برف
یکشنبه, 02.27.2010, 12:20am
مدتی بود جلوی در بستهی خانهاش ایستاده بود. تلفن بیش از ده بار زنگ زده بود و هر بار بعد از زنگ پنجم قطع کرده بود. برف تندتر شده بود. رنگ شیروانیها بتدریج ناپدید میشد. روی پلهها فقط جای یک جفت پا بود و آنهم داشت زیر برف پنهان میشد. روی دوچرخه و ماشین را هم برف گرفته بود. حیاط هم سفید سفید شده بود، نه میشد رنگ چمن را دید و نه رنگ سیبها را
|