پنجشنبه, 04.19.2018, 05:19pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
اعلامیه کمیته فعالین حزب دموکراتیک خلق افغانستان ; مروری بر جنايات ايالات متحده امريکا و متحدين آن در کشورهای جهان ; امریکا با بحران آفرینی ها چه اهدافی را دنبال می کند؟ ; شکست دیگری بر جبهه استعمار وامپریالیسم ; وحشي؛ آمريکا، فرانسه و انگليسند که حامي تروريسم هستند
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
شکاف طبقاتی غرب ناشی از نئولیبرالیسم است
دوشنبه, 01.08.2018, 06:08pm (GMT)

شکاف طبقاتی غرب ناشی از نئولیبرالیسم است

۱۴ دی (جدی)۱۳۹۶

 استاد دانشگاه نورث امبریا:

 «استوارتسیم» با بیان اینکه اندیشه تفوق سفید پوستان بر سیاهان در امریکا گسترده شده گفت: رئیس جمهور ترامپ از این تفوق حمایت می کند.

 خبر گزاری مهر، گروه بین الملل-فاطمه محمدی:

 تئوری پایان تاریخ «فرانسیس فوکویاما» در سال ۱۹۸۹ مطرح و در سال ۱۹۹۲ در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان (The End of History and the Last Man) تشریح شد.

بر مبنای این نظریه، امروزه نظام لیبرال دموکراسی به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده ‌است که همهٔ کشورها و جوامع باید در برابر آن تسلیم شوند. آخرین حد تلاش‌ها و مبارزات ایدئولوژی‌های مختلف در نهایت در قالب ایدئولوژی لیبرال دموکراسی سر برآورده ‌است. بنابراین این تصور وجود دارد که نظام سیاسی بهتر و مناسب‌تری که بتواند جایگزین این نظام شود، وجود ندارد.

در همین راستا خبرنگار مهر مصاحبه ای با پروفسور «استوارت سیم» استاد فلسفه دانشگاه نورث امبریا انگلستان انجام داده که در ادامه می آید.

او پژوهشگری شناخته‌شده در حوزه جهانی شدن، پست‌مدرنیسم، پساساختارگرایی، پسامارکسیسم، فلسفه قاره‌ای، نظریه فرهنگی و نظریه انتقادی به شمار می‌آید.سیم مؤلف و ویراستار بیش از ۳۰ کتاب است و مقالات متعددی نیز نگاشته‌است.

* «فرانسیس فوکویاما» نظریه‌پرداز برجسته معاصر، زمانی مدافع سرسخت نظام سرمایه‌داری لیبرال بود حال آنکه در سال میلادی ۲۰۱۴، برای نشان دادن تغییر فکری خود، کتاب «نظم و زوال سیاسی» را نوشت. وی به تحولاتی چون انتخابات‌های ریاست جمهوری آمریکا و ظهور خانواده‌هایی چون «بوش» و «کلینتون» در عرصه سیاسی کشور، به عنوان نشانه‌هایی از زوال سیاسی آمریکا استناد کرد که در نهایت موجب سرخوردگی رای‌دهندگان از دموکراسی آمریکایی شد. نظر شما در این‌باره چیست؟

انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور قطعا نشان دهنده این واقعیت است که همه چیز در صحنه سیاسی آمریکا خوب نبوده و اینکه عقاید دموکراسی لیبرال در آمریکا در حال ضعیف شدن هستند.

واقعیت این است که بعداز اینکه ریاست جمهوری اوباما نشان داد که جامعه آمریکایی به طور خطرناکی تقسیم شده و ظهور جناح راست افراطی نشانه بسیار نگران کننده ای است، جامعه آمریکا می توانست به سمت گراش های راست گرا حرکت کند.

ترامپ از کاهش اهمیت عقاید مذهبی در سیاست و اقتصاد کشور و تاثیر جهانی شدن بر تولیدات امریکایی سود برد زیرا رای دهندگان ناراضی به علت ناامیدی از اوضاع کشور به وی رای دادند. اما ترامپ هیچ سیاست منسجمی جهت متوقف کردن تاثیرات ناشی از جهانی شدن ندارد و این بدان معناست که طرفداران او به مهاجران (مکزیکی ها و جهان اسلام) نگاه چپ می کنند. اگر ترامپ مجددا انتخاب شود این وضعیت می تواند بدتر شده به طوریکه آزمونی فوق العاده برای سیستم سیاسی آمریکا خواهد بود.

