی (02.03.2011)
قیام بر حق مردم در مصر (02.01.2011)
رژیم حسنی مبارک در آستانه سقوط (02.01.2011)
انقلاب در تونس و مسئله خلاء قدرت سیاسی! (02.01.2011)
پارلمان آلمان حضور این کشور در افغانستان را تمدید کرد: (01.31.2011)
تونس: کدام آینده؟ سرمایه داری یا سوسیالیسم؟ (01.31.2011)