پنجشنبه, 09.09.2010, 05:34am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
پيام تسليت:کميتۀ فعالين حزب دموکراتيک خلق افغانستان ; استقبال شایسته بخاطر حلول عیدسعیدفطرکانـــون فــرهنــگی پیوند پیـشکش میکند. ; "باید اور را متوقف کرد " ; بازتاب حقیقت خروج نیرو های آمریكایی از عراق، در رسانه های جهانی ; مارهای درونِ آستین "نهضت" را که مانع وحدت اند باید بیرون راند! قسمت چهارم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  مقالات از منابع دیگر
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  پیام ها و گزارشها
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » سوانع ادبا و دانشمندان
 
مروری بر زندگی پربار شيون کابلی
Sunday, 06.08.2008, 09:53pm (GMT)

           مروری بر زندگی پربار شيون کابلی

انجنيرسيد احسان " واعظی"

 

      به ادامۀ يادی از خاطرات و تفکرات ادباء ، نويسنده گان ودست اندرکاران انديشه وهنر بارور ميهن مان، که نگينه وار دراين خطۀ باستانی زيسته اند، يادی از سير زندگی شاعر گرانمايه و خوش قريحه، اديب وارسته، پژوهشگر پرکار وشخصيت پربار، انسان بادرد و فروتن ، سخنور بی ريا و آزادمنش " شيون کابلی"، بعمل می آوريم، که سالهای بيشتری ازعمر گرانبهای خويش را بمثابۀ يک سربازمتعهد و فداکاردرعرصۀ فرهنگ وادب پربار وغنامند ميهن عزيز مان، درديارغربت ودرحالت تبعيد وآ واره گی سپری نموده است.

       درست يکصد وشش سال قبل درسال 1902 ميلادی، مطابق به 1281هجری- شمسی، پسری درخانوادۀ سلطنتی آن زمان متولد گرديد که اسمش را محمد رحيم گذاشتند.

      محمد رحيم پسرسردار محمد عمرخان و نواسۀ امير عبدالرحمان خان، کواسۀ سردار محمد افضل خان و نوۀ امير دوست محمد خان ميباشد. بی بی حليمه ملقب به بوبوجان که سمت ملکۀ افغانستان را دارا بوده ، مادرکلان اين پسر است، که با تولد وی قدومش را برای خانواده فال نيک و شگون ميمون پنداشته وجشن بزرگ تولدی برايش برپا ميدارد.

        بی بی حليمه فرزند يکی ازروحانيون کابل، بنام ميرعتيق الله و نواسۀ دختری امير دوست محمد خان ميباشد، که امير عبدالرحمان خان بنابر داشتن جمال دلفريب وزيبا و حسن نيکو ودلارا، فضايل برجسته و خصايل حميدۀ اين دوشيزه ، وی را به عقد نکاح خويش درآورد.

    اين خانم فرهيخته نواسۀ ميرحاجی و کواسۀ ميرواعظ کابلی، يکی از روحانيون با نفوذ و شخصيت با اعتبار ملی وضد استعماری آن وقت ميباشد، که امير عبدالرحمان خان  بنا بر داشتن اين فضايل و صفات ممتاز نامبرده، بمنظورتحکيم مواضع سياسی وتقويت قدرت دولتی خويش، مصمم به عقد اين ازدواج گرديده است.

    بی بی حليمه زن فاضل و دانشوری بوده که درخانۀ پدر علوم متداولۀ آن زمان را آموخته ودر شعر و ادب آگاهی و معلومات خوبی کسب کرده و ازجوانی به سرودن اشعار،عشق و علاقۀ بی پايانش را متبارز نموده است. اولين کار وی بعد از عقد نکاح، بخشيدن مهرش به امير عبدالرحمان خان بود؛ ولی چند روز بعد او بدون اجازۀ شوهر، به يکی از زندانها رفته حکم داد تا تمام محبوسين را رها سازند. گرچه پرکردن و انباشته گردانيدن دوبارۀ زندان توسط دستگاههای مخوف وجهنمی جاسوسی و امنيتی اين امير مستبد، کار دشواری به نظر نميرسيد؛ با آنهم اميرعبدالرحمان خان با آگاهی ازاين قضيه برآشفته گرديده ، مگربنابر علاقۀ مفرط و محبت بی پايانی که به اين خانم داشت، اورا بخشيد؛ اما از وی قول گرفت که درآينده بدون اجازه ومشورت با امير، به چنين کارها اقدام ننمايد.

     بی بی حليمه زن نهايت سخاوتمند و مهمان نواز بوده و خانۀ وی هرگز از مهمانان و فقراء تهی نبوده وهميشه درصدد کمک و معاونت به غرباء، تهيدستان و بينوايان بوده است.  نامبرده ميله وگردش را خيلی ها دوست داشت و به برپايی مجالس شعر و موسيقی علاقۀ مفرطی مبذول ميداشت.

