دوشنبه, 11.20.2017, 01:30pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
بمناسبت نهم اردیبهشت ماه، سالروز درگذشت زنده یاد احسان طبری
Sunday, 05.01.2011, 01:14am (GMT)

بمناسبت نهم اردیبهشت ماه، سالروز درگذشت زنده یاد احسان طبری

 

 

 

سقراط و زنجیر

"چه صحنه‌های جنایت و قوانین جابرانه که به نام عدالت در تاریخ بشر طاهر و منسوخ گردید . در یونان قدیم به نام همین قوانین تیره و مفتضح جام شوکران بدست سقراط به نام مخالفت با ارباب انواع شهر که آن روز مقدس بود ، داده شد ."
دادگاه تقی ارانی - دفاع در دادگاه ۵۳ نفر

سقراط و زنجیر

روزی سقراط پیر و درهم شکسته ،از دروازه شهر آتن خارج شد تا در چمنزارهای اطراف سیاحتی کند و دلهره‌ها و عذاب‌های روانسوز را تسکینی بخشد:سخنانش برای جماعت نامفهوم،حرکاتش برای آنان نامانوس بود.کاهنان معا بد از گزافه‌هایش در حق خدایان رنجیده، فیلسوفان سوفسطای از باورش به فضیلت انسان رسیده بودند.فرمانراویان و قضات شهر او را مایهٔ طغیان و آشوب می‌‌شمردند.زبان بدگویان و نمامان در حقش دراز بود و به‌ گناهی نبود که متهمش نسا زند.حتی برخی از دوستانش و شاگردانش -که چون از گوهر دانش با خبر بودند می‌‌بایست به‌ مدافع‌اش بّر خیزند‌- از او پرهیز می‌‌کردند،گاه به‌ جهت آنکه طاقت زخم زبان دشمنانش را نداشتند و گاه به‌ سبب آنکه حقیقت پرستی بی‌ پروایش را تاب نمی اوراند.در خانه و کاشانه خویش روی راحت نمی دید.زنش ترشرو و نادان بود و او را مایه ادبار و شوربختی خویش می‌‌دانست.هامسایگان رشکین و سخن چین نیز او را به خود وانمی گذاشتند.فقر و بی‌ ازاریش وبال او بود.در عرصه باطن و روان نیز رنگ تسلای نمی دید.فلسفه‌اش نه بر او رازی‌ گشوده و نه دیگران را مرادی به بر آورده بود.گذشته از دامش گریخته،اکنون و آینده نیز بوی تعلق نداشت.مرگ جانشکار از راه می‌‌رسید و او همان ابله پارینه بود.نه عقلش خدعه می‌‌توانست نه چنگالش ستیز.درمانده آی‌ بود در کنام رهزنان و زندگی‌ بّر دوشش چون پاره سنگی سیاه سنگینی می‌‌کرد.

هچنان که آن پیر هفتاد ساله بّر گامهای لرزان خود می‌‌رفت،زیر لب می‌‌شرکید:"آیا اصلان موهبتی که خوشبختی نام دارد آدمی زاد را میسر است؟" پس چندان رفت تا به چمنگاهی سخت فراخ رسید.علفهای خوشبو همه سو رسته و گلهای رنگارنگ صحرای آن عرصه را نقطه چین میکرد.ابرهای سربی و بنفش مانند دودهای انبوه ،با جنبشی‌ کند و مرموز بر فراز آسمان شناور بودند و از چاک گریبانش آسمانی ژرف و کبود دیده می‌‌شد.خمو شئٔ محض حکمروای داشت . در سراسر زمین و آسمان جانداری نبود جز شاهینی که در دایره آی‌ فراخ بّر بالای آن دشت معطر می‌‌چرخید.

نگاه سقراط سخت لاقید از روی آن پرنده گذشت و سپس مجذوب چرخش مغرورانه اش شد و سپس بار دیگر در اندیشه و اندوه عمیقی فرو رفت.

