سه شنبه, 08.21.2018, 01:28pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
مرُوری بر رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز (بخش پنجم) ; غنی کوچی و باند فاشیستی امریکاییان افغانتبار رسوا میشوند! ; در کشور چه می گذرد؟ ; اشغال وعملکرد آن درافغانستان ; در یاد بود از کوفی عنان!
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
 » افغانستان
 » جهان
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
سیاسی » جهان
 
مروری بر جنايات ايالات متحده امريکا و متحدين آن در کشورهای جهان
دوشنبه, 04.16.2018, 04:02pm (GMT)

عبدالواحد فيضی

مروری بر جنايات ايالات متحده امريکا و متحدين آن در کشورهای جهان

     خوانندگان گران ارج!

    علی رغم اين که جنايات ايالات متحده امريکا و شرکای بين المللی آن در صدها اثر معتبر از خامه ی بزرگترين پژوهشگران با اعتبار بين المللی بازتاب و انتشار يافته است؛ دراين ميان گوشه ای از اين جنايات در بخش دهم، قسمت اول رخدادهای خونبار دو سده ی اخير... به تاريخ اول اگست 2013 ترسايی، از خامه ی اين کمترين نيز درسايت " سپيده دم" منتشر شد، که مورد استقبال گرم هم ميهنان و همسنگران مان قرار گرفت.

 واما، جنايات تکراری امريکا، انگليس و فرانسه به تعقيب تجاوز پيشن برکشورهای مستقل (افغانستان ـ عراق ـ ليبی ـ سوريه...)؛ امروز بارديگر بر سرزمين سوريه که با تروريسهای داعش در حال نبرد است، صورت گرفت و وجدان بيدار بشريت ترقيخواه و عدالت پسند ضد تروريستهای داعشی را تکان شديد داد.

بتأسی آن، شماری از خوانندگان عزيز سپيده دم، تقاضا نمودند تا همان مقاله ذکر شده را که درآن جنايات ايالات متحده امريکا و شرکاء بين المللی اش در کشورهای جهان، به گونه ی دقيقتری مرور و افشاء گرديده است، بصورت مجدد منتشر گردد تا ماهيت اصلی اين دولت شرير و جنگ افروز برای همه خلقهای جهان برملا گردد.

اين خواست خوانندگان عزيز از جانب هيأت تحرير سپيده دم قبول و اينک مقاله مذکور باز نشر گرديد:

رخدادهای خونبار دوسدۀ اخير را چی نام گذاشت ؟

بخش دهم ـ قسمت اول

کودتای 14 ثور 1365 ـ نقش عوامل داخلی و خارجی در راه اندازی آن:

http://sapidadam.com/images/articles/2013_01/5971/u2_Reagan_and_Gorbachev_signing.jpg

الف ـ عوامل خارجی:

علی رغم اين که جامعه شناسی علمی نقش توده های مردم را در مسير حرکت و تکامل اجتماعی تعيين کننده می داند و بدين اصل تاکيد می ورزد که « بررسی مارکسيستی ـ لنينيستی نقش توده های مردم و جنبه های مختلف آن نشان می دهد که اين کار و کوشش توده های وسيع مردم است که جامعه و تمدن آن را حفظ می کند ، تداوم آن را تأمين می کند، زمينۀ تکامل پيشروندۀ تاريخ را فراهم می آورد ؛ اين قطرات نامشهود تلاش توده ها است که طی نسل ها اقيانوس پرتلاطم تاريخ را بوجود آورده است. [بنابران] توده های مردم آفرينندۀ واقعی تاريخ و نيروی تعيين کنندۀ تکامل اجتماعی هستند. » (1)

اما از نظر جهان بينی علمی تاييد نقش قاطع توده های مردم در آفريدن تاريخ، به معنی نفی نقش شخصيت ها و رهبران نبوده و هرگز بمفهوم انکار از تأثير شخصيت بر روی حوادث تاريخی نمی باشد. زيرا " سير جبری و ضرور تاريخ می تواند تند تر يا کند تر انجام گيرد؛ از اين يا آن راه ، به اين يا آن صورت عملی شود. اگر جريان گذار و روند معين تاريخ و عمل قوانين عينی اجتماع جبری و حتمی است، آهنگ گذار و اشکال آنها و نحوۀ عمل قوانين، شکل و نوع حوادث بهيچ وجه مقدر نيست و می تواند بی نهايت متنوع باشد. دراين موارد است که حضور و شرکت شخصيت نقش بازی می کند.... نقش رهبران و شخصيتها درست درهمين جا نمايان می گردد. زيرا که آنها با استعدادِ سازماندهی و توانايی فرماندهی وقدرت رهبری خود می توانند در چگونگی تشکل توده ها، درثمربخشی مبارزۀ توده های مردم و سيمای مشخص محصول مبارزۀ طبقاتی موثر واقع شوند و دراين رابطه می توانند سير حوادث را کنُدتر ويا تنُد تر کنند؛ نهضت را زودتر به شاهراه برسانند يا به کوره راه بغلطانند، نيل بهدف را آسانتر کنند يا مشکل تر سازند....

روشن است که خواص و استعداد و حتی سيمای اخلاقی و خصوصيات فردی اين يا آن شخصيت بر روی صحنۀ حوادث مهر و اثر خويش را باقی می گذارد. شخصيتها که دارای مختصات مشخص خويش هستند، عنصر تصادف را درتاريخ وارد می سازند و به رويدادها رنگ ويژۀ آن را می دهند. نسبت به اين که شخصيتهای تاريخی و رهبران در جهت تسريع عمل قوانين عينی قرارگيرند يا مخالف آن اقدام کنند؛ درجهت تکامل جامعه فعاليت کنند ياهدف شان مخالفت با اين تکامل باشد؛ درتاريخ نقش مترقی يا ارتجاعی را ايفا خواهند کرد.»(2)

 درکنار نقش توده های مردم و شخصيتها و رهبران که در سير حوادث و نحوۀ (تندی يا کُندی) تغييرات و تحولات اجتماعی درهريک از کشورهای جهان ، تأثيرات مثبت و يا منفی را بجا می گذارند ؛ نقش عوامل داخلی بمثابۀ نيروی تعيين کننده و عوامل خارجی ، بصفت نيروی دوم و اثرگذار؛ مانند نقش توده ها و شخصيتها ؛ هريک تأثيرات معين خود را درشکل گيری رخدادها ، تغييرات اجتماعی ، پيروزی نهضتهای رهايی بخش ويا سرکوب آنها ؛ جايگاه ويژه و معين خود را در هريک از اين کشورها ، متناسب با موقعيت جيوپوليتيک و جيواکونوميک و ساختار درونی اتنيکی و پختگی سياسی آنان، داراهستند.

دراين رابطه چند مثال می آوريم:

1 ـ  کشور کوبا ـ تاثير عوامل داخلی و خارجی در تعيين سرنوشت آن:

در اول جنوری سال 1959 فيدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا ، پيروزی نظام نوين و سرنگونی رژيم ديکتاتوری باتيستا را اعلام و برای مردم خود گفت که علاقه مند حکومت کردن برکسی نيست ؛ تنها به نام مردم کوبا ، تازمانی که احساس کند انقلاب ديگر تهديد نمی شود ، زمام امور را بدست خواهد داشت.

وی اهداف انقلاب را تأمين رفاه و برابری برای مردم و اجرای برنامه های آموزش و پرورش ، دارو و درمان رايگان و زدودن رنجهای بيکران مردم از ناحيۀ فقر، بيکاری و بيسوادی وبرچيدن بساط نظام طبقاتی از کوبا اعلام نمود.

کاسترو درمورد پاليسی کاری خود گفت، کوبا برای تنظيم امور سياسی ـ اقتصادی و اجتماعی خويش خط مشی مستقل خود را دارد. بنابران به کسی اجاز نخواهد داد تا سياستی را از بيرون کشور برآن تحميل ويا ديکته نمايد. هرملت حق آن را دارد تا خط مشی زندگی خويش را خودش تعيين و دراين امر استقلال کامل خود را داشته باشد.

اما ايالات متحدۀ امريکا پيروزی چنين نظام انقلابی را با  يک چنين خط مشی و استقلال رأی و عقيده در همسايگی خود برای سيستم اقتصادی ـ اجتماعی مونوپوليسم غارتگر، قابل پذيرش و تحمل نه پنداشته فعاليتهای تخريبکارانه را تا گسيل تروريستها و محاصرۀ نظامی و اقتصادی و يورش ديوانه وار برآن کشور آغاز نمود:

در 17 اپريل 1961، به تعداد 1700 تن، نظاميان امریکا طبق نقشه‌ای از قبل برنامه ریزی شده با نام «خلیج خوک‌ها» وارد خاک کوبا شدند تا فیدل کاسترو  رهبر انقلاب کوبا را از قدرت خلع و انقلاب را سرکوب کنند. این نقشه هرگز به موفقیت نه انجاميد. زیرا که نیروهای اطلاعاتی اتحاد شوروی آن وقت، وقوع این دسيسه را از یک هفته پیش به دولت کوبا خبر داده بودند و انقلابیون کوبا توانستند درمدت کمتر از دوروز، تمامی عوامل کودتا را دستگیر و سرکوب نمايند. 