     وی شبها بهترين نوازنده گان و خواننده گان آن زمان را نزد خود فراخوانده و تا نيمه های شب به خواندن ونواختن آنان گوش ميداد وازمهارت ايشان لذت ميبرد.

    بی بی حليمه زن مدبر و هوشمند و با اداره و کارفهمی بوده که بنا بر روايتی، هنگام عزيمت امير عبدالرحمان خان ازکابل، وی بحيث وکيل و جانشين امير امور دولتی را نيز اداره و رهبری مينمود و چون صاحب هوش، فراست وتدبير خوبی بوده، موفقانه ازاين عهده بيرون ميآمد.

         آنگونه که مشاهده ميگردد، موقف، نقش و توانمندی اين زن کارآگاه ، شباهت زيادی به بانوان  دربار سلطنتی مغل ها در هند چون سلطان رضيه، سليمه سلطان بيگم، نورجهان بيگم، زيب النساء مخفی و تعداد ديگری ميرساند. اما شايان ذکر است که شاهان سلسلۀ مغلی اکثرآ  اشخاص با تدبير و کارآگاه ، علم دوست وهنرپرور، روشن بين و ترقی پسند بوده اند که ايشان زنان مربوط به دربار را نيز دراين راستا تشويق ورهنمايی نموده وبه آنها درامور دولتی و ديگر مسائل مشورتی نقش و صلاحيتهای را قايل گرديده اند. درحالی که سلاطين تقريبآ دونيم سدۀ اخير کشورما بجز ازدو، سه مورد خاص و استثنايی، به زنان دربار وقعی نگذارده وآنان را بی ارزش تلقی مينمودند وبمنظور ارضاء خواهشات جنسی، خوش گذرانی وتداوم وابقاء سلسلۀ خاندانی، با ازدواج های پيهم ، آنها را در حرمسرا های قصورسلطنتی که حيثيت قفس طلايی را داشت، محصور وزندانی مينمودند. چنانچه که ميزان ارزش، علاقه مندی و محبت آنان نسبت با اين زنان، صرفآ درزيبايی و جوانی شان  تعيين ميگرديد.

    البته عقب مانی اقتصادی- اجتماعی وسياستهای تبعيضی ناشی از آن درجامعۀ سنتی استبداد زدۀ مان نيز نقش اساسی را درپروسۀ زن ستيزی وايجاد محدوديتهای استعدادکش، برزنان کشور ما از روستاهای دورگرفته تا قصرهای شاهان واميران، بجا گذاشته وموانعی را در راه رشد و تکامل استعدادهای سرشار اين نيمی ازپيکر جامعۀ ما ايجاد نموده است.

        بی بی حليمه درامورخدمات اجتماعی زن نامداری بود. از آثار خدمات خيريۀ او احداث پلی است درپغمان، که بنام " پل حليمه" ياد ميشود.

      بعد از وفات امير عبدالرحمان خان اين ملکۀ خوش سيرت درگلستان سرای کابل سکونت ورزيد وبعدآ درآواخر حياتش آن را برای مکتب مستورات واگذارشد.

     همچنان وی تمامی زيورات خود را فروخته پول آن را در امورخيريه چون شفا خانۀ و ديگر موسسات عام المنفعه بمصرف رسانيد.

     طوريکه قبلآ گفته آمد، بوبوجان طبع موزون داشت و گاهی شعر ميسرود؛ ولی متأسفانه اکثر اشعارش ازبين رفته وجز چند بيتی که دراخبار" ارشادالنسوان" به طبع رسيده، ديگر چيزی از وی باقی نمانده است. اين بيت طراوشی از افکار اوست:

       ازبرای خدا بلند کنيد               برسر خود لوای استقلال

       باد شيرين دهان ملت ما          يارب از ميوه های استقلال  

      ميکشم بعد ازاين بد يدۀ خود     سرمه از خاک پای استقلال

      سرانجام بی بی حليمه ( بوبوجان ) درسنه 1304 خورشيدی چشم ازجهان فروبست و درجوارتميم انصار(ع)  مدفون گرديده است. وی بيشترين وقت خود را در مواظبت و تربيت نواسه اش محمد رحيم سپری نموده، توجه بيشترش را در فراگيری دانش و کسب تعليم وی مبذول داشته است. اين مادربزرگ مهربان بعداز آنکه نواسه اش بزرگ ميشود وبه سن مکتب آماده ميگردد، وی را به ليسۀ حبيبيه که جديدآ درکابل تاسيس شده بود، شامل ميسازد و در پهلوی فراگيری تعليمات دورۀ ابتدايی درمکتب، استادانی را برای آموزش تحصيلات خصوصی وی استخدام مينمايد.

