سه شنبه, 06.19.2018, 07:05am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
یادداشت هفته : اعلان آتش بس یک جانبه دولت با طالبان و حمله های انتحاری در کابل و ننگرهار! ; آیا تداوم منازعه تاریخی دیورند به سود افغانستان است؟ ; باشگاه بیلدربرگ: دولت جهانی یا ناهنجاری تاریخی ; عفو بین الملل ایالات متحدۀ آمریکا را به جنایت جنگی در سوریه متهم کرد ; بازی خطرناک واشنگتن با خط قرمزهای چین
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
امپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺟﻤﻌﯽ
دوشنبه, 11.19.2012, 10:40pm (GMT)

امپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺟﻤﻌﯽ

                 

نویسنده : سمیر امین

ترجمه : حمید محوی

 

فتح امپریالیستی سیارۀ زمین توسط اروپائیها و فرزندانشان در آمریکای شمالی در دو مرحله تحقق یافت و شاید که در عصر حاضر نیز شاهد سومین مرحله تکوینی آن باشیم. اصطلاح« امپریالیسم جمعی » می تواند معرف شکل نوین این جهان گشایی باشد.

در گذشته، قدرت ملّی بود که گسترش شرکتهای تجاری را تضمین می کرد و مدیریت حضور جهانی آنرا بر عهده داشت، ولی امروز تناسب این رابطه بشکل معکوس عمل می کند. زیرا از این پس ادارۀ مشترک بازار و نظام سیاسی حاکم در جهان بر حسب منافع منفرد ساخت و سامان نیافته، بلکه ترجمان تشکل منافع مشترک سرمایه های فراملیتی تمام شرکای سه گانه یعنی ایالات متحده، اروپا و ژاپن می باشد. در این چهار چوب سلطه جویی ایالات متحده تنها به دلیل دفاع از منافع ایالات متحده عمل نمی کند بلکه حامی منافع مشترک مجامع کاپیتالیستی ست.

امپریالیسم مرحلۀ دائمی کاپیتالیسم

نخستین وحلۀ گسترش ویرانگر امپریالیسم پیرامون فتوحات آمریکاییها در چهار چوب نظام تجاری آتلانتیک و اروپای آن دوران ساخت و سامان یافت. و سرانجام ایالات متحده بر ویرانه های تمدن بومی سرخپوستان و استعمار اسپانیا و رواج مسیحیت بنیانگذاری شد و یا به عبارت ساده تر بر اساس نسل کشی تحقق یافت.

چنین نمونه ای از نژادپرستی بنیادی نزد استعمارگران آنگلوساکسون در مناطق دیگر نیز تکرار شد، در استرالیا، در زلاند جدید، در تاسمانی (که حاکی از کاملترین نسل کشی در تاریخ می باشد). زیرا اگر اسپانیاییهای کاتولیک بنام مذهب بر آن بودند تا اقوام و ملتهای مغلوب را به دین خود درآورند، آنگلوساکسونهای پروتستان به تأویل خاص خود از انجیل قتل عام کافران را مجاز می دانستند. بعلت قتل عام سرخپوستان – یا طی سرکوب مقاومتهایشان – نظام ننگین برده داری سیاه پوستان به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شد تا جهت کار در مناطق حاصلخیز جایگزین بومیان شوند. امروز هیچکس تردیدی در انگیزه های واقعی تمام این حوادث دهشتناک ندارد و هیچکس نیست که به رابطۀ تنگاتنگ چنین فجایعی با گسترش سرمایه های تجاری آگاه نباشد. با این وجود اروپاییهای آن دوران گفتمانهای ایده ئولوژیکی را پذیرفتند که چنین فجایعی را مجاز می دانست. البته افراد معترض دیگری هم بودند مثل لاس کازاس .

ویرانگریها و فجایع این نخستین فصل جهان گشایی کاپیتالیسم – با تأخیرموجب پیدایش نیروهای آزادیخواهی شد که در این وقایع تردید کرده و آنها را محکوم می دانستند. انقلاب آمریکا که اینهمه از جانب خیلی از انتقلابیون سال ۱۷۸۹ مورد تمجدید قرار گرفته است و امروز نیز بیش از هر زمان دیگری ستایش می شود، به اعتقاد من انقلابی سیاسی محدودی بود که هیچ برد اجتماعی نداشت.