درمقابل جان اف کندی رئيس جمهور امريکا که دستور حمله به کوبا را صادرکرده بود، زیر سيلی از انتقادات مردم جهان قرار گرفت و همه ی مسئولیتهای دستور حمله به کوبا را به گردن گرفت و به شکست خود اعتراف نمود. 

بدين ترتيب تهاجم نظامی غافلگيرانه ی امريکا برضد دولت جوان سوسياليستی کوبا به کمک اتحاد شوروی وقت ، توسط فرزندان خود ان کشور سرکوب خونين گرديد و اين انقلاب به رهبری فرزند کبير و برومند کوبا " فيدل کاسترو " و حمايت نظامی ـ اقتصادی و فرهنگی کشورشوراها ، الی 1990؛ نی تنها مسير سالم قانونمند خويش را درجهت اعمار يک جامعۀ مرفه و فاقد استثمار، با برچيدن بساط هرنوع ستم و وحشی گری، سپری نموده و تا هم اکنون نيز می پيمايد؛ بلکه حامی، رهنما و الگوی خوبی برای انقلابهای آزاديبخش برای ساير دول در امريکای لاتين شده است.   

2 ـ سرزمين ويتنام:

جنگ ویتنام به تاریخ 1 نوامبر 1955 آغاز شد و در 30 اپريل 1975 با سقوط سایگون پایان یافت. نیروهای ملی‌ و دموکراتيک می‌کوشیدند تا ویتنام بمثابۀ يک کشور واحد و يک پارچه، متحد، مستقل و دموکراتيک ، راه رشد ، ترقی و پيشرفت اقتصادی ـ اجتماعی عاری ازستم و استثمار را داشته باشد ؛ ولی آمریکا می‌کوشید تا يک رژيم دست نشانده را درآن جا مستقر نمايد و از گسترش جنبش های آزاديبخش ملی و پيروزی انقلاب اجتماعی درآن سرزمين، جلوگیری کند.

جبهه آزاديبخش ملی ويتنام که غربی ها آنان را " ويتکنگ ها ( کمونيستهای ويتنام ) می ناميدند، با حمایت ویتنام شمالی در برابر ویتنام جنوبی و آمریکا به مبارزه پرداختند. اين جبهه در دهه شصت به سرعت رشد نمود تا این که در سال 1964 تعداد شان به بیش از 30 هزار سرباز رسید.

ايالات متحدۀ امريکا دخالت در این جنگ را جلوگیری از گسترش کمونیسم به ویتنام جنوبی عنوان می کرد؛ اما برای دولت ویتنام شمالی و انقلابيون آن کشور ،این نبرد به مثابه یک ضرورت تاريخی برضد استعمار نوين بود که نخست در برابر فرانسه که تحت حمایت آمریکا قرار داشت، به مبارزه پرداختند و سپس در برابر ویتنام جنوبی٬ که آن را دولت دست‌ نشانده آمریکا می‌دانستند و خواهان يک کشور بزرگ و يکپارچه ی به نام يتنام واحد بودند.

نگاهی به گذشتۀ اين سرزمين:

در سال 1954، دولت فرانسه پس از یک شکست سرنوشتساز در دین‌بین‌فو درفکر آن شد تا از ویتنام خارج شود. در کنفرانس ژنو 1954، تعدادی از کشورها گرد هم جمع شدند تا راهی برای خروج صلح‌آمیز فرانسه از ویتنام بیابند. در نتیجه این کنفرانس قرار بر این شد تا آتش‌بسی برای خروج نیروهای فرانسه و جدایی موقت ویتنام (شمالی وجنوبی) اعلام شود. سپس ، تصمیم گرفته شد تا یک انتخابات دموکراتیک سراسری در 1956 برای اتحاد این دو برگزار شود. ایالات متحده امريکا از ترس پیروزی نيروهای ملی و دموکراتيک چپ دراين روند، با برگزاری این انتخابات موافقت نکرد و در ویتنام جنوبی يک انتخاباتی فرمايشی را به جای کل کشور برگزار کرد و شخصی را به نام "نگو دین دیم" با کنار زدن بیش‌تر رقیبانش در این انتخابات به ریاست‌جمهوری پيروز اعلام نمود. چون اين انتخابات به باور بسیاری از شهروندان آن کشور تقلبی صورت گرفته بود؛علی رغم سیاست‌های سرکوبگرانه ‌اش نتوانست ثبات وارامش را بوجود آورد. سرانجام با افزایش مخالفان داخلی وگسترش نهضت آزاديخواهی ، ايالات متحدۀ آمریکا بخاطر جلوگيری از پيروزی نيروهای ملی و دموکراتيک، با انجام کودتای نظامی، رژيم دست نشاندۀ ديگری را جانشين اين حکومت باصطلاح انتخابی نمود . در همین زمان بود که هواداران وحدت و يک پارچگی هردو ویتنام ، جبهه آزادی ‌سازی ملی معروف به ویت کنگ را علیه ویتنام جنوبی تأسیس کردند.

امريکا چگونه وبا کدام بهانه وارد جنگ ويتنام شد:

با آغاز مبارزات آزاديخواهانه ی وطنپرستان و يتنام واحد، عليه ویتنام جنوبی، آمریکا تعداد بيشتری از مشاورينش را به ویتنام جنوبی اعزام کرد. زمانی که ویتنام شمالی بتاریخ 2 و 4 آگوست 1964 دو کشتی آمریکایی را در آبهای (معروف به خلیج تنکین) بمباران کرد، کنگره امريکا باصدور قطعنامه ی واکنش خويش را متبارز نمود. این قطعنامه به رئیس‌جمهور این اختیار می‌داد که دخالت ایالات متحده را در ویتنام افزایش دهد.  لیندن جانسون نیز از این اختیارات خود برای اعزام نخستین گروه از نظامیان آمریکایی به ویتنام در مارچ 1965 استفاده کرد.

جانسون جنگ را آغاز می نمايد:

از سال 1965 تا 1969 آمریکا وارد جنگ با ویتنام شد ونیروهای آمریکایی اقدام به بمباران‌های هوایی ویتنام شمالی کردند. در حقیقت امريکايی ها وارد یک جنگ اشغالگرانه علیه مردم ويتنام شده بودند.

جبهۀ آزاديبخش مردم ويتنام به شیوه‌های مختلفی سربازان آمریکایی را در نبردغافلگیر می نمودند و آنان را با اشکال مختلف و تکتيکهای غافلگيرانه در کمین‌گاهها مانند: حمله‌های ناگهانی، زير ضربات شديد وخرُد کننده قرار میدادند. نیروهای آمریکایی خود را در شرایطی میديدند که حتی یافتن دشمن هم برایشان به معضلی تبدیل شده بود. از این رو برای پيدا کردن سربازان جبهۀ آزاديبخش ويتنام ،آنان به سراغ عامل نارنجی یا ناپالم (بمب‌های آتش‌زا) رفتند. با آنهم آنان قادر به تشخیص دشمن شان در روستاها نبودند؛ زيرا زنان و کودکان نیز توانايی  کار گذاری تله‌های انفجاری و یا تغذیه مبارزين ويتنامی را داشتند. در اين تاکتيک سربازان آمریکایی درمانده شده و بسیاری از آنها روحیه ‌خويش را از دست داده ، به مصرف مواد مخدر روی آورده بودند.

فشارهای ناشی از مبارزه با دشمن پنهان، سربازان آمریکایی را به ستوه آورده بود تا جایی که آنها با حمله به روستاها خشم و ناامیدی خود را بر سر روستاییان خالی می‌کردند؛ بی آن که بدانند آن روستاییان به مبارزين ويتنام کمک می‌رسانند یا خیر؟ مشهورترین این حمله‌ ها "قتل عام مای لای" نام دارد. بنا بر اطلاعات منابع گوناگون، در این قتل عام بین 347 تا 504 غیرنظامی کشته شدند. بعدها اجسادی مثله شده نیز یافت شد.

يورش غافلگیرکننده :

در تاریخ 30 جنوری 1968، ویتنام شمالی نیروهای آمریکایی و ویتنام جنوبی را با طرحریزی یک حمله سازمان‌یافته غافلگیر کردند. جبهۀ آزاديبخش ويتنام، به دست کم صد شهر و روستا در ویتنام جنوبی یورش برد. علی رغم این که نیروهای آمریکا و ارتش ویتنام جنوبی دردفاع از این حمله قرارگرفتند؛ اما این حمله به آمریکایی‌ها ثابت کرد که دشمن به مراتب قویتر و سازمان‌یافته ‌تر از آن ا ست که تصورش را می نمود.

