بهار امید

بهار امید
کاش بینم همه جا فصل بهاران باشد
نور خورشید بهر روزنه یکسان باشد
درچمن نغمه ی مرغان نسیم سحری
در دمن عطر گل لاله ی خندان باشد
در پی بارش باران و مسیر قطرات
آب رود خانه دگر باره به جریان باشد
کوشش کارگر و دهقان به کار و تولید
رقص مرغان چمن، هیهی چوپان باشد
دا نش آموز به دانشکده آسوده روان
هرقدم رو بسوی دانش وعرفان با شد
کاش بینم، که بهار آمد پا ییز برفت
نقطه ی آخری سرمای زمستان باشد
لیک آن نیست بهاری که فقط روی زمین
رنگ گردد همه جا سبزه نمایان باشد
چه بهاری که به یک بام دوصد گونه هوا
زین تمایز، همان به، که زمستان باشد
چه بهارانی که یک خانه ی تاریخی ما
به دو تا نامهای افغان و خرآسان باشد
چه بهاری که ؟ زافراط نفاق و نیرنگ
آدم از آدم و همخانه گریزان باشد
کله ها منجمد، دیده فرو، لب خاموش
تا که بیدار شوند، قرن به پا یان باشد
بسته ی کنج قفس را چه بود فیض بهار
نو بهار آنچه که آزادی انسا ن باشد
نوبهارآنست که گرما وفروغش همه جا
ملهم از ارزش انسانی وانسان باشد
پس بیا یید، که در پر تو نور سحری
وحد ت ما راه رهیا ب بهاران باشد
عبدالوکیل کوچی
