یکشنبه, 11.18.2017, 10:01am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
جنگ افغانستان نه قومیست و نه هم اسلامی ; امریکا؛ چه گل هایی در افغانستان؛ به آب داده است؟! ; اعتراف هیلاری کلینتون به ایجاد القاعده ; نگاه شتابنده بر نگارش جناب نجیب روشن در مورد: تهران را به «مکه زبانی » تبدیل نکنید! ; اروپا: یک‌ قرن انقلاب و رفرمیسم
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
علمی
 
مسئله انسان پس از مارکس (۲) (2)جای کار در تعریف انسان
سه شنبه, 10.18.2011, 05:00pm (GMT)

پیوست به گذشته

 

فلورانس ولف

 مترجم: ب. کیوان

 

2011.08.07

مسئله انسان پس از مارکس (۲)

(2)

مارکس که برای اندیشیدن به شکل عقلانی تر ومشخص تر در باره گوهر انسان که توسط فویرباخ تعریف شد، کوشش کرد در «تاریخمند کردن»پدیدار از خود بیگانگی که بنابر آن انسان گوهرش را از همبودی بودن« سلب کرد» به کامیابی برسد.

جای کار در تعریف انسان

در پروبلماتیک دست نوشته های ۱٨۴۴، خودآگاه به احتمال تنها بر پایه فاصله یی میان انسان وکارش، میان انسان وفرآورده ی فعالیت حیاتی اش رخ می نماید. از زمانی که در می یابیم «شیوه فعالیت حیاتی همه خصلت نوع، خصلت ژنریک اش را در بر می گیرد» (۲۱) – انسان بر پایه کار وبنابر روشی که کار می کند، تعریف می شود، بنابر این کار انسان مکان نمود انسان به عنوان خودآگاه ژانر اوست.

این جا یادآور می شویم که آن چه در مفهوم ژانر در دست نوشته ها اندیشیده شده به همان اندازه به رابطه انسان با خودش و رابطه انسان با طبیعت مربوط است. فعالیت حیاتی که همواره روی شئی عمل می کند، عنصری از این فعالیت است، مارکس نوشت:

«به دقت انسان در جریان ساختن دنیای عینی است که در واقعیت به عنوان وجود ژنریک تأیید می شود». و این او را به تصریح کردن برخی سطر های دورتر هدایت می کندکه «موضوع کار عینیت بخشیدن زندگی ژنریک انسان است، زیرا او خودش را نه فقط از لحاظ فکری، آن گونه که این حالت در خودآگاه است، بلکه به طور فعال و واقعی به دو قسمت می کندو بدین ترتیب در دنیایی که خود او در آن به وجود آمده به ژرف اندیشی می پردازد». (۲۲) در رابطه با طبیعت است که گوهر ژنریک انسان آشکار می شود. البته، این گوهر ژنریک با وارد شدن در رابطه با طبیعت، به جای این که آن را دست نخورده و جداشده از آن بگذارد، مُهر خود را بر آن می نهد، آن را دگرگون می کند و عینیت می بخشد. این جا«بلندای کوهی»را می بینیم که مارکس از فویرباخ ساخته است:

مارکس به روشنی از خود بیگانگی را از خودآگاه- خودآگاهی که فویرباخ به آن می اندیشید- یعنی تقسیم به دوِ انسان در کار متمایز می کند. اولی به طور منفی و دومی به طور به کلی مثبت نمایش داده شده . آن جا نیز مارکس نشان می دهد که از خودبیگانگی که فویرباخ از آن صحبت می کند، نتیجه کار بیگانه شده، نتیجه چشم انداز تقسیم به دوِ انسان در کار است .

 فویر باخ ضمن نگریستن از خودبیگانگی مذهبی به عنوان داده نخستین فقط توانسته است دریابد که از خودبیگانگی اصل توضیحی اش را در چیز دیگری جز خودش می پندارد وبنابر این واقعیت مجبور بوده است هر کنش بشری در دنیا، هر دگرگونی طبیعت یا خود انسان را به عنوان یک روند از خود بیگانگی بنگرد. با این همه، مارکس کوشید برای دورتر رفتن از فویرباخ در راهی که او نشان داد: تا سرچشمه علت های واقعی از خودبیگانگی مذهبی پیش برود. و در سومین و واپسین دست نوشته به بررسی اندیشه هگل به عنوان سرچشمه نمادها و اشتباه های فویرباخ باز می گردد.