گویی خدایان برای آزردن او مظهری از آنچه که او در آن لحظه می‌‌توانست سعادتش بنامد جلو گر ساخته بودند. پرنده‌ای با شکوه، آزاد، نیرومند، تنها، رها از هرگونه تملق، متکی بذات خویش، بی‌ هراس از اندیشه مرگ بی‌ دغدغه از بازیهای زمان، فارغ از شک‌ها و یقین ها، بی‌ پروا از خدایان المپ و پرستندگان سالوس و موذی آنها،بی‌ باک از فرمانرویان خود پسندو فضل فروشان خود شیفته، وارسته تر از ابر و نسیم، فرزند اصیل طبیعت ... نگاه سقراط از چرخ زیبای پرنده نمی گست و اندیشه‌ها یکی‌ پس از دیگری در روانش اوج می‌‌گرفت :"اگر از این چمن بیزار شود،بسوی مرغزاری دیگر خواهد رفت. اگر آتن او را رنجور سازد، همفیس و تدمر را در زیر بال خواهد یافت، و همیشه جولانگاهش در افلاک لاژوردی است، بسی بالاتر از لانه ماران و کژدمان و شغالان و کفتاران چرکین و در برابر او همه شاهراهها ی نورانی گشاده است و مانند کرمی حقیر در کوره راههای تاریک نمی خزد."

به‌ نظر می‌‌رسید که رمز خوشبختی‌ در ضمیرش مکشوف می‌‌شد ولی‌ تردیدهایی در ذهنش رخ می‌‌نمود . " آیا می‌‌توان رهائی از هر گونه تملقی سعادت خواند ؟ آیا حق است که ما مسٔولیت انسانی‌ را تیره روزی او بشمریم ؟ آیا در ورای جهان شگرف آدامیان اصولا واژه سعادت می‌‌تواند دارای مضمونی باشد ؟ آیا سزاست که از بیم رنج و عذاب لذت درستکاری و خردمندی از کفّ رها شود ؟ آیا در نبرد با شر باید از گزند دشمن نالید یا به حقانیت مبارزه بالید ؟"

سپس سقراط از سیر و گشت فرسود و قصد بازگشت نمود . آتن با همه دردسرها که همرا داشت . او را به جذبه‌ای مغناطیسی‌ به خود می‌‌کشید و اینک قبه‌ها و بالهای زرین و رنگینش و معا بد بنفش و تندیس های مر مرینش در پرتوی مات روز ، در حلقه‌ای از تاکستانها و باغ‌های سر سبز زیتون پدید شده بود.

همینکه از دروازه شهر پای بدرون گذاشت دید مردم نجواکنان و چشمک زنان با انگشت نشانش می‌‌دهند و نزد خود گفت :" دو رویی خوی همیشگی‌ اتنیان بود. اکنون اگر از آنها بپرسم چه میگفتید ، خواهند گفت : ذکر خیر شما در میان بود: نه در چاپلوسی و نه در ناسزاگویی ، در هیچکدام صداقت ندارند ، لذا نه آفرین آنها مایه بزرگواری است و نه دشنامشان مایه خواری. "

کمی‌ پیشتر رفت مردی که از نزدیکی‌ او می‌ گذشت گفت :"سقراط ! در خانه تو خبری است."

سقراط در دل اندیشید:" حتما باز زنم با همسایگان به ستیز بر خاسته و کاسه‌ها را بر فرق کوفته و کوزه‌ها بر سر هم شکانده اند . آن عفریته جادوگری که از ما صد گردو طلبکار است واقعا عجیب پتیاره آی‌ است . شاید هم شاگردانم با سوفسطا ئیان به غوغا بر خواسته اند .خدا کند خونی جاری نشود که نه درست‌های من و نه دغلهای آنان بدین بها نمی ارزد."

باز هم پیشتر رفت . مردی جلو دوید و هراسان گفت:" سقراط ! به کجا می‌‌روی ؟"

گفت : به خانه .

اه آی‌ بیچاره ! تند بر گرد و زود بگریز ! مگر نمی دانی‌ که سپاهیان از جانب اره نو یاکوس (مجمع داوران اتن) مامور دستگیری تو هستند؟"

سقراط لحظه آی‌ درنگید و سپس براه افتاد .

مرد با بیحوصلگی گفت :" گویا چنان فرتوت شده اید که توان شنوای را نیز از دست داده آی‌ ؟ مگر نشنیده‌ای که چه گفتم ؟"

سقراط گفت : " آری ، نیک‌ شنیدم."

