دوشنبه, 11.20.2017, 01:23pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
(iii) بخش 1 جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
سه شنبه, 09.06.2011, 01:39am (GMT)

پیوست به گذشته

پیوست به گذشته

جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی

سمیرامین

برگردان: ب. کيوان

بخش 1

(iii)

تحلیل خصلت های خاص سطح میانی- سطح مبادله ها - به عقیده من به درک بهتر گذار مرکانتیلیستی که برادل  اثرهایش را به آن بیش از گذار سرمایه داری صنعتی اختصاص داد، کمک می کند. تحلیل کردن این سیستم به عنوان سیستم مبادله ها - آن چنان که در دوره 1800-1500 (1800-1350) بود، و بر سرمایه تجاری و شکل های استثمارکار پیشه وری و کارخانه ای که آن ها را پیوند داده اند، فرمانروا بود، کافی است.

من روی این اندیشه اصرار می ورزم که این تحلیل برای دنباله تاریخ نارساست. تنها مسئله این نیست که قلمرو مبادله ها از 1800 تا انقلاب صنعتی دامنه ناشناخته پیدا می کند (مبادله های پیشین تنها به بخش محدودی از تولید و نیروی کار مربوط اند). از این رو، به خصوص آن ها از این پس تابع سلطه سرمایه صنعتی و پیروی از سرمایه تجاری هستند. پس تصادفی نیست که برادل از قانون ارزش بی خبر بود.

این ضعفی است که متأسفانه پس از او در بسیاری از نویسندگان مکتب سیستم - جهان ادامه می یابد. (آریگی در آخرین کتاب برجسته اش از قانون ارزش به طور کلی و قانون ارزش جهانی شده غافل مانده است).

پس تصادفی نیست که این نویسندگان به طور منظم مفهوم انقلاب صنعتی را بی اعتبار جلوه داده اند. به عقیده من مسئله این جا این نیست که بدانیم آیا این انقلاب آن قدر سریع رویداده که گاه آن را پیش گویی کرده اند یا نه و آیا این انقلاب بنا بر تأثیر کار کرد «عامل های درونی» روی داده یا این که ناهم زمانی موقعیت ها که بنا بر اختلاف مرکزها - پیرامون های خاص مرحله مرکانتیلیستی تعریف می شود، محرک تغییر بوده است.

مسئله خیلی ساده عبارت از این است که بدانیم آیا صنعت جدید بیانگر جهشی کیفی در سازماندهی عمیق سیستم است یا نه؟ من دو نتیجه مهم از دیدگاه اخیر می گیرم. نخست این که سیستم مرکزها - پیرامون های خاص سرمایه داری کامل (پس از 1800) بنا بر طبیعت خود از سیستمی که گذار مرکانتیلیستی را ترسیم می کند، متفاوت است. دوّم این که تلقی سطح میانی پس از 1800 به عنوان «سیستم مبادله ها» تحلیل را زیر تأثیر قرار می دهد و خواسته و ناخواسته آن را به بینش قراردادی بورژوایی که جهان را بازار می پندارد، تقلیل می دهد.

بنابراین، نوشته مهم برادل برای درک آن چه سرمایه داری است از تکیه روی سطح سوّم واقعیت «ضد بازار» (مدیریت) ناشی می شود که وجود آن، آن طور که بنا بر فکر اجتماعی اقتصادگرایانه نفی شده از ملاحظه خصلت مسلم آن در تعریف خاص سرمایه داری طفره می رود. بدون شک شخص عاقل از دولت و سیاست موجود بی خبر نیست.

البته «نگریستن جهان به مثابه یک بازار» بر مفهوم دولت کاملاً متفاوت با مفهومی که تاریخ واقعی وجود آن را نشان می دهد، دلالت دارد. من با در نظر گرفتن تز والراس که از ناب ترین اقتصاددانان به شمار می رود، و آرزوی ساختن جهان به شکل یک بازار را جدی می گیرد، یک بررسی انجام داده ام (نگاه کنید به خط سیر فکری). آنگاه والراس نشان می دهد که قانون بازار نمی تواند به عنوان یک نیروی خود تنظیم تحمیل شود و نتیجه های مطلوب بدست دهد، مگر در شرایطی که مالکیت خصوصی لغو شده باشد و دولت جانشین آن به طور منظم دارایی های موجود سرمایه را به حراج گذارد.

