
عبدالواحد فیضی
رخداد های خونبار دوسدۀ اخير را چی نام گذاشت؟
پادشاه گردشيها، شورشهای مذهبی، کودتا ها، قيامهای مسلحانه و يا انقلابهای آزاديبخش!
( بخش ششم )
تأ سيس ح. د. خ. ا . و فعاليتهای آن دردموکراسی تاجدار:

ازآن جايی که حزب دموکراتيک خلق افغانستان، بمثابۀ وارث بالاستحقاق و ادامه دهندۀ سنن مبارزات دادخواهانۀ جنبش مشروطيت اول- دوم و سوم اين سرزمين، نقش ارزشمند مرکزی رهنمود دهنده و اجراکننده را درزمينۀ رشد وتکامل نهضت دموکراتيک و مترقی افغانستان، ايفاء نموده است که بجزمريضان عقده مند و دشمنان سوگند خوردۀ وطن ومردم مان؛ ديگرهيچ انسان واقعبين و صحتمند و روشنفکربا ايمان ،متعهد و باورمند به صداقت و عدالت، نميتواند ازآن انکارنمايد؛ بنابرآن، بجا خواهد بود تا به پيشواز ازچهل و پنجمين سالگرد تأسيس ح. د. خ. ا، رشتۀ سخن را پيرامون تأسيس اين حزب ونقش آن دربسترتحولاتی که درمسير رخدادهای سياسی نيمۀ دوم سدۀ بيستم بوجود آمده، توأم با عملکردش درامر بيداری وارتقاء آگاهی سياسی توده های مردم و تربيت يک نسلی ازکادرهای فرهيخته و مجرب درعرصه های سياسی- اقتصادی، فرهنگی و نظامی، که دردل تاريخ زندۀ کشور و قلبهای پرتپش هريک از راه روان اين جادۀ فرازونشيب زنده گی مان، ثبت و ضبط گرديده است، آغازنماييم؛ تا پاسخی باشد به آن عده ازجوانانی که تازه وارد ميدان مبارزات سياسی کشور ميگردند و همين گونه جواب محکمی باشد به آن ياوه سرايان هوسباز و مزد بگيرهرزه گوی شبکه های استخبارات دول غربی و منطقه که ازناحيۀ آغازفعاليت نوين اين حزب ، تب لرزه دربدن آنان مستولی و خواب ازچشم های شان پريده، چرند نويسی و هزيان گويی را در شماری ازرسانه های صوتی، تصويری و نگارشی راه اندازی نموده اند.
همان گونه که دربخش پنجم اين نبشته تذکار به عمل آمد، بعد ازاستعفاء محمد داوود ازپست صدارت و اعلام نظام مشروطيت و دموکراسی بوسيلۀ حکومت دوکتورمحمد يوسف؛ روشنفکران آزاديخواه و تحول طلب کشور، که از سلول های زندان خانوادۀ حکمران جان سالم بدربرده بودند، حلقات و گروههای معينی را ايجاد و با پخش و تبليغ انديشه های نوينی دست به تشکل های سياسی جديدی زدند، که پيشگامترين و نيرومند ترين آنان جمعيت دموکراتيک خلق بود.

عکس دسته جمعی اعضای کنگره موسس(6)
اين حلقات که مبارزات سياسی را قبلاً بصورت مخفی انجام ميدادند؛ با مساعد شدن شرايط نوين وبرپايۀ ديدگاههای مشابه و نزديک باهم، بعد ازتبادل نظر وتوافق باهمی، بتاريخ 18 سنبلۀ 1342درنشستی درمنزل کرايی ببرک کارمل شخصيت پرتحرک و مرکزی اين گرد همايی، کميتۀ تدارک را برای تدويرکنگرۀ موسس جمعيت، ازترکيب ذوات آتی ايجاد نمودند:
1- ميرغلام محمد غبار رئيس حزب وطن دردورۀ حکومات قبلی ( در جنبش مشروطيت سوم )؛
2- نورمحمد تره کی عضو هيأت رهبری فعال حزب ويش زلميان، درهمين دورۀ تاريخی؛
3- ببرک کارمل پرچمدار پيشتازجنبش محصلان دانشگاه کابل و شخصيت مرکزی حلقۀ وصل مبارزين نسل جوان با آزاديخواهان دوره های پيشين؛
4- ميراکبرخيبردانشمند سياسی واستاد اکادمی پوليس و هم اتاقی دوران زندان کارمل؛
5- علی محمد زهما استاد دانشکدۀ ادبيات دانشگاه کابل؛
6- محمد صديق روهی شخصيت علمی و فرهنگی؛
7- محمد طاهربدخشی جوان با استعداد ومبارز عدالتخواه ؛
قابل تذکار است که دوشخصيت اخير الذکر نمايندۀ نسل جوان بودند که درکميتۀ تدارک اشتراک ورزيدند.
ولی بعداً استاد زهما و صديق روهی با استفاده ازبورسهای تحصيلی عازم کشورهای سويدن و لبنان گرديده، شرکت شان درکارکميتۀ تدارک پايان يافت.
همين گونه دوکتورهادی محمودی و مير محمد صديق فرهنگ درچند جلسۀ کميتۀ تدارک اشتراک کرده ، سپس با آن مقاطعه نمودند.
با نزديک شدن به پايان کار کميتۀ تدارک و رفتن بسوی تدويرکنگرۀ مؤسس جمعيت؛ اختلافات انديشوی روی اصول کلی متن برنامه و اساسنامۀ ميان ميرغلام محمد غبار و چهار عضو ديگر آغاز وسرانجام اين اختلافات که عمدتاً روی انديشه های ايده ئولوژيک؛ افزون براين که مرحوم غبار با تحمل رنجهای بی شماردوره های طولانی زندان و کبرسن ( نزديک به 70 سال )، مطالبات خواستهای انقلابی نسل جوان را با آهنگ شتابندۀ آن زمان همراهی کرده نميتوانست؛همه دست بدست هم داده، تا موصوف ازشرکت درکارزار مبارزات سياسی پرازفراز و فرود دهۀ 60 خورشيدی کنار رود و مصروف کار در عرصۀ فرهنگی و تدوين گاهنامۀ « افغانستان درمسيرتاريخ » گردد.
درمورد اين اختلافات تحليل های متفاوتی صورت گرفته وهرکسی مطابق به ذوق خود برآن داوری نموده است.
به باوراين قلم ، بايست روی نظريات اشخاصی اتکاء گردد که درمتن آن رويداد ها شخصاً حضور داشته و با شخصيتهای سياسی مطرح،در مخاصمت نبوده اند.
تا جايی که اين جانب معلومات دارم؛ دو شخصيت ذيصلاح: محترم سلطان علی کشتمند نخست وزير پيشين افغانستان و اکادميسين دستگيرپنجشيری سابق رئيس کميسيون تفتيش مرکزی ح. د .خ. ا که هردو اعضای اصلی کميته مرکزی کنگرۀ مؤسس و شرکت کننده گان با صلاحيت اين رويدادهای تاريخساز بودند؛ نظريات خويش را دراين رابطه ابراز کرده اند که ازنظرتاريخ نگاری صائب ديده ميشوند؛ نه نوشته های اشخاصی که درمتن اين رخداد ها حاضرنبودند ويا آنانی که دستهای شان به خون هزاران انسان بيگناه ميهن، بشمول اعضای حزب آلوده بوده وازپاداش اعمال شان" آزرده خاطر" شده، با برچسب زدن های دور ازحقيقت، عقده گشايی کرده اند.
اول- دستگيرپنجشيری عضو اصلی کميته مرکزی منتخب کنگرۀ موسس و منشی يکی از حوزه های مربوط به کميتۀ تدارک می نويسد:
« بیاد باید آورد که تفاوت نظر اصولی میان میرغلام محمد غبار ودیگر اعضای کمیتۀ سرپرست با نزدیک شدن زمان تأسیس کنگره ، پیرامون طرح وتدوین اساسنامه ، برنامه وحل وفصل ساختار تشکیلاتی اهداف سیاسی تاکتیکی، ستراتیژیک، غایی وگرایش بین ا لمللی" جمعیت دموکراتیک خلق " پدیدار گردید.
درآ ن زمان تعداد مجموعی حوزه های شهر کابل از10تا 12حوزه وشمار اعضای حوزه ها به هیچ صورت از 70 عضو بیشتر نبود درنتیجۀ اختلاف نظرمیان این دوگرایش سياسی وسازمانی درون کمیتۀ تدارک کنگره ضرورت دید و بازدید وگفتگوهای روياروي اعضای حوزه ها باغبار فقید وببرک کارمل احساس گردید. درین شرایط استاد زهماء وزنده یاد محمد صدیق روهی با استفاده از فیلوشپ ها وسکالرشپهای کشورهای سویدن وبیروت حضور نداشتند وزنده یاد ببرک کارمل درعمل ازگرایش بخش جوان کمیته سرپرست نماینده گی میکرد و نورمحمد تره کی آگاهانه مایل نبود که خود را با غبارفقید مواجه کند.
منزل میرغلام محمدغبار درکنار جادهء ولایت کابل موقعیت داشت، من سرحلقه ء کمیته ء شهر آراء و کارتۀ پروان بودم درآن مرحله فعالیت تشکیلاتی ما، حوزه های جمعیت بنام کمیته یاد میشد، روانشاد حیدر مسعود برای من، هادی کريم ویکی دو رفیق دیگر، زمینهء ملاقات را با غبار فقید فراهم ساحت. این نخستین ملاقات ما با این مرد پخته جوش دوران استقلال شاه امان الله واستبداد کبیروصغیرخاندان سلطنتی بود. سرووضع مرتب ودریشی به تن داشتند. رنجهای طولانی زندانهای استبداد وتبعید های طولانی قامت برجستهء او را خم نکرده بود. بیداد زمان و زنده گی ازشور حيات حافظه نیرومند و نیروی مقاومت این دموکرات انقلابی نه کاسته بود .
غبارفقید پس از تعارفات به صحبت خویش آغاز وصادقانه بیان کرد که: درین روزها شماری از دوستان مرابه اخذ " حق السکوت " از حکومت انتقالی دکتر محمد یوسف متهم میکنند. ایشان بدون هرگونه برافروخته گی، قباله های شرعی واسناد موثق قانونی را به ما ارایه نمودند که حکومات استبدادی درگذشته خلاف این اسناد شرعی بالای زمین پدری ایشان چنداتاقی را درکنار جادهء ولایت برای پوسته خانه اعمار کرده بود ودهها سال بدون پردا خت کرایه ازان استفاده میشد ه است این جایداد شرعاً مسترد و قیمت آبادی آن نیز طبق قانون محاسبه حل وفصل شد ه بود. به ایشان گفتم ممکن مخالفان چنین تبلیغاتی به کنند، ولی باتکیه به منطق مردم خویش به این باوریم که" گل خشک هرگز بر دیوار نمی چپسپد " آرزو مندیم که دیدگاه شمارا دربارۀ اهداف سیاسی وموازین سازمانی "جمعیت دموکراتیک خلق " ورا هها ووسایل مبارزه ء فردای خویش بدانیم.
آنگاه غبار فقید دیدگاه خودرا بدون پرده پوشی به این الفاظ آغاز وبا همه شفافیت بیان کرد که:
« اختلاف نظرما با " ببرک جان "، ماهیت سیاسی دارد.» ایشان به این باور بودند که از حدود قانون اساسی وشاهی مشروطه نباید گامی فرا تر نهاده شود. غبار فقید پرده از روی استبداد استعماری ونظام شاهی افغانستان برداشت وگفت" شما از افراط کاریهای مستبدانه خاندان سلطنتی هنوزشناخت کافی ندارید از دوران محمد نادرشاه (1930 ) تا امروز ( 1964 ) ، صدها مشروطه خواه، جوانان بیدار وترقیخواه این آب وخاک را، به گناه مبارزه در راه آزادی، دموکراسی شاهی مشروطه به دار آویخته ، لقمه ء توپ ساخته، زندانی تبعید واز مردم تجرید، بد نام واز صف مبارزهء فعال ضد استعماری وضد استبدادی بیرون ریخته وبی نقش کرده اند ودرفرجام با شفا فیت وبروشنی گفتند: " با همه شناختی که از خاندان حکمران کشور دارم باورم نمی آيد که ماهیت استبداد در افغانستان ، تغییر کیفی کرده باشد، خاندان حکمران، نسل دیگری ازانقلابيون نورستهء ما را به میدان خواهند کشید آنان را شناخته شکار و ترور سیاسی میکند ودر پل باغ عمومی به دار می آویزد. من مسوولیت این گونه بیدادگری و کشتار خونین نسل دیگری از مبارزان وطن را به عهده گرفته نمیتوانم.