    چنانچه اين دانش آموز تيزهوش، ازطريق همين استادان، با ادبيات کلاسيک فارسی- دری و آثارمنظوم چون: گلستان و بوستان سعدی، غزليات حافظ شيرازی، شهنامۀ فردوسی، مثنوی های خسرو وشيرين، ليلی و مجنون ويوسف وزليخا وديگر آثارکلاسيک آشنايی حاصل و زبان عربی را نيز ازآنها می آموزد.

     محمدرحيم زمانيکه به سن جوانی ميرسد، به جهان ادبيات و مطالعۀ زندگی و آثار شعراء ونويسنده گان مشهور روی می آورد و اوقات بيشتر خود را دراين عرصه وقف می نمايد و درنتيجه درسنين پختگی جوانی درحلقۀ ادباء وشعرای کشور شامل وبسوی ملک الشعراء قاری عبدالله شتافته وباکسب اجازۀ شاگردی، ازکلام وی بهره مند ودانش ادبی ا ش پرفيض ميگردد. دراين هنگام است که خودش به سرودن شعر آغاز و تخلص" شيون کابلی" را بخود اختيار می نمايد.

     شيون با تأثيراتی که مادربزرگش بی بی حليمه در وی بجا گذاشته وتربيت و تعليمی که ازطرق ومجاری مختلف کسب و حاصل داشته، نامبرده را به معرفت و آگاهی از آثار بزرگان ودرک ازمقام معنوی وفضايل اخلاقی آنان وسرانجام بدريافت مفهوم کلی از انسان و فلسفۀ زندگی، نقش ورسالت انسان درجامعه و محيط پيرامون، قادر ميسازد.

     ازهمين جاست که نامبرده با تشخيص ازموقف امتياز طلبانه، سود جويانه وظالمانۀ خانوادۀ سلطنتی وحکام وابسته به آنها وزندگی پرعشرت وتجملی طفيلی وار دور از احساس و عواطف انسانی شان، روزتاروزبا سرداران خانواده اش وداع گفته و از ايشان فاصله اختيار مينمايد و با فرزندان مردم می آميزد.

     شيون با تأمين چنين روابط درمدت زمان نسبتآ کوتاهی، اکثريت دوستان و رفقای نزديکش را هموطنان غير خاندانی تشکيل ميدهد. اين نوع تماسها و روابط، ازطرف خانوادۀ وی بنظر خوب ديده نميشود، حتا بنا برقول خودش که به فرزندانش بازگو نموده، بعضی از اقارب وی، او را سردار ديوانه ميخواندند. عده ای ازاين دوستان با وفايش تا آخرعمر با وی مکاتبه داشته، که بنا برروايتی تمام اين نامه ها درآرشيف شخصی وی حفظ گرديده ومجموعه ای از آنها ، گنجينۀ گرانبهای ادبی وتاريخی کشورمان شمرده ميشود.

   اين شعر را " شيون" درهمان زمان سروده است:

   تاج شهان عجب نيست، ازهم اگر بريزد    +    زان قدرتی که ديدم، درنالۀ گدايت

  جولان مرگ وقت است، عمرت دراز با دا  +   باشد که شکوه نآيد ، ازنغمۀ صدايت

  تنها نه قلب پژواک، دربند الفت توست     +   گشتند مادران هم، مرهون هديه هايت

  خانزادۀ توانگر ، کی پی برد به کنهش     +   زان همتی که دارد، فرزند بينوايت

  گرچه شيون کابلی رسمآ عضويت جنبش مشروطه خواهان را نداشته، ولی موصوف تحت تأثيرانديشه و افکار اعليحضرت امان الله خان غازی پسر کاکايش قرارداشته وبا نزديکی بوی، ازپروگرامهای اصلاحی اش استقبال مينمايد ، بويژه درتطبيق برنامۀ نهضت آزاديخواهی زنان درافغانستان، بصورت فعالانه سهم ميگيرد.

      دراين دوره شيون کابلی بحيث حاکم بدخشان فرستاده ميشود ودر آن جا با دختر يکی از خوانين آن ولايت بنام " بی بی کو" ازدواج مينمايد وازآن صاحب يک دختر ميگردد که اسمش را خديجه ميگذارند واين همان دخترافغان است که بنام" ميرمن پروين" برای اولين باردرزير چادری به راديو کابل رفته و آهنگ" گلفروشان زمن گلی بخريد " را با آواز دلکش و پرتأثيرش از پشت مکروفون به استماع مردم خود رسانيده، که اين آهنگ بعد از مدت کوتاهی درسراسر کشور، خانه به خانه و سينه به سينه راه خود را باز نمود.

    شيون کابلی خود ازشيفته گان موسيقی بوده وبه نواختن "هارمونيه" دسترسی کامل داشت. درحقيقت خانم پروين با نوای شورانگيزموسيقی پا به عرصۀ زندگی گذاشته وبا همين نوا که درحدود سن هشتاد واندی قرارداشت، آهنگ خواند وبعدآ زندگی را پدرود گفت.