این چشم انداز «سرمایه داری بدون سرمایه داران» به عنوان شکل عالی از خودبیگانگی اقتصاد گرایانه در تفسیر من درباره تاریخ شوروی راهنمای استراتژی ای است که به طور نامناسب ساختمان سوسیالیسم توصیف می شود. در این صورت، سوسیالیسم جهانی در این چشم انداز بازار جهانی کاملاً یکپارچه در همه  ُبعدهای آن است که دولت ها را برای جایگزین کردن یک دولت جهانی که این بازار کامل را اداره می کند، لغو می کند.

البته، این بینش و این برنامه نه تنها به کلی اتوپی به مفهوم مبتذل اصطلاح، بلکه فوق العاده نشانه غافل بودن از واقعیت و تئوری از خودبیگانگی است. نه مارکس و نه برادل رابطه اقتصاد - قدرت را به این ترتیب درک نمی کردند.

پس می توان به برادل رجوع کرد که توضیح درخشانی از پیدایش قدرت سرمایه داری ارائه می کند که محصول خود به خود بازار نیست، بلکه برعکس، در خارج و در فراسوی اجبارهایی است که تحمیل می کند. برادل دگرگونی کیفی ای را توصیف می کند که در اروپا در پایان قرن میانه با گذار از یک قدرت پراکنده و خرد شده به یک قدرت متمرکز نمودار شد.

شهرهای ایتالیایی، نخست، ایالت های متحد در قرن 18، انگلستان از 1688 مدل های پیاپی آن را تشکیل می دهند. این دگرگونی است که پیدایش سرمایه داری را نشان داده و آن را تعریف می کند، نه وجود مبادله های تجاری که خیلی پیش تر از آن است. چنان که دیدیم، این تز به تز من شباهت زیادی دارد (نگاه کنید به اروپا مرکزی).

در واقع، من ويژگی شکل فئودالی اروپایی شیوه خراجی را در خصلت پراکنده قدرت می گنجانم. این شیوه خراجی نقطه مقابل شکل متمرکز آن که شیوه های خراجی جاهای دیگر (مثل چین) را توصیف می کند، قرار دارد. بر پایه این اختلاف است که شکل های متفاوت پیرامونی و شکل های مرکزی شیوه خراجی مشخص می شود.

من دلیل های کامیابی گذار سریع به سرمایه داری در اروپا (ی خراجی پیرامونی) را در قیاس با ناکامی های متوالی تحول مشابه جاهای دیگر (در شکل های خراجی مرکزی) در این اختلاف می بینم. در اروپا، تمرکز قدرت در واقع با کسب مضمون سرمایه داری توسط این قدرت تلاقی می کند، در صورتی که این تمرکز در جاهای دیگر مقدم بر آن است.

شهرهای ایتالیایی و ایالت های متحد که به وسیله شوراهای اداری سرمایه داران بزرگ شان و دیرتر دولت های مرکانتیلیستی Mercantilism (آرژانتین و به ويژه فرانسه) اداره می شدند، مشابه خود را در جاهای دیگر نداشتند. پس شکل بندی و پیروزی سرمایه داری محصول تحول خطی توسعه بازارها نیستند، بلکه محصول تأثیر متقابل توسعه بازار و عامل های ویژه درونی و خاص شکل پیرامونی شیوه خراجی در اروپا هستند.

از این رو، در این مفهوم گذار مرکانتیلیستی (1800-1500) بنا بر تجربه کاملاً به عنوان گذار به سرمایه داری کامل نمودار می گردد و بنابراین واقعیت به نوبه خود شایسته است، سرمایه داری توصیف شود.

من این جا به دیدگاه جاری سیستم - جهان می پیوندم که تمام تاریخ مدرن از 1500 را سرمایه داری توصیف می کند. این پیوستن بدین معنا نیست که اهمیت دگرگونی کیفی که از 1800 زمینه ساز صنعت مدرن گردید، ندیده گرفته شود.       

