سه شنبه, 08.21.2018, 01:29pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
مرُوری بر رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز (بخش پنجم) ; غنی کوچی و باند فاشیستی امریکاییان افغانتبار رسوا میشوند! ; در کشور چه می گذرد؟ ; اشغال وعملکرد آن درافغانستان ; در یاد بود از کوفی عنان!
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (3)
چهار شنیه, 05.22.2013, 08:44pm (GMT)

ﭘﯿﻮﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ

ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ"

 (3)

 

 

نو جان بِلمی فاستر

 رابرت و. مک چزنی

و جمیل جونا

 

22/02/2013 

 

در چند دهه ی اخیر جابجایی کلانی در اقتصاد سرمایه داری در جهت جهانی سازیِ تولید اتفاق افتا ده است. عمده ی افزایش در تولید و ارائه ی خدمات که قبلا در شمال (2) انجام میگرفت – از جمله قسمتی از تولیدِ از قبل موجودِ شمالاکنون به جنوب انتقال یافته و آنجا بمانند سوخت صنعتی شدنِ سریع چند اقتصادِ در حال رشد عمل میکند. رایج است که این جابجایی برخواسته از بحران اقتصادی 1974-1975 و خیزش نئولیبرالیسم – یا چنانکه در دهه ی 1980 و بعد از آن بروز کرد، به افزایش عظیم نیروی کار در مقیاس جهان سرمایه داری که حاصلِ ادغام اروپای شرقی و چین در اقتصاد جهانی بود نسبت داده شود.

.....................................

آربیتراژ (ﺩﺍﺩﻭ ﺳﺘﺪ) ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻛﺎﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ


       مارکس تأکید کرد که جستجوی ”بازارِ در حال توسعه” نیاز درونی شیوه ی تولید سرمایه داری است. با خیزش سرمایه داری انحصاری در پایان قرن نوزدهم و شروع قرن بیستم این نیاز درونی اهمیت تازه ای یافت. ظهور شرکتهای چند ملیتی، نخست در شرکتهای عظیم نفتی و تعداد محدودی از دیگر شرکتها در آغاز قرن بیستم، و سپس تبدیل آن به پدیده ای کاملاً رایج در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نتیجه ی تمرکز و تجمع سرمایه در مقیاس جهانی بود، و همزمان بطور برابر تغییر نیروی کار و تولید جهانی را نیز در بر داشت.

در واقع تسلط فزاینده ی شرکتهای چند ملیتی بر اقتصاد جهانی بود که به مفهوم مدرن ”جهانی سازی” منتهی گردید، چیزی که در سالهای اول دهه ی هفتاد رخ داد، همزمان با تلاش اقتصاددانان، مخصوصاً چپ ها، برای درک شیوه ای که با آن شرکتهای عظیم در صدد تجدید سازمانِ شرایط تولید و نیروی کار در مقیاس جهانی بودند.

در آغاز دهه ی 1970 این کاملاً مشهود بود، در اثرِ هایمر و همچنین اثرِ مشهور ریچارد بارنت و رونالد مولر بسال 1974، آنها مدعی شدند که ”خیزش شرکتهای جهانی بیانگرِ جهانی شدن سرمایه داری اولیگاپولی است”.

این اوجِ روند تمرکز و بین المللی شدن است که اقتصاد جهان را تحت کنترل مسلمِ چند صد شرکت قرار داده است که بر خلاف اصول سنتی بازار، دیگر با هم رقابت نمی کنند. بیشتر آنکه، این امر تأثیراتِ عظیمی بر نیروی کار گذاشت. در توضیح اینکه چگونه رقابت اولیگاپولیستیکی جدید به معنای جستجو برای پایین ترین سطح دستمزدهای جهانی بود، بارنت و مولر ادعا کردند که این به معنای ”کارگاه در حال گریز” بود که به ”سکوی صادرات” در کشورهای کم توسعه منتهی گردیده که به ضرورت کسب و کارِ شرکتهای آمریکایی تبدیل شد، درست مانند شرکتهای رقیب اروپایی و ژاپنی.

در خلال نیم قرن گذشته، این اولگاپولیهای جهانی قسمت های کاملی از تولید را از کشورهای ثروتمند – با دستمزدهای بالا به کشورهای فقیر – با دستمزدهای پایین انتقال داده، و شرایط جهانی نیروی کار را در جستجوی دستمزدهای پایین تر با شیوه ی تفرقه بینداز و حکومت کن (در رویکردشان به نیروی کارِ جهانی) دگرگون کردند.