درپایان این دیدارالهام بخش به نماینده گی ازهمرزمان، ازکار اقناعی وتوضیحی دلسوزانۀ زنده نام غبار فقید سپاسگزاری کردم وبه ایشان با اطمینان محکم گفتم که شما با کارنامه درخشان مقاومت دادخواهانه وقربانیهای بی مانند تاریخی خویش براستبداد استعماری ضربه های کاری وارد آورده اید. آرزومندم که ادامه دهنده گان سنن مبارزات ملی وضد استبدادی شما در راه تأمین حاکمیت دموکراتیک کارگران ودهقانان وتمامی زحمتکشان افغانستان با گامهای استواری بازهم به پیش روند وبرنظامات نیمه جان زمینداری اربابی وارتجاعی کشور، ضربه های دیگری وارد بتوانند. درفرجام غبار فقید آرزومندی خودرا برای سعادت وپیروزی ما ابراز داشتند یا د ایشان به خیر و روان شا ن شا دباد....
به هرحال از توضیحات موجز ورویاروی غبار فقید به این حقایق آگاهی یا فتیم که درهمان برههء تاریخ جامعهء مستعد به تکامل ما، گوهر اندیشه ها وارمانهای غبار فقید، استقرار شاهی مشروطه ، جدایی دین ازدولت، حاکمیت قانون، مبارزهء مسالمت آمیزعلیه استبداد ارتجاع، واپسگرایی تندروی دفاع از صلح وامنیت پایه دار، برابری حقوق زنان بامردان، تأمین حقوق و آزادیهای دموکراتیک جامعه واحترام به ارزشهای اعلامیهء جهانی حقوق بشر بوده است....
گوهر اختلاف وتفاوت نظرغبار فقید با نور محمد تره کی وببرک کارمل به باورم همین گرایش روشن ایشان به رشد مستقل ملی افغانستان واحد تجزیه نا پذیر ما واستقرار دولت مشروطه شاهی به مثابه هدف غایی بود ه است.
غبار فقید پس از روشن ساختن دیدگاه ومواضع خویش وترک شرافتمندانۀ کمیتهء سرپرست "حمعیت دموکراتیک خلق " ازسیاست فعال حزبی درعمل کناره گیری کرد وبه کارطبع ونشرکتاب مشهور" افغانستان درمسیر تاریخ " خود پرداخت....
پس از کناره گیری داوطلبانه غبار فقید وفرزند فرهیخته ایشان آقای حشمت خلیل از فعالیت سازمانی وسیاسی، نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، استاد میراکبرخیبر ومحمد طاهر بدخشی، این چها رعضو کمیتۀ تدارک با کمیته های ( حو زه های ) انگشت شمار نواحی شهر کابل پیوند منظم سازمانی برقرار کردند و زمینه های تدارک کنگره به تدریج فراهم شد.» (1)
دوم- سلطان علی کشتمند جريان تدويرکميتۀ تدارک واختلافات بعدی را اين گونه شرح ميدهد:
« بمنظور انجام کارسياسی درحوزه ها، جلب اعضای جديد و آمادگی برای تشکيل حزب سياسی، کميته تدارک بوجود آمد. درتاسيس اين کميته بويژه ببرک کارمل نقش عمده ايفاء نمود. وی با استفاده ازشناختها، درکها و مناسبات وسيع سياسی خويش ضرورت و امکان ايجاد و رشد آنرا به حزب سياسی مستدل ساخت.
کميته تدارک درآغاز متشکل ازشش تن درپائيز 1963 ايجاد گرديد و اعضای آن عبارت بودند از: ببرک کارمل، ميرغلام محمد غبار، ميراکبرخيبر، نورمحمد تره کی، علی محمد زهما و صديق الله روحی. محمد طاهربدخشی اندکی بعد بآن پيوست. دوکتورهادی محمودی درچند جلسه اولی کميته تدارک شرکت کرد و بعداً با آن مقاطعه نمود. ميرمحمد صديق فرهنگ که با عضويت نورمحمد تره کی درکميته متذکره اختلاف نظر داشت، پس ازچند جلسه، ازشرکت درآن عملاً ابا ورزيد، ولی مناسبات نزديک خويش را با ببرک کارمل حفظ کرد.
با تشکيل کميته تدارک هريک ازاعضای آن حلقات، دوستان و علاقمندان خويش را درحوزه ها متشکل ساختند و درآغازسرپرستی آنها را خود برعهده گرفتند ومتدرجاً اعضای برجستۀ اين حوزه ها با همديگر شناسائی حاصل کردند و اعضای کميته تدارک متناوباً با ايشان ديدار بعمل ميآوردند....
بيشترين حوزه ها و اعضاء را ببرک کارمل ازميان جوانان روشنفکرآزاد انديش مربوط به مليتهای مختلف افغانستان، بوجود آورده بود. برای هريک ازحوزه ها، يکتن به صفت منشی بحيث سرپرست تعيين گرديده بود و من نيز اينچنين وظيفه ايرا دريکی ازحوزه هائيکه دارای بيشترين اعضاء بود، برعهده داشتم.
اعضای حوزۀ مربوط به ميراکبرخيبرمشتمل برشماری ازروشنفکران با استعداد ازميان خانواده های نيمه مرفه و متوسط الحال شهری، با ببرک کارمل نيز ازهمان ابتداء شناخت و همکاری نزديک داشتند.
نورمحمد تره کی با شماری ازجوانان و محصلان که غالباً ريشه های توده يی و دهاتی داشتند و عمدتاً پشتون بودند و با عده ای ازاشخاص مسن که با وی دارای شناختهای قبلی شخصی بودند، ديد وبازديد داشت. افراد دسته دومی مانند آدم خان، عطا محمد شيرزی، وکيل عبدالله و چند تن ديگراهل حرفه و تجارت پيشه بودند.
اعضای نزديک به محمد طاهربدخشی را عمدتاً جوانان بادرد روشنفکر وعده ای ازکارگران مربوط به مليتهای تاجک و ازبک، اصلاً منسوب به بدخشان و ولايات شمال کشورتشکيل ميکرد.
صديق الله روحی و علی محمد زهماء پس ازمدتی يکی پی ديگر بالترتيب راهی کشورهای لبنان ( يونو ورستی بيروت) و يکی از کشورهای اسکاندويائی با استفاده ازفيلوشپهای آموزشی، شدند.
برغم آنکه اعضای کميته با عزيمت ايشان بخارجه بغرض ادامۀ تحصيل و تجربه اندوزی مخالف بودند، ولی ايشان نپذيرفتند. باينطريق عضويت ايشان درکميته تدارک معوق ماند و عملاً پايان يافت....
ميرغلام محمد غبارپس ازچندی کميته تدارک را ترک گفت. علت آن تاجائيکه توضيح گرديد، پديد آمدن اختلاف نظردررابطه به مسأله رهبری درحزبيکه بايد تشکيل ميگرديد و ماهيت برنامه يی آن بود. واقعيت اينست که بطورمفهوم شده رهبرآيندۀ حزب ميرغلام محمد غبارتلقی ميگرديد و ببرک کارمل نيزباين امر اذعان داشت. ولی پس ازچندی برملا گرديد که نورمحمد تره کی به هرقيمتی درپی آن بود تا بحيث رهبر حزب شناخته شود. وی خويشتن را درکميته تدارک شخصاً متمايل به سوسياليزم نشان داده بود، درحاليکه مشی رسمی قطعاً چنين نبود. با آشکارشدن چنين گرايشهائی ميرغلام محمد غبار ازعضويت درکميته استعفاء نمود و همچنان ازهمينجا اختلاف جدی ميان ببرک کارمل و نورمحمد تره کی ازيکسو و ميان ببرک کارمل و ميرغلام محمد غبارازسوی ديگر، بوجود آمد.» (2)
کميتۀ تدارک کارخود را با چهارعضو ( نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، ميراکبرخيبر و محمد طاهر بدخشی ) ادامه داد و کارحوزه ها ( کميته های کار) سياسی را تا تدويرکنگره رهبری نمود.
سرانجام کميتۀ تدارک بعد ازتصويب و انفاذ قانون اساسی جديد افغانستان درميزان سال 1343 تدابير تدوير کنگره را رويدست گرفت وساعاتی قبل ازاول جنوری 1965 ميلادی ، مطابق 11 جدی 1343 خورشيدی، کنگرۀ موسس درمنزل نورمحمد تره کی واقع کارتۀ چهارکابل با شرکت 27 عضو نماينده گان منتخب کميته های کار( حوزه ها ) و شخصيت های با اعتبار ملی و سياسی، متشکل ازهمه اقوام ساکن دروطن،دايرگرديد، اصول کلی واساسی برنامه و ساختارتشکيلاتی جمعيت تصويب و11 تن به عضويت اصلی و علی البدل کميته مرکزی جمعيت دموکراتيک خلق، برگزيده شدند.
جريان تدويرکنگرۀ موسس را سلطان علی کشتمند اين گونه شرح ميدهد:
« درکنگره، 30 نماينده ازهريک ازحوزه های سياسی انتخاب و دعوت شده بودند و 27 تن عملاً درآن شرکت کردند. ميراکبرخيبربنابرملحوظات ناوارد سياسی ازجانب يکتن ازاعضای کميته تدارک و دو تن ديگر: محمد اسمعيل دانش و عبدالقدوس غوربندی، به بهانۀ ناموجه کاراداری غائب بودند.
[دستگير پنجشيری مجموع اين تعداد را 31 تن معرفی و عدم شرکت داکتراناهيتا راتبزاد را نسبت تسلط شرايط مرد سالاری آن زمان بيان ميدارد؛ درغيرآن هرگاه داکتر راتبزاد بحيث شخصيت برازنده ومبارز پيشتازرديف اول درمتن اين جمعيت دموکراتيک و آزاديخواه وجود نميداشت و ازحمايت مردم ، بويژه قشر زنان و کادرهای مبارزجمعيت دموکراتيک برخوردار نمی بود؛ چگونه ميتوانست چهارماه بعد از آن، در مبارزات انتخاباتی دورۀ دوازدهم شورای ملی اشتراک و بحيث کانديد پيروزمند به پارلمان رود و درهمين سال( 1344) سازمان دموکراتيک زنان افغانستان را ايجاد و بحيث رهبرموفق آن، خواستهای برحق نيمی ازپيکر جامعۀ را درمارشها و ميتينگ ها بازتاب دهد و روزهشتم مارچ را برای اولين بار با به پرواز درآوردن کبوترصلح بعنوان سمبول آزادی زنان افغانستان، درپارک زرنگارکابل بمثابۀ روزهمبستگی زنان ميهن اعلام و برگزارنمايد." سپيده دم" ]
اعضای کنگره که درجلسه شرکت ورزيدند عبارت بودند از: نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، محمد طاهر بدخشی، دستگيرپنجشيری، شهرالله شهپر، سلطان علی کشتمند، صالح محمد زيری، عبدالکريم ميثاق، شاه ولی، محمد ظاهرجدران، عبدالوهاب صافی، سليمان لايق، نوراحمد نور، محمد حسن بارق شفيعی، ملا عيسی کارگر، عبدالهادی کريم، محمد ظاهرافق، عبدالحکيم شرعی، عبدالحکيم هلالی، محمد اکرم کارگر، عبدالله جاجی، نورالله کلالی، آدم خان جاجی، غلام محی الدين زرمتی، عطا محمد شيرزی، عبدالقيوم قويم
و خان محمد خاليار.