   

ادامه داردسمیرامین

برگردان: ب. کيوان

بخش 1

(iii)

تحلیل خصلت های خاص سطح میانی- سطح مبادله ها - به عقیده من به درک بهتر گذار مرکانتیلیستی که برادل  اثرهایش را به آن بیش از گذار سرمایه داری صنعتی اختصاص داد، کمک می کند. تحلیل کردن این سیستم به عنوان سیستم مبادله ها - آن چنان که در دوره 1800-1500 (1800-1350) بود، و بر سرمایه تجاری و شکل های استثمارکار پیشه وری و کارخانه ای که آن ها را پیوند داده اند، فرمانروا بود، کافی است.

من روی این اندیشه اصرار می ورزم که این تحلیل برای دنباله تاریخ نارساست. تنها مسئله این نیست که قلمرو مبادله ها از 1800 تا انقلاب صنعتی دامنه ناشناخته پیدا می کند (مبادله های پیشین تنها به بخش محدودی از تولید و نیروی کار مربوط اند). از این رو، به خصوص آن ها از این پس تابع سلطه سرمایه صنعتی و پیروی از سرمایه تجاری هستند. پس تصادفی نیست که برادل از قانون ارزش بی خبر بود.

این ضعفی است که متأسفانه پس از او در بسیاری از نویسندگان مکتب سیستم - جهان ادامه می یابد. (آریگی در آخرین کتاب برجسته اش از قانون ارزش به طور کلی و قانون ارزش جهانی شده غافل مانده است).

پس تصادفی نیست که این نویسندگان به طور منظم مفهوم انقلاب صنعتی را بی اعتبار جلوه داده اند. به عقیده من مسئله این جا این نیست که بدانیم آیا این انقلاب آن قدر سریع رویداده که گاه آن را پیش گویی کرده اند یا نه و آیا این انقلاب بنا بر تأثیر کار کرد «عامل های درونی» روی داده یا این که ناهم زمانی موقعیت ها که بنا بر اختلاف مرکزها - پیرامون های خاص مرحله مرکانتیلیستی تعریف می شود، محرک تغییر بوده است.

مسئله خیلی ساده عبارت از این است که بدانیم آیا صنعت جدید بیانگر جهشی کیفی در سازماندهی عمیق سیستم است یا نه؟ من دو نتیجه مهم از دیدگاه اخیر می گیرم. نخست این که سیستم مرکزها - پیرامون های خاص سرمایه داری کامل (پس از 1800) بنا بر طبیعت خود از سیستمی که گذار مرکانتیلیستی را ترسیم می کند، متفاوت است. دوّم این که تلقی سطح میانی پس از 1800 به عنوان «سیستم مبادله ها» تحلیل را زیر تأثیر قرار می دهد و خواسته و ناخواسته آن را به بینش قراردادی بورژوایی که جهان را بازار می پندارد، تقلیل می دهد.

بنابراین، نوشته مهم برادل برای درک آن چه سرمایه داری است از تکیه روی سطح سوّم واقعیت «ضد بازار» (مدیریت) ناشی می شود که وجود آن، آن طور که بنا بر فکر اجتماعی اقتصادگرایانه نفی شده از ملاحظه خصلت مسلم آن در تعریف خاص سرمایه داری طفره می رود. بدون شک شخص عاقل از دولت و سیاست موجود بی خبر نیست.

البته «نگریستن جهان به مثابه یک بازار» بر مفهوم دولت کاملاً متفاوت با مفهومی که تاریخ واقعی وجود آن را نشان می دهد، دلالت دارد. من با در نظر گرفتن تز والراس که از ناب ترین اقتصاددانان به شمار می رود، و آرزوی ساختن جهان به شکل یک بازار را جدی می گیرد، یک بررسی انجام داده ام (نگاه کنید به خط سیر فکری). آنگاه والراس نشان می دهد که قانون بازار نمی تواند به عنوان یک نیروی خود تنظیم تحمیل شود و نتیجه های مطلوب بدست دهد، مگر در شرایطی که مالکیت خصوصی لغو شده باشد و دولت جانشین آن به طور منظم دارایی های موجود سرمایه را به حراج گذارد.