سردمداران چند ملیتی های آمریکایی مثل جنرال الکتریک، اکِسان موبیل، شووران، فورد، جنرال موتورز، پروکتور اند گمبل، آب-بی-ام، هیولت پکارد، یونایتد تکنولوژی، جانسون اند جانسون، آلکوا، کرفت و کوکاکولا اکنون، حتی بدون احتساب شمار زیادی کارگر که از طریق پیمانکاران استخدام می کنند، کارکران بیشتری را در خارج از آمریکا در استخدام دارند.

بعضی از شرکتهای بزرگ مثل نایکی و ریباک صد در صد تولیدشان بوسیله ی نیروی کارِ پیمانکاران جهان سومی انجام می پذیرد – در حالی که کارکنان محلی اشان محدود به امور مدیریتی، طراحی محصولات، بازاریابی و توزیع است. نتیجه، پرولیتاریزه کردن قسمت اعظم جمعیت کشورهای کم توسعه، تحت شرایط مخاطره آمیز، بوده است که در نواحی بزرگ صادراتی تحت شرایط دیکته شده توسط شرکتهای چند ملیتی خارجی کار می کنند.

دو واقعیت، نیروی کار را در مقیاس جهانی تحت تأثیر قرار می دهند.

1-                 آربیتراژِ نیروی کار در مقیاس جهانی برای بهره ی امپریالیستی است.

 

2-                 وجود یک ارتش ذخیره ی کار بزرگ، که سیستم جهانی استثمار بی حد و حصر را ممکن می گرداند. اکونومیست آربیتراژِ نیروی کار را بسادگی چنین تعریف می کُند ”سوء استفاده از دستمزدهای پایین تر در خارج از کشور بخصوص در کشورهای فقیر

 

بنابر این، این مبادله ای نابرابر است که در آن یک کشور، چنانکه مارکس گفت، قادر است سر کشورِ دیگری را کلاه بگذارد چون نرخ استثمار در کشور فقیرتر بسیار بالاتر است. مطالعه ای در مورد تولید در ناحیه ی صنعتی شده ی ”دلتای رودخانه ی پِرلِ چین” در بر گیرنده ی گوانژو، شِن زن و هنگ کنگ، در سالِ  2005 نشان می دهد که کارگران وادار می شدند که روزانه 16 ساعت بی وقفه کار کنند، و اینکه تنبیه بدنی مرتباً بعنوانِ ابزارِ نظم بکار می رفت. گفته می شود که حدودِ 200 میلیون چینی در شرایطِ پر مخاطره ای کار می کنند که تلفاتی معادلِ 100 هزار نفر در سال را در بر دارد.

چنین فوق استثماری است که پشت گسترش تولید در جنوب کره ی خاکی پنهان است. این واقعیت که، این اساس رشد سریعِ بعضی از اقتصادهای در حال رشد بوده است این واقعیت را تغییر نمی دهد که بهره ی امپریالیستی کلانی را برای شرکتهای چند ملیتی و سرمایه در مرکز سیستم فراهم آورده است. چنانکه اقتصاددان نیروی کار، چارلز والن نوشته است، ”انگیزه ی اولیه ی نهان در انتقال تولید به جنوب، کاستن از هزینه های نیروی کار است...کارگر استخدامی کارخانه ای در آمریکا با دستمزد 21 دلار در ساعت می تواند با کارگری 64 سنتی در کارخانه ای چینی جایگزین گردد ...دلیل اصلی آنکه انتقال تولید هم اکنون در حال انجام است، ممکن بودن آنست.

سیستم داد و ستد نیروی کار جهانی از طریق عرضه ی جهانی زنجیره ایی ممکن می گردد که خیلی پیچیده است. دِل (12) مونتاژ گر کامپیوترهای شخصی 4500 قطعه از 300 تهیه کننده در کشورهای مختلف از سراسر جهان خریداری می کند. چنانچه بانک توسعه ی آسیایی در مطالعه ی تولید آیفون در سال 2010 خاطر نشان میسازد:

”امروزه تقریباً ممکن نیست مشخص نمود که یک کالای تولید شده در کجای بازار جهانی ساخته شده است. بهمین علت است که بر پشت آیفون نوشته شده است ”طراحی شده توسط اَپل در کالیفرنیا، مونتاژ شده در چین.” گرچه هر دوی این اظهارات دقیقاً صحیحند هیچکدام جواب این سوال را که تولید واقعی کجا اتفاق افتاده است را نمی دهند. اَپل خودش آیفون را تولید نمی کند. تولید واقعی (شامل همه چیز بجز نرم افزار و طراحی) در خارج از ایالات متحده اتفاق می افتد. تولید قطعات و اجزای آیفون اساساً توسط هشت شرکت (توشیبا، سامسونگ، اینفِنیون، برادکام، نامِنیکس، موراتا، دیالوگ سمی کانداکتر و سایرس لاجیک) از ژاپن، کره ی جنوبی، آلمان و ایالات متحده انجام می پذیرد. همه ی قطعات و اجزای عمده ی آیفون پس از تولید به شِن زن، کارگاههای فاکس کان در چین (کارخانه ای که مرکزش در تایپه است) برای مونتاژ و سپس صادرات به آمریکا منتقل می گردند.

خط تولید زنجیره ای پیچیده و عظیم آیفون در تعقیب هدفِ دستمزدهای پایین تر نیروی کار، متناسب با هر قطعه است (با در نظر گرفتن نیروی کار، تکنولوژی و غیره)، که مونتاژ نهایی آنها در چین را، جایی که تولید در مقیاس عظیم و تحتِ حدتِ بی حد و حصر و با دستمزدهای مافوق – پایین انجام می پذیرد، سازمان می دهد.

در کارخانه ی فاکس کان در لانگهوی شِن زِن 300000 تا 400000 کارگر در شرایطی دهشتناک می خورند، کار می کنند و می خوابند، کارگرانی که مجبورند برای ساعتهای متمادی طی ماهها با حرکت سریع دست کار کنند بطرزی که به این حرکات دست حتی در هنگام خواب هم ادامه می دهند. کارگرانی که در سال 2009 در شِن زِن معادل 83 سنت در ساعت (حداقل مزد) مزد دریافت می داشتند. (طبق دفتر اطلاعات-آمار نیروی کار دستمزد کارگران تولیدی چین در سال 2008 رویهمرفته معادل 1.36 دلار در ساعت بود).

علیرغم نهاده ی عظیم نیروی کارِ چین در مونتاژ محصول نهایی، دستمزد پایین شان به این معنی است که کار آنها فقط معادل 3.6% از قیمت کل تولید آیفون است (قیمتِ حمل). سود آیفون در سالِ 2009 معادل 64% قیمت عرضه ی آن بود. اگر آیفون در ایالات متحده تولید می شد – با فرض ده برابر بودن دستمزدها نسبت به چین، بهره وری یکسان و قیمت ثابت اجزای تشکیل دهندهاَپل هنوز حاشیه ی سود فراخی داشت، ولی از 64% به 50% کاهش می یافت. در واقع اَپل 22% از حاشیه ی سود تولید آیفون را از نرخهای بسیا بالای استثمارِ نیروی کارِ چین کسب می کند. البته، بانک توسعه ی آسیایی در تصریح ده برابر بودن دستمزدها در آمریکا نسبت به چین، فرض کاملاً محافظه کارانه ای را اتخاذ کرده است.

بنا بر دفتر آمارهای نیروی کار آمریکا، کارگران تولیدی در چین در سال 2008 رویهمرفته 4% آنچیزی را دریافت می داشتند که به کارگران در آمریکا پرداخت می گردید، و 3% آنچیزی را که اتحادیه ی اروپا می پرداخت. در مقایسه، دستمزدهای تولیدی در مکزیک در همان سال 16% دستمزدهای آمریکا بود.

علیرغم امتیاز دستمزدهای پایینِ چین، در مناطقی از آسیا مثل کامبوج، ویتنام و بنگلادش دستمزدها از چین هم پایین تر است، انگیزه ای برای ”تفرقه انداختن و حکومت کردنِ” شرکتهای چند ملیتی – تا غالباً از طریق پیمانکاران بخشهایی از تولید از جمله تولید سبُک منسوجات را عمدتاً به این مناطق ارزانتر منتقل کنند.

در جولای سال 2010 نیویورک تایمز خاطر نشان ساخت که کارخانه ای در هنگ کنگ ” که تهیه ی منابع و تولیدِ البسه ی شرکتهایی مثل وال مارت و لیز کلیبورن را بر عهده دارد” تولیدش در بنگلادش را در سالِ 2010، 20% افزایش داد در حالی که این رقم در چین، بزرگترین تهیه کننده اش، 5% کاهش یافت. کارگران پوشاک بنگلادش، ماهیانه 64 دلار دریافت میکردند در حالی که حداقل دستمزد کارگران کارخانجاتِ استانهای ساحلی چین بین 117 تا 147 دلار بود.