    بانو خديجه ازجملۀ فارع التحصيلان دورۀ اول مکتب نرسنگ است که درشفاخانۀ ملکی بحيث نرس قابله شامل خدمت گرديده است. خانم پروين درحقيقت اولين علمبردار آوازخوان زنان درميهن ما ميباشد. زيرا وی توانسته با جرأت، شهامت و ازخود گذری زايد الوصفی ديوارتعصب وتاريک انديشی حاکم درجامعه را دراين عرصه لرزان و آسيب پذير ساخته ، مشوق و راهگشای نسل بعدی آ وازخوانان نيمی ازپيکر جامعۀ مان، يعنی زنان افغانستان گردد.

       اولين آهنگ خانم پروين درمنزل خودش واقع شهرنوکابل، ذريعۀ استادانی با موافقت مادر و خانواده اش طوری اجرا گرديد که اتاق را ازنصف ذريعۀ پرده ای جدا نموده، در يکطرف آن استاد غلام حسين، استاد عبدالغفور برشنا ، استاد چاچه محمود درنواختن طبله واستاد نبی گل درنواختن رباب، خديجه را همراهی می نمودند ودر طرف ديگر اتاق، خديجه با مادرش قرارداشت وصرفآ با ارتباط مکروفون آهنگ مشهور:

   سلسلۀ موی دوست، حلقۀ دام بلاست + هرکه دراين حلقه نيست، فارغ ازاين ماجراست

را که شعرآن ازحضرت سعدی شيرين سخن وخوش گفتار وکمپوزيتورآن استادغلام حسين بود، ضبط نمودند ونامبرده با اجرای اين آهنگ شهرۀ خاص وعام گرديد.

      هنگامی که سلطنت امان الله خان دراثرشورشها و اغتشاشات ضد دولتی ای که بوسيلۀ انگليسها و عمال داخلی آنان سازماندهی وطرح ريزی گرديده بود، ساقط ميگردد؛ بعد ازيک دورۀ کوتاه حکومت عبوری حبيب الله کلکانی، قدرت مطابق به سناريوی تنظيم شدۀ قبلی به جنرال محمدنادر شخصيت مورد اعتماد دولت انگليس انتقال ونهضت امانی سرکوب ودر کشورجوی خون جاری ميگردد.

      شيون کابلی درزمان تسلط حبيب الله کلکانی به تاشکند ميرود وبمنظور احياء دوبارۀ سلطنت امان الله خان با نائب سالارغلام نبی خان چرخی می پيوندد؛ ولی غصب قدرت توسط نادرخان و حمايت وپشتيبانی قاطع انگليسها ازوی، اين فعاليتها را به ناکامی مواجه ميسازد.

   شيون ، درزمان اقامتش درآن جا جهت پارۀ امور به جنرال قونسلی افغانستان درتاشکند مراجعه نموده ونماينده گان رژيم را ملاقات می نمايد واولين شعر انتقادی خود را اينگونه ميسرايد:

           خدا گر بخواهد که کاری کند     +   سر سوزنی را مناری کند

          خری را  زآخور بيرون آورد     +    بيکدم سياست مداری کند

     اين شعردراوضاع آشفته، نابسامان والمناک امروزی نيز مطابقت کامل می نمايد. فضای تيره وتاری که دراين دوره درکشورمان چيره ومستولی گرديد، نامبرده را که علاقه مندی مفرطی به آبادی وطن و آزادی مردمش داشت، منزجر و ملتهب ميسازد. ازاين رو شيون برای نجات کشورش ازشر اين جنگ جويان آتش افروز وقدرت طلبان خانمانسوز، به بارگاه خداوند چنين التجاء و نيايش می نمايد:

       ای خدا ! دادرسی را برسان       +      نا کسان گير و کسی را برسان

      خلق در با ديه ره گم شده اند      +      نغمه های جرسی را  برسان

     داد مظلوم به کسی می نرسد      +       مرد فرياد رسی را  برسان

     حالت مخمصه آمد بوطن           +       يک مسيحا نفسی را برسان

    نيست طاقت، براين خونخواران   +      لحظه يی باز پسی را برسان

    سر اين دارۀ دزدان حقوق         +       بند و دار و عسسی را برسان

    وی بار ديگر به خالقش چنين تذرع نموده واز معبودش نياز ميبرد:

    يارب به فغان خلق افغان رحمی  +      برتودۀ بی لباس وبی نان رحمی

    نی جا به مزار ونی کفن را اميد  +      بر بی سر و سامانی ايشان رحمی

 