مستعمره نشینهای آمریکایی در قیامشان علیه دستگاه سلطنتی انگلیس به هیچ وجه قصد متحول ساختن روابط اقتصادی و اجتماعی را نداشتند و تنها می خواستند منافع خودشان را برای خودشان نگهدارند تا از این پس مجبور نباشند که بخشی از آنرا با طبقۀ حاکم در سرزمین اجدادی خود تقسیم کنند.

آنها در پی کسب قدرت برای خودشان بودند، نه برای تحقق بخشیدن بکار دیگری بجز آنچه تا پیش از این در دوران استعمار انجام می دادند، بلکه برای اینکه بتوانند جهت منافعشان، بشکل مصممتری به همان راه و روش ادامه دهند. هدف آنها پیش از هر چیز تصاحب سرزمینها بیشتر و گسترش متصرفاتشان بطرف غرب بود و چنین امری آنان را ملزم می ساخت تا نسل سرخپوستان را منقرض ساخته و قتل عامشان کنند. تثبیت نظام برده داری نیز در همین چهارچوب مطرح بود و هیچ شک و شبهه ای در آن وجود نداشت.

رهبران انقلابی انقلاب آمریکا همگی و یا تقریبا همگی از زمره صاحبان برده بودند و در پیشداوری هایشان در این زمینه هیچگونه تلزلزلی بخود راه نمی دادند. تقریبا یک قرن دیگرمی بایستی سپری می شد تا نظام برده داری ملغا گردد و بازهم یک قرن دیگر لازم بود تا سیاه پوستان آمریکا به حداقل حقوق شهروندی خود دست یابند، بی آنکه در نژادپرستی عمیق فرهنگ حاکم انشقاقی روی داده باشد. در واقع در آمریکای این دوران تنها یک انقلاب اجتماعی بوقوع پیوست و آنهم انقلابی بود که توسط برده های شهر سنت- دمینگ، تحقق پذیرفت وخود آنها بودند که آزادیشان را بدست آوردند. البته اینکه بعدها این انقلاب به چه سرنوشتی دچار شد، موضوع دیگری ست.

انقلابهای آمریکای اسپانیایی( به استثنای برزیل که در آنجا هیچ حادثه ای بوقوع نپیوست) نیز دقیقا واجد همان خصوصیاتی بود که آمریکای انگلیسی : کرئولها،از نظام سلطنتی اسپانیا خلع ید کردند تا بشکل مستقل به همان سیاق ادامه دهند. بنابراین می بایستی یک قرن بگذرد تا با انقلاب مکزیک در سالهای ۱۹۱۰ و ۱۹۲۰ و سپس در ادامۀ آن نیم قرن بعد با انقلاب کوبا، آمریکای لاتین خروج از« نظام ۱۴۹۲» را آغاز کند. با این وجود چنین روندی هنوز از تحقق قطعی بسیار دور است و ما حتی امروز می توانیم شاهد گفتمانهایی باشیم که با الفاظ مشکوکی آمیخته که حقوق « مردم بومی » را مطرح می کنند، و گویی که تمام مردمانی که در جایی زندگی می کنند ، در خانۀ خود « بومی » نیستند!

نکته ای را که به اعتقاد من می توانیم بعنوان شکاف بنیادی دموکراسی آمریکایی برآورد کنیم که امروز نیز بعنوان سرمشق جهانی مطرح شده است (!) سرمنشأ آن در همین نخستین مراحل گسترش امپریالیسم در نظام کاپیتالیستی نهفته است که حقیقتا وجود داشته است.

