یکشنبه, 11.18.2017, 10:01am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (2) ذهنیت و انقلاب
دوشنبه, 04.16.2012, 07:03pm (GMT)

پیوست به گذشتــه

 

مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم

 

 (2)


از فلورانس ولف

برگردان : ب . کیوان

 

 

ذهنیت و انقلاب

می توان پنداشت که اهمیت پنداشت در تشکیل ایدئولوژی که آلتوسر روی آن پافشاری می کند، به این استعداد درونی سازی باز می گردد که ذهنیت را در این کیفیت تعریف می کند: آیا پنداشت آن طور که آلتوسر آن را شرح می دهد، وسیله ای نیست که بر پایه آن افراد به زندگی شان می اندیشند، و بنابر این، شرایط عینی هستی شان را درونی می سازند؟ ایدئولوژی که آلتوسر آن را به عنوان تشکیل پنداشت افراد در رابطه با شرایط عینی هستی شان شرح می دهد، از آن زمان می تواندبه عنوان تشکیل این احساس "من" اندیشیده شود که پایه اندیشه فویرباخ قرار دارد (و به نظر می رسد توسط سو تکرار شده است).

 در واقع، اگر در ایدئولوژی، انسان ها برای "ساختن خود" در شرایط عینی هستی شان، یعنی برای اندیشیدن به (توجیه کردن وضعیت عینی شان یا برای ابداع کردن گوهر از خود بیگانه در شرایط کنونی هستی شان ...) آن گونه که آن ها هستند، برای ساختن باز نمود خویش، تلاش می کنند، در این صورت می توان فرض کردکه بر پایه این روش آن ها وضعیت عینی شان را در درون بود محصور در خود، کوتا سخن در "من" "گرد می آورند." از این رو، پنداشت، در آن چه که بخش تشکیل دهنده ایدئولوژی است، پایه ذهنیت: پایه احساس من خواهد بود. و بنابر این ذهنیت خواهد توانست هم زمان چونان پنداشت و چونان چیز واقعی درک گردد:پنداشت در مقیاسی که من به عنوان درون بود یک پندار (141)، واقعی، در آن چه که این احساس من است، یک وضعیت عینی به طور واقعی یگانه ای را باز تاب می دهد که در کامل بودن اش تنها به کسی تعلق دارد که خود را چونان من تصور می کند. و در این صورت این روند درونی سازی است که استقلال نسبی "شکل بندی اجتماعی" را بنابر مجموع تعین های عینی – روساختار بنابر ساختار را بیان می کند.

از این رو، فرا تعین تضاد وجود خواهد داشت؛ زیرا این واقعیت وجود دارد که توسط نمود خویش توصیف می شود؛ آیا این به این معنی است که انسان ها بنابر "خودآگاه" (آگاهی) توصیف می شوند؟ نه، در مقیاسی که آن را به یاد می آوریم، این بنابر ناخودآگاه اساسی تر است که خودآگاه طرح ریزی می شود. نمود خویشتن، این ساخت فرد به عنوان "من" به طور ساختاری نا خود آگاه است او بودن در خویش روشن ، شفاف را بیان نمی کند. او یک آرزو را بیان می کند. ما آن را در ایده "آلتوسری انسان" به عنوان بیان یک آرزو می یابیم . هر چند جامعه بشری بنابر خودآگاه توصیف می شود، چونان باز تاب شرایط مادی هستی اش تعریف می شود، نپذیرفتن ایده "انسان" ، "سوژه "، "من" ... هر درستی تئوریک دشوار است . در عوض، اگر خودآگاه، بودن در خویش در درون نا خودآگاه اساسی تر است که به رابطه پنداشت فرد در شرایط هستی اش باز می گردد، رد کردن ارزش تئوریک در این مفهوم ها ممکن است.

این گفته ، این جنبش که بنابر آن افراد به عنوان "من" ها تصور می شوند، به نظر می رسد به درستی در نهایت استقلال نسبی روساختار را نسبت به ساختار بیان می کند.بنابر این، احساس درون بود توسط افراد یک پندار در همان حال شرط "کنش" شان خواهد بود. به خاطر این که افراد وضعیت عینی شان را که به تقریب به همان اندازه برخورد گاه های تعین های عینی- بنابر این، به عنوان نقطه های عزیمت تا اندازه ای مستقل را تشکیل می دهند، درونی می سازند. پس می توان آن را "جنبش انقلابی" تفسیر کرد. واقعیت این است که انسان ها – و نه ساختار های مادی – در برابر شرایط هستی شان قد علم می کنند؛ با وجود این، بدون در غلطیدن در هومانیسمی که برای رها شدن از اندیشه ایده آلیستی که بنابر آن انسان ها خودشان به جنبش در می آیند، به کامیابی نمی رسند.