نمايندگان ازلحاظ ملی، قومی و نژادی مربوط به مليتهای عمده مسکون درافغانستان، ازلحاظ تشکيلات منطقوی کشورمربوط به 15 ولايت و ازلحاظ منشاء طبقاتی مربوط به اقشار مختلف اجتماعی ميشدند. شمار بيشترشرکت کنندگان، همان منشی های قبلی حوزه های سياسی بودند که بحيث نمايندگان انتخاب و به کنگره فرستاده شدند. ايشان با درنظرداشت ملحوظات و حساسيتهای قومی، منطقوی و زبانی و بخاطرپيش بينی برای فراگيرشدن و سراسری ساختن حزب، قبلاً دستچين شده بودند و باينقرار ترکيب شرکت کنندگان در کنگره و اعضای انتخاب شده درمقامات رهبری حزب بگونه ای با ترکيب ملی کشورتا حدودی همسان به نظر ميآمد.
بنابرآن، اين حقيقت شايان ذکراست که تأسيس حزب دموکراتيک خلق افغانستان ( ح د خ ا ) يک پديده تصادفی و شتابزده نبود. برای اين امرکارهای مقدماتی وسيعی ازلحاظ سازماندهی و پيش بينی تمام مراحل تکاملی حزب، انجام گرديده بود که اقدامات زيرين را شامل ميگردد:
- ايجاد حلقه های مباحثات و مطالعات سياسی بخاطربرگماری بهترين کادرهای مبارز؛
- انجام تبادل نظروسيع با ادامه دهندگان و پيش کسوتان راه مبارزه دموکراتيک و آزاديخواه دورۀ هفتم شورای ملی بخاطر تداوم مبارزه؛
- سعی برای ترکيب منطقی کميته تدارک بمنظورپيوند دادن نسلهای پيشين و جديد مبارزان و انديشه های سياسی دموکراتيک و ترقيخواه؛
- شرکت دادن افراد و شخصيتهای سياسی و اجتماعی مربوط به گروه های قومی مختلف، کهنسالان و جوانان درحوزه ها؛
- متقاعد ساختن اعضای حوزه ها، بمثابه اعضای بالقوه حزب، به ادبيات دموکراتيک وايد ئولوژی مترقی.
کنگرۀ ح د خ ا درفضای نيمه مخفی داير گرديد، زيرا بيم آن ميرفت که محافل حاکمه مبادا دست به کدام پيگرد بزنند. به نظرميرسيد که محافل متذکره، موجوديت علنی تجمعی را با بنياد گذاری چنان سازمان سياسی ای که نيروهای دموکراتيک پيرو تئوری انقلابی درآن نقش رهبری کننده داشتند، تحمل نخواهند کرد. اوضاع برچنين احوالی گواهی ميداد و دليل عمده، عدم اعلام قانون احزاب بود. تلقياتی وجود داشت که از ايجاد حزب پيشرو که تأسيس آن دردستورروزقرارداشت جلو گيری بعمل خواهد آمد.
کنگره بوسيلۀ محمد طاهر بدخشی، عضو کميته تدارک، افتتاح گرديد. وی نورمحمد تره کی و ببرک کامل را بعنوان سازماندهندگان طرازاول سازمان سياسی و کنگره آن ، به نمايندگان با قرائت زندگينامه و مبارزات ايشان، به شرکت کنندگان معرفی نمود. باينگونه مفهوم شده تلقی ميگرديد که هردو تن نقش رهبری کننده مساويانه درحزب ايفا خواهند کرد، ولی يک تن ايشان درهرحال رسماً بايد دررأس قرارميگرفت. کارمل اين موقف را داو طلبانه برای تره کی واگزارشده بود....
بنا به پيشنهاد بدخشی آدم خان جاجی که کهنسال ترين عضو وپشتون بود بحيث رئيس کنگره و عبدالحکيم شرعی که جوان و غيرپشتون بود بعنوان معاون رئيس برگزيده شدند. آدم خان بيانيۀ مختصری قرائت کرد و ازتره کی و کارمل تقاضا نمود که بالترتيب صحبت نمايند. نورمحمد تره کی بيانيه ای دربارۀ گذشته تاريخی افغانستان و اهميت ايجاد حزب مترقی درکشور ايراد نمود و ببرک کارمل درباره اوضاع موجود افغانستان و جهان، سخنرانی نمود. متن اين بيانيه ها را " کميته تدارک" آماده ساخته بود.» (3)
درمورد متن سخنرانی های متذکره دستگيرپنجشيری نظريات توضيحی بيشتری دارد که تا حدودی با نظر کشتمند متفاوت است:
« موجزاینکه کنگرهء موأسس ( کنگرهء اول ) جمعیت دموکراتیک خلق پس از یکدهه واند سال اختناق سیاسی بعداز ظهر 11جدی خورشیدی برابر به اول جنوری 1965 م درشهر کابل ومنزل نور محمد تره کی واقع شیرشاه مینه (کارتهء چهار ) دعوت گردید و لی گشایش کنگره ء موأسس ( کنگره ء اول ) "جمعیت دموکراتیک خلق " به احترام حضور و اشتراک شخصیتهای بلند پایه حزب خلق عبدالرحمان محمودی کم وبیش نیم ساعت به تأخیر افتاد درجریان این وقفه ببرک کارمل خیلی برافروخته و خسته به نظرمی آمد . ازو پرسیدم که چرا مشوش ونگران میباشند ؟ درپاسخ گفت که دوتابلیت ویلیم خورده ام .
گفتم چرا ؟ گفت که چند لحظه پیش در کمیتۀ تدارک روی بیانیهء اساسی کنگره مباحثه وگفتگو ی پرهیجانی دا شتیم دربیانیۀ اساسی ای که توسط رفیق نورمحمد تره کی ایراد میشود جنبش های حبیب الله کلکانی، سلیمان خیل کنر، زمینداور و خوگیانی ، دموکراتیک وضد فیودالی وضد استبدادی ارزیابی و توصیف شده است. ببرک کارمل گفت این بیانیه وتحلیل سیاسی، نیروهای استبداد ضد انقلاب وارتجاع بین لمللی را پیش ازوقت ، علیه جمعیت ما تحریک میکند زیرا درنتیجهء جنبش دهقانی "امیر حبیب لله خا دم دین " محمد نادر خان ازان سوی دیورند به همکاری حکومت استعماری بریتانیای کبیر به کشورما صادر و بر ویرانه های دولت شاه امان الله استقراریافت واز سوی دولت اتحاد شوروی ودولت استعمارجوی بریتانیا ی کبیر ودیگر کشورهای اروپا و آسیا به ویژه ازسوی ایران و ترکیه جوان برسمیت شناخته شد و افزود ند که بیا نیهء رفیق نورمحمد تره کی ازین ریزه کاریهای سیاسی ودیپلوماتیک تهی به نظرمیرسد و به همین علت سخت مشوش هستم وهنگامیکه ازو پرسید م بیانیه اساسی چگونه ماهیتی باید داشته باشد بیدرنگ گفت که: شکل بیانیه بایستی نرم ولی ماهیت آن ضد فیودالی ضد امپریالستی و ضد "ارتجاع " (وا پسگرایی ) وتهاجمی باشد، ولی رفقا کمیتهء تدارک دیدگاه من را بخوبی درک و دربیانیۀ اساسی وبه دقت بیان وتلفیق نتواستنه اند با این دلیل در بارۀ آینده وسرنوشت جمعیت نو بنیاد ما مشوش هستم .
کار کنگره با معرفی زنده گینامه کار ومبارزه ء سیاسی نور محمد تره کی ونقش او درهیأت اجراییه جنبش ویش زلمیان توسط محمد طاهر بدخشی آغا زگردید واز ایشان خواهش شد تا بیانیه اساسی کنگره را ایراد کنند
درین بیانیه تحلیل موجزی ازوضع تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، ملی وبین المللی صورت گرفت به اصول مبارزهء طبقاتی بویژه به تضاد بین دهقانان وملاکان فیودال اشاره صریح و بی پرده شد .
جنبش دهقانی شمالی به رهبری امیر حبیب الله کلکانی جنبشهای خلق سلیمانخیل جدران، صافی زمینداور به مثابه جنبشهای ضد فیودالی ضد استبدادی ارزیابی گردید؛ درین بیانیه حلقه های حاکم دوسوی مرز استعماری دیورند به عنوان میراثخوارن استعمار بریتانیای کبیر ودشمنان اصلی خلق افغانستان وضد ملی توصیف شد.
تاجاییکه دربخش اول این مقاله تذکاریافت پیش از گشایش کنگره نشست دیگری به اشتراک نورمحمد تره کی ببرک کارمل ومحمد طاهر بدخشی سه عضو کمیته تدارک کنگره دایر شده ، پیرامون شکل ومتن بیانیهء اساسی کنگره گفتگوی گرم وانتقادی صورت گرفته بود، ببرک کارمل درین برهه کار مبارزه وزنده گی حزبی طرف دار شکل نرم ومحتوای قوی ضد امپریالستی ضد استعماری ضد ارتجاعی و ضد استبدادی وطرفدار دفاع از آزادی دموکراسی ترقی وصلح وبرابری حقوقی ملل ومردمان افغانستان وجهان بود و استعمال عریان جنبشهای دهقانی مبارزه ء طبقاتی وواژه های مارکسزم - لیننزم اصطلاحات سرخ سیاسی پیش از وقت غیر ضروری وچپ روی وتحریک آمیز ارزیابی کرده بود؛ به همین دلیل درجریان کنگره خیلی خموش وخسته به نظر میرسید وبرای تسکین اعصاب خویش دو تابلیت ویلیم خورده بود، ولی نورمحمد تره کی ومحمد طاهر بدخشی مغایر دیدگاه ببرک کارمل به این پندار بوده اند که " اهداف ستراتیژیک وغایی جمعیت دموکراتیک خلق نباید از نظر بنیادگذاران جمعیت دموکراتیک پنهان شود ". (4)
ازنظريات هردو نويسندۀ وارد دراين رويداد ميتوان چنين نتيجه گرفت: زنده ياد ببرک کارمل در جايگاه يک شخصيت دارندۀ خط مشی اصولی چپ مرکزی قرارداشت که ازيکطرف با حرکتهای تند چپ روانۀ پيش ازوقت نورمحمد تره کی و ازجانب ديگر با حرکتهای کُند راست روانۀ ريفورميستی مرحوم غبار مواجه بود که همين موضعگيری متعادل و اصولی کارمل درپروسه های بعدی برضد حرکتهای چپ افراطی بعد ازهفتم ثور 1357 و عقبگردهای راست مرگ آفرين بعد ازکودتای 14 ثور 1365 تا آخر سقوط حاکميت دراوايل دهۀ نود ميلادی ادامه يافت. اين اختلافات کارمل با غبار وديگران؛ برخلاف نويسنده های تازه کار وعقده مند؛ دارای پايه های تئوريک، انديشوی و حزبی بوده، نه مقام خواهی و جاه طلبی.
سرانجام باستناد نظريات تاييد شده؛ درختم صحبتهای نمايندگان دوسند زنده گی ساز اين جمعيت، تحت عنوان اصول مرامی و تشکيلاتی سازمان به کنگره ارائه و مورد تصويب قرارگرفته، تجويزبعمل آمدتا اسناد متذکره بمثابۀ نکات اساسی برای طرح و تدوين مرامنامه و اساسنامۀ جمعيت پذيرفته شوند. بمنظور انجام اين کار، کميسيونی به رهبری ببرک کارمل، با عضويت محمد طاهربدخشی، دستگيرپنجشيری و داکتر شاولی برگزيده شد. سپس مطابق آجندا موضوع تشکيلاتی پيرامون انتخاب اعضای اصلی و علی البدل کميته مرکزی به بحث گذاشته شد. درنتيجۀ ابرازرأی بصورت آزاد، سری، مساوی و مستقيم، هفت عضو کنگره هريک: نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، محمد طاهربدخشی، غلام دستگيرپنجشيری، شهرالله شهپر، سلطان علی کشتمند وصالح محمد زيری بصفت اعضای اصلی وعبدالکريم ميثاق، داکترشاه ولی، محمدظاهر جدران و عبدالوهاب صافی بحيث اعضای علی البدل کميتۀ مرکزی جمعيت دموکراتيک خلق انتخاب شدند.