    يارب تو چرا رحم به افغان نکنی  +   با علم و هنرمند و بسا مان نکنی

   از قيد خدايان غلط ، نرهانی        +    با مسلک ومردی و به ايمان نکتی

     درزمان حاکميت حبيب الله کلکانی، نادرشاه که با نام و شعاراعادۀ دوبارۀ سلطنت به شاه امان الله داخل کارزار گستردۀ سياسی، نظامی وتبليغاتی گرديده وبا اين حرکت، حمايت و پشتيبانی هواخواهان امان الله خان را که ايشان ازتأثير و نفوذ بيشتری درجامعه برخوردار بودند،نيز بدست آورد. اما نامبرده بعد ازدستيابی به يک سلسله موفقيتهای نظامی وبويژه محاصره وتسلط برشهرکابل، با تدوير جرگۀ نمايشی و فرمايشی، علی رغم تعهدات داده شده، خود را پادشاه افغانستان برملت تحميل نمود.

    با آگاهی وپی بردن آزاديخواهان و وطنپرستان کشور ازسازش و دسايس پنهانی اين خانواده با انگليسها وخدعه ونيرنگی ( مکر وفريب) که برای غصب قدرت بکار انداخته شده بود وبا اين سازش وطن فروشانه، استقلال سياسی کشور ما دوباره درمعرض معامله و مخاطره قرار گرفت، جمعيت بزرگی ازوطن پرستان و آزاديخواهان ميهن، دراثراستفادۀ سوء نادرخان وبرادرانش ازاعتماد بدست آمده، پشتيبانی وهمکاری خويش را با اين رژيم قطع نمودند، که درنتيجۀ آن صدهاتن ازاين شخصيت ها بازداشت ودرزندانها وشکنجه گاهها گسيل و تعداد ديگری نيست و نابود گرديدند.

    اين رژيم فاسد، خود کامه ومستبد حتا شماری ازشخصيتهای متنفذ و با اعتبار کشوررا که درخارج قرارداشتند ونزد ايشان مشکوک ومظنون پنداشته ميشدند، با دادن تعهد و تضمين ، تحت عنوان" مشوره ومشارکت درادارۀ دولتی"، برای آمدن به کشور تشويق وترغيب نموده، سپس آنها را درتبعيد گاهها، زندانها و کشتارگاهها، روانه نمودند.

    چنانچه جنايات فراموش ناشدنی نادرغدار درمورد غلام نبی خان چرخی و خانوادۀ وی و ديگرآزاديخواهان،که با همين شيوه صورت گرفت، برای همۀ مردم ما اظهرمن الشمس است.

   شيون کابلی که بخاطر اعادۀ دوبارۀ سلطنت امان الله خان با غلام نبی خان چرخی درتاشکند فعاليت مينمود، بنابردعوتی که بوساطت شاه ولی خان ازغلام نبی خان چرخی، بخاطر عودتش بوطن بعمل آمده بود؛  نامبرده نيز بکابل بازگشت.

   اما با مشاهدۀ اوضاع وسرکوب خونين آزاديخواهان نهضت مشروطيت، شيون نيز مانند ساير وطنپرستان آزاديخواه با هواخواهی وپشتيبانی از امان الله خان، رژيم استبدادی نادرشاه وبرادران وی را که دست نشاندۀ مستقيم انگليس بودند، مردود وغيرمشروع دانسته ودر ضديت و مخالفت با آن قرارگرفت.

    درنتيجه بزودی روابط وی با اين خانواده تيره و بوخامت گراييده ونزد مقامات بلند پايۀ دولت مغضوب گرديد.

    بعد ازصدور امرگرفتاری شيون ازطرف شاه مستبد، مکار، عهد شکن و ستم پيشه، موصوف ناگزيرآ دوباره وطن را ترک ميگويد و درشهرتاشکند جمهوری ازبکستان اتحاد شوروی سابق مهاجر و آواره ميگردد.

    وی طی اين مرحله از زندگی به يک سلسله فعاليتهای گستردۀ ادبی، علمی و تحقيقی مبادرت ميورزد.

    شيون کابلی، درگام نخست با انستيتوت شرق شناسی شهرتاشکند ، همکاری قلمی خود را آغاز مينمايد وسپس درسال 1946 عيسوی بحيث همکارعلمی درانستيتوت شرق شناسی اکادمی علوم مسکو استخدام ميگردد ودرآن جا علاوه از اجرای امورمحوله، به فعاليتهای ديگر کلتوری بمنظور کمک وشناسايی سرزمين آبايی اش و معرفی فرهنگ پرغنای آن، دست می يازد. وی کتاب " برگ های ازتاريخ معاصروطن" را می نويسد، رسالۀ " افغانستان در قرن نزده " تاليف نويسندۀ کشورسيدقاسم رشتيا را به زبان روسی ترجمه مينمايد و قاموس بزرگ دری به روسی را که حاوی بيست ويک (21) هزار لغت ميباشد، تاليف وتدوين ميدارد. چنانچه که اين فرهنگ بزرگ تا هنوزهم درکتابخانۀ ملی وانستيتوت های شرق شناسی مسکو وبقيه شهرهای اتحاد شوروی پيشين موجود بوده وتا امروزنيز مورد استفادۀ پژوهشگران قراردارد.