 در این صورت، جنبش انقلابی می تواند، نه به عنوان برآمد انسان (که این انسان چونان آزادی و خرد، چونان کلیت انسان های ممکن، اما واقعی یا فقط چونان انسان کلی، اگر بتوان گفت "یک پارچه" تعریف می شود)، بلکه به عنوان درونی سازی تضاد مادی ، با همه دگرگونی هایی که در معرض این تضاد قرار دارد، هنگامی که بدین ترتیب از دیدگاه روساختار نگریسته می شود، درک گردد- آن چه که بخش زیادی از پیشایندی را وارد این جنبش انقلابی می کند... ما این جا ایده تضاد و توضیح جنبش انقلابی را بنابر موقعیت انسان ها درون مجموعی از تعین ها می یابیم که در نزد لوکاچ وجود دارد. هم چنین به شکل معین ایده از خود بیگانگی واقعی موجود در نزد میشل هانری را می یابیم.

در واقع، اگر احساس از خود بیگانگی در نزد انقلابی ها وجود دارد، این احساس برای درک کردن انسان به عنوان نشانه از خود بیگانگی نیست، بلکه خیلی بیشتر به عنوان درونی سازی تضاد مادی "واقعی" است (می توان آن را از خود بیگانگی در مقیاسی نامید که اصطلاح های تضاد کارکردها و حامل این رابطه می شوند، و در این معنی یک واحد بیگانه شده را تشکیل می دهند- جلوتر به آن باز خواهیم گشت) از این رو، مفهوم های "انسان دم بریده" "انسان تکه تکه" که حتا آن را در کاپیتال می یابیم، خواهد توانست به مثابه بیان احساس از خود بیگانگی ، کرانمندی که از درونی شدن تضاد سیستم سر مایه داری ناشی می شود، درک گردد. پس ممکن است که افراد در جنبش انقلابی به عنوان اتحاد هستی شان با "گوهر" شان که تا این جا بخش بخش بوده اند، زندگی کنند. اما این به هیچ وجه ایجاب نمی کندکه به طور واقعی در آن ها جدایی میان هستی و گوهر وجود داشته باشد.

آن را بررسی خواهیم کرد: اگر انسان می تواند یک واقعیت به کلی جدا داشته باشد، یعنی در این کیفیت مزاحم گسترش تعین های عینی باشد، بنابر این اگر او مکان ساده گذر از تعین هایی نیست که برای او بیرونی باقی می مانند، به خاطر این است که راستای خطی گذر از تعین ها وجود ندارد. این بغرنجی کلیت اجتماعی به عنوان مکان نتیجه های ذهنیت بخشیدن، خصلت انگیزنده، به هم بافته، فرا معین تعین های عینی است که انسان را به منزله واقعیت به تمامی جدا در نظر می گیرد. تأییدی که بنابر این انسان از این سو به آن سوبه طور عینی معین شده است، ولی با وجود این- یا حتا به اعتبار این - می تواند روی تعین های عینی اش اثر کند، بنابر این، به نظر می رسد[این] به تز پیشایندی معین در تاریخ ، ابهام تعین های عینی کلیت اجتماعی وابسته است...

3 ) قدرت به عنوان " نتیجه های ذهنیت بخشیدن"

تعین عینی و قدرت

اندیشه میشل فوکو پیرامون این تز که در پی اثرهای او، از ابهام پراتیک های اجتماعی قدرت بیش از پیش معنی دار می شود، سازمان می یابد.