برای شرکتهای چند ملیتی منطق روشنی در همه ی این داستان نهفته است. بقول رئیس اجرایی جنرال الکتریک، ”موفق ترین استراتژی چین”، (چین به مثابه همه ی دادوستدِ نیروی کار جهانی،) ”سود بردن از رشد بازارش در حین صادر کردن قدرت ضد تورمی اش می باشد.” این قدرت ضد تورمی” البته در سایه ی دستمزد پایین نیروی کار (و قیمت های پایین تر بازتولید نیروی کار در شمال از رهگذر قیمت پایین کالاهای مصرفی چینی) نمایانگر راهبردی جهانی برای افزایش نرخ ارزش افزوده است (فراخ تر کردن حاشیه ی سود).

تجزیه و تحلیلِ ارتش ذخیره ی مارکس امروزه (حتی در حلقه ی شرکتها) بنیانِ معین کردن مدت زمانی است که استثمار بی نهایتِ کارگران با دستمزدهای پایین در دنیای کم توسعه می توند ادامه یابد.

در سال 1997 جانیک لیندبک معاون اجرایی ”موسسه ی مالی بین المللی”، مقاله ی معتبری با عنوان اقتصادهای در حال ظهور – چه مدت امتیازِ دستمزدهای پایین ادامه می یابد” انتشار داد. او خاطر نشان کرد که اختلاف دستمزدهای بین المللی بسیار زیاد است، دستمزدِ کارگران ریسندگی و بافندگی در کشورهای ثروتمند (با در نظر گرفتن شرایط دلار) 70 بار بیش از کشورهای با دستمزد پایین (بنگلادش، ماداگاسکار، کنیا، اندونزی و چین) است و با در نظر گرفتنِ قدرت خرید، 10 بار بیشتر است (با در نظر گرفتن هزینه های زندگی محلی).

لیندبک یادآور می شود که مسئله ی مرکزی از دیدگاهِ سرمایه ی جهانی چین است که با دستمزدهای پایین و عرضه ی نا محدودِ نیروی کارش به مثابه یک سکوی تولید بزرگ ظهور کرد. سوال اصلی راهبردیِ را که ”چه مدت امتیازِ دستمزد پایینِ چین دوام خواهد آورد” لیندبک چنین پاسخ می دهد:

”ارتش ذخیره ی کار عظیم چین به مرور با افزایشِ بهره وری کشاورزی و ایجاد فرصت های شغلی در شهرها آزاد خواهد شد.” با توجه به عوامل مختلف جمعیتی از جمله کاهش قابل انتظار در تعداد افراد واجدِ شرایط سنی کار در دهه ی دوم قرن بیست و یکم، لیندبک معتقد است که دستمزدها در چین نهایتاً از حد اقل لازم برای معاش فراتر خواهند رفت. اما چه وقت؟ در اقتصادیات جریان اصلی، تجزیه و تحلیلِ نقش نیروی کارِ مازاد در پایین نگهداشتن دستمزدها در جنوب از مقاله ی مشهورِ آرتور لوییز ”توسعه ی اقتصادی با عرضه ی نا محدود نیروی کار” منتشره در سال 1954 گرفته شده است. او بحث اش را در اقتصاد سیاسی بر آدام اسمیت و مارکس (تکیه اش اساساً بر دومی است) متمرکز کرده، ادعا می کند که در کشورهای جهانِ سوم با ذخیره ی وسیع و ظاهراً نامحدود نیروی کار، انباشت سرمایه می تواند با نرخهای بالاتر اتفاق افتد در حالیکه دستمزدها در حد گذران معاش باقی می مانند.

این نتیجه ی وجود ارتش ذخیره ی کار بزرگی است که شامل زارعان، کارگران فصلی و خرده فروشان،خدمتکاران (محلی و تجاری)، زنان خانه دار و افزایش جمعیت می گردد. گرچه لوییز (در مقاله ی اولش در این باره) به اشتباه مفهومِ ارتش ذخیره ی مارکس را به سوال محدودِ بیکاری تکنولوژیکی منحصر کرد – و بر این اساس ادعا کرد که مارکس در زمینه ی تجربی اشتباه می کرد – در نهایت چهارچوب وسیعترِ آنالیز مارکس را در تجزیه و تحلیل خودش پذیرفت. بنابراین، او به اضافه جمعیت فراوان پنهان در کشاورزی اشاره کرد. او همچنین به ایده ی انباشت اولیه ی مارکس توجه نموده تا مشخص نماید که دهقان زدایی در بخش غیر سرمایه داری چگونه می تواند انجام پذیرد.