يورش عید تت نقطه عطفی در این جنگ بود. زيرا که رئیس جمهور جانسون، که اکنون با مردم ناراضی امریکا و دريافت اخبار بد از سوی رهبران نظامی خود در ویتنام رو‌به ‌رو بود، معتقد گرديد که جنگ را درويتنام باخته است.

تلاشهای تب آلود نیکسون برای خروج ازويتنام:

در سال 196، ریچارد نیکسون به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد. او برنامه ‌هایی به نام "ویتنامی ‌سازی" برای خروج نیروهای آمریکا از ویتنام و تحویل جنگ به ویتنام جنوبی را طرح‌ ریزی کرد. اخراج سربازان آمریکایی در جولای 1969 آغاز شد. نیکسون جنگ را به کشورهای دیگر مانند لائوس و کامبوج نیز گسترش داد؛ حرکتی که به اعتراض ‌های داخلی بسیاری انجامید، بويژه در دانشگاه‌ها. در یکی از همین اعتراض‌های دانشجویی در دانشگاه ایالتی کنت بود که سربازان گارد ملی اوهایو برای خاتمه دادن به تجمع اعتراضی به دانشجویان تیراندازی کردند و واقعه‌ای را رقم زدند که امروز به "قتل عام دانشگاه کنت" معروف است.

زمانی که آمریکا بیشتر سربازان خود را از ویتنام خارج کرده بود، در تاریخ 30 مارچ 1972، ویتنام شمالی حمله گسترده دیگری را، معروف به حمله عید پاک، آغاز کرد. سربازان ویتنام شمالی از مدار 17 درجه و از ناحیه‌ای که از نیروهای نظامی خالی شده بود عبور و به ویتنام جنوبی حمله کردند و سربازان آمریکایی باقیمانده و ارتش ویتنام جنوبی را زير ضربات مرگبار قراردادند.

سرانجام پس از آن که آمریکا مجبور به اخراج تمام سربازانش از ویتنام گرديد، در اوایل سال 1975 ویتنام شمالی با حمله دیگری دولت ویتنام جنوبی را سرنگون کرد و دولت دست نشاندۀ امريکا به تاریخ 30 اپريل 1975، رسماً دربرابر ویتنام شمالی تسلیم شد. تا این که به تاریخ 2 جولای 1976 ویتنام شمالی و جنوبی دوباره به صورت یک کشور يک پارچه با هم متحد شدند و جمهوری سوسیالیستی ویتنام شکل گرفت.

اما نبايد فراموش کرد که اين پيروزی دولت و مردم ويتنام دراين نبرد 20 ساله عليه بزرگترين غول انحصارات جهانی ( فرانسه و ايالات متحدۀ امريکا ) و رژيم دست نشاندۀ آن، مانند راه اندازی صدها توطئه ان کشور عليه دولت جوان کوبا، به کمک و حمايت همه جانبۀ سياسی ـ اقتصادی و تسليحاتی اتحاد شوروی صورت گرفت؛ حتا بعد از شکست افتضاح آميز امريکا و اخراج قشون جنگ باختۀ آن کشور؛ زمانی که دولت شئونيستی چين تهاجم نظامی را عليه دولت سوسياليستی جوان ويتنام آغاز و دست به پيشروی بداخل خاک اين کشور زد؛ فقط با يک اخطار ودادن اُلتوماتيوم 24 ساعتۀ حکومت اتحاد شوروی، نيروهای نظامی تجاوزگر چين شئونيست، خاک ويتنام را ترک کردند و مردم ويتنام از گيرماندن دراشتعال جنگ ديگری فراغت حاصل و مصروف التيام زخم های ناشیئ از جنگ بيست ساله و اعمار مجدد کشور خويش گرديدند.

از آن جايی که ايالات متحدۀ امريکا مطابق سرشت ذاتی نظام ستم گستر سرمايه داری انحصاری، که زندگی اين نظام ضد انسانی بدون جنگ، شرارت و غارت اقتصادی کشورهای عقب نگهداشته شده و دارای منابع و ذخاير طبيعی، چون قاره های آسيا و افريقا و امريکای لاتين، امکان پذير نيست ويگانه مانع عمده در راه رسيدن به سودهای کلان، موجوديت سيستم جهانی سوسياليسم و در رأس اتحاد شوروی را می دانست؛ بنابرآن درصدد آن شد تا برای دستيابی به اين هدف های بزرگ حياتی و گرفتن انتقام شکستش را در کوبا و ويتنام از اتحاد شوروی وقت، آغاز يک جنگ فرسايشی دوامداری رادرکشوری آسيايی ودر همسايه گی با شوروی که از نظر موقعيت جيوپوليتيک و جيواکونوميک وويژگی های اتنيکی ـ زبانی و تعصبات مذهبی جنگ افروزانه، آن گونه که دانشمند بزرگ اروپا جنگ را برای ساکنين آن " مثل سپورت" دانسته است، درميان شهروندان خودش، راه اندازی کند و پای اتحاد شوروی را نيز درآن بکشاند و اين همانا افغانستان استبدادکوفته بود که تازه می خواست، آرام ـ آرام  بپای خود بيستد و راه رشد مستقل را درپيش گيرد؛ ولی دريغا که به گونه ی زيرين مورد تهاجم بزرگترين اژدهای خونخوار بين المللی قرار گرفت.

3 ـ افغانستان

سرزمين کهنسال ما افغانستان، اين مهد آريانای کبير، بمثابۀ قلب پر تپش آسيا، بنابر داشتن منابع سرشار طبيعی، آب و هوای گوارا، نيروهای توانمند انسانی، موقعيت جيوپوليتيک و ويژگی های استراتژيک آن، بحيث نقطۀ تلاقی تمدن ها و فرهنگ های کشورهای جهان واقع و بالنتيجه پيوسته مورد علاقه مندی سودجويانه و تهاجم خصمانۀ مشهورترين کشور کشايان آزمند و لشکرکشی های استعمارگران کهنه و نو و توطئه های خونين و زندگی برانداز مونوپول های غارتگر بين المللی قرار گرفته است.

گرچه لشکرکشی اسکندر، استيلای اعراب، تهاجم چنگيز و تيمور و يورش شيبانی ها، صفوی ها و بابريان هند منجر به قتل عام مردم، ويرانی ميهن مان و درمواردی هم منتج به تخليۀ سکنۀ آن از مرد وزن و حتا حيوانات گرديد؛ وليک در تجاوز مستمر انگليسها و عواقب آن در قرن 19 و نيمۀ اول قرن بيستم ، نه تنها جنايات غارتگران پيشين به شيوه های نوين آن تکرار گرديد؛ بلکه کشورما را با استفادۀ سوء از اختلافهای درونی و ضعف اخلاقی حکمرانان دوخانوادۀ برسراقتدار وقت، ازطرف شمال و جنوب ـ شرق و غرب چندين بار تجزيه و تقسيم نموده ، پارچه های شمالی آن را به روسيۀ زاری تسليم ؛ پارچه های غربی آن را به دولت فارس ( ايران کنونی) معامله گونه واگذار نموده ؛ از پارچه های شرقی و جنوبی آن با علامه گذاری خط ديورند وتحميل امضای آن بالای حاکمان افغانی (!)، دولت و سرزمين جعلی ای را به نام " پاکستان " ساختند و از آن بحيث تختۀ خيز تجاوز برسرزمين باستانی مان و ساير کشورهای منطقه استفاده نمودند.

اما، اين تجاوز و بسترسازی ( تختۀ خيز) های آن چگونه آغاز شد؛ برمی گرديم به رخدادهای نيمۀ اول سدۀ بيستم:

بعد از پايان جنگ جهانی دوم و تفوق نظامی اتحاد شوروی در زمينۀ شکست فاشيسم برساير متحدين که منتج به نجات سرزمين های : بلغاريا ـ رومانی ـ هنگری ـ چکو سلواکيا ـ پولند، يوگوسلاويا و نيمی از پيکر خود آلمان، بشمول پايتخت آن برلين، از سلطۀ اشغالگران و جنگ افروزان خون آشام هيتلری گرديد؛ زمينه را برای تشکيل دولت های جوان ترقيخواه و عدالت پسند ، بوسيلۀ احزاب کمونيست و متحدين آنان دراين سرزمين ها ، درکنار يک دولت سوسياليستی ( اتحاد شوروی ) و ايجاد سيستم جهانی سوسياليسم در اروپای شرقی و بخشهای از اسيای ميانه و پيروزی انقلاب سوسياليستی در چين ، سرنگونی رژيم ارتجاعی در آن کشور , بشمول درهم شکستن زنجير استعمار انگليس در نيم قارۀ  هند و استقلال اين کشور ، مساعد نمود؛ شرايط  را برای برچيدن تومار مجموعۀ سيستم مستعمراتی و آزادی همه خلقهای جهان مهيا نمود. 