 هنگامی که مارکس نوشت که در فلسفه هگل: «اندیشه[...]می پندارد که کنش اش یک کنش واقعی محسوس است، [و] نیز گمان دارد که در واقع از آن چه توسط اندیشه از سر گذرانیده، فراتر رفته است، در حالی که در حقیقت این فرارفت، چیز دست نخورده اش را باقی می گذارد». (۲٣) فقط می توان به این نقد در توجه کردن یک اندازه به هگل وفویرباخ تردید داشت. بنابر این، در دست نوشته ها برای جانشین شدن نا پیوستگی های فلسفه فویرباخ به هگل توسل جسته ، ولی در همان حرکت کرانمندی های آن را آشکار می کند.

کار بیگانه شده

چگونه انحراف از عینیت بخشیدن انسان در کار ممکن است؟ چنین است پرسشی که اکنون مطرح می شود. اکر کار به عنوان عینیت بخشیدن در طبیعت گوهر انسان که آگاهی از خویش به عنوان ژانر است، در این صورت کار بیگانه شده باید به عنوان جدایی میان سوژه کار – گوهر انسان که آگاهی از خویش به عنوان ژانر است- و ابژه این کار تعریف شود.

مارکس به ما می گوید، درست این آن چیزی است که در شیوه تولید سرمایه داری می گذرد. در واقع، انباشت سرمایه مستلزم استرداد بخش همواره زیادتر فرآورده ها به کارگری است که آن ها را تولید می کند. این انباشت تقسیم بی وقفه فزاینده کار، افزایش آهنگ ها و قطعه قطعه شدن وظیفه ها را ایجاب می کند که در نهایت از کارگر فقط کار ماشینی، یک جانبه، مکانیکی را می طلبد. بدون تلاش به فراست در می یابیم که این چیزی است که موجب می شود، خصلت ویژه کار انسان در این صورت دیگر به طور مطلق بیان نشود. کارگر که در ذره ناچیز تولید یک کالا جا داده شده دیگر نمی تواند از روند کار در مجموع آن آگاهی داشته باشد. علاوه بر این، به درستی روشن است که یک چنین نمونه کار در صورتی می تواند توسط کارگر «گزین» شود که به راستی حق گزینش ندارد. از این رو، کار او که خیلی فاصله مند با اوست، ناچیزترین سرچشمه شکوفایی را که برای او یک ضرورت جدی حیاتی است، فراهم می آورد.مارکس نوشت که کارگردر کار«فعالیت آزاد جسمی وفکری اش را گسترش نمی دهد، بلکه جان اش را خوار و روان اش را ویران می کند». (۲۴) آگاهی و خصلت عمومی کار انسان به طور مطلق در کار بیگانه شده، غایب اند. مارکس در«یک بررسی» (۲۵) نوشت: این امر به تقسیم انسان توسط خودش می انجامد.

انسان در کار به توانایی هایی که از آن او هستند، البته، به عنوان فرآورده این کار از او ربوده شده، به عنوان آگاهی خود از این کار آن گونه که کارش از او ربوده شده، می اندیشد. این تقسیم به دوِ انسان در از خود بیگانگی منجمد می شود. «هم چنین در مذهب، کار خاص تخیل انسان ، مغز انسان و قلب انسان روی فرد مستقل ازاو تأثیر می کند، یعنی به عنوان یک فعالیت خارجی،یزدانی یا شیطانی همان طور فعالیت کارگر فعالیت خاص اش نیست، بلکه به دیگری تعلق دارد، هدر رفتن خودش است». (۲۶) این جا دیده می شود از خود بیگانگی مذهبی بر پایه از خود بیگانگی کار توضیح داده شده است.

آیا این به معنی این است که انسان از خود بیگانه شده تا سطح حیوان تنزل می یابد؟ در مقیاس معینی می توان گفت که مارکس در پافشاری کردن روی خصلت حیوانیی کارهای واگذار شده به کارگر باز نایستاد. در واقع، کارگر حقی بیش از برآوردن نیاز های به دقت ارگانیک اش ندارد.

 کارش برای او فقط به این عنوان که برآوردن این نیاز ها را برای او ممکن سازد، معنی می دهد و زمان آزادش بیش از زمان استراحت برای کار روزانه جدید را تشکیل نمی دهد.

بدین ترتیب،مارکس از آن به این گفته می رسدکه کارگر در نهایت به سطحی باز هم پایین تر از سطح حیوان تنزل می یابد. نیاز های حیاتی کارگر در نفس خود بر پایه کارش ویران و استعمار می شوند، به طوری که انسان موجودی عاطل می شود، موجودی با نیاز هایی که همان نیاز های طبیعی نیستند، و بنابر این، ناتوان از برآوردن کامل توسط خود اوست.

