یکشنبه, 11.18.2017, 10:02am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
3-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
یکشنبه, 11.16.2013, 11:21am (GMT)

ﭘﯿﻮﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ

 

ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ

 (3)

حمد قراگوزلو

 

ﻣﺎﺭﻛﺲ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﯼ ﻣﺪﻧﯽ

علاقه ی مارکس به تعیین جایگاه دموکراسی در یک سلسله مراتب و اتکای او به مدل جزء ـ کل نشانه های فلسفه ی هگل را بر خود دارد. اما از آنجا که این توضیحات بر زمینه یی انتزاعی صورت گرفته و مارکس هنوز تجزیه و تحلیل طبقات اجتماعی را بسط نداده بود، فاصله گرفتن او از هگلی های جوان به تکوین نهایی مانیفست کمونیست انجامید. با این همه تاکید او بر کل(مردم) از میان نرفت بلکه شکل طرفداری از حاکمیت اکثریت و تعهد اساسی به بالاترین حد دموکراسی مستقیم و منطبق با واقعیات اجتماعی و سیاسی را به خود گرفت.

جنبه ی مهم دیگر کتاب “نقد فلسفه ی حق هگل” علاقه ی مارکس به از بین بردن تفاوت بین جامعه ی مدنی و جامعه ی سیاسی است. اینکه جامعه ی مدنی موظف است نفوذ قوه ی مقننه را در توده ها و در صورت امکان درهمه گی آنها افزایش دهد، اینکه جامعه ی مدنی واقعی در صدد است تا خود را جایگزین جامعه  ی مدنی غیر واقعی سازد، و دارای قوه ی مقننه شود، این همه نتیجه ی تلاش جامعه ی مدنی است در هویت یابی سیاسی یا تبدیل هستی سیاسی به هستی واقعی خود، تلاش جامعه ی مدنی در تبدیل خود به جامعه ی سیاسی، به جامعه ی واقعی، به مثابه ی تلاشی بس عام جهت مشارکت در قوه ی مقننه جلوه میکند.

 در مفهوم مشخص، قید و بندهایی که نمی گذارد جامعه ی مدنی نقش سیاسی را داشته باشد میبایست از میان برده شود. این به معنی یورش به ممنوعیت هایی است که مانع ورود اعضا به عرصه ی سیاسی میشود. مثلاً محدودیت در حق رای یا آزادی بیان.

 با این همه، اگر دموکراسی نوع جدید فعالیت های خود را به این نوع قید و بندها محدود میکرد، جامعه ی مدنی هنوز هم نمی توانست نقشی سیاسی داشته باشد. به این سبب که عوامل غیر رسمی که ریشه در ساختار جامعه دارند نیز به همان اندازه برای دموکراسی مانع ایجاد میکنند.

عوامل غیر رسمی عبارتند از نابرابری های اقتصادی ـ اجتماعی، نابرابری هایی که نمی گذارند بسیاری از اعضای جامعه نقش عاملین سیاسی را بازی کنند و به آنان برای درک مسایل حاد، آموزش کافی داده نمیشود. الزامات کسب معاش به معنی آن است که اعضای جامعه نمیتوانند زمان کافی برای همه اعضای جامعه فراهم کرده باشند تا بتوانند به شهروند سیاسی  تبدیل شوند. بنابراین مارکس تلاش دارد شکل همه گانی و راستین دموکراسی را بسط دهد. این شکل همه گانی بیشترین تعداد افراد [کارگران] را قادر میسازد بیشترین تاثیر را بر شرایط زیست خود داشته باشند.

مارکس سعی دارد نشان دهد که اختلاف اجتماعی ـ سیاسی آنطور که لیبرال ها استدلال میکنند، امر نظری از پیش تعیین شده یی نیست، بلکه حاصل شرایط تاریخی و بنابراین تابع تحول و دگرگونی است.

زمانی که مارکس “نقد فلسفه ی حق هگل” را مینوشت هنوز این موضع گیری را به طور کامل تدوین نکرده بود. با این حال، به روشنی اهمیت سیاسیِ نارسایی های اجتماعی رادرک کرد. حمله ی او به حق پسر ارشد – بر ارث – این مساله را نشان میدهد. طبقه ی زمیندار در دولت هگلی جایگاه ویژه یی داشت، اما مارکس این جایگاه را نه درهم پیوندی معقول با استقلال اقتصادی بلکه نتیجه ی نابودی هدف عام دولت به دست مالکیت خصوصی میدانست.