اين پيروزی بزرگ مردمان اين کشورها درنيمۀ قارۀ اروپا که بخش بزرگی از مناطق آسيا را نيز دربر می گرفت، دولت انگليس را که درجريان جنگ تا ختم آن درخشش چندانی در شکست فاشيسم ازخود بجا نگذاشته بود وايالات متحدۀ امريکا را که در پايان جنگ، ناتوانی اش را درنبرد با جاپان و همچنين کمرنگ شدنش را درمقايسه با اتحاد شوروی احساس می کرد، به آن حدی تحريک نمود تا دست به عمل جنون آميز ضد انسانی بزند و در دوجزيرۀ " هروشيما " و " ناگاساکی " بم ذروی را بر سر مردمان ملکی فروريزد و بزرگترين جنايت عليه بشريت را مرتکب گردد و بدين ترتيب در ذهنيت عامۀ بشريت محکوم شود.

اين سردمداران استعمار کهن و نوين، بخاطر جلوگيری از اوج جنبشهای ازادی خواهی ـ سرکوب نظامی انقلاب های توده يی درسراسر کشور ها و قاره ها و مقابله با گسترش اعتبار و حيثيت و نفوذ کشورهای سوسياليستی ؛ دست به تشکيل پيمانهای نظامی درقاره های اروپا و آسيا زدند تا به سيطرۀ سياسی و غارت منابع اقتصادی کشورهای درحال رشد ، برای سالهای متوالی واپسين نيز ادامه دهند و زمان افول حيات ننگين اين نظام چپاولگر را تمديد نمايند :

1 ـ آنان نخست پيمان نظامی آتلانتيک شمالی ( ناتو) را که اتحادی از 26 کشور امريکای شمالی واروپا است، در4 اپريل 1949 بين 10 کشور اروپايی، کانادا و ايالات متحدۀ امريکا درواشينگتن تاسيس نمودند.

هدف از تأسيس اين پيمان ، جلوگيری از نفوذ و توسعۀ ايد ئولوژی دورانساز طبقۀ کارگر و انقلاب های دموکراتيک و سوسياليستی در اروپای غربی و قارۀ امريکا و سرکوب قيام های آزادی بخش ملی و سرنگون کردن دولتهای جوان ترقيخواه و آزادی دوست در اين مناطق وسايرکشورهای جهان بوده است که جنايات اين پيمان تجاوزگر اظهرمن الشمس است.

2 ـ در مرحلۀ دوم ، سازمان پيمان آسيای جنوب شرقی، معروف به پيمان سيتو را درسال 1333 خورشيدی مطابق 1954 ميلادی، درمانيلا پايتخت فيلپين، با شرکت دولتهای آستراليا، زلاند نو، فلپين، تايلند، پاکستان، فرانسه، انگلستان، به گردانندگی ايالات متحدۀ امريکا تشکيل نمودند.

منظور از تشکيل پيمان سيتو، ظاهراً قرارداد همکاری نظامی و اقتصادی بين کشورهای عضو را عنوان می کرد؛ اما هدف اصلی آن بيش ازهمه روی اتحاد نظامی دربرابر گسترش جنبشهای آزاديبخش ملی، قيامهای توده يی و انقلابهای ملی و دموکراتيک و سوسياليستی درجنوب شرق آسيا و جلوگيری از نفوذ سياسی ـ اقتصادی و ايدئولوژيک اتحاد شوروی سوسياليستی وتأمين سلطۀ سياسی ـ اقتصادی و استثماری خويش دراين مناطق بود.

اما با شکست امريکا در جنگ با دولت سوسياليستی ويتنام و همينگونه شکست پاکستان در جنگ سال 1351 ـ 1972 دربرابر هند در بنگال شرقی و تشکيل دولت مستقلی به نام "بنگله ديش" نخست پاکستان از اين پيمان خارج شد و به دنبال آن خود پيمان درسال 1354 نيز متلاشی و منحل گرديد.

3 ـ پيمان سنتو يا پيمان بغداد، معاهده ای بود که درسال 1333 ميان دوکشور عراق و ترکيه دربغداد به امضاء رسيد. اين پيمان حلقۀ ديگری از يک رشته پيمانهای بود که امريکايی ها، در کشورهای آسيايی بصورت منطقه يی ايجاد کردند تا متضمن منافع شان باشد.

دولتهای انگليس ـ پاکستان و ايران درسال 1334 ، يکی پی ديگر وارد اين پيمان شدند.

در اساس تشکيل اين پيمان از ابتکارات دولت امريکابود که می خواست يک سازمان دفاعی قوی درخاور ميانه بوجود آورد تا از گسترش نفوذ و اعتبار اتحاد شوروی دراين منطقه جلوگيری بعمل آورد و سنگرهای دفاعی غرب را تکميل نمايد . اما امريکا ظاهراً وانمود می کرد که خود عضويت اين پيمان را ندارد تا موجبات تحريک دولت شوروی را فراهم نکند و دوستی اعراب خاور ميانه را نيز ازدست ندهد؛ ولی با معاهدات نظامی دو جانبه با هرسه کشور ايران ، ترکيه و پاکستان عملاً نفوذ خود را دراين سازمان حفظ کرد.

پيمان بغداد پس ازکودتای عبدالکريم قاسم درعراق در سال 1337 ضربۀ محکم ديد و مرکزيت آن نيز به انقره انتقال يافت واز اين پس اين پيمان به نام «سنتو » مسمی گرديد.

پاکستان درسال 1350 ش نسبت عدم حمايت سنتو در تعرضات هند، از آن جداشد و ايران نيز با پيروزی انقلاب اسلامی در ماه حوت 1357 با اين سازمان وداع گفت.

ايالات متحدۀ امريکا و متحدين غربی اش زمانی که از تشکيل پيمانهای نظامی در اروپا و آسيا دستاورد قابل لمس را نصيب نگرديده و در تهاجم غارتگرانه درکشورهای کوبا و ويتنام نيز با شکست مفتضحانه مواجه و بحيث يک ابرقدرت جهانی دربرابر اتحاد شوروی و ساير کشورهای سوسياليستی سرافگنده و درپيشگاه جهانيان بدنام گرديده از اعتبار نظامی پيشرفته اش نيز کاسته شد؛ آنگاه درصدد آن برآمد تا بمنظور مقابله با اعتبار، حيثيت ونفوذ روزافزون کشورهای سوساليستی و سرکوب جنبشهای آزاديخواهی و دولت های جوان در قاره های آسيا و افريقا، با استفاده از تجارب طولانی کشورانگليس درميان ممالک اسلامی؛ از معتقدات دينی و مذهبی اين سرزمينها، ازجمله درافغانستان که از نظر موقعيت جيوپوليتيک جايگاه ويژه ای داشت؛  استفادۀ ابزای کند .  

امريکا علی رغم اين که بعد از سرکوب نهضت امانی بوسيلۀ انگليسها و نصب نمايندۀ مشهور آنان،( جنرال محمد نادر)، پيشنهاد دولت وقت را درسال ( 1954) بمنظور دادن کمک به افغانستان ، نسبت رابطۀ محکم اش با پاکستان و تيره گی مناسبات افغانستان با اسلام آباد، روی مسأله پشتونستان، رد نموده بود ؛ وليک در دهۀ شصت ميلادی بمنظور تطبيق برنامۀ بزرگی که روی دست داشت، وارد بازی نوين سياسی گرديد و کارمندان سازمان " سيا " تحت عنوان کادرهای مسلکی بخشهای اقتصادی ـ فرهنگی و اجتماعی کمک کننده به اين کشور بوظايف گمارده شدند: « هرچند " سیا" در افغانستان، حضور پررنگی در دهه های آغازین جنگ سرد نداشت، این سازمان از کانال دفاتر " بنیاد آسیا" ــ سازمان وابسته به سیا ــ تیمی به این کشور فرستاد. در میانه ی دهه های 1950 و 1960، "بنیاد آسیا" حمایت بی شائبه یی از دانشگاه کابل کرد و پروژه های بسیاری دربارۀ سازماندهی جامعه ی مسلمان افغانستان داشت. بگفته ی "جان بنیگان" و "رز بنیگان"، افراد" بنیاد آسیا " در خلال دهه ی 1960 در پاکستان و افغانستان که سالیان دراز در خدمت این بنیاد بودند، "بنیاد آسیا" به "موسسه ی پژوهش اسلامی لاهور" در پاکستان برای انتشار فرهنگ جامع اسلامی بزبان اردو یاری رساند. جان بنیگان می گوید:

"ما همچنین، با دانشکده های الهیات دانشگاههای بزرگ تماس داشتیم." بنیگان ها در پاکستان و نیز افغانستان با گروههای دانشجویی ضد سازمانهای دانشجویی هوادار شوروی همکاری می کردند.

او می گوید:

"دانشجویان هدف نخست ما بودند." رز بنیگان می افزاید که " بنیاد آسیا" در افغانستان با خانواده ی مجددی، روحانی سرشناس اسلامی و نیز وزارت عدلیه که چندی در اداره ی مجددی بود ، روابطی استوار ساخت.

"بنیاد آسیا"، همچنین، شفیق کماوی، قائم مقام وزیر عدلیه [محمد موسی شفيق کاموی آخرين نخست وزير افغانستان در دورۀ سلطنت محمد ظاهر ـ شاه سابق که دراوايل معين وزارت عدليه بود ] را به سمینار هنری کیسینجر درباره ی امور بین المللی در دانشگاه هاروارد فرستاد.