در میان اقتصاددانان جریان اصلی لوییز با ادعایش که ”دست آخر نقطه ی عطفی را شاهد خواهیم بود” شناخته شده است. انباشت سرمایه در جایی از عرضه ی نیروی کارِ مازاد پیشی گرفته (اساساً بعلت کاهش مهاجرت داخلی از روستاها) که نتیجه اش افزایش دستمزدهای واقعی کارگران صنایع خواهد بود. بقول لوییز، روند انباشت با نیروی کار بی پایان و دستمزدهای ثابت نهایتاً ”هنگامی که انباشت سرمایه از عرضه ی نیروی کار پیشی می گیرد” متوقف می گردد.

چهاچوب تجزیه و تحلیلِ لوییز، امروزه با تئوری ارتش ذخیره ی مارکس همپوشانی یافته و در واقع از آن اخذ شده – اما چشم اندازی را مطرح می نماید )که مارکس نکرد) که ارتش ذخیره ی کار در کشورهای فقیر نهایتاً به مثابه جزئی از مسیرِ توسعه ی سرمایه داری پشت سر گذاشته خواهد شد، و این پایه ای است که بر اساس آن اقتصاددانانِ طبقه ی حاکم این سوال را مطرح می کنند که داد و ستد جهانی نیروی کار بخصوص در چین تا کی خواهد پائید.آنچه که مایه ی نگرانی است این است که آیا منافع امپریالیستی کنونی که از ”فوقِ استثمارِ جاری نیروی کار در کشورهای فقیر حاصل می گردد” سریعاً کاهش یافته و یا ناپدید می شود؟ مجله ی اکونومیست، برای مثال، نگران است که نقطه عطفِ مورد اشاره ی لوییز به همراه شورشهای فزاینده ی کارگری در چین، مازاد عظیمِ سودِ حاصل از تجارت با چین را بزودی پایان خواهد داد؟ اکونومیست شاکی است که دستمزد کارگران چینی ”حداقل در شهرها” معادل دستمزد همکارانِ تایوانی و فیلیپینی آنها است. اکونومیست اضافه می کند که پایان مازاد نیروی کار ”نه یک واقعه که یک روند است.” و آن روند ممکن است قبلاً شروع شده باشد.

عوامل زیادی، از جمله مسائل جمعیتی، ثباتِ نیروی کارِ روستایی چین با قطعه زمینهای خانودگی اشان، و سازمان یابیِ بالنده ی کارگران، ممکن است محدودیتِ نیروی کار را پیش از آنکه انتظار می رفت باعث گردند. اکونومیست ادعا می کند که دستِ کم، سودهای قابل ملاحظه ی سرمایه در کشورهای پیشرفته که بین سالهای 1997 تا 2005 تجربه گردید (وقتی که بهای صادراتِ چین به آمریکا 12% کاهش یافت) بعید است تکرار شود. و اگر دستمزدها در چین افزایش یابند و از منافعِ امپریالیستی بکاهند شرکتهای چند ملیتی به کجا رو می آورند؟ ویتنام ارزان است و درآمد ویتنامی ها یک سوم چینی ها است اما منبعِ نیروی کارش چنان عمیق نیست.

مینکی لی که مقالاتی برای مانتلی ریوو می نویسد متذکر می گردد که 150 میلیون کارگر از سالِ 1980 از نواحی روستایی به شهرها مهاجرت کرده اند. از اینرو سهم دستمزدها در چین بسبت به تولید ناخالص داخلی بین سالهای 1990 و 2005 به میزانِ 13% کاهش یافت. و اکنون ”پس از سالهای انباشت سریع، ارتشِ ذخیره ی عظیمِ نیروی کارِ ارزانِ مناطق روستایی چین سیر نزولی را آغاز نموده است.