اندیشه ی مارکس “دربارهی مساله ی یهود” (۱۸۴۳) یک مرحله پیشرفت میکند. او در این اثر انقلاب ضد فئودالی را مشخصتر و با دیدی انتقادیتر بررسی میکند. از نظر او دستآورد این انقلاب یک جامعه ی مدنی است که چون از حیات سیاسی جامعه جداست منافع خصوصی در آن دست بالا دارد. نظر مارکس پیرامون دولت سرمایه داری تا حدودی مبهم و رنگ مایه یی اخلاقی دارد. با این همه، او برای نخستین بار روند دوسویه یی را ترسیم میکند که در آن دولت سیاسی با بسط چشم اندازها وزن و اهمیتی مادی میبخشد. آن سوی دیگر این سکه این است که جامعه ی مدنی از مسایل مورد نظر خود به مفهوم منافع همگانی فراتر میرود...

نظریه ی مارکس پیرامون “حق رای همه گانی در شرایط بحرانی” از جوانب مختلف بررسی شده است. مارکس در کتاب “مبارزه ی طبقاتی در فرانسه” ظاهراً مفید بودن آنرا در رابطه با دوران پس از انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه زیر سوال میبرد:

“حق رای همه گانی خدمت اَش را کرده است. اکثریت مردم مکتب تحول را پشت سر گذاشته اند و این خدمتی است که حق رای همه گانی در دوران انقلابی میتواند بکند. حق رای همه گانی را با انقلاب یا ارتجاع میبایست از میدان بدر میکرد.”

(مجموعه آثار مارکس و انگلس، جلد ۲۷ ص:۳۷۱)

به نظر مونتی جانسون این اظهارنظر بیشتر توصیفی یا خبری است تا روش شناسانه. همانطور که پیشتر گفتیم مارکس به این نکته توجه داشت که بورژوازی اجازه نخواهد داد حق رای همه گانی موقعیت اجتماعی اش را به خطر اندازد. نیروی اصلی انقلابی آن زمان یعنی بلانکیست ها مخالف حق رای همه گانی بودند زیرا احساس میکردند که مبارزه ی انقلابی را به سازش میکشاند. طبق قرائت جانسون نظر مارکس در این خصوص صرفاً عبارت بود از قبول واقعیت. (پیشین، جلد دهم، ص:۱۳۷)

جیل برت برعکس، چنین استدلال میکند که این قطعنامه نمایشگر یک موضعگیری نظری اساسی است. در اینجا “نقش مثبت حق رای همه گانی را تحت نظام سرمایه داری مطلقاً محدود میکند… حق رای همه گانی نمیتواند ابزار رهایی پرولتاریا باشد. این رهایی تنها با سرنگونی قهرآمیز بورژوازی دست یافتنی است.” جیل برت می پذیرد که مارکس ممکن است این نظر را در مورد انگلستان تغییر داده باشد، اما این را میتوان استثنایی بر قاعده دانست. [تاکیدها از من است]

( مقاله ی: “مارکس، بلانکی و حاکمیت اکثریت” در اندیشه ی اجتماعی و سیاسی کارل مارکس: بررسی های انتقادی جلد سوم، ص:۳۴۴)

در ارزیابی کیفیات هر یک از این نظرات، بررسی “جنگ داخلی فرانسه” یعنی بررسی مارکس از کمون پاریس سال ۱۸۷۱ سودمند است. در اینجا مساله کاربرد حق رای همه گانی در رابطه با موقعیت انقلابی با روشنی تمام مطرح میشود. مجمع ملی که کمون را سرکوب کرد، منتخب آرای همه گانی مردان بود. مارکس رد مشروعیت مجمع ملی را با نگرش مثبت عمومی خود از حق رای همه گانی چگونه سازش میدهد؟

مارکس حق رای همه گانی را صرفاً رفتن به پای صندوق های رای نمیدانست، بلکه آنرا با پیش شرط های معین حضور نیروهای اجتماعی در تعامل با هم و وجود چارچوب دموکراتیک گسترده مرتبط می دانست. او در “جنگ داخلی…” به این نگرش خود وفادار میماند.