چرا این اصطلاح "قدرت" تا امروز هرگز آشکار نشده است. می توان گفت که قدرت توسط فوکو به عنوان " ساختار بخشی عرصه کنش های ممکن" تعریف شده است. فوکو در گسست با تعریف سنتی قدرت به عنوان نیروی متمرکز تولید، قدرت را به عنوان روند "فردی ساز" ، در مفهومی که روش هدایت کردن رفتار های افراد و گروه ها را آشکار می کند، از آن "سوژه ها" یعنی بازیگران و هم چنین "حالت ها" یی می آفریند که سپس می تواند در آن ها قدرت هنجار بکار رود؛ و ما این جا معنی دو گانه "سوژه" ، نقطه عزیمت مستقل کنش ها یا اندیشه ها را می یابیم ( این معنی بیشتر به مفهوم ذهنیت باز می گردد) و اصطلاحی که بر پایه آن یک نیرو، یک قدرت به کار بسته می شود( این معنی بیشتر به مفهوم قید و بند باز می گردد).

بنابر این، در شرح پیشین ما ، ما به دقت به نتیجه گیری ای می رسیم که بنابر آن انسان فقط می تواندسوژه ای باشد (142) که به همان اندازه در برخوردگاه تعین های گوناگون اجتماعی وجود دارد. از این رو، می توان تصور کرد که مفهوم فوکویی قدرت آن چه را که کوشیده ایم زیر اصطلاح "تعین" یا "تعین های عینی" همانند بدانیم ، پنهان می ماند. فوکو می نویسد : "قدرت، [...] نامی است که به وضعیت استراتژیک بغرنج در یک جامعه مفروض می دهیم" . (143)

همان طور که در باره تعین عینی آن را نشان داده ایم ، فوکو روی خصلت گوناگون، چندگانه قدرت پا فشاری می کند. به سخن درست "قدرت" وجود ندارد، مجمع الجزایرگوناگون قدرت با گرایش های گاه متضاد وجود دارد که نتیجه های آن ها با هم تلاقی می کنند، رویاروی هم قرار می گیرند و جمع می شوند... فوکو دریافت قدرت را که از آن "یک گوهر مرموز [...] می سازد، رد می کند، چیزی که با خاستگاه اش از یک سو، طبیعت اش از سوی دیگر، و سرانجام نمود های اش وجود دارد [...] چیز ی به عنوان قدرت یا قدرتی که در مجموع، یک پارچه یا در حالت پراکنده، متمرکز یا بسیط وجود خواهد داشت، وجود ندارد:

 تنها قدرتی وجود دارد که توسط "برخی ها " نسبت به "دیگران" به کار بسته می شود. قدرت تنها در عمل وجود دارد،البته، در صورتی که در عرصه امکان های پراکنده که روی ساختار های دایمی تکیه می کند، جای گیرد [...] در واقع، آن چه که رابطه قدرت تعریف می شود، شیوه کنشی است که مستقیم و بی میانجی روی دیگران اثر  نمی گذارد، بلکه روی کنش خاص شان اثر می گذارد [...] رابطه قدرت [...] با دوعنصر که برای آن به خاطر درست بودن رابطه قدرت ضروری اند.

 پیوند می یابد: اگر "دیگری" (آن را که بنابر آن او به کار بسته می شود) تا انتها به عنوان سوژه کنش خوب شناخته و حفظ شده باشدو اگر در برابر رابطه قدرت، تمام عرصه پاسخ ها، واکنش ها، نتیجه ها، ابتکار های ممکن را باز بگذارد، [...]به کار بردن قدرت [...] در نفس خود خشونتی نیست که گاه می تواندخود را پنهان کند، یا رضایتی  که به طور ضمنی ادامه می یابد [...] البته همواره [...] کنشی در کنار کنش ها است" (144)

ما این جا چند چیز را تصدیق می کنیم : نخست، قدرت به درستی در نزد فوکو "ساختار سازی عرصه کنش ها ی ممکن" است: او می نویسد، او یک "کنش در کنار کنش ها" است.

دوم – و آن جا است که یک اختلاف بین "قدرت" فوکویی و "تعین عینی" که پیشتر در باره آن صحبت کردیم، پدیدار می گردد- [در واقع] عمل واقعی قدرت است که توسط انسان های معین نسبت به دیگران به کار می رود (در صورتی که به ساختار های دایمی تکیه کند). در این معنی می توان گفت که قدرت همواره یک رابطه اجتماعی است. فوکو روند فردیت بخشی انسان ها را به عنوان رابطه های میان سوژه ها در خود کانون رابطه های اجتماعی تا کنون شکل گرفته قرار می دهد. جلوتر به این موضوع باز می گردیم.