       شيون کابلی دهها اثر ديگری را مانند رسالۀ مشهور" جوانان مشروطه خواه " نوشتۀ محمود طرزی که بعدها ازطرف خانم" مانانه دزنه لادزه" (Manana Deznaladze ) دخترهمسرگرجستانی وی، ازروسی به لسان گرجی ترجمه گرديده وفصلی ازکتاب دنيای شرق را تشکيل ميدهد و اين کتاب درکتابخانۀ ملی انستيتوت شرق شناسی شهر تفليس مرکز گرجستان درمعرض مطالعۀ خواننده گان قراردارد، ترجمه نموداست.

     به همين منوال نامبرده دهها مقالات تحقيقی پيرامون اوضاع اجتماعی وسياسی افغانستان، به زبان روسی تحرير داشته که تمامی آنها درمطبوعات آن وقت اتحاد شوروی سابق نشر وبنا به گفتۀ دوستانش کتنگ های آن درارشيف شخصی وی محفوظ ميباشد.

   شيون کابلی غزليات، قصايد، رباعيات وتعدادزيادی هجويات دارد که بنا بروعده و اطمينان دوستان وهمکارانش، ديوان مکمل آن درآيندۀ نزديک اقبال چاپ خواهديافت. بنابر تذکاريکی از دوستانش، فعلآ رساله ای راجع به شخصيت و آفريده های وی دردوجلد رويدست گرفته شده است که جلد اول آن حاوی سه بخش، تکميل گرديده است. بخش اول آن بيوگرافی، طرزتفکر، شخصيت، مسافرتها و بازی سرنوشت وتقدير با وی ، بخش دوم آن شيون کابلی ازديدگاه دوستان و ارادتمندانش و سرانجام بخش سوم، نمونۀ کلام و آثار وی ميباشد که اميد واريم به همت دست اندرکارانش، اين رساله بزودی بدست نشرسپرده شود.

       مرحوم استاد خليل الله خليلی شاعرگرانمايه، اديب فرزانه وسخنورماهر وچيره دست معاصرکشور، شيون کابلی را گلزارادب ناميده است.

      بعد ازآن که ديوان اشعارخليلی ازطبع بيرون آمد، موصوف يک جلد آن را همراه با نامۀ محبت آميز و عاطفه برانگيزی برای شيون کابلی ارسال داشت.

     استاد خليلی درپشتی ديوان خويش خطاب به شيون چنين نوشته بود:

    اين مشت خار هد يه به گلزار ميکنم  +  من اين نثار در قدم يار ميکنم

   شيون کابلی پارچه کاغذی را ازروی ميز برداشته و فی البديهه روی آن چنين نوشت:

   خار تو خوشتر است ز گلهای ديگران +  صد باغ گل فدای چنين خار ميکنم

   شيون کابلی بنابر محبت و ارادتی که به غازی امان الله خان داشت، تا آخرين روزهای حيات خويش روابط و مناسبات خود را با وی و بعدآ با خانوادۀ اش حفظ نموده بود.

    بنابرگفتۀ يکی ازدوستان وی، زمانی شوره خانم همسرش نامه ای را بدست شيون داد، اين نامه از ايتاليا ازطرف علياحضرت ملکه ثريا، همسر شاه امان الله بوی مواصلت ورزيده بود. موصوف نامه را بازنموده وخاموشانه به مطالعۀ آن پرداخت. دراين لحظه قطرات الماس گونۀ اشک، ازچشمان گيرايش جاری گشت و بر رخسارش فروريخت. زيرا اين نامه ضمن ابراز مراتب سپاس از افغانهای آن جا ، خبر تأسف آور بيماری اعليحضرت را بوی اطلاع ميداد.

    شيون کابلی گرچه تا پايان زندگی آرزوی مراجعت بوطن را دردل ميپروراند و ازدوری ميهن ويارانش پيوسته رنج ميبرد؛ ولی اين آرزويش بنابراقامت درازمدت وی درآسيای ميانه، خلط و آميزشش با محيط آن جا و ازدواج موصوف با خانم گرجستانی وبرخی عوامل ديگر، موانع و محدوديتهای را دربرابر مراجعت دوباره اش بوطن، ايجاد نمود.