یکی از شخصیت های ارشد " سیا " می گوید:

" در 1957، هنگامی که در افغانستان بودم، هواداری از شوروی آشکار بود. از من خواستند میزان حضور شوروی را در افغانستان دریابم زیرا آیزنهاور در پی دانستن اهمیت استراتژیک افغانستان برای واشنگتن بود. " نتیجه حاکی از اهمیت کم افغانستان بود.

در دهه ی 1960، جنبش اسلامی افغانستان آرام آرام روند سیاسی شدن پیش گرفت. هرچند محافظه کاری، شیوه ی زندگی سنتی ونقش برجسته ی اسلام، همواره مختصات جامعۀ افغان بوده، تا پیش از دهه ی 1960 اسلام در افغانستان بیشتر چهره یی پارسامنش و کمتر سیاسی داشته است؛ اسلام بگونه یی ایمان محور و نه باوری سیاسی- اجتماعی در اذهان بود. اما بر اثر نفوذ مذهب و نیروهای روشنفکری خارجی ــ بویژه اخوان المسلمین مصر و جماعت اسلامی پاکستان و سازمانهای بین المللی اخوان المسلمین به رهبری سعید رمضان در ژنو ــ اسلام در افغانستان دگرگونی بنیادین با ماهیت سیاسی و ستیزگرانه ضد کمونیستی یافت.

[ بقول مؤلف کتاب " بازی شيطانی " بخش دوم ـ  سازمان اخوان المسلمين در آغاز به حمايت انگليس ها بخاطر پياده کردن اهداف شان دربين کشورهای اسلامی تأسيس گرديد ـ نگارنده] (3)

رفته رفته، روحانیون و سازماندهندگان برجسته ی اسلامی افغان از مصر، جایی که با میراث داران جنبش حسن البناء در تماس بودند، به افغانستان بازگشتند. بگفته ی "اولیور روی"، شرق شناس برجسته فرانسوی و کارشناس اسلام در افغانستان، آغاز اسلام سیاسی در افغانستان با محفلی نیمه مخفی به نام "اساتید"، گره خورده است.

تا میانه ی دهه ی 1960، جماعت اسلامی و شاخه های آن پیرو سازمانهای اسلامی مصر، پاکستان، عراق و دیگر نقاط بودند، بویژه در تاختن به دانشجویان چپگرا و کمونیست و تهدید خشونت آمیز رقبای سیاسیشان همان رویه را داشتند. آنها با هدایت کسانی که در 1979 در زمره ی ذینفعان بخشش های" سیا " قرار گرفتند، آشکارا عامل تحریکات سیاسی و ایجاد آشفتگی بودند. روی می نویسد:

"سیمای آشکار فعالیت جنبش سیاف در قالب سازمان "جوانان مسلمان" و وجه پنهان آن در میان محفل اساتید بود." رهبر اساتید و کسی که سازمان نیمه مخفی "جوانان مسلمان" را هدایت می کرد، پروفسور "غلام محمد نیازی"، هیات علمی دانشکده ی الهیات دانشگاه کابل بود. دانشگاه کابل از کانال "بنیاد آسیا"، تحت حمایت مادی سیا [ C.I.A ] بود.

در 1972، ربانی، سیاف و در آینده حکمتیار شورای رهبری جنبش را ایجاد کردند و حکمتیار نظارت بر شاخه ی نظامی آن را عهده دار شد.

بر پایه ی اسناد خارج شده از طبقه بندی محرمانه ی ایالات متحده، در سال 1972 یکی از اعضای "جوانان مسلمان" بارها با یک آمریکایی برای درخواست کمک دیدار کرده است و در این دیدارها "مشروحاً فعالیت های ضد کمونیستی گروهش را بر شمرده (از آن میان قتل چند تن از"چپگرایان") وخواستار کمک پنهان ایالات متحده برای خرید ماشین چاپ شده است. 

از این پس " سیا" نقش فعالتری در پیوند با اسلامگرایان افغان نشان داد. پیشتر، مساعدت  "سیا " نسبتاً کم بود و بیشتر از کانال بنیاد آسیا، متوجه دانشگاه کابل و نیروهای اسلامی با سابقه میشد. اما در 1973 ، محمد داود خان ] كه گفته میشد  [به یاری کمونیستها ظاهرشاه را سرنگون وجمهوری افغانستان را پایه نهاد. جنبش اسلامی افغانستان، آشکارا چهرۀ اپوزیسیون داوود خان را بخود نگرفت. آنها بزودی دوستان زیادی در خارج یافتند.» (4)

واما چشم ديد خود نگارنده: درماه ميزان سال 1343 پس ازسپری نمودن دورۀ سربازی ، حين درخواست شمول درکادر مأموريت دولت، با آقای محمد موسی شفيق که درآن زمان با مشغوليت درچهار بخش مهم (رئيس تقنين ـ معيين وزارت عدليه ـ منشی مجلس وزراء و استاد در دانشگاه کابل )، از اعتبار زيادی نزد اوليای امور برخوردار بود، ازنزديک دردفتر کارش ملاقات نموم، سپس با انجام کار دولتی در آن وزارت، معلوماتم درمورد وی بيشتر گرديد .

درآن زمان غلام محمد نيازی در رياست تقنين بحيث مدير تأليف و ترجمه، زير دست شفيق انجام خدمت مینمود.

شفيق که از تحصيل کرده های جامع الازهر مصر بود، زمينۀ رشد تعداد زيادی از فارغان مدرسۀ شرعيات و دارالعلوم عربی ، ابو حنيفه و مدارس دينی ديگری را از طريق دادن بورس های تحصيلی به کشور مصر مساعد نمود ، که از آن جمله غلام محمد نيازی ، برهان الدين ربانی ، عبدالرسول سياف ، وفی الله سميعی، عبد الهادی هدايت، غلام نبی صافی ، حبيب الله غالب ... بودند.

به باور نگارنده، تهداب اصلی کار و فعاليت سازمان اخوان المسلمين را در افغانستان معاصر ، مولانا شفيق کاموال گذاشت و غلام محمد نيازی سال های بعد به هدايت شفيق موظف به رهبری وسازماندهی اين تنظيم سياسی گرديد.

http://sapidadam.com/images/articles/2013_01/5971/u2_mosa.PNG

محمد موسی شفيق پسر مولوی محمد ابراهيم کاموال، بعد از فراغت از دارالعلوم عربی تحصيلات عالی را تادرجۀ مافوق لسانس از جامع الازهر مصر و سپس ايالات متحدۀ امريکا به پايان رسانيد و به باور بيشتری از آگاهان سياسی ، ميخواست با هسته گذاری اسلام سياسی و ايجاد سازمان اخوان المسلمين، دستورامريکايی هارا در مبارزه با نيروهای چپ و ترقيخواه افغانستان، جلوگيری از اعتبار و نفوذ سياسی ـ اقتصادی و فرهنگی اتحاد شوروی و ايجاد تحريکات درزمينه پخش افکار شئونيستی و برتری های قومی ، در جادۀ عمل پياده نمايد.

وی در راستای ايفای اين وظيفه، از نخستين روز شرکتش در تدوين و تصويب قانون اساسی 1343؛ انجام کارش دررياست تقنين وزارت عدليه الی اخرين روز ايفای وظيفه بحيث نخست وزير افغانستان؛ با استفاده بموقع از صلاحيت دولتی، روبط کاری و زبانی با مصری ها، امريکايی ها و " دافغانستان پشتو تولنه " : درتاسيس سازمان اخوان المسلمين درافغانستان ، جذب جوانان از مدارس دينی دراين تنظيم و استقامت دادن کار و فعاليتهای آنان درتحت رهبری سازمان" سيا " درضديت با نيروهای ترقيخواه و تحول طلب داخلی و کشورهای سوسياليستی، در رأس اتحاد شوروی؛ جلوگيری از جذب کمکهای اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی و نظامی شوروی که تقريباً بيش از هفتاد درصد پروژه ها را احتوا می کرد؛ تعويض آن ( از طريق تأمين مناسبات با امريکا و ايران و پاکستان، که انعقاد معاهدۀ ننگين آب دريای هلمند، نخستين تحفۀ حسن نيت(!) مولانا شفيق به شهنشاه ايران بود ) به کمک ها و قرضه های کمرشکن ايالات متحدۀ امريکا و ايران که از نظر محاسبۀ اقتصادی، هيچ گاه به نفع کشور و مردم ما نبود؛ تغيير نام های مقام های علمی و دولتی عام پسند ( درقانون اساسی سال 1343 ذکر بود که " تحقيق جرايم از وظيفۀ مدعی العموم است؛ اما بجای آن نام " سارنوال "، بجای دارالفنون، يعنی دانشگاه؛ واژۀ " پوهنتون " ، بعوض رياست بلديه ، يا شهرداری " شاروالی " بجای ، حلال احمر " سره مياشت و همينگونه بعوض زايشگاه " زيژنتون "، بجای کتابخانه، "کتاب تون "، ـ دواخانه " درملتون "، ـ شفا خانه ـ روغتون و ... )، به يک زبان ( پشتو)، نقش تعيين کننده داشت، که اين ميراث شوم وی جنگ پنجاه سالۀ گرم و سرد را درسرزمين ما ببار آورد و تا هنوزهم ادامه دارد وپايانش معلوم نيست.