مارکس مشروعیت مجمع ملی را به دو دلیل رد میکند: نخست اینکه او مجمع ملی را به دولت بزرگتری که این مجمع بخشی از آن است مرتبط میداند. این دولت بزرگتر البته جمهوری است که با قیام عمومی تاسیس شد. مجمع ملی مشروعیت خود را از جمهوری یی به دست آورده است که بدون آن هرگز به وجود نمیآ مد. اما کمون از هدف جمهوری حمایت کرد. بنابراین، دو مفهوم متقابل از مشروعیت در این وضعیت هست که عبارتند از جمهوری و مجمع ملی. در اینجا قضیه ی رقابت بین مجمع ملی دموکراتیک و جمهوری انقلابی غیردموکراتیک مطرح نیست. زیرا هر دو انقلابی اند. تفاوت این است که مشروعیت مجمع ملی به جمهوری وابسته است. مارکس در متن اولیه ی “جنگ داخلی…” اینطور استدلال میکند:

«مردم جمهوری را روز چهارم سپتامبر اعلام کردند، افراد بی نام و نشانی که در هتل دوویل مستقر شده بودند و خود را “دولت دفاع” لقب داده بودند. این جمهوری در سراسر فرانسه بدون ندای ناهم سازی مورد استقبال قرار گرفت و طی جنگی پنج ماهه که اساس آن مقاومت طولانی پاریس بود به هستی خود فایق آمد. اگر این جنگ که به نام جمهوری و به دست جمهوری پیش برده شد در میان نبود، بیسمارک پس از تسلیم شدن، آن امپراتوری را دوباره بر قرار کرده بود و افرادی بی نام و نشان و در راس شان م. تیر مجبور شده بودند در ازای تضمین سفر به کاین و نه به خاطر پاریس خود را تسلیم کنند. از مجمع روستا نیز هرگز کسی خبردار نشده بود. این مجمع که م. تیر خود تا حد کسالت بار تکرار کرده است که مجلس موسسان نیست اگر نگوییم که گاه شمار صرف رویدادهای گذشته ی انقلاب جمهوری خواهانه بود، حتا نتوانسته بود این حق را داشته باشد که فلاکت سلسله ی بناپارت را هم رسماً اعلام کند. بنابراین، تنها قدرت مشروع در فرانسه انقلاب است که در پاریس متمرکز است. این انقلاب نه علیه ناپلئون صغیر بلکه علیه شرایط اجتماعی و سیاسی یی بود که امپراتوری دوم را به وجود آورده بود. تحت این امپراتوری شرایط اجتماعی و سیاسی به نهایت وخامت رسیده بود.همان طور که جنگ پروس به گونه ی بسیار روشن نشان داداگر نیروی حیات بخش طبقه ی کارگر فرانسه به این شرایط پایان نداده بود، از فرانسه به جز جسدی باقی نمانده بود.»

 [تاکید از من است] (سیاست انقلابی کارل مارکس: فعالیت سیاسی مارکس و ارتباط آن با تکوین تئوری اش، ص:۳۷۹)

این استدلال چقدر قوی است؟ بی تردید توجه به زمینه ی تاریخی در ارزیابی ادعاهایی که در مورد مشروعیت می شود اهمیت دارد. برخورد مارکس پاسخ دندان شکنی است به ساختارهایی که وضعیت “ارگان های قانونی” را از روی ارزش ظاهری آنها و بدون آزمون عنوانی که درآغازبرای رسیدن به قدرت داشتند می پذیرند.

 مارکس همچنین اشاره می کند که کاربرد معیارهای دموکراتیک در خصوص رویدادهای انقلابی واقع بینانه نیست. انقلاب نه از طریق سازوکارهای دموکراتیک – که وجود هم نداشتند – بلکه با شورش مسلحانه قدرت را به دستآورد. این یک آن یک را از میدان بدربرد. زمانی که مردم در “اقدام مستقیم” درگیرند برگزاری انتخابات کار آسانی نیست. پیش شرط هایی که مارکس در مباحث پیش نوشته برای حق رای همه گانی بدیهی فرض میکرد مستلزم حد معینی از ثبات است.