    شيون انسان با ايمان ومعتقد به دين مقدس اسلام بود؛ ولی درمسائل دينی ومذهبی تظاهر، تعصب و افراط گرايی را نمی پسنديد. وی در راز و نياز با خدايش چنين ميگفت:

    خدا يا، ظالمان را مثل من کن   +    گرفتارش به اين رنج ومحن کن

   خدا يا، هرکه دورم از وطن کرد +   چو من درمانده و دور از وطن کن

    ويا اينکه:

    خدا يا، درجهان زارم نسازی   +   به پيش ناکسان خوارم نسازی

    اگر آيد اجل زودم رهانی        +   به بستر دير بيمارم نسازی

    شيون کابلی دراثر ابتلاء به مريضی سرطان  ونفوذ اين مرض مهلک درتار وپودش طی سه سال، ساعت 10 صبح روز 15 فبروری 1986، اين جهان را وداع گفت.

    وی که آرزو داشت، تا اگردرزندگی نتواند به آغوش وطن بازگردد، جسد بيجانش را دردل خاک زمين ميهنش مدفون سازند. وی اضافه نموده بود که اگر براورده شدن اين آرزو ميسر و مقدورنگردد، جسد اورا درگرجستان که مناظر وآب وهوای آن بوطنش شباهت داشته و خانمش نيز اهل آن کشوربود، بخاک بسپارند.

     سرانجام جنازۀ آن مرحومی را به گرجستان منتقل و در قبرستان " اورتوچالا" که مزار مسلمانان آن جا ميباشد ودرشرق شهرتفليس پايتخت گرجستان دردامان ( داود کوه) واقع است، درپای دودرخت زيبای کاج ويک بتۀ ارغوان درزير آسمان نيلگونی که شباهت زيادی بوطن عزيزش ميرساند، بخاک سپردند.

   روانش شاد و خاطراتش گرامی و جاودان باد!

 

      اينک نمونۀ کلامش را به پيشگاه دوستداران عزم ورزمش تقديم ميداريم:

 

     زنگاربشوازدل، يکدم به صفا بنگر   +  صد سجده به بت کردی، باری به خدا بنگر

     افتاده زپا يی را، بردارچو بتوانی     +   آئين شرافت را، دردست عصا بنگر

  خواهی بشناسی شيخ، درشهرکدامين است+ طبل وشکم و ريش و، دستار وعبا بنگر

  بيجا چه پريشانی، از نيک و بد هستی  +    پستی و بلندی را، درکلک قضا بنگر

 ازبنده بجز تسليم، درمحضر مالک چيست + ای منکر خجلت ها، روسوی حيا بنگر

                          شهنامۀ فردوسی ، افسانۀ خود سازی است

                         کر و فر شاهان را، دردست گدا بنگر

 

                                          

 

ايستاده:دختر شيون کابلی

نشسته: شيون کابلی و شاهدخت بی بی عابده دختر اعليحضرت امان الله خان

عکس برگرفته شده از ویب سایت فردا

 