این چشم انداز «سرمایه داری بدون سرمایه داران» به عنوان شکل عالی از خودبیگانگی اقتصاد گرایانه در تفسیر من درباره تاریخ شوروی راهنمای استراتژی ای است که به طور نامناسب ساختمان سوسیالیسم توصیف می شود. در این صورت، سوسیالیسم جهانی در این چشم انداز بازار جهانی کاملاً یکپارچه در همه  ُبعدهای آن است که دولت ها را برای جایگزین کردن یک دولت جهانی که این بازار کامل را اداره می کند، لغو می کند.

البته، این بینش و این برنامه نه تنها به کلی اتوپی به مفهوم مبتذل اصطلاح، بلکه فوق العاده نشانه غافل بودن از واقعیت و تئوری از خودبیگانگی است. نه مارکس و نه برادل رابطه اقتصاد - قدرت را به این ترتیب درک نمی کردند.

پس می توان به برادل رجوع کرد که توضیح درخشانی از پیدایش قدرت سرمایه داری ارائه می کند که محصول خود به خود بازار نیست، بلکه برعکس، در خارج و در فراسوی اجبارهایی است که تحمیل می کند. برادل دگرگونی کیفی ای را توصیف می کند که در اروپا در پایان قرن میانه با گذار از یک قدرت پراکنده و خرد شده به یک قدرت متمرکز نمودار شد.

شهرهای ایتالیایی، نخست، ایالت های متحد در قرن 18، انگلستان از 1688 مدل های پیاپی آن را تشکیل می دهند. این دگرگونی است که پیدایش سرمایه داری را نشان داده و آن را تعریف می کند، نه وجود مبادله های تجاری که خیلی پیش تر از آن است. چنان که دیدیم، این تز به تز من شباهت زیادی دارد (نگاه کنید به اروپا مرکزی).

در واقع، من ويژگی شکل فئودالی اروپایی شیوه خراجی را در خصلت پراکنده قدرت می گنجانم. این شیوه خراجی نقطه مقابل شکل متمرکز آن که شیوه های خراجی جاهای دیگر (مثل چین) را توصیف می کند، قرار دارد. بر پایه این اختلاف است که شکل های متفاوت پیرامونی و شکل های مرکزی شیوه خراجی مشخص می شود.

من دلیل های کامیابی گذار سریع به سرمایه داری در اروپا (ی خراجی پیرامونی) را در قیاس با ناکامی های متوالی تحول مشابه جاهای دیگر (در شکل های خراجی مرکزی) در این اختلاف می بینم. در اروپا، تمرکز قدرت در واقع با کسب مضمون سرمایه داری توسط این قدرت تلاقی می کند، در صورتی که این تمرکز در جاهای دیگر مقدم بر آن است.

شهرهای ایتالیایی و ایالت های متحد که به وسیله شوراهای اداری سرمایه داران بزرگ شان و دیرتر دولت های مرکانتیلیستی Mercantilism (آرژانتین و به ويژه فرانسه) اداره می شدند، مشابه خود را در جاهای دیگر نداشتند. پس شکل بندی و پیروزی سرمایه داری محصول تحول خطی توسعه بازارها نیستند، بلکه محصول تأثیر متقابل توسعه بازار و عامل های ویژه درونی و خاص شکل پیرامونی شیوه خراجی در اروپا هستند.

از این رو، در این مفهوم گذار مرکانتیلیستی (1800-1500) بنا بر تجربه کاملاً به عنوان گذار به سرمایه داری کامل نمودار می گردد و بنابراین واقعیت به نوبه خود شایسته است، سرمایه داری توصیف شود.

من این جا به دیدگاه جاری سیستم - جهان می پیوندم که تمام تاریخ مدرن از 1500 را سرمایه داری توصیف می کند. این پیوستن بدین معنا نیست که اهمیت دگرگونی کیفی که از 1800 زمینه ساز صنعت مدرن گردید، ندیده گرفته شود.       