گفت :" پس به کا می‌روی ؟"

گفت :" به خانه " با دور شد .در حالی‌ که مرد پوزخند زنان بّر جنون کسی‌ که خردمند شهرش می‌‌خوا نداند افسوس می‌‌خورد . چندان رفت به بازار شهر رسید که طاقی شکوهمند و مجلل ،آراسته به مجسمه مدخل آن بود . دهقانان بسیار با حاصلهای رنگارنگ مزارع و باغهای خویش در آن بازار غوغا می‌‌کردند . آنجا سقراط جمعی از زبده شاگردان وفادار خود را دید با مردی از اهالی لاسه ده‌‌ مونی همراه درازگوشی همه چشم به را ه ایستاده بودند . چون او را دیدند به نشاط آمدند و یکی‌ از شاگردانش به نام آن تیس فن گفت :" استاد ! هه لیاست‌ها ، آن قضات بیرحم و تشنه بخون که در دمیدن خورشید دادگاه خود را زیر آسمان باز می‌‌گشایند قصد آن دارند که جان تو را بستانند."

سقراط گفت : "اگر آنها نستانند ،مرگ خواهد ستاند."

گزه نوفن گفت : " انی تس و مه‌ لی تس دشمنان غدار تو ترا به زندقه متهم می‌‌کنند .

خصم دیگر تو لی کن فریاد می‌‌زند که سقراط جماعت خدایان و خدایان جماعت را قبول ندارد .سوفسطا ئیان حقایق ترا انکار می‌‌کنند ."

سقراط گفت :در اینکه باورهای من با باورهای آنان یکسان نیست، تردیدی نمی توان کرد .

اریس تیپ گفت :" آنها می‌‌خواهند ما را و آتن را از فیض وجود تو محروم کنند ."

سقراط گفت." هیچ حرمانی نیست که جبران ناپذیر باشد ."

السی بیاد گفت:"همه تلاشهای ما برای حفظ تو بی‌ نتیجه مانده . اینک سپاهیان بّر در سرای تو ایستاده‌اند و می‌‌خواهند بزندانت ببرند ."

سقراط گفت :" بالاخره فرمانروایان باید جای قدرت خود را آشکار کنند والا چه کسی‌ سودمندی وجود‌شان را در خواهد یافت ."

افلاطون گفت :" اگر در چنگ آنها اسیر شوی راه تو به سوی جام شو کران است . ما درازگوشی آماده کرده‌ایم تا ترا به اسپارت برساند و از چنگ دژخیم برهانیم ."

سقراط گفت :" بیهوده ، من از آنچه که بهترین حاصل زندگی‌ من است نخواهم گریخت ."

افلاطون گفت :"آیا مرگ بهترین حاصل زندگی‌ توست ؟"

سقراط گفت :"مرگ نه ،شهادت."

افلاطون گفت :" مگر زندگی‌ به پیشواز مرگ رفتن است ."

سقراط گفت :" نه ولی‌ مرگ من به پیشواز زندگی‌ رفتن است و سپس به راه افتاد. پاهای برهنه‌اش بّر زمین مرطوب خموشانه می‌‌چمید . سپاهیانی که در سرای سقراط ایستاده بودند و جماعتی انبوه که در آنجا گرد آمده بودند به دیدارش فریاد بّر اورداند :" اینک سقراط ! سقراط آمد ."

و سقراط با آرامشی شگرف به سوی آنان رفت . سپاهیان او را در چنبره گرفتند . فرمانده سپاهیان فراز آمد و با زنجیر دستها و بازوهای سقراط را استوار ببست و گفت :" به فرمان قضات شهر ترا به گناه طغیان علیه خدایان و گمراه ساختن جوانان دستگیر می‌‌کنیم ." سقراط گفت :" این خلاصه نیکی‌ از کار و کوشش من است ." سپس به آسمان نظر افکند . ابرهای خاکستری از وزش بادی که در اوج می‌‌گذشت سخت در پویه و جنبش بودند و همان شاهین که ساعتی‌ پیش آن را در دشت دیده بود اینک در دایره فراخ بّر فراز سرش لاقیدانه می‌‌چرخید . در آن دم سقراط خود را با جرنگ زنجیرها تکانی داد و دید که زنجیرها استوار است پس بّر لبانش تبسمی مگرور و غم انگیز نقش بست .

