دوشنبه, 11.20.2017, 05:26pm (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » طنزَ
 
در سوگ کشتار وحشیانه ی مردم در سرزمین خورشید
سه شنبه, 07.25.2017, 02:35pm (GMT)

غفار عریف

   در سوگ کشتار وحشیانه ی مردم 

       در سرزمین خورشید

  توسط آدمکشان وحشی ( داخلی و

  خارجی ) در هفته ها و روز های اخیر

                 گلوی زندگی را بریدند!

        های مردم!

        می خواستم برای شهروندان ستمدیده ی سرزمین خورشید:

    ـ از آفتاب جهانتاب بنویسم که نور طلایی آن سخاوتمندانه به همه جا می تابد و سرا پای هستی را نوازش می دهد؛

   ـ از فصل خوبان بنویسم که موقع جشن شکوفه ها ست و باغ ها گل افشانی و مشک فروشی می کنند؛

    ـ از تابستان بنویسم که درخشندگی آفتاب به گل ها و درختان باغ و باغچه ها و به تاکستان ها نیروی حاصل دهی می بخشد و به سبزه ها و سپیداران بلند شادابی ارزانی می دارد؛

    ـ از پاییز بنویسم که باد آرام و نشاط انگیز به حکم زمان، برگ ها را از شاخه های درختان می چیند و باریدن باران خاک را خوشبو می کند؛

     و یا:

    ـ از زیبایی گل ها که زیور باغ اند، بنویسم؛

    ـ از دلاویزی لاله ها که از آب و رنگ بوستان زندگی سخن می گویند و آتش خاموشی ناپذیر عشق را در دلها افروخته می سازد، بنویسم؛

    ـ از چهره ی تابان دختران رز که پاکیزه سرشت اند و جام ها را پر از باده ی زندگانی می سازند، بنویسم؛

    ـ از هیاهوی شیرین و نمکین دروگران در گندمزاران، بنویسم؛

    ـ از جوش و خروش و شور و هلهله کشاورزان در کشتزاران، بنویسم؛

     ـ از غریو آبشاران و صدای گفت و گوی و سر کوبیدن آب با صخره ها در کوهساران، بنویسم... 

     اما، نه نه نمی توانم بنویسم، های مردم بپرسید ، چرا چرا نمی توانم بنویسم؟

    حالا آن جا، در شهر آفتاب اژدها فرمانروا هستند و خون خلق نوش می کنند؛

    حالا در آن جا در میان وحشت اژدها، گلبانگ صبحگاهی دیگر صدای سخن عشق را نمی رساند؛ 

      آن جا در سرزمین خورشید، در حال حاضر شهروندان در بهار و تابستان و خزان، به جای خوشی و لذت بردن از روشنایی و تازگی و شادابی همه روزه سوگوار اند و هر لحظه انتظار مرگ را می کشند و خرمن زندگی آنان با کینه جویی، به دست اژدها به آتش کشیده می شود

      حالا آن جا اژدها:  با سقوط " تیوره"،  با خون سرخ شقایق ها طومار ننگین خود را رقم زد؛ با تصرف شهرستان " کوهستان " و " لولاش " گل های خوش نقش و نگار را پرپر کرد؛ در استان تاریخی و پر آوازه ی لعل و یاقوت، لاله های یاقوتی را تیر باران نمود؛ در شهرستان " گذر گاه نور" شگوفه های نو شگفته را سر برید؛ در قندهار زیبا و حاصلخیز شاخه های شیرین را دزدیده و چند تای آنها را نابود ساخت؛ در هلمند پهناور همه روزه غنچه های امید به آینده را می خشکاند؛ در جوزجان و سرپل و قندز و بغلان  باغ ها و باغبان ها را به خاکدان خاک نشانده است... و امروز در کابل به فرمان اهریمن گل خوشه ها و گلبرگ ها در خون نشستند و یک دنیا لطف و صفا و صمیمیت در میان انبوهی از سیاهی دود باروت به کام اژدها فرو رفت!

 

اینجا، ستاره ها همه خاموشند

اینجا، فرشته ها، همه گریانند

اینجا شگوفه های گل مریم،

بیقدر تر ز خار بیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ و ننگ و ریا کاری

در آسمان تیره نمی بینم

نوری ز صبح روشن بیداری....

(فروغ فرخزاد)

( پایان )

۲۴ / ۷ / ۲۰۱۷

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
طنزك :لطفآ خوابهاى وزير جنگ كشور را مرغى و جغدى تفصيل و تفسير نكنيد . (04.17.2017)
حکایتی از روزگاران قدیم (04.18.2016)
فرمودند و فرمودیم (04.04.2016)
جنرال ای ره سیل کو! (03.07.2016)
دیروز گدا بودم و امروز چو شاهم (02.16.2016)
طنز: شنیده، کی بود مانند دیده. (03.02.2015)
طنز: چیزیکه ما داریم، حق ما است و ما را خدا داده. (02.22.2015)
طنز: گوشهای شنوا، دیده های تیز بین و زبان حق گو (02.05.2015)
ماجرای زن افغان و دروازه بان دوزخ (03.13.2014)
طنر: او بیادر چه رقم زمانه شده ! (09.30.2012)