دومین مرحلۀ ویرانگریهای امپریالیسم بر اساس انقلاب صنعتی بنا گردید وفرمانبردار ساختن استعمارات آسیایی و آفریقایی نیز از پیامدهای آن بود. « گشایش بازار » - اجباری ساختن مصرف تریاک برای چینیها توسط پوریتانهای انگلیسی  – و همانطور که امروز همه می دانیم، تصاحب منابع طبیعی کرۀ زمین انگیزه های واقعی را تشکیل می دادند. ولی یکبار دیگر اذهان اروپایی (به انضمام جنبش کارگری دومین انترناسیونال) چنین واقعیاتی را ندیدند و دوباره گفتمان قانونگذار سرمایه را پذیرفتند. اینبار موضوع عبارت بود از « مأموریت تمدن ساز ». صداهای آگاهانه ای که در این دوران از گوشه و کنار بگوش می رسد، صداهای بورژواهای بی پروایی نظیر سسسیل رودز  است که بخاطر اجتناب از انقلاب اجتماعی در انگلستان برای فتح استعمارات تبلیغ می کند.

علاوه بر اینها صداهای معترض از کمون پاریس تا بولشویکها بود که البته انعکاس چندانی نداشت. این دومین مرحله از ویرانگریهای امپریالیسم، سر منشأ مهمترین مسائلی ست که بشریت هرگز با آن روبرو نشده بود : تمرکز عظیمی که رابطۀ نابرابر بین مردمان جهان را از یک به دو حداکثر در سال ۱۸۰۰ و امروز آنچه که مربوط به ۸۰ درصد مردم جهان می شود رابطه یک به شصت است. مراکز ذینفع سیستم کنونی تنها شامل ۲۰ درصد مردم جهان می شود. پیشرفتهای شگرف تمدن کاپیتالیست در عین حال موجب منازعات خشونتبار بی سابقه ای بین قدرتهای امپریالیستی بوده است.

خشونت امپریالیست دوباره نیروهایی را بوجود آوردند و علیه طرحهای انقلاب سوسیالیستی (روسیه، چین یعنی – نه بر حسب اتفاق – که همیشه در حاشیه قرار داشتند و قربانی گسترش امپریالیست و تمرکز نظام کاپیتالیسم موجود شدند) و انقلابهای آزادیبخش ملّی بکار بستند. بعد از جنگ جهانی دوّم قربانیانشان نیم قرن عقب نشینی را به آنها تحمیل کردند که موجب تشویق این توهم شد که سرانجام کاپیتالیسم بناگزیر راه مدارا در پیش گرفته و به تمدن دست یافته است.

در نیت من نیست که تمام تاریخ عصر مدرن، از سال ۱۴۹۲ را به تنها بعد امپریالیستی آن منحصر سازم، ولی تنها می خواستم روی چنین موضوعی تأکید کرده باشم، زیرا ایده ئولوژی حاکم در اروپای اروپا محور بشکل دائمی آنرا به حاشیه کشیده و برد آن را ندیده گرفته است.

کاپیتالیسم در عین حال واجد فرهنگی ست که بر اساس ازخود بیگانگی اقتصاد- باور بنیانگذاری شده که بدون آن نمی توانیم گسترش امپریالیستی را درک کنیم، و بر این اساس می توانیم آنرا به مردم خاص اروپا و فرهنگشان نسبت دهیم، همین رابطه را می توانیم در فرهنگ ملتهای آسیایی و آفریقایی نیز در نظر گیریم. به همین علت کاپیتالیسم از همان منشأ اصلی خود و بشکل دائمی تحت تأثیر تناقضات غیر قابل حل بوده و به همین علت پیوسته گذار از آن طبیعتا به ذهن مسترد شده است. این نیاز اجتماعی خیلی زود و در تمام مراحل پر اهمیت تاریخ مدرن خود را نشان داده است. چنین خواستی را بشکل فعال در سه انقلاب بزرگ عصر مدرن مشاهده می کنیم، فرانسه، روسیه و چین.

با این وجود انقلاب فرانسه از این جهت حائز اهمیت ویژه ای در تاریخ مدرن است. جناح رادیکال ژاکوبین خیلی زود طرح متناقض بورژوازی را افشا می کند و بروشنی ماهیت آنرا آشکار می سازد، به این معنا که لیبرالیسم اقتصادی دشمن دموکراسی ست. این جریان سیاسی تلاش می کرد که بینش انقلاب مردمی را متحقق سازد تا گذار از شرایط بورژوایی را امکان پذیر سازد.