سوم – با این که این رابطه قدرت می تواند بنابر توسل به اجبار یا برعکس با همرایی بر قرار گردد، اجبار یا همرایی اصل یا طبیعت آن را تشکیل نمی دهند. به منزله ساختار سازی ، قدرت اجبار یا همرایی را فقط به عنوان "وسیله" به کار می برد. قدرت در نفس خود اجبار یا همرایی نیست.

فوکو هم چنین روی این واقعیت پا فشاری می کند که رابطه های قدرت که به عنوان رابطه ها ( کنش های انسان ها نسبت به دیگر انسان ها) برای متمرکز کردن رابطه های ارتباط هستند (که اطلاعات را منتقل می کنند) و کارایی های عینی (که چیز ها را دگر گون، استفاده، مصرف یا ویران می کنند)، با این همه، تا آن جا که ضرورت دارد، در خلال این دو شکل دیگر قدرت به کار می روند؛ هم چنین فعالیت های نهایی شده تجزیه پذیر نیست.

 فوکو یادآور می شود: (145) از یک سو تکنیک های بالنده، روش های فرمان روایی، شیوه های به دست آوردن فرمان روایی و از سوی دیگر، تقسیم کار، سلسله مراتب وظیفه ها وجود دارد.

کوتاه سخن، قدرت، روند ساختار سازی عرصه کنش های ممکن است که در این کیفیت، درعرصه شکل بندی اجتماعی به کار بسته می شود و بنابر این، واقعیت "سوژه هایی می آفریند" ، "فرد سازی می کند" آن چه که مستلزم این است که این، عمل انسان ها در کنار دیگر انسان ها باشد، اما، در همان زمان، این انسان ها در این روند ساختارسازی که استفاده از قدرت است، شکل می گیرند.

از این رواست که قدرت نمی تواند چونان رابطه ناب خشونت یا به عنوان همرایی اندیشیده شود.