آیا رمز خشبختی در ضمیرش گشوده می‌‌‌شد ؟

فرمانده سپاهیان با بانکی گوشخراش گفت :" روانه شو!"

و سقراط به راه افتاد .

احسان طبری
۱۳۴۴بهمن ۱۴

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
» آمریکای لاتین و انقلاب اکتبر:
» انقلاب اکتبر بازتاب اراده اگاهانه و عمل سازمان یافته
» میراث تاریخی و همیشه جاودان انقلاب روسیه
» ارزیابی انقلاب روسیه (۱)
» هاجون چنگ و چامسکی از افسانه‌های جهانی‌سازی می‌گویند
» بحران سرمایه ی جهانی و چشم انداز سوسیالیسم
» خود گردانی در مبارزه برای سوسیالیسم
» غبار روبی از حقایق اتحاد شوروی و روسیه سرمایه داری امروز یا جعلیات و حقایقی در باره اتحاد شوروی و روسیه سرمایه داری امروز
» ﺑﺸﺮﻣﺤﻮ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻛﯿﺴﺖ؟
» ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﻃﻠﻮﻉ ﻭ ﻏﺮﻭﺏ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ ﺩﺭ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ
» ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﻟﯿﻨﯿﻦ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﻓﺎﺷﯿﺴﻢ!
» ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﯿﯽ ﺳﺮ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻮﻗﯿﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﯼ ﻭ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (5)
» ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﯿﯽ ﺳﺮ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻮﻗﯿﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﯼ ﻭ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (4)
» ﻟﻨﯿﻦ، ﮔﺮﺍﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺗﯿﻦ
» ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ اكتبر
» ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺖ جنرال ﺟﯿﺎﭖ، ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻣﻠﯿﯽ ﻭﯾﺘﻨﺎﻡ
» ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻣﻠﯽ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ، ﭼﯿﺴﺖ؟
» ﺣﺰﺏ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ
» ﺩﺍﺷﱳ ﻛﺎﺭﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﺰﯾﺖ ﺍﺳﺖ
» ﻭﻧﺰﻭﯾﻼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﺎﻭﺯ: ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻪ ﺟﻠﻮﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ
» استراتژی سرمایه داری و خواست دگرگونی در اروپا
» ﺗﻤﺪﻥ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺮﺩ ﻫﺌﯿﺖ ﺗﺤﺮﯾﺮ ﭘﺮﺍﻭﺩﺍ بخش دوم 4
» (3) ﺗﻤﺪﻥ ﺷﻮﺭﻭﯼﻣﯿﺰ ﮔﺮﺩ ﻫﺌﯿﺖ ﺗﺤﺮﯾﺮ ﭘﺮﺍﻭﺩﺍ بخش دوم
» « هوگو چاوز و آينده ی درخشان مردم درونزويلا »
» ﻣﺮﻭﺭ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮ ﻥ ﺗﻮﺭﻡ،ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻭﺗﻮﺯﯾﻊ ﺩﺭﺁﻣﺪ
» رشد"جناح چپ" دراتحادیه ی دانشگاه ها وکالج ها (UCU)دربریتانیا!
» " قاعده دومینو"مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و (بخش پایانی)
» سخنرانیی لیزپین،سازمانده امور زنان درحزب كمونست بریتانیا، درگردهم آیی كه بمناسبت ۷۸ مین سالگرد تٱسیس حزب كمونیست عراق،
» مـارشِ پــرقــدرت ”چـپ“ در فــرانــسه:
» آمــوزش و پــرورش در کــیــوبا
» جنبش "اشغال "وال استریت ، آغازی برای یک تحول بزرگ
» رائول کاسترو: بالاترین تجلی دموکراسی واقعی درمسیرسوسیالیسم
» رائول کاسترو: بالاترین تجلی دموکراسی واقعی درمسیرسوسیالیسم
» ما خیال پرداز نیستیم
» رازهای نا گفتهء تو طئه سقوط نظام دموکراتیک ودرس های زهر آلود تاریخ در افغا نستان
» احیای سرمایۀ مارکس: ردّ اسطورۀ ناسازگاری
» کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی پیرامون کمکهای اضافی اقتصادی و مالی به جمهوری افغانستان
