Sunday, 06.25.2017, 08:39am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
گلوله های کینه جو! ; نکاتی از یادداشت های روزانه : فساد اداری خطرناکتر از داعش است ; امیدهای کاذب برای صلح درکابل: ; حمله بر نمازگذاران خداپرست در خانه ی خدا! ; در عراق پس از شکست داعش چه روی خواهد داد؟
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » داستان
 
 
آن روز فرا می رسد !
Sunday, 01.17.2016, 04:21pm

     در میان "  این همه هیاهوی سرشار از دروغ " (۱) صاحبان زر و زور و زهر پاشی فکری و عقیدتی افراط گرايان تاریک اندیش سيه دل؛

 

در این زمانه!
سه شنبه, 10.27.2015, 12:34pm
      با احساس غریبانه ای، به وسعت یک دشت پهناور و با دنیایی از بیم و امید
      ـ پنجره ی قلب اندوهگینم را، روی بروی پنجره ی خانه ی آفتاب - مهتاب و ستارگان 
باغ ها ی سوگوار و اندوه ديدار دوباره
یکشنبه, 03.21.2015, 03:44pm
    محمود با خاطر آزرده ، زورق اندیشه را سینه کشان در اوقیانوس پهناور یادهای گذشته به حرکت در آورد و پرده های ذهنش ، روز های خاطره انگیز و فراموش ناشدنی را در پیش
عمارت دارالولایت حکایت می کند
دوشنبه, 08.27.2012, 04:51pm
زمانیکه تازه مرا ا عمار نموده بودند و رنگ و روئی داشتم
« لحظه های دلگير »
سه شنبه, 08.14.2012, 07:09pm
 هوای ملايم و گوارا ، بويژه در شب ها، آهسته آهسته جای گرمای تموز را می گرفت
حق همسایه
دوشنبه, 04.25.2011, 09:44am
من، مرد میدانم کسی را که از این کوچه بگذرد! مگر یک شاجور مرمی را به سینه اش خالی کنم! کاکا نبی، یک راه دیگر به امدن در باغ خود پیدا کن.
« سرگذشت »
پنجشنبه, 03.03.2011, 01:27am

دراين روز، ازهمان لحظه های نخست بامداد الی ساعت های چهار بعد ازظهر، سپهرنيلگون گاهی سراسر پوشيده از ابر می شد و زمانی  گوشۀ کوچکی از آن، ناشی ازسرگردانی و پراگنده شدن ابر، صاف و

د روغ بزرگ
Sunday, 09.12.2010, 10:46pm

       اینك باز هم سالگرد حادثهء تروریستی یازدهم سپتمبر فرا رسید. پیرامون این حادثه و افشای حقایق  پشت پردهء آن، تحلیل گران وواقعه  نگاران ، مطالب زیادی را نوشته اند؛ ازجمله كتاب « د روغ بزرگ »

گلچهره
دوشنبه, 07.26.2010, 12:20am

    شب تاریک داشت نرم نرمک به پایان خود نزدیک میشد و توأم با آن، ستاره های آسمان نیز یکایک در پای دمیدن صبح امید، ازنظر ناپدید میگردیدند تا بر شالودۀ قانون حرکت زمین به گرد آفتاب؛ روز با دبدبه و جلال و با سیمای تابان...

برف
یکشنبه, 02.27.2010, 12:20am

مدتی بود جلوی در بسته‌ی خانه‌اش ایستاده بود. تلفن بیش از ده بار زنگ زده بود و هر بار بعد از زنگ پنجم قطع کرده بود. برف تندتر شده بود. رنگ شیروانی‌ها بتدریج ناپدید می‌شد. روی پله‌ها فقط جای یک جفت پا بود و آنهم داشت زیر برف پنهان می‌شد. روی دوچرخه و ماشین را هم برف گرفته بود. حیاط هم سفید سفید شده بود، نه می‌شد رنگ چمن را دید و نه رنگ سیب‌ها را

« مشاعره » يک داستان کوتاه
دوشنبه, 09.07.2009, 03:10pm

محمود جوان نوخط و نوخاسته، با صدها آرمان و آرزوهای دوران نورسی دردل، به هرپيش آمد زندگی، ازعينک شور ومستی ايام شباب نگاه می کرد. هنوز دانش آموزصنف نهم مکتب بود که شماری ازواژه ها و ...

  » حتا ابلیس حیا دارد اما ابلیسان آدم روی، نه!
  » يکه و تنها
  » زنا در خانه یی خدا !
  » زندان در هلند قسمت دوم
  » پناهنده افغان در زندان هلند
  » سرهای بریده در افشار کابل
  » جنگ های کابل
  » عاشقان ودلباخته گان وطن!
  » راستی رضائی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  » داستان هاي مثنوي به نثر دفتر چهارم


 
  ::| رویدادها
June 2017  
یک دو سه چها پنج جم شن
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
::| مطالب ویژه
آن روز فرا می رسد !
در این زمانه!
باغ ها ی سوگوار و اندوه ديدار دوباره
عمارت دارالولایت حکایت می کند
« لحظه های دلگير »
حق همسایه
« سرگذشت »
گلچهره
« مشاعره » يک داستان کوتاه
يکه و تنها