دوشنبه, 01.22.2018, 10:23pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
رویکرد متناقض منافع ملی درحمایت ازقبایل آنسوی دیورند ; سلامی و پیامی به مستر «جان بس» سفیر کبیر ایالات متحده ; زنده باد مبارزه ی دلیرانه ی مردم بر ضد حکومت دیکتاتوری ; پاکستان برای هشداربه آمریکا می تواند به بازی با کارت چین ادامه بدهد ; تضادهای ناگزیر. مارکسیست‌ها به اصطلاح «تضاد» توجه خاص دارند
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » شعر
 
خلقت عجيب
دوشنبه, 12.18.2017, 03:39pm (GMT)

خلقت عجيب

----------

خداوندى كه ملك ما بناء كرد

جفا هايى برايش ز ابتداء كرد

مهيا تا نمايد خاك و آبش

تمسخر كرد با اين انتخابش

ز بهر خلقت ارض و سمايش

ستاند از هر دو عالم زبده هايش

از اقيانوس و بحر و آب و دريا

نمودش دُور و وصل كوه و صحرا

چو پاكستان بدادش همجوارى

به صبح و شام و ديگر انفجارى

مصيبت را ربود از روز محشر

تهور را ز چشم و خشم اژدر

ز دوزخ دود و آتش، رنج و محنت

پريشان حالى و غوغا و وحشت

" ز امواج خروشان تند خويى "

جنون و خانه جنگى و دو رويى

دريدن را ز گرگ تيز دندان

قپيدن را زدود از پيش دزدان

تگدى از گدا ، تاريكى از گور

تكبر از گداى گشنه پر زور

" ز گرُگ تيز دندان كينه جويى "

نفاق و حرص و آز و زور گويى

خشونت را ربود از اشتهارى

ز شيطان شيوه هاى انتحارى

فريب از مار و جنگيدن ز مرغان

قساوت را ز داعش هاى دوران

عجايب را به هم آميخته ايزد

چو طرح ملك افغان! ريخته ايزد

ندارد هيچ زمان همتاى ديگر

به گيتى گر بود دنياى ديگر

ازين مردم غير جنگ چه خواهى

بجز كشتار، كين و رنگ چه خواهى

زبير واعظى

 

گر بخواهى تا سعادت مند باشى در جهان

در حضور چند كسى اين چند رازت كن نهان:

در حضور مستمند از مكنت و مال ات ملاف

در رخ بيمار و مصدوم از صحتمندى مباف

در حضور بينوايان حرف قدرت سفله گيست

با عزا داران مسرت كردنت ديوانه گيست

نزد زندانى تو گاهى حرف از آزادى مران

پيش بى فرزند مياور نام اولاد ت عيان

چون يتيمى بود مسازى نام والد را برون

اين نزاكت ها مراعات كن فهم لا يعقلون

زبير واعظى

 

طنز

 

خرى پرسيده روزى مادرش را

چسان زاييده او كُره خرش را؟

پس از لختى بپاسخ گفته مادر

برسم و با زبان و شيوه ى خر

بگفتا! مادرش آن كُره خر را

به جان و دل برابر نره خر را

چو بابايت جلالى يك سحر شد

اسيرم گشت صبر او بسر شد

سپس عرعر كنان آمد به پا شد

به پشت من خزيد و ماجرا شد

اگر چه خر بد اين مادر به آنهم

دو باره خر شد و خرى مجسم

همينكه نر خرى بر ماده خر شد

چو تو يك كره خر از ما بدر شد

 

زبير واعظى

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
تو را من دوست دارم (12.11.2017)
مردكى صاحبدل از اشرف غنى (11.27.2017)
ما مردم افغانيم، پسمانده ی دورانيم (11.20.2017)
سرودی برای افغانستان (11.07.2017)
خدا آن ملتى را سرورى داد (10.03.2017)
نمیــــکردم چـــه میــــکردم (09.26.2017)
خواب هاى روغنى "اشرف غنى" (09.20.2017)
داغ هجران (09.04.2017)
خطاب به ياروی عفت دريده ی راکتيار (08.29.2017)
به پا شو! انقلابی کن، که يابی کام استقلال (08.22.2017)