علی رغم اين که برنامه های سازمان " سيا " و ختم فعاليتهای جسورانۀ شفيق و پيروانش در بيست و ششم سرطان 1352 با پيروزی کوتای نظامی توسط افسران جوان اردو تحت رهبری محمد داوود صدراعظم پيشين و پسر عم شاه، برای کوتامدت متوقف گرديد؛ وليک سازمان " سيا " با استفاده از دست پروردگان شفيق و ساير امکان هايی درميان مشران قبايل، تحصيل کردگان کشورش، جنرال های وابسته به غرب که دراختيار داشت، فعاليتهای تخريبی، کودتاهای نظامی و فشار های خرُد کننده را عليه داوود خان راه اندازی نمود؛ تا اين که محمد داوود را به تسليمی بدون قيد وشرط ، جهت سرکوب نيروهای چپ و تحول طلب وادار نمود؛ استاد ميراکبرخيبررا توسط اجنت های معلوم الحالش ( امين ـ قدير ـ رسولی و حکمتيار) ترور کرد؛ قيام هفتم ثور1357 نظاميان جوان را که منجر به سقوط رژيم فرسوده و درحال زوال محمد داوود گرديد، بر ح. د. خ. ا ، بگونۀ اجتناب ناپذير تحميل و سپس اين قيام را که سرآغاز خوبی برای گذار به يک انقلاب ملی و دموکراتيک می شد، بوسيلۀ حفيظ الله امين و دار ودسته اش ازمسير اصلی و قانونمند آن به بيراهه سوق داد؛ سرانجام با راه اندازی کودتا های ضد حزبی ـ نظامی درون حاکميت ح. د. خ.ا و بقدرت رساندن امين، اين جاسوس پرتاب شده اش در درون  نهضت چپ، هزاران تن اعضای ح. د. خ. ا ـ دهها هزار روشنفکر و صدها هزار شهروندان افغانستان را از دم تيغ اين جلاد گذشتاند؛

اين قتل عام ها، بويژه ترور دورئيس جمهور و دو صدراعظم (محمد داوود ـ نورمحمد تره کی ـ نوراحمداعتمادی ومحمد موسی شفيق وعده ای از وزيران ووکيلان پيشين واستادان دانشگاهها...)، دولت اتحاد شوروی وقت را براساس مناسبات دوستانه و عقد قراردادهای دوجانبه ای که سنگ بنای آن درسال 1919 ازجانب زعمای دو کشور(ولاديميرايليچ لنين و شاه امان الله) گذاشته شده بود و دردوران چهل سال سلطنت محمد ظاهر، شاه سابق و زمامداری سردار محمد داوود، تحکيم و توسعۀ گسترده تر يافت که مجموع کمک های اتحادشوروی در عرصه های سياسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی بيش از هفتاد درصد کل مساعدت های خارجی را تشکيل می داد و همچنان مطابق معاهدۀ دوستی، حسن همجواری و همکاری بين جمهوری دموکراتيک افغانستان و اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی مورخ 5 دسمبر 1978 و تقاضاهای مکرر رهبران وقت ج. د. ا ، واداشت تا بمنظور جلوگيری از تطبيق برنامۀ خونين و زندگی برانداز ايالات متحدۀ امريکا، که قراربود با تأمين اتحاد و تشکيل دولت مشترک" امين ـ حکمتيار " متباقی روشنفکران و همه ی مخالفين دوباند جنايت پيشه را ازدم تيغ بکشد؛ بحيث کشور دوست و همسايۀ نزديک افغانستان، قطعات نظامی را به افغانستان بفرستد و با برچيدن بساط حاکميت ترور و اختناق امين، زمينۀ نجات " دوثلث " شهروندان افغانستان را که امين در اظهارات رسمی خود تلفات الی ده مليون را متقبل و بازگو نموده بود و تشکيل حکومت قانون ويک نظام دموکراتيک، ترقيخواه و تحول طلب را بجای آن، مساعد نمايد.

http://sapidadam.com/images/articles/2013_01/5971/u2_golvaamen.PNG

 

اين اقدام دولت اتحادشوروی درششم جدی 1358 مانند ساير مساعدتهايش به کشورهای اروپای شرقی ـ کوبا و ويتنام که از آن در بالا تذکر رفت، نزد دول سوسياليستی ، ممالک جوان تازه از بند رستۀ استعمار و امپرياليسم ، جنبشهای آزاديبخش ملی ، احزاب و سازمانهای مترقی جهان و نيروهای ترقيخواه و تحول طلب افغانستان، يک عمل مشروع ، قانونی و در مطابقت کامل با مادۀ 51 منشور ملل متحد محسوب و پذيرفته شد؛ وليک برای ايالات متحدۀ امريکا وسيلۀ تبليغاتی مطلوبی برای گرفتن انتقام شکستش در کوبا و ويتنام از طريق کشانيدن جنگ زندگی برانداز  بداخل خاک افغانستان و عليه حاکميت ح. د. خ. ا گرديد.

واما، با سقوط حاکميت فردی حفيظ الله امين ، وحدت مجدد حزب تأمين و با تشکيل دولت وحدت ملی تحت زعامت ببرک کارمل، منشی کميته مرکزی ح. د. خ. ا منتخب کنگرۀ موسس، هشت سال وکيل و نمايندۀ مردم شهرکابل در مجلس نمايندگان افغانستان، بحيث رهبر قابل قبول برای اکثريت مردم و همه اعضای ح. د. خ. ا، زندگی عادی و آرام شان را دوباره از سرگرفتند؛ 13 سازمان سياسی و اجتماعی به فعاليت آغاز و دروجود جبهۀ ملی پدروطن متشکل و متحد شدند.

طی شش سال اول، تحولات اجتماعی در همه عرصه های زندگی مردم بوجود آمد؛ دراثر کمک های دولت اتحاد شوروی درحدود ( 250) پروژۀ جديد بميزان متوسط و بزرگ در رشته های گوناگون و عرصه های مختلف زندگی مردم تکميل و به بهره برداری سپرده شد؛ امنيت روزتاروز خوبتر شده می رفت؛ حاکميت دولتی توسعه می يافت و مخالفين وابسته به امريکا و غرب و کشورهای ارتجاعی عربی و منطقه اعتبار و مواضع خود را از دست داده می رفتند و روحيۀ جنگی خود را پيوسته از دست می دادند؛ در مقابل مورال نيروهای دولت درحال تقويت و اميدهای مردم برای تأمين صلح ، امنيت و فردای بهتر درحال تبديل شدن به حقيقت بود.

زندگی اقتصادی مردم بهبود حاصل کرده بود؛ ازفقر جانکاهی که امروز مردم بيداد می کنند ، اثری و خبری وجود نداشت؛ سالانه هزاران جوان اعم از دختر و پسر بمنظورکسب آموزشهای عالی ، شامل دانشگاههای کشور می شدند و هزاران ديگری غرض تحصيلات عالی و مسلکی به اتحاد شوروی و ديگر کشورهای سوسياليستی فرستاده می شدند....

درتمام اين دستاوردها و موفقيتهای چشمگير ، نقش اتحاد شوروی بحيث کمک کننده و تلاش و جانبازی های آگاهانۀ همه کادرها و فعالين ح. د. خ.ا ، حکومت و درمجموع دولت ج. د. ا، بويژه جايگاه منحصر به فرد ببرک کارمل بمثابۀ رهبر نستوه ، فعال ، مبتکر، جسور و با اعتبار ملی و بين المللی در ميان مردم افغانستان و خلقهای جهان تثبيت شده می رفت و شهرتش جهانشمول می گرديد.