بنابر این، باز یافتن انسان توسط خودش، فقط می تواند از راه دگرگونی ژرف سراسر جامعه، اصلاح اساسی خود پایه های این جامعه- آن چه که آن را به سخن درست انقلاب می نامند، صورت پذیرد.

کارگران به عنوان قربانیان شیوه ای از خود بیگانگی مثالواره همه شکل های دیگر از خود بیگانگی(دیده ایم که از خودبیگانگی مذهبی که همه قشر های توده مردم را زیر تأثیر می گذارد، پایه مادی اش را در رابطه های تولید پیدا می کند) ناگزیر انگیزنده این انقلاب خواهند بود. از این رو، مارکس نوشت که«رهایی کارگران [...] مستلزم رهایی عمومی انسان است». (۱۷) در این حرکت ناگزیر از آنِ خود کردن انسان توسط خود انسان، پایان جدایی میان انسان و گوهر ژنریک اش از راه از آنِ خود کردن دوباره وسیله های تولید توسط زحمتکشان انجام می گیرد. کمونیسم «بازگشت کامل انسان به خودش به عنوان برای خود بودن یعنی به عنوان وجود اجتماعی است». (۲٨)

 گوهر انسان که مسئله عبارت از برگشتن به آن است، این خصلت ژنریک، اجتماعی انسان است که شاید به طور تناقض آمیز در هر فرد خانه کرده وبه طور تناقض آمیز کماکان می توانداز دست برود، خواسته شود و خود را باز یابد.

دست کم چنین است اندیشه مارکس هنگامی که در جریان سال ۱٨۴۴، این دست نوشته های اقتصادی- فلسفی را بازنویسی کرد.

 

