گزينشی ازاشعار و رباعيات مولانای بلخ درباره ی بهار

گزينشی ازاشعار و رباعيات مولانای بلخ درباره ی بهار

(برداشت از جلد اول و دوم کليات شمس تبريزی)

دی شد و بهمن گذشت، فصل بهاران رسید
جلوه ی گلشن به باغ، همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود، رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را، وقت نثاران رسید
باغ ز سرما بکاست، شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد، دولت یاران رسید
آمد خورشید ما، باز به برج حمل
معطی صاحب عمل، سیم شماران رسید
طالب و مطلوب را، عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار، وقت کناران رسید
بر مثل وامدار، جمله به زندان بدند
زرگر بخشایشش، وام گزاران رسید
جمله ی صحرا و دشت، پر ز شکوفه  ا‌ست و کشت
خوف تتاران گذشت، مشک تتاران رسید
هر چه بمردند پار، حشر شدند از بهار
آمد میر شکار، صید شکاران رسید
آن گل شیرین لقا، شکر کند از خدا
بلبل سرمست ما، بهر خماران رسید
وقت نشاط ا‌ست و جام، خواب کنون شد حرام
اصل طرب‌ها بزاد، شیره فشاران رسید
جام من از اندرون، باده ی من موج خون
از ره جان ساقی، خوب عذاران رسید

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهار آمد بهار آمد، بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم، اوان لاله‌زار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان، که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر، که پرنقش و نگار آمد
گل از نسرین همی‌پرسد، که چون بودی دراین غربت
همی‌گوید خوشم زیرا، خوشی‌ها زان دیار آمد
سمن با سرو می‌گوید، که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید، که یار بردبار آمد
بنفشه پیش نیلوفر، درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
همی‌زد چشمک آن نرگس، به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم، که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت، آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری، چو تیغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنیا، بنه ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل، به امر شهریار آمد
ببین که آن لک‌لک گویا، برآمد بر سر منبر
که ای یاران آن کاره، صلا ،که وقت کار آمد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رباعيات مولانا درباره بهار و نوروز

این فصل بهار نیست فصلی دگر است
مخموری هر چشم ز وصلی دگر است
هرچند که جمله شاخه ها رقصانند
جنبیدن هر شاخ ز اصلی دگر است

******

آن روز که روز ابر و باران باشد
شرط است که جمعیت یاران باشد
زان روی که روی یار را تازه کند
چون مجمع گل که در بهاران باشد

******

در عشق نوا جزو زند آنگه کل
در باغ نخست غوره است آنگه مل
اینست دلا قاعده در فصل بهار
در بانگ شود گربه و آنگه بلبل

******

ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش
اندر طلب چو من نگاری همه خوش
در فصل بهار و نوبهاری همه خوش
چون قند و نبات در کناری همه خوش

******

معشوقه چو آفتاب تابان گردد
عاشق به مثال ذره گردان گردد
چون باد بهار عشق جنبان گردد
هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

 

مقالات مرتبط

...

امید واریم سال نو، سال غلبه ی روشنی برتیره گیها؛ علم بر جهل؛ آهورا بر اهريمن و سال پیروزی مردم شریف... ادامه

...

نوروز قدیمترین وکهن ترین جشنی است، که درحوزه تمدنی، فرهنگی وجغرافیایی ایران زمین تاریخی، درمیان تمام ادامه

...

نوروز بمثابه روز اول سال، آغاز فصل جدید بوده است. موسم بهار ازهزاران سال گذشته تا عصر ما در جغرافیای... ادامه

...

بهار میمنت میمونی‌ست، اگر باشکوه‌ تر شکوهنده‌گی داشته باشد. چیزی که بهار کشور من نه دارد؛ چه‌گونه تب... ادامه

...

فصل نوین بهاری ونسیم جانفزای سحری، طبیعت را ازیخبندان زمستانی رهانید وخفتگان را از خواب زمستانی تجدی... ادامه

...

 سال نو خورشيدی، جشن نوروز، بهار دلنشين، روز دهقان، ايام رويش دوباره ی سبزه ها  و گلبرگ ها را به شما... ادامه

...

        فصل خوبان در رسیده، دلباختگان بهار دل انگیز باخنده ی نوروزی نو عروس چمن توبه می شکنند و با ن... ادامه

...

هم ميهنان گران ارج؛ همزبانان وفرهنگ دوستان حوزه تمدنی مان؛ نوروزتان مبارک! ادامه

...

نوروز خوش آیین؛ بهار دل انگیز؛ جشن دهقان؛ سال نو و روز نو، بر همه ی تان شاد و خرم باد! ادامه

...

 پرستو های خوشگو از خوشی آمدن بهار، ترانه شادی بر لب دارند و با آوای دلکش، دلباختگان به فرهنگ زندگی... ادامه

...

 حرف را از این جا آغاز می کنیم که سال 1398 هجری شمسی سال خوک نامیده شده است. متولدین این سال ادامه