مینکی لی اساساً بر تجزیه و تحلیلِ جمعیت شناسی متمرکز شده، اشاره می کند که انتظار می رود که نیروی کارِ کل چین در سالِ 2012 به اوج خود، 970 میلیون، رسیده و بعد از آن به میزانِ 30 میلیون تا سال 2020 کاهش یابد، کاهشی که در گروه سنی میان سالها سریعتر اتفاق می افتد. او معتقد است که این کاهش قدرتِ چانه زنی کارگران را بهبود بخشیده و منازعه ی صنعتی چین را تقویت نموده و تغییرات رادیکالی را در دستور کار قرار می دهد. چنین منازعه ی صنعتی ای بطور ناگزیر افزایش می یابد اگر جمعیتِ غیر کشاورزی چین از استانه ی بحرانی 70% در حدود سالِ 2020 فراتر رود.

دیگران بر این باورند که راه درازی تا پایانِ دادوستدِ نیروی کار جهانی، تا آنجا که به چین مربوط می شود، باقی است. یانگ یوأ اقتصاددانی از دانشگاه پِکینگ ادعا می کند که ”مناطقِ روستایی هنوز 45% نیروی کارِ چین را در خود جا می دهد” ارتش ذخیره ی عظیمی شاملِ صدها میلیون نفر، و هنگامی که مکانیزاسیون ادامه می یابد اکثر این ارتش ذخیره قابل دسترس خواهد بود.

مطالعه ای که استفان روچ انجام داده است مشخص می نماید که امکانِ محدود شدن داد و ستد نیروی کار توسط اقتصادهای صنعتی، تا زمانی که دستمزدها در چین در حدِ 4% دستمزدهای آمریکا – کمتر از 15% دستمزدها در دیگر کشورهای شرق آسیا – و بسیار پایین تر از دستمزدها در مکزیک است، زیاد نیست.

