دوشنبه, 06.18.2018, 05:23am (GMT)
خانه
در باره ما
RSS
پیوند ها
نقشه سایت
تماس
پیام تسلیت کمیته فعالین حزب دموکراتیک خلق افغانستان ; درود بر روشنایی! ; اعلان مراسم تدفين و فاتحه ی دگروال محمد ظريف تره کی ; درانتخاباتی،که زير پرچم امريکای اشغالگر برگزار می گردد،جای برای نيروهای دموکراتيک وجود دارد؟ ; یادداشت هفته :در شهر کابل، پایتخت افغانستان،هیچ کسی مصئونیت و امنیت ندارد
واژه کلیدی»       [جستجوی پیشرفته]
 
فهرست عناوين  
  اخبار
  پیام ها و گزارشها
  سیاسی
  ادبی
 » شعر
 » داستان
 » طنزَ
 » سوانع ادبا و دانشمندان
 » سینما و تیاتر
 » معرفی کتاب
 » کتابخانه
  تاریخی
  علمی
  زنان
  ویدیو
  نرم افزار
  مقالات از منابع دیگر
  ::| ثت نام در خبرنامه
اسم شما:
ایمیل شما:
 
 
 
ادبی » معرفی کتاب
 
نسل بالنده و ایده های تابنده
دوشنبه, 10.15.2012, 08:23pm (GMT)

نوشته ع. بصیر دهزاد

 

نسل بالنده و ایده های تابنده

  (توضیحی بر صحبت دوشیزه نو جوان افغان طاهره صدیقی)

 

روند های پیشرونده در جامعه افغانی و شکل گیری ایده های جدید بیان این واقعیت است که تفاوت در دیدگاه های  مرتبط بر جامعه و شناخت جامعه افغانی  با دیدگاه های قبلی واضحتر متباز میگردند و راه را برای تدوین اندیشه های جدید پهنای بیشتر میبخشند.

طاهره صدیقی دختر نوجوان افغان که چندی قبل به کشور فنلند سفر میکند و در یک جمع افغانان صحبت میکند، برایم بی نهایت جالب و دلچسپ بوده است. و هم بهانه خوبی بوده است تا روی آن به یک مکث و توضیحی پرداخت.

در بحث ها و تبادل نظر های سیاسی و اجتماعی پیرامون جامعه و ملت سازی افغانی، تعداد قابل ملاحظه  مربوط به نسل که یا خود در نیم قرن گذشته  زاده شده اند، یا به رشد روانی و تکمیل شخصیت رسیده و بلاخره صاحب فکر و اندیشه سیاسی و اجتماعی گردیده اند ، گذشته ها را یا با شدت تمام به انتقاد میگیرند و از همه خوبی ها و پدیده های مثبت چشم میپوشند و همه را تاریک و به هیچ میبینند  ویا از چهره های گذشته در تصور های خویش هیکل های تعبدی ترسیم مینمایند، به خود احساس غرور میکنند که گذشته های خود را به همان چهره ها گره خورده تلقی مینمایند. ، آینده ها را از همان دیدگاه های گذشته پیشبینی میکنند و بلاخره درگیر شعار های میگردند که هنوز خود در تعمیل و تطبیق واقعی آن ممکن در شک بوده و اعتماد و اطمینان شان بر این شعار ها و برای آینده کمتر باشد.

من در اینجا  کلمه ما را استفاده میکنم زیرا " من " هم جزٌ همان کتگوری هستم که در همان شرایط به رشد شخصیت و رشد فکری رسیده ام.  ولی من کوشش میکنم  در جستجوی واقعیت های جدید باشم که در آن کمترین شک و گمان راه یابند . برای " من"   آنچه مهم و قابل بحث و نتیجه گیری واقعی و عینی است ، این است که موقعیت اندیشه وی کنونی ما میتواند جوابی برای آینده سازی باشد ، یعنی ملت سازی و تغیر و پذیرش تغیر در جامعه. این سوالی مهم و کلیدی است. زیرا تنها نقد ویا ستایش  " بیش از حد معمول"  از گذشته و یا در گرو فانتاز یهای آینده مشکل ما نیست بلکه روند تغیر با سرعت از آنچه در فکر و اندیشه ما ( مانند یک موجود یا شی در خلای هوائی) جریان دارد ،، در حرکت استند. اگر جرئت نمایم  و بگوئم که بلی این بنبست فکری است. به همین دلیل است که ما به نسل جدید یعنی نیروی جوان و بالنده میخواهیم اتکا نمائیم. اما مشکل مساٌله در آن است که ما میخواهیم این نسل بالنده را در قالب همان ایده های به خود جلب نمائیم که خود هنوز از آن بر طبق میل و آرزو  بدر نیامده ایم. در حالیکه خواست و علاقه جوان و یا نسل بالنده بیشتر به حال و آینده متمرکز است. ممکن  گذشته که ما رواناٌ بخاطر آن زنده هستیم برای او یا در حالت فراموشی قرار دارد  و یا از آن بیگانه گردیده است ویا هم نتیجه گیری های او از گذشته ما برایش بیگانه با روند های سریع کنونی جامعه افغانی ما باشد. زیرا این جوان آن جوان نیست که " من " خود سی یا چهل سال پیش بودم.