درختم کارکنگره، نخستين پلنوم کميته مرکزی جمعيت دموکراتيک خلق با شرکت اعضای اصلی و علی البدل آن داير و دراين جلسه نورمحمد تره کی بحيث منشی اول و ببرک کارمل بصفت منشی دوم کميته مرکزی اين نخستين سازمان دموکراتيک چپ و ترقيخواه کشوربرگزيده شدند.
بدين ترتيب برای اولين بار درتاريخ افغانستان، سازمانی ازميان توده های مردم م، بنام " جمعيت دموکراتيک خلق " يگانه سازمان سياسی با انظباط ودارای تشکيلات منظم چپ ومترقی ودارای برنامۀ علمآ تنظيم شده که ازمنافع طبقات واقشار زحمتکش وروشنفکران وطنپرست وترقيخواه کشوردفاع ونماينده گی مينمود وانجام تحولات بنيادی را دربرابراعضايش وتمام رزمنده گان راه آزادی وترقی اجتماعی قرار ميداد ؛ تشکيل وپا بعرصۀ وجود نهاد، که بعدآ به ح. د. خ. ا مسمی وبه کار وفعاليت سياسی آغاز نمود.
پس ازاعلان موجوديت جمعيت دموکراتيک خلق، سازمانهای ديگری ازسلطنت طلبان گرفته تا راست ميانه، راست افراطی و چپ مائوويستی به فعاليت آغازکردند که مشهورترين آنان عبارت است از:
1- جريان دموکراتيک نوين که ارگان نشراتی اش" شعلۀ جاويد" و رهبرآن عبداالرحيم محمودی بود؛
2- جريان افغان سوسيال دموکرات، ارگان مطبوعاتی آن" افغان ملت" و رهبرآن غلام محمد فرهاد بود؛
3- سازمان وحدت ملی که ارگان نشراتی اش " جريدۀ وحدت" و رهبری آن بدوش خليل الله خليلی بود؛
4- سازمان دموکرات مترقی، با ارگان نشراتی" مساوات برهبری محمدهاشم ميوند وال فعاليت داشت؛
5- جمعيت صدای عوام با ارگان نشراتی" صدای عوام" تحت رهبری عبدالکريم فرزان فعاليت مينمود؛
6- جمعيت جوانان مسلمان، ارگان نشراتی آن " گهيز" زيررهبری غلام محمد نيازی فعاليت ميکرد که درجامعه بنام اخوانی ها ياد ميشدند وبعداً به پارچه ها و تنظيم های بنياد گری اسلامی تقسيم و مشهورشدند.
طوری که درجريان زنده گی ودر روند رويدادهای تاريخی ديده شد؛ کار وفعاليت اين سازمانها ( باستثنای صدای عوام که ازنظر کميت کوچک و ازديدگاه کيفيت آنقدرملموس نبود) ازراست افراطی و ميانه گرفته تا چپ افراطی، عمدتاً مبارزه آنان برضد جمعيت دموکراتيک خلق و کمتر بازتاب دهندۀ خواستها و نيازهای مبرم توده های مردم و تهی ازدورنمای روشن برای زنده گی آينده بودند.
جمعيت دموکراتيک خلق بموجب احکام قانون اساسی نافذ درکشور، درکارزارمبارزات انتخاباتی دورۀ دوازدهم شورای ملی اشتراک وبرپايۀ فيصلۀ کميتۀ مرکزی تعدادی از رهبران و اعضای سازمان براساس محل سکونت و امکانات عينی و عملی بخاطر راه اندازی تبليغات وسيع دربين توده های مردم وارد عرصۀ نوين مبارزه گرديدند.
برطبق تصميم کميتۀ مرکزی جمعيت: نورمحمد تره کی ازولسوالی ناوه ولايت غزنی ( محل تولدش) ، ببرک کارمل و اناهيتا راتبزاد ازشهرکابل، سلطان علی کشتمند ازولسوالی چهاردهی کابل، نوراحمد نور ازولسوالی پنجوايی ولايت قندهار وديگران نيز ازمناطق محل زيست شان برای وکالت شورا کانديد شدند.
ازجملۀ تمام کانديدها صرف چارتن: ببرک کارمل، اناهيتا راتبزاد ازشهرکابل، نوراحمد نور ازولسوالی پنجوايی قندهار و فيضان الحق فيضان ازولسوالی رودات ننگرهارموفق به اخذ آراء اکثريت قاطع رأی دهنده گان شدند؛ ديگران به شمول نورمحمد تره کی وسلطان علی کشتمند موفق به کسب اکثريت آراء نه گرديدند.
بدين ترتيب فرکسيون پارلمانی جمعيت دموکراتيک خلق دروجود چهارعضو، برهبری ببرک کارمل وارد مبارزات پارلمانی گرديده رسالت تاريخی خود را طی اين دوره درجهت دفاع ازمنافع زحمتکشان و ارتقاء رشد آگاهی توده های مردم، بويژه جوانان ايفاء نمود ودربرابرتوطئه های دشمنان داخلی و خارجی و تهاجم وحشيانۀ عمال محافل حاکمه، استاده گی و مقابلۀ تادم مرگ کرد.
جمعيت ، بعد از انجام اين وظيفۀ بزرگ ، طرح وتدوين برنامۀ خويش را، که توسط کميسيونی تحت رهبری ببرک کارمل وعضويت فعال محمد طاهر بدخشی ، دستگيرپنجشيری وداکترشاه ولی تحريروتنظيم شده بود؛ مورد تصويب قرارداده، با نشرآن درجريدۀ خلق ، به پيشگاه مردم افغانستان تقديم شد .
برمبنای مرام دموکراتيک خلق، محتوای اصلی وبنيادی نهضت دموکراتيک جامعۀافغانستان را مبارزۀ قانونمند توده های مردم درجهت حل تضاد آشتی ناپذيرميان فئودالها، تاجران بزرگ محتکر(بورژواکمپرادور) ، بورژوابيروکراتيک ونماينده گان انحصارات بين المللی ازيکسو و زحمتکشان کشورما ازسوی ديگر تشکيل ميداد.
در مرام جمعيت دموکراتيک خلق، ايجاد حکومت ملی ودموکراتيک ، بمثابۀهدف استراتيژيک و يگانه راه حل تضاد موجود تشخيص وچنين تصريح شده بود: « پايۀ اساسی چنين حکومت بايد متشکل از جبهۀ متحد ملی متشکل ازتمام نيروهای ترقيخواه، دموکراتيک ووطنپرست، يعنی کارگران، دهقانان، منورين مترقی، اهل حرفه، خورده بورژوازی وبورژدازی ملی باشد، که درراه استقلال ملی، تعميم دموکراسی درحيات اجتماعی وبه پايان رساندن جنبش دموکراتيک ضد امپريالستی وضد فئودالی مجاهده ومبارزه مينمايند.» دراين برنامه، وظايف داخلی وخارجی حزب را چنين ميخوانيم:
درعرصۀ داخلی: تحکيم استقلال ملی، دفاع ازحاکميت ملی وتماميت ارضی؛ رفع عقب ماندگی سياسی واقتصادی ، رهايی ازقيد وبند مناسبات توليدی پوسيدۀ فيودالی، ازطريق ايجاد موسسات صنعتی کوچک وبزرگ ورشد سريع صنايع ملی؛ حل عادلانۀ مسألۀ زمين وآب ونوسازی سيستم های آبياری؛ مبارزه درراه استحکام پايه های وحدت ملی، تعميم اصول د موکراسی وعدالت اجتماعی درجامعه ، تضمين قانونی حقوق و آزادی های فردی واجتماعی مردم؛ اصلاح بنيادی وديموکراتيزه ساختن سيستم عدلی و قضايی؛ رفع تبعيض جنسی و برابری حقوق شهروندان درکليه بخشهای حيات اجتماعی؛ ايجاد و بسط نهاد های مدافع حقوق زحمتکشان، سهمگيری پيگر واشتراک فعال درامرتشکيل اتحاديه های کارگری- کانون ها و انجمن های فرهنگی و ادبی- سازمانهای توده يی ودموکراتيک ( زنان وجوانان ) وتشکل حرفوی اصناف؛ اصلاح و بهبود سيستم آموزش- پرورش وتحصيلات عالی؛ ايجاد شرايط مناسب وفراهم آوری زمينه های مادی ومعنوی به هدف عرضۀ بهتر وبيشترخدمات اجتماعی وتعميم بيمه های صحی؛ رونق بخشيدن به پروسۀ فعاليتهای هنری وکلتوری، رشد شاخه های علم وفرهنگ درجامعه؛ ارتقای سطح آگاهی اقشار مردم ازطريق گسترش شبکۀ خدمات مطبوعاتی واطلاع رسانی درمرکز و ولايات کشور؛ ترميم- بازسازی و مدرنيزه کردن شبکه های مخابراتی ومواصلاتی موجود واحداث خطوط جديد با جلب همکاریهای تخنيکی وفنی دول پيشرفتۀ جهان….
درعرصۀ خارجی: دفاع ازداعيۀ صلح- ديتانت وامنيت جهانی؛ پابندی به اصول جنبش عدم انسلاک، برقراری مناسبات نيک وحسنه با کشورهای همسايه وکليه ملل جهان برمبنای احترام متقابل وعدم مداخله درامورداخلی همديگر؛ پيروی ازسياست همزيستی مسالمت آميز وضديت با استعمار(کهنه ونو)- استثمار- ارتجاع بين المللی وامپرياليسم ؛ پشتيبانی و حمايت ازخواست برحق ملت های جهان که درراه حصول استقلال سياسی- حق خود اراديت وتحکيم استقلال اقتصادی خويش ميرزميدند؛ تأييد وپشتيبانی ازاعلاميۀ جهانی حقوق بشروساير قراردادها- مقاوله ها- ميثاق ها وپروتوکول های بين المللی که با منافع خلق های جهان درتضاد واقع نمی شدند؛ احترام به منشور سازمان ملل متحد….
تحقق اهداف مرامی درگام اول ازوظايف حکومت دموکراسی ملی شمرده شده بود که ميبايستی باتشکيل جبهۀ متحد ملی، متشکل ازهمه نيروهای ملی- دموکراتيک و وطنپرست فعال درجامعه ازطريق اتخاذ راه رشد غيرسرمايه داری و مبارزه بامظاهرنفوذ امپرياليسم، تغييرات ريشه يی را درتمامی بخشها وعرصه های حيات اجتماعی بوجود می آورد وراه را بسوی سمتگيری ساختمان جامعۀ شايسته و مترقی وفاقد استثمار و بهره کشی يک انسان بوسيلۀ انسان ديگر، هموار ميساخت.
مبرهن است که پايه گذاری يک حزب انقلابی مدافع صديق آرمانهای مردم براساس اصل نيازمندیهای سياسی ومطابق به قانونمندی تکامل اجتماعی صورت ميگيرد. بنا بران ثمربخشی کار وفعاليت آن ارتباط مستقيم به درجۀ پختگی سياسی وسطح آگاهی اجتماعی اعضای حزب دارد. ايجاد وحفظ وحدت سياسی و سازمانی در حزب، تکامل واستحکام وحدت ارگانيک درگفتار وکردار( نظر و عمل) درتمام سطوح، موفقيت حزب را تضمين ميکند و با لنوبه زمينه های لازم را جهت جلب اعتماد و پشتيبانی توده های مردم ، فراهم ميسازد.
بايست باصراحت اعلام نماييم، که برای اولين باردرتاريخ افغانستان، فقط ح. د. خ. ا بود، که خواستها ونيازهای حياتی مردم رنج کشيدۀ ما را دقيقآ تشخيص وپاسخ مثبتی را درجهت برآوردن اِين خواستها ازطريق همين برنامۀ حزب به پيشگاه جامعه ارائه نمود ومردم افغانستان درمتن آن،منافع امروزی خود وبهروزی فردای فرزندان شان را دريافتند وپشتيبانی بيدريغ خويش را درزمينۀ تحقق اين برنامه اعلام وعملآ سرنوشت خود را با سرنوشت پيشاهنگ سياسی شان گره زده، ازطريق تنظيم ومشارکت فعال درحزب وسازمانهای توده يی مربوط آن، حزب را بمثابۀ يک سازمان سراسری توانمند، يک اپوزيسيون قوی والترناتيف دولت، به پيشگاه جامعۀ افغانستان وجهان معرفی نمودند.
