دوشنبه, 01.22.2018, 10:24pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
رویکرد متناقض منافع ملی درحمایت ازقبایل آنسوی دیورند ; سلامی و پیامی به مستر «جان بس» سفیر کبیر ایالات متحده ; زنده باد مبارزه ی دلیرانه ی مردم بر ضد حکومت دیکتاتوری ; پاکستان برای هشداربه آمریکا می تواند به بازی با کارت چین ادامه بدهد ; تضادهای ناگزیر. مارکسیست‌ها به اصطلاح «تضاد» توجه خاص دارند
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » شعر
 
سير روزگار
دوشنبه, 01.08.2018, 06:15pm (GMT)

سير روزگار

-------

 

دوستان قصه ى غمهاى مرا گوش كنيد

شرح گويا و سراپاى مرا گوش كنيد

داستان سر و سوداى مرا گوش كنيد

گفت و گوى من و غوغاى مرا گوش كنيد

 

به كى گويم كه نگويم بشما قصه ى خويش

قصهء ايندل افسرده و پر غصه ى خويش

--------------------------------

 

من در آندم كه به دنيا شده ام يادم نيست

ناز و بازار و مزايا و كرم يادم نيست

مكنت و ثروت و دينار و درم يادم نيست

جامه و صندلى و فرش و گلم يادم نيست

 

ليك دانم همه گى ساكن يك خانه بوديم

خوش و آسوده به آن لانه و كاشانه بوديم

----------------------------------

 

پدر و مادر و هم خواهر و لالا يم بود

عمه و خاله و ماما گك و كاكا يم بود

بچه ى خاله و هم دخترى ماما يم بود

بچه ى عمه و هم دخترى كاكا يم بود

 

هر يكى ناب و پسنديده و جانانه بودند

هر يكى شان بخدا ناز و صميمانه بودند

--------------------------------

 

خانهء ما چه بگويم چه جمع و جوشى داشت

همه مهمان و خوشحالى و خور و نوشى داشت

چله بر دست و كرمبول و سر و گوشى داشت

عشق و الطاف و صداقت به بر و دوشى داشت

 

مهربانى و مدارا و صفا يی داشتيم

وآن در آن برهه يكى برگ و نوايی داشتيم

---------------------------------

 

ز سر كوچه و پسكوچه شرافت ميريخت

عشق و احساس و جوانى و رفاقت ميريخت

هر كه را راستى و جود و سخاوت ميريخت

حرمت و حوصله و عشق و نزاكت ميريخت

 

خدع و بخل و بغاوت به وطن هيچ نبود

حسد و بغض و عداوت به دمن هيچ نبود

 

-----------------------------------

 

جنگ و دعوا و تعصب آن قدر جاى نداشت

اينچنين گير و نمان و خندق و لاى نداشت

خاين و مفسد و راشى ز ملت رأى نداشت

زر و مليونر و ملياردر و يا باى نداشت

 

داد و انصاف و وفا بود و قانون همه جا

نه چنين بى سرى و حيله و افسون همه جا

----------------------------------

 

زندگى اين همه رنج و غم و آزار نداشت

كينه و كذب و ريا و همه چوتار نداشت

اين همه درد و غم و فاجعه هر بار نداشت

گر غمى بود به ما هيج سر و كار نداشت

 

دوره ى صلح و صفا رفت و پريشان گشتيم

همه گى دربدر و پر پر و حيران گشتيم

----------------------------------

زبير واعظى

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
دام تزوير (01.01.2018)
با چنين سنگى كه فرق آشيان تان زديد (12.25.2017)
خلقت عجيب (12.18.2017)
تو را من دوست دارم (12.11.2017)
مردكى صاحبدل از اشرف غنى (11.27.2017)
ما مردم افغانيم، پسمانده ی دورانيم (11.20.2017)
سرودی برای افغانستان (11.07.2017)
خدا آن ملتى را سرورى داد (10.03.2017)
نمیــــکردم چـــه میــــکردم (09.26.2017)
خواب هاى روغنى "اشرف غنى" (09.20.2017)