» خیانت به سوسیالیسمبه “استقبال” مصاحبه های اخیرگورباچف درارتباط به ساختمان وفرو ریزیی دیوار برلین (4)
» (3)خیانت به سوسیالیسم به “استقبال” مصاحبه های اخیرگورباچف درارتباط به ساختمان وفرو ریزیی دیوار برلین
» دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
» (iii) بخش 1 جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
» به “استقبال” مصاحبه های اخیرگورباچف درارتباط به ساختمان وفرو ریزیی دیوار برلین 1
» از بحران سرمایه داری تا احیای مارکسیزم
» مارکسیسم و چپ در انقلاب‌های اعراب (3)
» عروج بحران نظام جهانیی سرمایه و افزایش بی اعتباریی گفتمان های رایج
» فصل پایانیی یک دوران و آغاز دوران تازه!
» واقعیات و جعلیات سمت گیری سوسیالیستی یگانه امکان پیشروی !)12(
» مارکسیسم (3)
» واقعیات و جعلیات تاریخ، قیام عمومی در روسیه را گواهی خواهد داد! (11)
» جعلیات و حقایقی درباره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز (10)
» نه می شکند و نه می گذرد نگاهی به عمق جنبش مقاومت در کشور یونان
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (3)
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (3)
» مارکسیسم
» واقعیات و جعلیات سقفی را ویران کردند که مردم در اتحاد شوروی بالای سر خود داشتند (9)
» واقعیات و جعلیات سقفی را ویران کردند که مردم در اتحاد شوروی بالای سر خود داشتند (9)
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (2)
» جعلیات و حقایق افسانه سرائی های پوچ خودکفائی غلات در روسیه سرمایه داری(8)
» باشگاه ضد انقلاب (آسیا تایمز، هنگ کنگ): په په اسکوبار
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر!
» چپ میانه در برزخ هویت و جایگاه
» جعلیات و حقایقی در باره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز فاجعه الکلیسم (7)
» برآشفتگان” برابری می خواھند
» موقعیت مبارزه طبقاتی پس از شکست کمون پاریس
» بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس (3)
» بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس(۱(
» .1 بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس
» نظرسنجی گلوب اسکن: کاهش اعتماد مردم آمریکا به نظام بازار آزاد
» جعلیات و حقایقپشت پرده کنترل انفجار اتمی "چرنوبیل"
» سالگرد پیروزی بزرگ ارتش سرخ اتحاد شوروی بر فاشیسم هیتلری در جنگ کبیر میهنی
» جعلیات و حقایقی در باره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز انفجار اتمی "چرنوبیل" 6
» بمناسبت ١٤٠- مین سالگرد تولد ولادیمیر ایلیچ لنین انقلابی نابغه
» جعلیات و حقایق نقش آفرینی کلیسا و روحانیت در دو دوران انقلاب و ضد انقلاب (5)
» جعلیات و حقایقعلیرغم شکست موضعی سوسیالیسم (4)
» جعلیات و حقایقعلیرغم شکست موضعی سوسیالیسم دوران ما، دوران گذار(4)
» جعلیات و حقایقی در باره (2)
» جعلیات و حقایقی در باره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز (1)


عناوین دیگر:
سند تازه ی انکار ناپذیر محکومیت، بر اسناد پیشین افزوده شد+ فیلم (04.25.2011)
انقلاب مصر در تقابل با پروژه ی جهانی آمریکا در خاور میانه ی بزرگ (1) (04.25.2011)
جعلیات و حقایقعلیرغم شکست موضعی سوسیالیسم (4) (04.25.2011)
امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (3) (04.25.2011)
قطعنامه پایانی نشست اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور (04.25.2011)
روزی که افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا در هم شکست (04.17.2011)
مارکس و آزادی (11) (04.17.2011)
جعلیات و حقایقعلیرغم شکست موضعی سوسیالیسم دوران ما، دوران گذار(4) (04.17.2011)
مصاحبه رفیق صلاح عدلی، سخنگوی حزب کمونیست مصر با (04.17.2011)
د موکراسی های اروپا و زندانی های سیاسی شان (2) (04.17.2011)