درست بنا بردرک ماهيت سياسی و اهميت بزرگ اين حزب بود، که درداخل وخارج کشور طيف وسيعی ازنيروهای ارتجاع داخلی وبين المللی دست بدست هم داده، فعاليتهای تخريبی خصمانه را عليه آن آغازکرده، درگام اول جاسوس معلوم الحال (حفيظ الله امين ) را باکاربرد شيوه ها واساليب مختلف دردرون حزب نفوذ دادند، تا ازطريق وی شعارهای چپ روانۀ مخالف هدف های برناموی حزب چون: انقلاب سوسيالستی- دکتاتوری پرولتاريا وغيره را بالابکشند، که سرانجام درکوتاه مدتی توانستند تا نخستين انشعاب را درسال 1346 برحزب تحميل نمايند، که تفصيل بيشتر آن را ازقلم اکادميسين دستگر پنجشيری (حاضر وناظر درصنه )، بخوانش ميگيريم:
« سرانجام در سال دوم تأسیس " جمعیت دموکراتیک خلق " موضوع تدوین اساسنامه وطرح مسودهء
آن درپلنوم کمیتهء مرکزی ج.د.خ تصویب شد برای انجام این وظیفه بازهم کمسیونی به رهبری ببرک کارمل منشی و عضویت محمد طاهر بدخشی رییس تشکیلات ، دستگیر پنجشیری رییس کنترول جمعیت ودکترشاه ولی رییس تیوری وتبلیغ ج.د.خ موظف گردید.
طرح نخستین اسا سنامه ء جمعیت دموکراتیک خلق در روشنی اساسنامه های مشروطه خواهان اول، دوم وحلقه های سیاسی دوران استقلال، ویش زلمیان ( جوانان بیدار) احزاب سیاسی " خلق "، "وطن " و احزاب ملی ودموکراتیک کشورهای همسایه منطقه وخاورمیانه ء عربی پس از سه ماه گفتگو، مشاجره و تعلل ومقاومت در آغاز سال 1346 خورشیدی ازسوی کمیتهء مرکزی جمعیت دموکراتیک خلق تصویب شد وفیصله به عمل آمد تا پلنوم کمیتهء مرکزی دعوت ودایرگردد واساسنامهء مصوب کمیتهء مرکزی، از سوی پلنوم جمعیت دموکراتیک خلق تایید وتصویب شود. هرچند انشعاب 14ثور 1346 مانع تدویرپلنوم و تصویب نهایی اسا سنامه ء جمعیت گردید.
رویهمرفته تسوید وتصویب مرامنا مه واساسنامه ء جمعیت دموکراتیک خلق ازخدمات برجستۀ سازمانی وسیاسی جمعیت دموکراتیک خلق بشمار می آید ( 20 ( براساس این اساسنامه ماهیت اجتماعی واصول جهان بینی وتیوریک سازمان مشخص شد جمعیت نوبنیا د دموکراتیک خلق درعمل ونظر به جنبش انقلابی جامعه وجهان به وضوح کامل خودرا معرفی کرد....
ولی تاجاییکه بیاد دارم جمعیت دموکراتیک خلق ازتاریخ شکست منشی عمومی در انتخابات 1344 ولسی جرگه تا تأسیس جریده ء خلق ( 22حمل 1345 خورشیدی دریک بی اصولی ، دلسردی وخودسری درهمه عرصه ها بویژه از نگاه سازمانی دوچار گردید اشتراک فعال جمعیت در روز پشتونستان (1344 خورشیدی) سخنرانیهای محمد طاهربدخشی وسلطان علی کشتمند درواقعهء خونین 3عقرب 1344 وزندانی شدن این دوعضوکمیتهء مرکزی ومحمود بریالی و بصیررنجبر درین تظاهرات خونین دانشجویان وشهریان کابل سفر خود سرانه منشی عمومی جمعیت ، ظاهرا به المان دموکراتیک، های وهوی تبلیغاتی هواداران حفیظ الله امین درباره ء ترجمه و چاپ یک کتاب فلسفی ازسوی منشی عمومی فرایند انشعاب واختلافات درون جمعیت را شتاب بخشید.
درزمینه ء نشرات جریده ء خلق نیز گرایشهای متفاوتی آشکار شد. گروهی به این باور بود که بیشترین ستونهای جریده به مسایل بین المللی مبارزه ء ایده ئو لوژیک وتشریح تیوریک مبارزه طبقاتی باشد؛ ولی ببرک کارمل درهمان برهه ء حرکت جنبش وجامعه ازمبارزه ء سیاسی، اقتصادی ومطالباتی کارگران دانشجویان پیشه وران شهری وزحمتکشان کشور طرفداری میکرد وبه این باوربود که تحلیل مشخص ازاوضاع اجتماعی واقتصادی و مبارزه درراه اصول مرامی و تطبیق ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی تأمین مشروطیت ، همه وهمه مبارزه ء سیاسی و اقتصادی وشکلی از مبارزهء طبقاتی است.
من نیز گزارش دست آوردهای مبارزات اقتصادی ومطالباتی کارگران و زحمتشکان کابل ودیگر مراکز تولیدی و صنعتی کشور را غالبا به تخلص مستعار نامه نگار کارگری باری درجرید ء خلق و بیشتر در جریدهء پرچم ، به نشر می سپردم .
به هنگام نشر مرام جمعیت دموکراتیک خلق منشی عمومی هدفی را که دربرابر نهضت و سازمان
می نهاد " استقرار دولت دموکراسی خلقی به حیث هدف ستراتیژیک " بدون ذکر ایجاد جبهه ء متحد دموکراتیک از نیروهای سیاسی بود ه است - ولی ازسوی ببرک کارمل " حکومت دموکراسی ملی وتعقیب راه رشد غیر سرمایه داری وپیش کشیدن شعار جبهه متحد ملی و دموکراتیک طبق تحلیل علمی شرایط کشور" مطرح گردید واین طرح پس از مباحثات وگفتگو های طولانی در مرامنامه " جمعیت دموکراتیک خلق " مورد تصویب نهایی قرارگرفت ودرجریده ء خلق نشرشد .
- با برگشت مرموز حفیظ الله امین ازامریکا ، حضور، نفوذ و اعتبار او نزد منشی عمومی جمعیت ، انحرافات عظمت طلبانه قومی و محلی او روبه فزونی نهاد وپس از توسعه ء کمیته ء مرکزی و ارتقای حفیظ الله امین بدون طی دورهء آزمایشی به عضویت مشاور کمیتهء مرکزی، بحران سیاسی دردرون جمعیت نیز گسترش بیشتر یافت.
ببرک کارمل منشی دوم کمیته ء مرکزی برای ارتقای سطح شعور سیاسی و تقویت انضباط آگاهانه سازمانی دوطرح زیرین رابه کمیته ء مرکزی پیشنهاد کرد:
1): - تصمیم نشر جریدهء جدید برای" جمعیت دموکاتیک خلق"
2) : تصمیم اکثریت رهبری جمعیت درباره ء استعفای استاد میراکبر خیبرعضو کمیته تدارک کنگره از مسلک نظامی، تصمیم استعفای استاد میراکبرخیبرازمسلک نظامی اگر که پس از واقعه خونین 3عقرب 1344 خورشیدی وتبدیلی او به ولایت پکتیا، به خاطرشکستن قید وبند و نظارت پولیسی گرفته شده بود، ولی بازگشت استاد خیبر به کارهای حرفه یی وکمرنگ کردن نفوذ بی بند و بار حفیظ الله امین از مزایای دیگر سودمند ولی جانبی این تصمیم بوده می توانست.
- منشی عمومی با هردو پیشنهاد ببرک کارمل مخالفت و به این موضوع پافشاری میکرد تا به هر قمیتی که شود جریده خلق احیا گردد. منطق منشی عمومی این بود که قانون احزاب هنوز تصویب وتوشیح نشده است هرگاه تلاش شود که باردیگر طبق قانون مطبوعات جریدهء خلق به صاحب امتیازآن تعلق بگیرد وبه این وسیله "جمعیت " طبق قانون ا حزا ب سیاسی به حیث یک حزب تثبیت میگردد.
موجز اینکه این هردوپیشنهاد ببرک کارمل انگیزۀ صف آرا یی وانشعاب میان طرفدا ران منشی عمومی ومنشی کمیته مرکزی گردید ونورمحمد تره کی منشی عمومی گویا از ببرک کارمل سلب اعتماد کرد.
ببرک کارمل برای تحکیم وحدت رهبری و جلوگیری از انشعاب استعفا نامه ء خودرا ازهمه مقامات رهبری کننده ء جمعیت توأم با یک تحلیل انتقادی از انحرافات درون جمعیت به کمیتهء مرکزی پیشنهاد کرد؛ ولی کمیته ء مرکزی تقاضای سبکدوشی ببرک کامل را از دارلانشا ء باحفظ عضویت او به کمیته ء مرکزی تصویب نمود و برای منشی عمومی و حفیظ الله امین نیز از سوی کمسیون تفتیش مرکزی اخطار تحریری تعیین وبه آنان ابلاغ شد تا در آیند ه پیش از فیصله کمیته مرکزی، تصامیم شخصی هیچ عضو رهبری را در سازمانهای حزبی اعلان و انضباط حزبی را خود سرانه نقض نکنند. فقط در جریان این بحران تشکیلاتی، دستگاه حاکمه ارتجاع به وسیله سردارعبدالرشید ودیگر وکیلان وابستهء خود درولسی جرگه حملهء جارحانه ء خودرا علیه گروپ پارلمانی جمعیت آغاز کرد؛ ولی این توطیه دستگاه نیز به واکنش شدید زنان مردان کارگران جوانا ن دانشجویان دانشگاه کابل روشنفکران وشهریان کابل مو اجه وخنثا گردید.
محمد طاهر بدخشی گرداننده گی این مظاهره را بعهده داشت تظا هر ازشفاخانه " ابن سینا" روبروی نخستین ماشینخانهء کابل آغاز شد، دکترانا هیتا از بسترمریضی با سرودست بندچ بیچ وتن بیمار برخاست و با ابراز سپاس ازهمدردی اشتراک کننده گان مظاهره ء خیابانی 9 قوس 1345، از افراطکاریهای وحشیانه شماری از وکیلا ن وابسته به محافل حاکمه علیه کارمل ووکیل نوراحمد نور پرده برداشت ودر شهریان کابل بویژه در نسل جوان شور مبارزه ومقاومت داد خواهانه آفرید.
موجزاینکه درین برهه رشد سازمانی وطرح وتصویب اساسنامه سه گرایش عمده ء زیرین به نظر میرسید:
نخست- : نور محمد تره کی طرفدار مطلق کردن قطب مرکزیت بود.
دوم - : ببرک کا مل واکثریت کمیته ء مرکزی منتخب کنگره از مرکزیت - دموکراتیک طرفداری میکرد.
سوم - : محمد طاهر[بدخشی] درآغاز تشکیل کنگره وکمیتۀ مرکزی وپیش از تصمیم عضویت حضور ونفوذ حفیظ الله امین ، از وحدت جمعیت زیر رهبری نورمحمد تره کی منشی عمومی جمعیت پشتیبانی جدی وشعبه ء تشکیلات وستون فقرات جمعیت را رهبری میکرد؛ ولی با حضور ونفوذ مرموز وارتقای شتابنده حفیظ الله امین در جمعیت آن هم بدون طی مرحله ء آزمایشی، نظرمخالف داشته است محمد طاهر بدخشی با درک وتحلیل وضع سیاسی وگرایشهای درون جنبش جامعه و اوضاع سیاسی پیرامون افغانستان به فکر وذکر جداکردن فعالان سیاسی شمال هندوکش وتجربه ء اشکال گونه گون مبارزۀ مخفی و علنی مسالمت آمیز وسازماندهی مبارزات مسلحانه افتاد با حفیظ الله امین در مسایل تشکیلاتی برخوردهای جدی کرد.