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» پس از این چه خواهد شد؟
» اعلامیه کمیته فعالین ح د خ ا در ارتباط به رویداد های اخیر در نوار غزه و کشتار فلسطینی ها توسط رژیم نژادپرست اسرائیل
» چرا انگلیس، اتحادیه اروپا و آمریکا علیه روسیه متحد شده اند؟
» مروری بر جنايات ايالات متحده امريکا و متحدين آن در کشورهای جهان
» امریکا با بحران آفرینی ها چه اهدافی را دنبال می کند؟
» امپریالیسم مالی
» اختلاف عقیده در درون جنبش ضد امپریالیستی
» امریکا پشت پرده ی آشوب ها در وینزویلا قرار دارد
» دروغ بزرگ
» ﺷﻜﺴﺖ ﻃﺮﺡ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺥ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﻭ ﺩﻓﺎﺗﺮ ﺷﺒﻜﻪ ﯼ ﺗﻠﻪ ﺳﻮﺭ
» ﺍﻣﺮﯾﻜﺎ ﻭ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ
» ﭼﻬﺎﺭ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ
» طیارات بی سرنشین امریکائی{بخش دوم} قسمت- 10-
» ﻛﺎﻻﯾﯽ ﺷﺪﻥ ﻋﻠﻢ
» ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﯼ ﺿﺪ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﺎﯼ ﻣﻠﯽ، ﺗﺮﻗﯿﺨﻮﺍﻫﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ
» ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﯿﯽ ﺳﺮ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻮﻗﯿﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﯼ ﻭ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (3)
» خاستگاه واقعی القاعده
» امضای قرار داد امنیتی یا ادامه ی جنگهای فرسایشی!؟
» لویه جرگه مشورتی و مفاهیم گرهی :منافع ملی و بین المللی افغانستان
» جنگ مواد مخدردرافغانستان
» بخش دهم دردناکترين نقض حقوق بشردرکجاها واقع شد؟؟؟
» بخش نهم نقض حقوق بشردرارقام وحقايق
» ﺍﻣﺮﯾﻜﺎ، ﺑﺎ ﻇﺎﻫﺮﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﻭ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ
» ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﯾﺎﺿﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﺭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻜﺮﺩﻩ، ﺑﻠﻜﻪ ﻓﻘﺮ ﺷﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﺋﯽ ﮔﺴﱰﺵ
» تراژید یهای تلخ تاریخ معاصر
» ﭘﺮﭼﻢ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ، ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
» ﺳﯿﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﱳ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﺗﺎﯼ 28 ﻣﺮﺩﺍﺩ (ﺍﺳﺪ) ﺍﻋﱰﺍﻑ ﻛﺮﺩ
» ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺑﺎﺷﻨﺪ
» ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﺷﺪﻥ ﺁﻣﺮﯾﻜﺎ
» شخصیتهای شائیستۀ مردمی چرا وچگونه به حاشیه رانده میشوند؟ قسمت پنجم
» سرنگون باد اردوغان و دولت دزدان!
» ﺟﻨﺒﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﯾﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺩﻭﻟﺖﺑﻪ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (5)
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (4)
» (2)ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ"
» ﺯﻭﺩ ﭘﺰﺁﻣﺮﯾﻜﺎﺋﯽ
» پری زاده گان کوه قاف متهم به جنایت شدند
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ«ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ»
» ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺁﺷﺘﯽ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﻭﺍﻧﻜﺎﺭﻣﺎﻫﯿﺖ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﺩﻭﻟﺖ
» محاصره و تروریزم : کوریا، امریکا، چین وخطرجنگ
» ﺭﻭﯼ ﺧﻂ ﺳﻮﺩ ﻭ ﺧﻮﻥ ﻭﺧﻮﺩ ﻛﺸﯽ
» ﻛﻠﻮﺥ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺳﻨﮓ ﺍﺳﺖ ,ﺳﻨﺪ ﺳﺎﺯﯼ ﺑﺮ ﺻﺪ ﻛﻮﺭﯾﺎﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ
» ﻛﺎﺯﯾﻨﻮ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻧﻚ ﻧﻤﺎ: ﻗﱪﺱﺩﺭ ﺗﻼﻃﻢ
» ﺗﻀﺎﺩﻫﺎ ﻭﺍﻧﺘﺎﮔﻮﻧﯿﺴﻢ ﻫﺎﯼ ﻭﯾﮋﻩﯼ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻭﺧﻄﺮﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮﯾﺖ
» اشغالگران، مُزدوران و مَسير«بُن»؟!
» ﺗﻀﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺘﺎﮔﻮﻧﯿﺴﻢ ﻫﺎﯼ ﻭﯾﮋﻩ ﯼﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻄﺮ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮﯾﺖ
» امپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺟﻤﻌﯽ
» استعمار کهن، نباید چون لسان سانسکریت مُرده شمرده شود بازگشت پیروز مندانهء قوای امپریال و نیروهای مرئوس ازافغانستان درسال 2014
» امپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺟﻤﻌﯽ
» فقر کشنده پیآمد کمک های ملیارددالری غرب
» استعمار کهن، نباید چون لسان سانسکریت مُرده شمرده شود قسمت اول
» چطور انفجار یک خمپاره؛ زلزلهء جهانی بر پا کرد؟!
» رجحان تفوق طلبی: ترکیه، ناتو و عبور بسوی جنگ
» ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ با ﺗﻌﺪﯾﻞ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯾﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ وخصوصی سازﯾﯽﺛﺮﻭﺗﻬﺎﯼ ﻣﻠﯽ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ كرد؟
» ﻧﻈﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺩﻭﺍﻡ ﻓﻘﺮﻭﺑﯿﻜﺎﺭﯼ ﻭﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﻃﺒﻘﺎﺗﯽ
» پيمان تداوم اشغال و گسترش بی ثباتی!
» امپــریـالیــسم، بـهـار عـربــی و بـحـــران 4
» چند خبر كوتاه سیاسی ـ اقتصادی
» امپــریـالیــسم، بـهـار عـربــی و بـحـــران
» کشورهای ”بریکس“ جویای یک نظم اقتصادی عادلانه