اما در حقیقت مارکس وابسته بودن مشروعیت مجمع ملی به انقلاب را به گونه ی قانع کننده یی توضیح نم یدهد. کسانی که انقلاب اولیه را به انجام رساندند نم یتوانند این ادعای دموکراتیک را داشته باشند که می توانند دوره ی نامحدودی به داوری رویدادها بنشینند. ایده ی مشروعیت مارکس دراینجا با آنچه برای انقلاب قابل پذیرش است، انطباق دارد و با فرمول بندی بسیار دقیقی همراه نیست.

مارکس ممکن است این گونه استدلال کند که حق رای همه گانی نیاز به لحظه ی تفوق دارد تا بتواند فضای جغرافیایی برای فعالیت تامین کند و این عنصر فائقه را انقلاب فراهم میسازد. این استدلال میتواند در زمان انقلاب درست باشد، اما اینگونه که پیآمد نظامی کمون نشان داد در مورد کمون صحت نداشت!

اگر ایراد مارکس به مشروعیت مجمع ملی تنها بر این محور متکی بود چندان موثر نبود. اما او در متن اصلی “جنگ داخلی” استدلال دومی را ارائه میدهد که قانع کننده تر است:

«در پایان جنگ فرانسه ـ پروس یک سوم کشور به دست دشمن افتاده بود. رابطه ی پایتخت با استان ها قطع شده و تمامی ارتباطات در هم ریخته بود. انتخاب یک نمایندهی واقعی برای فرانسه در چنین شرایطی غیر ممکن بود، مگر اینکه وقت کافی برای تدارک آن در اختیار باشد. با در نظر گرفتن این امر در پیمان تسلیم تصریح شده بود که مجمع ملی میبایست فقط به منظور تصمیم گیری در مورد جنگ یا صلح انتخاب شود و سرانجام، قرارداد صلحی را منعقد سازد.»

(مجموعه آثار مارکس و انگلس، جلد۷۳ صص: ۴۵۳-۴۵۱)

 