دستگیر پنجشیری شهرالله شهپر وسید عبدالحکیم شرعی نیز درین مرحله رشد سازمانی ازاصول سازمانی احزاب طرازنوین طبقهء کارگر ومترقی یعنی" مرکزیت برپایه ء دموکراسی" واز وحدت دموکراتیک همه نیروهای سیاسی در افغانستان واحد وتجزیه ناپذیر پشتیبانی به عمل می آوردند.
مشخص تر باید گفت که اختلاف آراء پیرامون جهات وقطبهای اساسی مرکزیت دموکراتیک تشدید شد این مسأله ازلحاظ ساختمان تشکیلاتی جمعیت اصل عمده ورهنما ، به شمار می آمد درین زمینه منشی عمومی وطرفداران برجسته شدن قطب مرکزیت روی مواضع زیرین پافشاری میکرده اند:
- که : ذکر انتخابی بودن مقامات رهبری جمعیت در اساسنامه ضرور نیست.
زیرا شرایط کارما دروضع کنونی مطلقا انتصابی بودن مقامات رهبری کننده ء حزبی وفعالان سیاسی را حکم میکند.
- که: رأی مخفی باید به رأ ی علنی تبدیل شود. زیرا اعتماد سیاسی منشی عمومی درانتصاب اعضای رهبری شرط است.
- گزارش دهی به سازمانهای مربوط جمعیت شرط نیست زیرا شرایط اختناق اجازه نمیدهد.
- تبعیت اقلیت از اکثریت یک امر میکانیکی است اعتماد سیاسی منشی عمومی شرط لام است.
- راجع به پرنسیپ ( اصل وقاعده ) ، ( رعا یت جدی انضباط جمعیتی برای همه ء افراد در"هر مقامی" که باشند ) گفته میشد که ذکر واژه ء "هرمقام " در اسا سنامه لزومی ندارد وباید ترکیب "هر مقام " از اساسنامه ء جمعیت حذف شود.
- دربار ه ء " مقام " عقیده داشتند که به اساس سلسله ء مراتب منشی اول ( جنرال سکرتر ) عالیترین مقام انتخابی جمعیت است دساتیر منشی عمومی بالای تمام اعضای جمعیت به شمول اعضای کمیته ء مرکزی هیأت اجراییه و اعضای دارلانشای جمعیت قابل اجرا است تا مرکزیت ودسپلین در جمعیت تأمین گردد .
موجزاینکه: شور وبحث آزاد انه درمسایل واخذ تصمیم دموکراتیک واصل تبعیت اقلیت ازاکثریت شیوهء انتقاد وانتقاد ازخود اساسا برای تمامیت خواهان قابل درک تحمل وهضم نبود و آگاهانه از اصول مرکزیت – دموکراتیک چشم پوشی میکرده اند ( اسناد دستنویس پلنوم وسیع 15 عقرب 1346.برابر به . 7نومبر 1967.)
مسأله پشتونستان وخط استعماری دیورند، در شب تأسیس کنگره ء اول جمعیت دموکراتیک خلق درباره مسأله پشتونستان وخط جنجال برانگیز دیورند نیز جر وبحثهای داغی در گرفت. مستوفی غلام محی الدین زرملوال صریحا دعوای ا رضی را مطرح کرد. گوهر طرح زرمتی این بود که پشتونخوا وبلوچستان بخشی از قلرو افغانستان است. این سرزمینها به شمشیر استعمار بریتانیای کبیر از پیکر افغانستان جدا شده است. مردمان پشتونخوا وبلوچستان با مردم افغانستان پیوندهای قومی، زبانی، دینی، تاریخی و فرهنگی دارند، جمعیت دموکراتیک خلق براساس این همه پیوندهای تاریخی وفرهنگی میتواند و باید درراه رهایی خلقهای پشتون وبلوچ آنسوی مرز دیورند مبارزه واز حق تعیین سرنوشت آنان دفا ع کند این طرح مستوفی زرمتی با خطوط اساسی پالیسی کمیتهء تدارک کنگره ء اول وعهدنامه های شاهان وامیران افغانستان درهمان آغاز دهه دموکراسی در تضاد وتحریک آمیز بود. ولی ببرک کارمل وهودارنش ازسیاست همزیستی مسالمت آمیز، حل مسایل از طریق مذاکره، از عدم مداخله ودخالت در امورهمدیگر واز حق خود ارادیت پشتونها و بلوچهای آنسوی مرز دیورند دفاع میکردند. جروبحثها شدت گرفت، زرمتی ویکی دو عضو دیگر، جلسه کنگره را ترک کرد احتمال انشعاب قوت میگرفت، درین وضع شهرالله شهپر محمد طا هر بد خشی دستگبر پنجشیری وسید عبدلحکیم شرعی جوزجانی طرح قابل قبولی را پیشنهاد کردند درین طرح خواستهای هردو قطب با زتاب یافت از جمله گفته شد : خط دیورند یک خط استعماری است . جمعیت دموکراتیک خلق از تحکیم مناسبات دوستانه وبردرانه ء زبانی ، فرهنگی وتاریخی مردم افغانستان با خلقهای پشتون و بلوچ آنسوی دیورند پشتیبانی واز حق خود ارادیت خلق پشتون وبلوچ به اساس خواست عادلانه ء آنان حمایت میکند . این طرح به اتفاق آراء اعضای کنگره به تصو یب رسید وسپس با اند کی آرایش وپیراش لفظی در ماده هشتم مرامنامه ودر شماره ء اول ودوم جریدهء خلق بتاریخ 22حمل 1345 خورشیدی به زبانهای فارسی وپشتو وبه الفاظ زیرین طبع ونشز گردید....
سرانجام طرح کمسیون اساسنامه، بر مبنای " مرکزیت دموکراتیک " به اکثریت آرای اعضای اصلی کمتهء مرکزی منتخب کنگره موءسس تصویب شد وسپس کمیته مرکزی تصویب کرد تا پلنوم کمیتهء مرکزی نیزدعوت گردد تا فرایند تصویب اساسنامه نهایی وزمینه ء تطبیق آن مساعد شود.
ولی منشی عمومی به تحریک حفیظ ا لله امین ، پیش از تدویر پلنوم موضوع توسعه کمیته ء مرکزی را مطرح ساخت وبه کمیته ء مرکزی پیشنهاد نمود تا نخست فرایند انتصاب وتوسعهء کمیتۀ مرکزی پایان یابد وانگاه در فضای روشن تر سازمانی سیاسی و تغییر تناسب قومی اعضای کمیتۀ مرکزی به شیوه ء گویا "دموکراتیک ! " موضوع اساسنامه طرح وتصویب شود. درین زمینه نیز نزدیک به شش ماه وپس از چندین جلسه مباحثات ومشاجرات و درفضای تیره ء ناباوری سرانجام پیشنهادشد که در قدم اول کسانی به عضویت اصلی کمیته مرکزی انتصاب شوند که اتفاق آراء اعضای کمیتهء را به دست آورده بتوانند وانتصاب اعضای دیگر به آینده محول شود به اسا س این طرح ، دکتر شاه ولی ونوراحمد نور دو تن ازهو ادارن منشی عمومی و منشی کمیته مرکزی از میان اعضای مشورتی به اتفاق آراء به عضویت اصلی کمیته ء مرکزی پذیرفته شد ند وبازهم درتناسب اکثریت واقلیت تغییر ی نیامد وتناسب 3 عضو درمقابل 4 عضو کمیتهء مرکزی منتخب کنگره به 4 درمقا بل 5 عضو توسعه یافت؛ ولی این توسعه درین برهه مبارزه درون سازمانی قادر به تأمین وحدت ایده ئو لوژیک سازمانی ومشی سیاسی خود نشد و بپاس موی سپید منشی عمومی از عملیا ت نفاق افگنانه وانشعا بگرانۀ حفیظ الله امین جلوگیری کرده نتوانست وجمعیت روبه انشعابهای پیاپی قومی قبیله یی محلی وانحرافات گونه گون سیاسی وایده ئو لوژیک نهاد.
انگیزه ء جدایی فرکسیونهای " خلق " و "پرچم " ( 14 ثور 1346 خورشیدی )
با شگفتی باید ازین تصا دف و رویدا د تاریخی یا د کرد که:
درهمان روزیکه در پارلمان جلسه ء استیضاح و در دانشگاه کابل گردهمایی بزرگی علیه مداخلهC .I .A جریان داشت گارد حفیظ الله امین تمام هواداران "خلق " را به ترک حوزه ها ، سازمانها وشعبه های جمعیت دموکراتیک خلق فراخواند و انشعاب جمعیت دموکراتیک خلق بر اسا س نقشه قبل تنظیم شده به این نیرنگ به تاریخ (14 ثور 1346خورشيدی) اعلان و برجمعیت دموکراتیک خلق تحمیل شد و بجای مبارزه علیه انحرافات ایدیولوژیک سیاسی وسازمانی نقد و اعتراف به اشتباهات، با سلاح ارزان اتهام افتراء دروغ، لجن پراگنی دردل ودماغ فرزندان مردم بذر خصومت قومی، غرورکاذب قومی، برتری جویی قومی، انتقامجویی ونفرت وکینهء قومی و تعصب وعصبیت قبیله سالاری کاشته شد....
کمیته ء مرکزی " جمعیت دموکراتیک خلق " به تاریخ 14 ثور 1346 به دوفرکسیون " خلق " و " پرچم " و با ترکیب زیرین منشعب گردید:
- فرکسیون اقلیت:
1 - نور محمد تره کی عضو کمیته ء مرکزی منتخب کنگرهء موءسس ( کنگرهء اول ) ، و منشی عمومی کمیته ء مرکزی " جمعیت دموکراتیک خلق " ؛
2 - محمد طاهر بدخشی عضو کمیته ء مرکزی منتخب کنگره ء موءسس ( کنگره اول ) ورییس شعبهء تشکیلات؛
3- دکتور صالح محمد زیری عضو کمیتهء مرکزی متنخب کنگره ء اول؛
4 - دکتور شاه ولی عضو علی البدل کمیته ء مرکزی منتخب کنگرهء اول [بعداً ازجانب کميته مرکزی به عضو اصلی آن کميته ارتقاء نمود] سپس رییس تبلیغ وترویج فر کسیون "خلق ".
- دوم فرکسیون اکثریت :
1- : ببرک کارمل عضو کمیته ء مرکزی منتخب کنگره موءسس ( کنگره ء اول ) ومنشی منتخب کمیتهء مرکزی " جمعیت دموکراتیک خلق "؛
2- : دستگیر پنجشیری عضو کمیته ء مرکزی منتخب کنگره ء موءسس ( کنگرهء اول ) و رییس شعبه ء تبلیغ " جمعیت دموکراتیک خلق "؛
3- : شهرالله شهپر عضو کمیته ء مرکزی منتخب کنگر هء موءسس ( کنگرهء اول ) ورییس کنترول "جمعیت دموکراتیک خلق" ؛
4 - : سلطانعلی کشتمند عضو کمیته ء مرکزی کنگرهء موءسس ( کنگره ء اول) ورییس شعبه ء مالی " جمعیت دموکراتیک خلق "؛
5-: نور احمد نور عضوکنگرء موء سس ( کنگره ء اول ) جمعیت دموکراتیک خلق. [ بعداً درپلنوم کميتۀ مرکزی بحيث عضو اصلی آن کميته ارتقاء نمود] واندکی بعد رییس تشکیلات فرکسیون پرچم .» ( 5)

ببرک کارمل
طوری که ديده ميشود، دراين انشعاب ازجملۀ 7 عضواصلی کميتۀ مرکزی منتخب کنگرۀ موسس و دو عضو ديگرکه ازجانب پلنوم کميتۀ مرکزی به عضويت اصلی آن کميته ارتقاء و جمعاً ( 9 ) عضو اصلی اند، 4 عضو آن شامل: نورمحمد تره کی، طاهربدخشی وصالح محمد زيری و شاه ولی، درکنارمنشی اول " تره کی " و 5 عضو اصلی ديگريعنی اکثريت کميتۀ مرکزی حزب شامل:ببرک کارمل، دستگير پنجشيری ، شهرالله شهپر، سلطان علی کشتمند و نوراحمد نور بدفاع ازبرنامه و اساسنامۀ حزب وتحقق تحولات و ملی ودموکراتيک برطبق مرام نامۀ حزب قرارگرفته ، درکنار " کارمل " منشی دوم حزب ، موضعگيری اصولی نمودند .