» مراح از حمایت استخبارات برخوردار بود
» اسراییل تمام روابط خود با شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را قطع کرد
» نکا تــی پـیرامــون بحـران سـرمایه داری و فـراز فرصت های نـوین، برای استقرار”جها نــی بهتــر”
» جنــایت وحشتناك وخونین شبانه ی نظامی (یا هم نظامیان) آمریکایی در قــندهار
» مواردي از نقض سیستماتیک حقوق بشر درامريكا
» ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ (*)
» برژینسکی و آبدیت جهل « نفرین شدگان زمین»
» مواردي از نقض سیستماتیک حقوق بشر درامريكا
» نگاهی برجنایات بعضی گروه های ماوئیستی
» تعمیق بحران، اعتراضات جهانی
» آرشیف سخن می گوید و چهره های رسواو منفور مدافعین سیاست جنایت كارانه ی آمریكادر جهان و كشور ما، رسواتر میگردد
» مبارزات ضد سرمایه داری، و عکس العمل کمپ بورژوازی جهانی
» جهــانـی شــدن و ســرمایه آفرینیی مــالـــی
» جهــانـی شــدن و ســرمایه آفرینیی مــالـــی (IX)
» قرارداد استراتیژیک یا ستهء معاملات فروش خانه !؟
» «جامعهء جهانی» یا کانون توطئه های جهانی ؟!
» ادامه‌ی اعتراض‌های جهانی علیه نظام مالی
» امــریکا سهــم شیــر را در مستـعـمـــرات “ناتــو” مــی خــواهــد
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی (VII)
» بـحــران لاینحــل سرمــایه داری وخـــیـزش ستمــدیده گان در آمــریكا
» در «وال استریت» نیویورک چه خبر است؟ + تصاویر
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی بخش 1
» تئوری نظام انباشت مالی شده: مضمون، اهمیت و پرسش ها (4)
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم (I) نتایج جنگ جهانی دوم
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
» (2) مضمون، اهمیت و پرسش ها تئوری نظام انباشت مالی شده:
» نتایج جنگ جهانی دوم (I) امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» نقش ناتو پس از جنگ سرد
» تئوری نظام انباشت مالی شده:
» (iii) بخش 1جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
» نتایج جنگ جهانی دوم (I) امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» دولت تک قومی وقبایلی افغانا ن ، به فرایند همبسته گی ملی
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی (2)
» عروج بحران نظام جهانیی سرمایه و افزایش بی اعتباریی گفتمان های رایج (2)
» سایه سنگین بحران, بحث بر سر تعیین سقف قروض دولتی در آمریکا، بحران جهانی و تحمیل وحشیانه ریاضت کشیاقتصادی
» امپریالیسم در دوره رقابت دو سیستم
» یا ما سرمایه داری را از سر راه بر می داریم یا سرمایه داری ما را
» شاخ آفریقا در كام مرض ، فقر ، مرگ و قحطی
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم”
» نظام ننگین وغارتگر سرمایه داری،عامل اصلی فقرو بدبختی های جهانی است
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم”
» قاتل «شاه قندهار» عامل «سی آی ای» بود
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم” (2)
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (3)
» مردم انگلستان نشریه روپرت مرداک را تعطیل کردند
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (2)
» نگاهي به نظامي گري ايالات متحده در سراسر جهان پايگاه هاي نظامي بدون مرز آمريکا (3)
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (1)
» نگاهي به نظامي گري ايالات متحده در سراسر جهان(2)
» بن لادن سالها پیش به مرگ طبیعی مرده است
» فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی (4)
» جنایات خونباراشغالگران را درافغانستان، پایانی نیست
» ملاحظاتی چند در حاشیۀ سقوط رئیس صندوق بین‌المللی پول
» پيمان استراتژيك آمريكا ـ افغانستان و پيامدها
» آن زمان میگفتند كه “اسلام در خطراست!”؛ این زمان با طرح ستیزه جویانه ی “برخور تمدن ها” میگویند كه اسلام یك خطراست!!!
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (3)
» روزی که افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا در هم شکست
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (2)
» ناتو و کلونیالیسم
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (1)
» جنگها استعماری، قمار بر سر سرنوشت نوع بشر
» تا زمانی که امپریالیسم وجود دارد، خطر جنگ نیز وجود خواهد داشت
» کاربرد ابزاری غرب از بنیادگرایی
» باردیگر فاجعه ، بار دیگرجنایت وخون!


عناوین دیگر:
ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻫﻢ، ﺁﺩﻣﺨﻮﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻛﺮﺩ!؟ (05.22.2013)
(2)ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (05.14.2013)
ﺯﻭﺩ ﭘﺰﺁﻣﺮﯾﻜﺎﺋﯽ (05.14.2013)
ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺷﺼﺖ ﻭﻫﺸﺘﻤﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﺍﺭﺗﺶ ﺳﺮﺥ ﺑﺮﻓﺎﺷﯿﺴﻢ ﻫﯿﺘﻠﺮﯼ (05.08.2013)
ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ«ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ» (05.07.2013)
ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭﺑﻨﮕﻼﺩﯾﺶ (05.06.2013)
ﺍﻭﻝ ﻣﺎﻩ ﻣﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ (04.26.2013)
ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻭﻧﺰﻭﯾﻼ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ«ﻧﻮ» ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﻫﺎ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ »ﻛﻬﻨﻪ» ﺍﻧﺪ (04.25.2013)
ﺷﺒﺤﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺘﺢ ﺍﺭﻭﭘﺎ (04.24.2013)
کنفرانس " عدالت برای پناهنده گان افغان در هالند" (04.23.2013)