از این جریان افراطی نخستین نسل منتقدین کمونیست پا به عرصۀ مبارزات ضد کاپیتالیستی گذاشتند، از این جمله می توانیم جنبش « بابوویستها »  را یادآور شویم . به همین منوال انقلابهای روس و چین اجرای وظایفی را که مطلوب کمونیستها بود به جوامع خود تحمیل کردند که در واقع از عهدۀ آن بر نمی آمدند. بنابراین اتفاقی نیست که هریک از این انقلابها – بر خلاف دیگران  به مرحلۀ ثانوی احیا و یا بازسازی منتهی گردید. با این وجود پیشرفتهایی که در چنین انقلابهایی تحقق یافت، نماد زندۀ آیندگان خواهد بود زیرا بذر آرمان برابری انسانها و آزادی آنان و الغای از خودبیگانگی ناشی از نظام سرمایه داری را در قلب طرحهایشان کاشته بودند که جوانه های بسیار زودرس آنرا در انقلاب فرانسه مشاهده می کنیم.

مسائل امپریالیسم ودر پی آن مسائل جبهۀ مخالف یعنی موضوع آزادی و گسترش در سرتاسر تاریخ نظام سرمایه داری تا امروز ادامه داشته و قویا سنگینی می کند.

به این ترتیب است که جنبشهای آزادیبخش در فردای جنگ جهانی دوّم استقلال سیاسی ملتهای آسیایی و آفریقایی را بچنگ آوردند و نه تنها به نظام استعماراتی خاتمه بخشیدند بلکه به گسترش اروپا نیز که در تاریخ ۱۴۹۲ آغاز شده بود پایان دادند.

چنین گسترشی شکلی بود که توسعۀ سرمایه داری در روند تاریخی طی چهار قرن و نیم بخود گرفته (۱۵۰۰ تا ۱۹۵۰) بطوریکه این دو بعد به یک واقعیت یگانه تعلق داشته و هیچگاه از یکدیگر جدایی پذیر نبوده اند. فروپاشی « نظام جهانی ۱۴۹۲«  مطمئنا در اواخر قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم با استقلال آمریکا آغاز شده بود، ولی چنین موردی صرفا ظاهری ست، زیرا استقلال مزبور توسط بومیان تحقق نیافته بود بلکه توسط مهاجرین و استعمار نشینانی به منصۀ ظهور رسیده بود که به عبارتی آمریکا را به اروپای دوّم تبدیل کرده بودند.

ولی استقلالی که مردم آسیا و آفریقا بدست آوردند مفهوم کاملا متفاوتی داشت. طبقات اجتماعی حاکم در کشورهای استعمارگر اروپا سرانجام دریافتند که براستی برگ تازه ای در تاریخ گشوده است، و دریافتند که باید از بینش سنتیشان صرفنظر کنند که پیش از این پیشرفت سرمایۀ داخلی را در گرو گسترش استعماراتی می دانست. زیرا چنین بینشی نه تنها به قدرتهای استعماری قدیمی و در وحلۀ نخست انگلستان، فرانسه و هلند تعلق داشت بلکه مراکز تازۀ سرمایه داری را نیز در بر می گرفت که در طول قرن نوزدهم تشکیل یافته بود، یعنی آلمان، ایالات متحده و ژاپن. منازعات داخلی اروپا و بین المللی در وحلۀ نخست از نتایج تقسیم استعماری و امپریالیستی ناشی از نظام ۱۴۹۲ بود. بنابراین طبقات حاکم دولتهای اروپایی و مراکز سرمایه داری بعد از جنگ چشم انداز تازه ای را برای ایجاد اروپای متحد طرح ریزی کردند.

به این ترتیب ایجاد اتحادیۀ اروپا در منطق ساختاری خود به منازعات داخلی اروپا و سیستم ۱۴۹۲ یعنی نظام استعماراتی عهد قدیم خاتمه داد. صرفنظر کردن از مزیتهای نظام استعماری نیز بسادگی انجام نگرفت و تنها زمانی دست از چنین روشهایی کشیدند که جنگهای استعماری به نفع مردمان شورشی تمام می شد. و اتفاقی نبود که قرارداد رم که به اتحاد شش کشور اروپایی جامۀ عمل می پوشاند [۱۹۵۷] همزمان با تعیین چهار چوب قوانینی مصادف می شود که موضوع آن استقلال آخرین استعمارات فرانسوی در آفریقا ست. چند سال بعد دوگل خط مشی اروپایی فرانسه را در رابطه با سنت قدیمی و در رابطه با گزینش استعماری بروشنی مطرح کرد.