ازآنجاييکه ازجناح اول، (اقليت) طاهر بدخشی هم بنابرفشارها ، تحرِيکات وبرخوردهای فاشستی و ضد حزبی حفيظ الله امين، درهمان سال ازميان شان کناررفت وسازمان مستقلی را بنام سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان " سازا " ايجادنمود، ديگران قدرت و توانمندی علمی وسياسی کارفرهنگی را درآن حدودی نداشتند تا با نشرجريده ای، رابطۀ سياسی وايده ئولوژيک خويش رابا محتوای جريدۀ خلق تأمين ورسالت تاريخی شان را درزمينۀ تنويراذهان توده های مردم، بمقياس وسيع وگسترده ايفا نمايند .
اما درجناح مقابل ( اکثريت)، انديشمندان بزرگ ، نويسنده گان توانای کشور و نماينده گان اقوام مختلف چون: ببرک کارمل، ميراکبرخيبر، سلطانعلی کشتمند، دستگيرپنجشيری، نوراحمد نور، شهرالله شهپر، اناهيتا راتب زاد وسايرين قرارداشتند، که بزودی به نشردومين ارگان نشراتی حزب " پرچم " مبادرت ورزيدند .
جريدۀ تابناک پرچم اهداف ووظايف دور ونزديک حزب وسياستهای آن را درشرايط و اوضاع پس از انشعاب خيلی ها استادانه توضيح و تشريح نمود ووضع دشوار سياسی- اقتصادی وزنده گی فلاکتبار توده های زحمتکش را به تصويرکشيد.
پرچم درزمينۀ مبارزۀ داد خواهانۀ مردم افغانستان از موجوديت طبقات ومبارزۀ طبقاتی؛ از پرابلم های ملی و مسايل بين المللی وازشرايط دشوار اقتصادی واجتماعی مردم، سخن گفت ؛ از بی عدالتی و موقف
نا برابر زنان با مردان درجامعه ؛ ازبيکاری- بيسوادی و فقرجانکاه؛ ازنبود امکانات بهداشتی مورد نياز شهروندان افغانستان؛ از علل و عوامل عقب مانده گی درعرصه های علم- دانش- فرهنگ- آموزش و پرورش درکشور، باب صحبت را گشود وراههای برون رفت ازاين سختی ها را ، بشمول موضوعات مهم و حياتی ديگر برشمرد؛ سياستهای دور ونزديک حزب را بازتاب روشن داد.
تمامی موضوعاتی که دربخشهای سياسی ، اقتصادی واجتماعی درجريدۀ پرچم به نشرسپرده شده بود، گواهی برآن ميدهد که همۀ توجه درجهت تحقق اين امر بزرگ وانسانی معطوف گرديده بود:
چگونه به توده های مردم درامر بيداری ورشد آگاهی سياسی شان کمک صورت گيرد تا در مبارزه بخاطر آزادی وعدالت اجتماعی، اعمار جامعۀ نوين فارغ ازهرنوع ستم وبهره کشی، نقش ورسالت خويش را ايفاء نمايند .
موجزاين که: جريدۀ پرچم نقش بزرگ روشنگرانه، هدايت کننده، توضيح دهنده وبسيج کنندۀ نيروهای مترقی را درجامعۀ افغانستان به شايستگی ايفا نمود.
درمورد انتخابات دورۀ سيزدهم شورای ملی و انشعاب دوم درسال 1348- چشم ديد خود نگارنده:
با آغاز مبارزات انتخاباتی دورۀ سيزدهم شورای ملی جمعيت دموکراتيک خلق، برغم کليه موانعی که در پيش روی آن خلق شده بود ، حزب با عزم و ارادۀ راسخ دراين کارزار مبارزات آگاهی بخش توده يی فعالانه شرکت ورزيد و تعدادی ازاعضای رهبری و کادرهای مجرب را بحيث کانديد وکالت به شورای ملی معرفی نمود. از شهرکابل برای باردوم زنده ياد ببرک کارمل و شمارديگری از ساير ولايات کانديد شدند و به مبارزۀ انتخاباتی آغازنمودند.
ازآن جايی که هيآت حاکمۀ کشورازدست يافتن کانديد های جمعيت به پيروزی و رفتن نمايده گان آن به پارلمان تشويش بيشتری داشت؛ بنابرآن از تمام قدرت و امکانات دولتی برای جلوگيری ازپيروزی کانديدها استفاده کرد.
ازاين که جنبش چپ دموکراتيک و نهضت روشنفکری درشهر کابل پايتخت افغانستان نيرومند و سازمان هم امکانات بيشتری درمرکز دراختيار داشت؛ بناً هيأت حاکمه نتوانست به مانند محلات ديگر، درمرکز دخالت آشکار نمايد. ازآن جهت ببرک کارمل وکيل پيشين دورۀ دوازدهم شورای ملی مانند گذشته با کسب بيش ازنصف مجموع آراء( ازجملۀ 3400 رأی مجموعی- 1734 رأی را کارمل و متباقی را بالترتيب معصومه عصمتی، محمد يونس مهدوی، غلام نبی خاطر، محمد عمرپيلوت و انجنيرمحمد علی اخذ نمودند) را ازنواحی سوم وچهارم شهرکابل بدست آورد و دوباره وارد پارلمان گرديد. ( * )
همين گونه زنده ياد عبدالهادی کريم درحوزۀ اول و دوم ولسوالی پنجشيرکه درآن زمان مربوط ولايت کاپيسا بود، اکثريت قاطع آراء را بدست آورد و درحوزۀ سوم جوش وخروش جوانان و فوتوهای هادی کريم با شعارهای تبليغاتی انتخابات، شور وگرمی نويد بخشی به پيروزی قطعی وی را ميداد.
اما ازآن جايی که يکی ازکانديدان مقابل وی شيراحمد کاتب احصائيه، فرزند شيريندل، پسرکاکای رحيم پنجشيری، مشهور به رحيم غلام بچۀ شاه سابق بود، که پيروزی هادی کريم با آن موج شتابندۀ مبارزات سياسی و پخش افکار و انديشه های چپ، دردرۀ زيبای پنجشيربرای رحيم غلام بچه و ذات ملوکانه مأيوس کننده وغيرقابل هضم محسوب ميگرديد. بنابران مقام سلطنت به اراکين دولت، ازجمله به دوکتوراحمد وليد حقوقی آمرعمومی اداری قوۀ قضائيه و رئيس کميسيون نظارت انتخابات سراسری و عزيزاحمد الکوزی معاون لوی سارنوال و معاون کميسيون و سايرارگانهای ذيربط دستورداد تا دسيسه ای مانند توطئه های قبلی خانوادۀ حکمران بسازند و برويت آن پرونده ای برای دستگيرپنجشيری رهبری کنندۀ تيم انتخاباتی هادی کريم و شخص خود وی ترتيب، تا هردو به اتهام جرمی که هرگز انجام نداده بودند، دريک محکمۀ فرمايشی مجازات شوند و بدين طريق جلو کار وفعاليت سياسی آنان را بگيرند و رحيم غلام بچۀ دربارهم بتواند بشکل آزادانه به پنجشيرسير وسفر و عيش و عشرت نمايد.
همينطورصندوق عبدالقادربهيار کانديدای پيروزمند انتخابات را درولسوالی خان آباد و لايت قندوز بستند و خودش را باتهام توهين به قاضی محمکمه روانۀ زندان ساختند.
بدين ترتيب هيأت حاکمۀ کشور خواست تا دراين مقطع خاص زمانی با يک تير دو فاخته را شکار نمايد. ازيکطرف دونمايندۀ انتخابی ملت و کادرهای پيشتازحزب را ازرفتن به پارلمان بازداشت؛ ازجانب ديگر بوسيلۀ شبکه های استخباراتی( ضبط احوالات) اين تبليغات را براه انداخت: « چگونه کارمل درکابل پيروز شد؛ ولی هادی کريم و قادربهياردرحالی که موفق به کسب آراء بيشتر مردم شدند؛ مگر به پارلمان راه نيافتند؛ گويا اين يک سازش و موافقۀ حزب با دولت بوده است».
دراين ميان دست های ناپاک ديگری نيزبمقصد برهم زدن اعتماد رفيقانه ميان زنده ياد ببرک کارمل و دستگيرپنجشيری فعال شد و آگاهانه خواستند تا يک بدنۀ بزرگ جمعيت دموکراتيک خلق که پايه های توده يی اش در12 ولايت شمال افغانستان گسترش يافته بود جدا سازند و جنبشهای کارگری که ازگلبهار تا قندوز و ازپلخمری تا شبرغان شور و مستی را با الهام ازدنيای کاروهستی ايجاد و با مارشها وميتنگهای ظفرآفرين کاخ استبداد را به لرزه در آورده بود؛ ازمدافعان و سازمان دهندگان آن محروم گردانند.
دربسا اوقات صحبتهايی که بين طرفين صورت ميگرفت، نه تنها سازنده نبود؛ بلکه بعضاً تفتين آميز و تحريک کننده نيز بود.
اين عناصر نفاق افگن و آشوب طلب، نقش تخريبی خويش را درسالهای بعدی نيز انجام دادند و تاکنون هم از توطئه و دشمنی با حزب دست بردارنيستند. چهره های اين افراد فتنه گر برای هردو طرف افشاء شده است که البته درموقع لازم به معرفی آنها پرداخته خواهد شد.
واما، شوربختانه کفارۀ اين جفاهای نابخشودنی را توده های مردم و حزب ما پرداختند؛ تنها درولايت کاپيسا که زادگاه نويسندۀ اين سطوراست، اکثريت اعضای حزب به سمت نهاد جديدی بنام" خلق کارگر" و بعداً به گروه کار وسازمانهای کوچک ديگری، پيوستند؛ کميتۀ حزبی ولايت کاپيسا درهمان سال 1348 متلاشی شد. سه سال بعد درماه جوزای 1352 با کارو تلاش ناچيز اين کمترين همه و شرکت عبدالوکيل کوچی و زنده ياد سيدهاشم شهيد، کميتۀ حزبی ولايت کاپيسا دوباره به فعاليت آغاز نمود و رابطۀ رفقای حزبی و لسوالی های: نجراب، کوهستان و تگاب به آن تأمين وتنظيم گرديد.
رويداد ديگری که بعد ازانشعاب سال 1348 بوقوع پيوست، تجليل ازصدمين سالگرد تولد ولاديميراليچ لنين ازجانب رهبری جمعيت و نشرجريان آن درشمارۀ فوق العادۀ پرچم، توأم با انتشار پارچه شعری تحت عنوان" شيپورانقلاب" ازبارق شفيعی بود که اين هردو تصميم نا عاقبت انديشانه، نه تنها منجر به توقيف جريدۀ پرچم و ازدست دادن زبان گويا و سلاح بران حزب ما شد؛ بلکه موجب تخريب ذهنيت عامۀ مردم نسبت به حزب و اعضای آن و تحريک ملاهای مساجد و تقويت پلانهای تخريبی دشمنان داخلی و خارجی، ازجمله سازمان درکمين نشستۀ اخوان المسلمين افغانستان گرديد.
برغم اينکه انشعابهای سالهای 1346 و1348 درح. د. خ. ا ضربۀ مهلکی را برپيکرآن ولطمۀ بزرگی را برپرستيژ آن وارد نمود ؛ وپروسۀ اتحاد نيروهای سياسی سالم جامعه با مشکلات روبروگرديد ؛ مظاهر بی ا تفاقی و چند پارچگی درصفوف وطنپرستان انقلابی، مانع بزرگی را درسرراه تشکل همگانی نيروهای ملی ودموکراتيک ايجاد نمود وجامعۀ روشنفکری افغانستان را قسمآ درسراشيب سردرگمی ِيک انتخاب درست قرارداده، رقبای سياسی درکمين نشسته را نيز موقع داد، تا ازشرايط بوجود آمده بسود خويش بهره برداری نمايند؛ با آنهم حزب ازطريق تشخيص وتوضيح زنده گی اندوهبارتوده های محروم جامعه، توأم با بيان راه علاج وبيرون رفت ازآن ، راهش را درميان کارگران، دهقانان وديگراقشار زحمتکش جامعه باز نموده، همۀ آنان را دردفاع ازحقوق وخواستهای صنفی وتشکل سازمانی شان، ياری ومساعدت لازم وهمه جانبه نموده، بدينطريق پايگاه وسيع توده يی و اجتماعی اش را درميان مردم گسترده تر نموده، پرستيژ واعتبارش را بمثابۀ يک حزب سراسری اپوزيسيون دولت، درجامعۀ افغانستان تثبيت و کميته های حزبی کار را درتمام واحد های اداری شهرها ومحلات تشکيل نمود .