*رقابت میان نخبگان شمال شرق آمریکا و پوپولیست‌های جنوب این کشور که به ظهور ترامپ منجر شد، حاکی از آن است که شعارهای سنتی احزاب جمهوریخواه و دموکرات آمریکا، دیگر خریداری ندارد. با توجه به بحث فوکویاما، آیا این به منزله زوال سیاسی آمریکا است؟

شکاف گسترده ای میان طبقات بالا و پایین در جامعه آمریکا در مقیاس اجتماعی و اقتصادی وجود دارد و این موضوع باعث ایجاد خشم بسیار شدید در طبقات پایین جامعه خواهد شد.

فکر نمی کنم ترامپ به این مسئله پاسخ دهد، علی رغم این واقعیت که بزرگترین دستاورد قانونی وی کاهش مالیات بوده است. واقعیت این است که ثروتمندان امریکا بیشتر از هر قشر دیگری از این قانون نفع می برند.

امریکا تنها کشوری نیست که در آن شکاف گسترده ای میان طبقات بالا و پایین جامعه (مقیاس اقتصادی و اجتماعی) وجود دارد. در واقع این شکاف در تمامی جوامع غربی وجود داشته و نتیجه مستقیم سیاست های اقتصادی نئولیبرال است.

با این حال در امریکا این شکاف بیشتر مورد توجه قرار گرفته زیرا قوانین مربوط به رفاه مردم در امریکا چندان زیاد نیست. راه حل این است که اقتصادهای نئولیبرال افسار شده و توسط حکومت های غربی به میزان قابل توجهی تحت کنترل سیاسی و قانونی قرار گیرند. در غیر این صورت تنش های سیاسی ادامه داشته و به طور جدی تری رشد خواهد یافت. به نظر نمی رسد که ترامپ انگیزه و توانایی کافی جهت تحت کنترل سیاسی و قانونی در آرودن اقتصاد نئولیبرال امریکا را داشته باشد.

*آیا ظهور و تقویت احزاب راست افراطی در کشورهایی چون اتریش، آلمان و فرانسه به معنای این نیست که اروپا نباید به تداوم محبوبیت لیبرال دموکراسی خوش‌بین باشد؟ 

بله، این یک تذکر هشداری بوده و فقط تحت کنترل است. حرکت پیشرونده به سمت جناح راست افراطی در دوره های انتخاباتی آینده در سراسر اروپا غیر ممکن نیست. دیدگاههای جناح راست افراطی در انگلیس از زمان برگزیت به طور فزاینده افزایش یافته و این باعث شده گسترش دیدگاههای ناسیونالیستی تشویق شود.

*رقیب نظم لیبرال دموکراسی در حال حاضر و آینده چیست؟

راست افراطی یا راست – راست، همانطور که در امریکا به این نام معروف است، تهدید بسیار مهمی برای دموکراسی لیبرال محسوب می شود. تفوق سفیدپوستان در امریکا گسترده شده (هر چند این برتری در اروپا در لایه های زیرین جامعه وجود دارد) و به طور فزاینده ای توسط ترامپ مورد حمایت قرار می گیرد.

در امریکای حال حاضر شخصیتی آشکارا فاشیستی و حامی راست گراهای افراطی وجود دارد که می خواهد جامعه نسبت به اکنون بیشتر اقتدارگرا و کمتر بردبار شود. دموکراسی لیبرال غربی مشکل است بتواند با چنین روندی مبارزه نموده و وضعیت سیاسی در حال حاضر بسیار ناپایدار است.

پایان

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
دستاوردهای حکومت شوروی (11.27.2017)
پوتین چه برنامه یی برای آینده سوریه در نظر دارید؟ (11.27.2017)
دلارزدایی به‌منزله هجمه مستقیم به هژمونی آمریکا (11.27.2017)
اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم (11.13.2017)
آمریکای لاتین و انقلاب اکتبر: (11.13.2017)
چرا باید نگران بازی تاج و تخت عربستان باشی (11.13.2017)
جوانان کمونیست راه اکتبر سرخ را ادامه می دهند (11.07.2017)
میراث تاریخی و همیشه جاودان انقلاب روسیه (11.07.2017)
معاملات اسلحه گرم با آنسوی اقیانوس اطلس (11.07.2017)
هاجون چنگ و چامسکی از افسانه‌های جهانی‌سازی می‌گویند (10.31.2017)