اگر من آن توقع و خواست را از همان دیدگاه و ایده  " من" بحیث نسل میانه، از نسل بالنده کنونی  نمایم، این یک گناه ویا یک اشتباه بزرگ و جبران ناپذیر نیست بلکه  در آن یک  خواست و نیت انسانی و شریفانه هم مطرح است  و آن باید قابل درک هم باشد. ولی اصل مساٌله در آن است که شیوه و طرز تفکر " من"  زمینه تطبیق و عمل  کمتر از دیروز ها را در جامعه کنونی دارد. تناسب غیر متوازن میان دو مفهوم " خواستن " و " توانستن" وجود و ذهن "من" را دچاز اضطراب و تشویش نموده است ، پس " من" همیشه باید همه ناملائمات  کنونی خود را در گذشته ها جستجو نمایم. اما  اگر من از  خواست و نیاز نسل جوان و بالنده و خصویات کنونی جامعه افغانی که جوان کنونی خود محصول آن است ، شناخت و  اشنائی بدست آورم  و تغیر و تحول ماحول نسل کنونی را هم بپذیرم، ممکن موفقیت و آرامش فکری برایم دست دهد.  این همان بازبینی و شناخت جامعه و شکل دادن ایده ها و شعار های متناسب بر شرایط کنونی همراه با یک آینده نگری است که من آنرا نواندیشی و دگراندیشی سیاسی –اجتماعی تعریف مینمایم. برای " من " مهم نیست که نواندیشی در چپ باشد و یا در راست و یا لیبرال و میانه. هدف فقط در پذیرش واقعیت های موجود جامعه افغانی و انطباق اهداف و وظایف و برنامه های استند  که عیار با همین جو و روند موجود باشند.

سطور  بالا  و انگیزه تحریر این نوشته   ناشی از یک صحبت عالی و آموزنده یک دختر نو جوان افغان است که در کشور فنلند از نام مدرسه اش " معرفت"  به لهجه زیبا و دلپذیر اش  خود ، فکر و اندیشه اش را بحیث یک نمونه از نسل بالنده کنونی ما در افغانستان به معرفی میگذارد. برای من بحیث یک انسان متعلق به نسل میانه صحبت این جوان دختر ( طاهره صدیقی) دنیای معرفت از نسل بالنده ما و از  ایده های تابنده اش بوده است. این جوان با صحبت رسا و منسجم اش با مانند یک پروفیسر و محقق علوم اجتماعی ،خود و محیط که در آن شخصیت اش شکل گرفته و یافته های خود را با نسل که با او تفاوت دارد، عرضه میکند و نتیجه گیری هایش را با دیگران شریک میسازد.

او یک جوان دختر یست که با شجاعت و جرئت خاص میگوید گه دیگر نمیخواهد حرف هایش در گلویش " خشک" گردد. نمیخواهد از حنجره دیگران حرفش زده شود که از خودش نیست، از چشم دیگران دنیا و جامعه را ببیند و از گوش دیگران هم چیز را بشنود، بلکه خودش حرف خودش را بگوید و با حنجره خودش از نابرابری های اجتماعی در برابر زنان و دختران حرف بزند و برای آن مبارزه نماید. طاهره صدیقی همه چیز را از خود و موقعیت خود میآموزد و میخواهد به کسب معرفت خود و محیط خود نایل گردد. وی خودش را در برابر خودش قرار میدهد که " من"  کی هستم ، چه هستم و چگونه از خود آغاز نمایم. این دخت  جوان از راه " معرفت"  اش میخواهد به دفاع از حقی برخیزد و دیگران را با خود یکجا سازد که عمال عقب مانده و تاریکبین  در برابر  معرفت و رشد سریع جامعه هنوز آن مقاومت میکنند و با خشم و خشونت از تسلیم شدن به وجدان انسانی و وطنی اباٌ میورزد و شرم خدمت به اجانب را در زیز لباس های دورغین پنهان میسازند.

او از یک نسل نماینده گی میکند که تنها خود و توانائی فکری و عملی اش را نه به گذشته ها مصروف نگهمیدارد و یا هم فارغ ار تصورات و فانتاز یها است ، بلکه خود تغیر را پذیرفته و تغیر را با فکر و اندیشه زمان سمت میدهد و خود و همراهانش را در آنچه " معرفت" کسب نموده به تغیر متناسب با روند جامعه تشویق میمناید. آنچه طاهره صدیقی بیان میکند و " معرفت" اش را عرضه و به معرفی میگیرد ، برای من تشکل یک نسل جدید و ایده های  " تابنده " آنان در روند های کنونی و آینده جامعه افغانی ماست و آن اینکه:

با آنکه در جنگ تباه کن و ایجاد شده روزانه دها جوان رشید ما را با توطئه های عمال خارجی خود قربانی میکنند و دها هموطن خود از جمله جوانان را با انفجار های خودی در خون میغلطانند  و طعمه وعده های رفتن به بهشت میگردند ولی  در بخش دیگر سطح کلتور خود شناسی  میان جوانان کنونی یعنی تغیر در خود و پذیرش تغیر در وجود نسل کنونی در حال شکل گرفتن است. این خود بیان وانعکاسی از عمق تضاد بین جهل و تاریکی ، عقب اندیشی سمتی و قومی با رو پوش دین و عقاید مذهبی از یکطرف و مبارزه بخاطر خود شناسی و کسب معرفت اجتماعی از شرایط موجود برای تغیر ، تحول و آینده نگری از جانب دیگر.

طاهره صدیقی نمیخواهد هدف و نیات و معرفت پر واضیح خود را با یک مقدمه نا مفهوم و طولانی آغاز نماید ، او نمیخواهد ترسیمی از یک چهره پر نبوغ بدهد که از همه بیشتر میداند و در استفاده از اصطلاحات  ( با مفاهیم وسیع)  دست بالا دارد بلکه گفتار پرمفهومش را کوتاه، فهما و واضیح بیان میکند.

نسل کنونی میخواهد قبل از اینکه بطرف تغیرات بزرگ در جامعه  بنگرد، آغازگر تغیر و تحول در خود و خانواده خود است. او دریافته است که اولاٌ تغیرات کوچک و دقیق و محاسبه شده را با آزمایش گیرد. این نسل نمیخواهد صرفاٌ انگشت انتقاد را بر دیگران راستا سازد بلکه " " من" برایش همان کلمه معرفتی است که " من خودم کی هستم و چه باید انجام دهم، برای دیگران چه میتوانم انجام دهم"  این نسل " ممکن" از این گفته تکراری بزرگانش خسته شده باشد که با تاٌکید بگوید " نقص در شما است و من برحق هستم" او دیگر فرد افغانی نیست که نا توانی خود را در حل معضلات با جرئت و شجاعت بیان نکند و اشتباه عمل خود را با پرروئی کتمان نماید.

 برای این نسل جدید شکل دادن عمل موثر و بکار گیری فرصت های موجود برای نیل بر اهداف ارجحیت دارد تا ساختن رهبران و شخصیت ها.

این نسل ایده های تابنده شان را برای یک جامعه عرضه میکنند که دیگر هیچ گونه عقب گرائی متعفن سمتی ، قومی و زبانی مشام انسان های وطنپرست را دیگر اذیت ننماید. او برای هیچ ملیتی و قومی ولی برای " انسان جامعه افغانی "  می اندیشد. ممکن  محاسبه های فیصدی بر اساس ملیت و منطقه دیگر برای این نسل بالنده کلمات پوچ  و گندیده شده باشند و لی در عوض دانش، توانائی، استعداد ، ابتکار اصول عمده در جامعه ایدیال شان باشد.

این ایده ها ایده های انقلابی اند، نه انقلابی کلاسیک یعنی توسل به زور ، تحمیل و قهر بلکه تغیرات عمیق در  سطح کلتور و فرهنگ انسانی و ادامه آن برای یک جامعه فارغ از تمایلات و پدیده های عقب مانده مسلط کنونی در روان اجتماعی ما  ،البته در یک روند مشروع و منطقی.

جوان دختر افغان طاهره میخواهد در قالب گفتارش این گفته یکی از فیلسوف های هالندی را درجملات دیگر بیان نماید که " حق زن آنچه نیست که از دیدگاه و بررسی مرادانه برای آنان به تحفه داده شود".

 

برای شنیدن صحبت این دختر جوان پر افتخار ما آدرس زیر را کلیک فرمائید.

https://www.youtube.com/watch?v=7giTiIqqk4w&feature=player_embedded#!

 

 

با احترام

بصیر دهزاد


مسوولیت مطالب نشر شده در سپیده دم به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عناوین دیگر:
گوهر اصیل آدمی؛ چگونه کشف شد و چه پیامد هایی به دنبال خواهد داشت؟ (06.18.2012)
نگاهی بر کتاب «گوهر اصیل آدمی» و فهم و هضم آن (04.02.2012)
اگر با مغز سر و مغز استخوان خود رنسانس نکنیم؟؟ (01.09.2012)
احیای سرمایۀ مارکس: ردّ اسطورۀ ناسازگاری (09.26.2011)
پاسخ سنت،به سکولاریسم در افغانستان (05.29.2011)
نقدی بر انتشار کتب (05.15.2011)
نامه سرگشاده به آقای رهین وزیر اطلاعات وفرهنگ (04.03.2011)
مرور فهرست وار برکتاب «کتابخانه سیار با صدها آثار کلیدی ماندگار » (01.17.2011)
زندگی آلبرت اینشتاین (12.05.2010)
اردو وسیاست در سه دهه اخیربه زبان انگلیسی / The Army and Politics (08.03.2010)