ایجاد فضای کلان اروپایی، پیشرفته، ثروتمند، با در اختیار داشتن توان تکنولوژیک و علمی پیشگام و به همین منوال با نیروی نظامی قدرتمند سنتی از عناصر تشکیل دهندۀ ترکیبی منسجم بودند که بر اساس آن و بدون استعمارات، می توانستند جهش تازه ای را در انباشت ثروت فراهم بیاورند. یعنی بر اساس گسترش جهانی از نوعی تازه که با سیستم ۱۴۹۲ تفاوت داشت.

حال پرسش اینجاست که این نظام جهانی جدید با نظام استعماری قدیم چه تفاوتهایی دارد و آیا مثل گذشته تک قطبی خواهد بود و یا اینکه با توجه به پایه های تازه کاملا متحول می شود. بدون شک چنین اتحادیه ای نه تنها هنوز خیلی دور از تشکل نهایی خود می باشد بلکه در حال گذراندن بحرانهایی ست که انسجام و برد آنرا زیر علامت سؤال می برد، و راه حلهای اتحاد سیاسی اروپا نیز که چنین صلحی را فراهم آورده است، هنوز در رابطه با واقعیات تاریخی ملّی قانع کننده بنظر نمی رسد.

علاوه بر این، در رابطه با نقطۀ مفصلی فضای اقتصادی و سیاسی اروپا در سطح جهانی هنوز ساخت و سامان آن به پایان نرسیده و تا اینجا ابهاماتی داشته و حتی می توانیم بگوییم که در فضای مه آلودی بسر می برد. آیا فضای اقتصادی اتحادیۀ اروپا در پی رقابت با اروپای دوّم یعنی ایالات متحده است؟ و این رقابت چگونه در رابطه با اروپا و آمریکا و بقیۀ جهان تأثیر خواهد گذاشت؟ آیا رقبا همانند قدرتهای امپریالیستی دورانهای گذشته با هم برخورد خواهند کرد؟ و یا اینکه حرکات خود را با یکدیگر هماهنگ خواهند ساخت؟ و در این صورت آیا اروپاییها با ارجاع به نمایندگی واشینگین و گزینش سیاسی در پیروی از خط مشی آمریکا، امپریالیسم نظام ۱۴۹۲ را تمدید خواهند کرد؟ تحت چه شرایطی ساخت و ساز اروپای مزبور در متن جهانی سازی امروز می تواند به نظام ۱۴۹۲ خاتمه دهد؟

امروز ما شاهد آغاز گسترش سومین موج جهانی ویرانگر توسط امپریالیسم هستیم که ناشی از فروپاشی شوروی و در عین حال فروپاشی ملی گرایی مردمی در کشورهای جهان سوّم بوده است. اهداف سرمایه های حاکم همواره همان است که بود یعنی :

کنترل گسترش بازارها، چپاول منابع طبیعی جهان، بهره برداری بی حد و حسر از نیروی کار در مناطق حاشیه ای. اگر چه چنین اهدافی در شرایط تازه ای پی گیری می شود و با خصوصیات دوران امپریالیستی عهد قدیم کاملا متفاوت است.

گفتمان ایده ئولوژیک برای متقاعد ساختن اذهان عمومی در مراکز سه گانه نیز متحول شده و از این پس به بهانۀ «مداخله بعنوان انجام وظیفه» که دفاع از« دموکراسی» ،«حقوق ملتها»، ومأموریتهای «بشر دوستانه» را توجیه می کنند.

ولی اگر ابزارسازی بی پروای چنین گفتمانی برای آسیاییها و آفریقاییها روشن بنظر می رسد که تا چه اندازه با واقعیات تناقض دارد، ولی با این وجود افکار عمومی اروپا با شور و شوق بی سابقه ای از این گفتمان استقبال می کنند همانطور که در دورانهای گذشتۀ استعماری پذیرای آن بودند.