ادامه دارد

مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین مرتبط:
» مارکسیسم - لنینیسم یا تروتسکیسم
» بخش چهارم :سرمایه‌ داری و ستم بر زنان
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان بررسی دوباره‌ی مارکس بخش سوم
» گفت و گو با جان بلامی فاستر و کوین اندرسون: نئولیبرالیسم در بحران
» سرمایه‌ داری و ستم بر زنان2
» سرمایه‌داری و ستم بر زنان 3 بررسی دوباره‌ی مارکس
» اول ماه می، روز همبستگی بین المـللی كارگران
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ [6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ[6]
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ 5
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -4
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -3
» 4-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» 3-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -2
» 2-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ
» ﻧﻘﺪﯼ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﺘﯽ، ﺑﺮﭘﺴﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﯿﺴﻢ -1
» 1-ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﯿﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ
» مسئله ﯼ اساسی فلسفه ﺑﺨﺶ ﺩﻭﻡ
» ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﮔﺬﺍﺭ: ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻮﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﻭﻝ
» پرولتاریا ومبارزه طبقاتی درجامعه مدرن
» سخنرﺍﻧﯽ ﻓﺮﯾﺪﺭﯾﺶ ﺍﻧﮕﻠﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﻮﺭ ﻣﺎﺭﻛﺲ
» ﻛﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ، ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﻣﻠﯽ ﻭﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﯿﻚ ﺗﺤﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﻭ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﻢ
» از کارل مارکس تا کارل پوپر؟!
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــماصل عنصرهای همانند اجتماعی
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (2) ذهنیت و انقلاب
» مسئــله ی انسان پــس از مارکــس؛ بخــش هفتــم (1) بدیل نادرست انسان و هدف
» مسئله ی انســان پــس از مــارکـس، بـخش ششـــم (۴) تضاد و پیشایندی
» مسئله انسان پس از مارکس، بخش ششـــم (3) کلیت اجتماعی : پیکر ساختار ها
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه و انقلاب
» مسئله انسان پس از مارکس (6) خودآگاه پرولتاریا(1)
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان شئی وارگی
» مسئله انسان پس از مارکس (5) از خود بیگانگی به عنوان وارونگی فرجام شناسی حیاتی
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(4) فتیشیسم کالا
» مسئله انسان پس از مارکس (۴)(3) ”گسست شناخت شناسانه”
» مسئله انسان پس از مارکس (۴) (2)ساختار هومانیسم به عقیده آلتوسر
» مسئله انسان پس از مارکس (3) گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی»(6)
» مسئله انسان پس از مارکس، قسمت سوم گوهر انسان «مجموع رابطه های اجتماعی» (5)
» مسئله انسان پس از مارکس (۲) (4)از هم پاشیدگی مفهوم انسان
» مسئله انسان پس از مارکس از فلورانس ولف (4)
» مسئله انسان پس از مارکس
» (2) از فـــلـــورانــس ولــــف مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس
» مسئــله یی انسان پــس از مـــارکـــس از فـــلـــورانــس ولــــف
» مارکس و آزادی (11)
» مارکس و آزادی(10)
» مارکس و آزادی (9)
» تاریخچه ی مختصرجنبش کارگری جهان (2)
» مارکس و آزادی (8)
» مارکس و آزادی (7)
» تاریخچه مختصرجنبش کارگری جهان (1)
» بازی شیطاني ضد انقلاب افغانستان انقلاب ایران را بلعید! (26)
» مارکس و آزادی (6)
» مارکس و آزادی (5)
» پایه ‌گذاری دموکراسی، در مسیر حرکت به سوی سوسیالیسم
» مارکس و آزادی (4)
» مارکس و آزادی (3)
» مارکس و آزادی (۲)
» مانیفست ضدسرمایه ­داری )بخش چهارم و آخرین(
» بحران مالی یا اقتصادی؟
» مارکس و آزادی 1
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم ” بخش چهارم وآخرین قسمت
» سرمایه داری ، هم چنان به زانو افتاده است
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” حمله به قوانین بین المللی (XII)
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (XI) یک نقش جدید برای ناتو
» رهیدن از این دام
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” از سیاست مستعمراتی جدید تا مستعمرات جدید؟ (X)
» (IX)”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم”
» ”جهانی شدن سرمایه امپریالیسم” (VIII) آیا سوسیالیسم ناموفق بوده است؟
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (VII)
» اعضا از پیشنهادهای ضد چینی امریکا حمایت نکردند
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم(VI)جهان به سه قسمت تقسیم میشود
» کارل مارکس و بحران سرمایه‌ داری
» آزادی های فردی در نگاه و آثار مارکس
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (V) تلاشی سوسیالیسم
» نشست گروه ۲۰ در كوریای جنوبی ، واعتراضات شدید فعالان اجتماعی وگروه های سیاسی ضد جهانی سازی سرمایه
» جهانی شدن سرمایه ی امپریالیسم (IV) بخش دوم تاریخ امپریالیسم
» گرامی باد سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر
» درسهای اقتصادی شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم منتشر شده از سوی حزب کمونیست سوئد (م-ل) (III)
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم 2
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری و مبارزه بر سر معنا
» شکل دوگانه ­ی کار در جامعه سرمایه­داری
» جهانی شدن سرمایه امپریالیسم
» شایعهء گردش حزب كارگر انگليس به چپ
» تاریخ نگار بحران های جهانی سرمایه داری
» اقتصاد سیاسی
» مالی سازی: علت بحران؟
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش های 4 و 5
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد بخش 3
» آیا بازار آزاد همواره کارایی را افزایش می دهد؟ / علی دینی /
» فرضیه‌های اقتصاد نولیبرالی در بوتۀ نقد
» مارکسيسم و رفرميسم
» در تورنتو کانادا چه گذشت؟
» مستحکم باد همبستگی بین المللی کارگران جهان!
» بیست سال پس از سقوط دیوار برلین ”سوسیالیسم مساله کلیدی بشریت“
» سال روز پیروزی انقلاب کبیرسوسیالیستی اکتبر گرامی باد!
» قرن بیست و یکم سده سوسیالیسم
» وضيعت دنيای امروز وتلاش معماران نظم نوين جهانی(!) دربرونرفت ازدشواری ها
» چرا سوسیالیزم ؟
» بحران سرمایه داری با تزریق پول بیش تر به بازار حل نمی شود!
» بحران موادغذایی وسیمای واقعی نظام سرمایه داری
» یادداشتی کوتاه در مورد «نوآوری» و نقد به مارکسیزم
» پديدۀ بحران مالی فعلی دردنيای سرمايه داری و تأ ثيرات سوء آن بر اقتصاد جهانی
» فقر، روزانه جان 30 هزار کودک را می گیرد
» سوسیالیسم نه گذشتة بشر، بلکة چشم انداز آیندة آن است


عناوین دیگر:
دمکراسی و رابطه آن با دین و مذهب (بخش اول((6) (09.26.2011)
مارکسیسم (3) (07.19.2011)
آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (3) (07.10.2011)
مارکسیسم (2) (07.10.2011)
آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (2) (06.20.2011)
آموزش و. ا. لنین در مورد ساختار حزب و دوران معاصر! (06.08.2011)
بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس (3) (05.29.2011)
بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس(۱( (05.23.2011)
.1 بحران ساختاری سرمایه‌ با خوانش مارکس (05.15.2011)
مارکس و آزادی(10) (04.11.2011)