   

ادامه دارد

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
» آمریکای لاتین و انقلاب اکتبر:
» انقلاب اکتبر بازتاب اراده اگاهانه و عمل سازمان یافته
» میراث تاریخی و همیشه جاودان انقلاب روسیه
» ارزیابی انقلاب روسیه (۱)
» هاجون چنگ و چامسکی از افسانه‌های جهانی‌سازی می‌گویند
» بحران سرمایه ی جهانی و چشم انداز سوسیالیسم
» خود گردانی در مبارزه برای سوسیالیسم
» غبار روبی از حقایق اتحاد شوروی و روسیه سرمایه داری امروز یا جعلیات و حقایقی در باره اتحاد شوروی و روسیه سرمایه داری امروز
» ﺑﺸﺮﻣﺤﻮ ﻧﺎﺯﯾﺴﻢ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻛﯿﺴﺖ؟
» ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﻃﻠﻮﻉ ﻭ ﻏﺮﻭﺏ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ ﺩﺭ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ
» ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﻟﯿﻨﯿﻦ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﻓﺎﺷﯿﺴﻢ!
» ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﯿﯽ ﺳﺮ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻮﻗﯿﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﯼ ﻭ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (5)
» ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﯿﯽ ﺳﺮ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻮﻗﯿﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﯼ ﻭ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (4)
» ﻟﻨﯿﻦ، ﮔﺮﺍﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺗﯿﻦ
» ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ اكتبر
» ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺖ جنرال ﺟﯿﺎﭖ، ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻣﻠﯿﯽ ﻭﯾﺘﻨﺎﻡ
» ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻣﻠﯽ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ، ﭼﯿﺴﺖ؟
» ﺣﺰﺏ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ
» ﺩﺍﺷﱳ ﻛﺎﺭﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﺰﯾﺖ ﺍﺳﺖ
» ﻭﻧﺰﻭﯾﻼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﺎﻭﺯ: ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻪ ﺟﻠﻮﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ
» استراتژی سرمایه داری و خواست دگرگونی در اروپا
» ﺗﻤﺪﻥ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺮﺩ ﻫﺌﯿﺖ ﺗﺤﺮﯾﺮ ﭘﺮﺍﻭﺩﺍ بخش دوم 4
» (3) ﺗﻤﺪﻥ ﺷﻮﺭﻭﯼﻣﯿﺰ ﮔﺮﺩ ﻫﺌﯿﺖ ﺗﺤﺮﯾﺮ ﭘﺮﺍﻭﺩﺍ بخش دوم
» « هوگو چاوز و آينده ی درخشان مردم درونزويلا »
» ﻣﺮﻭﺭ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮ ﻥ ﺗﻮﺭﻡ،ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻭﺗﻮﺯﯾﻊ ﺩﺭﺁﻣﺪ
» رشد"جناح چپ" دراتحادیه ی دانشگاه ها وکالج ها (UCU)دربریتانیا!
» " قاعده دومینو"مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و (بخش پایانی)
» سخنرانیی لیزپین،سازمانده امور زنان درحزب كمونست بریتانیا، درگردهم آیی كه بمناسبت ۷۸ مین سالگرد تٱسیس حزب كمونیست عراق،
» مـارشِ پــرقــدرت ”چـپ“ در فــرانــسه:
» آمــوزش و پــرورش در کــیــوبا
» جنبش "اشغال "وال استریت ، آغازی برای یک تحول بزرگ
» رائول کاسترو: بالاترین تجلی دموکراسی واقعی درمسیرسوسیالیسم
» رائول کاسترو: بالاترین تجلی دموکراسی واقعی درمسیرسوسیالیسم
» ما خیال پرداز نیستیم
» رازهای نا گفتهء تو طئه سقوط نظام دموکراتیک ودرس های زهر آلود تاریخ در افغا نستان
» احیای سرمایۀ مارکس: ردّ اسطورۀ ناسازگاری
» کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحادشوروی پیرامون کمکهای اضافی اقتصادی و مالی به جمهوری افغانستان