اين ح. د. خ. ا بود، که بعد ازيک توقف طولانی چندين سالۀ استبداد ( آل يحی ) برای نخستين بار سکوت را شکست وخواستهای برحق وقانونی محصلان دانشگاه کابل وسايرجوانان وروشنفکران را طی تظاهرات شاندارومسالمت آميز، درجهت دموکراتيزه کردن نظام پارلمانی واستماع جريان تصميم گيری وکلا بر سرنوشت حکومت وجامعه، بتاريخ سوم عقرب 1344 متبارز وراه اندازی نمود . برغم اينکه اين خواست معقول وقانونی آنان بوسيلۀ نظاميگران مستبد دربارسلطنت سرکوب خونين گرديد؛ ولی روز سوم عقرب بمثابۀ روز جنبش جوانان درتاريخ مبارزات سياسی افغانستان ثبت وهمه ساله ازآن تجليل بعمل می آمد .
حزب درطول دهسال اول زنده گی پربار سياسی خويش ، درسازماندهی ورهبری جنبش آزاديخواهی وراه اندازی تظاهرات، اعتصابات وميتنگها بدفاع ازحقوق حقۀ اقشارمختلف جامعه، نقش مرکزی وتعيين کننده را بازی نمود ، که ميتوان ازراه اندازی تظاهرات سوم عقرب، تجليل ازروز همبستگی زنان( هشتم مارچ) و راه پيمايی درروزبين المللی طبقۀ کارگر( اول ماه می)، بصورت همه ساله ومارش ظفر آفرين کارکران نفت و گاز شبرغان الی پلخمری، تظاهرات 12هزارنفری کارگران نساجی گلبهار، کارخانه جات جنگلک ، سيلوی مرکز، نساجی بگرامی، محصلان دانشگاه کابل وغيره، که هرکدام موفقيتهای چشمگيری را درامربيداری مردم در قبال داشت؛ بگونۀ نمونه يادنمود ....
همچنان شخصيت های برجستۀ حزب با شرکت درمبارزات پارلمانی دوره های 12 و13 شوراي ملی، خواستهای برحق مردم افغانستان را، چی درپروسۀ انتخابات، چی درجريان اخذ رأی اعتماد به حکومت موظف وچی درجلسات روتين و ابراز نظر براعمال وسرنوشت حکومات وقت، انعکاس داده، ازحقوق مسلم مردم ما در برابر اعمال سرکوبگرانۀ هيأت حاکمۀ مستبد آن زمان، دفاع نمودند. چنانچه صحبتهای داهيانۀ زنده ياد ببرک کارمل رهبرپيشين اين حزب درجلسات ابرازنظربراعمال وسرنوشت حکومات وهمينگونه صحبتهای تاريخی آن ابرمرد بزرگ، درمورد معاملۀ فروش آب دريای هيرمند بدولت ايران وترک جلسه وتالار پارلمان ازجانب کارمل وتمام سامعين دعوت شده، برسم اعتراض برضد اين معاملۀ وطن فروشانه، درتاريخ مبارزات پارلمانی افغانستان، بی سابقۀ است .
ازآنجايی که قانون احزاب سياسی باستناد احکام مصرح درقانون اساسی افغانستان دراجلاس دورۀ دوازدهم شوراي ملی ازطرف هردومجلس تصويب وبغرض توشيح به پادشاه ارسال گرديد؛ ولی شاه بعوض توشيح اين قانون، آن را درطاق نسيان گذاشت. فقط ح. د.خ.ا بود، که اين سکوت را بشکست وبرای اولين بارزنده ياد ببرک کارمل طی يک سخنرانی تاريخی شان درپارک زرنگاردرپيشگاه هزاران تن ازشهريان کابل گفتند :
مطابق به احکام قانون اساسی موجود، پادشاه واجب الاحترام و غيرمسؤول و صدراعظم ( دوکتور عبدالظاهر) مستعفی است؛ پس شخص مسؤول کيست که ما با او حرف بزنيم.
درحاليکه قانون احزاب سياسی افغانستان ازجانب هردومجلس پارلمان تصويب شده است، پادشاه مطابق باحکام قانون اساسی کشور، صلاحيت توشيح آن را دارد نه صلاحيت معطلی (زندانی کردن) آن را برای ساليان متمادی .
ازاينکه قانون اساسی افغانستان حق تشکيل وفعاليت احزاب سياسی را برای همه اتباع کشورداده است و قانون احزاب سياسی هم از هردو مجلس پارلمان پاس شده است ؛ بنابرآن وقت آن رسيده است، تا به پيشگاه مردم شريف وآزاديدوست افغانستان اعلام نماييم ، که اين" جمعيت دموکراتيک خلق" ،" پرچميها " بعد ازاين تاريخ؛ " حزب دموکراتيک خلق افغانستان" يعنی حزب زحمتکشان افغانستان، ميباشد .همينگونه به ديگران نيز پيشنهاد مينماييم تا رسميت احزاب شان را اعلام نمايند؛ من حاضرم ازاين تصميم درهرمقام وهرمحکمه ای که دايرگردد، قاطعانه دفاع نمايم. *))
بعدازاين تاريخ نام حزب ما درنشرات حزبی وشعارهای بزرگ بهمين اسم تحريريافت وسايرسازمانهای سياسی نيز به پيروی ازحزب ما دست به عين اقدامات زدند .
همينگونه برای نخستين باردرتاريخ افغانستان جبهۀ متحد ملی شامل تمام احزاب وسازمانهای سياسی و اجتماعی بشمول شخصيتهای مستقل ملی وفرهنگی، بمنظور تشکيل جبهۀ مقاومت دربرابر عمل ننگين معاهدۀ آب دريای هلمند، به ابتکارمستقيم ح. د. خ. ا و دعوت يکروزقبل زنده ياد کارمل، درکابل ايجاد گرديد، که هيچکس نميتواند ازآن چشم پوشی کند .

بدين منوال ، ح. د. خ. ا بود، که بمنظوربسيج همه توده های مردم، درروند تحولات دموکراتيک واعمار جامعۀ نوين درسرزمين ما وپيوند زدن تسمه های ارتباطی حزب با توده های مليونی مردم، اعم از زنان، جوانان، کامندان دولت وسايرزحمتکشان را به هدف پايه گذاری سازمانهای اجتماعی، صنفی و توده يی گامهای استوار و سازنده برداشت. نخست درسال 1344 سازمان دموکراتيک زنان افغانستان به رهبری زن شجاع و رزمنده، دوکتوراناهيتا راتب زاد تأسيس وسپس سازمان دموکراتيک جوانان افغانستان برهبری برهان غياثی بنا نهاده شد وبه تعقيب آن صندوقهای تعاونی بمنزلۀ اشکال ابتدايی اتحاديه های صنفی، تشکيل وبه فعاليت آغاز نمود .
بد ينگونه حزب طی دهسال اول کارومبارزات سياسی اش درک وآگاهی سياسی وخواستهای صنفی توده های مردم را درجهت تحقق نيازمنديهای مادی ومعنوی شان، بآن حدی ارتقا بخشيد وجايگاهش را درجامعۀ افغانستان تثبيت نمود، که دستگاه پوسيده ودرحال زوال سلطنت ناگزير بود ، تا يا ازمداخلۀ لگام گسيخته و بيحد وحصر خود واعضای خانوادۀ سلطنت درامورحکومت دست برداشته، با توشيح وانفاذ قانون احزاب سياسی وتمکين به ارادۀ ملت، ادارۀ حکومت را از طريق پارلمان منتخب واقعی ملت، به احزاب سياسی دارندۀ اکثريت درپارلمان وجبهۀ متحد ملی افغانستان، که به يقين کامل ح. د. خ. ا درمتن آن نقش مرکزی وتعيين کننده را ايفا مينمود؛ بشيوۀ قانونی ومسالمت آميز انتقال دهد؛ ويا ازاعلان دموکراسی تاجدارودرحال زوالش انصراف ورزيده، راه ديکتاتوری پدر، اعمام وخانواده اش را درپيش گيرد .
اما شاه که درمجموع قدرت وتوانمندی روزافزون نهضت دموکراتيک جامعۀ افغانستان وحمايت توده های مردم را ازآن مشاهده ميکرد، دچار تشتت وآشفته حالی شده ، انتخابات دورۀ 14 شورای ملی را به تعويق انداخت، تا فرصتی را برای سرکوب ح. د. خ. ا وسايرنيروهای ملی ودموکراتيک، کمايی کند. ولی ازآنجايی که شاه وخانواده اش اعمال جنايتباری را درگذشته و حال برمردم انجام وکدام خدمتی را درجهت بهبود وضع فلاکتبار مردم ايفا نکرده؛ بلکه سراسر حياتش را در عياشی درداخل وخارج کشور سپری ميکرد؛ بنابرآن بهراندازۀ که وضع اقتصادی واجتماعی توده های مردم بدترميشد وجوانان مستعد بکار، کشوررا ترک و رهسپارايران و کشورهای عربی وغيره ميشدند ؛ بهمان پيمانه نفرت عمومی مردم نسبت به نظام بيشتر شده ميرفت .
درست درچنين شرايط واوضاعی، که بقای دموکراسی اعلام شدۀ تاجدار سلطنتی درکشور درلبۀ پرتگاه سقوط قرار گرفته بود ونيات محافل حاکم بخاطر بازگشت به دکتاتوری آشکارترميگرديد، رقابت برای تمرکز قدرت بدست جناحهای مختلف دربار، تشديد شده ميرفت تا ازانتقال قدرت حکومت به نمايندگان طبقات و اقشار زحمتکش جامعه، جلوگيری بعمل آيد .
ازآنجمله محمد داؤد ، که دهسال تمام درانتظار نشسته بود،ازاين وضع رقتبار و درحال سقوط سلطنت به نفع خود بهره برداری بموقع نموده ، با استفاده ازاحساسات پاک ووطنپرستانه واقدامات سرنوشت ساز وجان بازانۀ عده ای ازافسران جوان و تحصيل کرده دراتحادشوروی وقت وداخل کشور، که اوضاع فلاکتبار ميهن شان را با بصيرت کامل مشاهده ميکردند وازدوام نظام پوسيدۀ سلطنت وعملکردهای حکومت دست راستی افراطی مذهبی مولانا شفيق خسته شده بودند؛ با انجام يک کودتای نظامی به دوام نظام فرتوت سلطنتی در26 سرطان 1352 پايان بخشيد ه نظام نوين جمهوری را اعلام نمودند .
پايان بخش ششم
زیرگاشت:
*( ازآن جايی که دررأس کميته های انتخابات، قضات محاکم قرارداشتند، نگارنده هم بحيث سکرترمحکمه درجريان انتخابات درناحيۀ سوم شهر کابل حاضربود.) .
(*) ( نگارنده دراين گردهمايی عقب زنده ياد کارمل حاضربود، فشردۀ صحبتهايش را درست درخاطره دارد ).
مآخذ:
1- نقش ببرک کارمل درتشکيل جمعيت دموکراتيک خلق- مقالۀ اکادميسين دستگيرپنجشيری بخش دوم- درسايت وزين آريايی سال 2008 .
2- ياد داشتهای سياسی و رويدادهای تاريخی- نويسنده سلطان علی کشتمند ج 1-2 ص (134- 131)
3- همان کتاب ص ( 142- 140 )
4- نقش ببرک کارمل... بخشهای دوم و سوم- درسايت آريايی سال 2008 .
5- نقش ببرک کارمل... بخشهای ششم و هفتم درسايت آريايی سال 2008 .
6- مقلات اکادیمسین پنجشیری در سایت آریایی