دوشنبه, 10.23.2017, 05:15pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
حساسیت سیاستگران و خصوصن «جهاد گران» از طرح حکومت وحدت ملی: بخش دوم ; پيام تسليت و همدردی به خانواده ی عبديانی ; پيام تسليت و همدردی به خانواده ی غروال ; چرا فرار در وزارت خارجه؟ ; نسل کشی روهینگیا: نفت بزرگ ، دموکراسی شکست خورده و پیامبران دروغین
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » شعر
 
خرى را بسته بودند بر درختى
دوشنبه, 07.03.2017, 05:06pm (GMT)

خرى را بسته بودند بر درختى

---------------------------

 

بشهريكه پر از صلح و صفا بود

يكايك  كار همشهری، وفا بود

 

نه كشت و خون بود و نه تقلب

نه وهم و وحشت و ظلم و تعصب

 

خرى را بسته بودند بر درختى

درختى بس رسا و هم كرختى

 

ز بهر درد و غم، ز ايجاد ماتم

رسيد ابليس(!) به جلد ذات آدم

 

پلانى كرد و چرتى را بسر كرد

رها آن ريسمان و بند خر كرد

 

چو خر آزاد ديد خود را سراپا

سرش پايين گرفت و با چهار پا

 

خرامان رفت به باغ هم جوارش

بخورد خشك و ترى از مرغزارش

 

زن همسايه تا ديد اين خطر را

تفنگ برداشت و كشت بيچاره خر را

 

به دشنام و به فحش و قيل و قالى

بكشت آن خر بدون هيچ سوالى

 

بديد آن صحنه تا آن صاحب خر

چه خشم و كينه پيچيدش سراسر!

 

به فرق زن بزد با ضربه ى چوب

بكشت و شد به پا يكباره آشوب

 

چو شوهر با خبر زين ماجرا شد

به واويلا و شورش، در عزا شد

 

چو ديد آن خانمش آغشته در خون

بكشت آن مردك خركار و محزون

 

تمام صحنه را شيطان به دقت

تماشا كرده و خنديده قت قت

 

ملا گفتا! به شيطان كاى مفتن!

چرا كردى چنين وحشت تو ممكن؟

 

چو شيطان گوش كرد اين حرف او را

به ريشخندى بريد آن گفتگو را

 

بگفتا ! من رها كردم فقط خر!

شما برپا نموديد روز محشر!

 

زبير واعظى

 

نتيجه: هر گاه ميخواهى يك شهرى را خراب كنى، فقط خران را آزاد كن؛ آنگاه شاگرد وفادار و پيرو صديق راه و رسم دو شيطان بزرگ کره ی زمين خواهی شد.

 

 

دعاى خر

--------

الاغى ز ژرفاى دل كرد دعا...

بگير ای خدا! جان صاحبم را!

 

تو پايان به تكليف جارى بده!

اگر تو كريم هستى يارى بده!

 

ازاين روز و حال بدم خسته ام!

اميد از چنين زندگی رسته ام!

 

هر آنچه به زحمت كنم كار او!

به هر روز و شب ميكشم بار او!

 

بدانهم خورم چوب و مشت و لگد

دو و فحش و توهين، بيحصر و حد!

 

چو مردك بديد آن الاغش غمين...

بخواند مطلبش را ز روى جبين...

 

بگفتا ببين تو اى فرزانه  خر!

خرى خوب و زحمتكش و بار بر!

 

مگر مى شود اينكه با مرگ من!

تو خوشحال وخوشبخت گردى بظن!

 

بگيريم كه من مرده  و رفته ام!

به گور و بخاك سياه خفته ام!

 

تو را مى خرد يك كسى ديگرى!

پس آن خر كه بودى، همان باربری!

 

ز صبح سپيد، تا نيمه شب....

كشد جان رنجديده ات با تعب!

 

چنان خوار و درمانده سازد ترا

كه گويى تو صد آفرين بنده را!

 

مگر اين كه خواهى بگردى برى!

رها اين حماقت كن وهم خر گرى!

 

زبير واعظى

 

نتيجه: هر گاه در مقابل ظلم و استبداد، خر و نادان بمانيم و از خر گرى دست نكشيم

روزگار ما ازين هم بد تر خواهد بود.

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
ياران، عيد رسيد، بگوييد چون کنم؟ (06.26.2017)
ياد ايامى كه ما هم عز و جاهى داشتيم (06.19.2017)
پيام سرگشاده به اشرف غنی دهن پاره (06.12.2017)
اين چه عصريست كه هر روز بتر ميبينم (05.30.2017)
ازدواج آهو با الاغ (05.24.2017)
اى كرزى بى حيا چنين ات بينم (05.01.2017)
مزار خونين (04.25.2017)
بمب مادر (04.17.2017)
هموطن در خاك و خون غلتيده يارى را ببين (04.10.2017)
كجا آورده يى ؟ (03.28.2017)