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻭ ﺍﺭﺳﺎﻟﯿﯽﺁﺭﺯﻭ

 

parsidoc.com

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» پس از این چه خواهد شد؟
» اعلامیه کمیته فعالین ح د خ ا در ارتباط به رویداد های اخیر در نوار غزه و کشتار فلسطینی ها توسط رژیم نژادپرست اسرائیل
» چرا انگلیس، اتحادیه اروپا و آمریکا علیه روسیه متحد شده اند؟
» مروری بر جنايات ايالات متحده امريکا و متحدين آن در کشورهای جهان
» امریکا با بحران آفرینی ها چه اهدافی را دنبال می کند؟
» امپریالیسم مالی
» اختلاف عقیده در درون جنبش ضد امپریالیستی
» امریکا پشت پرده ی آشوب ها در وینزویلا قرار دارد
» دروغ بزرگ
» ﺷﻜﺴﺖ ﻃﺮﺡ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺥ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﻭ ﺩﻓﺎﺗﺮ ﺷﺒﻜﻪ ﯼ ﺗﻠﻪ ﺳﻮﺭ
» ﺍﻣﺮﯾﻜﺎ ﻭ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ
» ﭼﻬﺎﺭ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ
» طیارات بی سرنشین امریکائی{بخش دوم} قسمت- 10-
» ﻛﺎﻻﯾﯽ ﺷﺪﻥ ﻋﻠﻢ
» ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﯼ ﺿﺪ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﺎﯼ ﻣﻠﯽ، ﺗﺮﻗﯿﺨﻮﺍﻫﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ
» ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﯿﯽ ﺳﺮ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻮﻗﯿﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﯼ ﻭ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (3)
» خاستگاه واقعی القاعده
» امضای قرار داد امنیتی یا ادامه ی جنگهای فرسایشی!؟
» لویه جرگه مشورتی و مفاهیم گرهی :منافع ملی و بین المللی افغانستان
» جنگ مواد مخدردرافغانستان
» بخش دهم دردناکترين نقض حقوق بشردرکجاها واقع شد؟؟؟
» بخش نهم نقض حقوق بشردرارقام وحقايق
» ﺍﻣﺮﯾﻜﺎ، ﺑﺎ ﻇﺎﻫﺮﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﻭ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ
» ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﯾﺎﺿﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﺭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻜﺮﺩﻩ، ﺑﻠﻜﻪ ﻓﻘﺮ ﺷﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﺋﯽ ﮔﺴﱰﺵ
» تراژید یهای تلخ تاریخ معاصر
» ﭘﺮﭼﻢ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ، ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
» ﺳﯿﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﱳ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﺗﺎﯼ 28 ﻣﺮﺩﺍﺩ (ﺍﺳﺪ) ﺍﻋﱰﺍﻑ ﻛﺮﺩ
» ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺑﺎﺷﻨﺪ
» ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﺷﺪﻥ ﺁﻣﺮﯾﻜﺎ
» شخصیتهای شائیستۀ مردمی چرا وچگونه به حاشیه رانده میشوند؟ قسمت پنجم
» سرنگون باد اردوغان و دولت دزدان!
» ﺟﻨﺒﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﯾﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺩﻭﻟﺖﺑﻪ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (5)
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (4)
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (3)
» (2)ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ"
» ﺯﻭﺩ ﭘﺰﺁﻣﺮﯾﻜﺎﺋﯽ
» پری زاده گان کوه قاف متهم به جنایت شدند
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ«ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ»
» ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺁﺷﺘﯽ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﻭﺍﻧﻜﺎﺭﻣﺎﻫﯿﺖ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﺩﻭﻟﺖ
» محاصره و تروریزم : کوریا، امریکا، چین وخطرجنگ
» ﺭﻭﯼ ﺧﻂ ﺳﻮﺩ ﻭ ﺧﻮﻥ ﻭﺧﻮﺩ ﻛﺸﯽ
» ﻛﻠﻮﺥ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺳﻨﮓ ﺍﺳﺖ ,ﺳﻨﺪ ﺳﺎﺯﯼ ﺑﺮ ﺻﺪ ﻛﻮﺭﯾﺎﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ
» ﻛﺎﺯﯾﻨﻮ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻧﻚ ﻧﻤﺎ: ﻗﱪﺱﺩﺭ ﺗﻼﻃﻢ
» ﺗﻀﺎﺩﻫﺎ ﻭﺍﻧﺘﺎﮔﻮﻧﯿﺴﻢ ﻫﺎﯼ ﻭﯾﮋﻩﯼ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻭﺧﻄﺮﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮﯾﺖ
» اشغالگران، مُزدوران و مَسير«بُن»؟!
» ﺗﻀﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺘﺎﮔﻮﻧﯿﺴﻢ ﻫﺎﯼ ﻭﯾﮋﻩ ﯼﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻄﺮ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮﯾﺖ
» امپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺟﻤﻌﯽ
» استعمار کهن، نباید چون لسان سانسکریت مُرده شمرده شود بازگشت پیروز مندانهء قوای امپریال و نیروهای مرئوس ازافغانستان درسال 2014
» فقر کشنده پیآمد کمک های ملیارددالری غرب
» استعمار کهن، نباید چون لسان سانسکریت مُرده شمرده شود قسمت اول
» چطور انفجار یک خمپاره؛ زلزلهء جهانی بر پا کرد؟!
» رجحان تفوق طلبی: ترکیه، ناتو و عبور بسوی جنگ
» ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ با ﺗﻌﺪﯾﻞ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯾﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ وخصوصی سازﯾﯽﺛﺮﻭﺗﻬﺎﯼ ﻣﻠﯽ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ كرد؟
» ﻧﻈﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺩﻭﺍﻡ ﻓﻘﺮﻭﺑﯿﻜﺎﺭﯼ ﻭﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﻃﺒﻘﺎﺗﯽ
» پيمان تداوم اشغال و گسترش بی ثباتی!
» امپــریـالیــسم، بـهـار عـربــی و بـحـــران 4
» چند خبر كوتاه سیاسی ـ اقتصادی
» امپــریـالیــسم، بـهـار عـربــی و بـحـــران
» کشورهای ”بریکس“ جویای یک نظم اقتصادی عادلانه
» مراح از حمایت استخبارات برخوردار بود
» اسراییل تمام روابط خود با شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را قطع کرد
» نکا تــی پـیرامــون بحـران سـرمایه داری و فـراز فرصت های نـوین، برای استقرار”جها نــی بهتــر”
» جنــایت وحشتناك وخونین شبانه ی نظامی (یا هم نظامیان) آمریکایی در قــندهار
» مواردي از نقض سیستماتیک حقوق بشر درامريكا
» ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ (*)
» برژینسکی و آبدیت جهل « نفرین شدگان زمین»
» مواردي از نقض سیستماتیک حقوق بشر درامريكا
» نگاهی برجنایات بعضی گروه های ماوئیستی
» تعمیق بحران، اعتراضات جهانی
» آرشیف سخن می گوید و چهره های رسواو منفور مدافعین سیاست جنایت كارانه ی آمریكادر جهان و كشور ما، رسواتر میگردد
» مبارزات ضد سرمایه داری، و عکس العمل کمپ بورژوازی جهانی
» جهــانـی شــدن و ســرمایه آفرینیی مــالـــی
» جهــانـی شــدن و ســرمایه آفرینیی مــالـــی (IX)
» قرارداد استراتیژیک یا ستهء معاملات فروش خانه !؟
» «جامعهء جهانی» یا کانون توطئه های جهانی ؟!
» ادامه‌ی اعتراض‌های جهانی علیه نظام مالی
» امــریکا سهــم شیــر را در مستـعـمـــرات “ناتــو” مــی خــواهــد
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی (VII)
» بـحــران لاینحــل سرمــایه داری وخـــیـزش ستمــدیده گان در آمــریكا
» در «وال استریت» نیویورک چه خبر است؟ + تصاویر
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی بخش 1
» تئوری نظام انباشت مالی شده: مضمون، اهمیت و پرسش ها (4)
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم (I) نتایج جنگ جهانی دوم
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
» (2) مضمون، اهمیت و پرسش ها تئوری نظام انباشت مالی شده:
» نتایج جنگ جهانی دوم (I) امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» نقش ناتو پس از جنگ سرد
» تئوری نظام انباشت مالی شده:
» (iii) بخش 1جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
» نتایج جنگ جهانی دوم (I) امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» دولت تک قومی وقبایلی افغانا ن ، به فرایند همبسته گی ملی
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی (2)
» عروج بحران نظام جهانیی سرمایه و افزایش بی اعتباریی گفتمان های رایج (2)
» سایه سنگین بحران, بحث بر سر تعیین سقف قروض دولتی در آمریکا، بحران جهانی و تحمیل وحشیانه ریاضت کشیاقتصادی
» امپریالیسم در دوره رقابت دو سیستم
» یا ما سرمایه داری را از سر راه بر می داریم یا سرمایه داری ما را
» شاخ آفریقا در كام مرض ، فقر ، مرگ و قحطی
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم”
» نظام ننگین وغارتگر سرمایه داری،عامل اصلی فقرو بدبختی های جهانی است
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم”
» قاتل «شاه قندهار» عامل «سی آی ای» بود
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم” (2)
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (3)
» مردم انگلستان نشریه روپرت مرداک را تعطیل کردند
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (2)
» نگاهي به نظامي گري ايالات متحده در سراسر جهان پايگاه هاي نظامي بدون مرز آمريکا (3)
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (1)
» نگاهي به نظامي گري ايالات متحده در سراسر جهان(2)
» بن لادن سالها پیش به مرگ طبیعی مرده است
» فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی (4)
» جنایات خونباراشغالگران را درافغانستان، پایانی نیست
» ملاحظاتی چند در حاشیۀ سقوط رئیس صندوق بین‌المللی پول
» پيمان استراتژيك آمريكا ـ افغانستان و پيامدها
» آن زمان میگفتند كه “اسلام در خطراست!”؛ این زمان با طرح ستیزه جویانه ی “برخور تمدن ها” میگویند كه اسلام یك خطراست!!!
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (3)
» روزی که افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا در هم شکست
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (2)
» ناتو و کلونیالیسم
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (1)
» جنگها استعماری، قمار بر سر سرنوشت نوع بشر
» تا زمانی که امپریالیسم وجود دارد، خطر جنگ نیز وجود خواهد داشت
» کاربرد ابزاری غرب از بنیادگرایی
» باردیگر فاجعه ، بار دیگرجنایت وخون!