درست درچنين حالت بود، که ايالات متحدۀ امريکا و متحدين آن نی تنها از جنگ رويارويی گرم در برابر ح. د. خ. ا وحاکميت دولتی آن دستاوردی را نصيب شده نتوانستند؛ بلکه از توسعۀ روزافزون حاکميت دولتی در روستاها ـ تجريد جنگ افروزان شرارت پيشه از ميان مردم و کسب اعتبار و پرستيژ بيشتر حزب، دولت و رهبر محبوب القلوب آن درميان مردم، دچار هراس و سراسيمه شده ، درصدد آن برآمدند تا با توسل به آخرين امکانهای دست داشتۀ قبلی شان در حزب کمونيست اتحاد شوروی و استفاده ابزاری از ميخائيل گورباچف، اين کادر فعال پرتاب شده در درون آن حزب؛ و استفاده از موجوديت قوای نظامی آن کشور و مشاورين خائن بوطن و خادم به گورباچف در افغانستان؛ کودتای ننگين 14 ثور 1365 راعليه حزب و مردم ما که سرانجام منجر به سقوط حاکميت دولتی، تسليمی قدرت به تنظيمهای بنيادگرای جهادی گرديد، توأم با جنگ های خانمانسوز بيش از دونيم دهۀ اخير برضد  آسايش و حيات تمام مردم افغانستان، تحميل نمايند:

« بعد ازفروپاشی اتحادشوروی و انتشار اسناد محرم حزبی و دولتی آن کشور درکتب و رسانه ها،  آگاهان سياسی را عقيده براين است، که مفکورۀ برگشت نظاميان شوروی به ميهن شان و انتقال قدرت از ح. د. خ. ا به يک دولت فراگيرملی مورد قبول هردوجانب منازعه، از سال 1983 بابقدرت رسيدن اندروپوف ، ميان مسکوـ واشينگتن و اسلام آباد طرح ريزی و روی آن به توافق رسيده بودند. وليک نظربه عوامل مشخص، ازجمله تغيير پی در پی رهبری حزبی و دولتی دراتحاد شوروی ناشیئ ازمرگ رهبران؛ زمينه برای تحقق پلان مطروحه مساعد نشد، تا اين که گورباچف براريکۀ قدرت تکيه زد.

با بقدرت رسيدن گورباچف برنامۀ انحلال ح. د. خ. ا  و فروپاشی رژيم سياسی در افغانستان، مطابق ميل و ارضای خاطر رهبران ايالات متحده و پاکستان، رويدست گرفته شد و ادوارد شوارد نادزی ماموريت يافت تا درهمدستی با افراد جاه طلب، خودخواه و سياست باز که عضويت دفترسياسی ح. د. خ. ا را داشتند ويا مسؤوليت رهبری شعبات کميته مرکزی حزب و چوکی های ردۀ اول ( ملکی و نظامی ) درحکومت بالای شان اعتمادشده بود؛ به اين پروسه سرعت بخشند.

دراين راستا، رابطه های کاری و نزديکی تنگاتنگ مشاورين فاسد و ضعيف النفس روسی، بويژه عده ای از جنرالان قاچاقبر آن کشور، بارهبری دستگاه خدمات مخفی و فرکسيون بازان درون حزبی، که مهره های اساسی شطرنج توطئه عليه ح.د.خ.ا و حاکميت سياسی بودند و ازگذشته ها با محافل ارتجاعی و امپرياليستی درداخل و خارج، درپشت پرده، زد و بند داشتند؛ راه را برای پياده شدن دوکتورين زهراگين و خود فروشانۀ گورباچف دربارۀ افغانستان، هموارساخت، تا اين که در نشست و ملاقات رهبران اتحادشوروی و امريکا در ريکجاويک مرکزکشور ايسلند، سند رسمی درهم شکستن و پارچه پارچه کردن ح.د.خ.ا و سقوط حاکميت سياسی آن، بين گورباچف و رونالد ريگن به امضاء رسيد.

گورباچف پس از مشوره و سپردن تعهد به زمامدار قصرسفيد و سران دول غربی و حاکم نظامی پاکستان، درتوافق با پلانهای اسارتبار " سی. آی . ای " ، انتلجنس سرويس و " آی . اس . آی " ، بروفق ميل و آرزوهای ديرين تنظيمهای بنيادگرای جنگ افزوز مستقر در پاکستان و ايران؛ فرمان برپايی جنايت سياسی 14 ثور 1365 را به خوش خدمتان داخلی در درون ح. د.خ.ا و مشاورينش درافغانستان، صادرکرد.

بدين ترتيب با انجام کودتای 14 ثور 1365 برضد ح. د.خ.ا و رژيم جمهوری دموکراتيک افغانستان، سنگ تهداب يک جنايت سازمان يافته مبنی بر انحلال اين حزب، سرکوب خونين دولت جمهوری دموکراتيک افغانستان، متحدين سياسی حاکميت و قتل عام مردم افغانستان گذاشته شد.» ( 5 )

 در رابطه به اين جنگ تحميلی غارتگرانه و خيانت گورباچف به نهضتهای آزاديبخش ملی ، به جهان سوسياليسم و ميهنش اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی صدها جلد کتاب ازجانب نيروهای چپ و راست ، تدوين گرديده  است.

هرگاه خوانندگان عزيز علاقه مند  معلومات بيشتری باشند با مراجعه به مطالعۀ  پژوهش های دودانشمند بزرگ : روجرکيران ـ توماس کنی ، تحت عنوان « خيانت به سوسياليسم ـ پس پردۀ فروپاشی اتحاد شوروی »، بداخل 25 بخش منتشرۀ سايت سپيده دم ، می توانند معلومات بيشتری بدست آورند.

 واما اين که کودتای 14 ثور 1365 ؛  چگونه راه اندازی شد ، کدام راه را پيمود و چگونه جاده را برای تسليمی قدرت دولتی به تنظيمهای بنيادگرای جهادی هموار و " برنامۀ  تصويب شدۀ گورباچف ـ ريگن در ريگجاويک ايسلند " را درجادۀ عمل پياده نمود، همه را درقسمت دوم اين مبحث مطالعه خواهيد نمود. 

                       ( پايان بخش دهم)

                          

مآخذ :

1ـ بنياد آموزش انقلابی ، بخش ماترياليسم تاريخی، مؤلف دکتر احسان طبری ـ ص 254 ، توده های مردم سازندگان تاريخ اند؛

2ـ همين اثر فلسفی ـ صص 259 ـ 258 ، نقش شخصيت درتاريخ ؛

3ـ کتاب بازی شيطانی مؤلف روبرت دريفورس ـ قسمت دوم ـ از سيد جمال تا مصباح يزدی ، منتشرۀ سايت سپيده دم ؛

4 ـ همين اثر قسمت 25 ، بخش اول ـ افغانستان از هرسو... منتشرۀ سايت سپيده دم ؛

5 ـ طرح پيشنهادی (خطوط اساسی اهداف مرامی و برنامۀ ح. د. خ. ا) منتشرۀ سپيده دم.