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» سيرتکامل اجتماعی و فرهنگی بشردردرازنای تاريخ
» ديدگاه: پيشبرد ماموريت شکست خورده درافغانستان
» افغانستان به غیرنظامی شدن دایمی، تضمين معتبر بين المللي سیاست عدم انسلاک و نا وابسته گی فعال ضرورت دارد،ئی به نیروهای مسلح نیم ملیونی .
» یادی ازکابل ویران
» مروری براستراتژی جديداوباما در مورد وضع موجود افغانستان
» « نظامیان وحشی آمریكا در میهن ما، فاجعهء خونین دیگری آفریدند!»
» واخان
» اعلامیه شورای اجرائیه انجمن حقوقدانان افغان مقیم اروپا دررابطه به محکوم نمودن کشتار اهالی ملکی
» محصل استقلال افغانستان کیست؟
» نامۀ سرکشادۀ فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان عنوانی محترم باراک اوباما
» داودخان آخرین شهزاده واولین ریس جمهور
» انتخابات
» بیدلستان و گلدسته
» فوایدشفافیت وحساب دهی مقامات دولتی
» انتخابات آینده ی ریاست جمهوری واشتراک نیروهای ملی،مترقی ودموکرات درآن
» احترام به کرامت انسانی ویا بهره برداری سیاسی
» سامانیان ادامۀ شکوه ساسانیان درشرایط بعدازاسلام
» شگوفه های احساس
» مير واعظ کابلی و شعرای برخاسته از اين دودمان
» قسمت سوم مصاحبه امان معاشربا جناب آصف آهنگ (زبانهای ملی ورسمی کشور ما درعهد باستان)
» ما برای فعلايک راه داريم وان تحريم اين انتخابات است
» مولا نا باعث را آنگونه که من می شناسم
» خوارج مُتهم اند ، برئ الذمه نمیشوند !.
» نامهّ زندانی بدخترش.
» مولا نا عبدالکبیر( فرخاری)
» وطن فرزندان اصيلش را فراموش نميکند
» «نهضت آينده»، بايد گام حُسن نيت اش را شجاعانه بردارد!
» خوش بینی به آینده را باید با تدابیر ضروری وموثر تقویت نمایم
» ساختار ميكانيكی و جايگاه انستيتوت های دولت
» مصاحبه با خودم
» وضعیت پیچیدهء کشور وضرورت تشکُل واحد نیرو های مترقی که مردم افغانستان به آن امیدوارند
» صدای شاعری ازتبار هنـدوکش به ابدیت پیـوست
» سالروزعملیات وحشتناک یازدهم سپتامبر
» از شعور حق طلبی تا شعور حق تلفی
» دوست گرامی جناب داکتر صاحب همت!
» مسوول درجه اول تلفات غیر نظامیان ناشی از عملیات نظامی دولت ،کیست؟
» خصومت نژادی و زبانی مانع واقع بینی تاریخی است
» فارسی ستیزی یعنی چه ؟
» مكثی بر مقاله دانشمند گرانقدر محترم بشير بغلانی
» ٢٨ اسد هشتادونهمین سالروزاسترداداستقلال کشوررا گرامی میداریم
» اندیشه، تفکر وعقیده خوابگاه عمل نیست
» خصومت جنون آميز با حقيقت ؟!
» شایعه وشایعه پردازی
» اعلامیۀ فِفتا
» درشبستان جزم اند يشان، حديث عشق خواندن ؟!
» قابل توجه خواننده گان گرانقدر!
» فساد در دولت یا دولت فاسد ؟
» به اسقبال نشست پاریس
» فرصت طلبان و ابن الوقتان بیشتابید
» سرهای بریده در افشار کابل
» آزادی وحق ادامۀ حيات برای يک دانشجوی جوان
» روزهمبستگی جهانی طبقه کارگر
» حکومت مافیایی کرزی , فقر و بدبختی مردم افغانستان
» افتضاح ـ استیضاح و افتضاح بزرگتر
» گر شیطان در دنیا حضور فزیکی میداشت در عصر ما او را شیطان معاصر مینامیدند
» ناگفته ها را از گفته های حاجی دین محمد والی کابل بخوانید
» راستی رضائی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» صحبت با بازمنده گان و باشنده گان حمله انتحاری در جاده فرودگاه کابل
» محفل برگزاری روز نوروز
» «پرنده ها وحیوانات نمی روند انسان ها هم نمی روند»
» شاروال نمونه
» اطلاعیهً کمیسیون تدارک وبرگزاری اجلاس وسیع نیروهای ملی , مترقی و دموکرات افغانستان در اروپا !
» نگاهی به زندگی، شيوۀ کار وآثارزنده ياد ( نينواز)
» روز گار آینه را محتاج خاکستر کند
» کابل درآيينۀ تاريخ
» درسوگ مرگ دوست عزيزم بيرنگ کوهدامنی
» اشتباه نه کردیم (رفرم) آقای ضرار را باالهوسی نامیدیم.
» نگاهی به کارنامه های فيلمسازان سينمای افغانستان
» در افغانستان دموکراسي را به جای تارېخ در عمل بايداموخت
» نفرين !
» گزارش جريان واقعی جلسهً ( نهم جون ) فعالين
» عظمت انديشه های مولانا درگذرگاه تاريخ
» چند پارچه شعر از امین الله مفکر امینی
» چه باید های که به اجرا و انجام آنها مشترکآ اقدام ورزید!؟
» به پاسخِ مقالِ "ببين تفاوت ره، از كجاست تا به كجا!"
» پايان ساليکه پيامی نداشت
» «فقط خلق با فرهنگ ميتواند خلق آزاده باشد»
» نامهً سر گشاده به جلا لتمآب حا مد کرزی
» سرنوشت غم انگيز در افغانستان
» بخش سوم اتحاد ارتجاع سياه وسپيد
» خراسان تاریخ وافتخار ماست ولی افغانستان زادگاه ووطن فعلی ما
» بخش دوم، اتحاد ارتجاع سياه و سپيد درمجازات محقق نسب
» آب اگر صد پاره گردد باز باهم آشناست
» وظایف و اجرا ات ضروری
» اتحاد ارتجاع سياه و سپيد در بازداشت و مجازات علی محقق نسب


عناوین دیگر:
عبيد زاکانی شاعرغزل سرا، طنزنويس ولطيفه پرداز (03.01.2008)
بزرگداشت هشتصد مین سال تولد عارف بزرگ مولانا جلال الدین محمد بلخی (01.06.2008)
پرده نشينان سخنگوی (01.02.2008)
حکيم فردوسی طوسی و شاهنامۀ شاهکار وبی بديلش (12.10.2007)
مولا نای رومی واتگر (10.22.2007)
يادی ازشادروان ( پران ناتهه غنيمت ) (09.01.2007)
عظمت انديشه های مولانا درگذرگاه تاريخ (06.27.2007)
مروی برزنده گی وجهانبينی مولانای بلخ (05.20.2007)
شيخ مولانا جمالي (04.03.2006)