» خیانت به سوسیالیسمبه “استقبال” مصاحبه های اخیرگورباچف درارتباط به ساختمان وفرو ریزیی دیوار برلین (4)
» (3)خیانت به سوسیالیسم به “استقبال” مصاحبه های اخیرگورباچف درارتباط به ساختمان وفرو ریزیی دیوار برلین
» دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
» به “استقبال” مصاحبه های اخیرگورباچف درارتباط به ساختمان وفرو ریزیی دیوار برلین 1
» از بحران سرمایه داری تا احیای مارکسیزم
» مارکسیسم و چپ در انقلاب‌های اعراب (3)
» عروج بحران نظام جهانیی سرمایه و افزایش بی اعتباریی گفتمان های رایج
» فصل پایانیی یک دوران و آغاز دوران تازه!
» واقعیات و جعلیات سمت گیری سوسیالیستی یگانه امکان پیشروی !)12(
» واقعیات و جعلیات تاریخ، قیام عمومی در روسیه را گواهی خواهد داد! (11)
» مارکسیسم (3)
» جعلیات و حقایقی درباره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز (10)
» نه می شکند و نه می گذرد نگاهی به عمق جنبش مقاومت در کشور یونان
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (3)
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (3)
» مارکسیسم
» واقعیات و جعلیات سقفی را ویران کردند که مردم در اتحاد شوروی بالای سر خود داشتند (9)
» واقعیات و جعلیات سقفی را ویران کردند که مردم در اتحاد شوروی بالای سر خود داشتند (9)
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (2)
» جعلیات و حقایق افسانه سرائی های پوچ خودکفائی غلات در روسیه سرمایه داری(8)
» باشگاه ضد انقلاب (آسیا تایمز، هنگ کنگ): په په اسکوبار
» آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر!
» چپ میانه در برزخ هویت و جایگاه
» جعلیات و حقایقی در باره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز فاجعه الکلیسم (7)
» برآشفتگان” برابری می خواھند
» موقعیت مبارزه طبقاتی پس از شکست کمون پاریس
» بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس (3)
» بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس(۱(
» .1 بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس
» نظرسنجی گلوب اسکن: کاهش اعتماد مردم آمریکا به نظام بازار آزاد
» جعلیات و حقایقپشت پرده کنترل انفجار اتمی "چرنوبیل"
» سالگرد پیروزی بزرگ ارتش سرخ اتحاد شوروی بر فاشیسم هیتلری در جنگ کبیر میهنی
» جعلیات و حقایقی در باره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز انفجار اتمی "چرنوبیل" 6
» بمناسبت ١٤٠- مین سالگرد تولد ولادیمیر ایلیچ لنین انقلابی نابغه
» جعلیات و حقایق نقش آفرینی کلیسا و روحانیت در دو دوران انقلاب و ضد انقلاب (5)
» بمناسبت نهم اردیبهشت ماه، سالروز درگذشت زنده یاد احسان طبری
» جعلیات و حقایقعلیرغم شکست موضعی سوسیالیسم (4)
» جعلیات و حقایقعلیرغم شکست موضعی سوسیالیسم دوران ما، دوران گذار(4)
» جعلیات و حقایقی در باره (2)
» جعلیات و حقایقی در باره گذشته شوروی و روسیه سرمایه داری امروز (1)


عناوین دیگر:
سقوط دكتاتور حاكم در لیبیا (09.06.2011)
(4) (بخش اول( دمکراسی و رابطه آن با دین و مذهب (09.06.2011)
مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس از فـــلـــورانــس ولــــف (08.30.2011)
تشبیه تصرف طرابلس به فتح مكه توسط مسلمانان،ازسویی وزیرخارجه ی تركیه! (08.30.2011)
نقش ناتو پس از جنگ سرد (08.30.2011)
دمکراسی و رابطه آن با دین و مذهب (بخش اول( (08.30.2011)
وقایع منطقه (08.30.2011)
به “استقبال” مصاحبه های اخیرگورباچف درارتباط به ساختمان وفرو ریزیی دیوار برلین 1 (08.30.2011)
تئوری نظام انباشت مالی شده: (08.30.2011)
(iii) بخش 1جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی (08.30.2011)