عناوین دیگر:
عوامل وانگیزه های عمدۀ قیامها وانقلابهای خودجوش (11.11.2012)
ﺗﻤﺪﻥ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺮﺩ ﻫﺌﯿﺖ ﺗﺤﺮﯾﺮ ﭘﺮﺍﻭﺩﺍ بخش دوم 4 (11.05.2012)
ﺭﻭﺳﯿﻪ دو راه پیشرو دارد: ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ و یا ادامه ﯼ وضع ﺧﻔﺖ بار ﻛﻨﻮﻧﯽ (11.04.2012)
ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯾﯽ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ (10.30.2012)
(3) ﺗﻤﺪﻥ ﺷﻮﺭﻭﯼﻣﯿﺰ ﮔﺮﺩ ﻫﺌﯿﺖ ﺗﺤﺮﯾﺮ ﭘﺮﺍﻭﺩﺍ بخش دوم (10.30.2012)
ازعید قربان و جش دیوالی تا شیطان سوزی و شیطان یابی! (10.30.2012)
« هوگو چاوز و آينده ی درخشان مردم درونزويلا » (10.22.2012)
گریستن بر تجاوز و جنگ اعلام ناشدهء 35 سالهء پاکستان بر ضد افغانستان کافی نیست (09.24.2012)
دردفاع ازحقوق مدنی مردم وحاکمیت قانون (08.27.2012)
ﻭﺍﻗﻌﻦﺩﺭ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﭼﻪ ﺧﱪﺍﺳﺖ ؟ (08.23.2012)