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» پس از این چه خواهد شد؟
» اعلامیه کمیته فعالین ح د خ ا در ارتباط به رویداد های اخیر در نوار غزه و کشتار فلسطینی ها توسط رژیم نژادپرست اسرائیل
» چرا انگلیس، اتحادیه اروپا و آمریکا علیه روسیه متحد شده اند؟
» امریکا با بحران آفرینی ها چه اهدافی را دنبال می کند؟
» امپریالیسم مالی
» اختلاف عقیده در درون جنبش ضد امپریالیستی
» امریکا پشت پرده ی آشوب ها در وینزویلا قرار دارد
» دروغ بزرگ
» ﺷﻜﺴﺖ ﻃﺮﺡ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺥ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﻭ ﺩﻓﺎﺗﺮ ﺷﺒﻜﻪ ﯼ ﺗﻠﻪ ﺳﻮﺭ
» ﺍﻣﺮﯾﻜﺎ ﻭ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ
» ﭼﻬﺎﺭ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ
» طیارات بی سرنشین امریکائی{بخش دوم} قسمت- 10-
» ﻛﺎﻻﯾﯽ ﺷﺪﻥ ﻋﻠﻢ
» ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﯼ ﺿﺪ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﺎﯼ ﻣﻠﯽ، ﺗﺮﻗﯿﺨﻮﺍﻫﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ
» ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﯿﯽ ﺳﺮ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻮﻗﯿﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﯼ ﻭ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ (3)
» خاستگاه واقعی القاعده
» امضای قرار داد امنیتی یا ادامه ی جنگهای فرسایشی!؟
» لویه جرگه مشورتی و مفاهیم گرهی :منافع ملی و بین المللی افغانستان
» جنگ مواد مخدردرافغانستان
» بخش دهم دردناکترين نقض حقوق بشردرکجاها واقع شد؟؟؟
» بخش نهم نقض حقوق بشردرارقام وحقايق
» ﺍﻣﺮﯾﻜﺎ، ﺑﺎ ﻇﺎﻫﺮﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﻭ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ
» ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﯾﺎﺿﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﺭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻜﺮﺩﻩ، ﺑﻠﻜﻪ ﻓﻘﺮ ﺷﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﺋﯽ ﮔﺴﱰﺵ
» تراژید یهای تلخ تاریخ معاصر
» ﭘﺮﭼﻢ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ، ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
» ﺳﯿﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﱳ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﺗﺎﯼ 28 ﻣﺮﺩﺍﺩ (ﺍﺳﺪ) ﺍﻋﱰﺍﻑ ﻛﺮﺩ
» ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺑﺎﺷﻨﺪ
» ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﺷﺪﻥ ﺁﻣﺮﯾﻜﺎ
» شخصیتهای شائیستۀ مردمی چرا وچگونه به حاشیه رانده میشوند؟ قسمت پنجم
» سرنگون باد اردوغان و دولت دزدان!
» ﺟﻨﺒﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﯾﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺩﻭﻟﺖﺑﻪ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (5)
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (4)
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ" (3)
» (2)ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ"ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ"
» ﺯﻭﺩ ﭘﺰﺁﻣﺮﯾﻜﺎﺋﯽ
» پری زاده گان کوه قاف متهم به جنایت شدند
» ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻬﺎ ﻧﯽ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﯼ ﻭ«ﺍمپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﻧﻮ»
» ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺁﺷﺘﯽ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﻭﺍﻧﻜﺎﺭﻣﺎﻫﯿﺖ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﺩﻭﻟﺖ
» محاصره و تروریزم : کوریا، امریکا، چین وخطرجنگ
» ﺭﻭﯼ ﺧﻂ ﺳﻮﺩ ﻭ ﺧﻮﻥ ﻭﺧﻮﺩ ﻛﺸﯽ
» ﻛﻠﻮﺥ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺳﻨﮓ ﺍﺳﺖ ,ﺳﻨﺪ ﺳﺎﺯﯼ ﺑﺮ ﺻﺪ ﻛﻮﺭﯾﺎﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ
» ﻛﺎﺯﯾﻨﻮ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻧﻚ ﻧﻤﺎ: ﻗﱪﺱﺩﺭ ﺗﻼﻃﻢ
» ﺗﻀﺎﺩﻫﺎ ﻭﺍﻧﺘﺎﮔﻮﻧﯿﺴﻢ ﻫﺎﯼ ﻭﯾﮋﻩﯼ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻭﺧﻄﺮﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮﯾﺖ
» اشغالگران، مُزدوران و مَسير«بُن»؟!
» ﺗﻀﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺘﺎﮔﻮﻧﯿﺴﻢ ﻫﺎﯼ ﻭﯾﮋﻩ ﯼﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻄﺮ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮﯾﺖ
» امپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺟﻤﻌﯽ
» استعمار کهن، نباید چون لسان سانسکریت مُرده شمرده شود بازگشت پیروز مندانهء قوای امپریال و نیروهای مرئوس ازافغانستان درسال 2014
» امپرﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺟﻤﻌﯽ
» فقر کشنده پیآمد کمک های ملیارددالری غرب
» استعمار کهن، نباید چون لسان سانسکریت مُرده شمرده شود قسمت اول
» چطور انفجار یک خمپاره؛ زلزلهء جهانی بر پا کرد؟!
» رجحان تفوق طلبی: ترکیه، ناتو و عبور بسوی جنگ
» ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ با ﺗﻌﺪﯾﻞ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯾﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ وخصوصی سازﯾﯽﺛﺮﻭﺗﻬﺎﯼ ﻣﻠﯽ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ كرد؟
» ﻧﻈﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺩﻭﺍﻡ ﻓﻘﺮﻭﺑﯿﻜﺎﺭﯼ ﻭﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﻃﺒﻘﺎﺗﯽ
» پيمان تداوم اشغال و گسترش بی ثباتی!
» امپــریـالیــسم، بـهـار عـربــی و بـحـــران 4
» چند خبر كوتاه سیاسی ـ اقتصادی
» امپــریـالیــسم، بـهـار عـربــی و بـحـــران
» کشورهای ”بریکس“ جویای یک نظم اقتصادی عادلانه
» مراح از حمایت استخبارات برخوردار بود
» اسراییل تمام روابط خود با شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را قطع کرد
» نکا تــی پـیرامــون بحـران سـرمایه داری و فـراز فرصت های نـوین، برای استقرار”جها نــی بهتــر”
» جنــایت وحشتناك وخونین شبانه ی نظامی (یا هم نظامیان) آمریکایی در قــندهار
» مواردي از نقض سیستماتیک حقوق بشر درامريكا
» ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ (*)
» برژینسکی و آبدیت جهل « نفرین شدگان زمین»
» مواردي از نقض سیستماتیک حقوق بشر درامريكا
» نگاهی برجنایات بعضی گروه های ماوئیستی
» تعمیق بحران، اعتراضات جهانی
» آرشیف سخن می گوید و چهره های رسواو منفور مدافعین سیاست جنایت كارانه ی آمریكادر جهان و كشور ما، رسواتر میگردد
» مبارزات ضد سرمایه داری، و عکس العمل کمپ بورژوازی جهانی
» جهــانـی شــدن و ســرمایه آفرینیی مــالـــی
» جهــانـی شــدن و ســرمایه آفرینیی مــالـــی (IX)
» قرارداد استراتیژیک یا ستهء معاملات فروش خانه !؟
» «جامعهء جهانی» یا کانون توطئه های جهانی ؟!
» ادامه‌ی اعتراض‌های جهانی علیه نظام مالی
» امــریکا سهــم شیــر را در مستـعـمـــرات “ناتــو” مــی خــواهــد
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی (VII)
» بـحــران لاینحــل سرمــایه داری وخـــیـزش ستمــدیده گان در آمــریكا
» در «وال استریت» نیویورک چه خبر است؟ + تصاویر
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی بخش 1
» تئوری نظام انباشت مالی شده: مضمون، اهمیت و پرسش ها (4)
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم (I) نتایج جنگ جهانی دوم
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
» (2) مضمون، اهمیت و پرسش ها تئوری نظام انباشت مالی شده:
» نتایج جنگ جهانی دوم (I) امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» نقش ناتو پس از جنگ سرد
» تئوری نظام انباشت مالی شده:
» (iii) بخش 1جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی
» نتایج جنگ جهانی دوم (I) امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» دولت تک قومی وقبایلی افغانا ن ، به فرایند همبسته گی ملی
» امپریالیسم در دوره ی رقابت دو سیستم
» جهانی شدن و سرمایه آفرینی مالی (2)
» عروج بحران نظام جهانیی سرمایه و افزایش بی اعتباریی گفتمان های رایج (2)
» سایه سنگین بحران, بحث بر سر تعیین سقف قروض دولتی در آمریکا، بحران جهانی و تحمیل وحشیانه ریاضت کشیاقتصادی
» امپریالیسم در دوره رقابت دو سیستم
» یا ما سرمایه داری را از سر راه بر می داریم یا سرمایه داری ما را
» شاخ آفریقا در كام مرض ، فقر ، مرگ و قحطی
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم”
» نظام ننگین وغارتگر سرمایه داری،عامل اصلی فقرو بدبختی های جهانی است
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم”
» قاتل «شاه قندهار» عامل «سی آی ای» بود
» جهانی شدن تجارت سکس *”به توسعه فقر و انحطاط انسان در سرمایه داری وحشی بیندیشیم” (2)
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (3)
» مردم انگلستان نشریه روپرت مرداک را تعطیل کردند
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (2)
» نگاهي به نظامي گري ايالات متحده در سراسر جهان پايگاه هاي نظامي بدون مرز آمريکا (3)
» جنگ و جهانی شدن فاشيسم قرن 21 اين گونه از قاره امريكا سر برآورد! (1)
» نگاهي به نظامي گري ايالات متحده در سراسر جهان(2)
» بن لادن سالها پیش به مرگ طبیعی مرده است
» فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی (4)
» جنایات خونباراشغالگران را درافغانستان، پایانی نیست
» ملاحظاتی چند در حاشیۀ سقوط رئیس صندوق بین‌المللی پول
» پيمان استراتژيك آمريكا ـ افغانستان و پيامدها
» آن زمان میگفتند كه “اسلام در خطراست!”؛ این زمان با طرح ستیزه جویانه ی “برخور تمدن ها” میگویند كه اسلام یك خطراست!!!
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (3)
» روزی که افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا در هم شکست
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (2)
» ناتو و کلونیالیسم
» امپریالیسم آمریکا و ۱۸۹۸ (1)
» جنگها استعماری، قمار بر سر سرنوشت نوع بشر
» تا زمانی که امپریالیسم وجود دارد، خطر جنگ نیز وجود خواهد داشت
» کاربرد ابزاری غرب از بنیادگرایی
» باردیگر فاجعه ، بار دیگرجنایت وخون!


عناوین دیگر:
امریکا با بحران آفرینی ها چه اهدافی را دنبال می کند؟ (04.16.2018)
شکست دیگری بر جبهه استعمار وامپریالیسم (04.16.2018)
وحشي؛ آمريکا، فرانسه و انگليسند که حامي تروريسم هستند (04.16.2018)
دونالد حیوان در سوریه می ماند (04.16.2018)
جنایات امپریالیسم غربی (04.16.2018)
«سلاح شیمیایی» بر اساس برنامه‌ریزی قبلی (04.16.2018)
اتحادیه‌های کارگری سوریه پیرامون تهدیدات آمریکا (04.16.2018)
قرارهیأت سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه بمناسبت دویستمین سال تولد کارل مارکس (04.16.2018)
بررسی ترم "آنتی سام ایسم" (04.16.2018)
آيا چپ بايد سوسيال دمکرات شود؟ (04.09.2018)