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» مارکسیسم - لنینیسم یا تروتسکیسم
» بخش چهارم :سرمایه‌ داری و ستم بر زنان
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان بررسی دوباره‌ی مارکس بخش سوم
» گفت و گو با جان بلامی فاستر و کوین اندرسون: نئولیبرالیسم در بحران
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان2
» سرمایه‌داری و ستم بر زنان 3 بررسی دوباره‌ی مارکس
» اول ماه می، روز همبستگی بین المـللی كارگران
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ [6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ[6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ 5
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -4
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -3
» 4-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -2
» 2-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -1
» 1-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» مسئله ﯼ اساسی فلسفه ﺑﺨﺶ ﺩﻭﻡ
» ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﮔﺬﺍﺭ: ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻮﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﻭﻝ
» پرولتاریا ومبارزه طبقاتی درجامعه مدرن
» سخنرﺍﻧﯽ ﻓﺮﯾﺪﺭﯾﺶ ﺍﻧﮕﻠﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﻮﺭ ﻣﺎﺭﻛﺲ
» ﻛﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ، ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻭﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ ﺗﺤﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻭ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ
» از کارل مارکس تا کارل پوپر؟!
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــماصل عنصرهای همانند اجتماعی
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (2) ذهنیت و انقلاب
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (1) بدیل نادرست انسان و هدف
» مسئله ی انســان پــس از مــارکـس، بـخش ششـــم (۴) تضاد و پیشایندی
» مسئله انسان پس از مارکس، بخش ششـــم (3) کلیت اجتماعی : پیکر ساختار ها
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه و انقلاب
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه پرولتاریا(1)
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان شئی وارگی
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان وارونگی فرجام شناسی حیاتی
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(4) فتیشیسم کالا
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(3) ”گسست شناخت شناسانه”
» مسئله انسان پس از مارکس (۴) (2)ساختار هومانیسم به عقیده آلتوسر
» مسئله انسان پس از مارکس (3) گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی»(6)
» مسئله انسان پس از مارکس، قسمت سوم گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی» (5)
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (4)از هم پاشیدگی مفهوم انسان
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (2)جای کار در تعریف انسان
» مسئله انسان پس از مارکس از فلورانس ولف (4)
» مسئله انسان پس از مارکس
» (2) از فـــلـــورانــس ولــــف مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس
» مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس از فـــلـــورانــس ولــــف
» مارکس و آزادی (11)
» مارکس و آزادی(10)
» مارکس و آزادی (9)
» تاریخچه ی مختصرجنبش کارگری جهان (2)
» مارکس و آزادی (8)
» مارکس و آزادی (7)
» تاریخچه مختصرجنبش کارگری جهان (1)
» بازی شیطاني ضد انقلاب افغانستان انقلاب ایران را بلعید! (26)
» مارکس و آزادی (6)
» مارکس و آزادی (5)
» پایه ‌گذاری دموکراسی، در مسیر حرکت به سوی سوسیالیسم
» مارکس و آزادی (4)
» مارکس و آزادی (3)
» مارکس و آزادی (۲)
» مانیفست ضدسرمایه ­داری )بخش چهارم و آخرین(
» بحران مالی یا اقتصادی؟
» مارکس و آزادی 1
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم ” بخش چهارم وآخرین قسمت
» سرمایه داری ، هم چنان به زانو افتاده است
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” حمله به قوانین بین المللی (XII)
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (XI) یک نقش جدید برای ناتو
» رهیدن از این دام
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” از سیاست مستعمراتی جدید تا مستعمرات جدید؟ (X)
» (IX)”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم”
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (VIII) آیا سوسیالیسم ناموفق بوده است؟
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (VII)
» اعضا از پیشنهادهای ضد چینی امریکا حمایت نکردند
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم(VI)جهان به سه قسمت تقسیم میشود
» کارل مارکس و بحران سرمایه‌ داری
» آزادی های فردی در نگاه و آثار مارکس
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (V) تلاشی سوسیالیسم
» نشست گروه ۲۰ در كوریای جنوبی ، واعتراضات شدید فعالان اجتماعی وگروه های سیاسی ضد جهانی سازی سرمایه
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (IV) بخش دوم تاریخ امپریالیسم
» گرامی باد سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر
» درسهای اقتصادی شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل) (III)
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم 2
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری و مبارزه بر سر معنا
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم
» شایعهء گردش حزب كارگر انگليس به چپ
» تاریخ نگار بحران های جهانی سرمایه داری
» اقتصاد سیاسی
» مالی سازی: علت بحران؟
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش های 4 و 5
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش 3
» آیا بازار آزاد همواره کارایی را افزایش می دهد؟ / علی دینی /
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد
» مارکسيسم و رفرميسم
» در تورنتو کانادا چه گذشت؟
» مستحکم باد همبستگی بین المللی کارگران جهان!
» بیست سال پس از سقوط دیوار برلین ”سوسیالیسم مساله کلیدی بشریت“
» سال روز پیروزی انقلاب کبیرسوسیالیستی اکتبر گرامی باد!
» قرن بیست و یکم سده سوسیالیسم
» وضيعت دنيای امروز وتلاش معماران نظم نوين جهانی(!) دربرونرفت ازدشواری ها
» چرا سوسیالیزم ؟
» بحران سرمایه داری با تزریق پول بیش تر به بازار حل نمی شود!
» بحران موادغذایی وسیمای واقعی نظام سرمایه داری
» یادداشتی کوتاه در مورد «نوآوری» و نقد به مارکسیزم
» پديدۀ بحران مالی فعلی دردنيای سرمايه داری و تأ ثيرات سوء آن بر اقتصاد جهانی
» فقر، روزانه جان 30 هزار کودک را می گیرد
» سوسیالیسم نه گذشتة بشر، بلکة چشم انداز آیندة آن است


عناوین دیگر:
ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -2 (11.16.2013)
وقاطع ترین سلاح سرکوب ضد تروریستی در پاکستان به نتائیج مثبت دست یافته است (11.16.2013)
ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ اكتبر (11.07.2013)
اسراییل کانگرس آمریکا را میخرد : تخریب مذاکرات صلح ایالات متحده – ایران (11.07.2013)
ﮔﺎﺭﺩﯾﻦ : ﻟﯿﺒﯿﺎ، ﺩﻭﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺬﺍﻓﯽ، ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ ﻭ ﺍﻟﻘﺎﻋﺪﻩ، ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺧﻠﯽ، ﺁﺩﻡ ﺭﺑﺎﺋﯽ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﯽ ﺣﻘﻮ (10.25.2013)
2-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (10.25.2013)
ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ (10.25.2013)
ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺖ جنرال ﺟﯿﺎﭖ، ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻣﻠﯿﯽ ﻭﯾﺘﻨﺎﻡ (10.25.2013)
ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -1 (10.10.2013)
1-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (10.10.2013)