ادامه دارد

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» مارکسیسم - لنینیسم یا تروتسکیسم
» بخش چهارم :سرمایه‌ داری و ستم بر زنان
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان بررسی دوباره‌ی مارکس بخش سوم
» گفت و گو با جان بلامی فاستر و کوین اندرسون: نئولیبرالیسم در بحران
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان2
» سرمایه‌داری و ستم بر زنان 3 بررسی دوباره‌ی مارکس
» اول ماه می، روز همبستگی بین المـللی كارگران
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ [6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ[6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ 5
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -4
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -3
» 4-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» 3-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -2
» 2-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -1
» 1-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» مسئله ﯼ اساسی فلسفه ﺑﺨﺶ ﺩﻭﻡ
» ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﮔﺬﺍﺭ: ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻮﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﻭﻝ
» پرولتاریا ومبارزه طبقاتی درجامعه مدرن
» سخنرﺍﻧﯽ ﻓﺮﯾﺪﺭﯾﺶ ﺍﻧﮕﻠﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﻮﺭ ﻣﺎﺭﻛﺲ
» ﻛﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ، ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻭﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ ﺗﺤﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻭ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ
» از کارل مارکس تا کارل پوپر؟!
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــماصل عنصرهای همانند اجتماعی
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (1) بدیل نادرست انسان و هدف
» مسئله ی انســان پــس از مــارکـس، بـخش ششـــم (۴) تضاد و پیشایندی
» مسئله انسان پس از مارکس، بخش ششـــم (3) کلیت اجتماعی : پیکر ساختار ها
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه و انقلاب
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه پرولتاریا(1)
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان شئی وارگی
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان وارونگی فرجام شناسی حیاتی
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(4) فتیشیسم کالا
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(3) ”گسست شناخت شناسانه”
» مسئله انسان پس از مارکس (۴) (2)ساختار هومانیسم به عقیده آلتوسر
» مسئله انسان پس از مارکس (3) گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی»(6)
» مسئله انسان پس از مارکس، قسمت سوم گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی» (5)
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (4)از هم پاشیدگی مفهوم انسان
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (2)جای کار در تعریف انسان
» مسئله انسان پس از مارکس از فلورانس ولف (4)
» مسئله انسان پس از مارکس
» (2) از فـــلـــورانــس ولــــف مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس
» مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس از فـــلـــورانــس ولــــف
» مارکس و آزادی (11)
» مارکس و آزادی(10)
» مارکس و آزادی (9)
» تاریخچه ی مختصرجنبش کارگری جهان (2)
» مارکس و آزادی (8)
» مارکس و آزادی (7)
» تاریخچه مختصرجنبش کارگری جهان (1)
» بازی شیطاني ضد انقلاب افغانستان انقلاب ایران را بلعید! (26)
» مارکس و آزادی (6)
» مارکس و آزادی (5)
» پایه ‌گذاری دموکراسی، در مسیر حرکت به سوی سوسیالیسم
» مارکس و آزادی (4)
» مارکس و آزادی (3)
» مارکس و آزادی (۲)
» مانیفست ضدسرمایه ­داری )بخش چهارم و آخرین(
» بحران مالی یا اقتصادی؟
» مارکس و آزادی 1
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم ” بخش چهارم وآخرین قسمت
» سرمایه داری ، هم چنان به زانو افتاده است
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” حمله به قوانین بین المللی (XII)
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (XI) یک نقش جدید برای ناتو
» رهیدن از این دام
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” از سیاست مستعمراتی جدید تا مستعمرات جدید؟ (X)
» (IX)”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم”
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (VIII) آیا سوسیالیسم ناموفق بوده است؟
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (VII)
» اعضا از پیشنهادهای ضد چینی امریکا حمایت نکردند
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم(VI)جهان به سه قسمت تقسیم میشود
» کارل مارکس و بحران سرمایه‌ داری
» آزادی های فردی در نگاه و آثار مارکس
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (V) تلاشی سوسیالیسم
» نشست گروه ۲۰ در كوریای جنوبی ، واعتراضات شدید فعالان اجتماعی وگروه های سیاسی ضد جهانی سازی سرمایه
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (IV) بخش دوم تاریخ امپریالیسم
» گرامی باد سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر
» درسهای اقتصادی شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل) (III)
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم 2
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری و مبارزه بر سر معنا
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم
» شایعهء گردش حزب كارگر انگليس به چپ
» تاریخ نگار بحران های جهانی سرمایه داری
» اقتصاد سیاسی
» مالی سازی: علت بحران؟
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش های 4 و 5
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش 3
» آیا بازار آزاد همواره کارایی را افزایش می دهد؟ / علی دینی /
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد
» مارکسيسم و رفرميسم
» در تورنتو کانادا چه گذشت؟
» مستحکم باد همبستگی بین المللی کارگران جهان!
» بیست سال پس از سقوط دیوار برلین ”سوسیالیسم مساله کلیدی بشریت“
» سال روز پیروزی انقلاب کبیرسوسیالیستی اکتبر گرامی باد!
» قرن بیست و یکم سده سوسیالیسم
» وضيعت دنيای امروز وتلاش معماران نظم نوين جهانی(!) دربرونرفت ازدشواری ها
» چرا سوسیالیزم ؟
» بحران سرمایه داری با تزریق پول بیش تر به بازار حل نمی شود!
» بحران موادغذایی وسیمای واقعی نظام سرمایه داری
» یادداشتی کوتاه در مورد «نوآوری» و نقد به مارکسیزم
» پديدۀ بحران مالی فعلی دردنيای سرمايه داری و تأ ثيرات سوء آن بر اقتصاد جهانی
» فقر، روزانه جان 30 هزار کودک را می گیرد
» سوسیالیسم نه گذشتة بشر، بلکة چشم انداز آیندة آن است


عناوین دیگر:
مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و «قاعده دومینو»(بخش نخست) (04.09.2012)
جنگ و تضادِ (04.09.2012)
چرا باید وال استریت تسخیر شود؟ (04.09.2012)
مراح از حمایت استخبارات برخوردار بود (04.02.2012)
آمــوزش و پــرورش در کــیــوبا (03.28.2012)
مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (1) بدیل نادرست انسان و هدف (03.28.2012)
نکا تــی پـیرامــون بحـران سـرمایه داری و فـراز فرصت های نـوین، برای استقرار”جها نــی بهتــر” (03.28.2012)
مسئله ی انســان پــس از مــارکـس، بـخش ششـــم (۴) تضاد و پیشایندی (03.19.2012)
کشف راز اعلام مرگ بن لادن در روز اول ماه می!!! (03.12.2012)
جنبش "اشغال "وال استریت ، آغازی برای یک تحول بزرگ (03.12.2012)