چهار شنیه, 08.15.2018, 10:40am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
مرُوری بر رخداد های خونبار سه سده ی اخير خرُاسان ديروز و افغانستان امروز(بخش چهارم) ; " شهر غزنین نه همانست که من دیدم پار" ; فراخوان عمومی بخاطرجلوگیری ازفروش شفاخانه وزیراکبرخان وسایر موسسات عام المنفعه ; اخلاق از منظر ماركسيسم- لنينيسم (كمونيزم علمي) ; پیامدهای فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » شعر
 
شوخى با سروده ی زيباى شاعر ايران زمين
دوشنبه, 06.11.2018, 05:09pm (GMT)

شوخى با سروده ی زيباى شاعر ايران زمين

" ايرج ميرزا ":

 

باز روز آمد به پايان شام دلگير است و من

تا سحر سوداى آن زلف، چو زنجير است و من

---------------------------------

 

" باز روز آمد به پايان شام دلگير است و من "

پختن و سرخ كردن و در دست كفگير است و من

 

گفته بودم ترك خوردن كرده آسايم دمى

نفس ظالم غالب و با معده در گير است و من

 

هر كسى هر گونه تدبيرى كند بهر خودش

قسمتم، اين مطبخ و اين مسكه و شير است و من

 

ديگران با عيش و نوش و سفره ى رنگين و ناب

رومى و سير و پياز و طشت خمير است و من

 

بس كه روى قابلى و مرغ و ماهى نازك است

هر چه شد با چربى و با قند، تقدير است و من

 

از براى دفع باد، رفع قلنج ، درد از كمر

باديان و زنجبيل و زوف و خاكشير است و من

 

اين چه رويا بوده ياران! نيست آهى در بساط

كلبهء متروك و تار و شام دلگير است و من

 

زبير واعظى

 

حرف ما و گوز خر

———————

 

ناله و فرياد و داد ما كجا دارد اثر؟

رحم کن، ای دادگر!

نه كسى واقف ز وضع و نه به حال ما نظر

رحم کن، ای دادگر!

 

اوزبيك و پشتون و تاجيك را بهم انداختند

تخم نفرت كاشتند

زين جفا و جور شان گرديده ملت در بدر

رحم کن، ای دادگر!

مردمان را تار و مار و زار و حيران كرده اند

خانه ويران كرده اند

ديده ها شد بى بصيرت، گوش ها گرديده كَر

رحم کن، ای دادگر!

كرده اند بازار جنگ و فتنه را پيوسته چاق

با نفاق و افتراق

توده ى مظلوم ازين نيرنگ شان خونين جگر

رحم کن، ای دادگر!

رشوه و فسق و فساد و انتحار و اعتياد

يافت، هر دم ازدياد

ليكن اين دونان خاين غرق افسون اند و شر

رحم کن، ای دادگر

ناله و فرياد و داد ما كجا دارد اثر؟

رحم کن، ای دادگر

 

زبير واعظى

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
دل مى رود ز دستم احوال دهيد ملا را (05.22.2018)
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل، اسطوره شعر، عرفان و شاعر زمانه ها (05.15.2018)
اندیشه ی دور حجر (05.15.2018)
مادر مرا ببخش (05.15.2018)
بمناسبت هشتم ثور (04.30.2018)
حقیقت وجود (03.19.2018)
گناهی "عابدِ" نقاد! چی بوده؟ (03.12.2018)
با خبر باش هموطن (02.27.2018)
خطاب به اشرف غنی احمدزی (02.20.2018)
رهبر بی همتای ما (02.13.2018)